صفحه 481 از 555 نخستنخست ... 331381431461462463464465466467468469470471472473474475476477478479480481482483484485486487488489490491492493494495496497498499500501531 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 4,801 تا 4,810 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #4801
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    خیال روی تو در هر طریق همره ماست


    نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست


    به رغم مدعیانی که منع عشق کنند

    جمال چهره تو حجت موجه ماست


    ببین که سیب زنخدان تو چه می‌گوید

    هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست


    اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد

    گناه بخت پریشان و دست کوته ماست


    به حاجب در خلوت سرای خاص بگو

    فلان ز گوشه نشینان خاک درگه ماست


    به صورت از نظر ما اگر چه محجوب است

    همیشه در نظر خاطر مرفه ماست


    اگر به سالی حافظ دری زند بگشای

    که سال‌هاست که مشتاق روی چون مه ماست


  2. #4802
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست


    که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست


    من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق

    چارتکبیر زدم یک سره بر هر چه که هست


    می بده تا دهمت آگهی از سر قضا

    که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست


    کمر کوه کم است از کمر مور این جا

    ناامید از در رحمت مشو ای باده پرست


    بجز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد

    زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست



    جان فدای دهنش باد که در باغ نظر

    چمن آرای جهان خوشتر از این غنچه نبست


    حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد

    یعنی از وصل تواش نیست بجز باد به دست


  3. #4803
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست


    صلای سرخوشی ای صوفیان باده پرست


    اساس توبه که در محکمی چو سنگ نمود

    ببین که جام زجاجی چه طرفه‌اش بشکست


    بیار باده که در بارگاه استغنا

    چه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مست


    از این رباط دودر چون ضرورت است رحیل

    رواق و طاق معیشت چه سربلند و چه پست


    مقام عیش میسر نمی‌شود بی‌رنج

    بلی به حکم بلا بسته‌اند عهد الست


    به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می‌باش

    که نیستیست سرانجام هر کمال که هست


    شکوه آصفی و اسب باد و منطق طیر

    به باد رفت و از او خواجه هیچ طرف نبست


    به بال و پر مرو از ره که تیر پرتابی

    هوا گرفت زمانی ولی به خاک نشست


    زبان کلک تو حافظ چه شکر آن گوید

    که گفته سخنت می‌برند دست به دست


  4. #4804
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست


    پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست


    نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان

    نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست


    سر فرا گوش من آورد به آواز حزین

    گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست


    عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند

    کافر عشق بود گر نشود باده پرست


    برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر

    که ندادند جز این تحفه به ما روز الست



    آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم

    اگر از خمر بهشت است وگر باده مست


    خنده جام می و زلف گره گیر نگار

    ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست


  5. #4805
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست


    مست از می و میخواران از نرگس مستش مست


    در نعل سمند او شکل مه نو پیدا

    وز قد بلند او بالای صنوبر پست


    آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست

    وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست


    شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست


    و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست


    گر غالیه خوش بو شد در گیسوی او پیچید

    ور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پیوست


    بازآی که بازآید عمر شده حافظ

    هر چند که ناید باز تیری که بشد از شست


  6. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  7. #4806
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست


    که مونس دم صبحم دعای دولت توست


    سرشک من که ز طوفان نوح دست برد

    ز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شست


    بکن معامله‌ای وین دل شکسته بخر

    که با شکستگی ارزد به صد هزار درست


    زبان مور به آصف دراز گشت و رواست

    که خواجه خاتم جم یاوه کرد و بازنجست


    دلا طمع مبر از لطف بی‌نهایت دوست

    چو لاف عشق زدی سر بباز چابک و چست


    به صدق کوش که خورشید زاید از نفست


    که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست


    شدم ز دست تو شیدای کوه و دشت و هنوز

    نمی‌کنی به ترحم نطاق سلسله سست


    مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوی

    گناه باغ چه باشد چو این گیاه نرست



  8. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  9. #4807
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ما را ز خیال تو چه پروای شراب است


    خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است


    گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست

    هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است


    افسوس که شد دلبر و در دیده گریان

    تحریر خیال خط او نقش بر آب است


    بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود

    زین سیل دمادم که در این منزل خواب است


    معشوق عیان می‌گذرد بر تو ولیکن

    اغیار همی‌بیند از آن بسته نقاب است


    گل بر رخ رنگین تو تا لطف عرق دید

    در آتش شوق از غم دل غرق گلاب است


    سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم


    دست از سر آبی که جهان جمله سراب است


    در کنج دماغم مطلب جای نصیحت

    کاین گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است


    حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز

    بس طور عجب لازم ایام شباب است


  10. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  11. #4808
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست


    راه هزار چاره گر از چار سو ببست


    تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان

    بگشود نافه‌ای و در آرزو ببست


    شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو

    ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست


    ساقی به چند رنگ می اندر پیاله ریخت

    این نقش‌ها نگر که چه خوش در کدو ببست


    یا رب چه غمزه کرد صراحی که خون خم

    با نعره‌های قلقلش اندر گلو ببست



    مطرب چه پرده ساخت که در پرده سماع

    بر اهل وجد و حال در های و هو ببست


    حافظ هر آن که عشق نورزید و وصل خواست

    احرام طوف کعبه دل بی وضو ببست


  12. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  13. #4809
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2013/02/03
    نوشته ها
    66
    سپاس ها
    750
    سپاس شده 176 در 63 پست

    Eh

    وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
    عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست
    ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
    کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست
    در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
    هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست
    بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
    دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست
    عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
    قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست
    وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
    پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …





  14. #4810
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است


    یا رب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است


    تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد

    هر دلی از حلقه‌ای در ذکر یارب یارب است


    کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف

    صد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است


    شهسوار من که مه آیینه دار روی اوست

    تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکب است


    عکس خوی بر عارضش بین کآفتاب گرم رو

    در هوای آن عرق تا هست هر روزش تب است


    من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام می

    زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است


    اندر آن ساعت که بر پشت صبا بندند زین


    با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است


    آن که ناوک بر دل من زیر چشمی می‌زند

    قوت جان حافظش در خنده زیر لب است


    آب حیوانش ز منقار بلاغت می‌چکد

    زاغ کلک من به نام ایزد چه عالی مشرب است


  15. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


صفحه 481 از 555 نخستنخست ... 331381431461462463464465466467468469470471472473474475476477478479480481482483484485486487488489490491492493494495496497498499500501531 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •