خدایا
هق هق گریه هایم از گلویی برمی آید
که از رگ گردن به آن نزدیکتری...!
مدیر بازنشسته
خدایا
هق هق گریه هایم از گلویی برمی آید
که از رگ گردن به آن نزدیکتری...!
مدیر بازنشسته
خدایا !
بگذار هر کجا تنفر است، بذر عشق بکارم
هر کجا آزادگی هست، ببخشایم
و هر کجا غم هست، شادی نثار کنم
الهی !
توفیقم ده که بیش از طلب همدلی، همدلی کنم
بیش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم.
زیرا در عطا کردن است که ستوده می شویم
و در بخشیدن است که بخشیده می شویم
مدیر بازنشسته
خداوندا
باشد که بیشتر تسلی دهم تا تسلی یابم
در پی فهمیدن باشم تا فهمیده شدن
در پی دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن
زیرا با دادن است که می گیریم
با فراموشی خویشتن است که خویشتن را می یابیم
با بخشیدن است که بخشوده می شویم
وبا مردن است که زنده می شویم
مدیر بازنشسته
خُـבاونـבا !
בقیقـــ یـاבم نیستـــــ
آخـَـــرینـــ بـــار
کے خوב را پیـבا کرבمــــ
اما خــوبــ یاבم هستـــ
ـهر گــاهـ کهـ گمــ شـבمــ
בَسـتـمـــ בَر בَستـــ تـــو نبوב
مدیر بازنشسته
خــــــــــــدای من !
نه آن قدر پاکم که کمکــــم کنی و نه آن قدر بدم که رهـــایم کنی …
میــــــــان این دو گمم !
هم خــــود را و هم تــــــو را آزار میدهم …
هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آنـــــــــی باشم که تو خواستی و
هــــــرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهـــــــایم کنی …
آنقدر بــی تو تنهــــــا هستم که بی تو یعنی “هیــــچ” یعنی “پـــــوچ” !
خـــــــــدایا هیــــــــچ وقت رهـــایم نکن...
مدیر بازنشسته
ای خداوند آسمانت متری چند؟
دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد
مدیر بازنشسته
خداوندا تو راهم ده
پناهم ده
امیدم ده خداوندا
كه دیگر نا امیدم من و
میدانم كه نومیدی ز درگاهت گناهی
بس ستمبار است و لیكن من نمیدانم دگر پایان پایانم
همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم
مدیر بازنشسته
خداوندا !
من با عشق به تو تنها به میعادگاهم می آیم، اما این من در ظلمت کیست؟
کنار می آیم تا از او دوری کنم، اما نمی توانم از او بگریزم. او سوار بر
اسب منیت جولان می دهد و با غرور و تکبر می تازد و گرد و غبار خود
پسندی را از زمین می روبد و هر کلام را که بر زبانم جاری می شود، با
صدایی بلند،خشن و طعنه آمیز پاسخ می گوید، او وجود کوچک خود
من است، آقا و سرور من. حیا و شرمندگی نمی شناسد و شرمنده ام
که همراه با او به درگاه تو آمده ام...
مدیر بازنشسته
خداوندا.....
براي همسايه که نان مرا ربود، نان !!
براي عزيزاني که قلب مرا شکستند، مهرباني !!
براي کساني که روح مرا آزردند، بخشش !!
و براي خويشتن خويش آگاهي و عشق مي طلبم..
مدیر بازنشسته
خـــدایـــا برای همــه ی آن آرزو هــای جــوانــی ام ...
سُـــکـــــــــوت ، حــرف قشنگـــی نبــود...