از عجایب عشق این است:
تنها همان اغوشی ارامت میکند
که دلت را به درد می اورد.
......................................کیا وقتی تو ماشین میشینن یا مینشستن سریع دست دوستشون رو اینجوری میگرفتن ...؟
کیا تو ترافیک هم دیگرو نگاه میکردن...؟
کیا وقتی میخواستن خداحافظی کنن
میگفتن کاش بازم بمونیم پیش هم... کاش یه دور کوچولو دیگه بزنیم زود برمیگردیم ؟
کیا هنوز بوی اون عطری که به خودش زده بود یادشونه؟
کیا بدون حرف زدن میدونست میخواد چی بگه قبل حرفش میگفت آره میدونم میخوای چی بگی؟
آخه چطور میشه فراموش کرد همه چی رو چطور...؟دلم برای همهٔ اینا تنگ شده عشقم
.................................................. .................................................. ........................................
بعضی وقتها خیلی تنها می شم ...
غمگین می شم ...
دلم تنگ می شه ...
واسه همه چی...
واسه همه اونایی که یه روزی توی ذهنم ودلم بودند...
یه وقتهایی کم می یارم با همه قدرتی که دارم کم میارم ...
دلم میخواد گریه کنم اما قدرتش رو ندارم...
تموم صورتم درد می گیره ...
اما فقط چند تا قطره اشک ...
دلم می خواد قدم بزنم ...
گریه کنم ...
یکی هم باشه که گوش کنه...
دنیا بعضی وقتها آدامها رو زجر می ده...
غصه دار می کنه ...
خدایا...
دردم می دانی و چاره اش نمی کنی...؟
کاش یک لحظه به جایم بودی
تا بدانی که چه دردی دارد
وقتی اندازه سنگینی یک کوه دلت غمگین است
کاش یک لحظه به جایم بودی
تا بدانی که چه دردی دارد
وقتی از عشق نداری سهمی
و در آنجا که دلی هست وسیع
نیست یک ذره برایت جایی
نه پشیمانم از این گفته خویش
که اگر یک لحظه ، و فقط یک لحظه
تو به جایم بودی می شکستی آسان
کاش هرگز تو نباشی چون من