صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 16

موضوع: امام خمينى قدس سره الشريف

  1. #1
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    42
    نوشته ها
    5,692
    سپاس ها
    688
    سپاس شده 516 در 357 پست

    Smile امام خمينى قدس سره الشريف

    در روز بيستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهريـور 1281 هجرى شمسى ( 24 سپتامپر 1902 ميلادى ) در شهرستان خميـن از توابع استان مركزى ايران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطهر سلام الله عليها, روح الله المـوسـوى الخمينـى پـاى بـر خـاكدان طبيعت نهاد .
    او وارث سجاياى آبإ و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هدايت مردم وكسب معارف الهى كـوشيـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمينـى مرحوم آيه الله سيد مصطفى مـوسـوى از معاصريـن مرحـوم آيه الله العظمـى ميرزاى شيـرازى (رض), پـس از آنكه ساليانـى چنـد در نجف اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فرا گرفته و به درجه اجتهاد نايل آمـده بـود به ايران بازگشت و در خميـن ملجإ مردم و هادى آنان در امـور دينـى بـود. در حـاليكه بيـش از 5 مـاه ولادت روح الله نمى گذشت,طاغوتيان و خـوانيـن تحت حمايت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئيهايشان به مقاومت بـر خاسته بـود, با گلـوله پاسخ گفتنـد و در مسير خميـن به اراك وى را به شهادت رسانـدنـد.
    بديـن ترتبيب امام خمينى از اوان كـودكى با رنج يتيمىآشنا و با مفهوم شهادت روبرو گرديد. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت سرپرستى مادر مـومنه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آيه الله خـوانسـارى ( صاحب زبـده التصانيف ) بوده است. همچنيـن نزد عمه مكرمه اش ( صاحبه خانم ) كه بانـويى شجاع و حقجـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از نعمت وجـود آن دو عزيز نيز محـروم گـرديد .



    هجـرت به قـم, تحصيل دروس تكميلـى و تـدريـس علـوم اسلامـى

    اندكـى پـس از هجرت آيه الله العظمـى حاج شيخ عبد الكريـم حايرى يزدى ـ رحمه الله عليه ـ ( نـوروز 1300 هجـرى شمسـى, مطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى ) امام خمينـى نيز رهسپـار حـوزه علميه قـم گرديد و به سرعت مراحل تحصيلات تكميلى علوم حـوزوى را نزد اساتيد حـوزه قـم طـى كرد. كه مـى تـوان از فرا گرفتـن تتمه مباحث كتاب مطول ( در علـم معانى و بيان ) نزد مرحوم آقا ميرزا محمـد علـى اديب تهرانـى و تكميل دروس سطح نزد مرحـوم آيه الله سيد محمد تقـى خـوانسارى, و بيشتر نزد مرحـوم آيه الله سيد على يثربى كاشانى و دروس فقه و اصـول نزد زعيـم حـوزه قـم آيه الله العظمـى حاج شيخ عبدالكريـم حايرى يزدى ـ رضـوان الله عليهم نام برد .
    پـس از رحلت آيه الله العظمـى حـايـرى يزدى تلاش امـام خمينـى به همراه جمعى ديگر از مجتهديـن حـوزه علميه قـم به نتيچه رسيـد و آيه الله العظمـى(رض) به عنـوان زعيـم حـوزه علميه عازم قـــم گرديد. در اين زمان, امام خمينـى به عنـوان يكـى از مـدرسيـن و مجتهديـن صـاحـب راى در فقه و اصـول و فلسفه و عرفـــان و اخلاق شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علميه قـم به تدريـس چنديـن دوره فقه, اصـول, فلسفه و عرفان و اخلاق اسلامـى در فيضيه, مسجـد اعظم, مسجـد محمـديه, مـدرسه حـاج ملاصـادق, مسجـد سلماسى, و ... همت گماشت و در حـوزه علميه نجف نيز قريب 14 سال در مسجـد شيخ اعطـم انصــــارى (ره) معارف اهل بيت و فقه را در عاليترين سطـوح تدريـس نمود و در نجف بـود كه براى نخستيـن بار مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولايت فقيه بازگـو نمود .



    امـام خمينـى در سنگـر مبـارزه و قيــام

    روحيه مبارزه و جهاد در راه خدا ريشه در بينـش اعتقادى و تربيت و محيط خانـوادگى و شرايط سياسى و اجتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشته است. مبارزات ايشان از آغاز نـوجـوانـى آغاز, و سير تكاملى آن به مـوازات تكامل ابعاد روحى و علمى ايشان از يكسـو و اوضاع و احـوال سياسـى و اجتماعى ايران و جـوامع اسلامـى از سـوى ديگـر در اشكـال مختلف ادامه يـافته است و در ســـال 1340 و 41 ماجراى انجمنهاى ايالتى و ولايتى فرصتـى پـديد آورد تا ايشان در رهبـريت قيام و روحـانيت ايفاى نقـش كنـد و بـديـن تـرتيب قيام سراسرى روحانيت و ملت ايران در 15 خرداد سال 1342 با دو ويژگـى برجسته يعنى رهبرى واحد امام خمينى و اسلامـى بـودن انگيزه ها, و شعارها و هدفهاى قيام, سرآغازى ششـد بر فصل نـويـن مبارزات ملت ايران كه بعدها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخته و معرفـى شد
    امام خمينـى خاطـره خـويـش از جنگ بيـن الملل اول را در حاليكه نـوجـوانى 12 ساله بـوده چنين ياد مـى كند : مـن هر دو جنگ بيـن المللـى را يادم هست ... مـن كـوچك بـودم لكـن مدرسه مى رفتـم و سربازهاى شـوروى را در همان مركزى كه ما داشتيـم در خميـن, مـن آنجا آنها را مى ديدم و ما مورد تاخت و تاز واقع مى شديـم در جنگ بيـن الملل اول. حضرت امام در جايى ديگر با ياد آورى اسامى برخى از خوانيـن واشرار ستمگر كه در پناه حكومت مركزى به غارت اموال و نواميـس مردم مى پرداختند مى فرمايد : مـن از بچگى در جنگ بودم ... ما مورد زلقـى ها بـوديـم, مـورد هجـوم رجبعليها بـوديـم و خـودمان تفنگ داشتيـم و مـن در عيـن حالى كه تقريبا شايد اوايل بلوغم بود, بچه بودم, دور ايـن سنگرهايى كه بسته بـودند در محل ما و اينها مى خـواستند هجـوم كنند و غارت كنند, آنجا مى رفتيـم, سنگرها را سركشـى مى كرديـم كـودتاى رضا خان در سـوم اسفند 1299 شمسـى كه بنابر گـواهـى اسناد و مدارك تاريخـى و غير قابل خدشه بـوسيله انگليسها حمايت و سازماندهـى شـده بـود هـر چنـد كه به سلطنت قاجاريه پايان بخشيد و تا حدودى حكـومت ملـوك الطـوايفـى خـوانيـن و اشـرار پـاركنـده را محمـدود ساخت اما درعوض آنچنان ديكتاتـورى پديد آورد كه در سايه آن هزار فاميل بر سرنـوشت ملت مظلوم ايران حاكـم شدند ودودمان پهلوى به تنهايى عهده دار نقـش سابق خوانين و اشرار گرديد .
    در چنينـى شرايطـى روحانيت ايران كه پـس از وقايع نهضت مشروطيت در تنگناى هجـوم بى وقفه دولتهاى وقت و عمال انگليسى از يكسو و دشمنيهاى غرب باختگان روشنفكر ماب از سـوى ديگر قرار داشت براى دفاع از اسلام و حفظ موجـوديت خـويـش به تكاپـو افتاد. آيه الله العظمى حاج شيخ عبدالكريـم حايرى به دعوت علماى وقت قـم از اراك به ايـن شهر هجرت كرد واندكـى پـس از آن امام خمينى كه با بهره گيرى از استعداد فوق العاده خـويـش دروس مقدماتى و سطـوح حـوزه علميه را در خميـن واراك با سرعت طى كرده بود به قم هجرت كرد و عملا در تحكيـم موقعيت حـوزه نو تإسيـس قـم مشاركتى فعال داشت. زمان چندانـى نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلاى برجسته اين حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.
    پـس از رحلت آيه الله العظمى حايرى ( 10 بهمـن 1315 ه.ش ) حـوزه علميه قـم را خطر انحلال تهديد مى كرد. علماى متعهد به چاره جويى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علميه قـم را آيات عظام :
    سيد محمد حجت, سيد صدر الديـن صدر و سيد محمد تقـى خـوانسارى ـ رضوان الله عليهم ـ بر عهده گرفتند. در ايـن فاصله و بخصوص پـس از سقوط رضاخان, شرايط براى تحقق مرجعيت عظمى فراهـم گرديد. آيه الله العظمى بروجـردى شخصيت علمـى بـرجسته اى بـود كه مـى تـوانست جانشين مناسبـى براى مرحوم حايرى و حفظ كيان حـوزه باشـد. ايـن پيشنهاد از سـوى شاگردان آيه الله حايرى و از جمله امام خمينـى به سرعت تعقيب شـد. شخص امام در دعوت از آيه الله بروجردى براى هجرت به قـم و پذيرش مسئوليت خطير زعامت حـوزه مجدانه تلاش كرد.
    امام خمينـى كه با دقت شرايط سياسـى جامعه و وضعيت حـوزه ها را زير نظر داشت و اطلاعات خويش را از طريق مطالعه مستمر كتب تاريخ معاصـر و مجلات و روزنـامه هاى وقت و رفت و آمـد به تهران و درك محضر بزرگانى همچون آيه الله مدرس تكميل مى كرد دريافته بـود كه تنها نقطه اميـد به رهايـى و نجات از شرايط ذلت بارى كه پـس از شكست مشروطيت و بخصـوص پـس از روى كار آوردن رضا خان پديد آمده است, بيدارى حوزه هاى علميه و پيش از آن تضميـن حيات حوزه ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانيت مـى بـاشـد.
    امام خمينى در تعقيب هدفهاى ارزشمند خويش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علميه را با همكارى آيه الله مـرتضـى حايـرى تهيه كرد و به آيه الله بروجردى (ره) پيشنهاد داد. ايـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمير حـوزه مورد استقبال و حمايت قرار گرفت .
    اما رژيـم در محاسباتـش اشتباه كرده بود. لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى كه به موجب آن شرط مسلمان بودن, سوگند به قرآن كريـم و مرد بـودن انتخاب كنندگان و كانديداها تغيير مـى يافت در 16 مهر 1341 ه.ش به تصـويب كـابينه اميـر اسـد الله علـم رسيـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگه داشتـن هدفهاى ديگر بـود. حذف و تغيير دو شـرط نخست دقيقا به منظور قانـونـى كـردن حضـور عناصر بهايـى در مصادر كشـور انتخاب شـده بـود. چنانكه قبلا نيز اشاره شد پشتيبانى شاه از رژيـم صهيـونيستـى در تـوسعه مناسبات ايران و اسرأيل شرط حمايتهاى آمريكا از شاه بـود. نفوذ پيروان مسلك استعمارى بهأيت در قـواى سه گانه ايران ايـن شرط را تحقق مـى بخشيد. امام خمينـى به همراه علماى بزرگ قـم و تهران به محض انتشار خبر تصويب لايحه مزبور پـس از تبادل نظر دست به اعتراضات همه جانبه زدند .
    نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژيـم شاه و گوشزد كـردن رسالت خطير علما و حـوزه هاى علميه در ايـن شـرايط بسيار مـوثـر وكارساز بـود. تلگرافها و نامه ها سرگشاده اعتـراض آميز علما به شاه و اسد الله علـم مـوجى از حمايت را در اقشار مختلف مردم برانگيخت. لحـن تلگرافهاى امام خمينـى به شاه و نخست وزير تند و هشـدار دهنده بود. در يكـى از ايـن تلگرافها آمده بـود :
    اينجانب مجددا به شما نصيحت مى كنـم كه به اطاعت خداوند متعال و قانـون اساسـى گردن نهيد واز عواقب وخيمه تخلف از قرآن و احكام علماى ملت و زعماى مسلميـن و تخلف از قانـون اساس بترسيد وعمدا و بدون مـوجب مملكت را به خطر نيندازيد و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقيـده خـوددارى نخـواهنـد كـرد .
    بديـن ترتيب ماجراى انجمنهاى ايالتى و ولايتـى تجربه اى پيروز و گرانقدر براى ملت ايران بويژه ازآن جهت بـود كه طى آن ويژگيهاى شخصيتـى را شناختنـد كه از هر جهت براى رهبـرى امت اسلام شايسته بـود. باو جـود شكست شاه در ماجـراى انجمنها, فشار آمركا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامه يافت. شاه در ديماه 1341 هجـرى شمسى اصـول ششگانه اصلاحات خويـش ر بر شمرد و خـواستار رفراندوم شد . امام خمينى بار ديگر مراجع و علماى قـم را به نشست و چاره جويى دوباره فراخواند .
    با پيشنهاد امام خمينى عيد باستانـى نـوروز سال 1342 در اعتراض به اقدامات رژيم تحريـم شد. در اعلاميه حضرت امام از انقلاب سفيد شاه به انقلاب سياه تعبيـر و همسـويـى شـاه بـا اهـداف آرميكا و اسرايل افشا شده بـود . از سوى ديگر, شاه در مورد آمادگى جامعه ايـران بـراى انجام اصلاحات آمـريكا به مقامات واشنگتـن اطمينان داده بود و نام اصلاحات را انقلاب سفيـد نهاده بـود. مخالفت علما براى وى بسيار گران مىآمد .
    امام خمينى در اجتماع مردم, بى پروا از شخص شاه به عنـوان عامل اصلـى جنايات و همپيمان با اسـرأيل ياد مـى كـرد و مـردم را به قيام فرا مـى خواند. او در سخنرانى خـود در روز دوازده فرورديـن 1342 شديدا از سكـوت علماى قـم و نجف و ديگر بلاد اسلامى در مقابل جنايات تازه رژيـم انتقاد كرد و فرمود : امروز سكـوت همراهى با دستگاه جباراست حضـرت امام روز بعد ( 13 فـرورديـن 42 ) اعلاميه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى يعنى غارتگرى منتشر ساخت . راز تإثير شگفت پيام امام و كلام امام در روان مخاطبينـش كه تا مرز جانبازى پيـش مـى رفت را بايد در هميـن اصالت انـديشه, صلابت راى و صـداقت بـى شـأبه اش بـا مـردم جستجـو كـرد .
    سال 1342 با تحريـم مراسـم عيد نوروز آغاز و با خـون مظلـوميـن فيضيه خـونرنگ شد. شاه بر انجام اصلاحات مـورد نظر آمريكا اصرار مـى ورزيد و امام خمينى بر آگاه كردن مردم و قيام آنان در برابر دخـالتهاى آمـريكـا و خيـانتهاى شاه پـافشـارى داشت. در چهارده فرورديـن 1342 آيه الله العظمـى حكيـم از نجف طـى تلگرافهايى به علما و مراجع ايران خـواستار آن شد كه همگـى به طـور دسته جمعى به نجف هجرت كنند. اين پيشنهاد براى حفظ جان علماوكيان حـوزه ها مطرح شده بود .
    حضرت امام بـدون اعتنا به ايـن تهديـدها, پاسخ تلگراف آيه الله العظمى حكيـم را ارسال نمـوده و در آن تإكيد كرده بـود كه هجرت دسته جمعى علما و خالـى كـردن حـوزه علميه قـم به مصلحت نيست .
    امام خمينـى در پيامـى( به تايخ 12 / 2 / 1342 ) بمناسبت چهلـم فاجعه فيضيه بـر همـراهـى علما و ملت ايران در رويارويـى سـران ممـالك اسلامـى و دول عربـى بـا اسـرأيل غاصب تـإكيـد ورزيـــد وپيمـانهاى شـاه و اسـرأيل را محكـوم كرد .



    قيام 15 خرداد

    ماه محرم 1342 كه مصادف با خرداد بـود فرا رسيد. امام خمينى از ايـن فـرصت نهايت استفاده را در تحـريك مردم به قيام عليه رژيـم مستبد شاه بعمل آورد .
    امام خمينى در عصر عاشـوراى سال 1383 هجرى قمـى( 13 خرداد 1342 شمسى ) در مدرسه فيضيه نطق تاريخـى خـويـش را كه آغازى بر قيام 15 خرداد بود ايراد كرد .
    در هميـن سخنرانى بـود كه امام خمينى با صداى بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصيحت مـى كنـم, اى آقاى شاه ! اى جناب شاه! مـن به تو نيصحت مى كنم دست بردار از اين كارها, آقا اغفال مى كنند تو را. مـن ميل ندارم كه يك روز اگر بخـواهند تـو بروى, همه شكر كنند ... اگر ديكته مى دهند دستت و مى گـويند بخـوان, در اطـرافـش فكـر كـن .... نصيحت مرا بشنـو ... ربط ما بيـن شاه و اسرأيل چيست كه سازمان امنيت مـى گـويد از اسرأيل حـرف نزنيـد ... مگر شاه اسـرأيلـى است ؟ شاه فـرمان خامـوش كـردن قيام را صادر كـرد. نخست جمع زيادى از ياران امام خمينـى در شـامگاه 14 خرداد دستگيـر و ساعت سه نيمه شب ( سحـرگاه پانزده خـرداد 42 ) صـدها كماندوى اعزامـى از مركز, منزل حضرت امام را محاصره كردند و ايشان را در حاليكه مشغول نماز شب بـود دستگير و سـراسيمه به تهران بـرده و در بازداشتگاه باشگاه افسـران زندانـى كـردنـد و غروب آنروز به زندان قصر منتقل نمـودنـد . صبحگاه پانزده خرداد خبـر دستگيرى رهبـر انقلاب به تهران, مشهد, شيـراز وديگـر شهرها رسيـد و وضعيتـى مشـابه قـم پـديد آورد .
    نزديكترين نديم هميشگى شاه, تيمسار حسيـن فردوست در خاطراتش از بكارگيرى تجربيات و همكارى زبده ترين مإموريـن سياسى و امنيتى آمريكا براى سركـوب قيام و همچنيـن از سراسيمگـى شاه و دربار و امراى ارتـش وساواك در ايـن ساعات پرده بـرداشته و تـوضيح داده است كه چگـونه شاه و ژنرالهايـش ديـوانه وار فرمان سركـوب صادر مى كردند .
    امام خمينـى, پـس از 19 روز حبـس در زندان قصـر به زنـدانـى در پـادگـان نظامـى عشـرت آبـاد منتقل شـد .
    با دستگيرى رهبـر نهضت و كشتار وحشيانه مـردم در روز 15 خـرداد 42, قيام ظاهرا سركوب شد. امام خمينى در حبـس از پاسخ گفتـن به سئوالات بازجـويان, با شهامت و اعلام اينكه هيئت حاكمه در ايـران و قـوه قضأيه آنرا غير قانـونـى وفاقـد صلاحيت مـى داند, اجتناب ورزيد. در شامگاه 18 فرورديـن سال 1343 بدون اطلاع قبلـى, امام خمينى آزاد و به قـم منتقل مـى شـود. به محض اطلاع مردم, شادمانى سراسر شهر را فرا مـى گيرد وجشنهاى باشكـوهـى در مـدرسه فيضيه و شهر به مـدت چنـد روز بـر پا مـى شـود . اوليـن سالگـرد قيام 15 خـرداد در سال 1343 با صـدور بيانيه مشتـرك امام خمينـى و ديگر مراجع تقليد و بيانيه هاى جداگانه حـوزه هاى علميه گرامـى داشته شـد و به عنـوان روز عزاى عمـومـى معرفـى شـد.
    امـام خمينـى در هميـن روز ( 4 آبـان 1343 ) بيانيه اى انقلابـى صادر كرد و درآن نـوشت : دنيا بـدانـد كه هر گرفتارى اى كه ملت ايـران و ملل مسلميـن دارنـد از اجـانب است, از آمـريكاست, ملل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـريكـا خصـوصـا متنفــر است ... آمـريكـاست كه از اسـرأيل و هـواداران آن پشتيبـانـى مـى كنـد. آمريكاست كه به اسرأيل قـدرت مـى دهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. افشاگرى امام عليه تصـويب لايحه كاپيتـولاسيون, ايران را در آبـان سـال 43 در آستـانه قيـامـى دوبـاره قرار داد .
    از طـرف ديگـر به مـوجب سنـدهـايـى كه بعد از پيــــروزى انقلاب اسلامـى منتشر شد, كسانـى همچـون آقاى شريعتمدارى در ايـن زمان ( آبان 43 )از مـوقعيت و نفـوذ خـود استفاده كرده و كـوشيدنـد تا طـرفـداران خـويـش را وادار به سكـوت و عدم حمايت از دعوت امام نمايند . سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهاى مسلح اعزامـى از تهران, منزل امام خمينى در قـم را محاصره كردند. شگفت آنكه وقت باز داشت, هماننـد سال قبل مصادف با نيايـش شبـانه امام خمينـى بـود .حضرت امام بازداشت و به همراه نيروهاى امنيتى مستقيما به فرودگاه مهرآباد تهران اعزام و با يك فروند هـواپيماى نظامى كه از قبل آماده شده بـود, تحت الحفظ مامـوريـن امنيتى و نظامى به آنكارا پـرواز كـرد. عصـر آنـروز ساواك خبـر تبعيـد امام را به اتهام اقـدام عليه امنيت كشـور ! در روزنـامه ها منتشـر سـاخت.
    عليرغم فضاى خفقان موجى از اعتراضها بـه صـورت تظاهرات در بازار تهران, تعطيلى طولانى مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامه ها به سازمانهاى بيـن المللـى و مـراجع تقليـد جلـوه گـر شد.
    اقامت امام در تركيه يازده ماه به درازا كشيد در ايـن مدت رژيم شاه با شدت عمل بـى سابقه اى بقاياى مقاومت را در ايران در هـم شكست و در غياب امام خمينـى به سرعت دست به اصلاحات آمريكا پسند زد. اقامت اجبارى در تـركيه فـرصتـى مغتنـم بـراى امام بـود تا تـدويـن كتـاب بزرگ تحـريـر الـوسيله را آغاز كند.



    تبعيـد امـام خمينـى از تـركيه به عراق

    روز 13 مهرماه 1343 حضرت امام به همراه فرزنـدشان آيه الله حاج آقا مصطفـى از تركيه به تبعيدگاه دوم, كشـور عراق اعزام شدند . امام خمينى پس از ورود به بغداد براى زيارت مرقد أمه اطهار(ع) به شهــرهــاى كاظميـن, سامـرا و كـربلا شتـافت ويك هفته بعد به محل اصلـى اقـامت خـود يعنـى نجف عزيمت كرد.
    دوران اقامت طـولانـى و 13 ساله امام خمينـى در نجف در شـرايطـى آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدوديتهاى مستقيـم در حـد ايـران و تـركيه وجـود نـداشت اما مخالفتها و كارشكنيها و زخـم زبانها نه از جبهه دشمـن رويارو بلكه از ناحيه روحانى نمايان و دنيا خـواهان مخفى شده در لباس ديـن آنچنان گسترده و آزاردهنده بود كه امام با همه صبر و بردبارى معروفـش بارها از سختى شرايط مبارزه در ايـن سالها به تلخى تمام ياد كرده است. ولى هيچيك از ايـن مصـأب و دشـواريها نتـوانست او را از مسيـرى كه آگـاهانه انتخاب كرده بود باز دارد .
    امام خمينى سلسله درسهاى خارج فقه خـويـش را با همه مخالفتها و كارشكنيهاى عناصـر مغرض در آبان 1344 در مسجـد شيخ انصارى (ره) نجف آغاز كرد كه تا زمان هجـرت از عراق به پاريـس ادامه داشت .
    حوزه درسى ايشان به عنـوان يكى از برجسته تريـن حـوزه هاى درسى نجف از لحـاظ كيفيت و كميت شـاگـردان شنـاخته شـد .
    امام خمينـى از بدو ورود به نجف با ارسال نامه ها و پيكهايى به ايران, ارتباط خويـش را با مبارزيـن حفظ نموده و آنان را در هر منـاسبتـى به پـايـدارى در پيگيـرى اهـداف قيام 15 خـرداد فـرا مى خواند . امام خمينى در تمام دوران پـس از تبعيد, عليرغم دشواريهاى پديد آمـده, هيچگاه دست از مبارزه نكشيـد, وبا سخنـرانيها و پيامهاى خـويـش اميـد به پيـروزى را در دلها زنـده نگـاه مى داشت .
    امام خمينى در گفتگـويى با نمانيده سازمان الفتح فلسطيـن در 19 مهر 1347 ديـدگاههاى خـويـش را دربـاره مسأل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطين تشريح كرد و در هميـن مصاحبه بر وجـوب اختصاص بخشـى از وجـوه شـرعى زكات بـه مجـاهـدان فلسطينـى فتـوا داد .
    اوايل سال 1348 اختلافات بيـن رژيـم شاه و حزب بعث عراق بـر سـر مرز آبـى دو كشـور شدت گرفت. رژيـم عراق جمع زيادى از ايرانيان مقيـم اين كشـور را در بدتريـن شرايط اخراج كرد. حزب بعث بسيار كوشيد تا از دشمنى امام خمينى با رژيـم ايران در آن شرايط بهره گيرد .
    چهار سال تـدريـس, تلاش و روشنگرى امام خمينـى تـوانسته بـود تا حـدودى فضاى حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اينك در سال 1348 علاوه بر مبارزين بيشمار داخل كشـور مخاطبيـن زيادى در عراق, لبنان و ديگـر بلاد اسلامـى بـودنـد كه نهضت امام خمينـى را الگـوى خـويـش مى دانستند .



    امـام خمينـى و استمـرار مبـارزه ( 1350 ـ 1356 )

    نيمه دوم سال 1350 اختلافات رژيـم بعثـى عراق و شاه بالا گـرفت و به اخراج و آواره شـدن بسيارى از ايرانيان مقيـم عراق انجاميد. امام خمينى طـى تلگرافى به رئيـس جمهور عراق شديدااقدامات ايـن رژيـم را محكـوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرايط پيـش آمده تصميـم به خـروج از عراق گـرفت اما حكـام بغداد بـا آگـاهـى از پيـامـدهـاى هجـرت امـام در آن شـرايط اجـازه خـروج نـدادنـد .
    سال 1354 در سالگرد قيام 15 خـرداد, مـدرسه فيضيه قـم بار ديگر شاهـد قيام طلاب انقلابـى بـود. فريادهاى درود بر خمينـى ومرگ بر سلسله پهلـوى به مـدت دو روز ادامه داشت پيـش از ايـن سازمانهاى چـريكـى متلاشـى شـده وشخصيتهاى مذهـى و سياسـى مبـارز گـرفتـار زندانهاى رژيم بودند .
    شاه در ادامه سياستهاى مذهب ستيز خـود در اسفنـد 1354 وقيحـانه تاريخ رسمـى كشـور را از مبدإ هجرت پيامبر اسلام به مبدإ سلطنت شاهان هخامنشى تغـيير داد. امام خمينى در واكنيشى سخت, فتوا به حرمت استفاده از تاريخ بـى پايه شاهنشاهـى داد. تحريـم استفاده از ايـن مبدإ موهوم تاريخى همانند تحريـم حزب رستاخيز از سـوى مردم ايران استقبال شـد و هر دو مـورد افتضاحـى براى رژيـم شاه شـده و رژيـم در سـال 1357 ناگزيـر از عقب نشينـى و لغو تـاريخ شاهنشاهى شد .



    اوجگيـرى انقلاب اسلامـى در سـال 1356 و قيـام مـردم

    امام خمينـى كه به دقت تحـولات جارى جهان و ايـران را زيـر نظر داشت از فـرصت به دست آمـده نهايت بهره بـردارى را كـرد. او در مرداد 1356 طـى پيامى اعلام كرد : اكنـون به واسطه اوضاع داخلى و خارجى و انعكاس جنايات رژيـم در مجامع و مطبـوعات خارجى فرصتـى است كه بايد مجامع علمى و فرهنگـى و رجال وطنخـواه و دانشجـويان خارج و داخل و انجمنهاى اسلامـى در هـر جايـى درنگ از آن استفاده كنند و بى پرده بپا خيزند .
    شهادت آيه الله حاج آقا مصطفى خمينى در اول آبان 1356 و مراسـم پر شكـوهـى كه در ايران برگزار شـد نقطه آغازى بـر خيزش دوباره حـوزه هاى علميه و قيام جامعه مذهبى ايران بـود. امام خمينى در همان زمان به گـونه اى شگفت ايـن واقعه را از الطـاف خفيه الهى ناميده بـود. رژيـم شاه با درج مقاله اى توهيـن آميز عليه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض به ايـن مقاله, به قيام 19 دى مـاه قـم در سـال 56 منجـر شـد كه طــــى آن جمعى از طلاب انقلابـى به خـاك و خـون كشيـده شـدنـد . شاه عليـرغم دست زدن به كشتارهاى جمعى نتـوانست شعله هاى افروخته شـده را خامـوش كند .
    او بسيج نطـامـى و جهاد مسلحـانه عمـومـى را بعنــــوان تنها راه باقيمانـده در شرايط دست زدن آمريكا به كـودتاى نظامـى ارزيابـى مى كرد .



    هجـرت امـام خمينـى از عراق به پـاريـس

    در ديدار وزراى خارجه ايران و عراق در نيويورك تصميـم به اخراج امام خمينـى از عراق گرفته شـد. روز دوم مهر 1357 منزل امام در نجف بـوسيله قـواى بعثـى محاصره گرديـدانعكاس ايـن خبر با خشـم گستـرده مسلمانان در ايران, عراق و ديگـر كشـورها مـواجه شـد .
    روز 12 مهر ,امام خمينى نجف را به قصد مرز كـويت ترك گفت. دولت كويت با اشاره رژيـم ايران از ورود امام به ايـن كشـور جلوگيرى كـرد. قبلا صحبت از هجـرت امام به لبنـان و يا سـوريه بـود امـا ايشان پـس از مشـورت با فـرزنـدشان ( حجه الاسلام حاج سيـد احمـد خمينـى ) تصميـم به هجـرت به پاريـس گرفت. در روز 14 مهر ايشان وارد پاريس شدند .
    و دو روز بعد در منزل يكى از ايرانيان در نوفل لوشاتـو ( حـومه پاريـس ) مستقـر شـدنـد. مإمـوريـن كاخ اليزه نظر رئيـس جمهور فـرانسه را مبنـى بـر اجتناب از هرگـونه فعاليت سياسـى به امام ابلاغ كـردنـد. ايشان نيز در واكنشـى تنـد تصـريح كـرده بـود كه اينگونه محدوديتها خلاف ادعاى دمكراسى است و اگر او ناگزير شـود تا از ايـن فرودگاه به آن فـرودگاه و از ايـن كشور به آن كشـور بـرود بـاز دست از هـدفهايـش نخـواهـد كشيـد .
    امام خمينى در ديماه 57 شوراى انقلاب را تكشيل داد. شاه نيز پـس از تشكيل شـوراى سلطنت و اخذ رإى اعتماد بـراى كـابينه بختيار در روز 26 ديماه از كشـور فـرار كرد. خبـر در شهر تهران و سپـس ايران پيجيد و مردم در خيابانها به جشـن و پايكـوبى پرداختند .



    بـازگشت امـام خمينـى به ايـران پـس از 14 سـال تبعيـد

    اوايل بهمـن 57 خبر تصميم امام در بازگشت به كشور منتشر شد. هر كـس كه مى شنيد اشك شـوق فرو مـى ريخت. مردم 14 سال انتظار كشيده بـودنـد. اما در عيـن حال مردم و دوستان امام نگـران جان ايشان بـودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حكومت نظامى بر قرار بود. اما امام خمينى تصميـم خويـش را گرفته و طى پيامهايى به مردم ايران گفته بـود مى خـواهد در ايـن روزها سرنـوشت ساز و خطير در كنار مردمـش باشد. دولت بختيار با هماهنگى ژنرال هايزر فـرودگـاههاى كشـور را به روى پـروازهـاى خـارجى بست.
    دولت بختيار پـس از چنـد روز تـاب مقـاومت نياورد و ناگزيـر از پذيرفتـن خـواست ملت شـد. سرانجام امام خمينـى بامداد 12 بهمـن 1357 پـس از 14 سال دورى از وطـن وارد كشـور شـد . استقبال بـى سـابقه مـردم ايـران چنـان عظيـم و غيـر قـابل انكـار بــود كه خبرگزاريهاى غربـى نيز ناگزير از اعتراف شـده و مستقبليـن را 4 تا 6 ميليون نفر برآورد كردند .

  2. #2
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    42
    نوشته ها
    5,692
    سپاس ها
    688
    سپاس شده 516 در 357 پست

    پیش فرض

    روز 19 بهمـن 1357 پرسنل نيروى هـوايى در محل اقامت امام خمينى (مـدرسه علـوى تهران) بـا ايشـان بيعت كـردند.
    سفارت آمريكا و شـوروى بـوسيله ساواكيها و پـس مانده هاى رژيـم شاه و با تحريك گروهكهاى كمـونيستـى به اصطلاح مجاهدين خلق ( منافقيـن ) در حـركتهاى ايذايـى عليه انقلاب مشـاركت فعال داشتنـد . گـروهك تروريستـى فرقان , انديشمند برجسته و عضـو شـوراى انقلاب , علامه مرتضى مطهرى را در تاريخ 12/2/58 و آيه الله قاضـى طباطبايى 10/ 8/58 و دكتر محمـد مفتح 28/9/58 و حاج مهدى عراقـى و پسـرش 4/6/58 تـرور كـرد و در تـرور آقـايان هـاشمـى رفسنجـانـى و مـوسـوى اردبيلـى نـاكـام مـاند .
    كمتر از دو ماه از پيروزى انقلاب نمـى گذشت كه 2 / 98 درصد راى دهندگان در رفرانـدوم 12 فروردين سال 58 در يكـى از آزادتـريـن انتخـابـات تـاريخ ايـران رإى به استقـرار نظام جمهورى اسلامـى دادند و متعاقب آن انتخابات پياپى براى تدويـن و تصـويب قانـون اساسـى و انتخاب نمايندگان مجلـس شـوراى اسلامـى برگزار گرديد .
    او پـس از پيروزى انقلاب در تاريخ دهـم اسفنـد 1357 از تهران به قـم آمده بود و تازمان ابتلإ به بيمارى قلبى 2 بهمـن 1358 ) در ايـن شهر بود . حضرت امام پس از 39 روز مداوا در بيمارستان قلب تهران , مـوقتا در منزلى واقع در منطقه دربند تهران ساكـن شد و سپـس در تاريخ 27 / 2 / 1359 بنا به تمايل خـود به منزلـى محقر متعلق به يكـى از روحـانيـون ( حجه الاسلام ) سيـد مهدى امــــام جمارانـى ) در محله جماران نقل مكـان كـرد و تـا زمـان رحلت در همين منزل ماند .
    در انتخابات اوليـن دوره رياست جمهورى ايران ( 5 / 11 / 1358 ) و در حاليكه امام خمينـى در بيمارستان قلب تهران بستـرى بـود , آقاى ابـو الحسـن بنى صدر از رقباى خـود پيشـى گرفت . او كه در آستانه پيـروزى انقلاب به كشـور بازگشته بـود بـا سخنـرانيهاى و ارأه كتابهاى خـويـش از خـود چهره اى مـذهبـى انقلابـى و اقتصاد دانى آگاه ارأه مى كرد .
    امام خمينى در مراسـم حكم تنفيذ رياست جمهورى وى فرمودند : مـن يك كلمه به آقاى بنى صدر تذكر مى دهم . اين كلمه براى همه است: (( حب الدنيا راس كل خطيئـه)) كيـش شخصـيت آقاى بنى صدر و قدرت طلبـى وى مـانع از بكـار گيـرى ايـن نصيحت شـد. وحدت ملـى با اختلاف افكنيهاى بنـى صدر به مخاطره افتاده بـود .
    سرانجام امام خمينى طـى حكمـى كـوتاه در 20 خرداد 1360 بنى صدر را از فرماندهى كل قوا عزل و متعاقب آن مجلـس شوراى اسلامى رإى به بى كفايتى وى داد .
    از اين پـس منافقيـن رسما دست به اقدامات براندازى و فعاليتهاى تروريستـى زدندو سران و اعضاى آن در خانه هاى تيمى مخفى شدند . حزب جمهورى اسلامى در رإس حملات تروريستـى منافقيـن قرار داشت . ايـن حزب پـس از پيـروزى انقلاب بـا همت بزرگانـى همچـون حضـرات آقـايان : خـامنه اى , دكتـر بهشتـى , دكتـر بـاهنـر , هـاشمـى رفسنجانى , و موسـوى اردبيلى به منظور سازماندهى نيروهاى مومـن به راه امام و مقـابله بـا تحـركات گـروهكهاى سياسـى ضـد انقلاب تشكيل شده بود .
    آيه الله خامنه اى روز 6 تير ماه 1360 بـر اثر انفجار بمبـى كه منافقيـن در مسجـد ابـاذر تهران كـار گذاشته بـودنـد به هنگـام سخنرانـى مجروح گرديـد . فرداى آن روز فاجعه اى عظيـم به وقـوع پيوست . 72 تـن از كار آمدتريـن عناصر نظام اسلامى و ياران امام خمينى كه در ميان آنان رئيـس ديوانعالى كشـور ( دكتر بهشتى ) , چند تـن از وزرا , تعدادى از نمايندگان مجلس شوراى اسلامى وجمعى از مسئوليـن قـوه قضـأيه وجمعى از منتفكـريـن و نـويسنـدگان و نيروهاى انقلابـى حضـور داشتند , در مقر حزب جمهور اسلامى بر اثر انفجار بمبى قوى كه عامل نفوذى سازمان منافقيـن كار گذاشته بود , شهيد شدند . دو ماه بعد در روز 8 شهريـور 1360 آقاى محمد على رجايـى چهره محبـوب مردم ايران كه بعد از عزل بنـى صدر از سـوى مردم به رياست جمهورى انتخاب شده بود به همـران حجـه الاسلام دكتر محمـد جـواد باهنـر ( نخست وزير ) در محل كار خـويـش با انفجار بمبى ديگر به شهادت رسيدند .
    منافقين در نظر مردم ايران منفورتريـن مجرمينى هستند كه هيچگاه جنايات جانيان مشهور تـاريخ معاصـر ايـران به آنان نمـى رسـد . علاوه بـر شهادت 72 نفر از محبـوبتريـن شخصيتهاى نظام اسلامـى در انفجار مقـر حزب جمهورى اسلامـى وشهادت رئيـس جمهور و نخست وزير ايران , چهره هاى برجسته ديگرى نيز بـوسيله اقـدامات تروريستـى منافقيـن از مردم ايران گرفته شـدنـد كه مـى تـوان از ترور آيه الله صـدوقـى امام جمعه يزد ( 11 / 4 / 61 ) , تـرور آيه الـله دستغيب امام جمعه شيراز ( 20 / 9 / 60 ) , ترور آيه الله مدنـى امام جمعه تبـريز ( 20 / 6 / 60 ) , آيه الله قـدوسـى به همراه سرتيپ دستجردى ( 14 / 6 60 ) و ترور حجه الاسلام هاشمـى نژاد ( 7 / 7 / 60 ) و دهها شخصيت روحـانـى ديگـر نام بـرد كه هـر يك در منطقه اى وسيع از ايران بـر دلهاى مـردم حكـومت داشتنـد و نقـش آفـرينـان نهضت امـام خمينـى بـودند.



    جنگ تحميلـى و دفـاع 8 سـاله امـام و ملت ايـران

    شكست طرحهاى برانـداز نظام جمهورى اسلامـى با استفاده از محاصره اقتصادى و سياسـى كه از سـوى آمـريكا در جهان پيگيرى مـى شـد و شكست ايـن كشـور در عمليات صحراى طبـس پـس از اشغال لانه جاسـوس آمريكا , و ناكامى در تجزيه كردستان , هيئت حاكمه ايـن كشور را در سال 1359 به سمت تجربه راه حل نظامى تمام عيار سـوق مـى داد
    روحيه قـدرت طلبـى صـدام و خصـومتهاى مـرزى گذشته دو كشـور نيز شرايطـى ا يدهآل براى آمريكا پـديـد مـى آورد تا به صـدام براى تجاوز و ا شغال نظامـى ايران چـراغ سبز داده و فرمان عمليات را صادر كند .
    به هـر حـال ارتـش عراق در روز 31 شهريـور 1359 تجـاوز گستـرده تظامى خـويـش را در طول 1280 كيلومتر مرز مشترك از شمالى تريـن نقطه مـرز مشتـرك با ايران تا بنـدر خـرمشهر و آبادان در جنـوب ايران آغاز كرد . همزمان هـواپيماهاى نظامى عراق فرودگاه تهران و منـاطق ديگر را( در سـاعت 2 بعد از ظهر) بمبـاران كـردند.
    ارتـش ايران كه بر اثر حـوادث انقلاب به شدت آسيب ديده و از هـم گسيخته بـود , دوران اوليه بـازسـازى خـود را مـى گذراند.
    سپاه تازه تإسيـس پـاسـداران انقلاب ا سلامـى كه به فـرمان امام خمينـى تشكيل شـده بود در آغاز راه بـود و نيـرو , تجهيزات , و تجـربه كـافـى در روزهـاى نخست جنگ نداشت.
    نخستيـن واكنشهاى امام خمينى واولين پيامها و سخنرانيهاى او در رابطه بـا تجـاوز ارتـش عراق از لحـاظ شنـاخت شخصيت وى و نــوع فرماندهـى او بسيار جالب تـوجه است كه در اينجا مجال بازگـويـى ظرافتها و ويژگيهاى آن نيست . امام بـى درنگ فرمان مقاومت صادر كرد .
    قبلا فرمان امام مبنى بر بسيج عمومى و تشكيل ارتـش بيست ميليونى بـا استقبـال جـوانـان انقلابـى ايـران مـواجه و آمـوزش و اعزام بسيجيـان به جبهه هـا فضـاى ايـران را دگـرگـون سـاخته بــود . مـوفقيتهاى پياپـى رزمنـدگان سپـاه اسلام آثـار شكست را در جبهه بعثيها نمايان ساخت .
    انـواع سلاحهاى پيشرفته اى كه حتـى در شـرايط صلح نيز تهيه آنها دشـوار و به چنـديـن سال پيگيـرى و مذاكـره و امتياز دادن نياز داشت به سـرعت در اختيـار صـدام قـرار گرفت.
    مـوشكهاى اگزوسه و هواپيماهاى سوپراتاندارد فرانسـوى از آنجمله اند . امام خمينى در شرايطـى دفاع مقدس ملت را هدايت مى كرد كه جمهورى اسلامى رسما از سـوى آمريكا و اروپا تحريـم تسليحاتى شده بود و براى يافتـن يك قطعه هواپيماهايش مى بايست ماهها وقت صرف كند .
    سقوط صدام به دست سپاه اسلام كوس شكست چنديـن قدرت بزرگ جهان را در مقابله بـا انقلاب اسلامـى به صـدا در مـى آورد . اينك بـرخلاف گذشته همه تلاشهاى آمـريكا و شـوراى امنيت بـر مسـدود كـردن راه پيشروى رزمندگان ايرانـى و جلـوگيرى از سقـوط صدام متمركز شـده بـود . قطعنامه 598 شـوراى امنيت از تصويب گذشت . ايـن قطعنامه قسمت عمـده نظرات و شرايط قبلـى ايران براى ترك نبـرد را كه از آغاز دفاع خـويـش بر آنها اصرار مـى ورزيد ولـى سازمانهاى بيـن المللـى به اميد پيروزى صدام زير بار نمى رفتند , پذيرفته بـود
    ايـن گروه در پايان بررسى به اتفاق آرإ نظر خـويـش را مبنى بر آماده بـودن شـرايط بـراى اثبـات حقانيت جمهورى اسلامـى در دفاع مقـدس 8 ساله و تـرك مخـاصمه بـر اساس مفاد قطعنامه 598 بـود .


    پيـام امـام خمينـى معروف به پيـام قبـول قطعنـامه

    تعبيـر امام خمينـى از پذيـرش قطعنامه به عنـوان جام زهـر خـود حقايقـى ناگفته دارد و حاوى نكات ظريف بسيارى است كه بيان آنها در ايـن مقاله نمـى گنجـد و فقط به ذكر فـرازى از پيام امام در ايـن رابطه بسنـده مـى شـود : و اما در مـورد قبـول قطعنامه كه حقيقتا مسئله بسيار تلخ و ناگـوارى براى همه و خصـوصا براى مـن بود , ايـن است كه مـن تا چند روز قبل معتقد به همان شيوه دفاع و مواضع اعلام شده در چنگ بـودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجراى آن مـى ديدم ولى به واسطه حـوادث و عواملـى كه از ذكر آن فـعلا خـوددارى مـى كنـم و بـه اميد خـداوند در آينده روشـن خواهد شد و با تـوجه به نظر تمامى كارشناسان سياسى و نظامى سطح بالاى كشور كه مـن به تعهد و دلسوزى و صداقت آنان اعتماد دارم , با قبول قطعنامه و آتـش بس موافقت نمودم و در مقطع كنونى آن را به مصلحت انقلاب و نظام مى دانـم و خـدا مـى دانـد كه اگر نبـود انگيزه اى كه همه ما و عزت و اعتبار مـا بـايـد در مسيـر مصلحت اسلام و مسلمين قربانى شـود هرگز راضـى به ايـن عمل نمى بـودم و مـرگ و شهادت بـرايـم گـواراتـر بـود.
    اما چاره چيست كه همه بايد به رضايت حق تعالى گردن نهيم ومسلـم ملت قهرمـان و دلاور ايـران نيز چنيـن بـوده و خـواهـد بـود ...
    از جمله شگفتيهاى دوران طـولانـى دفاع مقـدس ملت ايـران آنكه در تمام ايـن مـدت مردم ايران نشاط خـود را براى سازندگـى و جبران خـرابيهاى به ارث مانده از رژيـم سابق هيچگاه از دست ندادنـد و در هميـن مـدت علاوه بر اداره كامل امـور جبهه ها , طرحهاى بزرگ بازسازى و نوسازى كشـور از پروژه هاى عظيـم سد سازى و راه سازى گرفته تا طرحهاى توسعه اكتشافات و بهره بـردارى نفتـى و تـوسعه نيروگاههاى انرژى و بهسازى امور كشاوزرى و افزايـش دانشگاهها و مراكز تحقيقاتى كشـور و ديگر امـور مربـوط به تـوسعه ملى را با جديت دنبال كردند .
    امـام خمينـى در تــــاريخ 4 / 2 / 1368 به منظور اصلاح و تكميل اركان تشكيلات نظام اسلامى طى نامه اى به رئيـس جمهور وقت ( حضرت آيه الله خـامنه اى ) هيئتـى از صـاحب نظران و كـارشنـاسـان را مسئول بررسى و تـدويـن اصلاحات لازم در قانـون اساسـى بـر اساس 8 محور تعيين شده در هميـن نامه نمود . اصلاح مواد مربوط به شرايط رهبـرى , تمركز در قـوه مجـريه و قضأيه و صـدا و سيما و وظايف مجمع تشخيص مصحلت نظام از اهـم ايـن موارد بود . مواد اصلاح شده قـانـون اسـاسـى در تـــــاريخ 12 آذر 1368 ( بعد از رحلت ) به رفرانـدوم عمـومـى گذاشته و با اكثريت مطلق آرإ به تإييد ملت ايران رسيد .



    پيـش بينى فروپاشـى قطب ماركسيستـى جهان در پيام امام خمينى به گورباچف

    امام خمينـى با بصيرتـى غير قابل درك بـراى محاسبه گران مادى , در همـان ايام در تـاريخ 11 / 10 / 1367 طـى نـامه اى خطـاب به گـورباچف چنين پيـش بينى كرد : از ايـن پـس كمونيـس را بايد در مـوزه هـاى تـاريخ سيـاسـى جهان جستجـو كرد.



    دفـاع از پيامبـر اسلام و ارزشهاى دينـى آخـريـن رويارويـى امام خمينى با غرب

    ماجـراى تـدويـن و انتشار وسيع كتاب مبتذل آيات شيطانـى نـوشته سلمان رشدى و حمايت رسمـى دولتهاى غربـى از آن سر آغازى بر فصل تهاجـم فرهنگى بـود . امام خمينى با تـوجه به دلايل و واقعيتهاى فـوق در تاريخ 25 / 11 / 1367 در ضمـن چند سطر كـوتاه با صـدور حكـم ارتداد و اعدام سلمانى رشدى و ناشريـن مطلع از محتواى كفر آميز ايـن كتـاب , انقلابـى ديگـر بـر پـا كرد.

  3. #3
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    42
    نوشته ها
    5,692
    سپاس ها
    688
    سپاس شده 516 در 357 پست

    پیش فرض

    چند حادثه در ايـن سالها اتفاق افتاد كه اثر آن بر روح و خاطره امام سنگينى مى كرد . يكى از ايـن حوادث , شهادت مظلومانه حجاج بيت الله الحرام در كنار خانه خدا و در مراسـم حج سال 1366 بود.
    در پهنه مسأل داخلى نيز شرايطـى كه منجر به بركنارى قأم مقام رهبـرى از سـوى امام خمينـى ( در تاريخ 8 / 1 / 68 ) گرديـد از جمله حوادث ناگوار ديگر بـود ) امام خمينى درآخريـن نامه اى كه خطاب به وى نـوشت و منجر به پذيرش استعفا و بركنارى او از قأم مقام رهبرى گرديد ايـن نكته را تصريح كرده بـود كه او از ابتدا با انتخاب آقاى منتظرى به عنـوان رهبر آينده نظام اسلامـى مخالف بوده و ايشـان را فاقد طاقت لازم براى پذيرش اين مسئوليت سنگيـن و خطير و مشكل مى دانسته است .


    رحلت امـام خمينـى , وصـال يـار, فـراق ياران

    امام خمينـى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را كه مـى بايست ابلاغ كنـد , گفته بـود و در عمل نيز تمام هستيـش را بـراى تحقق همان هـدفها بكار گرفته بـود . اينك در آستانه نيمه خـرداد سال 1368 خـود را در آماده ملاقات عزيزى مى كرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بـود و قامتـش جز در برابر او , در مقابل هيچ قدرتى خـم نشده , و چشمانـش جز براى او گريه نكرده بود . سروده هاى عارفانه اش همه حـاكـى از درد فـراق و بيان عطـش لحظه وصال محبوب بـود . و اينك ايـن لحظه شكـوهمنـد براى او , و جانكاه و تحمل ناپذير براى پيروانـش , فرا مى رسيد . او خود در وصيتنامه اش نـوشته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضميرى اميدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جايگاه ابدى سفر مى كنـم و به دعاى خير شما احتياج مبرم دارم و از خداى رحمـن و رحيـم مى خـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور وتقصير بپذيرد و از ملت اميدوارم كه عذرم را در كـوتاهـى ها و قصـور و تقصيرها بپذيرنـد و با قـدرت و تصميـم و اراده به پيش بروند .
    شگفت آنكه امام خمينـى در يكـى از غزلياتـش كه چنـد سال قبل از رحلت سورده است :

    سالها مى گذرد حادثها مى آيد
    انتظار فرج از نيمه خرداد كشم

    ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سيزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود . قلبـى از كار ايستـاد كه ميليـونها قلب را به نور خدا و معنـويت احيإ كرده بـود . به وسيله دوربيت مخفـى اى كه تـوسط دوستان امام در بيمارستان نصب شده بـود روزهاى بيمارى و جريان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتـى كه گـوشه هايـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ايـن ايام از تلويزيون پخـش شد غوغايى در دلها بر افكند كه وصف آن جز با بودن در آن فضا ممكـن نيست . لبها دأمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود.
    در آخريـن شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى در سـن 87 سالگى تحمل كرده بـود و در حاليكه چنديـن سرم به دستهاى مباركـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قرآن تلاوت مـى كرد . در ساعات آخر , طمانينه و آرامشى ملكـوتـى داشت و مرتبا شهادت به وحـدانيت خـدا و رسالت پيامبـر اكرم (ص) را زمزمه مـى كرد و با چنيـن حالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعلى پرواز كرد . وقتى كه خبر رحلت امام منتشر شد , گـويـى زلزله اى عظيـم رخ داده است , بغضها تـركيـد و سرتاسر ايران و همه كانـونهايـى كه در جهان با نام و پيام امام خمينـى آشنا بـودند يكپارچه گريستند و بر سر و سينه زدنـد . هيچ قلـم و بيـانـى قـادر نيست ابعاد حـادثه را و امـواج احساسات غيرقابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصيف كند.
    مـردم ايران و مسـلمانان انقلابى , حق داشتند اينچنيـن ضجه كنند و صحنه هايى پديد آورند كه در تاريخ نمونه اى بديـن حجم و عظمت براى آن سراغ نداريـم. آنان كسـى را از دست داده بـودند كه عزت پـايمال شـده شان را بـاز گـردانـده بـود , دست شاهان ستمگـر و دستهاى غارتگران آمريكايى و غربـى را از سرزمينشان كـوتاه كرده بود , اسلام را احيإ كرده بود , مسلميـن را عزت بخشيـده بـود , جمهورى اسلامـى را بـر پـا كـرده بـود , رو در روى همه قـدرتهاى جهنمـى و شيطانـى دنيا ايستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طرح كـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت كرده بود و 8 سال دفاعى را فـرمانـدهـى كرده بـود كه در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت كه آشكارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمايت همه جانبه مـى شـد . مردم ,رهبر محبـوب و مرجع دينـى خـود و منادى اسلام راستيـن را از دست داده بـودند .
    شايد كسانـى كه قادر به درك و هضـم ايـن مفاهيـم نيستنـد , اگر حالات مردم را در فيلمهاى مراسـم توديع و تشييع و خاكسپارى پيكر مطهر امام خمينـى مشاهده كننـد و خبر مرگ دهها تـن كه در مقابل سنگينـى ايـن حادثه تاب تحمل نياورده و قلبشان از كار ايستـاده بـود را بشنـوند و پيكرهايى كه يكـى پـس از ديگرى از شدت تإثر بيهوش شـده , بر روى دستها در امـواج جمعيت به سـوى درمانگاهها روانه مـى شـدند را در فيلمها و عكسها ببيننـد , در تفسير ايـن واقعيتها درمانده شوند .
    امـا آنانكه عشق را مـى شنـاسنـد و تجـربه كـرده انـد , مشكلـى نخواهند داشت . حقيقتا مردم ايران عاشق امام خمينى بـودند و چه شعار زيبا و گـويايى در سالگرد رحلتـش انتخاب كرده بـودند كه : عشق به خمينـى عشق به همه خوبيهاست .
    روز چهاردهـم 1368 , مجلـس خبرگان رهبـر تشكيل گرديـد و پـس از قرأت وصيتنامه امام خمينى تـوسط حضرت آيه الله خامنه اى كه دو ساعت و نيـم طـول كشيد , بحث و تبادل نظر براى تعييـن جانشينـى امام خمينـى و رهبر انقلاب اسلامـى آغاز شد و پـس از چنديـن ساعت سرانجام حضرت آيه الله خامنه اى ( رئيـس جمهور وقت ) كه خود از شاگـردان امام خمينـى ـ سلام الله عليه ـ و از چهره هاى درخشـان انقلاب اسلامـى و از ياوران قيام 15 خـرداد بـود و در تمام دوران نهضت امـام در همه فـراز و نشيبها در جمع ديگـر يــاوران انقلاب جانبازى كرده بود , به اتفاق آرا براى ايـن رسالت خطير برگزيده شد . سالها بـود كه غربيها و عوامل تحت حمايتشان در داخل كشـور كه از شكست دادن امام مإيـوس شـده بـودند و عده زمان مرگ امام را مى دادند .
    اما هـوشمندى ملت ايران و انتخاب سريع و شايسته خبرگان و حمايت فرزندان و پيروان امام همه اميدهاى ضـد انقلاب را بر باد دادنـد و نه تنها رحلت امام پايان راه او نبـود بلكه در واقع عصر امام خمينـى در پهنه اى وسيعتر از گذشته آغاز شده بـود . مگر انديشه و خوبى و معنويت و حقيقت مى ميرد ؟ روز و شب پانزدهـم خرداد 67 ميلونها نفر از مردن تهران و سـوگوارانى كه از شهرها و روستاها آمـده بـودند , در محل مصلاى بزرگ تهران اجتماع كردنـد تا بـراى آخرين بار با پيكر مطهر مردى كه با قيامـش قامت خميـده ارزشهاو كرامتها را در عصر سياه ستـم استـوار كرده و در دنيا نهضتـى از خدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغز كرده بـود , وداع كنند
    هيچ اثرى از تشريفات بى روح مرسـوم در مراسـم رسمى نبـود . همه چيز بسيجى و مردمى وعاشقانه بـود . پيكر پاك و سبز پوش امام بر بـالاى بلنـدى و در حلقه ميليـونها نفـر از جمعيت مـاتمزده چـون نگينى مى درخشيد . هر كس به زبان خويـش با امامـش زمزمه مى كرد و اشك مى ريخت . سرتاسر اتـوبان و راههاى منتهى به مصلـى مملـو از جميعت سياهپوش بود .
    پـرچمهاى عزا بـر در و ديـوار شهر آويخته و آواى قـرآن از تمام مساجـد و مراكز و ادارات و منازل بگـوش مـى رسيـد . شب كه فـرا رسيـد هزاران شمع بياد مشعلـى كه امام افروخته است , در بيابان مصلـى و تپه هـاى اطـراف آن روشـن شـد . خـانـواده هـاى داغدار گرداگرد شمعها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نـورانـى دوخته شـده بود .
    فرياد يا حسيـن بسيجيان كه احساس يتيمى مـى كردنـد و بـر سـر و سينه مـى زدنـد فضا را عاشـورايـى كرده بـود . باور اينكه ديگر صداى دلنشيـن امام خمينـى را در حسينيه جماران نخـواهند شنيد , طاقتها را بـرده بـود . مـردم شب را در كنار پيكـر امام به صبح رسانيدند . در نخستين ساعت بامداد شانزده خرداد , ميلـونها تـن به امامت آيت الله العظمـى گلپايگانى (ره) با چشمانى اشكبار بر پيكر امام نماز گذاردند .
    انبـوهى جمعيت و شكوه حماسه حضـور مردم در روز ورود امام خمينى به كشـور در 12 بهمـن 1357 و تكـرار گستـرده تـر ايـن حماسه در مراسـم تشييع پيكر امام , از شگفتيهاى تاريخ است . خبرگزاريهاى رسمـى جهانـى جمعيت استقبال كننده را در سال 1357 تا 6 ميليـون نفر و جمعيت حاضـر در مراسـم تشييع را تا 9 ميليـون نفر تخميـن زدند و ايـن در حالى بود كه طى دوران 11 ساله حكومت امام خمينى بـواسطه اتحاد كشـورها غربـى و شرقى در دشمنى با انقلاب و تحميل چنگ 8 ساله و صـدها تـوطئه ديگـر آنان , مـردم ايـران سختيها و مشكلات فراوانى را تحمل كرده و عزيزان بـى شمارى را در ايـن راه از دست داده بـودند و طبعا مـى بايست بتـدرج خسته و دلسرد شـده باشنـد اما هرگز اينچنيـن نشـد . نسل پرورش يافته در مكتب الهى امام خمينى به ايـن فرمـوده امام ايمان كامل داشت كه : در جهان حجـم تحمل زحمتها و رنجها و فـداكـاريها و جـان نثـــــاريها و محروميتها مناسب حجـم بزرگى مقصود و ارزشمندى وعلو رتبه آن است
    پـس از آنكه مراسـم تـدفيـن به علت شدت احساسات عزاداران امكان ادامه نيافت , طـى اطلاعيه هاى مكرر از راديـو اعلام شـد كه مردم به خانه هايشان بازگردند , مراسـم به بعد مـوكـول شده و زمان آن بعدا اعلام مي شود . براى مسئوليـن ترديدى نبود كه هر چه زمان بگذرد صدها هزار تـن از علاقه مندان ديگر امام كه از شهرهاى دور راهـى تهران شده اند نيز بر جمعيت تشييع كننـده افزوده خـواهـد شـد , ناگزير در بعد از ظهر همان روز مراسم تدفيـن با همان احساسات و به دشـوارى انجـام شـد كه گـوشه هايـى از ايـن مـراسـم بـوسيله خبرنگاران به جهان مخابره شـد و بـدينسان رحلت امام خمينـى نيز همچـون حياتـش منشإ بيـدارى و نهضتـى دوباره شـد و راه و يادش جاودانه گرديد چرا كه او حقيقت بـود و حقيقت هميشه زنـده است و فناناپذير .

  4. #4
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    42
    نوشته ها
    5,692
    سپاس ها
    688
    سپاس شده 516 در 357 پست

    پیش فرض

    ويژگيهاى اخلاقى امام خمينى قدس سره الشريف

    فضايل پيامبر گونه ی امام خمينی
    عبادى
    1 ـ ايمـان راسخ و خلل نـاپذيـر به مبدإ و معاد.
    2 ـ دست يـابـى به تـوفيقـات بزرگ از جـانب خـداوند.
    3 ـ اخلاص و نيت خـالص در تمـامـى اعمال.
    4 ـ دورى از ريـا كـارى و زهـد فـروشـى.
    5 ـ تقيـد به نمـاز اول وقت و نمـاز شب و نوافل.
    6 ـ تـوسل به أمه اطهار(عليهم السلام)
    7 ـ دست يابى به قله عرفان.
    8 ـ محبـوبيت در قلب تـوده هـا و حكـومت بـر دل هـا.
    9 ـ شخصيتـى هميشه پيـروز و شكست نـاپذيـر.
    10 ـ انفاق در راه خدا.
    11 ـ تـرك مكـروهـات و تـوجه به مستحبات.
    12 ـ دورى كـردن از غيبت و نفـرت و بـى زارى از آن.
    13 ـ تـوجه عميق و هميشگـى به دعا و نيايـش و مسالت از خداوند.
    14 ـ داشتـن وجهه و چهره نـورانى و الهى و جذاب.
    15 ـ عمل به تكليف و وظيفه ى الهى و نـاديـده گـرفتـن غيـــر آن.

    اخلاقى
    16 ـ سعه صـدر و تحمل و استقـامت در راه هـدف.
    17 ـ اطمينـان به نفـس و تـوكل به خدا.
    18 ـ نمـونه اعلاى صبـر و استقـامت و پـايـدارى.
    19 ـ شجاعت و شهامت بى نظير.
    20 ـ خشـونت بـا ستمگـران و كـافـران و زورگـويان.
    21 ـ همت والا و بلند.
    22 ـ ايثـار و از خـود گذشتگـى در راه هـدف.
    23 ـ دورى از امـور ذلتآميز و حفظ عزت و سـرافرازى.
    24 ـ دورى از تملق و پـرهيز از مطـرح شـدن.
    25 ـ قـاطعيت در تصميـم گيـرى و دورى از شك و تـرديـد.
    26 ـ طمإنينه و آرامش روح.
    27 ـ خلق و خـوى نـرم بـا اطـرافيان.
    28 ـ پـرهيز كـامل از اسـراف و افـراط و تفـريط.
    29 ـ تقدم جستن در سلام.
    30 ـ جاذبه و دافعه در حد اعلى.
    31 ـ نظافت و آراستگـى ظاهـرى واستعمـال بـوىخـوش.
    32 ـ بيـان و قلـم و كلام و نگـاه نـافذ و مـوثر.
    33 ـ تواضع و فروتنى در حد والا.
    34 ـ محافظت در حفظ سلامت و صحت.
    35 ـ كم حرفى و سنجيده گويى.
    36 ـ رفتـار خـوب بـا همسـر و فـرزنـدان و كـودكان.
    37 ـ بـاز بـودن در منزل به روى همگان.
    38 ـ دورى از تكلف و داشتـن زنـدگـى سـاده.
    39 ـ تحميل نكـردن امـور شخصـى خـود به ديگران.
    40 ـ نظم چشـم گيـر و دقيق در تمـامـى امـور.
    41 ـ دقت كـامل در مصـرف بيت المال.
    42 ـ تكـريـم و دل جـويـى فـرزنـدان شهدا و ايتام.
    43 ـ تكـريـم و بزرگ داشت استـادان و علمـاى هـم عصـر خود.
    44 ـ خـدمت گزار اسلام و مسلميـن و افتخار به آن.
    45 ـ اغتنـام از فـرصت و دقـايق عمــر.
    46 ـ فـرامـوش نكـردن دوستـان و بـرادران دينى.
    47 ـ پـرهيز از جـدال و مـرإ و ستيزه جـويى.
    48 ـ روحيه ى اجتمـاعى و پـرهيز از انزوا و گـوشه گيرى.
    49 ـ كـوشـش وجـديت وپـى گيـرى جـدىامـور و دورى از بطالت.
    50 ـ دورى از كبـر و غرور و خـودپسنـدى.
    51 ـ عفـو و اغمـاض و نـاديـده گـرفتـن بـدىهـا.
    52 ـ ديـدن محـاسـن و روحيه سپاس گزارى.
    53 ـ جهاد اكبر و تهذيب نفس.
    54 ـ واقع بينى و اغراق گريزى.
    55 ـ يإس زدايى و اميدبخشى.
    56 ـ جامعيت و همه سو نگرى.
    57 ـ عدم اعتنا به ملامت ها و سرزنـش بـد خـواهان يا ساده لـوحان.
    58 ـ تـوجه زيـاد به نيـروهـا و اقشـار متفكـر جـامعه.

    سياسى
    59 ـ روشـن گـرى و بيـدار نمـودن افكار خفته.
    60 ـ حـريت و آزادمنشـى و آزادىخـواهـى.
    61 ـ بينـش عميق سيـاسـى و آشنـايـى به اوضـاع و تحـولات زمـان.
    62 ـ دقت در تـإييـد افـراد و صـدور اجـازات.
    63 ـ دوست شناسى و دشمن شناسى.
    64 ـ احيـاى آرمـان هـاى مقـدس حسينى.
    65 ـ منادى مظلوميت شيعه.
    66 ـ پايه گزار ركـن ولايت فقيه. ـ پاىبندى و تقيد به قـوانيـن و مصوبات.
    67 ـ تـوجه و رسيـدگـى و جـانب دارى از فقـرا و مستضعفيـن.
    68 ـ بى زارى و نفرت از سرمايه داران بـى ايمان و مستكبران زمان.
    69 ـ بـرخـورد سـازنـده و هـدايت گـر بـا مخـالفـان.
    70 ـ مـديـريت, تـدبيـر و دور انـديشـى بسيـار قـوى.
    71 ـ مـايه اميـد محـروميـن ومظلـومان جهان.
    72 ـ صـراحت در گفتـار و بـى پـروايـى در بيان حق.
    73 ـ احيـاى اسلام و عظمت بخشيـدن به ديـن خـدا.
    74 ـ به وحشت افكنـدن هـر دو ابـر قـدرت و قـدرت هـاى شيطـانى.
    75 ـ افشاى كامل اسلام امريكايى.
    76 ـ تبييـن اركـان اسلام نـاب محمـدى(ص).
    77 ـ احياى شعأر اسلامى و الهى.
    78 ـ شهادت طلبـى و عدم تـرس از مـرگ.
    79 ـ پاس دارى از قداست و ارزش شهادت و ترويج فرهنگ شهادت طلبـى.
    80 ـ نجـات قـرآن از انزوا و غربت.
    81 ـ تلاش در جهت وحـدت امت اسلامـى.
    82 ـ ايجـاد روحيه بسيجـى و جهادى در مـومنـان.
    83 ـ مخـالفت دايمـى بـا تز جـدايـى ديـن از سيـاست.

    علمى
    84 ـ مـرجعيت بـا قبـول اعلميت ايشـان از سـوى قـاطبه علما.
    85 ـ تـربيت شـاگـردان انقلابـى و مخلص .
    86 ـ تـرسيـم پـويـايـى اجتهاد در عيـن تكيه به فقه سنتى.
    87 ـ احيـاى عزت روحـانيت و حـوزه هاى علميه.
    88 ـ اشـراف به مسـأل حكـومتـى و مستحـدثه.
    89 ـ قـدرت در تصميـم گيرى سـريع و دقيق و مطابق با زمان و مكان در فتاوا

    قرآني
    90 ـ ايمان راسخ
    91 ـ تقوى و پرهيزكارى(خداترسى)
    92 ـ اخلاص در عمل و پشت پـا زدن به غيـر خـدا
    93 ـ امـر به معروف و نهى از منكـر
    94 ـ توكل
    95 ـ توسل
    96 ـ استقـامت و پـايـدارى در عمل به تكليف. (كـوتـاه نيـامـدن)
    97 ـ تواضع و فروتنى
    98 ـ حسن خلق
    99 ـ قاطعيت در تصميم و عزم راسخ
    100 ـ رإفت و مهربـانـى و گشـاده رويـى
    101 ـ نظم و دقت در كار(داشتـن برنامه و استفاده از فرصت و عمر)
    102 ـ تعبد و ترس از خدا
    103 ـ شجـاعت و عدم تـرس از غيـر خـدا
    104 ـ قـدرت روحـى و اطمينـان(طمـإنينه خـاطـر) و عدم تزلزل
    105 ـ ساده زيستـى و پـرهيز از تشريفات (قناعت و بـى اعتنايـى به دنيا و مظاهر آن)
    106 ـ مقاومت در مقابل ناحق و نفـوذ ناپذيرى (عمل به وظيفه بدون رودربايست)
    107 ـ سنت شكنـى و تسليـم نشـدن در مقـابل آداب و رسـوم غلط
    108 ـ حتـرام به ديگـران (خصـوصـا علمـا و ذوى الحقـوق)
    109 ـ هوش مندى و زيركى و تيزبينى
    110 ـ دورانديشى و آينده نگرى
    111 ـ شادابى و آراستگى ظاهر
    112 ـ اميـدواراز فضل و رحمت الهى
    113 ـ خستگى ناپذيرى
    114 ـ فداكارى و گذشت
    115 ـ سخاوت و كرامت
    116 ـ احتيـاط در تصـرف بيت المـال و عدم استفـاده ى شخصــى از آن
    117 ـ رعايت حقوق ديگران

  5. #5
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    42
    نوشته ها
    5,692
    سپاس ها
    688
    سپاس شده 516 در 357 پست

    پیش فرض

    مقـام معظم رهبـرى در مـواضع متعدد به ويژگـى هـاى امـام اشـاره فـرمـوده است. بخشـى از ايـن ويژگـى هـا عبارت است از:

    1 ـ شخصيت اساطير گونه :
    امام خمينى شخصيتى آن چنان بزرگ بـود كه در ميان بزرگان و رهبران جهان و تـاريخ به جز انبيا و اولياى معصـوميـن(عليهم السلام) به دشوارى مى تـوان كسى را با ايـن ابعاد و خصوصيات تصور كرد. الحق شخصيت آن عزيز يگـانه, شخصيتـى دست نيـافتنـى و جـايگــاه والاى انسانـى او جـايگـاهـى دور از تصـور و اسـاطيـر گـونه بـود.(1)

    2 ـ عبادت و تهجد :
    او بـا مناجات و تهجـد و تضـرع مخلصانه در سلك ((عسـى ان يبعثك ربك مقاما محمودا)) درآمد.(2)

    3 ـ عمل به قرآن در زندگى
    او با عمرى كه روزها و ساعت ها و لحظه هايـش به مراقبه سپرى شد, صدها آيه ى قرآن را, كه در تـوصيف مخلصين, متقين و صالحيـن است, مجسـم و عينـى ساخت. او قرآن را نه فقط در محيط زندگـى جامعه و يا تشكيل جامعه ى اسلامى, بلكه در نفـس خود و در زندگى خـود تحقق بخشيد.(3)

    4 ـ شجاعت اخلاقى و روحى
    آن قدرت و صلابت معنـوى و شجاعت روحـى و اخلاقى كه در يك لحظه يك موضعى را به خاطر اسلام و مسلميـن اتخاذ مى كند كه دنيا در مقابل اين مـوضع گيرى متحير مـى ماند. كـم تر از بزرگان عالـم ايـن قـدر تـوانسته است آن را در اعمـال و رفتـار خـود نشـان دهــــد.(4)

    5 ـ مصلح و احياگر بزرگ
    او آن روح الله بـود كه با عصا و يد بيضاى مـوسـوى و بيان فرمان مصطفـوى به نجـات مظلـومان كمـر بست. نخست فـرعون هـاى زمـان را لـرزانـد و دل مستضعفـان را به نـور اميـد روشـن ساخت.(5)

    6 ـ احياگر اسلام ناب محمدى(ص)
    امام بـراى حيـات دوبـاره ى اسلام درست همـان راهـى را پيمـود كه رسـول الله(ص) پيمـود(6). او به اسلام عزت بخشيد و پرچـم قرآن را در جهان به اهتزاز درآورد(7).

    7 ـ روشنى بخش و احياگر
    او مانند خورشيدى بـود كه با درخشـش خود اشيا را آشكار مى كند و ماننـد روحـى بـود كه بـا دميـدن به كالبـدى اجزاى آن را زنـده مـى سـازد, او مـا را زنـده كـرد و به حركت درآورد(8).

    8 ـ قلب ملهم به الهامات
    امام عزيزمان حقيقتـا قلب او در مـواردى ملهم از الهامات غيبـى بـود و كلمات او گـويى در مـواردى كلمات متكـى به وحـى است(9).

    9 ـ شخصيت دست نيافتنى
    نه ايـن جانب... و نه هيچ فرد ديگرى در جمهورى اسلامـى قادر نيست كه به قله ى آن شخصيت ممتـاز و استثنـايـى دست يـابـد.

    10 ـ آيه ى رحمت
    هيچ روزى ماننـد دوازدهـم بهمـن نبـود كه در آن مردى از دودمان پيامبران و بر شيـوه ى آنان با دستى پر معجزه... چـون آيه ى رحمت فرود آمـد و آنان را بر بال فرشتگان حق نشانيـد و تا عرش عزت و عظمت پر كشيد(10).

    ويژگى هاى خط امام خمينى(ره)
    از نظر مقام معظم رهبرى يكـى از اساسـى تريـن اقـدامات براى حفظ هويت اصلى انقلاب اسلامى و هدايت صحيح كشتى نظام در تـوفان حوادث و گذرگـاه هاى خطـر خيز آن, شناخت روش و منـش رهبـرى حضـرت امام خمينى(ره) و پاى بندى بدان است. به همين سبب, در ايـن بخش برخى از ويژگـى هـاى بـرجسته ى ايـن خط روشـن الهى را, كه استمـرار خط پيامبـر اكرم و عتـرت پاك او است, از زبان فرزنـد شايسته و خلف صالح آن بزرگـوار, رهبـر حكيـم و شجاع انقلاب اسلامـى, حضـرت آيت الله خامنه اى بر مى شماريم:

    1 ـ التزام به اسلام نـاب محمدى(ص)
    [از مشخصات خط امام(ره]( اصرار بـر شكستـن حصار تحجـر و التقاط در فهم و عمل اسلامـى و التزام به اسلام نــــــــاب است. از نظر امام(ره) در بيان و عمل ايشان هم تحجر مردود بـود و هـم التقاط كه به معنى رها كردن قيود صحيح براى فهم ديـن و اسلام[ است](1).

    2 ـ تعهد عملى به دين
    اهتمام به تعبد و عمل فردى و ايستادگـى در برابر سلطه ى شيطانـى نفـس و وسـوسه هاى نفسـانـى.ايـن دو مطلب بزرگ و ايـن دو ميـدان مبارزه را امام راحل(ره) از هـم جدا نمى كردند, در صحنه ى اجتماع و سياست در مقابل شيطان بزرگ و شيطان هاى قدرت مـى ايستادند و در صحنه ى روان آدمـى و درون وجـود انسـان نيز بـا نفـس مبــــارزه مى كردند(2).

    3 ـ ايستـادگـى در بـرابـر قـدرت هـاى استكبـارى
    رمز اساسى كار و پيش رفت امام(ره)... اين بود كه دشمـن را شناخت و با همه ىقدرت واستقامت وبدون كم ترين اعتماد به دشمن در مقابل او ايستاد(3).

    4 ـ اهميت دادن به ملت ها
    امام(ره) با ملت ها سخـن مـى گفتندو معتقد بـودند كه تحـولات بزرگ عالـم اگر به دست ملت ها انجام بگيرد غير قابل شكست است و ملت ها مى تـوانند در دنيا تحول ايجاد كنند و محيط خود را عوض كنند(4).

    5 ـ اصرار بر وحدت ملى و اسلامى
    بـا اختلاف كلمه و تشتت, پيمـودن راه امام(ره) ممكـن نيست. ايـن وحـدت كلمه بايد حفظ شده و از اختلاف كلمه به هر شكل بايد پرهيز كرد. هيچ كـس حركتى را كه موجب اختلاف مى شود, انجام ندهد(5). از اوليـن روزى كه نهضت اسلامـى در ايـران به رهبـرى امـــــــــام عظيـم الشان(ره) و بزرگـوار آغاز شـد يكـى از اصلـى تـريـن مـواد داعيه هاى ايـن نهضت عبارت از وحـدت مسلميـن در سرتاسـر عالـم و كـوتـاه كـردن دست قـدرت هاى ستمگـر و متجـاوز از سـر مسلمـانان بود(6).

    6 ـ ايجاد روابط سالم با دولت ها
    امـام(ره) به مـا يـاد دادنـد كه جمهورى اسلامـى در سطح عالـــم مـى تـواند و بايد از روابطـى سالـم با دولت ها برخـوردار بشـود. البته روابط با آمـريكا مـردود است به خاطـر ايـن كه او يك دولت استكبارى و متجـاوز و ظالـم و بـا اسلام و جمهورى اسلامـى در حال مبارزه و محاربه است, همچنيـن ارتباط با رژيـم صهيـونيستى و... در مـورد بقيه ى دولت ها بـا تـوجه به مصالح نظام جمهورى اسلامـى, اصل بر ايجاد ارتباط است(7).

    7 ـ مبارزه با اسرأيل
    خصـوصيت ديگر امام(ره) تـوجه ويژه به مبارزه با رژيـم اشغال گـر قدس و رژيـم غاصب صهيونيستى[ است]... و ايـن به خاطر آن است كه امام بزرگوار ما(ره) نقـش ويران گر و مخرب ايـن رژيـم تحميلى را از سـال هـا پيـش به درستـى تشخيص داده بـودند(8).

    8 ـ حفظ مردمى بودن حكومت
    امام(ره) همواره هـم به مسئوليـن سفارش مى كردند كه از مردم جدا نشـويد, با مردم باشيد, زى مردمـى داشته و به فكر مردم باشيـدو هم متقابلا به مردم سفارش مسئوليـن را مى كردند, سفارش دولت ها را مى كردند و با كسانى كه اركان هاى نظام و دولت را تضعيف مـى كردند به نحـوى از انحـا مقـابله مـى كـردند(9).

    9 ـ اهتمـام به ارأه ى نمـونه ى عينى از سـازندگى اسلامى
    [امام] اصـرار داشتنـد كه ايـن كشـور بايـد بازسازى شـود... تا بتـوانيـم يك نمـونه ى عينى و عملى از سازندگى اسلامى را به دنيا ارأه دهيم(10).

    10 ـ تلاش براى نجات محرومان
    مـردم هميشه در نظر امـام(ره) اصل و محـور بـودنـــد... و همه ى فعاليت هاى اقتصادى و امثال آن بايـد بر محـور نجات محروميـن از محروميت ها انجام گيرد(11).
    ___________
    پـى نـوشت :
    1ـ روزنـامه ىجمهورى اسلامى, 16/3/71.
    2ـ همان.
    3ـ روزنـامه ىجمهورى اسلامى, 16/3/71.
    4ـ همان.
    5ـ سخـن آفتـاب, سازمان تبليغات اسلامـى, بخـش سـوم, فصل اول, ص 243.
    6ـ همان, ص 244.
    7ـ روزنـامه ىجمهورى اسلامى, 16/3/71.
    8ـ روزنـامه ىجمهورى اسلامى, 16/3/71.
    9ـ همان.
    10ـ همان.
    11ـ همان.

  6. #6
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    42
    نوشته ها
    5,692
    سپاس ها
    688
    سپاس شده 516 در 357 پست

    پیش فرض

    ويژگيها امام
    ـ اهتمـام و مـراقبت بـر نمــــاز و اداى آن در وقت فضيلت به گـونه يـى كه حتـى به محافظان خـود مـى فرمـود در وقت نماز, نماز بخوانيد, حفاظت لازم نيست.
    2 ـ اهتمام و مداومت بر قرأت قرآن و تدبر در آن به گـونه يى كه هر روز دست كـم پنجاه آيه و در بعضـى از ايام ده جزء قرآن تلاوت مى كرد.
    3 ـ اهتمام به دعا و نيايـش, چنان كه وقتـى در نجف به سر مى برد, هر روز به حـرم مشـرف مـى شـد و زيارت جامعه اش هـرگز تـرك نشـد.
    4 ـ در كليه ىاعمال اخلاص مثال زدنى داشت, به نحـوى كه مى فرمـود: عمل بـدون اخلاص ذره يـى ارزش ندارد.
    5 ـ آگاهـى و علـم در زمينه هاى مختلف فلسفـى, عرفـانـى, كلامـى, فقهى, معانـى, تـاريخـى, تفسيـر, ريـاضات, هيئت و....
    6 ـ شـرح صـدر و تحمل دشـوارىها كه در لحظات حساس قبل و بعد از انقلاب كاملا مشهود بـود ; ماننـد تحمل مصيبت حـاج آقا مصطفـى كه كسى نديد امام گريه كند.
    7 ـ تـوكل عميق و كامل به خـداوند تبارك و تعالـى و اطمينان به الطاف الهى.
    8 ـ صرفه جـويـى و پرهيز شديد از اسراف به نحـوى كه باقيمانده ى آب ليـوان را بـراى مصـرف بعدى نگه مى داشت.
    9 ـ سادگى و رعايت زى طلبگـى در تمام مقاطع زنـدگـى كه يكـى از عوامل جذب افراد بود.
    10 ـ آرامـش و طمإنينه ى كـامل هنگـام تحقق حـوادث سخت, مثل شب نوزدهـم بهمـن (حكـومت نظامى در تهران), حمله ى تمام عيار عراق, يـورش آمريكا به طبـس, بازگشت از پاريـس در حالى كه حكـومت شاه برپا بود و....
    11 ـ نظم و ترتيب در كارها به گونه يى كه نزديكانـش از كردار وى به وقت و ساعت پى مى بردند.
    12 ـ پاكيزگى در استحمام و لباس و فضاى زنـدگـى و معطـر بـودن.
    13 ـ علاقه و عشق شـديـد به مـردم, به ويژه خـانـواده هاى شهدا و محـرومان, به نحـوى كه هميشه به مسئولان سفارش مـى كرد شما بايـد خدمت گزار مردم باشيد.
    14 ـ غيـرت مثال زدنـى امام در حفظ حـرمت مقـدسات كه اوج آن در حمله ى عمال فهد به حجاج و تـوهيـن سلمان رشـدى به حريـم اسلام و رسول اكرم(ص) نمودار شد.
    15 ـ زهـد و وارستگـى امـام و تلاش نكـردن بـراى دست يـابـــى به موقعيت ها و مناصب اجتماعى.
    16 ـ صلابت و شجاعت در طول زندگى, مانند هجـوم كماندوها به منزل ايشان و خارج شدن امام و معرفـى خـود به آن ها كه روح الله خمينى منـم و پذيـرش قطعنـامه كه جز امـام از كسـى سـاخته نبـــــود. امـام پيـرامـون حـوادث سـال 43 فـرمـود: ((والله مـن به عمرم نترسيدم, آن شبـى هـم كه مرا مى بردند آن ها مـى تـرسيـدنـد و مـن آن هـا را دلـدارى مى دادم)).
    17 ـ التزام به ضـوابط و رعايت مقـررات شـرعى و قانـونـى, حتـى قوانيـن ديگر كشورها. در نوفل لوشاتـو, كه ذبح حيوانات در خارج از كشتـارگاه ممنـوع است, روزى گـوسفنـدى را در محل اقامت امام ذبح كـردنـد; امـام بـا ايـن كه در ديـار كفـر بـود, فـرمـــود: ((چـون تخلف از قانـون حكـومت شده, از ايـن گـوشت نمـى خـورم)).
    18 ـ محبت به اهل بيت به طورىكه باذكـرنا م اباعبدالله الحسين(ع), قطـرات اشك از چشـم امام جارى مـى شـد.
    19 ـ مـراقبت از اعمال ويژه ى ايام, به خصـوص ايـام مـاه مبـارك رمضان . 20 ـ قـاطعيت و سـازش نـاپذيـرى در بـرابـر دشمنان اسلام.
    21 ـ مصلحت اسلام را بر همه كـس و همه چيز مقدم داشتـن; چنان كه در مـاجـراى بـركنـارى قـأم مقـام رهبـرى مشهود بود.
    22 ـ احترام به همسر به نحـوى كه هنگام غذا, همـواره صبر مى كرد تا همسرش حاضر شـود; و هرگز پيـش از حضـور همسرش غذا نمى خـورد.
    23 ـ ترك مكروهات به طـورى كه گروهى مى گويند: ما در مدت دوازده سـال نـديـديـم مكـروهـى از امـام سـر بزنـد.
    24 ـ انجام دادن اعمال مستحبى و مداومت بر آن ها مثل دأم الوضـو بـودن, غسل جمعه, و سبقت در سلام كـردن, رو به قبله وضـو گرفتـن و...(1).

  7. #7
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    42
    نوشته ها
    5,692
    سپاس ها
    688
    سپاس شده 516 در 357 پست

    پیش فرض

    ولايت فقيه

    حضـرت امام خمينى در سال 1348طى هجده سخنرانى بحث ولايت فقيه را مطرح نمودند كه بعدهادر كتابى تحت عنوان ولايت فقيه به چاپ رسيد. مطالب زير خلاصه اى ازاين كتاب است .



    بسم الله الرحمن الرحيم



    و به نستعين الحمـد لله رب العالميـن و صلى الله علـى خير خلقه محمد و آله اجمعين
    مـوضـوع ولايت فقيه فـرصتـى است كه راجع به بعضـى امـور و مسأل مربـوط به آن صحبت شـود. ولايت فقيه از مـوضـوعاتى است كه تصـور آنها موجب تصديق مى شود و چندان به برهان احتياج ندارد. به ايـن معنى كه هر كـس عقايد و احكام اسلامى را حتـى اجمالا دريافته باشد چـون به ولايت فقيه برسد و آنرا بتصور آورد بيدرنگ تصديق خـواهد كرد و آنرا ضرورى و بديهى خـواهد شناخت. ايـن كه امروز به ولايت فقيه چندان توجهى نمى شود و احتياج به استدلال پيدا كرده , علتـش اوضاع اجتماعى مسلمانان عموما و حـوزه هاى علميه خصوصا مى باشد.
    نهضت اسلام در آغاز گرفتار يهود شد و تبليغات ضد اسلامى و دسأيـس فكرى را نخست آنها شروع كردنـد و بطـوريكه ملاحظه مـى كنيد دامنه آن تا به حال كشيـده شـده است. مثلا تبليغ كـردنـد كه اسلام ديـن جامعى نيست , دين زنـدگـى نيست , براى جامعه نظامات و قـوانيـن ندارد. طرز حكومت وقوانيـن حكومتى نياورده است. اسلام فقط احكام حيض و نفـاس است. اخلاقياتـى هـم دارد , امـا راجع به زنـدگـى و اداره جامعه چيزى ندارد. حالا عوامل درونى بعضـى از افراد جامعه خودمان را بايد بر آن اضافه كنيـم , و آن خـودباختگـى آنها است در برابر پيشرفت مادى استعمارگران. وقتى كشـورهاى استعمارگر با پيشـرفت علمـى و صنعتـى يـا بحسـاب استعمـار و غارت ملل آسيـا و آفريقا ثروت و تجملاتى فراهـم آوردند اينها خـود را باختند. فكر كردند راه پيشرفت صنعتى اين است كه قوانيـن وعقايد خود را كنار بگذارند.
    اسلام همانطور كه جعل قوانيـن كرده قوه مجريه هم قرار داده است. ولى امر متصدى قوه مجريه قوانيـن هـم هست. اگر پيغمبر اكرم (ص) خليفه تعييـن نكنـد ((ما بلغ رسالته)) رسالت خـويـش را بپـايان نرسانده است. ضرورت اجران احكام و ضرورت قـوه مجريه و اهميت آن در تحقق رسالت و ايجـاد نظام عادلانه اى كه مايه خـوشبختـى بشـر است سبب شده كه تعيين جانشيـن مرادف اتمام رسالت باشد. در زمان رسـول اكرم (ص) اينطور نبـود كه فقط قانون را بيان و ابلاغ كنند , بلكه آنرا اجرا مى كردند. ايـن را كه ديانت بايد از سياست جدا بـاشـد و علماى اسلام در امـور اجتمـاعى و سياسـى دخـالت نكننـد استعمارگران گفته و شايع كرده اند. ايـن را بى دينها مى گـويند.
    مگر زمان پيغمبر اكرم (ص) سياست از ديانت جدا بـود ؟ مگر در آن دوره , عده اى روحانى بـودند و عده ديگر سياستمدار و زمامدار ؟
    لزوم مـوسسات اجـرأى مجمـوعه قانـون , بـراى اصلاح جامعه كافـى نيست. براى ايـن كه قانـون مايه اصلاح و سعادت بشر شـود به قـوه اجرأيبه و مجـرى احتياج دارد. رسـول اكـرم (ص) در رإس تشكيلات اجرأى و ادارى جامعه مسلمانان قرار داشت. علاوه بر ابلاغ وحـى و بيان و تفسيـر عقايـد و احكام و نظامات اسلام به اجـراى احكام و بـرقـرارى نظامات اسلام همت گماشته بود تا دولت اسلام را بـوجـود آورد. در آن زمان مثلا به بيان قانـون جزا اكتفا نمى كرد بلكه در ضمن به اجراى آن مى پرداخت.
    سنت و رويه رسـول اكرم (ص) سنت و رويه پيغمبـر اكـرم (ص ) دليل بر لزوم تشكيل حكومت اسلام است.زيرا اولاد خـود تشكيل حكـومت داد و تاريخ گواهى مى دهد كه تشكيل حكومت داده و به اجراى قوانيـن و بر قرارى نظامات اسلام پـرداخته و به اداره جامع بـر خاسته است. ثانيا براى پـس از خود بفرمان خدا تعييـن حاكـم كرده است. وقتى خداوند متعال براى جامعه پس از پيامبر اكرم ( ص ) تعييـن حاكـم مى كند به ايـن معنى است ه حكومت پـس از رحلت رسول اكرم (ص) نيز لازم است.

    ضرورت استمـرار اجراى احكام
    بديهى است ضـرورت اجـراى احكام كه تشكيل حكـومت رسـول اكـرم (ص) رالازم آورده منحصـرو محـدود به زمـان آن حضرت نيست و پس از رحلت رسـول اكرم (ص) نيز ادامه دارد.طبق آيه شريفه, احكام اسلام محدود به زمان و مكانى نيست و تا ابد باقى و لازم الاجرا است.
    رو به اميرالمومنين على بن ابى طالب (ع) پس از رحلت رسول اكرم(ص) هيچــيك از مســلمانان در ايـن معنـى كه حكـومت لازم است ترديـد نداشت. هيچكس نگفت حكـومت لازم نـداريـم. چنيـن حرفـى از هيچكـس شنيـده نشـد. در ضـرورت تشكيل حكـومت , همه اتفاق نظر داشتنـد. اختلاف فقط در كسى بـود كه عهده دار ايـن امر شـود و رئيـس دولت باشد.

    ماهيت و كيفيت قـوانيـن اسلام
    دليل ديگربرلزوم تشكيل حكومت ,ماهيت و كيفيت قوانين اسلام ـاحكام شرع ـ است. ماهيت و كيفيت اين قوانين مى رساند كه براى تكويـن يك دولت وبراى اداره سياسى و اقتصادى و فرهنگى جامع تشريع گشته است.
    1 ـ احكام مالى مالياتهأى كه اسلام مقرر داشته و طرح بـودجه اى كه ريخته نشان مـى دهد تنها براى سد رمق فقرا و سادات فقير نيست بلــكه بـراى تشكيل حكـومت و تإميل مخارج ضـرورى يك دولت بزرگ است.
    2 ـ احكام دفاع ملـى از طـرف ديگـر احكامـى كه راجع به حفظ نظام اسلام و دفـاع از تمـاميت ارضـى و استقلال امت اسلام است بـر لزوم تشكيل حكـومت دلالت دارد. مثلا ايـن حكـم : ((و اعدوا لهم مــــا استطعتـم من قوه و مـن رباط الخيل)) كه امر به تهيه و تدارك هر چه بيشتـر نيروى مسلح و دفاعى بطـور كلـى است , و اگر به آماده بـاش و مـراقبت هميشگـى در دوره صلح و آرامـش.
    3 ـ احكام احقـاق حقـوق و احكام جزأى بسيارى از احكام از قبيل ديات كه بايد گرفته و به صاحبانـش داده شـود , با حدود و قصاصى كه بايد با نظر احكام اسلامـى اجرا شـود بـدون برقرارى يك تشكيلات حكـومتى تحقق نمى يابد. همه اين قـوانيـن مربـوط به سازمان دولت است و جز قدرت حكـومتى از عهده انجام ايـن امور مهم بر نمىآيد.
    لزوم حكـومت از نظر اخبار طبق ضـرورت عقل و ضـروت احكام اسلام و رويه رسـول اكرم (ص) و حضرت امير المـومنيـن (ع) و مفاد آيات و روايات , تشكيل حكـومت لازم است. اكنون بعنوان نمـونه روايتى را كه از حضرت رضا (ع) نقل شده مىآورم : امام مى فرمايد : اگر كسـى بپرسد چرا خداى كريـم اولى الامر قرار داده و به اطاعت آنان امر كرده است جـواب داده خـواهـد شـد كه به علل و دلأل بسيار چنيـن كرده است , از آنجمله ايـن كه چـون مردم بر طريقه مشخص و معينى نگهداشته شـده و دستـور يـافته انـد كه از ايـن طـريقه تجــاوز ننمايند و از حـدود و قـوانين مقرر در نگذرنـد زيرا كه با ايـن تجاوز و تخطـى دچار فساد خـواهند شد , و از طرفى ايـن ام بتحقق نمى پيوندد و مردم بر طريقه معين نمى روند و نميمانند و قـوانيـن الهى را بر پا نمى دارند مگر در صـورتيكه فرد ( يا قدرت ) اميـن و پاسـدارى بر ايشان گماشته شـود كه عهده دار ايـن امر باشـد و نگذارد پا از دأره حقشان بيرون نهنـد يا به حقـوق ديگـران تعد كنند , زيرا اگر چنيـن شـد و شخص يا قـدرت بازدارنده اى گماشته نباشـد هيچكـس لذت و منفعت خـويـش را كه با فساد ديگـران ملازمه دارد فرو نمى گذارد و در راه تإميـن لذت و نفع شخصـى به ستـم و تباهى ديگران مى پردازد.
    اختلاف حكومت اسلامـى با سايـر طـرز حكـومت حكـومت اسلامـى هيچيك از انواع طرز حكـومتهاى مـوجـود نيست. مثلا استبدادى نيست كه رئيـس دولت مستبد و خـود رإى باشد. حكومت اسلامى نه استبدادى است و نه مطلقه , بلكه مشـروطه است. مجمـوعه شـرط همان احكام و قـوانيـن اسلام است كه بايد رعايت و اجرا شـود. حكـومت اسلام , سلطنتى هـم نيست تا چه رسد به شاهنشاهى و امپراطورى. در ايـن نوع حكومت ها حكام بـر جان ومال مـردم مسلط هستنـد و خـودسـرانه در آن دخل و تصرف مى كنند.
    شرايط زمامدار در دوره غيبت اكنـون كه شخص معينـى از طرف خـداى تبارك و تعالى براى احراز امر حكـومت در دوره غيبت تعييـن نشده است تكليف چيست ؟ آيـا بـايـد اسلام را رهـا كنيـد ؟ ديگـر اسلام نمى خـواهيـم ؟ اسلام فقط براى دويست سال بـود ؟ يا ايـن كه اسلام تكليف را معيـن كرده است ولى تكليف حكـومتـى نداريـم ؟ اگر خدا شخص معينى را براى حكومت در دوره غيبت تعيين نكرده است لكـن آن خاصيت حكـومتى را كه از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب (ع) موجـود بـود براى بعد از غيبت هـم قرار داده است. ايـن خاصيت كه عبارت از علـم به قانون و عدالت باشد در عده بيشمارى از فقهاى عصر ما موجود است. اگر با هـم اجتماع كنند مى توانند حكومت عدل عمومى در عالم تشكيل دهند.
    ولايت فقيه اگر فرد لايقـى كه داراى ايندو خصلت باشـد بپا خاست و تشكيل حكـومت داد همان ولايتى را كه حضرت رسـول اكرم (ص) در امر اداره جامعه داشت دارا مـى باشـد , و بر همه مردم لازم است كه از او اطاعت كنند.
    فقها در اجراى قـوانيـن و فرماندهـى سپاه و اداره جامعه و دفاع از كشـور و دادرسى و قضاوت , مـورد اعتماد پيامبرند بنابر ايـن الفقهإ امنإ الرسل يعنـى كليه امـورى كه بعهده پيغمبـران است فقهاى عادل مـوظف و مإمـور انجـام آننـد. گـر چه عدالت اعم از امانت است و ممكـن است كسى در امور مالى امين باشد اما در عيـن حال عادل نباشد , لكـن مراد از امنإ الرسل كسانـى هستند كه از هيچ حكمـى تخلف نكننـد و پـاك و منزه بـاشند.
    پـس معناى امين ايـن است كه فقها تمام امـورى را كه اسلام مقـرر داشته بطور امانت اجرا كنند نه ايـن كه تنها مسإله بگويند.مگر امـام مسـإله گـو بـود و تنها بيـان قـانـون مـى كرد ؟
    دادرسـى با فقيه عاد است از روايت بر مـىآيد كه تصـدى منصب قضا بـا پيغمبـر (ص) يا وصـى او است. در ايـن كه فقهاى عادل ـ بحسب تعييـن أمه (ع) منصب قضا (دادرسـى) را دارا هستنـد و منصب قضا از مناصب فقهاى عادل است اختلافـى نيست , بر خلاف مسإله ولايت كه بعضـى ماننـد مرحوم نراقـى و از متإخريـن مرحـوم نأينـى تمام مناصب و شـوون اعتبارى امام را براى فقيه ثابت مـى دانند وبعضـى نمى دانند.
    اثبات ولايت فقيه از طـريق نص و اگـر ـ فـرضا ـ گفته شـود كه از روايت استفـاده مـى شـود كه رسـول الله (ص) جز علـم چيزى به ارث نگذاشته است و امر ولايت و خلافت هـم ارثـى نيست و اگر خـود رسـو الله (ص) مى فرمـود ( علـى وارثـى ) استفاده نمـى كرديـم كه حضرت اميـر (ع) خليفه آنحضـرت است. در ايـن صـورت ناچـاريـم كه راجع بخلافت اميـر المـومنيـن و أمه عليهم السلام بنص متشبث شـويـم و بگوئيـم كه رسـول الله (ص) امير المومنيـن (ع) را بخلافت منصـوب كـرده است و هميـن مطلب را نسبت بـولايت فقيه مـى گـوييم.
    در عوأد نراقى از فقه رضـوى روايتـى نقل مى كند بايـن مضمـون : ((منزله الفقيه فى هذا الـوقت كمنزله الانبيإ فـى بنـى اسرأيل )) مقام فقيه ايـن زمان مثل مقام پيامبـران بنـى اسرأيل است . البته نمى توانيم بگوئيـم كه فقه رضوى از امام رضا (ع) صادر شده ولـى مـى تـوان بعنـوان مـويـد به آن تمسك كرد.
    تشكيل حكومت اسلامى ما مـوظفيـم بـراى تشكيل حكـومت اسلامـى جـديت كنيـم. اولين فعاليت ما را در ايـن راه تبليغات تشكيل مـى دهـد. بـايستـى از راه تبليغات پيـش بيـأيـم. در همه عالــم و هميشه همينطـور بـوده است. چند نفـر با هـم مى نشستند فكر مـى كردنـد , تصميـم مى گرفتند و بدنبال آن تبليغات مـى كردند كم كـم بر نفرات همفكر اضافه مى شد.
    عاشـورايـى بـوجـود آوريد اسلام را عرضه بداريد و در عرضه آن به مـردم , نظير عاشورا بـوجـود بياوريـد. چطـور عاشـورا را محكـم نگهداشته و نگذاشته ايـم از دست برود , چگـونه هنـوز مردم براى عاشـورا سينه مى زنند و اجتماع مى كنند ـ سلام بر مـوسـس آن ـ شما هـم امـروز كارى كنيد كه راجع به حكـومت مـوجـى بـوجـود آيـد , اجتماعات بر پاگردد , روضه خـوان و منبرى پيـدا كنـد و در ذهـن مردم مطرح بماند.

  8. #8
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    42
    نوشته ها
    5,692
    سپاس ها
    688
    سپاس شده 516 در 357 پست

    پیش فرض

    يكى از ويژگى ها و خصوصيات امام تـوجه ويژه به ياران نزديك خـود بـود. در ميان ياران و شاگردان امام چند تـن از توجه بيـش تر آن حضـرت بـرخـوردار بـودنـد كه مقـام معظم رهبـرى حضـرت آيت الله خامنه اى در شمار آن ها جـاى داشت. بخشـى از سخنان امام دربـاره ى شخصيت مقـام معظم رهبـرى چنين است:

    1ـ خورشيد روشنى بخش :
    در بيـن دوستان و متعهدان به اسلام و مبانى اسلامى از جمله افراد نـادرى هستيـد كه چـون خـورشيـد روشنـى مـى دهيد(1).

    2ـ متعهد و خدمتگزار:
    شما اگر گمان بكنيد كه در تمام دنيا, رييـس جمهورها و سلاطيـن و امثال ايـن ها يك نفـر را مثل آقاى خامنه اى پيدا كنيـد كه متعهد به اسلام بـاشـد و خـدمتگزار... پيـدا نمـى كنيد(2).

    3ـ عالم به دين و سياست:
    خـداونـد متعال بر ما منت نهاد كه افكار عمـومـى را براى انتخاب رييس جمهورى متعهد ومبارز در خط مستقيم اسلام و عالـم به ديـن و سياست هدايت فرمود(3).

    4ـ متفكر و انديشمند:
    ايـن جـانب به پيـروى از ملت عظيـم الشـإن و بـا اطلاع از مقام و مرتبت متفكر و دانشمنـد محترم جناب حجت الاسلام خامنه اى ايده الله تعالـى راى ملت را تنفيذ... نمــودم(4).

    5ـ همـراه بـا امـام, همگـام با انقلاب :
    ايشان را مـن سال هاى طولانى مى شناسـم و در آن زمانى كه اول نهضت بـود ايشان وارد بـود و... بعد هـم كه ايـن انقلاب به اوج خـودش رسيد, ايشان حاضر واقعه بـود همه جا تا آخر; و حالا هـم هست, يك نعمت خـدا به مـا, اين است كه داده(5).

    6ـ خدمتگزار و مجاهد :
    مـن به شما خامنه اى عزيز تبريك مى گـويـم كه در جبهه هاى نبرد با لباس سـربازى و در پشت جبهه با لباس روحانـى به ايـن ملت مظلـوم خدمت نموده(6).

    7ـ معلـم, خطيب تـوانـا و راهنمـاى دلسـوز :
    شما سربازى فـداكار درجبهه ى جنگ و معلمـى آمـوزنـده در محراب و خطيبـى تـوانـا در جمعه و جماعات و راهنمـايـى دلسـوز در صحنه ى انقلاب هستيد(7).

    8ـ بازوى قدرت مند نظام :
    ايـن جـانب, كه از سـال هاى قبل از انقلاب با جنـاب عالـى ارتبـاط نزديك داشته ام و همـان ارتبـاط بحمـدالله تـا الان بـاقــى است, جنابعالـى رايكـى از بازوهاى تـواناى جمهورى اسلامى مى دانـم(8).

    9ـ بـرادر و آشنـا به مسايل فقهى :
    شمـا را چـون بـرادرى كه آشنـا به مســـايل فقهى و متعهد به آن هستيد... مى دانم.(9)

    10ـ مصلح :
    به كسـى سـوء قصد كردند كه آواى دعوت او به صلاح و سداد در گـوش مسلميـن جهان طنيـن اندازاست(10).

    ------------------------
    پى نوشت :
    1ـ صحيفه ىنور, ج 20, ص 173.
    2ـ همان, ج 17, ص 170.
    3ـ همان, ج 15, ص 179.
    4ـ همان, ج 15, ص 179.
    5ـ همان, ج 17, ص 170.
    6ـ همان, ج 15, ص 41.
    7ـ همان.
    8ـ همان.
    9ـ همان, ج 20, ص 173.
    10ـ همان, ج 15, ص 41.

  9. #9
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    42
    نوشته ها
    5,692
    سپاس ها
    688
    سپاس شده 516 در 357 پست

    پیش فرض

    دهها كتـاب و اثـر گـرانبها از امام خمينـى در مبـاحث اخلاقـى , عرفانـى , فقهى , اصـولـى , فلسفـى , سياسـى و اجتماعى بـر جاى مـانـده كه بسيـارى از آنها تـا كنـون منتشـر نشده است.
    متإسفانه تعدادى از رساله ها و تإليفات نفيـس امام در جـريان جابجايـى از منازل استيجـارى و در جـريان چنـديـن مـرحله يـورش مإموريـن ساواك شاه به منزل و كتابخانه ايشان مفقود شده است .
    امام خمينى علاوه بر تإليفات علمى , تعدادى از رساله هاى علمـى انديشمنـدان كه نسخه هاى منحصر به فرد داشته و هنـوز چاپ نشـده بـودنـد را بـا خطـى زيبـا بـازنـويسـى و استنسـاخ كـرده است .
    در اينجا فهرست اسامـى آثار و تإليفات امام خمينـى را بـر حسب سير تاريخ نگارش مرور مى كنيم . طبعا معرفى هر يك از ايـن آثار نيازمند تحقيقى مبسـوط و جداگانه است كه تاكنـون در هميـن رابط مقـالات و كتـابهايـى چنـد نـوشته شـده است .

    1 ـ شرح دعاى سحر :
    امام خمينى ايـن كتاب را كه حاوى نكات عميق عرفانـى , فلسفـى و كلامـى است با تكيه بـر آيات قرآن و روايات اهل بيت (ع) در شـرح دعاى مبـاهله معروف به دعاى سحـر , در سـال 1347 هجـرى قمـرى ( 1307 شمسـى ) و به زبـان عربـى نـوشته اند .

    2 ـ شرح حديث رإس الجالوت :
    شـرح امام خمينـى است بـر حـديث رإس الجالـوت ( احتجاجات حضرت امام رضا (ع) با اصحاب اديان مختلفه و او آنجمله رإس الجالـوت از علماى ديـن يهود ) كه به سال 1348 هجـرى قمـرى ( 1308 هجـرى شمسى ) تإليف گرديده است .

    3 ـ حـاشيه امـام بـر شـرح حـديث راس الجالوت :
    علاوه بر شـرح مستقل امام بـر حـديث مزبـور , آن حضرت تعليقه اى نيز بر شرح مرحـوم قاضـى سعيد قمى ( از عرفاى قرن يازدهـم ) بر حـديث رإس الجالـوت نيز نـوشته انـد كه هـم مـولف كتـاب آيينه دانشوران و هـم علامه نامدار مرحوم شيخ آقا بزرگ تهرانى در كتاب الذريعه از آن ياد كرده اند .

    4 ـ حـاشيه بـر شـرح فـوأد الـرضـويه :
    در ايـن اثر عرفانى , امام خمينى آرإ خـويـش را به صورت حاشيه بر كتاب شرح فوأد الرضـويه مرحـوم قاضى سعيد قمى نگاشته است .

    5 ـ شرح حديث جنود عقل و جهل :
    اثـرى است گرانسنگ در علـم اخلاق از امام خمينـى , آرإ كلامـى , اخلاقـى وعرفانـى حضرت امام در ايـن كتاب وضـوح بيشتـرى يافته و همچـون كتاب شرح چهل حديث ايشان , اقشار بيشترى مـى تـوانند از آن بهره گيرند .

    6 ـ مصبـاح الهدايه الـى الخلافه و الولايه :
    اين كتاب يكـى از عميقترين و درخشانتريـن آثار عرفان اسلامـى در دوره متإخـر در سال 1349 هجـرى قمرى ( 1309 شمسـى ) در سـن 28 سالگى به پايان رسانيده است .

    7 حاشيه بر شرح فصوص الحكم :
    كتاب فصـوص ا لحكـم تإليف شيخ اكبر محى الديـن عربـى از عرفاى نامـدار جهان اسلام است كه شروح زيادى بـر آن نـوشته شـده وشـرح قيصرى بـر اين كتاب از بهتـريـن شـرحها شناخته شـده است . امام خمينـى در سال 1355 هجرى قمرى ( 1315 شمسـى ) تعليقه خـود را ( به زبان عربى ) بر شرح فصوص الحكـم قيصرى به اتمام رسانيده است كه خـود گـوياى تسلط نويسنده بر آرإ اساطيـن عرفان , نظير شيخ اكبر , قـونوى , ملا عبدالرزاق كاشانى , فرغانى , عراقى و قيصرى است . ايـن رساله همراه با رساله زير در يك كتاب چاپ شده است .

    8 ـ حاشيه بر مصباح الانس :
    كتاب مصباح الانـس بيـن المعقول و المشهود شرحى است از محمد بـن حمزه بـن محمد فنارى بر كتاب مفتاح الغيب اثر ابو المعالى محمد بـن اسحاق قـونوى از شاگردان نامدار محى الديـن عربى است كه در عرفان نظرى نوشته شده است .

    9 ـ شرح چهل حديث :
    اربعيـن حديث يا شرح چهل حـديث يكـى از آثار گرانبهاى اخلاقـى و عرفانى امام خمينـى است كه در سال 1358 هجرى قمرى ( 1318 شمسـى ) به زبان فارسـى نـوشته شـده است . درا يـن اثـر چهل حـديث از روايات پيشوايان ديـن از كتاب شريف اصول كافى ( 34 حديث اول ـ غيـر از حـديث 11 ـ در مسـأل اخلاقـى و 6 حـديث آخـر در مسـأل اعتقادى ) به وجهى مبسـوط و بـا بيانـى شيـوا و اثـر گذار شـرح شده اند .

    10 ـ سـر الصلـوه( صلاه العارفيـن و معراج السـالكين )
    كتابى است سنگيـن و عرفانى به زبان فارسى در بيان اسرار معنـوى وعرفانـى نماز كه به سال 1358 هجرى قمرى ( 1318 شمسـى) به قلـم امام خمينى تحرير شده است . تسلط امام بر عرفان نظرى و پيمـودن مقامات عرفان عملى را مى تـوان از مباحث عميق ايـن كتاب و آثار پيش گفته دريافت .

    11 ـ آداب نمـاز ( يـا : آداب الصلوه )
    تإليف ايـن كتاب به سال 1361 هجرى قمرى ( 1321 شمسى ) و پس از نگارش كتاب سر الصلـوه بـوده است . امام خمينـى در ابتـدى كتاب نـوشته اند : ايام چند پيـش از ايـن رساله اى فراهـم آوردم ... چـون آن را با حال عامه تناسبـى نيست در نظر گرفتـم كه شرحى از آداب قلبيه ايـن معراج روحانـى را در سلك تحرير در آورم . آداب الصلـوه شرحى است مبسـوط بر آداب و اسرار معنوى نماز , و سرشار از نكـات اخلاقـى و عرفـانـى ( به زبـان فـارسـى ) .

    12 ـ رساله لقإ الله :
    رساله اى است فارسـى و مـوجز از امام خمينى در مسأل عرفانى كه به عنـوان ضميمه در انتهاى رسـاله لقـإ الله تـإليف آيه الله حاج ميرزا جواد ملكى (ره) تـوسط انتشارات فيض كاشانى , تهران , چـاپ چهارم , 1370 ه'ش به چـاپ رسيـده است .

    13 ـ حاشيه بر اسفار :
    حضـرت امام سـالها در قـم كتاب گـرانقـدر اسفـار اربعه تـإليف فيلسوف شهير صدر المتإلهيـن را تدريـس كرده و بر مباحثى از آن حاشيه نوشته اند كه متإسفانه نسخ آن هنـوز به دست نيامـده است اميــد مى رود موسسه تنظيـم و نشر آثار امام خمينى , منتخبى از آرإ فلسفى حضرت امام را از تقريرات دروس فلسفه ايشان كه تـوسط شاگردانش نوشته شده است .

    14 ـ كشف الاسرار :
    كتاب فـوق كه اثرى است سياسـى , عقيدتـى و اجتماعى در سال 1323 هجرى شمسـى ( 1364 هجرى قمرى ) يعنى دو سال پـس از عزل رضا خان از سلطنت نـوشته شده است . امام خمينـى در ايـن اثر به شبهات و تبلغات ضـد دينـى و ضـد روحـانـى جزوه ( اسـرار هزار ساله ) يك وهابـى گرا پاسخ گفته و به استناد حقايق تاريخـى و ضمـن طـرح و نقد آرإ فلاسفه يـونان قديـم , فلاسفه اسلام و فلاسفه معاصر غرب , بر حقانيت تشيع و نقـش سازنـده روحانيت اسلام تإكيد ورزيده است در همــيـن كتاب انديشه حكـومت اسلامـى و ولايت فقيه در عصر غيبت مطـرح شـده است و به تفصيل سياستهاى ضـد ملـى و لأيك رضا خان و همفكـران او در ممالك اسلامـى ( در آن زمان ) افشـا شـده انـد .

    15 ـ انـوار الهدايه فـى التعليقه علـى الكفـايه ـ 2 جلد :
    اثرى است به زبان عربـى در مباحث عقلـى علـم اصـول فقه كه امام خمينى آنرا در قالب حشايه بر مباحث مذكور از كتاب كفايه الاصـول آيه الله العظمـى آخـوند خراسانى (ره) به سال 1368 هجرى قمرى ( 1328 شمسى ) تإليف نمـوده است . اين اثر نفيـس و همچنيـن كتاب مناهج الوصول و رساله هاى متسقل امام خمينى در مسأل اصـولى تا حدود زيادى آرإ و مكتب اصـولى امام خمينى را معرفى مى نمايد .

    16 ـ بـدايع الـدرر فـى قـاعده نفـى الضــرر :
    رسـاله اى است تحقيقـى , اجتهادى به زبـان عربـى در بحث قـاعده لاضرر كه از قـواعد مهم فقهى است . امام خمينى ايـن رساله را در غره جمادى الاولـى سال 1368 هجـرى قمـرى ( 1328 شمسـى ) تـإليف نموده است .

    17 ـ رساله الاستصحاب :
    رساله اى است مبسـوط و اجتهادى به زبـان عربـى در مبحث استصحاب از مباحث بسيار مهم علـم اصـول فقه كه امام خمينـى به سال 1370 هجـرى قمـرى ( 1330 شمسـى ) رسـانيـده است .

    18 ـ رسـاله فـى التعادل و التـراجيح :
    تاريخ تإليف ايـن رساله به قلـم مـولف گـرامـى آن حضـرت امام خمينـى , سال 1370 هجرى قمرى ( 1330 شمسـى ) است مباحث تكميلـى علـم اصـول فقه است كه در آن از معيارهاى انتخـاب دليل در مقام تعارض ادله بحث مى شود .

    19 ـ رساله الاجتهاد وا لتقليد :
    بحث اجتهاد و تقليد نيز از مباحث تكميلـى و مهم علـم اصـول فقه است . حضـرت امـام خمينـى در ايـن رسـاله اجتهادى آرإ خـود را مستـدلا ارأه نمـوده است . تاريخ تإليف آن 1370 هجـرى قمـرى ( 1330 شمسى ) است .

    20 - منـاهج الاصـول الـى العلـم الاصـول ـ 2 جلد :
    اثر ى است تحقيقـى و اجتهادى ( به زبان عربـى ) از امام خمينـى در مباحث الفاظ علـم اصـول فقه كه پـس از سال 1370 هجرى قمرى ( 1330 شمسى ) تاليف يافته است .

    21 ـ رساله فى الطلب و الاراده :
    اثـرى است اصـولـى , فلسفـى و عرفانى از امام خمينـى كه به سال 1371 هجرى قمرى ( 1321 شمسـى ) به زبان عربـى نـوشته شده است .

    22 ـ رساله فى التقيه :
    تقيه كه به سال 1372 هجـرى قمـرى ( 1332 شمسـى ) به زبان عربـى نـوشته شده است كه رساله اى است فقهى و اجتهادى از امام خمينـى در مبحث فلسفه وجـوب تقيه بـراى حفظ ديـن است نه محـو ديـــن .

    23 ـ رساله فى قاعده من ملك :
    رسـاله است اجتهادى از امـام خمينـى در قـاعده فقهى مـوسـوم به قاعده مـن ملك كه نـويسنده كتاب آثار الحجه ( منتشر شده در سال 1373 هجـرى قمـرى ـ 1333 شمسـى) از آن يـاد كـرده است .

    24 ـ رسـاله فـى تعييـن الفجـر فـى الليـالـى المقمـره :
    رساله اى است فقهى و استدلالى در بيان چگـونگى تعييـن طلـوع فجر در ليالى مقمره.

    25 ـ كتاب الطهاره ـ 4 جلد :
    اثـرى است مشتمل بـر مباحث مربوط به طهاره از ابـواب فقه كه به شيـوه فقه استـدلالـى و اجتهادى در چهار مجلـد در فاصله سـالهاى 1373 تـا 1377 هجـرى قمـرى ( 1333 ـ 1337 شمسـى ) به قلـم امام خمينـى و به زبـان عربى تاليف گرديده است .

    26 ـ تعليقه علـى العروه الـوثقـى :
    حاشيه امام خمينـى است بـر تمام مسأل كتاب عروه الـوثقـى اثـر مشهور آيه العظمى سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى . ايـن حاشيه كه در سال 1375 هجـرى قمـرى ( 1335 شمسـى ) تـإليف گـرديـده شامل فتـاواى فقهى امـام خمينـى در ابـواب مختلف فقه مـى بـاشـــد .

    27 ـ مكاسب محرمه ـ 2 جلد :
    اثرى است اجتهادى در فقه استدلالى در مـوضـوع انواع كسبهاى حرام و مسأل پيـرامـون آن , تإليف امام خمينـى كه در فاصله سالهاى 1377 تا 1380 هجـرى قمـرى ( 1337 ـ 1340 شمسـى ) به زبان عربـى نوشته شده است .

    28 ـ تعليقه على وسليه النجاه :
    حاشيه اى است از امام خمينـى حاوى فتـاوى فقهى ايشان كه بصـورت حاشيه بـر كتاب وسيله النجاه ( رساله عمليه ) آيه الله العظمـى سيـد ابـوالحسـن اصفهانـى نـوشته شده است .

    29 ـ رساله نجاه العباد :
    ايـن رساله كه حاوى فتاواى امام خمينـى در احكام فقهى به زبـان فارسى مى باشد , ظاهرا در سه مجلد نـوشته شده است . جلد دوم آن در سال 1380 هجرى قمى ( 1340 شمسى ) در قـم به چاپ رسيده است .

    30 ـ حاشيه بر رساله ارث :
    حـاشيه اى است از امـام خمينـى , حـاوى فتـاواى فقهى ايشـان در احكام ارث كه به صـورت حاشيه اى بـر رساله ارث مـرحـوم حـاج ملا هاشـم خـراسـانـى ـ صاحب كتـاب ـ منتخب التـواريخ نـوشته است .

    31 ـ تقـريـرات درس اصـول آيه الله العظمـى بـروجردى :
    حضرت امام در ايـن اثر دروس اصـول آيه الله بروجردى (ره) را به قلـم خـويـش و به زبـان عربـى تقـريـر نمـوده است .

    32 ـ تـوضيح المسـأل ( رسـاله عمليه)
    حاوى فتاواى امام خمينى در ابـواب مختلف فقه ـ و به زبان فارسى ـ است كه به عنـوان رساله عمليه ايشان مـورد استفاده و مـراجعه مقلدين امام مى باشد .

    33 ـ مناسك حج
    فتـاواى امـام خمينـى در زمينه اعمـال و مناسك حج

    34 ـ تحريرالوسيله ـ 2 جلد :
    حاوى فتاواى امام خمينى به زبان عربـى است كه امام خمينـى آنرا در دوران تبعيـد در تركيه ( 1343 ـ 1344 شمسـى ) نـوشته اند .

    35 ـ كتاب البيع ـ 5 جلد :
    اثـرى است گـرانبها از امام خمينـى در فقه استـدلالـى در ابـواب مختلف مـربـوط به بيع تجارت , كه در فاصله سالهاى 1380 تا 1396 هجرى قمرى ( 1340 ـ 1355 شمسـى ) عمدتا در نجف اشرف نـوشته شده است .

    36 ـ تقريرات دروس امام خمينى :
    علاوه بـر تـإليفـات امام خمينـى در مبـاحث علـم فقه و اصـول , تقـريرات متعددى از دروس آن حضـرت نيز به وسيله شاگـردان ايشان نوشته شده است .

    37 ـ كتاب الخلل فى الصلوه :
    اثـرى است حاوى آرإ اجتهادى و استـدلالـى امام خمينـى به زبـان عربـى در مبحث مـربـوط به احكام فقهى خلل نماز , كه در آخـريـن سـالهاى اقـامت امـام در نجف اشـرف نـوشته شـده است .

    38 ـ حكـومت اسلامـى يا ولايت فقيه :
    ايـن كتاب كه قبل و بعد از پيـروزى انقلاب اسلامـى بارها به زبان عربـى و فارسـى تجـديـد چاپ شـده است . حاوى آرإ اجتهادى امام خمينى درباره حكومت اسلامى , جدايى ـ ناپذير بـودن ديـن و سياست و ولايت فقيه در زمان غيبت مـى باشد كه به صـورت سلسله درسهايـى از امام خمينى در نجف اشرف در سال 1348 هجرىشمسى تدريـس و سپـس چاپ و منتشر گرديده است .

    39 ـ جهاد اكبـر بـا مبـارزه بـا نفـس
    متـن پياده شده درسهاى امام خمينـى درباره اهميت و لزوم تهذيب نفـس مى باشد كه در نجف اشرف ايراد شده است . ايـن رساله كه در عيـن اختصار نكات اخلاقى و تربيتـى و سياسى فراوانى مشتمل است .

    40 ـ تفسير سوره حمد
    تفسيـرى است عرفانـى از فاتحه الكتاب ( سـوره مباركه حمـد ) كه حضـرت امام خمينى آنرا در ضمـن چنـد جلسه سخنرانـى در سال 1358 ارأه نموده است

    41 ـ استفتأات
    مجمـوعه اى از فتاواى امام خمينـى در پـاسخ به سئوالات شرعى مردم در ابــواب مختلف فقه وبخصوص در مسأل مستحدثه است .

    42 ـ ديوان شعر
    امام خمينـى از دوران جـوانـى اشعارى عرفانـى و بعضـا سياسـى و اجتماعى سروده است كه متإسفانه بخـش اعظم اشعا قـديـم آن حضرت در جريان جابجأيها و يورش مإموريـن ساواك به منزل و كتابخانه ايشان و ديگـر علل مفقـود گـرديـده است . ايشان پـس از پيـروزى انقلاب اسلامـى سروده هايى در قالب غزل , رباعى , دو بيتـى و ... داشته انـد . مجمـوعه سـروده هاى اخير آن حضرت به همراه تعدادى از اشعار قديمـى كه برجاى مانده بـود , در كتابـى تحت عنـوان ( ديـوان امام ) منتشر شـده است . پيـش از آن , تعدادى از سـروده هاى امـام در آثـارى به نام سبـوى عشق , محـرم راز , بـاده عشق ونقطه عطف انتشار يافته بود .

    43 ـ نامه هاى عرفانى
    امام خمينـى نامه هايـى حـاوى تذكـرات اخلاقـى و نكات عرفانـى و تربيتى خطاب به منسوبيـن خويش نوشته اند كه نمونه هايى از آنها در كتابهايـى همچـون محرم راز , ره عشق و نقطه عطف از انتشارات مـوسسه تنظيـم و نشـر آثار امام خمينـى و جلـوه هاى رحمانـى از انتشـارات بنيـاد شهيـد انقلاب اسلامب به چـاپ رسيـده است .

    44 ـ پيامها , سخنـرانيها , مصـاحبه ها و احكام و نامه ها ـ 22 جلد :
    مجمـوعه آثار سياسـى و اجتماعى امام خمينى :امام خمينى علاوه بر كتابهايى همچـون كشف الاسرار , حكـومت اسلامـى , وصيتنامه سياسـى الهى آرإ و رهنمودهاى سياسى و اجتماعى و دينى خـود را در ضمـن صـدها خطابه و پيام و حكـم و نامه و در طـول سـالهاى مبـارزه و سالهاى پـس از پيروزى انقلاب ارأه نموده است كه ايـن رهنمـودها به صـورتهاى مختلف و در قالب دهها عنوان و اثر منتشر شده اند .

    45 ـ وصيتنامه سياسى الهى :
    جـاودانه تـريـن پيام امام خمينـى خطاب به نسل حـاضـر و نسلهاى آينده است كه در آن , امام خمينى , ضمـن بيان عقايد حقه خويش , اهـم آرإ , تذكرات خود را درباره مسأل سياسى و اجتماعى جوامع اسلامـى و جامعه انسانـى در قالب تحليلهاى مستنـد و تذكـرات خير خواهانه نوشته اند . ايـن اثر تا كنون در ميليونها نسخه از سوى ناشـريـن , ارگانها و نهادهاى انقلابـى و پيروان آن حضـرت چاپ و منتشـر شـده و به زبـانهاى مختلف نيز تـرجمه گـرديــــده است .

  10. #10
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    42
    نوشته ها
    5,692
    سپاس ها
    688
    سپاس شده 516 در 357 پست

    پیش فرض

    متـن كامل وصيتنامه سياسى و الهى بنيان گذار جمهورى اسلامى

    ايران حضرت آيه الله العظمـى امام خمينى ( قدس سره الشريف )


    قـال رسـول الله صلـى الله عليه و آله و سلـم: انـى تـارك فيكــم الثقليـن كتاب الله و عترتى إهل بيتى فانهما لـن يفتـرقا حتـى يردا على الحـوض. الحمدلله و سبحانك اللهم صل علـى محمـد و آله مظاهـر جمـالك و جلالك و خزأن إسـرار كتـابك الذى تجلـــى فيه الاحـديه بجميع إسمأك حتـى المستإثر منها الذى لايعلمه غيرك و اللعن علـى ظالميـهم إصل الشجــره الخبيثه .
    و بعد اينجانب مناسب مى دانم كه شمه كوتاه و قاصر در باب ثقليـن تذكر دهم, نه از حيث مقامات غيبى و معنوى و عرفانى كه قلـم مثل منـى عاجز است از جسارت در مرتبه اى كه عرفان آن بـر تمام دأره وجـود از ملك تا ملكـوت اعلى و از آنجا تا لاهـوت و آنچه در فهم مـن و تو نايد سنگين و تحمل آن فوق طاقت, اگر نگويم ممتنع است. و نه از آنچه بر بشريت گذشته است از مهجور بـودن از حقايق مقام والاى ثقل اكبر و ثقل كبير كه از هـر چيز اكبر است جز ثقل اكبـر كه اكبـر مطلق است و نه از آنچه گذشته است بـرايـــن دو ثقل از دشمنان خـدا و طاغوتيان بازيگر كه شمارش آن براى مثل منـى ميسر نيست با قصـور اطلاع و وقت محدود, بلكه مناسب ديدم اشاره اى گذرا و بسيـار كـوتـاه از آنچه بـر ايـن دو ثقل گذشته است بنمـايـم. شايد جمله لـن يفترقا حتـى يردا على الحـوض اشاره باشد براينكه بعد از وجود مقدس رسول الله صلى الله عليه وآله و سلـم هر چه بر يكـى از ايـن دو گذشته است بر ديگرى گذشته است و مهجـوريت هريك مهجوريت ديگرى است تا آنگاه كه ايـن دو مهجـور بر رسـول خدا در حوض وارد شوند. و آيا ايـن حـوض مقام اتصال كثرت به وحدت است و اضمحلال قطرات در دريا است يا چيزى ديگر كه به عقل و عرفان بشـر راهى ندارد و بايد گفت آن ستمى كه از طاغوتيان برايـن دو وديعه رسـول اكرم صلـى الله عليه وآله و سلـم گذشته برامت مسلمان بلكه بـر بشـريت گذشته است كه قلــم از آن عاجز است . و ذكر اين نكته لازم است كه حديث ثقلين متواتر بين جميع مسلميـن است و كتب اهل سنت از صحاe ششگانه تا كتب ديگـر آنان بـا الفاظ مختلفه و موارد مكرره از پيغمبراكرم صلى الله عليه وآله و سلـم به طـور متـواتـر نقل شـده است و ايـن حـديث شريف حجت قاطع است بـرجميع بشر بـويژه مسلمانان مذاهب مختلف و بايـد همه مسلمانان كه حجت برآنان تمام است جـوابگـوى آن باشنـد و اگـر عذرى بـراى جـاهلان بـى خبـر بـاشـد بـراى علمــاى مذاهب نيست . اكنـون ببينيـم چه گذشته است بـر كتـاب خـدا ايـن وديعه الهى و مـاتـرك پيامبـر اسلام صلـى الله عليه وآله و سلـم. مسـأل إسف انگيزى كه بايـد بـراى آن خـون گـريه كـرد, پـس از شهادت حضـرت على (ع) شروع شد .
    خود خـواهان و طاغوتيان, قـرآن كريـم را وسيله اى كـردنـد بـراى حكـومتهاى ضد قرآنى و مفسران حقيقى قرآن و آشنايان به حقايق را كه سراسـر قرآن را از پيامبـر اكرم صلـى الله عليه وآله و سلـم دريافت كرده بودند و نداى انى تارك فيكـم الثقلان در گوششان بود بـا بهانه هاى مختلف و تـوطئه هاى از پيـش تهيه شـده آنان را عقب زده و با قـرآن, در حقيقت قـرآن را كه بـراى بشـريت تا ورود به حوض بزرگتريـن دستـور زندگانى مادى و معنوى بـود و هست از صحنه خارج كردند و برحكـومت عدل الهى كه يكـى از آرمانهاى ايـن كتاب مقدس بوده و هست خط بطلان كشيدند و انحراف از ديـن خدا و كتاب و سنت الهى را پايه گذارى كردنـد تا كار به جأى رسيـد كه قلـم از شرح آن شرمسار است. و هر چه ايـن بنيان كج به جلـو آمـد كج ها و انحـرافها افزون شـد تا آنجا كه قـرآن كـريـم را كه بـراى رشـد جهانيـان و نقطه جمع همه مسلمـانـان بلكه عأله بشـرى از مقـام شامخ احـديت به كشف تام محمدى(ص) تنزل كرد كه بشريت را به آنچه بايد برسند, برسانـد و اين وليده علـم الاسمإ را از شر شياطيـن وطاغوتها رها سازد و جهان را به قسط و عدل رسـانـد و حكـومت را به دست اوليإ الله معصـوميـن عليهم صلـوات الاوليـن و الاخـريـن بسپارد تا آنان به هر كه صلاح بشريت است بسپارنـد, چنان از صحنه خارج نمـودند كه گـوئى نقشـى براى هـدايت نـدارد و كار به جأى رسيد كه نقـش قرآن به دست حكومتهاى جأر و آخـوندهاى خبيث بدتر از طاغوتيان وسيله اى براى اقامه جور و فساد و تـوجيه ستمگران و معانـدان حق تعالـى شـد و مع الاسف به دست دشمنـان تـوطئه گــر و دوستان جاهل, قرآن ايـن كتاب سرنوشت ساز, نقشى جز در گـورستانها و مجالـس مردگان نداشت و ندارد و آنكه بايد وسيله جمع مسلمانان و بشريت و كتاب زندگـى آنان باشد, وسيله تفرقه و اختلاف گرديد و يا به كلـى از صحنه خارج شـد, كه ديديـم اگر كسـى دم از حكـومت اسلامى برمىآورد و از سياست كه نقـش بزرگ اسلام و رسـول بزرگـوار صلـى الله عليه وآله و سلـم و قـرآن و سنت مشحـون آن است سخــن مى گفت گـوئى بزرگتريـن معصيت را مرتكب شده و كلمه آخـوند سياسى مـوازن با آخـوند بـى ديـن شـده بـود و اكنـون نيز است. و اخيرا قدرتهاى شيطانى بزرگ به وسيله حكـومتهاى منحرف خارج از تعليمات اسلامـى كه خـود را به دروغ به اسلام بسته انـد بـراى محـو قرآن و تثبيت مقاصـد شيطـانـى ابـر قـدرتها, قـرآن را با خط زيبـا طبع مى كنند و به اطراف مـى فرستند و با ايـن حيله شيطانى قرآن را از صحنه خارج مـى كننـد. ما همه ديـديـم قرآنـى را كه محمـدرضا خان پهلوى طبع كرد و عده اى را اغفال كرد و بعضى آخـوندهاى بى خبر از مقاصد اسلامى هـم مداح او بـودند و مى بينيـم كه ملك فهد هر سال مقدار زيادى از ثروتهاى بـى پايان مردم را صرف طبع قرآن كريـم و محال تبليغات مذهب ضـد قرآنـى مـى كند و وهابيت ايـن مذهب سراپا بى اساس و خرافاتى را ترويج مى كند و مردم و ملتهاى غافل را سـوق به سوى ابر قدرتها مى دهد و از اسلام عزيز و قرآن كريـم براى هدم اسلام و قرآن بهره بردارى مـى كند. ما مفتخريـم و ملت عزيز سرتاپا متعهد به اسلام و قرآن مفتخر است كه پيرو مذهبى است كه مى خـواهد حقايق قرآنـى كه سراسـر آن از وحـدت بين مسلميـن بلكه بشريت دم مى زند, از مقبره ها و گورستانها نجات داده و به عنوان بزرگتريـن نسخه نجات دهنـده بشر از جميع قيـودى كه بـر پاى و دست و قلب و عقل او پيچيده است و او را به سـوى فنا و نيستى وبردگى و بندگى طاغوتيان مـى كشانـد, نجات دهـد. و ما مفتخـريـم كه پيرو مذهبـى هستيـم كه رسـول خدا مـوسـس آن به إمر خـداوند تعالـى بـوده و اميرالمـومنين على بـن ابى طالب ايـن بنده رها شده از تمام قيود, مإمـور رها كردن بشر از تمام اغلال و بردگيها است. ما مفتخريـم كه كتاب نهج البلاغه كه بعد از قرآن بزرگتريـن دستور زندگى مادى و معنوى و بالاتريـن كتاب رهأى بخـش بشر است و دستورات معنوى و حكـومتـى آن بـالاتـريـن راه نجـات است, از امام معصـوم ما است. ما مفتخريم كه أمه معصوميـن از على بـن ابى طالب گرفته تا منجى بشـر حضـرت مهدى صـاحب زمـان عليهم آلاف التحيـات و السلام كه به قدرت خداوند قادر زنده و ناظر امـور است أمه ما هستند. ما مفتخريـم كه ادعيه حيات بخـش كه او را قرآن صاعد مـى خـوانند از أمه معصـوميـن ما است. ما به مناجـات شعبـانيه امامـان و دعاى عرفات حسين بـن على عليهما السلام و صحيفه سجاديه ايـن زبـور آل محمد و صحيفه فاطميه كه كتاب الهام شده از جانب خـداوند تعالـى به زهراى مرضيه است از ما است .
    ما مفتخريـم كه باقرالعلـوم بالاتريـن شخصيت تاريخ است و كسى جز خـداى تعالـى و رسـول صلـى الله عليه وآله و أمه معصـوميــــن عليهم السلام, مقام او را درك نكرده و نتوانند درك كرد, از مااست.
    و مـا مفتخـريـم كه مذهب مـا جعفـرى است كه فقه مـا كه دريــاى بـى پـايان است يكـى از آثـار اوست و مـا مفتخـريـم به همه أمه معصـوميـن عليهم صلـوات الله و متعهد به پيـروى آنـانيــم .
    ما مفتخريم كه أمه معصوميـن ما صلوات الله و سلامه عليهم درراه تعالى ديـن اسلام و در راه پياده كردن قرآن كريم كه تشكيل حكومت عدل يكـى از ابعاد آن است در حبـس و تبعيـد به سر برده و عاقبت در راه برانـدازى حكـومتهاى جأرانه و طاغوتيان زمان خـود شهيد شـدند. و ما امروز مفتخريم كه مـى خـواهيـم مقاصد قرآن و سنت را پياده كنيم و اقشار مختلفه ملت ما در ايـن راه بزرگ سرنوشت ساز سـر از پـا نشناخته جان و مال و عزيزان خـود را نثـار راه خـدا مى كنند .
    ما مفتخـريـم كه بـانـوان و زنان پيـر و جـوان و خـرد و كلان در صحنه هاى فرهنگـى و اقتصادى و نظامى حاضر و همدوش مردان يا بهتر از آنان در راه تعالى اسلام و مقاصد قرآن كريـم فعاليت دارند. و آنان كه تـوان جنگ دارند در آمـوزش نظامى كه براى دفاع از اسلام و كشـور اسلامـى از واجبـات مهم است شـركت و از محـروميتهأى كه تـوطئه دشمنان و نا آشنأى دوستـان از احكـام اسلام و قـرآن بـر آنها بلكه بـراسلام و مسلمـانـان تحميل نمـودنـد, شجــــاعانه و متعهدانه خـود را رهانـده و از قيـد خـرافاتـى كه دشمنان بـراى منافع خود به دست نادانان و بعضـى آخـونـدهاى بـى اطلاع از مصالح مسلميـن به وجـود آورده بـودند خارج نموده اند. و آنان كه تـوان جنگ ندارند در خدمت پشت جبهه به نحـو ارزشمندى كه دل ملت را از شـوق و شعف به لـرزه در مـىآورد و دل دشمنان و جاهلان بـدتـر از دشمنان را از خشـم و غضب مـى لـرزاند اشتغال دارنـد. و ما مكـرر ديديـم كه زنان بزرگوارى زينب گونه عليها سلام الله فرياد مى زنند كه فرزنـدان خـود را از دست داده و در راه خـداى تعالـى و اسلام عزيز از همه چيز خـود گذشته و مفتخرند به ايـن امر و مـى داننـد آنچه به دست آورده انـد بالاتـر از جنات نعيـم است چه رسـد بمتاع نـاچيز دنيـا, و ملت مـا بلكه ملتهاى اسلامـى و مستضعفــان جهان مفتخـرنـد به اينكه دشمنان آنان كه دشمنـان خـداى بزرگ و قـرآن كريـم و اسلام عزيزند درندگانى هستند كه از هيچ جنايت و خيانتـى براى مقاصد شـوم جنايتكارانه خـود دست نمى كشند و براى رسيدن به رياست و مطامع پست خـود دوست و دشمـن را نمـى شناسنـد و در رإس آنان آمريكا ايـن تروريست بالذات دولتـى است كه سرتاسر جهان را به آتش كشيده و هـم پيمان او صهيونيست جهانى است كه براى رسيدن به مطامع خود جناياتى مرتكب مى شود كه قلم ها از نوشتـن و زبانها از گفتـن آن شرم دارنـد و خيال ابلهانه اسـرأيل بزرگ, آنان را به هـر جنـايتـى مـى كشـانـد. و ملتهاى اسلامـى و مستضعفـان جهان مفتخرند كه دشمنان آنها حسين اردنـى ايـن جنايت پيشه دوره گرد, و حسـن و حسنـى مبارك هـم آخـور با اسرأيل جنايتكارند و در راه خـدمت به آمريكا و اسـرأيل از هيچ خيانتـى به ملتهاى خـود روى گردان نيستنـد. و ما مفتخريـم كه دشمـن ما صـدام عفلقـى است كه دوست و دشمـن او را به جنايت كارى و نقض حقوق بيـن المللى و حقوق بشـر مـى شناسند و همه مـى داننـد كه خيانتكارى او به ملت مظلـوم عراق و شيخ نشينان خليج, كمتـر از خيانت به ملت ايـران نباشـد و مـا و ملتهاى مظلـوم دنيـا مفتخـريـم كه رسـانه هـاى گـروهــى و دستگـاههاى تبليغات جهانـى, ما و همه مظلـومـان جهان را به هـر جنايت و خيانتـى كه ابرقـدرتهاى جنايتكار دستـور مـى دهنـد متهم مـى كننـد . كـدام افتخار بالاتر و والاتـر از اينكه آمريكا با همه ادعاهـايـش و همه سـاز و بـرگهاى جنگيــش و آن همه دولتهاى سرسپرده اش و به دست داشتـن ثروتهاى بـى پايان ملتهاى مظلـوم عقب افتاده و در دست داشتـن تمام رسانه هاى گروهى در مقابل ملت غيور ايران و كشـور حضـرت بقيه الله ارواحنا لمقـدمه الفـدإ آن چنان وامانده و رسـوا شده است كه نمى داند به كه متـوسل شـود و رو به هر كـس مى كند جـواب رد مى شنـود و ايـن نيست جز به مددهاى غيبـى حضرت بارى تعالى جلت عظمته كه ملت ها را بـويژه ملت ايران اسلامى را بيدار نموده و از ظلمات ستمشاهى به نـور اسلام هدايت نمـوده. مـن اكنـون به ملتهاى شـريف ستمـديـده و به ملت عزيز ايــــران توصيه مى كنـم كه از ايـن راه مستقيـم الهى كه نه به شرق ملحد و نه به غرب ستمگر كافر وابسته است بلكه به صراطـى كه خـداوند به آنها نصيب فرموده است محكـم و استـوار و متعهد و پايدار پاىبند بـوده و لحظه اى از شكـر ايـن نعمت غفلت نكـرده و دستهاى ناپـاك عمال ابرقدرتها چه عمال خارجى و چه عمال داخلـى بدتر از خارجـى تزلزلـى در نيت پاك و اراده آهنيـن آنان رخنه نكند و بدانند كه هر چه رسانه هاى گروهى عالم و قدرتهاى شيطانـى غرب و شرق اشتلـم مـى زنند دليل بر قـدرت الهى آنان است و خـداوند بزرگ سزاى آنان را, هم در ايـن عالم و هـم در عوالـم ديگر خـواهد داد انه ولـى النعم و بيـده ملكـوت كل شـىء و بـا كمـال جـد و عجز از ملتهاى مسلمان مـى خـواهـم كه از أمه اطهار و فـرهنگ سياسـى, اجتماعى, اقتصادى, نظامى ايـن بزرگ راه نمايان عالم بشريت به طور شايسته و به جان و دل و جان فشانـى و نثـار عزيزان پيـروى كننـد. از آن جمله دست از فقه سنتـى كه بيـان گـر مكتب رسـالت و امـامت است و ضامـن رشد و عظمت ملتها است چه احكام اوليه و چه ثانـويه كه هر دو مكتب فقه اسلامى است, ذره اى منحرف نشـوند و به وسـواس خناسان معاند با حق و مذهب گـوش فرا ندهند و بدانند قدمى انحرافى مقدمه سقـوط مذهب و احكام اسلامـى و حكـومت عدل الهى است و از آن جمله از نماز جمعه و جماعت كه بيانگـر سيـاسـى نمـاز است هـرگز غفلت نكننـد كه ايـن نمـاز جمعه از بزرگتـريـن عنايات حق تعالـى بـر جمهورى اسلامـى ايـران است و از آن جمله مـراســـم عزادارى أمه اطهار و بـويژه سيدمظلـومان و سـرور شهيـدان حضرت ابـى عبـدالله الحسيـن صلـوات وافر الهى و انبيإ و ملأكه الله و صلحإ بر روح بزرگ حماسـى او بـاد هيچگـاه غفلت نكننـد . و بـداننـد آنچه دستـور أمه عليهم السلام براى بزرگداشت ايـن حماسه تاريخى اسلام است و آنچه لعن و نفريـن بـر ستمگـران آل بيت است تمام, فـرياد قهرمانانه ملتها است بر سردمداران ستـم پيشه در طـول تاريخ الى الابـد. و مـى دانيد كه لعن و نفريـن و فرياد از بيـداد بنـى اميه لعنت الله عليهم با آن كه آنان منقرض و به جهنـم رهسپار شـده اند فرياد بر سر ستمگران جهان و زنده نگهداشتـن ايـن فرياد ستم شكـن است. و لازم است در نـوحه ها و اشعار مرثيه و اشعار ثناى از أمه حق عليهم سلام الله به طـور كوبنده فجايع و ستمگريهاى ستمگران هر عصر و مصر يادآورى شود و در ايـن عصر كه عصر مظلوميت جهان اسلام به دست آمـريكا و شـوروى و ساير وابستگان به آنان و از آن جمله آل سعود اين خأنيـن به حرم بزرگ الهى لعنت الله و ملأكته و رسله عليهم است به طـور كـوبنده يادآورى و لعن و نفريـن شـود. و همه بايد بـدانيـم كه آنچه مـوجب وحـدت بين مسلمين است ايـن مراسـم سياسـى است كه حافظ مليت مسلميـن بـويژه شيعيان أمه اثنـى عشـر عليهم صلـوات الله وسلـم . و آنچه لازم است تذكر دهـم آن است كه وصيت سياسى الهى ايـن جانب اختصاص به ملت عظيـم الشإن ايران ندارد بلكه تـوصيه به جميع ملل اسلامى و مظلومان جهان از هر ملت و مذهب مى باشد .
    از خداوند عز و جل عاجزانه خـواهانـم كه لحظه اى ما و ملت ما را به خود واگذار نكند و از عنايات غيبى خود به ايـن فرزندان اسلام و رزمنـدگـان عزيز لحظه اى دريغ نفـرمـايـــد .
    روح الله الموسوى الخمينى

    اهميت انقلاب شكـوهمنـد اسلامـى كه دستآورد ميليــونها انسان ارزشمند و هزاران شهيد جاويد آن و آسيب ديدگان عزيز , ايـن شهيدان زنـده است و مـورد اميـد ميليـونها مسلمانان و مستضعفان جهان است به قدرى است كه ارزيابى آن از عهده قلـم و بيان والاتر و بـرتـر است, اينجانب روح الله مـوسـوى خمينـى كه از كرم عظيـم خداوند متعال با همه خطايا مإيوس نيستـم و زادراه پرخطرم همان دلبستگـى به كرم كريـم مطلق است به عنـوان يك نفر طلبه حقير كه همچـون ديگـر بـرادران ايمـانـى اميـد به ايـن انقلاب و بقـــإ دستآوردهاى آن و به ثمر رسيـدن هر چه بيشتـر آن دارم به عنـوان وصيت به نسل حاضـر و نسل هاى عزيز آينده مطالبـى هرچنـد تكـرارى عرض مى نمايم و از خداوند بخشاينده مى خواهم كه خلوص نيت در ايـن تذكرات عنايت فرمايد :
    1 ـ مـا مـى دانيـم كه ايـن انقلاب بزرگ كه دست جهان خــــواران و ستمگران را از ايران بزرگ كـوتاه كـرد با تإييـدات غيبـى الهى پيروز گرديـد. اگـر نبـود دست تـواناى خـداوند امكان نـداشت يك جمعيت سى وشـش ميليونى با آن تبليغات ضداسلامى و ضد روحانى خصوص در ايـن صدسال اخير و با آن تفرقه افكنيهاى بـى حساب قلـم داران و زبان مردان در مطبوعات و سخنرانى ها و مجالـس و محافل ضداسلامى و ضـد ملـى به صـورت مليت و آن همه شعرها و بذله گـوئيها و آن همه مراكز عياشـى و فحشإ و قمار و مسكرات و مـواد مخـدره كه همه و همه براى كشيدن نسل جـوان فعال كه بايد در راه پيشرفت و تعالى و تـرقـى ميهن عزيز خـود فعاليت نماينـد به فساد و بـى تفاوتـى در پيشامـدهاى خـأنانه كه به دست شاه فاسـد و پـدر بـى فـرهنگـش و دولتها و مجالـس فرمايشـى كه از طرف سفارتخانه هاى قدرتمندان بر ملت تحميل مـى شـد و از همه بـدتر وضع دانشگاهها و دبيرستانها و مراكز آمـوزشـى كه مقدرات كشـور به دست آنان سپرده مـى شد با به كار گـرفتـن معلمان و استادان غرب زده يا شـرق زده صددرصـد مخالف اسلام و فرهنگ اسلامـى بلكه ملى صحيح با نام مليت و ملـى گرايى گر چه در بين آنان مردانى متعهد و دلسوز بودند لكـن با اقليت فاحش آنان و در تنگنا قرار دادنشان كار مثبتـى نمـى تـوانستنـد انجام دهنـد و با ايـن همه و دهها مسأل ديگـر از آن جمله به انزوا و عزلت كشيدن روحانيان و با قـدرت تبليغات به انحراف فكرى كشيـدن بسيارى از آنان, ممكـن نبود اين ملت با اين وضعيت يكپارچه قيام كننـد و در سرتاسـر كشـور با ايـده واحـد و فـرياد الله اكبـر و فـداكاريهاى حيرت آور و معجزهآسا تمام قـدرتهاى داخل و خارج را كنار زده و خـود مقـدرات كشـور را به دست گيـرد. بنابـرايـن شك نبايد كرد كه انقلاب اسلامـى ايران از همه انقلابها جداست, هـم در پيدايـش و هم در كيفيت مبارزه و هـم در انگيزه انقلاب و قيام. و ترديد نيست كه ايـن يك تحفه الهى و هديه غيبى بـوده كه از جانب خداوندمنان برايـن ملت مظلـوم غارت زده عنايت شده است .
    2 ـ اسلام و حكـومت اسلامـى پديده الهى است كه با به كار بستن آن سعادت فرزنـدان خـود را در دنيا و آخرت به بالاترين وجه تإميـن مـى كند و قدرت آن دارد كه قلـم سرخ بر ستمگريها و چپاول گريها و فسادها و تجاوزها بكشد و انسانها را به كمال مطلوب خـود برساند و مكتبـى است كه بر خلاف مكتبهاى غير تـوحيدى در تمام شئون فردى و اجتماعى و مادى و معنـوى و فرهنگى و سياسى و نظامى و اقتصادى دخـالت و نظارت دارد و از هيچ نكته ولـو بسيـار نـــاچيز كه در تربيت انسان و جامعه و پيشرفت مادى و معنـوى نقـش دارد فروگذار ننموده است و مـوانع و مشكلات سـر راه تكامل را در اجتماع و فرد گوشزد نموده و برفع آن كوشيده است. اينك كه به تـوفيق و تإييد خداوند, جمهورى اسلامى با دست تـواناى ملت متعهد پايه ريزى شده و آنچه در ايـن حكومت اسلامى مطرح است اسلام و احكام مترقى آن است, بـرملت عظيـم الشـإن ايـران است كه در تحقق محتـواى آن به جميع ابعاد و حفظ و حـراست آن بكـوشنـد كه حفظ اسلام در رإس تمـــام واجبـات است, كه انبيـإ عظام از آدم عليه السلام تـا خـاتــــم النبييـن صلى الله عليه وآله و سلـم در راه آن كوشـش و فداكارى جان فرسا نمـوده اند و هيچ مانعى آنان را از ايـن فريضه بزرگ باز نـداشته و همچنيـن پـس از آنان اصحـاب متعهد و أمه اسلام عليهم صلوات الله با كوششهاى تـوان فرسا تا حد نثار خون خـود در حفظ آن كـوشيـده انـد و امروز بر ملت ايران خصـوصا و بـر جميع مسلمانان عمـوما واجب است ايـن امانت الهى را كه در ايـران به طـور رسمـى اعلام شده و در مدتـى كـوتاه نتايج عظيمـى به بار آورده با تمام تـوان حفظ نموده و در راه ايجاد مقتضيات بقإ آن و رفع موانع و مشكلات آن كـوشـش نماينـد و اميـد است كه پرتـو نـور آن بـرتمام كشـورهاى اسلامـى تابيدن گرفته و تمام دولتها و ملتها با يكديگر تفاهم در ايـن امر حياتى نمايند و دست ابرقدرتهاى عالـم خوار و جنايتكاران تاريخ را تا ابـد از سر مظلـومان و ستمـديدگان جهان كـوتاه نمايند . اينجانب كه نفـس هاى آخر عمر را مى كشـم به حسب وظيفه, شطـرى از آنچه در حفظ و بقإ ايـن وديعه الهى دخالت دارد و شطرى از مـوانع و خطرهايـى كه آن را تهديد مـى كنند براى نسل حاضر و نسل هاى آينده عرض مى كنـم و توفيق و تإييد همگان را از درگـاه پـروردگـار عالميـان خـواهـانــم .
    الف ـ بـى تـرديـد رمز بقإ انقلاب اسلامـى همان رمز پيروزى است و رمز پيـروزى را ملت مـى داند و نسل هاى آينـده در تاريخ خـواهنـد خواند كه دو ركـن اصلى آن انگيزه الهى و مقصد عالى حكومت اسلامى و اجتماع ملت در سراسر كشـوربا وحـدت كلمه براىهمان انگيزه ومقصد. اينجـانب به همه نسل هـاى حـاضـر و آينـده وصيت مـى كنـم كه اگـر بخـواهيـد اسلام و حكـومت الله بـرقـرار باشـد, و دست استعمار و استثمارگران خارج و داخل از كشورتان قطع شـود ايـن انگيزه الهى را كه خـداوند تعالـى در قرآن كريـم برآن سفارش فرمـوده است از دست نـدهيـد و در مقابل ايـن انگيزه كه رمز پيـروزى و بقـإ آن است, فرامـوشى هدف و تفرقه و اختلاف است. بى جهت نيست كه بـوقهاى تبليغاتى در سراسر جهان و وليده هاى بـومى آنان تمام تـوان خـود را صرف شايعه ها و دروغ هاى تفرقه افكـن نمـوده اند و ميلياردهادلار بـراى آن صـرف مى كننـد. بـى انگيزه نيست سفـرهاى دأمـى مخالفان جمهورى اسلامـى به منطقه و مع الاسف در بيـن آنان از سردمـداران و حكـومتهاى بعض كشـورهاى اسلامـى كه جزبه منـافع شخصـى خـود فكـر نمى كنند و چشـم و گـوش بسته تسليـم آمريكا هستند ديده مى شـود و بعض از روحانـى نماها نيز به آنان ملحقند. امروز و در آتيه نيز آنچه براى ملت ايران و مسلمانان جهان بايـد مطرح باشـد و اهميت آن را در نظر گيـرنـد, خنثـى كـردن تبليغات تفـرقه افكـن خــانه برانداز است. توصيه اينجانب به مسلميـن و خصوص ايرانيان بـويژه در عصـر حاضر آن است كه در مقابل ايـن تـوطئه ها عكـس العمل نشان داده و به انسجام و وحـدت خـود به هر راه ممكـن افزايـش دهند و كفـار و منـافقـان را مـإيـوس نمـاينـد .
    ب ـ از تـوطئه هاى مهمى كه در قرن إخير, خصوصا در دهه هاى معاصر و بـويژه پـس از پيروزى انقلاب آشكارا به چشـم مى خـورد, تبليغات دامنه دار با ابعاد مختلف براى مإيوس نمـودن ملتها و خصـوص ملت فـداكار ايران از اسلام است, گاهـى ناشيانه و با صـراحت به اينكه احكام اسلام كه هزار و چهارصد سال قبل وضع شده است نمى تـواند در عصـر حاضر كشـورها را اداره كنـد يا آنكه اسلام يك ديـن ارتجاعى است و با هر نـوآورى و مظاهـر تمـدن مخالف است و در عصـر حاضـر نمـى شود كشـورها از تمدن جهانـى و مظاهر آن كناره گيرند و امثال ايـن تبليغات ابلهانه و گـاهـى مـوذيـانه و شيطنتآميز به گـونه طـرفـدارى از قـداست اسلام كه اسلام و ديگـر اديان الهى سـروكـار دارنـد با معنـويات و تهذيب نفـوس و تحذير از مقامات دنيايـى و دعوت به تـرك دنيـا و اشتغال به عبـادات و اذكـــار و ادعيه كه انسان را به خداى تعالـى نزديك و از دنيا دور مى كند و حكـومت و سياست و سررشته دارى برخلاف آن مقصـد و مقصـود بزرگ و معنـوى است چه اينها تمـام بـراى تعميـر دنيا است و آن مخـالف مسلك انبيإ عظام است و مع الاسف تبليغ به وجه دوم در بعض از روحـانيــــان و متدينان بى خبر از اسلام تإثير گذاشته كه حتى دخالت در حكـومت و سياست را به مثـابه يك گنـاه و فسق مـى دانستنـد و شـايـد بعضـى بـداننـد و ايـن فـاجعه بزرگـى است كه اسلام مبتلاى به آن بــود. گـروه اول كه بـايـد گفت از حكـومت و قـانـون و سياست يـا اطلاع ندارند يا غرضمندانه خـود را به بـى اطلاعى مـى زننـد زيرا اجـرإ قـوانيـن بـر معيار قسط و عدل و جلـوگيـرى از ستمگـرى و حكـومت جـأرانه و بسط عدالت فـردى و اجتماعى و منع از فساد و فحشإ و انواع كجرويها و آزادى برمعيار عقل و عدل و استقلال و خـودكفأى و جلـوگيـرى از استعمار و استثمار و استعبـاد و حـدود و قصاص و تعزيرات بر ميزان عدل براى جلـوگيرى از فساد و تباهـى يك جامعه و سياست و راه بردن جامعه به موازيـن عeل و عدل و انصاف و صدها از ايـن قبيل, چيزهايى نيست كه با مرور زمان در طـول تاريخ بشر و زندگى اجتماعى كهنه شـود. ايـن دعوى به مثابه آن است كه گفته شود. قـواعد عقلى و رياضـى در قرن حاضر بايد عوض شـود و به جاى آن قـواعد ديگر نشانـده شـود. اگر در صـدر خلقت, عدالت اجتماعى بايد جارى شود و از ستمگرى و چپاول و قتل بايـد جلـوگيرى شـود, امروز چـون قرن اتـم است آن روش كهنه شده و ادعاى آنكه اسلام با نوآوردها مخالف است همان سان كه محمدرضا پهلوى مخلـوع مى گفت كه اينان مـى خـواهند با چارپايان در ايـن عصـر سفر كننـد يك اتهام ابلهانه بيـش نيست. زيرا اگر مراد از مظاهر تمـدن و نـوآوردها, اختـراعات و ابتكارات و صنعتهاى پيشرفته كه در پيشـرفت و تمـدن بشر دخالت دارد, هيچگاه اسلام و هيچ مذهب تـوحيـدى با آن مخالفت نكرده و نخواهد كرد بلكه علـم و صنعت, مورد تإكيد اسلام و قرآن مجيـد است و اگر مراد از تجـدد و تمـدن به آن معنـى است كه بعض روشنفكران حـرفه اى مـى گـوينـد كه آزادى در تمام منكرات و فحشإ حتى هم جنس بازى و از ايـن قبيل, تمام اديان آسمانى و دانشمندان و عقلا بـا آن مخـالفنـد گـر چه غرب و شـرق زدگـان به تقليــــد كـوركـورانه آن را تـرويج مـى كننـد. و امـا طـايفه دوم كه نقشه مـوذيانه دارند و اسلام را از حكـومت و سياست جدا مـى دانند بايد به ايـن نادانان گفت كه قـرآن كريـم و سنت رسـول الله صلـى الله عليه وآله آن قـدر كه در حكـومت و سياست احكام دارنـد در سايـر چيزها نـدارنـد بلكه بسيار از احكام عبادى اسلام, عبـادى سياسـى است كه غفلت از آنها ايـن مصيبتها را به بـار آورده. پيغمبـــر اسلام(ص) تشكيل حكـومت داد مثل سـايـر حكـومتهاى جهان لكـن بــا انگيزه بسط عدالت اجتمـاعى و خلفـإ اول اسلامـى حكـومتهاى وسيع داشته انـد و حكـومت علـى بـن إبـى طالب عليه السلام نيز بـا همان انگيزه به طور وسيع تر و گسترده تر از واضحات تاريخ است و پـس از آن به تدريج حكومت به اسـم اسلام بوده و اكنون نيز مدعيان حكومت اسلامـى به پيـروى از اسلام و رسـول اكـرم صلــــى الله عليه وآله بسيارند . اينجانب در ايـن وصيت نامه با اشاره مى گذرم ولى اميـد آن دارم كه نـويسنـدگان و جامعه شناسان و تـاريخ نـويسان, مسلمانان را از ايـن اشتباه بيـرون آورنـد. و آنچه گفته شـده و مى شـود كه انبيإ عليهم السلام به معنـويات كار دارند و حكـومت و سـررشته دارى دنيايـى مطـرود است و انبيإ و اوليإ و بزرگان از آن احتراز مى كردند و ما نيز بايد چنيـن كنيم, اشتباه تإسفآورى است كه نتايج آن به تباهـى كشيدن ملتهاى اسلامـى و باز كردن راه بـراى استعمارگران خونخـوار است زيرا آنچه مردود است حكـومتهاى شيطـانـى و ديكتـاتـورى و ستمگـرى است كه بـراى سلطه جـويـــى و انگيزه هاى منحـرف و دنيايـى كه از آن تحذير نمـوده انـد جمعآورى ثروت و مال و قدرت طلبـى و طاغوت گرايى است و بالاخره دنيايـى است كه انسان را از حق تعالـى غافل كنـد. و اما حكـومت حق براى نفع مستضعفان و جلوگيرى از ظلـم و جـور و اقامه عدالت اجتماعى همان است كه مثل سليمان بـن داود و پيامبـر عظيـم الشـإن اسلام صلـى الله عليه وآله و إوصيإ بزرگـوارش براى آن كـوشـش مى كردند از بزرگتـريـن واجبات و اقامه آن از والاتـريـن عبادات است, چنانچه سياست سالـم كه در ايـن حكـومتها بـوده از امور لازمه است. بايد ملت بيدار و هشيار ايران با ديد اسلامـى ايـن تـوطئه ها را خنثـى نمايند و گـويندگان و نـويسندگان متعهد به كمك ملت بـرخيزنـد و دست شياطين تـوطئه گر را قطع نماينـد .
    ج ـ و از همين قماش توطئه ها و شايد موذيانه تر شايعه هاى وسيع در سطح كشور و درشهرستان ها بيشتر براينكه جمهورىاسلامى هم كارى براى مردم انجام نداد! بيچاره مردم با آن شـوق و شعف فداكارى كردنـد كه ازرژيم ظالمانه طاغوت رهايى يابند,گرفتار يك رژيم بدتر شدند, مستكبران مستكبـرتر و مستضعفان مستضعف تر شـدند زنـدان ها پـر از جـوانان كه اميد آتيه كشور است مى باشد و شكنجه ها از رژيـم سابق بـدتر و غير انسانـى تر است, هر روز عده اى را اعدام مـى كننـد به اسم اسلام, واى كاش اسـم اسلام روى اين جمهورى نمـى گذاشتنـد ايـن زمان از زمان رضاخان و پسـرش بـدتـر است مـردم در رنج و زحمت و گرانى سرسامآور غوطه مى خـورند و سردمداران دارند ايـن رژيـم را به رژيمى كمونيستـى هدايت مى كنند, امـوال مردم مصادره مى شـود و آزادى در هـر چيز از ملت سلب شـده و بسيارى ديگـر از ايـن قبيل امور كه با نقشه اجرإ مى شود و دليل آنكه نقشه و تـوطئه در كار است آنكه هر چنـد روزيك امر در هر گـوشه و كنار و در هر كـوى و برزن سر زبان ها مى افتد .
    در تـاكسـى ها هميـن مطلب واحـد و در اتـوبـوسها نيز هميـن و در اجتماعات چند نفره باز هميـن صحبت مى شود و يكى كه قدرى كهنه شد يكـى ديگر معروف مـى شـود و مع الاسف بعض روحانيـون كه از حيله هاى شيطانـى بـى خبـرنـد با تماس يكـى دو نفـر از عوامل تـوطئه گمان مـى كننـد مطلب همان است و اساس مسئله آن است كه بسيارى از آنان كه ايـن مسأل را مى شنـوند و باور مـى كننـد اطلاع از وضع دنيا و انقلابهاى جهان و حـوادث بعد از انقلاب و گـرفتـارىهـاى عظيــــم اجتناب ناپذير آن ندارنـد. چنانچه اطلاع صحيح از تحـولاتـى كه همه به سـود اسلام است ندارند و چشـم بسته و بى خبر امثال ايـن مطالب را شنيـده و خـود نيز بـا غفلت يـا عمـد به آنـان پيـوسته انـد.
    اينجانب تـوصيه مـى كنـم كه قبل از مطالعه وضعيت كنـونـى جهان و مقـايسه بيـن انقلاب اسلامـى ايـران با سـايـر انقلابـات و قبل از آشنايـى با وضعيت كشـورها و ملتهايـى كه در حال انقلاب و پـس از انقلابشان بر آنان چه مى گذشته است و قبل از تـوجه به گرفتارىهاى ايـن كشـور طاغوت زده از ناحيه رضاخان و بدتر از آن محمدرضا كه در طـول چپاولگرىهايشان بـراى ايـن دولت به ارث گذاشته انـد, از وابستگى هاى عظيـم خانمان سـوز تا اوضاع وزارتخانه ها و ادارات و اقتصاد و ارتـش و مراكز عياشى و مغازه هاى مسكرات فروشى و ايجاد بى بندوبارى در تمام شئون زندگى و اوضاع تعليـم و تربيت و اوضاع دبيرستان ها و دانشگاه ها و اوضاع سينماها و عشـرتكـده ها و وضعيت جـوان ها و زنها و وضعيت روحـانيـون و متـدينيـن و آزادىخـواهان متعهد و بانـوان عفيف ستمديده و مساجد در زمان طاغوت و رسيدگـى به پرونده اعدام شدگان و محكومان به حبـس و رسيدگى به زندان ها و كيفيت عملكـرد متصـديـان و رسيـدگـى به مـال سـرمـــايه داران و زميـن خـواران بزرگ و محتكـران و گـران فـروشـان و رسيـدگـــى به دادگستـرىها و دادگاه هاى انقلاب و مقايسه با وضع سابق دادگستـرى و قضات و رسيدگـى به حال نمايندگان مجلـس شـوراى اسلامى و اعضإ دولت و استاندارها و ساير مإمـورين كه در ايـن زمان آمده اند و مقايسه با زمان سابق و رسيدگى به عملكرد دولت و جهاد سازنـدگـى در روستاهاى محروم از همه مـواهب حتى آب آشاميدنى و درمانگاه و مقايسه با طـول رژيـم سابق بـا در نظر گـرفتـن گـرفتارى به جنگ تحميلـى و پيامدهاى آن از قبيل آوارگان ميليـونى و خانـواده هاى شهدا و آسيب ديدگان در جنگ و آوارگان ميليـونى افغانستان و عراق و با نظر به حصر اقتصادى و تـوطئه هاى پى درپى آمريكا و وابستگان خارج و داخلـش, اضافه كنيد فقدان مبلغ آشنا به مسأل به مقـدار احتياج و قاضـى شرع و هرج و مرج هايـى كه از طرف مخالفان اسلام و منحـرفان و حتـى دوستـان نادان در دست اجـرإ است و ده ها مسأل ديگـر. تقـاضـا ايـن است كه قبل از آشنايـى به مسـأل به اشكال تراشى و انتقاد كـوبنـده و فحاشـى برنخيزيد و به حال ايـن اسلام غريب كه پـس از صـدها سال ستمگـرى قلـدرها و جهل تـوده ها امروز طفلى تازه پا و وليده اى است محفوف به دشمـن هاى خارج و داخل رحم كنيد و شما اشكال تراشان به فكـر بنشينيـد كه آيا بهتـر نيست به جاى سركوبى به اصلاح و كمك بكـوشيد و به جاى طرفدارى از منافقان و ستـم گران و سـرمايه داران و محتكران بى انصاف از خـدا بـى خبـر, طرفدار مظلـومان و ستمديدگان و محرومان باشيد و به جاى گروه هاى آشوب گر و تروريستهاى مفسد و طرفدارى غير مستقيـم از آنان توجهى به ترورشـدگان از روحانيـون مظلوم تا خـدمتگزاران متعهد مظلـوم داشته باشيد ؟ اينجانب هيچگاه نگفته و نمى گـويـم كه امروز در ايـن جمهورى به اسلام بزرگ با همه ابعادش عمل مى شود و اشخاصى از روى جهالت و عقـده و بـى انضبـاطـى بـرخلاف مقــررات اسلام عمل نمى كنند, لكـن عرض مى كنـم كه قـوه مقننه و قضأيه و اجرأيه با زحمات جان فرسا كـوشـش در اسلامى كردن ايـن كشـور مـى كنند و ملت ده ها ميليونى نيز طرفدار و مددكار آنان هستند و اگر ايـن اقليت اشكال تراش و كارشكـن به كمك بشتابنـد تحقق ايـن آمال آسان تـر و سريع تر خواهد بـود و اگر خـداى نخواسته اينان به خـود نياينـد, چون توده ميليونى بيدار شده و متـوجه مسأل است و در صحنه حاضر است آمال انسانى اسلامى به خـواست خداوند متعال جامه عمل به طور چشـم گير خواهد پوشيد و كجروان و اشكال تراشان در مقابل ايـن سيل خروشان نخواهند توانست مقاومت كنند. مـن با جرإت مدعى هستم كه ملت ايران و تـوده ميليونى آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسـول الله صلـى الله عليه وآله و كــوفه و عراق در عهد اميـرالمـومنيـن و حسيـن بـن علـى صلـوات الله و سلامه عليهمــا مـى بـاشنـد. آن حجـاز كه در عهد رسـول الله صلـى الله عليه وآله مسلمانان نيز اطاعت از ايشان نمـى كردند و بابهانه هايـى به جبهه نمـى رفتند كه خـداوند تعالـى در سـوره تـوبه با آياتـى آنها را تـوبيخ فـرمـوده و وعده عذاب داده است. و آنقـدر به ايشان دروغ بستند كه به حسب نقل در خبر به آنان نفريـن فرمـودند و آن إهل عراق و كـوفه كه با اميرالمـومنيـن آنقدر بد رفتارى كردند و از اطاعتـش سـرباز زدنـد كه شكايات آن حضـرت از آنان در كتب نقل و تاريخ معروف است, و آن مسلمانان عراق و كـوفه كه با سيدالشهدإ عليه السلام آن شد كه شـد و آنان كه در شهادت دست آلـوده نكردند يا گريختند از معركه و يا نشستنـد تا آن جنايت تاريخ واقع شـد. و مـا امـروز مـى بينيـم كه ملت ايـران از قـواى مسلح نظامــى و انتظامى و سپاه و بسيج تا قـواى مـردمـى از عشاير و داوطلبان و از قواى در جبهه ها و مردم پشت جبهه ها با كمال شـوق و اشتياق چه فـداكارىها مى كنند و چه حماسه ها مىآفرينند و مـى بينيـم كه مردم محتـرم سراسـر كشـور چه كمكهاى ارزنده مى كننـد. و مـى بينيـم كه بازمانـدگان شهدا و آسيب ديدگان جنگ و متعلقان آنان با چهره هاى حماسه آفريـن و گفتار و كردارى مشتاقانه و اطمينان بخش با ما و شما روبـرو مـى شـونـد و اينها همه از عشق و علاقه و ايمان سرشار آنان است به خداوند متعال و اسلام و حيات جاويدان. در صـورتى كه نه در محضر مبارك رسول اكرم صلى الله عليه وآله و سلـم هستند و نه در محضر امام معصـوم صلـوات الله عليه. و انگيزه آنان ايمان و اطمينـان به غيب است. و ايـن رمز مـوفقيت و پيـروزى در ابعاد مختلف است و اسلام بايـد افتخار كند كه چنيـن فرزنـدانـى تـربيت نمـوده و ما همه مفتخـريـم كه در چنين عصـرى و در پيشگاه چنيـن ملتى مى باشيـم . و اينجانب در اينجا يك وصيت به اشخاصى كه به انگيزه مختلف با جمهورى اسلامى مخالفت مـى كننـد و به جـوانان چه دختران و چه پسرانـى كه مـورد بهره بردارى منافقان و منحرفان فرصت طلب و سـودجـو واقع شده اند مى نمايـم كه بـى طرفانه و با فكر آزاد به قضـاوت بنشينيـد و تبليغات آنان كه مـى خـواهنـد جمهورى اسلامى ساقط شود و كيفيت عمل آنان و رفتارشان با تـوده هاى محروم و گروه ها و دولتهايـى كه از آنان پشتيبانـى كـرده و مـى كننـد و گـروه هـا و اشخـاصـى كه در داخل به آنـان پيـوسته و از آنـــان پشتيبانى مى كنند و اخلاق و رفتارشان در بيـن خـود و هوادارانشان و تغيير مـوضعهايشان در پيشامدهاى مختلف را با دقت و بدون هواى نفـس بررسـى كنيد, و مطالعه كنيـد حالات آنان كه در ايـن جمهورى اسلامـى به دست منافقان و منحرفان شهيد شـدنـد, و ارزيابـى كنيد بين آنان و دشمنانشان, نـوارهاى ايـن شهيـدان تا حـدى در دست و نـوارهاى مخالفان شايد در دست شماها باشـد. ببينيـد كـدام دسته طرفـدار محرومان و مظلـومان جامعه هستنـد . بـرادران ! شما ايـن اوراق را قبل از مرگ من نمى خـوانيد. ممكـن است پـس از مـن بخوانيد در آن وقت مـن نزد شما نيستـم كه بخواهـم به نفع خود و جلب نظرتان بـراى كسب مقام و قـدرتـى با قلب هاى جـوان شما بازى كنـم. مـن براى آنكه شما جـوانان شايسته اى هستيـد علاقه دارم كه جـوانى خـود را در راه خداوند و اسلام عزيز و جمهورى اسلامـى صرف كنيـد, تا سعادت هـر دو جهان را دريابيـد. و از خـداونـد غفـور مـى خـواهـم كه شما را به راه مستقيـم انسانيت هـدايت كنـد و از گذشته ما و شما با رحمت واسعه خـود بگذرد. شماها نيز در خلوتها از خداوند همين را بخواهيد, كه او هادى و رحمـن است. و يك وصيت به ملت شريف ايران و ساير ملتهاى مبتلا به حكـومتهاى فاسـد و در بند قدرتهاى بزرگ مى كنم. اما به ملت عزيز ايران تـوصيه مـى كنـم كه نعمتى كه با جهاد عظيـم خودتان و خون جوانان برومندتان بدست آورديد همچـون عزيزتريـن امـور قدرش را بدانيد و از آن حفاظت و پاسدارى نمأيد و در راه آن كه نعمتـى عظيـم الهى و امانت بزرگ خداوندى است كوشش كنيد و از مشكلاتى كه در ايـن صراط مستقيم پيش مـىآيد نهراسيد كه ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكـم و در مشكلات دولت جمهورى اسلامى با جان و دل شريك و در رفع آنها كـوشا باشيد و دولت و مجلـس را از خود بدانيد و چون محبـوبى گرامى از آن نگهدارى كنيـد. و به مجلـس و دولت و دست انـدركـاران تــوصيه مـى نمايـم كه قدر ايـن ملت را بـدانيد و در خـدمتگزارى به آنان خصـوصـا مستضعفـان و محـرومان و ستمـديـدگان كه نـورچشمان ما و اوليـإ نعم همه هستنـد و جمهورى اسلامـى رهآورد آنـان و بــــا فداكارىهاى آنان تحقق پيداكرد و بقإ آن نيز مرهـون خدمات آنان است, فروگذار نكنيد و خود را از مردم و آنان را از خـود بدانيد و حكـومتهاى طاغوتى را كه چپاولگرانى بى فرهنگ و زورگـويانى تهى مغز بـودنـد و هستنـد را هميشه محكـوم نمأيـد. البته با اعمال انسانـى كه شايسته براى يك حكـومت اسلامـى است. و اما به ملتهاى اسلامى تـوصيه مى كنـم كه از حكـومت جمهورى اسلامى و از ملت مجاهد ايران الگـو بگيريد و حكـومتهاى جأر خـود را در صـورتـى كه به خواست ملتها كه خـواست ملت ايران است سرفرود نياوردند, با تمام قدرت به جاى خـود بنشانيد كه مايه بدبختـى مسلمانان, حكـومتهاى وابسته به شـرق و غرب مى باشنـد و إكيـدا تـوصيه مـى كنـم كه به بـوقهاى تبليغاتـى مخالفان اسلام و جمهورى اسلامى گـوش فرا ندهيد كه همه كـوشـش دارند كه اسلام را از صحنه بيـرون كننـد كه منافع ابرقدرتها تإميـن شـود.
    د ـ از نقــشـه هاى شـيـــطانـى قــدرتـهاى بــزرگ اسـتــعـمـار و اسـتـثـمـارگـر كه سـالهاى طــــولانـى در دسـت اجرا است و در كشـور ايران از زمان رضـــاخان اوج گرفت و در زمان محمـدرضا با روشهاى مختلف دنباله گيرى شـد, به انزوا كشانـدن روحانيت است كه در زمان رضاخان با فشار و سركـوبى و خلع لباس و حبـس و تبعيد و هتك حـرمات و اعدام و امثـال آن و در زمان محمـدرضـا بـا نقشه و روش هاى ديگـر كه يكـى از آنها ايجـاد عداوت بيـن دانشگـاهيان و روحانيان بـود, كه تبليغات وسيعى در ايـن زمينه شد و مع الاسف به واسطه بـى خبرى هر دو قشـر از تـوطئه شيطانـى ابـرقـدرتها نتيجه چشـم گيرى گرفته شد از يك طرف از دبستانها تا دانشگاهها كوشش شد كه معلمان و دبيـران و اساتيـد و روسـاى دانشگاهها از بيـن غرب زدگان يا شـرق زدگان و منحـرفان از اسلام و سايـر اديان انتخاب و به كار گماشته شـوند و متعهدان مـومـن در اقليت قرار گيرنـد كه قشر موثر را كه در آتيه حكومت را به دست مى گيرند, از كـودكى تا نوجوانى و تا جـوانى طورى تربيت كنند كه از اديان مطلقا و اسلام به خصـوص و از وابستگـان به اديان خصـوصـا روحـانيـون و مبلغان متنفـر باشنـد. و اينان را عمال انگليـس در آن زمان و طـرفـدار سـرمايه داران و زميـن خـواران و طرفـدار ارتجاع و مخالف تمـدن و تعالى در بعد از آن معرفى مى نمـودند. و از طرف ديگر با تبليغات سـوء, روحانيون و مبلغان و متدينان را از دانشگاه و دانشگاهيان ترسانيده و همه را به بى دينـى و بـى بنـدوبارى و مخالف با مظاهر اسلام و اديان متهم مـى نمـودنـد. نتيجه آنكه دولتمـردان, مخـالف اديان و اسلام و روحانيـون و متـدينان باشند و تـوده هاى مردم كه علاقه به ديـن و روحانى دارند مخالف دولت و حكومت و هر چه متعلق به آن است بـاشنـد و اختلاف عميق بيـن دولت و ملت و دانشگاهـى و روحانـى راه را بـراى چپاولگـران آنچنان باز كنـد كه تمام شئون كشـور در تحت قـدرت آنان و تمام ذخأر ملت در جيب آنان سـرازير شـود چنانچه ديديد به سر ايـن ملت مظلـوم چه آمد و مى رفت كه چه آيد. اكنـون كه به خـواست خداوند متعال و مجاهدت ملت از روحانى و دانشگاهـى تا بـازارى و كارگـر و كشاورز و سايـر قشـرها بنـد اسارت را پاره و سـد قدرت ابرقـدرتها را شكستنـد و كشـور را از دست آنان و وابستگانشان نجات دادنـد, تـوصيه اينجانب آن است كه نسل حاضـر و آينده غفلت نكنند و دانشگاهيان و جـوانان بـرومنـد عزيز هر چه بيشتر با روحانيان و طلاب علـوم اسلامى پيوند دوستى و تفاهم را محكم تر و استوارتر سازند و از نقشه ها وتوطئه هاى دشمـن غدار غافل نباشند و به مجـرد آنكه فرد يا افرادى را ديـدنـد كه با گفتار و رفتار خـود در صدد است بذر نفاق بيـن آنان افكند او را ارشاد و نصيحت نماينـد و اگـر تإثيـر نكـرد از او روگـردان شـوند و او را به انزوا كشانند و نگذارند تـوطئه ريشه دواند كه سرچشمه را به آسانى مى تـوان گرفت و مخصـوصا اگر در اساتيد كسـى پيدا شد كه مـى خـواهد انحراف ايجاد كند او را ارشاد و اگر نشـد از خود و كلاس خود طرد كنند. و ايـن توصيه بيشتر متوجه روحانيون و محصليـن علوم دينى است و توطئه ها در دانشگاه ها از عمق ويژه اى برخـوردار است و هر قشر محترم كه مغز متفكر جامعه هستنـد بايـد مـواظب تـوطئه هـا بـاشنـد .
    ه ـ از جمله نقشه هـا كه مع الاسف تإثيـر بزرگى در كشورها و كشور عزيـزمـان گـذاشـت و آثـار آن بـاز تا حد زيـادى به جـامـانـده بيگانه نمـودن كشـورهـاى استـعـمـار زده ازخويــش و غـرب زده و شرق زده نمودن آنـان است به طـورى كه خـود را و فرهنـگ و قـدرت خـود را بهيچ گرفـتند و غرب و شـرق, دو قطـب قدرتـمنـد را نژاد بـرتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قـدرت را قبــله گاه عالـم دانســتنـد و وابستگـى به يكـى از دو قطــب را از فـرأــض غير قابل اجتناب معرفـى نمـودند. و قصه ايـن امر غم انگيز طـولانـى و ضربه هايى كه از آن خورده و اكنون نيز مى خـوريـم كشنده و كوبنده است. و غم انگيزتر اينكه آنان ملتهاى ستـم ديده زير سلطه را در همه چيز عقب نگهداشته و كشـورهايى مصرفـى بار آوردند و به قدرى ما را از پيشرفتهاى خـود و قـدرتهاى شيطانيشان تـرسانده انـد كه جرإت دست زدن به هيچ ابتكارى نداريم و همه چيز خـود را تسليـم آنان كرده و سرنوشت خود و كشورهاى خـود را به دست آنان سپرده و چشـم و گـوش بسته مطيع فـرمان هستيـم و ايـن پـوچـى و تهى مغزى مصنـوعى مـوجب شـده كه در هيچ امرى به فكـر و دانـش خـود اتكإ نكنيم و كوركورانه از شرق و غرب تقليد نماييـم بلكه از فرهنگ و ادب و صنعت و ابتكار اگر داشتيـم , نويسندگان و گويندگان غرب و شرق زده بـى فرهنگ, آنها را به باد انتقاد و مسخره گرفته و فكر و قدرت بـومى ما را سركـوب و مإيوس نمـوده و مى نمايند و رسـوم و آداب اجنبـى را هـر چنـد مبتذل و مفتضح باشـد با عمل و گفتار و نـوشتار ترويج كرده و با مـداحـى و ثناجـويـى آنها را به خـورد ملتها داده و مى دهند. فى المثل اگر در كتاب يا نـوشته يا گفتارى چند واژه فرنگى باشد بدون توجه به محتـواى آن با اعجاب پذيرفته و گـوينده و نويسندهآن را دانشمند و روشنفكر به حساب مىآورند و از گهواره تا قبـر به هر چه بنگريـم اگر با واژه غربـى و شرقـى اسـم گذارى شـود مرغوب و مورد تـوجه و از مظاهر تمدن و پيشرفتگى

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •