تمام جهان را
آهسته
آهسته
بگردي
مرا پيدا نخواهي كرد
حتي در لاكـــــــــــــ خودم!!!
مدیر بازنشسته
تمام جهان را
آهسته
آهسته
بگردي
مرا پيدا نخواهي كرد
حتي در لاكـــــــــــــ خودم!!!
مدیر بازنشسته
شما یادتون نمیاد!
یک زمانی دلش برام تنگ میشد!!!
مدیر بازنشسته
وقتی تمامی خویش را
به دیگری تقدیم میکنی
سینه ات را برای پذیرش زخمی بزرگ... عریان می سازی
مدیر بازنشسته
درک کردن کسی که شکست خورده ، سخت است !
سخت ...
پس تو هم دیگر مرا دلسوزانه نگاه نکن !
من دلسوزی تو را
نمی خواهم !
مدیر بازنشسته
امشب دلم گیره ... امشب قراره بری...
فرصت نشد بگم ؛ چی میکشم بری .....
کاش اینجا بودی و میشد بهت بگم .
مدیر بازنشسته
روزے به تمام این بے قرارے ها مےخندے
و ساده از کنارشان مےگذرے...
ایـن قشـنگتریـن دروغیـستـ
که دیگـران بـرای آراـم کردنـتـ به تو مےگویند
مدیر بازنشسته
انگــار محالـــ استـــ که ما قسمتــــ یکــ پنجــره باشیـم
حالا که به انـــدازه ی پــرواز و قــفــــس فاصلـــــه داریــم
مدیر بازنشسته
بعضی وقتا که سوار تاکسی میشم و راننده می پرسه:کجا؟؟
دلم می خواد بگم:
"آخر دنیا لطفا"...!!!
مدیر بازنشسته
برایم
تعریف کن
هرگز فراموش نشدن
چه حالی دارد...!؟
مدیر بازنشسته
هرگز نفهمیدم فراموش کردن درد داشت
یا فراموش شدن...
به هر حال دارم فراموش میکنم فراموش شدنم را...