صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 11

موضوع: آيا همه اصحاب پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) عادل هستند؟

  1. #1
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    43
    نوشته ها
    5,692

    Smile آيا همه اصحاب پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) عادل هستند؟

    براي شروع ، تعريف خود اهل تسنن را از صحابی مي آوريم و آن را مورد نقد قرار خواهيم داد (إن شاء الله)

    ابن حجر عسقلاني مي نويسد :

    هر کسي که در زمان پيامبر(ص) او را ديده باشد و در آن حال مسلمان بوده باشد (و لو يک ثانيه هم پيامبر را ديده باشد) و مسلمان هم بمیرد ،

    او صحابي به شمار مي رود . و همه صحابه عادل هستند .


    (يعني مي شود به گفتار و رفتارشان اعتماد کرد ، و کسي نبايد در شخصيت آنها انتقاد کند و حرفي بزند !!!)

    -------------------------------------------------

    الف) اولا بايد بحث کنيم که آيا هرکس فقط چند دقيقه هم پيامبر(ص) راببيند ، صحابي محسوب مي شود ؟

    چون صاحب و (جمع آن صحابه) به کسي گفته مي شود که مدت ها هم نشيني و مصاحبت با شخصي داشته باشد

    و صرفا ديدن کسي مصاحبت گفته نمي شود .


    ب) ثانيا ، آيا همين چند دقيقه ديدن پيامبر (ص) ، باعث اين مي شود که او تا آخر عمر عادل شود ؟ !!! پس اين همه آيات در انذار

    مسلمين و مشرکين ، براي تحذير از جهنم براي چه بود ؟ خدا نمي دانست اينها عادلند ؟! چرا اين آيات را فرستاد ؟


    ج) ثالثا ، اگر صحابه همه عادل هستند پس چطور با هم می جنگیدند ؟ کدام بر حق هستند ؟ جنگ جمل را مگر صحابه راه نینداختند ؟

    بر اساس تعریف مذکور ، امیرالمومنین(ع) و معاویه(لع) هردو صحابی هستند ! کدام عادل و برحق واقعی است ؟


    ------------------------------------------------------------------


    براي بهتر شدن بحث پيشنهاد مي کنم همه دوستان ، آن را از جنبه هاي زير بررسي نمايند :


    1- آيا عقل چنين چيزي را مي پذيرد ؟

    2- آياتي از قرآن که وضعيت اطرافيان پيامبر(ص) را توضيح مي دهد ، چه هستتند ؟ و منظور کيانند ؟


    ( هم کساني که نام منافق بر آنها آورده شده و هم کساني که در جنگ ها فراري بودند )

    3- از نظر روايي چطور ؟ آیا احاديثي داريم در مذمت و حتي لعن برخي صحابه ؟ کيانند و در موردشان چه آمده ؟

  2. #2
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    43
    نوشته ها
    5,692

    پیش فرض

    به نام خدا


    سلام عليكم؛

    و عرض تشكر بابت شروع چنين بحث مفصل و مهمي، در حد توان اندكم، و بطور خيلي مختصر به برخي سؤالات جواب خواهم داد:

    متوجه شديم كه در تعريف اهل سنت همگي صحابه عادل هستند اما اهل بيت عليهم السلام با استناد به قرآن و روايات صحابه را هم مؤمن معرفي مي كند

    و هم منافق از جمله در قرآن كريم داريم:

    در بين صحابه مومنانى هستند كه خداى سبحان در قرآن كريم آنان را ستوده و درباره بيعت شجره فرموده :

    لقد رضى الله عن المومنين اذ يبا يعونك تحت الشجره فعلم ما فى قلوبهم فانزل السكينه عليهم و اثابهم فتحا قريبا.


    خداوند از مومنان - هنگامى كه در زير آن درخت با تو بيعت كردند - راضى شد و مى دانست كه در دلهاشان چه مى گذرد، از اين رو، آرامش را بر آنان نازل كرد و پيروزى نزديك را پاداششان داد.(1)


    همانگونه كه مشهود است ، اين ستايش ويژه مومنان حاضر در بيعت شجره است و شامل منافقان حاضر مثل عبدالله بن ابى و ديگران نمى شود. (2)

    مكتب اهل بيت عليه السلام ، همچنين با پيروى از قرآن كريم ، در ميان صحابه منافقينى را مى بيند كه خداوند در آيات بسيارى آنان را نكوهش ‍ كرده است . مانند اين سخن خداى متعال كه مى فرمايد:

    و ممن حولكم من الاعراب منافقون و من اهل المدينه مردوا على النفاق لا تعلمهم نحن نعلمهم سنعذبهم مرتين ثم يردون الى عذاب عظيم .


    برخى از كسانى كه پيرامون شمايند، از اعراب باديه نشين ، منافقند، و از اهل مدينه گروهى سخت پاى بند نفاقند. تو پيامبر آنها را نمى شناسى ، ولى ما آنها را مى شناسيم . بزودى آنها را دوبار مجازات مى كنيم ، سپس بسوى عذاب عظيم رانده مى شوند.(3)


    آرى ، در ميان صحابه افرادى بودند كه خداوند از افك (4) و تهمت آنان بر حريم رسول خدا صلى الله عليه و آله خبر داده است - پناه بر خدا از چنين گفتارى !!

    و نيز، در بين صحابه كسانى بوده اند كه خداوند درباره آنان فرموده :

    و اذا راوا تجاره او لهوا انفضوا اليها و تركوك قائما.


    هنگامى كه تجارت يا لهو و بازيچه اى را ببينند پراكنده مى شوند و به سوى آن مى روند و تو پيامبر را ايستاده به حال خود رها مى كنند. (5)


    اين واقعه هنگامى روى داد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در مسجد خويش در حال قيام خطبه جمعه مى خواندند.

    و اما در روايات:

    رسول خدا صلى الله عليه و آله در بيان حال برخى از صحابه در روز قيامت مي فرمايد:

    و انه يجاء من امتى ، فيوخذ بهم ذات الشمال فاقول يا رب اصيحابى ، فيقال : انك لاتدرى ما احدثوا بغدك ، فاقول كما قال العبد الصالح : و كنت عليهم شهيدا ما دمت فيهم فلما چ كنت انت الرقيب عليهم فيقال : ان هولاء لم يزالوا مرتدين على اعقابهم منذ فارقتهم .

    در روز قيامت افرادى از امتم را به صحنه آورده و به سوى جهنم مى رانند! من مى گويم : پروردگارا! اصحاب من !
    گفته مى شود: تو نمى دانى بعد از رفتنت چه بدعتها گذاردند! پس من نيز همان را مى گويم كه بنده صالح خدا عيسى بن مريم عليه السلام گفت : من تا زمانى كه در ميانشان بودم بر حالشان آگاهى داشتم ، ولى هنگامى كه مرا از ميان آنها برگرفتى تو خود مراقب آنان بودى .
    پس گفته مى شود: اين گروه از هنگامى كه از آنان جدا شدى ، پيوسته از دين روى گردان و به گذشته هاى خود بازگشتند.(6)


    حتي در كتب اهل سنت :

    در صحيح مسلم چنين آمده است :
    ليردن على الحوض رجال ممن صاحبنى حتى اذا رايتهم رفعوا الى اختلجوا دونى ، فلا قولن : اى رب اصيحابى ، فليقالن لى : انك لاتدرى ما احدثوا بعدك .

    مردمانى از اصحابم را بر حوض كوثر نزد من آرند كه تا آمدنشان به سوى خود را مى بينم از من جدايشان به سوى خود را مى بينم از من جدايشان كنند! مى گويم : پروردگارا اصحاب من ! به من گفته مى شود: تو نمى دانى بعد از رفتنت چه بدعتها گذاردند(7)

    به خاطر همه اينها، پيروان مكتب اهل بيت عليهم السلام در گرفتن معالم و معارف دين خود از صحابه اى كه با على - عليه السلام - دشمنى كرده و او را دوست نداشتند، احتياط مى كنند. زيرا، پرواى آن دارند كه آن صحابى از منافقينى باشد كه جز خداوند كسى آنان را نمى شناسد.

    و اما آيا مداركي بر سب و لعن صحابه هم در آيات و روايات موجود است ؟؟

    پاسخ به اين سؤال بسيار مفصل است و در اين مجال نميگنجد ، اما براي تكميل بحث و من باب مثال عرض ميكنم كه :

    در قرآن كريم 9 گروه مورد لعن قرار گرفته اند :
    1. شياطين;
    2. كافران;
    3. كتمان كنندگان حقايق;
    4. آزار دهندگان رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم);
    5. ستمكاران;
    6. فسادگران در زمين;
    7. نسبت دهندگان دروغ به خداوند بزرگ;
    8. رهبرانى كه مردم را به سوى آتش فرا مى خوانند;
    9. نسبت دهندگان به فحشا ـ زنا و ... ـ .

    و در روايات؛ پيامبر اسلام و ساير پيامبران چند گروه را لعن كرده اند:

    1. كسى كه در كتاب خدا چيزى بيفزايد;
    2. كسى كه قضا و قدر الهى را انكار نمايد;
    3. كسى كه با سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)مخالفت كند;
    4. كسى كه حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام كند;
    5. كسى كه با زور سر نيزه و حكومت استبدادى بر امور مردم مسلط شود;
    6. كسى كه اموال و ثروت هاى عمومى و ملى را به غارت ببرد و حيف و ميل نمايد.

    تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!!

    (در هر مورد مدارك موجود است كه در صورت نياز ارائه مي كنم)


    در روايات بسياري بصورت مستقيم و غير مستقيم سب و لعن صحابه به چشم مي خورد:


    لعن صحابه از ديدگاه شيعه و اهل سنت:


    اميرمؤمنان(عليه السلام) در قنوت نماز افرادى مانند معاويه، عمروعاص، ابى موسى و ابى اعور سلمى را لعنت كرده است،(8)


    و در روايات اهل سنّت آمده كه عايشه، عثمان را لعن كرده است.


    تفتازان در پاسخ كسانى كه مى گويند: «چنانچه طعن، لعن، فاسق دانستن و گمراه دانستن صحابه بدعت و خروج از دين است، چرا خود صحابه با شمشير به جنگ يكديگر رفته و با زبان خود هر گونه سخن ناپسند را جارى ساختند و اين خود غيبت و طعن و لعن است»،

    مى نويسد: آنچه بين صحابه پديد آمده و در كتاب هاى تاريخى، از طريق افراد ثقه و مورد اطمينان نقل شده، دلالت دارد كه برخى از صحابه از طريق حق خارج شده و به حد ظلم و فسق رسيدند. سرچشمه اين برخوردها، كينه، عناد، حسادت، مقام دوستى، جاه طلبى و گرايش به لذات و شهوات بود; چرا كه صحابه معصوم نبودند، جز آن كه علما به خاطر حسن ظن به صحابه، براى رفتار آنان تأويل و توجيهاتى را ذكر نموده اند، و بر اين رفته اند كه صحابه از آنچه موجب گمراهى و فسق شود محفوظ مى باشند; بويژه مهاجران و انصار.

    و اما آنچه پس از آنان از ظلم و ستم بر اهل بيت(عليهم السلام)وارد شده به گونه اى آشكار است كه جاى هيچ گونه توجيه و پنهان كارى ندارد. آن رفتار چنان شنيع بوده كه جاى شبهه اى درباره آن باقى نمى ماند، زيرا جمادات و نباتات گواهى مى دهد، و زمين و آسمان گريه مى كند، كوه ها تكان مى خورد و صخره ها ـ در بزرگى آن ـ شكاف برمى دارد. نتيجه و آثار بسيار زشت اين اعمال بر تارك روزگار و ايام باقى است.


    «فلعّنه الله من باشر، او رضى، او سعى، و لعذاب الآخر أشد و أبقى»;


    پس لعنت خدا بر كسى كه بر ظلم به اهل بيت(عليهم السلام) مباشرت نموده، يا بر آن رضايت داشته و يا در انجام آن كوشش كرده است و همانا عذاب آخرت شديدتر و ماندگارتر است.


    سپس در پاسخ اين كه، اگر گفته شود برخى از علماى مذهب، لعن يزيد بن معاويه را جايز نمى دانند در عين اين كه او را مستحق لعن دانسته اند، مى گويد:


    «انگيزه جلوگيرى از لعن يزيد آن است كه جواز آن موجب مى شود كه لعن او دامن كسانى را نيز كه پيش از يزيد بوده اند بگيرد. چنان كه شعار شيعيان است از اين رو براى جلوگيرى آن در بين عموم مردم اين روش را پيش گرفته اند، در صورتى كه كسى در جواز و استحقاق آن شكى ندارد».(9)


    يكى از عوامل مهمى كه سبب شده بسيارى از اهل سنّت از لعن پاره اى از صحابه جلوگيرى كنند،
    گسترش آن به خلفاى سه گانه مى باشد.

    به عبارت ديگر چنانچه پاره اى از صحابه - كه پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)در برابر اهل بيت(عليهم السلام) آن حضرت بويژه حضرت على(عليه السلام) به جنگ پرداخته و موجب كشتار بسيارى از ياران خوب پيامبر شدند و رفتار آنان موجب شد تا مسلمانان در نسل هاى بعدى نيز با مشكلات بزرگترى روبرو شوند نظير معاويه و يزيد ـ لعن شوند در اين صورت ممكن است اين لعنت به عثمان نيز كه خود زمينه هاى بى عدالتى و حاكميت امويان را در جامعه اسلامى پديد آورده سرايت كند.


    از قول پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) روايت شده است كه فرمود:


    «من سب علياً فقد سبنى و من سبنى فقد سب الله عزوجل»;(10)

    كسى كه على را ناسزا گويد به من ناسزا گفته است و هر كس به من ناسزا گويد، خداى بزرگ را دشنام داده است.


    مغازلى روايت مى كند كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:


    «حرمت الجنة على من ظلم اهل بيتى...»،

    بهشت بر ستمگران به اهل بيت و كشندگان و كمك كنندگان بر قتل آنان حرام شده است.(11)


    و احاديثي كه بصورت مستقيم به لعن صحابه اشاره شده است:


    ابوسفيان همراه معاويه به سوى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مى آمدند، آن حضرت فرمود: «اللهم العن التابع و المتبوع، اللهم عليك بالأقيعس، قال ابن البراء لأبيه: من الأقيعس؟ قال: معاويه»;(12)
    بار خدايا جلودار و پيرو را لعنت كن، خدايا اقيعس را به تو واگذار مى كنم، ابن براء مى گويد: به پدرم گفتم اقيعس كيست؟ پاسخ داد: معاويه.


    محمد بن ابوبكر در نامه اى خطاب به معاويه نوشت: «و قد رأيتك شامية و أنت أنت، و هو هو أصدق الناس نية و افضل الناس ذرية، و خير الناس زوجة، و أنت اللعين بن اللعين، لم تزل أنت و ابوك تبغيان لرسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم)الغوائل، و تجهدان فى اطفاء نور الله...»;(13)
    تو را ديدم; اما على صادق ترين مردم در نيت است، و برترين ذريه است در بين مردم، بهترين مردم است از حيث همسر و تو ملعون و نفرين شده و پسر نفرين شده اى ـ توسط پيامبر نفرين شده اى ـ همواره تو و پدرت عليه رسول خدا طغيان نموده و در جهت خاموشى نور خدا تلاش مى كرديد.


    در صحيح بخارى نيز اين گونه روايات آورده شده است. عبدالله عمر مى گويد: رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در روز جنگ احد پس از مجروح شدن و شكسته شدن دندان مباركش و همچنين مثله نمودن جنازه عمويش حمزه چنين نفرين نمود:


    «اللهم العن أباسفيان، اللهم العن الحارث بن هشام، اللهم العن سهيل بن عمرو، اللهم العن صفوان بن أميه»(14)


    آن گاه از خداوند درخواست نمود كه جزاى چنين اعمالى را به بالاترين وجه به آنان دهد.


    و اما بدعت ها و هتك حرمت هايي كه توسط برخي صحابه (از جمله عمر) صورت گرفته ، و در روايات بسيار به چشم ميخورد از جمله دلايلي است

    كه مشمول لعن كنندگان در قرآن و روايات كه در بالا ذكر كرديم جاي ميگيرد....



    ــــــــــــــــــ منابع ـــــــــــــــــــــــــ ـــ

    1- سوره فتح ، آيه : 18.
    2-به داستان بيعت شجره = رضوان در مغازى واقدى و خطط مقريزى مراجعه شود.
    3-سوره توبه ، آيه : 101.
    4-اشاره است به داستان افك در سوره نور آيات : 11 - 17 نازل شده در برائت عايشه بر تهمتى كه بر او زدند، به روايت خود او، يا در برائت ماريه از اين تهمت ، بنابر روايت غير عايشه ، چنانكه در جلد دوم متن عربى احاديث ام المومنين عايشه آمده است .
    5-سوره جمعه ، آيه 11.
    6-بخارى ، تفسير سوره مائده ، باب يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك و تفسير سوره انبيا. ترمذى ، ابواب صفت قيامت ، باب روايات وارد در شان حشر، و تفسير سوره طه .
    7-صحيح مسلم ، كتاب فضائل ، باب اثبات حوض نبينا. حديث 40.
    8-بحارالانوار، ج 8، ص 566; در كتاب نصر بن مزاحم آمده كه حضرت على(عليه السلام) پس از نماز صبح و مغرب نفرين مى كرد: اللهم العن معاوية و عمراً و ابا موسى و حبيب بن مسلمه; سفينة البحار، ج 2، ص 514.
    9. شرح مقاصد، سعدالدين تفتازانى، ج 4 ـ 5، ص 311 ـ 310.
    10. عيون أخبار الرضا، ج 2، ص 68; مسند، احمد، ج 6، ص 326 و خصائص الامام على، نسايى، ص 24.
    11. مناقب، مغازلى، ص 41.
    12. الاستيعاب، ج 1، ص 217; سيره حلبيه، ج 1، ص 317 و الغدير، ج 8، ص 245.
    13. مروج الذهب، ج 3، ص 14 ـ 16.
    14. مسند احمد، ج2، ص93

  3. #3
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    43
    نوشته ها
    5,692

    پیش فرض

    آيا همه اصحاب پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) عادل هستند؟ تعریف « صحابی » از دیدگاه اهل سنت :

    « ابن حجر » در مقدمه فصل اول كتاب « اصابه » در تعريف صحابى مى نويسد:


    • « صحابى كسى است كه پيامبر(ص ) را، در حالى كه به او ايمان آورد ، ديدار كرده و مسلمان از دنيا رفته باشد. چنين كسى صحابى است ؛

      خواه با پيغمبر زمانى دراز نشست و برخاست كرده باشد يا نه ؛ خواه با پيغمبر خدا(ص ) به جنگ مشركين رفته باشد يا خير. حتى يك بار ديدن

      آن حضرت كافى است ؛ اگر چه با او ننشسته و مجلس وى را درك نكرده باشد و يا اينكه به خدمت آن حضرت رسيده ، ولى بنا به علتى ، چون

      كورى و يا عارضه اى ديگر، او را به چشم سرنديده باشد. » (1)



    « ابن حجر » در جاى ديگر، و زير عنوان قاعده اى كه در پرتو آن ، عده زيادى صحابى شناخته مى شوند، مى نويسد:


    • « در جنگها و فتوح ، پيشينيان را رسم بر اين بوده است كه بجز شخص ‍ صحابى ، كسى ديگر را به فرماندهى سپاه نمى گماشتند...

      در سال دهم هجرت حتى يك نفر هم در مكه و طائف ديده نمى شد كه اسلام نياورده و همراه با رسول خدا(ص ) در حجه الوداع شركت

      نكرده باشد. در اواخر زندگانى رسول خدا(ص ) در شهر مدينه ، و از افراد قبائل اوس و خزرج كسى يافت نمى شد كه مسلمان نشده باشد.

      تا پيغمبر خدا(ص ) حيات داشت ، هيچيك از آنان كه نام برديم آشكارا اظهار كفر نكرده و كافر نشده بودند. » (2)





    اگر به كتاب « خمسون و مئة صحابى » ( 150 صحابی ساختگی ، تالیف علامه سید مرتضی عسکری (ره) ) مراجعه شود ، نتيجه اين سهل انگارى

    در تعريف و شناخت صحابى و زيانى كه از اين رهگذر بر تاريخ اسلام و احاديث و سنت رسول خدا(ص ) رفته است ، بخوبى درك خواهد شد.





    آيا همه اصحاب پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) عادل هستند؟





    آيا همه اصحاب پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) عادل هستند؟ تعريف « صحابى » از ديدگاه مذهب اهل بيت (ع ) :

    مذهب اهل بيت (ع ) در تعريف صحابى همان را مى گويد كه در فرهنگهاى لغت عربى آمده است ؛ مانند تعريف زير:


    • « كلمه صاحب ( جمع آن صحب ، اصحاب ، صحاب ، صحابه ) ، به معنى همدم ، همراه ، رفيق ، يار و معاشر است و زمانى آن را به كار مى بردند

      كه دو نفر زمان نسبتا درازى را در كنار هم و به معاشرت با يكديگر گذرانيده باشند، و اصولا مصاحبت با طول زمان معاشرت ملازمه دارد. »
      (3)




    چون مصاحبت ميان دو تن برقرار مى شود، لذا كلمه « صاحب » ، همواره به بعد از خود اضافه مى گردد؛ همچنان كه در قرآن كريم آمده است :

    يا صاحبى السجن (اى ياران زندانى من ) و اصحاب موسى (ياران موسى )، كه صاحب و اصحاب ، بر السجن و موسى اضافه شده است .



    و نيز در زمان رسول خدا(ص )، به معاشران حضرتش ، « صاحب رسول خدا » ( هم صحبت رسول خدا(ص ) )

    و « اصحاب رسول خدا » (ياران رسول خدا(ص ) ) مى گفتند و كلمه صاحب و اصحاب را بر كلمه رسول خدا (ص) ،
    اضافه مى كردند.




    ــ همچنين « اصحاب بيعت الشجره » ( ياران پيمان شجره ) و « اصحاب الصفّه » ( همنشينان صفه ) گفته اند كه « اصحاب » ،

    بر « بيعت الشجره » و « صفه » اضافه شده است .


    در زمان رسول خدا(ص ) لفظ « صاحب » و « اصحاب » ، نام خاصى براى ياران رسول خدا(ص ) نبود ؛

    بلكه بعدها مسلمانان پيرو مذهب خلفا ، ياران پيامبر خدا(ص ) را صحابى و اصحاب نام نهادند.

    پس چنين نامگذارى ، از نامگذاريهاى مسلمانان و يا اصطلاحات متشرعه (4) است و ارتباطى به نامگذارى اسلامى ندارد.




    ادامه دارد ...



    ______________ پی نوشت _______________

    1 - اصابه ، ج 1، ص 10. شهيد ثانى نيز همين سخن را از پيروان مذهب خلفا گرفته است كه در كتاب درايه خود در تعريف صحابى مى نويسد:
    الصحابى منتلقى النبى - صلى الله عليه و آله - مومنا به و مات على الاسلام .
    2 - اصابه ، ج 1، ص 10، و 13
    3 - ر.ك : مفردات راغب و لسان العرب ، واژه صحب .

    4 - « اصطلاح متشرعه » به الفاظی گفته می شود که نزد مسلمانان معنا و مفهومى خاص به خود گرفته و مشهور شده است
    و توسط شارع مقدس وضع نشده است .

  4. #4
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    43
    نوشته ها
    5,692

    پیش فرض


    « بسم الله الرَّحمن الرَّحیم »



    در پست قبلی به تعریف « صحابی » در هر یک از دو مکتب خلفا و مکتب اهل بیت (ع) پرداختیم .

    در این قسمت قصد داریم یکی از روشهایی را که در مکتب خلفا برای شناخت « صحابی » در نظر می گیرند ، مطرح کنیم :





    روش شناخت « صحابى » در مذهب خلفا


    نويسندگان شرح حال صحابه پيغمبر (ص ) در مذهب خلفا ، براى تعريف و معرفى اصحاب قاعده و روشى خاص وضع كرده اند.


    از آن جمله
    « ابن حجر » در كتاب اصابه مى گويد:


    • « از جمله سخنان سربسته پيشوايان درباره نشانه اى كه با آن شخص صحابى شناخته مى شود، روايتى است كه ابن ابى شبيه در مصنف خود،

      از طريقى كه بر آن باكى نيست ، آورده : پيشينيان را رسم بر اين بود كه در جنگها بجز شخص صحابى را به فرماندهى نمى گماشتند. » (1)


    ــ اما اين روايت ، كه از طريقى رسيده كه بر آن باكى نيست ، روايتى است كه « طبرى » و « ابن عساكر » به اسناد خود از سيف بن عمر ، از ابوعثمان ،

    از خالد و عباده
    آورده اند كه در آن مى گويد:


    • « فرماندهان ، از صحابه انتخاب مى شدند؛ مگر وقتى كه صحابى را كه بتواند از عهده چنين مهمى برآيد نمى يافتند. »(2)




    ــ طبرى در روايت ديگر از قول سيف مى نويسد:


    • « اگر عمر در ميان اصحاب كسى را مى يافت كه از عهده اداره جنگ بر آيد، از انتخابش به فرماندهى سپاه فروگذارى نمى كرد. اما اگر به چنين كسى

      در ميان اصحاب دست نمى يافت ، يكى از تابعين خوشنام را با همان ويژگيها برمى گزيد. ولى كسانى كه در جنگهاى ارتداد با مسلمانان شركت كرده

      بودند، چنين اميدى را نداشتند.
      » (3)






    ادامه دارد ...



    ______________ فهرست مآخذ _____________

    1- الاصابه ، ج 1، ص 13.
    2- تاريخ طبرى ، ج 1، ص 2151.
    3- تاريخ طبرى ، ج 1، ص 2457 - 2458.


  5. #5
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    43
    نوشته ها
    5,692

    پیش فرض

    نقد روش شناخت صحابى در مذهب خلفا




    مصدر دو روايت ياد شده ، سيف بن عمر تميمى است كه به دروغسازى و زندقه متهم است . (136)

    سيف ، اين قاعده را از قول ابو عثمان و او هم از قول خالد و عباده آورده است . سيف بن عمر وى را در رواياتش به نام « يزيد بن اسيد الغسانى » مى خواند

    كه اين نام ، از نامهاى راويان مخلوق اوست و وجود خارجى نداشته است . (137)


    اما حال راويانى كه چنان روايت را آورده اند، هر چه باشد، چندان مهم نيست ؛ زيرا اين روايت در اصل با حقايق و رويدادهاى مسلم تاريخى تناقض دارد كه در ذيل به آنان اشاره مى شود.



    1 ــ ابوالفرج اصفهانى در كتاب اغانى مى نويسد:

    امرؤ القيس به دست عمر اسلام آورد و خليفه نيز او را در همان مجلس ، و پيش از آنكه حتى ركعتى نماز گزارده باشد، ولايت و حكومت داد. (138)





    اصفهانى تفصيل اين داستان را از زبان عوف بن خارجه مرى چنين آورده است :

      • روزى در زمان خلافت عمر بن خطاب نزد او نشسته بودم ، در آن حال مردى از در آمد كه موى اندكى در دو طرف سرش به چشم مى خورد. آن مرد پاهاى كجى داشت ؛ به طورى كه انگشتهاى هر دو پاى او روبروى هم ، و پاشنه هايش تقريبا در امتداد شانه هايش قرار داشت . او در حالى كه مردم نشسته در مجلس را پس و پيش مى كرد و از روى سر آنها قدم برمى داشت ، خود را به جلو كشيد تا اينكه روبروى عمر قرار گرفت و او را به رسم خلافت درود گفت . عمر از او پرسيد: كيستى ؟ آن مرد جواب داد: من مردى مسيحى هستم و نامم « امرؤ القيس بن عدى كلبى » است . عمر او را شناخت . پس ‍ پرسيد: بسيار خوب ، چه مى خواهى ؟ امرؤ القيس پاسخ داد كه مى خواهم مسلمان شوم . عمر اسلام را بر او عرضه كرد و او هم پذيرفت . سپس عمر فرمان داد تا نيزه اى برايش حاضر كردند. پس پرچمى بر آن بست و به دستش داد و او را بر مسلمانان قضاعه (139) شام حكومت داد.
        امرؤ القيس در حالى كه پرچم را در دست خود مى فشرد، و باد آن را بالاى سرش به اهتزار در آورده بود، باز گشت و به سوى محل ماءموريتش روان گرديد.
        (140)


    این نقد ادامه دارد ...



    _________________________

    136- در شرح حال سيف بن عمر تميمى ، ر.ك : عبدالله بن سبا، ج 1،
    137- ر.ك : عبدالله بن سبا ج 1، ص 117. مولف در كتاب رواه مختلقون (چاپ نشده ) نيز به اين مساله پرداخته است .
    138- اغانى ، ج 14، ص 158.
    139- قضاعه ، مجموعه قبايل بزرگى است شامل حيدان ، بهراء، بلى ، جهينه و غيره كه ابن حزم در كتاب انساب خود، ص 440 - 460، به شرح آنها پرداخته است . مركز قضاعه نخست در شحر و بعد در نجران و سپس در شام بوده است . محل سكونت افراد اين قبايل سرزمينى بسيار وسيع و پهناور بين شام و حجاز تا عراق بوده است ر.ك : معجم قبائل العرب ، واژه قضاعه ، ج 3،ص 957.
    140- الاغلانى ، ج 14، ص 157. ابن حزم آن را به طور فشرده در جمهره ،ص 284، آورده است .


  6. #6
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    43
    نوشته ها
    5,692

    پیش فرض

    - داستان حكومت يافتن علقمه بن علاثه كلبى بر حوران (141) توسط عمر پس از قضيه ارتدادش نيز با چنان ادعايى آشكارا متناقض است .



    ــ در اغانى ضمن شرح حال علقمه ، آمده است :


    • علقمه در زمان رسول خدا(ص ) اسلام آورد و از مصاحبت حضرتش ‍ برخوردار شد.
      اما در زمان خلافت ابوبكر از اسلام روى بگردانيد و مرتد شد. ابوبكر، خالد بن وليد را به دستگيرى او مامور كرد، ولى علقمه از چنگش بگريخت .
      مى گويند بعدها علقمه عذر خواهان بازگشت و از نو اسلام آورد.
      (142)






    ــ و در اصابه ابن حجر آمده است :


    • علقمه در زمان خلافت عمر شراب خورد و عمر نيز او را حد زد. علقمه پس ‍ از خوردن اين حد مرتد شد و رو به ديار روم نهاد.
      امپراتور روم او را بگرمى پذيرفت ، از او پرسيد: تو پسر عموى عامر بن طفيل نيستى ؟
      علقمه به شخصيتيش برخورد و در پاسخ امپراطور گفت : مثل اينكه تو جز به وجود عامر مرا نمى شناسى ؟ (143)
      پس سرخورده و ناراحت از روم به مدينه بازگشت و از نو اسلام آورد.






    ــ اما داستان حكومت يافتن او را اصفهانى و ابن حجر هر دو آورده اند. اصفهانى مى نويسد:


    • علقمه - كه از دوستان خالد بن وليد بود - پس از ارتدادش به مدينه بازگشت و شبانگاه دور از چشم ديگران خود را به مسجد رساند و در گوشه اى پنهان شد. ساعتى بعد عمر بن خطاب به مسجد قدم نهاد و علقمه را سلام گفت . خليفه كه با خالد بن وليد شباهتى تمام داشت ، در تاريكى شب علقمه را به اشتباه انداخت و چنين پنداشت كه اين تازه وارد ، خالد بن وليد است . پس سر صحبت را با او باز كرد و در ضمن آن از وى پرسيد: بالاخره تو را از كار بركنار كرد؟ عمر كه متوجه اشتباه علقمه شده بود، براى اينكه چيزى دستگيرش بشود، زيركانه به جاى خالد جواب داد: آرى ، همين طور است ، علقمه با لحنى متاثر گفت : معلوم است ، اين به سبب رقابت و حسادتى است كه با تو داشته اند. عمر موقع را مناسب دانست و موذيانه از علقمه پرسيد: از تو چه كمكى بر مى آيد تا انتقام بگيرم ؟ علقمه شتابزده پاسخ داد: پناه مى برم به خدا، عمر بر ما حق فرمانبردارى دارد و ما مجاز نيستيم كه عليه او كارى انجام دهيم و به مخالفتش برخيزيم . پس از اين گفتگو، عمر (يا به گمان علقمه ، خالد) از جاى برخاست و از مسجد بيرون رفت .


      روز بعد، عمر آماده پذيرايى از مردم گرديد. خالد بن وليد نيز به همراه علقمه وارد شد و در كنجى آرام گرفتند. ساعتى گذشت و در فرصتى مناسب ، عمر رو به علقمه كرد پرسيد: خوب علقمه آن حرفها را تو با خالد در ميان گذاشتى ؟ علقمه نگران و ناراحت به ياد حرفهاى ديشبش با خالد افتاد. پس شتابزده از خالد پرسيد: ابو سليمان ، تو چيزى به او گفته اى ؟ خالد پاسخ داد: واى برتو، قسم به خدا پيش از اينكه تو او را ببينى ، من او را ديدار نكرده ام . و پس از اندكى مكث به سخن خود چنين ادامه داد: نكند تو پيش از من او را ديده و به جاى من گرفته باشى ؟ علقمه - كه كاملا موضوع را دريافته بود - گفت : آرى ، به خدا همين طور است . آن وقت به طرف عمر برگشت و از خليفه پرسيد: اى اميرالمومنين ، او كه چيزى بجز خير و خوبى از من نشنيده اى ، اين طور نيست ؟ عمر گفت : آرى همين طور است . بگو ببينم دوست دارى تا حكومت حوران را به تو دهم ؟ علقمه جواب داد: البته ، آن وقت خليفه فرمان حكومت حوران را به عهده علقمه نهاد. علقمه تا پايان عمر بر آنجا فرمان راند در آنجا هم درگذشت .





    ــ ابن حجر در پايان اين داستان و پس از عبارت عمر فرمان حكومت حوران به در دست علقمه نهاد مى نويسد كه عمر گفت :

    اگر مرا در پى ، هوادارانى واقعى چون تو باشد، از هر چيز دنيا برايم ارزشمندتر خواهد بود.






    آنچه در اين مورد آورديم ، يكسره حقايق تاريخى بود؛ با وجود اين ، دانشمندان مذهب خلفا به آنچه روايت كرده اند استناد نموده

    و از آن ضابطه شناخت اصحاب رسول خدا(ص ) را كشف ، و به دنبال آن گروه بسيارى از مخلوقات سيف بن عمر متهم به زندقه را

    در صف اصحاب واقعى رسول خدا(ص ) نشانده اند كه ما آنها را در كتاب صد و پنجاه صحابى ساختگى شرح داده ايم .


    اكنون پس از بررسى آراء دو مذهب در تعريف صحابى ،

    در ادامه به بحث عدالت اصحاب از ديدگاه دو مذهب مى پردازيم

    و آراء و نظريات ايشان را در اين مورد، مورد مطالعه قرار مى دهيم .






    ___________________________

    141- حوران منطقه اى وسيع از استان دمشق ، كه قراء و قصبات و مزارع فراوانى دارد. معجم البلدان ، ج 2، ص 358.
    142- الاغانى ، ج 15، ص 56
    143- الاصابه ، ج 2، ص 496 - 489. گفتنى است بين علقمه و پسر عمويش عامر مساله اى پيش آمد و سخنانى دو از عفت كلام رد و بدل شد كه . از ترجمه آن شرم داريم ولى وقايعنگاران ، از جمله اصفهانى در اغانى ، ج 15، ص 50 - 55، ابن حزم در جمهره ، ص 284، آن را آورده اند. طالبان به اان مدراك مراجعه كنند. رنجيدن علقمه از امپراتور روم هم سبب اشاره او به ماجراى ميان علقمه و عامر بوده است . مترجم .
    144- او محمد عبدالرحمن بن ابى حاتم رازى (م 327 ق )، كتاب معروفش ، تقدمه المعرفه لكتاب الجرح و التعديل است و در سال 1371 قمرى در حيدر آباد دكن به چاپ رسيده است .

    .

  7. #7
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    43
    نوشته ها
    5,692

    پیش فرض

    « عدالت اصحاب از ديدگاه دو مکتب »


    آيا همه اصحاب پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) عادل هستند؟ 1- عدالت اصحاب از ديدگاه مذهب خلفا


    پيروان مذهب خلفا، همه اصحاب رسول خدا(ص ) را عادل مى دانند و در اخذ احكام و معارف اسلامى به ايشان مراجعه مى كنند.

    امام جرح و تعديل ، حافظ ابوحاتم رازى ، (144) از دانشمندان گرانقدر علم درايه و حديث در مذهب خلفا، در مقدمه كتابش

    در مورد عدالت اصحاب پيغمبر خدا(ص ) چنين مى نويسد:


    • « اصحاب پيامبر خدا(ص ) كسانى هستند كه شاهد نزول وحى و قرآن بوده ، چگونگى تفسير و تاويل آن را شناخته اند. خداوند ايشان را

      به همدمى پيامبرش (ص ) و يارى او، و برپاداشتن دين و نمودن آيينش برگزيده و آنان را براى مصاحبت پيامبرش پسنديده و رهبران ما

      قرار داده است . آنچه را پيامبر اسلام از جانب خداى تعالى به آنان تبليغ كرده است (از سنتهايى كه نهاده و مقرراتى كه وضع فرموده ،

      احكامى كه صادر كرده و داوريهايى كه نموده ، آن چه را روا شمرده و فرمان داده ، يا مانع شده و نهى فرموده است ) همه و همه را

      با تمام وجود خود فراگرفته و به خاطر سپرده اند و در دين ، فقيه و دانشمند شده اند. آنان به امر و نهى خدا و مراد و مقصود از آن ،

      در پرتو ديدارى كه با رسول خدا(ص ) و نظارتى كه بر نحوه تفسير قرآن و تاويل آن به وسيله حضرتش داشته اند، آگاهى يافته و

      طرز استفاده و چگونگى برداشت از قرآن را به خوبى و روشنى دريافته اند. خداى عز و جل از اينكه آنان را بركشيده و امتياز پيشوايى

      امت را به ايشان ارزانى داشته است ، بر آنان منت نهاده و شك و ترديد و دروغ و اشتباه و بد گمانى و خود پسندى و عيبجويى را از ايشان

      برداشته و عادل امتشان ناميده است كه مى فرمايد:" و كذلك جعلناكم كم امه وسطا لتكونوا شهداء على الناس . " يعنى و بدين سان شما

      را امتى ميانه قرار داديم تا گواهانى بر مردم باشيد. (بقره / 143)و رسول خدا(ص ) از سوى خداوند، وسطارا عدلاتفسير فرموده است .

      بنابراين اصحاب پيغمبر، عادلان اين امتند و پيشوايان ما به راه راست ، و حجت خدا در امر دين ، و حاملان قرآن و سنت پيغمبر(ص ).

      خداى تعالى فرمان داده است تا به ايشان تمسك جسته ، روش آنان در پيش گرفته شود. و مقرر داشته تا ما ايشان را الگوى خود قرار دهيم

      و در راه آنها قدم برداريم . آنجا كه مى فرمايد: و من يشاقق الرسول ... و يتبع غير سبيل المومنين نوله ما تولى ... (145) (نساء / 115)



    ________________________

    144- او محمد عبدالرحمن بن ابى حاتم رازى (م 327 ق )، كتاب معروفش ، تقدمه المعرفه لكتاب الجرح و التعديل است و در سال 1371 قمرى در حيدر آباد دكن به چاپ رسيده است .
    145- و هر كس كه رسول خدا را به رنج افكند و بجز راه مومنان را در پيش بگيرد، ما او را در اين مسير به خودش وا مى گذاريم . گفتنى است كه پيروان مذهب اهل بيت معتقدند كه مقصود از مومنين در آيه فوق ؛ مومنين صحابه مى باشند؛ همان طور كه در آيه نيز به آن تصريح شده است ، نه هر كس ديگر. توضيح آن بعدا خواهد آمد.

  8. #8
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    43
    نوشته ها
    5,692

    پیش فرض


    و در احاديث متعددى مى بينيم كه رسول خدا(ص ) مردم را بر آن مى دارد كه در تبليغ سخنانش بكوشند و اصحاب خود را مخاطب ساخته ،


    ضمن دعا در حق ايشان مى فرمايد: « نضر الله امر السمع مقالتى فحفظها و وعاها، حتى يبلغها غيره . » (146)

    و طى سخنانى فرموده است : « فليبلغ الشاهد منكم الغائب . » (147)

    و نيز فرموده است : « بلغوا عنى ولو آيه ، وحدثوا عنى و لا حرج . » (148)



    پس اصحاب رسول خدا(ص ) - كه خداوند از آنان خشنود باد - در همه شهرها و مرزها پراكنده شده ، در جنگها و نبردها و پيروزيها شركت جسته ،

    مقامات حكومتى قضاوت و داورى در دعاوى را بر عهده گرفتند. آنها در شهر خويش و يا هر جا كه فرد مى آمدند و يا اقامت مى گزيدند

    آنچه را از پيامبر خدا(ص ) فراگرفته بودند و به خاطر داشتند، به ديگران رساندند و منتشر ساختند. (149) و آنچه را مردم از ايشان مى پرسيدند،

    با توجه به پاسخى كه در حضور ايشان رسول خدا (ص ) به آن ، و يا نظاير آن داده و در خاطرشان مانده بود، پاسخ مى داد و نظريه و فتواى

    خود را بيان مى كردند و با نيتى پاك و قصد تقرب به خداى بزرگ خود را آماده ساخته بودند تا واجبات و احكام و سنتهاى رسول خدا(ص )

    را از حلال و حرام به مردم بياموزند. اينان چنين بودند تا آنگاه كه خداوند عزوجل ايشان را به سوى خود فراخواند كه خشنودى خدا و بخشايش

    و رحمت او بر همه آنان باد. (150)





    ــ ابن عبدالبر نيز در مقدمه كتاب استيعاب مى نويسد:


    • « عدالت همه اصحاب ثابت شده است . »


    سپس آيات و احاديثى را كه بخصوص درباره مومنين صحابه وارد شده ، همانند آنچه را از ابوحاتم رازى در پيش نقل كرديم ، آورده است . (151)






    ــ ابن اثير نيز در مقدمه كتاب اسد الغابه مى نويسد:


    • سنن ، كه محور شرح و تفصيل احكام و آشنايى با حلال و حرام و ديگر امور مربوط به دين و آيين ما مى باشد، هنگامى قابل قبول است

      كه رجال اسانيد و راويان آنها قبلا شناسايى شده باشند كه پيشاپيش و مقدم بر آنها، شناخت اصحاب رسول خدا(ص ) قرار دارد و اگر كسى

      اصحاب پيامبر خدا(ص ) را نشناسد، ديگران براى او مجهولتر و ناشناخته تر باقى خواهند ماند. پس ‍ شايسته است كه اصحاب رسول خدا(ص )

      از لحاظ نسب و شرح حالشان شناخته شوند و...

      اصحاب رسول خدا(ص ) با ديگر راويان حديث و سنت در همه موارد يكسان و برابرند؛ مگر در جرح و تعديل و خرده گيرى و ايراد؛

      زيرا همه آنها عادلند و راهى براى عيبجويى و خرده گيرى از ايشان وجود ندارد. (152)






    ــ حافظ حديث ، ابن حجر، در فصل سوم از مقدمه كتاب اصابه خود در مورد عدالت اصحاب مى نويسد:


    • اهل سنت بر اين امر متفقند كه اصحاب رسول خدا(ص ) همگى عادلند و كسى با آنان مخالفتى ندارد؛ مگر افرادى بى اهميت از اهل بدعت ... (153)






    ــ از امام اهل حديث ، ابوزرعه ، نيز نقل شده است :


    • اگر ديدى كسى در مقام عيبجويى و خرده گيرى بر يكى از اصحاب رسول خدا(ص ) است بدان كه او زنديق است ! (154)

      زيرا مى دانيم كه رسول خدا(ص ) و قرآن و آنچه در قرآن آمده ، هه حق و درست مى باشند، و تمامى آنها را هم همان اصحاب رسول خدا(ص )

      به ما رسانيده اند. بنابراين كسانى كه به عيبجويى اصحاب رسول خدا(ص ) مى پردازند، در صدد هستند كه گواهان ما را بر همه اين مدارك

      و مطالب از اعتبار و اهميت بيندازند تا در پى آن براحتى بتوانند قرآن و سنت را باطل و بى اعتبار اعلام كنند. در صورتى كه زنديقان از هر كسى

      ديگر سزاوارترند تا پرده شان دريده شود و مورد انتقاد و خرده گيرى قرار بگيرند. (155)





    آنچه آورديم ، نظر مذهب خلفا درباره عدالت اصحاب رسول خدا(ص ) بود.

    در ادامه به راى و نظر مذهب اهل بيت درباره عدالت اصحاب خواهیم پرداخت .






    _________________________________

    146- خداوند سرزنده نگه دارد آن كس را كه سخنانم را بشنود و به خاطر بسپارد تا به ديگران برساند.
    147- شما كه حاضر هستيد اين سخنان رابه ديگران كه غائبند برسانيد.
    148- از قول من ، حتى يك آيه از قرآن هم كه شده ، به ديگران برسانيد و هيچ پروايى نداشته باشيد.
    149- سپس خواهيم گفت كه مذهب خلفا با تمام قوا از انتشار احاديث رسول خدا(ص )، بويژه در نوشتن آن تا اواخر سده اول هجرى ، جلوگيرى كرده است .
    150- جرح و تعديل ، ص 7 -9
    151- ابو عمر يوسف بن عبدالله ، از نوادگان محمد بن عبدالبر النمرى القرطبى المالكى (368 - 463 ق ) است و كتاب معروف وى الاستيعاب فى اسماء الاصحاب است .
    152- اسد الغابه فى معرفه الصحابه ،ج 1، ص 3.
    153- الاصابه فى تمييز الصحابه ، ج 1، ص 17 - 22
    154- كاش مى دانستيم امام و فقيه مشهور، ابوزرعه ، درباره منافقينى كه جزء اصحاب رسول خدا(ص ) بوده اند چه نظرى داشته است ؟
    155- اصابه ابن حجر، ج 1، ص 18. ابن حجر در معرفى ابوزرعه مى نويسد: امام حافظ و ثقه مشهور از طبقه يازدهم راويان حديث است كه در سال دويست و شصت و چهار هجرى در گذشته و اصحاب صحاح ، چون مسلم ، ترمذى ، نسائى و ابن ماجه ، از او روايت كرده اند. به شرح حال ابوزرعه در تقريب التهذيب ، ج 2، ص 536، شماره 1479 مراجعه كنيد.

  9. #9
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    43
    نوشته ها
    5,692

    پیش فرض

    - عدالت اصحاب از ديدگاه مذهب اهل بيت

    مذهب اهل بيت (ع) به تبعيت از قرآن كريم معتقد است كه در ميان اصحاب رسول خدا(ص ) مومنان پاك نيتى وجود داشته اند

    كه خداوند در قرآن كريم به ستايش ايشان پرداخته و از آنها به نيكى ياد كرده است . مثلا در مورد بيعت شجره مى فرمايد:

    « لقد رضى الله عن المومنين اذ يبا يعونك تحت الشجره فعلم ما فى قلوبهم

    فانزل السكينه عليهم و اثابهم فتحا قريبا. »
    (156) (فتح / 18)


    كه خداوند ستايش خود را ويژه مومنينى از صحابه قرار داده كه در بيعت شجره شركت كردند. (157)

    و شامل حال منافقين ايشان ، امثال عبدالله ابن ابى و اوس بن خولى كه در آنجا حضور داشته اند، نمى شود.



    همچنين به پيروى از قرآن ، منافقينى را هم در ميان همان اصحاب باور دارند كه خداى متعال در آيات متعددى به بدگويى

    و مذمتشان پرداخته و از جمله فرموده است :

    « و ممن حولكم من الاعراب منافقون و من اهل المدينه مردوا على النفاق

    لا تعلمهم نحن نعلمهم سنعذبهم مرتين ثم يردون الى عذاب عظيم . »
    (158) (توبه / 101).



    در ميان آنها اشخاصى بوده اند كه خدا از تهمت زدنشان به حرم پيغمبر(ص ) پرده برداشته ،

    آنگاه كه حرم شريف رسول خدا(ص ) را به انحراف اخلاقى متهم كرده بودند - كه از چنان سخنى به خدا پناه مى بريم . (159)




    ـــ و نيز در ميانشان كسانى بوده اند كه خداوند از راز درونيشان خبر داده و فرموده است :
    « واذا راءوا تجاره او لهوا انفضوا اليها و تركوك قائما. » (160) (جمعه / 11).



    اين واقعه در هنگامى اتفاق افتاد كه رسول خدا(ص ) در مسجد ايستاده و به خواندن خطبه روز جمعه مشغول بود.



    ـــ و هم در ميان ايشان كسانى بوده اند كه در گردنه هرشى و هنگام بازگشت آن حضرت از غزوه تبوك ، (161)

    يا بنا به قولى حجه الوداع (162)، قصد جان شريفش را كردند و به ترورش قيام نمودند.




    ـــ گذشته از همه اينها، تشرف به همصحبتى با رسول خدا(ص )، در مقام مقايسه ، از همسرى با آن حضرت كه بالاتر نيست .

    زيرا همسرى با حضرتش ‍ در بالاترين سطح از مصاحبت و صحابى بودن قرار دارد كه خداوند خطاب به ايشان مى فرمايد:
    « يا نساء النبى من يات منكن بفاحشه مبينه يضاعف لها العذاب ضعفين و كان ذلك على الله يسيرا، و من يقنت منكن لله

    و رسوله و تعمل صالحا نوتها اجرها مرتين و اعتدنا لها رزقا كريما، يا نساء النبى لستو كاحد من النساء. »
    (احزاب / 30 - 32).


    « اى زنان پيغمبر! هر كدام از شما اگر كار ناشايسته اى را به عمد مرتكب شود، دو برابر عذاب و تنبيه ببيند

    و اين بر خدا سهل و آسان است . و هر يك از شما كه فرمانبردار خدا و پيامبرش باشد و كار شايسته كند پاداشش را دو چندان خواهيم داد

    و برايش در بهشت بهره بسيار خوب فراهم خواهيم ساخت . اى بانوان پيغمبر! شما چون ديگر زنان نيستيد. »





    ــ و خطاب به دو تن از ايشان مى فرمايد:
    « ان تتوبا الى الله فقد صغت قلوبكما

    و ان تظاهرا عليه فان الله هو مولاه و جبرئيل و صالح المومنين و الملائكه بعد ذلك ظهير. »



    « اگر شما دو زن به درگاه خدا توبه كنيد، رواست . چه ، دلهاى شما (برخلاف رضاى پيغمبر) ميل كرده است .

    و چنانچه بر آزار او همدستان شويد، همانا خداوند يار و نگهبان و جبرئيل و صالح مومنان (على (ع )) و فرشتگان ، ياور و پشتيبان او خواهند بود.»




    ــ تا آنجا كه مى فرمايد:
    « ضرب الله مثلا للذين كفروا امراه نوح و امراه لوط كانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين فخانتا هما فلم يغنيا عنهما من الله شيئا

    و قيل اذخلا النار مع الداخلين ، و ضرب الله مثلا للذين ءامنوا امراه فرعون اذ قالت رب ابن لى عندك بيتا فى الجنه ...،

    و مريم ابنه عمران التى ... »

    « خداوند براى كسانى كه كفر ورزيده اند زن نوح و زن لوط را مثل آورده است كه آن دو زن در خانه دو تن از پيامبران

    و بندگان صالح و نيكوكار ما بودند كه به ايشان خيانت كردند (و همسر پيغمبر بودن ) آن دو را عذاب الهى مانع نگرديد و

    (در روز قيامت ) به آن دو گفته مى شود كه با ديگر دوزخيان به جهنم درآييد. و خداوند براى مومنان ، همسر فرعون را مثل زده

    كه گفت خدايا نزد خودت در بهشت برايم خانه اى بنا كن ... و نيز مريم دختر عمران را كه ...
    (تحريم / 10 - 12).







    ـــ پيامبر خدا(ص ) در روز قيامت در مورد عده اى از همين اصحاب مى فرمايد:

    « انه يجاء بر جال من امتى فيوخد بهم ذات الشمال ،
    فاقول : يا رب اصحابى ،
    فيقال : انك لا تدرى ما احد ثوا بعدك .
    فاقول كما قال العبد الصالح : و كنت عليهم شهيدا ما دمت فيهم فلما توفيتنى كنت انت الرقيب عليهم .
    (مائده / 117). فيقال ان هولاء لم يزالوا مرتدين على اعقابهم منذ فارقتهم .


    « در روز قيامت ، گروهى از سرشناسان امتم را بياورند و ايشان را در كنار سيه نامه هاى جاى دهند.

    من مى گويم : خداوندا اصحاب من كه پاسخ مى شنوم : تو نمى دانى كه اينان پس از تو چه ها كرده اند.

    آن وقت من هم همان سخن آن عبد صالح را تكرار كرده و مى گويم : من تا در ميان ايشان بودم ، شاهد و ناظر شان بودم .

    و چون مرا از ميان ايشان بردى ، تو خود بر آنان ناظر و گواه بودى .

    پس به من گفته مى شود: اينان ، از همان هنگام كه تو از ايشان جدا شدى ، مرتد شدند و به دوران گذشته خود بازگشتند. »
    (163)






    ــ و در روايتى ديگر آمده است :

    « در كنار حوض كوثر، گروهى از اصحابم را بر من وارد كنند، وقتى همه آنها را باز شناختم ، ايشان را از من جدا كرده

    و دور نمايند و من در آن حال مى گويم : خداوندا، اصحابم كه خطاب مى آيد: تو نمى دانى كه اينها پس از تو چه ها كردند. (164)




    ــ و در صحيح مسلم نيز آمده است كه رسول خدا(ص ) فرموده است :

    « در كنار حوض كوثر گروهى از مردان را كه يار و همدم من بودند، بر من وارد نمايند و آن هنگام كه يكايك ايشان را باز شناختم ،

    آنها را از من جدا كرده و دور نمايند. من با اصرار مى گويم : بار خدايا اصحاب من ،

    كه گفته مى شود: تو نمى دانى كه اينها بعد از تو چه ها كردند. (165)



    ___________________________


    156- بى گمان خداوند از مومنينى كه در پاى درخت با تو بيعت كرده اند راضى و خشنود گرديد و از راز درونشان باخبر شد و بر آنها آرامش فرود آورد و پيروزى نزديكى به ايشان مرحمت فرمود.
    157- داستانى بيعت شجره ، در مغازى واقدى ، ص 604 و خطط مقريزى ، ص 291 آمده است .
    158- و از باديه نشينان دور و برتان ، منافقين و دو رويانى وجود دارند و از اهالى مدينه نيز كسانى كاركشته و بس ماهر در دورويى و نفاق مى باشند كه شما ايشان را نمى شناسيد و فقط ما آنها را مى شناسيم . آنان را دو بار عذاب خواهيم كرد، سپس به عذابى دردناك مبتلايشان خواهيم ساخت .
    159- اشاره به داستان افك ، آيات 11 - 17 سوره نور كه درباره اعلام پاكدامنى عايشه ، بنا به روايت ايشان ، يا پاكى ماريه ، بنا به گفته ديگران نازل شده است .
    160- و چون داد و ستد و سرگرمى اى مى بينند به سويش روى آرند و تو را ايستاده ترك كنند.
    161- مسند احمد حنبل ، ج 5، ص 390 و 453؛ صحيح مسلم ، ج 8، ص 122 - 123، باب صفات المنافقين ؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 110 و ج 6، ص 195؛ مغازى و اقدى ، ج 3، ص 1042؛ امتاع مقريزى ، ص 477؛ الدر المنثور سيوطى ، ج 3، ص 258 - 259، در تفسير آيه وهموا بما لم ينالوا (توبه / 74).
    162- پيروان مذهب اهل بيت اين توطئه را به سبب مراسم غدير خم در جحفه ، و در بازگشت آن حضرت از حجه الوداع مى دانند. ر.ك : بحارالانوار، ج 28، ص 97.
    163- صحيح بخارى ، در تفسير سوره مائده ، باب و كنت عليهم شهيدا ما دمت فيهم فلما توفيتنى و كتاب الانبياء، باب و اتخذ الله ابراهيم خليلا؛ صحيح ترمذى ، ابواب صفه القيامه ، باب ما جاء فى شاءن الحشر و تفسير سوره طه .
    164- صحيح بخارى ، كتاب الرقاق ، باب فى الحوض ، ج 4، ص 95 و كتاب الفتن ، باب ما جاء فى قول الله تعالى : و اتقوا فتنه لا تصيبن الذين ...؛ سنن ابن ماجه ، كتاب مناسك ، باب الخطبه يوم النحر، ح 5830؛ مسند احمد، ج 1، ص 435 و ج 3، ص 28 و ج 5، ص 48.
    165- صحيح مسلم ، كتاب الفضائل ، باب اثبات حوض نبينا، ج 4، ص 1800، ح 40.


  10. #10
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    43
    نوشته ها
    5,692

    پیش فرض

    قاعده شناخت مومن از منافق


    از آنجا كه در ميان اصحاب رسول خدا(ص ) منافقانى وجود داشته اند كه بجز خدا، كسى ديگر آنها را نمى شناخته است ،

    به موجب روايتى كه از اميرالمومنين على (ع ) (166) و ام سلمه (167) و عبدالله بن عباس (168) و ابوذر غفارى (169)

    و انس بن مالك (170) و عمران بن حصين (171) نقل شده است ، رسول خدا(ص ) قاعده شناخت مومن را از منافق ، دوستى على اعلام داشته

    و فرموده است :

    « على را دوست نمى دارد مگر مومن ، و دشمن نمى شمارد مگر منافق . »




    اين حديث در زمان پيغمبر خدا(ص ) شايع و زبانزد ميان همه مردم بود.



    ــ ابوذر غفارى مى گويد:

    « ما كنا نعرف المنافقين الا بتكذيبهم الله و رسوله و التخلف عن الصلوات و البغض لعلى بن ابى طالب . »

    « ما منافقان را جز از راه تكذيبشان به خدا و پيغمبر، و روى گرداندنشان از نماز، و دشمنيشان با على نمى شناختيم . » (172)




    ــ ابوسعيد خدرى (173) نيز گفته است :

    « ما گروه انصار، منافقان را از راه دشمنى آنها با على بن ابيطالب مى شناختيم . »




    ــ عبدالله بن عباس هم گفته است :

    « ما در زمان پيغمبر خدا(ص ) منافقان را بر اساس دشمنيشان با على بن ابى طالب مى شناختيم . » (174)




    ــ جابربن عبدالله انصارى (175) نيز گفته است :

    « ما منافقان را جز از راه دشمنى آنها با على بن ابى طالب نمى شناختيم . »



    اينك با توجه به همه اينها، و اينكه رسول خدا(ص ) درباره اميرالمومنين على (ع ) فرموده است : « اللهم وال والاه و عاد من عاداه » (176)

    پيروان مذهب اهل بيت (ع) سخت احتياط مى كنند كه مبادا احكام و مقررات دين را از صحابى اى بگيرند كه دوستدار على نبوده

    و دشمن آن حضرت بوده است . و يا به عبارت ديگر، نكند آن صحابى از منافقانى باشد كه بجز خدا كسى ديگر آنها را نمى شناسد.




    ____________ پی نوشت ______________

    166- اميرالمومنين على (ع )، به موجب روايت حاكم در مستدرك ، ج 3، ص 483، و مالكى در فصول المهمه و ابن مغازلى شافعى در المناقب ، ج 3، ص 7 و شبلنجى در نور الابصار، ص 69، در روز سيزدهم رجب سال سى ام عام الفيل و درون كعبه چشم به جهان گشود. مهاجران و انصار در سال 35 هجرى با او به خلافت بيعت كردند، و به سبب ضربتى كه ابن ملجم مرادى در شب نوزدهم ماه رمضان سال چهلم در مجراب عبادت در مسجد كوفه برفرقش فرود آرود، در بيست و يكم همان ماه به سراى باقى شتافت . اصحاب صحاح 536 حديث از او روايت كرده اند. شرح حالش در استيعاب ، اسد الغابه ، اصابه و جوامع السيره ، ج 5، ص 276، آمده است . روايت آن حضرت در مورد شناسايى منافقان در منابع ذيل آمده است : صحيح مسلم ، ج 1، ص 61، باب الدليل على ان حب الانصار و على من الايمان و بغضهم من علامات النفاق ؛ صحيح ترمذى ، ج 12، ص 177، باب مناقب على ؛ سنن ابن ماجه ؛ مقدمه باب حادى عشر؛ سنن نسائى ، ج 2، ص 271، باب علامه المومن و باب علامه المنافق از كتاب الايمان و شرايعه ؛ خصائص نسائى ، ص 38؛ مسند احمد، ج 1، ص 84 و 95 و 128؛ تاريخ بغداد، ج 2، ص 255 و ج 8، ص 417 و ج 16، ص 426؛ حليه الاولياء ابونعيم ، ج 4، ص 185 (كه گفته است حديثى است صحيح و متفق عليه )؛ تاريخ الاسلام ذهبى ، ج 2، ص 198؛ تاريخ ابن كثير، ج 7، ص 354؛ استيعاب ، ج 2، ص 461؛ اسدالغابه ، ج 4، ص 292؛ كنزالعمال ، ج 15، ص 105؛ رياض ‍ النضره ، ج 2، ص 284؛ المناقب ابن المغازى ، ص 190، ح 255.

    167- ام سلمه ، هند دختر ابى اميه بن مغيره قرشى مخزومى ، پيش از ازدواج با پيغمبر همسر ابوسلمه بن عبدالاسد مخزومى بود كه هر دو از مسلمانان صدر اسلام بودند و به حبشه و سپس به مدينه مهاجرت كردند. ابوسلمه چون در جنگ احد مجروح و در سال سوم از هجرت در گذشت ، رسول خدا(ص ) ام سلمه را كه زنى پرفرزند بود تحت سرپرستى خود در آورد. ام سلمه پس از شهادت امام حسين (ع ) به سال 61 هجرى درگذشت . اصحاب صحاح 378 حديث از او روايت كرده اند. شرح حال ام سلمه و ابوسلمه در اسد الغابه و جوامع السيره ، ص 276، و تقريب التهذيب ، ج 2، ص 617، آمده است . حديث ام سلمه درباره منافقين در منابع ذيل آمده است : سنن ترمذى ، ج 13، ص 168؛ مسند احمد بن حنبل ، ج 6، ص 292، استيعاب ج 2، ص 460؛ تاريخ ابن كثير، ج 7 ص 354؛ كنز العمال چاپ اول ، ج 6، ص 292.
    168- عبدالله بن عباس ، نواده عبدالمطلب و پسر عموى پيغمبر(ص ) و على است . او سه ساله بود كه هجرت پيش آمد و در سال 68 هجرى در طائف درگذشت . اصحاب صحاح 1660 حديث از او روايت كرده اند. شرح حالش در اسد الغابه و اصابه و جوامع السيره ، ص 276، آمده است .
    169- ابوذر غفارى ، جندب يا بريد، فرزند جناده يا عبدالله و يا السكن است . ابوذر از پيشگامان در پذيرش اسلام و از آخرين مهاجران است . او در جنگهاى بعد از بدر شركت كرد. و در هنگام تبعيد در ربذه به دستور عثمان خليفه در سال 32 چشم از جهان پوشيد. اصحاب صحاح 281 حديث از او روايت كرده اند. شرح حالش در التقريب ، ج 2، ص 420، و جوامع السيره ، ص 277، و جلد دوم كتاب عبدالله بن سبا آمده است .
    170- انس ابن مالك ، انصارى خزرجى . خودش گفته است كه مدت ده سال رسول خدا(ص ) را خدمت كرده است . انس بر اثر نفرين اميرالمومنين على (ع ) دركتمان شهادتش در مورد داستان غدير خم ، به پيسى مبتلا گرديد كه عمامه او، آن را نمى پوشانيد. اين مطلب در كتاب اعلاق النفيسه ، ص ‍ 122، آمده و تفصيل آن را ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ، ج 4، ص 388، آورده است . انس در بصره و بعد از سال 90 هجرى درگذشت . اصحاب صحاح 2286 حديث از او روايت كرده اند. شرح حالش در اسد الغابه ، التقريب و جوامع السيره ، ص 276، و روايتش درباره منافقان در كنز العمال ، ج 7، ص 140، آمده است .
    171- ابونجيد، عمران بن حصين خزاعى كعبى ، در فتح خبير اسلام آورد و از مصاحبت رسول خدا(ص ) برخوردار شد. عمران بن حصين در كوفه بر مسند داورى و قضا نشست و در سال 52 در بصره در گذشت . اصحاب صحاح 180 حديث از او روايت كرده اند. روايتش درباره منافقان در كنز العمال ، ج 7، ص 140، و شرح حالش در التقريب ، ج 2، ص 72، و جوامع السيره ، ص 277، آمده است .
    172- مستدرك الصحيحين ، ج 3، ص 129؛ كنز العمال ، ج 15، ص 91.
    173- ابو سعيد خدرى ، سعد بن مالك بن سنان خزرجى ، جنگ خندق و جنگهاى بعد از آن را درك رد و در مدينه به سال 63 يا 65 و يا 76 درگذشت . اصحاب صحاح 1170 حديث از او روايت كرده اند. شرح حالش در اسد الغابه ، ج 2، ص 289، و التقريب ج 1، ص 289، و جوامع السيره ، ص 276، و حديثش درباره منافقان در صحيح ترمذى ، ج 13، ص 167، و حيله ابونعيم ، ج 6، ص 284، آمده است .
    174- در تاريخ بغداد، ج 3، ص 153 آمده است كه ابن عباس در نزد ابن مسعود آيه يعجب الزراع ليغيظ بهم الكفار را خواند و گفت اين على بن ابى طالب است .
    175- جابر بن عبدالله بن عمرو انصارى سلمى ، پدر و پسر هر دو صحابى بودند. جابر به همراه پدرش ‍ بيعت عقبه را درك كرد و در 17 جنگ در ركاب پيغمبر شركت كرد. او در صفين در كنار على (ع ) حضور داشت و پس از سال 70 هجرى در مدينه درگذشت . اصحاب صحاح 1540 حديث از او روايت كرده اند. شرح حالش در اسد الغابه ، ج 1، ص 256 - 257، و التقريب ، ج 1، ص 122، و جوامع السيره ، ص 276، و روايتش درباره منافقان در استيعاب ، ج 2، ص 464، و رياض النضره ، ج 2، ص ‍ 284، و تاريخ ذهبى ، ج 2، ص 198، آمده كه چنين است : ما منافقان اين امت را جز به ...، و در مجمع الزوائد، ج 9، ص 133، نيز آمده كه با اين عبارت شروع مى شود: ما گروه انصار، منافقمان را جز از راه ...
    176- صحيح ترمذى ، ج 13، ص 165، باب مناقب على ؛ سنن ابن ماجه ، باب فضل على ، ح 116؛ خصائص نسائى ، ص 4 و 30 و ج 4، ص 281 و 368 و 370 و 372 و ج 5، ص 307 و 347 و 350 و 358 و 361 و 366 و 419 و 568؛ مستدرك الصحيحين ، ج 2، ص 129 و ج 3 ص 9؛ رياض النضره ، ج 2، ص 222 - 225؛ تاريخ بغداد، ج 7، ص 377 و ج 8، ص 290 و ج 12، ص 343 و مصادر بسيار ديگر.

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •