صفحه 484 از 555 نخستنخست ... 334384434464465466467468469470471472473474475476477478479480481482483484485486487488489490491492493494495496497498499500501502503504534 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 4,831 تا 4,840 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #4831
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است


    بکش به غمزه که اینش سزای خویشتن است


    گرت ز دست برآید مراد خاطر ما

    به دست باش که خیری به جای خویشتن است


    به جانت ای بت شیرین دهن که همچون شمع

    شبان تیره مرادم فنای خویشتن است


    چو رای عشق زدی با تو گفتم ای بلبل

    مکن که آن گل خندان برای خویشتن است



    به مشک چین و چگل نیست بوی گل محتاج

    که نافه‌هاش ز بند قبای خویشتن است


    مرو به خانه ارباب بی‌مروت دهر

    که گنج عافیتت در سرای خویشتن است


    بسوخت حافظ و در شرط عشقبازی او

    هنوز بر سر عهد و وفای خویشتن است


  2. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  3. #4832
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است


    وز پی دیدن او دادن جان کار من است


    شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز

    هر که دل بردن او دید و در انکار من است


    ساروان رخت به دروازه مبر کان سر کو

    شاهراهیست که منزلگه دلدار من است


    بنده طالع خویشم که در این قحط وفا

    عشق آن لولی سرمست خریدار من است


    طبله عطر گل و زلف عبیرافشانش

    فیض یک شمه ز بوی خوش عطار من است


    باغبان همچو نسیمم ز در خویش مران

    کآب گلزار تو از اشک چو گلنار من است



    شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود

    نرگس او که طبیب دل بیمار من است


    آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت

    یار شیرین سخن نادره گفتار من است


  4. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  5. #4833
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    روزگاریست که سودای بتان دین من است


    غم این کار نشاط دل غمگین من است


    دیدن روی تو را دیده جان بین باید

    وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است


    یار من باش که زیب فلک و زینت دهر

    از مه روی تو و اشک چو پروین من است


    تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد

    خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است


    دولت فقر خدایا به من ارزانی دار

    کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است


    واعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش

    زان که منزلگه سلطان دل مسکین من است



    یا رب این کعبه مقصود تماشاگه کیست

    که مغیلان طریقش گل و نسرین من است


    حافظ از حشمت پرویز دگر قصه مخوان

    که لبش جرعه کش خسرو شیرین من است


  6. #4834
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    منم که گوشه میخانه خانقاه من است


    دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است


    گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باک

    نوای من به سحر آه عذرخواه من است


    ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله

    گدای خاک در دوست پادشاه من است


    غرض ز مسجد و میخانه‌ام وصال شماست

    جز این خیال ندارم خدا گواه من است


    مگر به تیغ اجل خیمه برکنم ور نی

    رمیدن از در دولت نه رسم و راه من است



    از آن زمان که بر این آستان نهادم روی

    فراز مسند خورشید تکیه گاه من است


    گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ

    تو در طریق ادب باش و گو گناه من است


  7. #4835
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است


    ببین که در طلبت حال مردمان چون است


    به یاد لعل تو و چشم مست میگونت

    ز جام غم می لعلی که می‌خورم خون است


    ز مشرق سر کو آفتاب طلعت تو

    اگر طلوع کند طالعم همایون است


    حکایت لب شیرین کلام فرهاد است

    شکنج طره لیلی مقام مجنون است


    دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است

    سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است


    ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی

    که رنج خاطرم از جور دور گردون است



    از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزیز

    کنار دامن من همچو رود جیحون است


    چگونه شاد شود اندرون غمگینم

    به اختیار که از اختیار بیرون است


    ز بیخودی طلب یار می‌کند حافظ

    چو مفلسی که طلبکار گنج قارون است


  8. #4836
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض



    خم زلف تو دام کفر و دین است

    ز کارستان او یک شمه این است



    جمالت معجز حسن است لیکن

    حدیث غمزه‌ات سحر مبین است


    ز چشم شوخ تو جان کی توان برد

    که دایم با کمان اندر کمین است


    بر آن چشم سیه صد آفرین باد

    که در عاشق کشی سحرآفرین است


    عجب علمیست علم هیئت عشق

    که چرخ هشتمش هفتم زمین است


    تو پنداری که بدگو رفت و جان برد

    حسابش با کرام الکاتبین است


    مشو حافظ ز کید زلفش ایمن

    که دل برد و کنون دربند دین است


  9. #4837
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    دل سراپرده محبت اوست


    دیده آیینه دار طلعت اوست


    من که سر درنیاورم به دو کون

    گردنم زیر بار منت اوست


    تو و طوبی و ما و قامت یار

    فکر هر کس به قدر همت اوست


    گر من آلوده دامنم چه عجب

    همه عالم گواه عصمت اوست


    من که باشم در آن حرم که صبا

    پرده دار حریم حرمت اوست


    بی خیالش مباد منظر چشم

    زان که این گوشه جای خلوت اوست


    هر گل نو که شد چمن آرای

    ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست



    دور مجنون گذشت و نوبت ماست

    هر کسی پنج روز نوبت اوست


    ملکت عاشقی و گنج طرب

    هر چه دارم ز یمن همت اوست


    من و دل گر فدا شدیم چه باک

    غرض اندر میان سلامت اوست


    فقر ظاهر مبین که حافظ را

    سینه گنجینه محبت اوست


  10. #4838
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست


    چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست


    گر چه شیرین دهنان پادشهانند ولی


    او سلیمان زمان است که خاتم با اوست


    روی خوب است و کمال هنر و دامن پاک

    لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست


    خال مشکین که بدان عارض گندمگون است

    سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست


    دلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران

    چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست


    با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل

    کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست


    حافظ از معتقدان است گرامی دارش

    زان که بخشایش بس روح مکرم با اوست


  11. #4839
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    سر ارادت ما و آستان حضرت دوست


    که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست


    نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر

    نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست


    صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد

    که چون شکنج ورق‌های غنچه تو بر توست


    نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس

    بسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوست


    مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را

    که باد غالیه سا گشت و خاک عنبربوست


    نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است

    فدای قد تو هر سروبن که بر لب جوست



    زبان ناطقه در وصف شوق نالان است

    چه جای کلک بریده زبان بیهده گوست


    رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت

    چرا که حال نکو در قفای فال نکوست


    نه این زمان دل حافظ در آتش هوس است

    که داغدار ازل همچو لاله خودروست


  12. #4840
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    دارم امید عاطفتی از جناب دوست


    کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست


    دانم که بگذرد ز سر جرم من که او

    گر چه پریوش است ولیکن فرشته خوست


    چندان گریستم که هر کس که برگذشت

    در اشک ما چو دید روان گفت کاین چه جوست


    هیچ است آن دهان و نبینم از او نشان

    موی است آن میان و ندانم که آن چه موست


    دارم عجب ز نقش خیالش که چون نرفت

    از دیده‌ام که دم به دمش کار شست و شوست


    بی گفت و گوی زلف تو دل را همی‌کشد


    با زلف دلکش تو که را روی گفت و گوست


    عمریست تا ز زلف تو بویی شنیده‌ام

    زان بوی در مشام دل من هنوز بوست


    حافظ بد است حال پریشان تو ولی

    بر بوی زلف یار پریشانیت نکوست


صفحه 484 از 555 نخستنخست ... 334384434464465466467468469470471472473474475476477478479480481482483484485486487488489490491492493494495496497498499500501502503504534 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •