موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #3501
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    باز در چهره خاموش خيال

    خنده زد چشم گناه آموزت

    باز من ماندم و در غربت دل

    حسرت بوسه هستي سوزت

    باز من ماندم و يك مشت هوس

    باز من ماندم و يك مشت اميد

    ياد آن پرتو سوزنده عشق

    كه ز چشمت به دل من تابيد

    باز در خلوت من دست خيال

    صورت شاد ترا نقش نمود

    بر لبانت هوس مستي ريخت

    در نگاهت عطش طوفان بود

    ياد آن شب كه ترا ديدم و گفت

    دل من با دلت افسانه عشق

    چشم من ديد در آن چشم سياه

    نگهي تشنه و ديوانه عشق

    ياد آن بوسه كه هنگام وداع

    بر لبم شعله حسرت افروخت

    ياد آن خنده بيرنگ و خموش

    كه سراپاي وجودم را سوخت

    رفتي و در دل من ماند به جاي

    عشقي آلوده به نوميدي و درد

    نگهي گمشده در پرده اشك

    حسرتي يخ زده در خنده سرد

    آه اگر باز بسويم آيي

    ديگر از كف ندهم آسانت

    ترسم اين شعله سوزنده عشق

    آخر آتش فكند بر جانت

  2. #3502
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    زندگی شاید آن لحظه مسدودی است

    که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد ...

    و در این حسی است

    که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت ...

    در اتاقی که به اندازه یک تنهایی است ...

    دل من

    که به اندازه یک عشق است ...

    به بهانه ساده خوشبختی خود می نگرد !

    به زوال گل ها در گلدان

    به درختی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای ...

    به آواز قناری ها

    که به اندازه یک پنجره می خوانند

    آه !

    سهم من این است

    سهم من این است

    سهم من آسمانی است که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد ...

  3. #3503
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    مرگ من روزی فرا خواهد رسيد
    در بهاري روشن از امواج نور
    در زمستاني غبار آلود و دور
    يا خزاني خالي از فرياد و شور
    مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
    روزي از اين تلخ و شيرين روزها
    روز پوچي همچو روزان دگر
    سايه اي ز امروز ها ‚ ديروزها
    ديدگانم همچو دالانهاي تار
    گونه هايم همچو مرمرهاي سرد
    ناگهان خوابي مرا خواهد ربود
    من تهي خواهم شد از فرياد درد
    مي خزند آرام روي دفترم
    دستهايم فارغ از افسون شعر
    ياد مي آرم كه در دستان من
    روزگاري شعله ميزد خون شعر
    خاك ميخواند مرا هر دم به خويش
    مي رسند از ره كه در خاكم نهند
    آه شايد عاشقانم نيمه شب

  4. #3504
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    گل به روي گور غمناكم نهند
    بعد من ناگه به يكسو مي روند
    پرده هاي تيره دنياي من
    چشمهاي ناشناسي مي خزند
    روي كاغذها و دفترهاي من
    در اتاق كوچكم پا مي نهد
    بعد من با ياد من بيگانه اي
    در بر آينه مي ماند به جاي
    تار مويي نقش دستي شانه اي
    مي رهم از خويش و ميمانم ز خويش
    هر چه بر جا مانده ويران مي شود
    روح من چون بادبان قايقي
    در افقها دور و پنهان ميشود
    مي شتابند از پي هم بي شكيب
    روزها و هفته ها و ماهها
    چشم تو در انتظار نامه اي
    خيره ميماند به چشم راهها
    ليك ديگر پيكر سرد مرا
    مي فشارد خاك دامنگير خاك
    بي تو دور از ضربه هاي قلب تو
    قلب من ميپوسد آنجا زير خاك
    بعد ها نام مرا باران و باد
    نرم ميشويند از رخسار سنگ
    گور من گمنام مي ماند به راه
    فارغ از افسانه هاي نام و ننگ

  5. #3505
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    در شب کوچک من افسوس



    باد با برگ درختان میعادی دارد



    در شب کوچک من دلهره ویرانیست



    گوش کن



    وزش ظلمت را میشنوی؟



    من غریبانه به این خوشبختی می نگرم



    من به نومیدی خود معتادم



    گوش کن



    وزش ظلمت را میشنوی ؟



    در شب کنون چیزی می گذرد



    ماه سرخست و مشوش



    و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است



    ابرها همچون انبوه عزاداران



    لحظه باریدن را گویی منتظرند



    لحظه ای و پس از آن هیچ



    پشت این پنجره شب دارد می لرزد



    و زمین دارد



    باز میماند از چرخش



    پشت این پنجره یک نا معلوم



    نگران من و توست



    ای سراپایت سبز



    دستهایت را چون خاطره ای سوزان



    در دستان عاشق من بگذار

  6. #3506
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    سپیده عشق
    آسمان همچو صفحه دل من
    روشن از جلوه
    های مهتابست
    امشب از خواب خوش گریزانم
    که خیال تو خوشتر از خوابست
    خیره
    بر سایه های وحشی بید
    می خزم در سکوت بستر خویش
    باز دنبال نغمه ای دلخواه

    می نهم سر بروی دفتر خویش
    تن صدها ترانه میرقصد
    در بلور ظریف آوایم

    لذتی ناشناس و رویا رنگ
    می دود همچو خون به رگهایم
    آه ... گویی ز دخمه
    دل من
    روح شبگرد مه گذر کرده
    یا نسیمی در این ره متروک
    دامن از عطر یاس
    تر کرده
    بر لبم شعله های بوسه تو
    میشکوفد چو لاله گرم نیاز
    در خیالم
    ستاره ای پر نور
    می درخشد میان هاله راز
    ناشناسی درون سینه من
    پنجه بر
    چنگ و رود می ساید
    همره نغمه های موزونش
    گوییا بوی عود می اید
    آه...
    باور نمیکنم که مرا
    با تو پیوستنی چنین باشد
    نگه آن دو چشم شور افکن

    سوی من گرم و دلنشین باشد
    بیگمان زان جهان رویایی
    زهره بر من فکنده
    دیده عشق
    می نویسم بر وی دفتر خویش
    جاودان باشی ای سپیده عشق

  7. #3507
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    علی کوچیکه



    علی كوچیكه
    علی بونه گیر
    نصف شب از خواب پرید
    چشماشو هی
    مالید با دس
    سه چار تا خمیازه كشید
    پا شد نشس
    چی دیده بود ؟
    چی دیده
    بود ؟
    خواب یه ماهی دیده بود
    یه ماهی انگار كه یه كپه دو زاری
    انگار كه
    یه طاقه حریر
    با حاشیه منجوق كاری
    انگار كه رو برگ گل لاله عباسی
    خامه
    دوزیش كرده بودن
    قایم موشك بازی می كردن تو چشاش
    دو تا نگین گرد صاف الماسی

    همچی یواش
    همچی یواش
    خودشو رو آب دراز می كرد
    كه بادبزن فرنگیاش

    صورت آبو ناز می كرد
    بوی تنش بوی كتابچه های نو
    بوی یه صفر گنده و پهلوش
    یه دو
    بوی شبای عید و آشپزخونه و نذری پزون
    شمردن ستاره ها تو رختخواب رو
    پشت بون
    ریختن بارون رو آجر فرش حیاط
    بوی لواشك بوی شوكولات
    انگار تو
    آب گوهر شب چراغ می رفت
    انگار كه دختر كوچیكه شاپریون
    تو یه كجاوه
    بلور
    به سیر باغ و راغ می رفت
    دور و ورش گل ریزون
    بالای سرش نور بارون

    شاید كه از طایفه جن و پری بود ماهیه
    شاید كه از اون ماهیای ددری بود ماهیه

    شاید كه یه خیال تند سرسری بود ماهیه
    هر چی كه بود
    هر كی كه بود
    علی
    كوچیكه
    محو تماشاش شده بود
    واله و شیداش شده بود
    همچی كه دس برد كه به
    اون
    رنگ روون
    نور جوون
    نقره نشون
    دس بزنه
    برق زد و بارون زد و
    آب سیا شد
    شیكم زمین زیر تن ماهی وا شد
    دسه گلا دور شدن و دود شدن

    شمشای نور سوختن و نابود شدن
    باز مث هر شب رو سر علی كوچیكه
    دسمال آسمون
    پر از گلابی
    نه چشمه ای نه ماهیی نه خوابی
    با د توی بادگیرا نفس نفس می زد

    زلفای بید و میكشید
    از روی لنگای دراز گل آغا
    چادر نماز كودریشو پس می
    زد
    رو بندرخت
    پیرهن زیرا و عرق گیرا
    میكشیدن به تن همدیگهو حالی بحالی
    میشدن
    انگار كه از فكرای بد
    هی پر و خالی میشدن
    سیرسیركا
    سازار و كوك
    كرده بودن و ساز می زدن
    همچی كه باد آروم می شد
    قورباغه ها ز ته باغچه زیر
    آواز می زدن
    شب مث هر شب بود و چن شب پیش و شبهای دیگه
    آمو علی
    تو نخ یه
    دنیای دیگه
    علی كوچیكه
    سحر شده بود
    نقره نابش رو میخواس
    ماهی خواابش
    رو می خواس
    راه آب بود و قر قر آب
    علی كوچیكه و حوض پر آب
    علی كوچیكه

    علی كوچیكه
    نكنه تو جات وول بخوری
    حرفای ننه قمر خانم
    یادت بره گول
    بخوری
    تو خواب اگه ماهی دیدی خیر باشه
    خواب كجا حوض پر از آب كجا
    كاری
    نكنی كه اسمتو
    توی كتابا بنویسن
    سیا كنن طلسمتو
    آب مث خواب نیس كه آدم

    از این سرش فرو بره
    از اون سرش بیرون بیاد
    تو چار راهاش وقت خطر

    صدای سوت سوتك پاسبون بیاد
    شكر خدا پات رو زمین محكمه
    كور و كچل نیسی
    علی سلامتی چی چیت كمه؟
    می تونی بری شابدوالعظیم
    ماشین دودی سوار بشی

    قد بكشی خال بكوبی
    جاهل پامنار بشی
    حیفه آدم این همه چیزای قشنگو
    نبینه
    الا كلنگ سوار نشه
    شهر فرنگو نبینه
    فصل حالا فصل گوجه و سیب و
    خیار بستنیس
    چن روز دیگه تو تكیه سینه زنیس
    ای علی ای علی دیوونه
    تخت
    فنری بهتره یا تخته مرده شور خونه ؟
    گیرم تو هم خود تو به آب شور زدی
    رفتی و
    اون كولی خانومو به تور زدی
    ماهی چیه ؟ ماهی كه ایمون نمیشه نون نمیشه
    اون
    یه وجب پوست تنش واسه فاطی تنبون نمیشه
    دس كه به ماهی بزنی از سرتا پات بو
    میگریه
    بوت تو دماغا می پیچه
    دنیا ازت رو میگیره
    بگیر بخواب بگیر بخواب

    كه كار باطل نكنی
    با فكرای صد تا یه غاز
    حل مسائل نكنی
    سر تو بذار رو
    ناز بالش بذار بهم بیاد چشت
    قاچ زین و محكم چنگ بزن كه اسب سواری پیشكشت
    حوصله آب دیگه داشت سر میرفت
    خودشو می ریخت تو پاشوره در می رفت
    انگار
    می خواس تو تاریكی
    داد بكشه آهای زكی !
    این حرفا حرف اون كسونیس كه اگه

    یه بار تو عمرشون زد و یه خواب دیدن
    خواب پیاز و ترشی و دوغ و چلوكباب دیدن

    ماهی چیكار به كار یه خیك شیكم تغار داره
    ماهی كه سهله سگشم
    از این
    تغارا عار داره
    ماهی تو آب می چرخه و ستاره دست چین میكنه
    اونوخ به خواب هر
    كی رفت
    خوابشو از ستاره سنگین میكنه
    می برتش می برتش
    از توی این دنیای
    دلمرده ی چاردیواریا
    نق نق نحس ساعتا خستگیا بیكاریا
    دنیای آش رشته و وراجی
    و شلختگی
    درد قولنج و درد پر خوردن و درد اختگی
    دنیای بشكن زدن و لوس بازی

    عروس دوماد بازی و ناموس بازی
    دنیای هی خیابونا رو الكی گز كردن
    از
    عربی خوندن یه لچك بسر حظ كردن
    دنیای صبح سحرا
    تو توپخونه
    تماشای دار
    زدن
    نصف شبا
    رو قصه آقابالاخان زار زدن
    دنیایی كه هر وخت خداش
    تو
    كوچه هاش پا میذاره
    یه دسه خاله خانباجی از عقب سرش
    یه دسه قداره كش از
    جلوش میاد
    دنیایی كه هر جا میری
    صدای رادیوش میاد
    میبرتش میبرتش از
    توی این همبونه كرم و كثافت و مرض
    به آبیای پاك و صاف آسمون میبرتش
    به سادگی
    كهكشوی می برتش
    آب از سر یه شاپرك گذشته بود و داشت حالا فروش میداد
    علی
    كوچیكه
    نشسته بود كنار حوض
    حرفای آبو گوش میداد
    انگار كه از اون ته ته
    ها
    از پشت گلكاری نورا یه كسی صداش می زد
    آه میكشید
    دس عرق كرده و سردش
    رو یواش به پاش می زد
    انگار میگفت یك دو سه
    نپریدی ؟ هه هه هه
    من توی
    اون تاریكیای ته آبم بخدا
    حرفمو باور كن علی
    ماهی خوابم بخدا
    دادم تمام
    سرسرا رو آب و جارو بكنن
    پرده های مرواری رو
    این رو و آن رو بكنن
    به
    نوكران با وفام سپردم
    كجاوه بلورمم آوردم
    سه چار تا منزل كه از اینجا دور
    بشیم
    به سبزه زارای همیشه سبز دریا می رسیم
    به گله های كف كه چوپون ندارن

    به دالونای نور كه پایون ندارن
    به قصرای صدف كه پایون ندارن
    یادت باشه
    از سر راه
    هفت هشت تا دونه مرواری
    جمع كنی كه بعد باهاشون تو بیكاری
    یه
    قل دو قل بازی كنیم
    ای علی من بچه دریام نفسم پاكه علی
    دریا همونجاس كه
    همونجا آخر خاكه علی
    هر كی كه دریا رو به عمرش ندیده
    اززندگیش چی فهمیده
    ؟
    خسته شدم حالم بهم خورد از این بوی لجن
    انقده پا به پا نكن كه دو تایی

    تا خرخره فرو بریم توی لجن
    بپر بیا وگرنه ای علی كوچیكه
    مجبور میشم بهت
    بگم نه تو نه من
    آب یهو بالا اومد و هلفی كرد و تو كشید
    انگار كه آب جفتشو
    جست و تو خودش فرو كشید
    دایره های نقره ای
    توی خودشون
    چرخیدن و چرخیدن
    و خسته شدن
    موجا كشاله كردن و از سر نو
    به زنجیرای ته حوض بسته شدن
    قل
    قل قل تالاپ تالاپ
    قل قل قل تالاپ تالاپ
    چرخ می زدن رو سطح آب
    تو
    تاریكی چن تا حباب
    علی كجاس ؟
    تو باغچه
    چی میچینه ؟
    آلوچه
    آلوچه
    باغ بالا
    جرات داری ؟ بسم الله

  8. #3508
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ای شب از رويای تو رنگين شده

    سينه از عطر توام سنگين شده

    ای به روی چشم من گسترده خويش

    شاديم بخشيده از اندوه بيش

    همچو بارانی که شويد جسم خاک

    هستيم زآلودگيها کرده پاک

    ای تپش های تن سوزان من

    آتشی در سايه مژگان من

    ای ز گندمزارها سرشارتر

    ای ز زرين شاخه ها پر بار تر

    ای در بگشوده بر خورشيد ها

    در هجوم ظلمت ترديدها

    با توام ديگر ز دردی بيم نيست

    ای دل تنگ من واين بار نور

    های هوی زندگی در قعر گور

    ای دو چشمانت چمنزاران من

    داغ چشمت خورده بر چشمان من

    پيش از اينت گر که در خود داشتم

    هر کسی را تو نمی انگاشتم

  9. #3509
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    آه ای با جان من آميخته

    ای مرا از گور من انگيخته

    از تو تنهائيم خاموشی گرفت

    پيکرم بوی هماغوشی گرفت

    ای به زير پوستم پنهان شده

    همچو خون در پوستم جوشان شده

    آه آه ای از سحر شادابتر

    از بهاران تازه تر سيراب تر

    عشق ديگر نيست اين

    اين خيرگيست

    چلچراغی در سکوت و تيرگيست

    عشق چون در سينه ام بيدارشد

    از طلب پا تا سرم ايثار شد

    اين دگر من نيستم من نيستم

    حيف از آن عمری که با من زيستم .........................

    «فروغ»

  10. #3510
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    دلم گرفته است

    دلم گرفته است
    دلم گرفته است
    به ایوان می روم و انگشتانم را
    بر پوست کشیده شب می کشم
    چراغ های رابطه تاریکند
    چراغ های رابطه تاریکند
    کسی مرا به آفتاب
    معرفی نخواهد کرد
    کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
    پرواز را به خاطر بسپار
    پرنده مردنی ست.

صفحه 351 از 555 نخستنخست ... 201251301331332333334335336337338339340341342343344345346347348349350351352353354355356357358359360361362363364365366367368369370371401451501 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •