موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #3811
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    بام را برافكن، و بتاب، كه خرمن تيرگي اينجاست
    بشتاب، درها را بشكن، وهم را دو نيمه كن، كه منم
    هسته اين بار سياه .
    اندوه مرا بچين، كه رسيده است .
    ديري است، كه خويش را رنجانده ايم، و روزن آشتي
    بسته است .
    مرا بدان سو بر، به صخره برترمن رسان، كه جدا
    مانده ام .
    به سر چشمه « ناب » هايم بردي، نگين آرامش گم كردم، و
    گريه سر دادم .
    فرسوده راهم، چادري كوميان شعله و باد، دور از همهمه
    خوابستان ؟
    و مبادا ترس آشفته شود، كه آبشخور جاندار من است .
    و مبادا غم فرو ريزد، كه بلند آسمانه زيباي من سات .
    صدا بزن، تا هستي بپا خيزد، گل رنگ بازد، پرنده
    هواي فراموشي كند.
    ترا ديدم، از تنگناي زمان جستم. ترا ديدم، شور عدم
    در من گرفت .
    و بينديش، كه سودايي مرگم. كنار تو زنبق سيرابم.
    دوست من، هستي ترس انگيز است.
    به صخره من ريز، مرا در خود بساي، كه پوشيده از خزه
    نامم .
    بروي، كه تري تو، چهره خواب اندود مرا خوش است.
    غوغاي چشم و ستاره، فرو نشست، بمان، تا شنوده
    آسمان ها شويم
    بدرآ، بي خدايي مرا بيا گن، محراب بي آغازم شو
    نزديك آي، تا من سراسر « من » شوم
    *****

  2. #3812
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    رؤيا زدگي شكست: پهنه به سايه فرو بود.
    زمان پرپر مي شد.
    از باغ ديرين، عطري به چشم تو مي نشست.
    كنار مكان بوديم. شبنم ديگر سپيده همه باريد.
    كاسه فضا شكست. در سايه - باران گريستم،
    و از چشمه غم بر آمدم.
    آلايش روانم رفته بود. جهان ديگر شده بود.
    در شادي لرزيدم، و آن سو را به درودي لرزاندم.
    لبخند در سايه روان بود. آتش سايه ها در من گرفت:
    گرداب آتش شدم.
    فرجامي خوش بود: انديشه نبود.
    خورشيد را ريشه كن ديدم.
    و دروگر نور را، در تبي شيرين، با لبي فرو بسته ستودم.
    *****

  3. #3813
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    كوهساران مرا پر كن، اي طنين فراموشي!
    نفرين به زيبايي - آب تاريك خروشان - كه هست مرا
    تو ناگهان زيبا هستي. اندامت گردابي است.
    موج تو اقليم مرا گرفت.
    ترا يافتم، آسمان ها را پي بردم.
    ترا يافتم، درها را گشودم، شاخه ها را خواندم.
    افتاده باد آن برگ، كه به آهنگ وزش هايت نلرزد!
    مژگان تو لرزيد: رؤيا در هم شد.
    تپيدي: شيره گل بگردش آمد.
    بيدار شدي: جهان سر برداشت، جوي از جا جهيد.
    براه افتادي: سيم جاده غرق نوا شد.
    در كف تست رشته دگرگوني.
    از بيم زيبايي مي گريزم، و چه بيهوده: فضا را گرفته اي.
    يادت جهان را پر غم مي كند، و فراموشي كيمياست.
    در غم گداختم، اي بزرگ، اي تابان!
    سر برزن، شب زيست را درهم ريز،
    ستاره ديگر خاك!
    جلوه اي، اي برون از ديد!
    از بيكران تو مي ترسم، اي دوست! موج نوازشي.
    *****

  4. #3814
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    اي كرانه ما! خنده گلي در خواب، دست پارو زن ما را
    بسته است.
    در پي صبحي بي خورشيديم، با هجوم گل ها چكنيم؟
    جوياي شبانه نابيم، با شبيخون روزن ها چكنيم؟
    آن سوي باغ، دست ما به ميوه بالا نرسيد.
    وزيديم، و دريچه به آيينه گشود.
    به درون شديم، و شبستان ما را نشناخت.
    به خاك افتاديم، و چهره « ما » نقش « او » به زمين نهاد.
    تاريكي محراب، آكنده ماست.
    سقف از ما لبريز، ديوار از ما، ايوان از ما.
    از لبخند، تا سردي سنگ: خاموشي غم.
    از كودكي ما، تا اين نسيم: شكوفه - باران فريب.
    برگرديم، كه ميان ما و گلبرگ، گرداب شكفتن است.
    موج برون به صخره ما نمي رسد.
    ما جدا افتاده ايم، و ستاره همدردي از شب هستي سر مي زند.
    ما مي رويم، و آيا در پي ما، يادي از درها خواهد گذشت؟
    ما مي گذريم، و آيا غمي بر جاي ما، در سايه ها خواهد نشست؟
    برويم از سايه ني، شايد جايي، ساقه آخرين،
    گل برتر را در سبد ما افكند.
    *****

  5. #3815
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    آبي بلند را مي انديشم، و هياهوي سبز پائين را
    ترسان از سايه خويش، به ني زار آمده ام
    تهي بالا مي ترساند، و خنجر برگ ها به روان فرو مي رود.
    دشمني كو، تا مرا از من بركند؟
    نفرين به زيست: تپش كور!
    دچار بودن گشتم، و شبيخوني بود . نفرين !
    هستي مرا بر چين، اي ندانم چه خدايي موهوم !
    نيزه من، مرمر بس تن را شكافت
    و چه سود، كه اين غم را نتوان سينه دريد .
    نفرين به زيست: دلهره شيرين !
    نيزه ام - يار بيراهه هاي خطر- را تن مي شكنم .
    صداي شكست، در تهي حادثه مي پيچد . ني ها بهم مي سايد .
    ترنم سبز مي شكافد:
    نگاه زني، چون خوابي گوارا، به چشمانم مي نشيند.
    ترس بي سلاح مرا از پاي مي فكند.
    من - نيزه دار كهن - آتش مي شوم.
    او - دشمن زيبا - شبنم نوازش مي افشاند.
    دستم را مي گيرد
    و ما - دو مردم روزگاران كهن - مي گذريم.
    به ني ها تن مي ساييم، و به لالايي سبزشان، گهواره روان
    را نوسان مي دهيم.
    آبي بلند، خلوت ما را مي آرايد.
    *****

  6. #3816
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ای همه آرامشم از تو پریشانت نبینم
    چون شب خاکستری سر در گریبانت نبینم
    ای تو در چشم من یک پنجره لبخند شادی
    همچو ابر سوگوار این گونه گریانت نبینم
    ای پر از شوق رهایی رفته تا اوج ستاره
    در میان کوچه ها افتان و خیزانت نبینم
    مرغک عاشق کجا شد شور آواز قشنگت
    در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبینم
    تکیه کن بر شانه ام ای شاخه ی نیلوفرینم
    تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم
    قصه ی دلتنگیت را خوب من بگذار و بگذر
    گریه ی دریاچه ها را تا به دامانت نبینم
    کاشکی قسمت کنی غمهای خود را با دل من
    تا که سیل اشک را این بیش مهمانت نبینم

  7. #3817
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    اشک

    اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام
    خارم ولی به سایه گل ارمیده ام
    با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق
    همچون بنفشه سر به گریبان کشیده ام
    چون خاک در هوای تو از پا فتاده ام
    چون اشک در قفای تو باسر دویده ام

    من جلوه شباب ندیدم به عمر خویش
    از دیگران حدیث جوانی شنیده ام
    از جام عافیت می نابی نخورده ام
    وز شاخ ارزو گل عیشی نچیده ام

    موی سپید را فلکم رایگان نداد
    این رشته را به نقد جوانی خریده ام
    ای سرو پای بسته به ازادگی مناز
    ازاده من که از همه عالم بریده ام

    گر می گریزم از نظر مردمان رهی
    عیبم مکن اهوی مردم ندیده ام
    اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام
    خارم ولی به سایه گل ارمیده ام

  8. #3818
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    آه ای رفیق

    آه ای رفیق

    از چه فراموش کرده ای

    آه ای رفیق

    آن را که نقد هستی خود پاک باخته

    آن را که غم خریده و شادی فروخته

    آن را که چون شراره به یک لحظه سوخته

    اما به حال سوخته یک عمر ساخته

    آه ای رفیق

    آه ای رفیق

    نان گرم سفره ام را با تو قسمت کردم ای دوست

    هر چه بود از من گرفتی غیر اه سردم ای دوست

    دشمن من بودی ای رفیق رهم

    دشمن این قلب پاک و بی گنهم

    نام تو فانوس هر مسافر شب

    از چه نتابیدی بر شب سیهم

    آه ای رفیق

    آه ای رفیق

  9. #3819
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    گریه
    حالا كه حوصله مون از خودمون سر رفته
    حال قلبای شكسته رو به بدتر رفته
    تا میای بگی كه من با تو صداقت دارم
    میون قلب حقیقت ، نیش خنجر رفته
    بذارین گریه كنم !

    ***
    عمر من فاصله را پیموده است
    سرزنش كردن من بیهوده است
    در شناسایی پاكیزه دلان
    سهم من از همه كمتر بوده است
    بذارین گریه كنم !

    ***
    روح من در قفس تن خسته
    بغض راه نفسم را بسته
    اشك بی تاب فرو ریختن است
    در پی بر مژه آویختن است
    حالا كه كویر دل سیل سراسیمه می خواد
    حالا كه سینه من صفای آئینه می خواد
    حالا كه موج سراب از حد فرا تر رفته
    از من این پیر فلك سینه پر كینه می خواد
    بذارین گریه كنم !


  10. #3820
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    همه شب همسفر این دل دیوونه منم آخرین مشتری شبای میخونه منم
    شب رو شیشه ی سکوت مینویسم مست مست
    عاشقی یعنی جنون عاشقی یعنی شکست
    میدونی مثل جون پیشم عزیزی
    ولی چون سایه از من می گریزی
    کدوم راه خطا رفتم که امروز
    گنه ناکرده با من می ستیزی
    نمی رنجم اگر ای نازنینم
    به جرم عاشقی خونم بریزی
    خودت نیستی خیالت پیش رومه
    دوباره دیدن تو آرزومه
    جدا از عطر گرم اون نفسهات
    برایم زندگی کردن حرومه
    اگه روزی دلت با من نباشه
    خدا میدونه کار دل تمومه

صفحه 382 از 555 نخستنخست ... 232282332362363364365366367368369370371372373374375376377378379380381382383384385386387388389390391392393394395396397398399400401402432482532 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •