صفحه 486 از 555 نخستنخست ... 336386436466467468469470471472473474475476477478479480481482483484485486487488489490491492493494495496497498499500501502503504505506536 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 4,851 تا 4,860 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #4851
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست


    در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست


    در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست

    در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست


    تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند

    عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست


    چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش

    زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست


    این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است

    کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست


    صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب

    کاندر این طغرا نشان حسبه لله نیست


    هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو

    کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست


    بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود

    خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست



    هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست

    ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست


    بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است

    ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست


    حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست

    عاشق دردی کش اندربند مال و جاه نیست


  2. #4852
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست


    آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست


    هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود

    در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست


    ما را ز منع عقل مترسان و می بیار

    کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست


    از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد

    جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست


    او را به چشم پاک توان دید چون هلال


    هر دیده جای جلوه آن ماه پاره نیست


    فرصت شمر طریقه رندی که این نشان

    چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست


    نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو

    حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست


  3. #4853
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست


    منت خاک درت بر بصری نیست که نیست


    ناظر روی تو صاحب نظرانند آری

    سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست


    اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب

    خجل از کرده خود پرده دری نیست که نیست


    تا به دامن ننشیند ز نسیمش گردی

    سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست


    تا دم از شام سر زلف تو هر جا نزنند

    با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست


    من از این طالع شوریده برنجم ور نی

    بهره مند از سر کویت دگری نیست که نیست


    از حیای لب شیرین تو ای چشمه نوش

    غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست


    مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز

    ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست


    شیر در بادیه عشق تو روباه شود

    آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست



    آب چشمم که بر او منت خاک در توست

    زیر صد منت او خاک دری نیست که نیست


    از وجودم قدری نام و نشان هست که هست

    ور نه از ضعف در آن جا اثری نیست که نیست


    غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است

    در سراپای وجودت هنری نیست که نیست


  4. #4854
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست


    باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست


    از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است

    غرض این است وگرنه دل و جان این همه نیست


    منت سدره و طوبی ز پی سایه مکش

    که چو خوش بنگری ای سرو روان این همه نیست


    دولت آن است که بی خون دل آید به کنار

    ور نه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست


    پنج روزی که در این مرحله مهلت داری

    خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست


    بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی

    فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست


    زاهد ایمن مشو از بازی غیرت زنهار

    که ره از صومعه تا دیر مغان این همه نیست


    دردمندی من سوخته زار و نزار

    ظاهرا حاجت تقریر و بیان این همه نیست


    نام حافظ رقم نیک پذیرفت ولی

    پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست


  5. #4855
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست


    تاب آن زلف پریشان تو بی چیزی نیست


    از لبت شیر روان بود که من می‌گفتم

    این شکر گرد نمکدان تو بی چیزی نیست


    جان درازی تو بادا که یقین می‌دانم

    در کمان ناوک مژگان تو بی چیزی نیست


    مبتلایی به غم محنت و اندوه فراق

    ای دل این ناله و افغان تو بی چیزی نیست


    دوش باد از سر کویش به گلستان بگذشت


    ای گل این چاک گریبان تو بی چیزی نیست


    درد عشق ار چه دل از خلق نهان می‌دارد

    حافظ این دیده گریان تو بی چیزی نیست


  6. #4856
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    جز آستان توام در جهان پناهی نیست


    سر مرا بجز این در حواله گاهی نیست


    عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازم

    که تیغ ما بجز از ناله‌ای و آهی نیست


    چرا ز کوی خرابات روی برتابم

    کز این به هم به جهان هیچ رسم و راهی نیست


    زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر

    بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست


    غلام نرگس جماش آن سهی سروم

    که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست


    مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن

    که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست


    عنان کشیده رو ای پادشاه کشور حسن


    که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست


    چنین که از همه سو دام راه می‌بینم

    به از حمایت زلفش مرا پناهی نیست


    خزینه دل حافظ به زلف و خال مده

    که کارهای چنین حد هر سیاهی نیست



  7. #4857
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت


    و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت


    گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست

    گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت


    یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض

    پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت


    در نمی‌گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست

    خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت


    خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم

    کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت


    گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن


    شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت


    وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر

    ذکر تسبیح ملک در حلقه زنار داشت


    چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت

    شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت


  8. #4858
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت


    بشکست عهد وز غم ما هیچ غم نداشت


    یا رب مگیرش ار چه دل چون کبوترم

    افکند و کشت و عزت صید حرم نداشت


    بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه یار

    حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت


    با این همه هر آن که نه خواری کشید از او

    هر جا که رفت هیچ کسش محترم نداشت


    ساقی بیار باده و با محتسب بگو


    انکار ما مکن که چنین جام جم نداشت


    هر راهرو که ره به حریم درش نبرد

    مسکین برید وادی و ره در حرم نداشت


    حافظ ببر تو گوی فصاحت که مدعی

    هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت


  9. #4859
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    کنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشت


    من و شراب فرح بخش و یار حورسرشت


    گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز

    که خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت


    چمن حکایت اردیبهشت می‌گوید

    نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت


    به می عمارت دل کن که این جهان خراب

    بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت


    وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد


    چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت


    مکن به نامه سیاهی ملامت من مست

    که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت


    قدم دریغ مدار از جنازه حافظ

    که گر چه غرق گناه است می‌رود به بهشت


  10. #4860
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت


    که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت


    من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش

    هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت


    همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست

    همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت


    سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها

    مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت


    ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل


    تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت


    نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس

    پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت


    حافظا روز اجل گر به کف آری جامی

    یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت


صفحه 486 از 555 نخستنخست ... 336386436466467468469470471472473474475476477478479480481482483484485486487488489490491492493494495496497498499500501502503504505506536 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •