صفحه 482 از 555 نخستنخست ... 332382432462463464465466467468469470471472473474475476477478479480481482483484485486487488489490491492493494495496497498499500501502532 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 4,811 تا 4,820 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #4811
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست


    گشاد کار من اندر کرشمه‌های تو بست


    مرا و سرو چمن را به خاک راه نشاند

    زمانه تا قصب نرگس قبای تو بست


    ز کار ما و دل غنچه صد گره بگشود

    نسیم گل چو دل اندر پی هوای تو بست


    مرا به بند تو دوران چرخ راضی کرد

    ولی چه سود که سررشته در رضای تو بست


    چو نافه بر دل مسکین من گره مفکن


    که عهد با سر زلف گره گشای تو بست


    تو خود وصال دگر بودی ای نسیم وصال

    خطا نگر که دل امید در وفای تو بست


    ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت

    به خنده گفت که حافظ برو که پای تو بست


  2. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  3. #4812
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است


    چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است


    جانا به حاجتی که تو را هست با خدا

    کآخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است


    ای پادشاه حسن خدا را بسوختیم

    آخر سؤال کن که گدا را چه حاجت است


    ارباب حاجتیم و زبان سؤال نیست

    در حضرت کریم تمنا چه حاجت است


    محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست

    چون رخت از آن توست به یغما چه حاجت است


    جام جهان نماست ضمیر منیر دوست

    اظهار احتیاج خود آن جا چه حاجت است


    آن شد که بار منت ملاح بردمی

    گوهر چو دست داد به دریا چه حاجت است


    ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست

    احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است


    ای عاشق گدا چو لب روح بخش یار

    می‌داندت وظیفه تقاضا چه حاجت است


    حافظ تو ختم کن که هنر خود عیان شود

    با مدعی نزاع و محاکا چه حاجت است


  4. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  5. #4813
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    رواق منظر چشم من آشیانه توست


    کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست


    به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل

    لطیفه‌های عجب زیر دام و دانه توست


    دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد

    که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست


    علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن

    که این مفرح یاقوت در خزانه توست


    به تن مقصرم از دولت ملازمتت

    ولی خلاصه جان خاک آستانه توست


    من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی

    در خزانه به مهر تو و نشانه توست



    تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار

    که توسنی چو فلک رام تازیانه توست


    چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز

    از این حیل که در انبانه بهانه توست


    سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد

    که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست


  6. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  7. #4814
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست


    مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست


    میان او که خدا آفریده است از هیچ

    دقیقه‌ایست که هیچ آفریده نگشادست


    به کام تا نرساند مرا لبش چون نای

    نصیحت همه عالم به گوش من بادست


    گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست

    اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست



    اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی

    اساس هستی من زان خراب آبادست


    دلا منال ز بیداد و جور یار که یار

    تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست


    برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ

    کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست


  8. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  9. #4815
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2013/02/03
    نوشته ها
    66
    سپاس ها
    750
    سپاس شده 176 در 63 پست

    پیش فرض


    خانه ات زيباست
    نقش هايت همه سحرانگيز است
    پرده هايت همه از جنس حرير
    خانه اما بي عشق ، جاي خنديدن نيست
    جاي ماندن هم نيست
    بايد از كوچه گذشت
    به خيابان پيوست
    و تكاپوي كنان
    عشق را بر لب جوي و گذر عمر و خيابان جوئيد
    عشق بي همهمه در بطن تحرك جاريست
    *****
    تن تماميت زيبايي پيراهن نيست
    مهرباني با تن، مثل يك جامه بهم نزديكند
    و اگر ميخواهيم روزهامان
    همه با شبهامان
    طرحي از عاطفه با هم ريزند
    گاهگاهي بايد
    به سر سفرهء دل بنشينيم
    قرص ناني بخوريم
    از سر سفرهء عشق
    گامهامان بايد
    همهء فاصله ها را امروز
    كوتاه كنند
    و سر انگشت تفاهم هر روز
    نقب در نقب دري بگشايد
    دري از عشق به باغ گل سرخ
    "و بينديشيم بر واژهء "دوستت دارم

  10. #4816
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست


    دل سودازده از غصه دو نیم افتادست


    چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است

    لیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست


    در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست

    نقطه دوده که در حلقه جیم افتادست


    زلف مشکین تو در گلشن فردوس عذار

    چیست طاووس که در باغ نعیم افتادست


    دل من در هوس روی تو ای مونس جان

    خاک راهیست که در دست نسیم افتادست


    همچو گرد این تن خاکی نتواند برخاست

    از سر کوی تو زان رو که عظیم افتادست



    سایه قد تو بر قالبم ای عیسی دم

    عکس روحیست که بر عظم رمیم افتادست


    آن که جز کعبه مقامش نبد از یاد لبت

    بر در میکده دیدم که مقیم افتادست


    حافظ گمشده را با غمت ای یار عزیز

    اتحادیست که در عهد قدیم افتادست


  11. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  12. #4817
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    بیا که قصر امل سخت سست بنیادست


    بیار باده که بنیاد عمر بر بادست


    غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

    ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست


    چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب

    سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست


    که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین

    نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست


    تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر

    ندانمت که در این دامگه چه افتادست


    نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر

    که این حدیث ز پیر طریقتم یادست


    غم جهان مخور و پند من مبر از یاد

    که این لطیفه عشقم ز ره روی یادست



    رضا به داده بده وز جبین گره بگشای

    که بر من و تو در اختیار نگشادست


    مجو درستی عهد از جهان سست نهاد

    که این عجوز عروس هزاردامادست


    نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل

    بنال بلبل بی دل که جای فریادست


    حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ

    قبول خاطر و لطف سخن خدادادست


  13. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  14. #4818
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    بی مهر رخت روز مرا نور نماندست


    وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست


    هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم

    دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست


    می‌رفت خیال تو ز چشم من و می‌گفت

    هیهات از این گوشه که معمور نماندست


    وصل تو اجل را ز سرم دور همی‌داشت

    از دولت هجر تو کنون دور نماندست


    نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید

    دور از رخت این خسته رنجور نماندست



    صبر است مرا چاره هجران تو لیکن

    چون صبر توان کرد که مقدور نماندست


    در هجر تو گر چشم مرا آب روان است

    گو خون جگر ریز که معذور نماندست


    حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده

    ماتم زده را داعیه سور نماندست


  15. #4819
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است


    شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است


    ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته‌ای

    کت خون ما حلالتر از شیر مادر است



    چون نقش غم ز دور ببینی شراب خواه

    تشخیص کرده‌ایم و مداوا مقرر است


    از آستان پیر مغان سر چرا کشیم

    دولت در آن سرا و گشایش در آن در است


    یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب

    کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است


    دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت

    امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است


    شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم

    عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است


    فرق است از آب خضر که ظلمات جای او است

    تا آب ما که منبعش الله اکبر است


    ما آبروی فقر و قناعت نمی‌بریم

    با پادشه بگوی که روزی مقدر است


    حافظ چه طرفه شاخ نباتیست کلک تو

    کش میوه دلپذیرتر از شهد و شکر است


  16. #4820
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    المنة لله که در میکده باز است


    زان رو که مرا بر در او روی نیاز است


    خم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستی

    وان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است


    از وی همه مستی و غرور است و تکبر

    وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است


    رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم

    با دوست بگوییم که او محرم راز است


    شرح شکن زلف خم اندر خم جانان

    کوته نتوان کرد که این قصه دراز است


    بار دل مجنون و خم طره لیلی


    رخساره محمود و کف پای ایاز است


    بردوخته‌ام دیده چو باز از همه عالم

    تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است


    در کعبه کوی تو هر آن کس که بیاید

    از قبله ابروی تو در عین نماز است


    ای مجلسیان سوز دل حافظ مسکین

    از شمع بپرسید که در سوز و گداز است


صفحه 482 از 555 نخستنخست ... 332382432462463464465466467468469470471472473474475476477478479480481482483484485486487488489490491492493494495496497498499500501502532 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •