موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #3511
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ساکتم اما میان این سکوت

    هستی عمر خودم را باختم



    چند روزی است که در این غربتم

    خانه ی عشق خدا را ساختم




    با که گویم که دلم در این دیار

    خاطراتی تازه را سر می دهد



    هر که باشد با تمام تازگی

    صبر را در خانه ام پر می دهد




    می روم با هر که عشقم را شناخت

    سهم با هم بودنم از عشق چیست؟



    در میان قاصدان خانه ام

    جاودان تر از خدا در عشق کیست؟




    زاهدی از زهد و تقوا دم زند

    شرم حوا را برای عشق گفت



    چون سبکبالان راه معرفت

    عشق در زیبای قلبش شکفت



  2. #3512
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    پرورش در آسمان هفتم است

    اشک در عشق خدا تفسیر شد



    داستان عاشقان دشت عشق

    در کتاب عاشقی تحریر شد




    باید از بی کس شدن درسی گرفت

    با خیال عاشقی پرواز کرد



    خاطرات خسته را از بین برد

    با خدا درسی جدید آغاز کرد

  3. #3513
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    روز اول پیش خود گفتم

    دیگرش هرگز نخواهم دید

    روز دوم باز گفتم

    لیک با اندوه و با تردید



    روز سوم هم گذشت اما

    بر سر پیمان خود بودم

    ظلمت زندان مرا می کُشت

    باز زندانبان خود بودم



    آن منٍ دیوانه ی عاصی

    در درونم هایهو می کرد

    مشت بر دیوارها می کوفت

    روزنی را جستجو می کرد



    در درونم راه می پیمود

    همچو روحی در شــبســـتانی

    بر درونم سایه می افکند

    همچو ابری بر بیابانی

  4. کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .


  5. #3514
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    می شنیدم نیمه شب در خواب

    هایهای گریه هایش را

    در صدایم گوش می کردم

    درد سیال صدایش را



    شرمگین می خواندمش بر خویش

    از چه رو بیهوده گریانی

    در میان گریه می نالید

    دوستش دارم، نمی دانی

    ........

    ........

    ........

    ........

    ........

    روزها رفتند و من دیگر

    خود نمی دانم کدامینم

    آن من سر سخت مغرورم

    یا من مغلوب دیرینم ؟



    بگذرم گر از سر پیمان

    می کُشد این غم دگر بارم

    می نشینم شاید او آید

    عاقبت روزی به دیدارم

  6. کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .


  7. #3515
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ای ستاره ها که بر فراز آسمان



    با نگاه خود اشاره گر نشسته اید
    ای ستاره ها که از ورای ابرها
    بر جهان ما نظاره گر نشسته اید




    آری این منم که در دل سکوت شب
    نامه های عاشقانه پاره می کنم
    ای ستاره ها اگر بمن مدد کنید
    دامن از غمش پر از ستاره میکنم




    با دلی که بویی از وفا نبرده است
    جور بیکرانه و بهانه خوشتر است
    در کنار این مصاحبان خودپسند
    ناز و عشوه های زیرکانه خوشتر است




    ای ستاره ها چه شد که در نگاه من
    دیگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد ؟
    ای ستاره ها چه شد که بر لبان او
    آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد ؟




    جام باده سر نگون و بسترم تهی
    سر نهاده ام به روی نامه های او
    سر نهاده ام که در میان این سطور
    جستجو کنم نشانی از وفای او


  8. #3516
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ای ستاره ها مگر شما هم آگهید
    از دو رویی و جفای ساکنان خاک
    کاینچنین به قلب آسمان نهان شدید
    ای ستاره ها ، ستاره های خوب و پاک




    من که پشت پا زدم به هر چه که هست و نیست
    تا که کام او ز عشق خود روا کنم
    لعنت خدا بمن اگر بجز جفا
    زین سپس به عاشقان با وفا کنم




    ای ستاره ها که همچو قطره های اشک
    سر بدامن سیاه شب نهاده اید
    ای ستاره ها کز آن جهان جاودان
    روزنی بسوی این جهان گشاده اید




    رفته است و مهرش از دلم نمی رود
    ای ستاره ها ، چه شد که او مرا نخواست ؟
    ای ستاره ها ، ستاره ها ، ستاره ها
    پس دیار عاشقان جاودان کجاست ؟


  9. #3517
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    رویا
    باز من ماندم و خلوتی سرد
    خاطراتی ز
    بگذشته ای دور
    یاد عشقی که با حسرت و درد
    رفت و خاموش شد در دل گور
    روی
    ویرانه های امیدم
    دست افسونگری شمعی افروخت
    مرده یی چشم پر آتشش را
    از
    دل گور بر چشم من دوخت
    ناله کردم که ای وای این اوست
    در دلم از نگاهش هراسی

    خنده ای بر لبانش گذر کرد
    کای هوسران مرا میشناسی
    قلبم از فرط اندوه
    لرزید
    وای بر من که دیوانه بودم
    وای بر من که من کشتم او را
    وه که با
    او چه بیگانه بودم
    او به من دل سپرد و به جز رنج
    کی شد از عشق من حاصل او

    با غروری که چشم مرا بست
    پا نهادم بروی دل او
    من به او رنج و اندوه
    دادم
    من به خک سیاهش نشاندم
    وای بر من خدایا خدایا
    من به آغوش گورش
    کشاندم
    در سکوت لبم ناله پیچید
    شعله شمع مستانه لرزید
    چشم من از دل
    تیرگیها
    قطره اشکی در آن چشمها دید
    همچو طفلی پشیمان دویدم
    تا که در
    پایش افتم به خواری
    تا بگویم که دیوانه بودم
    می توانی به من رحمت آری

    دامنم شمع را سرنگون کرد
    چشم ها در سیاهی فرو رفت
    ناله کردم مرو ‚ صبر کن ‚ صبر
    لیکن او رفت بی گفتگو رفت
    وای برمن که دیوانه بودم
    من به خک
    سیاهش نشاندم
    وای بر من که من کشتم او را
    من به آغوش گورش کشاندم

  10. #3518
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    خانه متروک
    دانم کنون از آن خانه دور
    شادی
    زندگی پر گرفته
    دانم کنون که طفلی به زاری
    ماتم از هجر مادر گرفته
    هر
    زمان می دود در خیالم
    نقشی از بستری خالی و سرد
    نقش دستی که کاویده نومید

    پیکری را در آن با غم و درد
    بینم آنجا کنار بخاری
    سایه قامتی سست و
    لرزان
    سایه بازوانی که گویی
    زندگی را رها کرده آسان
    دورتر کودکی خفته
    غمگین
    در بر دایه خسته و پیر
    بر سر نقش گلهای قالی
    سرنگون گشته فنجانی
    از شیر
    پنجره باز و در سایه آن
    رنگ گلها به زردی کشیده
    پرده افتاده بر
    شانه در
    آب گلدان به آخر رسیده
    گربه با دیده ای سرد و بی نور
    نرم و
    سنگین قدم میگذارد
    شمع در آخرین شعله خویش
    ره به سوی عدم میسپارد
    دانم
    کنون کز آن خانه دور
    شادی زندگی پر گرفته
    دانم کنون که طفلی به زاری

    ماتم از هجر مادر گرفته
    لیک من خسته جان و پریشان
    می سپارم ره آرزو را

    بار من شعر و دلدار من شعر
    می روم تا بدست آرم او را

  11. #3519
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    آرزو
    کاش بر ساحل رودی خاموش
    عطر مرموز گیاهی
    بودم
    چو بر آنجا گذرت می افتاد
    به سرا پای تو لب می سودم
    کاش چون نای
    شبان می خواندم
    بنوای دل دیوانه تو
    خفته بر هودج مواج نسیم
    میگذشتم ز
    در خانه تو
    کاش چون پرتو خورشید بهار
    سحر از پنجره می تابیدم
    از پس
    پرده لرزان حریر
    رنگ چشمان ترا میدیدم
    کاش در بزم فروزنده تو
    خنده جام
    شرابی بودم
    کاش در نیمه شبی درد آلود
    سستی و مستی خوابی بودم
    کاش چون
    اینه روشن میشد
    دلم از نقش تو و خنده تو
    صبحگاهان به تنم می لغزید
    گرمی
    دست نوازنده تو
    کاش چون برگ خزان رقص مرا
    نیمه شب ماه تماشا میکرد
    در
    دل باغچه خانه تو
    شور من ...ولوله برپا میکرد
    کاش چون یاد دل انگیز زنی

    می خزیدم به دلت پر تشویش
    ناگهان چشم ترا میدیدم
    خیره بر جلوه زیبایی
    خویش
    کاش در بستر تنهایی تو
    پیکرم شمع گنه می افروخت
    ریشه زهد و تو
    حسرت من
    زین گنه کاری شیرین می سوخت
    کاش از شاخه سر سبز حیات
    گل اندوه
    مرا میچیدی
    کاش در شعر من ای مایه عمر
    شعله راز مرا میدیدی

  12. #3520
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    اسير
    ترا می خواهم و دانم كه هرگز
    به كام
    دل در آغوشت نگيرم
    توئی آن آسمان صاف و روشن
    من اين كنج قفس، مرغی اسيرم
    ز
    پشت ميله های سرد و تيره
    نگاه حسرتم حيران برويت
    در اين فكرم كه دستی پيش آيد
    و من ناگه گشايم پر بسويت
    در اين فكرم كه در يك لحظه غفلت
    از اين
    زندان خامش پر بگيرم
    به چشم مرد زندانبان بخندم
    كنارت زندگی از سر
    بگيرم
    در اين فكرم من و دانم كه هرگز
    مرا يارای رفتن زين قفس نيست
    اگر هم
    مرد زندانبان بخواهد
    دگر از بهر پروازم نفس نيست
    ز پشت ميله ها، هر صبح
    روشن
    نگاه كودكی خندد برويم
    چو من سر می كنم آواز شادی
    لبش با بوسه می آيد
    بسويم
    اگر ای آسمان خواهم كه يكروز
    از اين زندان خامش پر بگيرم
    به چشم
    كودك گريان چه گويم
    ز من بگذر، كه من مرغی اسيرم
    من آن شمعم كه با سوز دل
    خويش
    فروزان می كنم ويرانه ای را
    اگر خواهم كه خاموشی گزينم
    پريشان می كنم
    كاشانه ای را

صفحه 352 از 555 نخستنخست ... 202252302332333334335336337338339340341342343344345346347348349350351352353354355356357358359360361362363364365366367368369370371372402452502 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •