- داستان حكومت يافتن علقمه بن علاثه كلبى بر حوران (141) توسط عمر پس از قضيه ارتدادش نيز با چنان ادعايى آشكارا متناقض است .



ــ در اغانى ضمن شرح حال علقمه ، آمده است :


  • علقمه در زمان رسول خدا(ص ) اسلام آورد و از مصاحبت حضرتش ‍ برخوردار شد.
    اما در زمان خلافت ابوبكر از اسلام روى بگردانيد و مرتد شد. ابوبكر، خالد بن وليد را به دستگيرى او مامور كرد، ولى علقمه از چنگش بگريخت .
    مى گويند بعدها علقمه عذر خواهان بازگشت و از نو اسلام آورد.
    (142)






ــ و در اصابه ابن حجر آمده است :


  • علقمه در زمان خلافت عمر شراب خورد و عمر نيز او را حد زد. علقمه پس ‍ از خوردن اين حد مرتد شد و رو به ديار روم نهاد.
    امپراتور روم او را بگرمى پذيرفت ، از او پرسيد: تو پسر عموى عامر بن طفيل نيستى ؟
    علقمه به شخصيتيش برخورد و در پاسخ امپراطور گفت : مثل اينكه تو جز به وجود عامر مرا نمى شناسى ؟ (143)
    پس سرخورده و ناراحت از روم به مدينه بازگشت و از نو اسلام آورد.






ــ اما داستان حكومت يافتن او را اصفهانى و ابن حجر هر دو آورده اند. اصفهانى مى نويسد:


  • علقمه - كه از دوستان خالد بن وليد بود - پس از ارتدادش به مدينه بازگشت و شبانگاه دور از چشم ديگران خود را به مسجد رساند و در گوشه اى پنهان شد. ساعتى بعد عمر بن خطاب به مسجد قدم نهاد و علقمه را سلام گفت . خليفه كه با خالد بن وليد شباهتى تمام داشت ، در تاريكى شب علقمه را به اشتباه انداخت و چنين پنداشت كه اين تازه وارد ، خالد بن وليد است . پس سر صحبت را با او باز كرد و در ضمن آن از وى پرسيد: بالاخره تو را از كار بركنار كرد؟ عمر كه متوجه اشتباه علقمه شده بود، براى اينكه چيزى دستگيرش بشود، زيركانه به جاى خالد جواب داد: آرى ، همين طور است ، علقمه با لحنى متاثر گفت : معلوم است ، اين به سبب رقابت و حسادتى است كه با تو داشته اند. عمر موقع را مناسب دانست و موذيانه از علقمه پرسيد: از تو چه كمكى بر مى آيد تا انتقام بگيرم ؟ علقمه شتابزده پاسخ داد: پناه مى برم به خدا، عمر بر ما حق فرمانبردارى دارد و ما مجاز نيستيم كه عليه او كارى انجام دهيم و به مخالفتش برخيزيم . پس از اين گفتگو، عمر (يا به گمان علقمه ، خالد) از جاى برخاست و از مسجد بيرون رفت .


    روز بعد، عمر آماده پذيرايى از مردم گرديد. خالد بن وليد نيز به همراه علقمه وارد شد و در كنجى آرام گرفتند. ساعتى گذشت و در فرصتى مناسب ، عمر رو به علقمه كرد پرسيد: خوب علقمه آن حرفها را تو با خالد در ميان گذاشتى ؟ علقمه نگران و ناراحت به ياد حرفهاى ديشبش با خالد افتاد. پس شتابزده از خالد پرسيد: ابو سليمان ، تو چيزى به او گفته اى ؟ خالد پاسخ داد: واى برتو، قسم به خدا پيش از اينكه تو او را ببينى ، من او را ديدار نكرده ام . و پس از اندكى مكث به سخن خود چنين ادامه داد: نكند تو پيش از من او را ديده و به جاى من گرفته باشى ؟ علقمه - كه كاملا موضوع را دريافته بود - گفت : آرى ، به خدا همين طور است . آن وقت به طرف عمر برگشت و از خليفه پرسيد: اى اميرالمومنين ، او كه چيزى بجز خير و خوبى از من نشنيده اى ، اين طور نيست ؟ عمر گفت : آرى همين طور است . بگو ببينم دوست دارى تا حكومت حوران را به تو دهم ؟ علقمه جواب داد: البته ، آن وقت خليفه فرمان حكومت حوران را به عهده علقمه نهاد. علقمه تا پايان عمر بر آنجا فرمان راند در آنجا هم درگذشت .





ــ ابن حجر در پايان اين داستان و پس از عبارت عمر فرمان حكومت حوران به در دست علقمه نهاد مى نويسد كه عمر گفت :

اگر مرا در پى ، هوادارانى واقعى چون تو باشد، از هر چيز دنيا برايم ارزشمندتر خواهد بود.






آنچه در اين مورد آورديم ، يكسره حقايق تاريخى بود؛ با وجود اين ، دانشمندان مذهب خلفا به آنچه روايت كرده اند استناد نموده

و از آن ضابطه شناخت اصحاب رسول خدا(ص ) را كشف ، و به دنبال آن گروه بسيارى از مخلوقات سيف بن عمر متهم به زندقه را

در صف اصحاب واقعى رسول خدا(ص ) نشانده اند كه ما آنها را در كتاب صد و پنجاه صحابى ساختگى شرح داده ايم .


اكنون پس از بررسى آراء دو مذهب در تعريف صحابى ،

در ادامه به بحث عدالت اصحاب از ديدگاه دو مذهب مى پردازيم

و آراء و نظريات ايشان را در اين مورد، مورد مطالعه قرار مى دهيم .






___________________________

141- حوران منطقه اى وسيع از استان دمشق ، كه قراء و قصبات و مزارع فراوانى دارد. معجم البلدان ، ج 2، ص 358.
142- الاغانى ، ج 15، ص 56
143- الاصابه ، ج 2، ص 496 - 489. گفتنى است بين علقمه و پسر عمويش عامر مساله اى پيش آمد و سخنانى دو از عفت كلام رد و بدل شد كه . از ترجمه آن شرم داريم ولى وقايعنگاران ، از جمله اصفهانى در اغانى ، ج 15، ص 50 - 55، ابن حزم در جمهره ، ص 284، آن را آورده اند. طالبان به اان مدراك مراجعه كنند. رنجيدن علقمه از امپراتور روم هم سبب اشاره او به ماجراى ميان علقمه و عامر بوده است . مترجم .
144- او محمد عبدالرحمن بن ابى حاتم رازى (م 327 ق )، كتاب معروفش ، تقدمه المعرفه لكتاب الجرح و التعديل است و در سال 1371 قمرى در حيدر آباد دكن به چاپ رسيده است .

.