-
مدیر بازنشسته
ملکوتی خاک نشین
در تاریخ 8 جمادی الثانی سال 1320 ق. در شهر گناباد و در خانوادة دانشمند بزرگ، شیخ نظام الدین، از نوادگان مرحوم حاج محمّد طاهر خزائی (كه همگی از ستارگان آسمان علم بودند) پسری به دنیا آمد، كه نام او را «محمّدتقی» نهادند؛ كه بعدها به «بهلول» شهرت یافت.
علّت اشتهار ایشان به لقب بهلول، به فرمودة خودشان، این بود كه: در سنین كودكی برای زنها منبر میرفتند و بعداز منبر و درس، اوقات فراغت خود را مشغول بازی با حیوانات میشدند. زنهای محل میگفتند: نه به آن منبر و روضه و درس و نه به این بازی؛ او مثل بهلول زمان امام صادق(ع) دیوانه است. بنابراین از آن به بعد مشهور به بهلول شدند، و در زمان رضاخان نیز كه قرار بود شناسنامه بدهند، شهرت ایشان را بهلول گرفتند.
اولین معلم و استاد محمّدتقی، خالة پدرشان بودندكه همواره شیخ از ایشان با تجلیل یاد میكردند و میفرمودند: «ایشان اولین استاد من بود و اگر سختگیریهای او در امر تحصیل و حفظ قرآن نبود، نمیتوانستم آنطور كه باید، تحصیل كنم، او نماز را به من تعلیم داد و مرا امام جماعت بچّهها قرار داد و با یك چوب مواظب بود، تا كسی نماز را اشتباه نخواند».
جناب شیخ، حافظه و استعداد فوقالعادهای داشتند، تا جایی كه، ظرف دو سال، تمام قرآن را حفظ كردند. درسهای حوزه را مانند: شرح لمعه، قوانین، مغنی، مطّوّل، معالم، سیوطی، جامی، حاشیة شمسیه را نزد پدر، آموخت و برای ادامة تحصیل راهی سبزوار شد.
بعداز تحصیل در سبزوار، برای ادامة تحصیل به قم مهاجرت كرده، و دروس سطح (رسائل و مكاسب) را نزد عالم ربانی، آیتالله آخوند ملاعلی معصومی همدانی و آیتالله مرعشی نجفی فرامیگیرند و پس از مدتی برای تكمیل تحصیلات راهی نجف اشرف میشوند و در درس خارج مرجع بزرگ عالم تشیع، آیتالله سید ابوالحسن اصفهانی حاضر میشوند.
طبق توصیة استاد و مرجع تقلید خود، آیتالله سیدابوالحسن اصفهانی، درس را رها كرده، برای مبارزه با رژیم ستم شاهی به ایران باز میگردند و در اولین اقدام، پس از مراجعت به وطن، با اینكه علاقة شدیدی به همسرشان داشتند، ایشان را طلاق میدهند تا خدای نكرده ظلمی در حق ایشان نشود و فكر خودشان هم مشغول و پریشان نباشد، و پس از اتمام عدّة همسرشان، ایشان را به عقد یكی از دوستان خویش درمیآورند.
شیخ بهلول در واقعة مسجد گوهرشاد و اقدامات ضد رژیم پهلوی حضوری پر رنگ و در صحنه داشتند و پس از اتفاقات مسجد گوهرشاد، به دلیل اینكه ایشان به دستور شخص شاه، تحت تعقیب بودند، به كشور افغانستان پناه بردند كه در آنجا با هماهنگی دولت ایران و افغانستان، جناب شیخ دستگیر و به مدت 31 سال در زندانهای این كشور، محبوس میشوند.
پس از 31 سال اسارت، از سوی دولت افغانستان به شیخ پیغام داده میشود كه ایشان مخیر هستند به ماندن در این كشور، رفتن به ایران یا كشوری دیگر.
شیخ تصمیم میگیرند به جای ایران، به مصر مهاجرت كنند. در مدت یك سال و نیمی كه در كشور مصر بودند، از سوی جمال عبدالناصر، كه مخالف رضاشاه بود، به سمت رئیس بخش فارسی صدا و سیمای مصر منصوب میشوند و از طریق رادیو و تلویزیون، اعلامیههایی را ضدّ رژیمهای اسراییل، آمریكا و ایران منتشر میكنند وعلاوه بر این، روزها به دانشگاه « الأزهر»، رفته و مشكلات علمی دانشجویان را برطرف میكردند.
شیخ پس از مصر، راهی عراق میشوند و در این كشور به مبارزات خودشان ادامه میدهند، تا اینكه حكومت عراق، اقدام به اخراج ایرانیان مقیم آن كشور میكند، كه شیخ به كنسولگری ایران در كربلا رفته و با سفارت ایران در بغداد تماس میگیرند و به خاطر اهمیت جناب شیخ، شاه اعلام میكنند كه با ورود ایشان به ایران موافقم.
در آستانة ورود ایشان به وطن، شیخ دستگیر و به زندانی در تهران منتقل میشوند و توسط نصیری، رئیس ساواك مورد بازجویی قرار میگیرند. شاه پس از مطالعة متن بازجویی دستور عفو شیخ را به شرط اینكه دیگر كار سیاسی انجام ندهند، صادر میكند.
جناب شیخ بهلول، در 24 جمادی الثانی سال 1426ق.مصادف با 9 مردادماه امسال دعوت حق را لبیك و در جوار رحمت و قرب حق آرمیدند.
خصوصیات منحصر به فرد
الف) حافظة نمونه: دلایلی در اثبات حافظة قوی ایشان: حفظ قرآن به همراه تفسیر در سن 7 سالگی، حفظ بسیاری از خطبههای نهجالبلاغه، حفظ خطبههای امامان معصوم(ع)، حفظ خطبة حضرت فاطمه(س) دربارة فدك، حفظ بسیاری از دعاهای صحیفة سجادیه، حفظ بسیاری از دعاهای مفاتیح الجنان نظیر: جوشن كبیر، عدیله، مشلول، توسل، كمیل، زیارت عاشورا، مناجات شعبانیه، دعای ابوحمزة ثمالی، دعای عرفه و...، حفظ صد وبیست هزار بیت، سرودة خودشان، كه حدود 30 هزار بیت فقط در شأن و مقام، حضرت فاطمه زهرا(س) سروده شده بود و بخش قابل توجهی از اشعار هم در مدح امام خمینی(ره) و بر وزن شاهنامه، به نام خمینی نامه، حفظ پنج هزار بیت شعر از شاعران دیگر و مجموعههای آنها، حفظ تعداد زیادی از كتب حوزوی نظیر: الفیة ابن مالك، تهذیب المنطق، تلخیص، المفتاح، مطوّل، رافیه، منظومة سبزواری و ... .
ب) سیر در زمین: شیخ بهلول، هیچگاه، بیش از ده روز در مكانی نمیماندند، حتّی در سفرهای خارجی خود به هندوستان، پاكستان، افغانستان، سوریه، ایتالیا، عراق و ... .
ج) فقدان عیال و اولاد: ایشان پس از طلاق همسرشان، دیگر تشكیل خانواده ندادند، تا زمانی كه در زندان افغانستان از ایشان كشف و شهود مشاهده كردند و برای مدّتی به یك روستا تبعید شدند، در آنجا یكی از فقرا دختر خود را كه به سفارش دكتر معالج او، نیاز به ازدواج داشته، به عقد ایشان درمیآورد، كه پس از حامله شدن، از دنیا میرود. و ایشان تا آخر عمر شریفشان بدون همسر و فرزند زندگی نمودند.
د) خوراك مختصر و محدود: در طول زندگانی خود، چیزی جز، ماست و برخی از میوهجات، چیزی میل نكردند. فقط در زمستانها، شلغم و در تابستانها، انار به نان و ماست خود اضافه میكردند.
در تمامی مهمانیهایی كه انواع غذاهای لذیذ و مقوّی مهیا بود، ایشان در همه حال به نان و ماست خویش اكتفا میكرد.
د) اختیار نكردن منزل: پس از آزادی از زندان افغانستان و مراجعت به ایران، مسكن و مأوایی برای خود، اختیار نكردند و همیشه در حال مسافرت بودند.
از ایشان پرسیدند كه منزل شما كجاست؟ گفتند: همة دنیا منزل من است.
هـ) روزة مدام: ایشان در تمام مدّت سال به جز روزهای حرام، در حال روزه بودند ولی در طی چند سال اخیر، به دلایل ضعف، بعضی از روزها ، از گرفتن روزه، خودداری میكردند، ولی با این حال بیش از دو وعده غذا نمیخوردند.
و) طی الارض: ایشان هرگاه در مورد طی الارض از ایشان سؤال میشد، انكار میكردند. امّا آیتالله سید عباس كاشانی (از بزرگان ختوم و اذكار در قم) گفتهاند كه: شیخ بهلول خیلی از اسرار مگو را به من گفته است؛ و از آن جمله، قضیة طی الارض ایشان بود كه ابتدا، انكار میكردند، ولی من دلیل آوردم و ایشان قبول كردند.
به ایشان گفتم: در فلان روز و فلان ساعت، شما هم در ایتالیا بودهاید و هم در تهران، كه شیخ پس از شنیدن این حرف تسلیم شدند.
كلماتی از شیخ بهلول
دروغ در جمكران
حاج حسین احمدی خمینی شهری میگفت: آقای بهلول را دیدم از ایشان پرسیدم كجا بودید؟
گفت: جمكران.
گفتم: برای چه رفته بودید؟
گفت: رفتم دویست تا دروغ گفتم و برگشتم. (اشاره به نماز امام زمان(ع) كه در هر ركعت آن صدمرتبه آیة «إیاك نعبد و إیاك نستعین» دارد.
سؤالی در خصوص رؤیت حضرت مهدی(ع)
از شیخ بهلول پرسیدند كه چه وقت میشود به حضور آقا امام زمان، ارواحنا فداه، مشرّف شد؟
فرمودند: با تقوا باشید؛ وقتی كه بین شما و حضرت(ع) سنخیت باشد.
سپس فرمودند: دیدن امام زمان، روحیفداه، مهّم نیست، مهم این است كه او ما را ببیند. خیلیها هم علی(ع) را دیدند امّا دشمن او شدند. اگر كاری كردیم كه نظر آنها را جلب كنیم، آن ارزش دارد.
دعای مجرّب
ایشان سفارش میكردند كه برای رفع مشكلات، بعداز هر نماز واجب، هر قدر توانستید این ذكر را بگویید كه تأثیر بسیاری دارد:
اللّهمّ أغننى بحلالك عن حرامك و بطاعتك عن معصیتك و بفضلك عمنّ سواك.
از قول مرحوم آیتالله كشمیری(ره) نیز نقل شده است كه از مرحوم قاضی(ره) درخواست كیمیا و راهنمایی رسیدن به آن را كردم، ایشان فرمودند: این ذكر را بسیار بگو كه خود كیمیاست.
بركت فراوان از دو عمل
ایشان میفرمودند:
من در تمام عمرم یك عمل را ترك كردهام و اصلاً انجام ندادهام و یك عمل را اصلاً ترك نكردهام و تحت هر شرایطی بجا آوردهام و از این دو كار، بركت زیادی دیدهام، و آن را به همة شما سفارش میكنم؛ آنچه ترك كردهام، دروغ است، و آنچه ترك نكردهام نماز شب است.
هرچه دارم از تبرّی دارم
جناب عارف ربانی مرحوم حاج آقا انصاری همدانی به ایشان فرموده بودند: آقا ما اعتقاد داریم كه شما جزو اوتاد هستید.
ایشان در جواب فرمودند: نخیر، من جزو اوتاد نیستم، ولی هرچه دارم از تبرّی دارم.
امر تبرّی به قدری مهمّ است كه حضرت حق تعالی در زیارت عاشورا اوّل میفرمایند: اللّهمّ العن أوّل ظالمٍ... و بعد میفرماید: السلام علیك یا أباعبدالله...
بهلول از دیدگاه فرزانگان
ـ مقام معظم رهبری فرمودند: ایشان حق بزرگی به گردن انقلاب دارند.
ـ از نظر عالم عارف، حضرت آیتالله بهاءالدینی(ره): همین اندازه كه به همة تشریفاتی كه دیگران اسیر آن هستند، او بیاعتناست خیلی مقام و موقعیت است و این منشاء ترقی و تعالی است.
ـ آیتالله امجد: ایشان یك انسان وارستهای است، توكّل عجیبی دارد، او یك انسان عتیقه است، چرا كه عتیقهجات، معمولاً كمیاب و قیمتی هستند، او هم كمیاب است و هم قیمتی.
ـ آیتالله سیبویه: بزرگ فاضل ما، عالم با عمل و عارف سالك كامل، حافظ قرآن و ستارة درخشان و رسیده به درجة سیر و سلوك و عرفان در اوج وصول، نور دیدة ارباب معرفت و عقول آقای حاج شیخ محمدتقی بهلول.
ـ آیتالله خزعلی: ... كافی است او را یكبار ببینی، اگرنه، یكبار به سرگذشتش مرور كنی، باشد كه از قید و بندها، از این نحل و زنجیرها، خلاصی حاصل شود و توجه بیشتر به عالم معنی دست دهد.
داستانی شنیدنی از زندگی شیخ
ایشان میفرمودند: زمانی در مشهد به منزل یكی از آشنایان كه سید بود، رفتیم. اتفاقاً شبی بارانی بود و خانم خانه هم زایمان كرده بود و چند تا بچه آورده بود و شوهرش هم در منزل نبود. متوجه شدم كه حالش مساعد نیست. به او گفتم: شما بخوابید من از بچهها، نگهداری میكنم و او هم خوابید.
نصف شب دیدم، بچّهها خیلی گریه میكنند، فهمیدم كه خودشان را كثیف كردهاند. داخل حیاط آمدم كه كهنه بیاورم و آنها را پاك كنم و قُنداق نمایم؛ امّا متأسفانه باران آمده بود و تمام آنها خیس شده بود. به داخل برگشتم و عبای خود را چهار تكّه كرده و به وسیلة آن بچّهها را تمیز كردم و قنداق نمودم. اذان صبح كه به طرف حرم حضرت رضا(ع) حركت كردم، در بین راه، چند سگ به من حمله كردند؛ مشغول دفع سگها بودم كه سیدی آمد و سگها را رد كرد و به من گفت: «كسی كه تا صبح از بچههای ما مراقبت كرده ، ما قادر نیستیم چهار تا سگ را از او دفع كنیم.» بعد هم غیب شد.
پینوشت:
٭ برگرفته از كتاب «ملكوتی خاكنشین، سیری در زندگانی حاج شیخ بهلول محمدتقی بهلول» نوشتة سید عباس موسوی مطلق
-
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن