صفحه 487 از 555 نخستنخست ... 337387437467468469470471472473474475476477478479480481482483484485486487488489490491492493494495496497498499500501502503504505506507537 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 4,861 تا 4,870 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #4861
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت


    ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت


    گل بخندید که از راست نرنجیم ولی

    هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت


    گر طمع داری از آن جام مرصع می لعل

    ای بسا در که به نوک مژه‌ات باید سفت


    تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد

    هر که خاک در میخانه به رخساره نرفت


    در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا

    زلف سنبل به نسیم سحری می‌آشفت


    گفتم ای مسند جم جام جهان بینت کو


    گفت افسوس که آن دولت بیدار بخفت


    سخن عشق نه آن است که آید به زبان

    ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت


    اشک حافظ خرد و صبر به دریا انداخت

    چه کند سوز غم عشق نیارست نهفت


  2. #4862
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت


    آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت


    تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین

    کس واقف ما نیست که از دیده چه‌ها رفت


    بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش

    آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت


    دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم

    سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت


    از پای فتادیم چو آمد غم هجران

    در درد بمردیم چو از دست دوا رفت


    دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت

    عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت


    احرام چه بندیم چو آن قبله نه این جاست

    در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت



    دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید

    هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت


    ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه

    زان پیش که گویند که از دار فنا رفت


  3. #4863
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت


    ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت


    برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت

    جور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت


    در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار

    هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت


    عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار

    گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت


    گر دلی از غمزه دلدار باری برد برد

    ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت


    از سخن چینان ملالت‌ها پدید آمد ولی

    گر میان همنشینان ناسزایی رفت رفت


    عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه

    پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت رفت


  4. #4864
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ساقی بیار باده که ماه صیام رفت


    درده قدح که موسم ناموس و نام رفت



    وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم

    عمری که بی حضور صراحی و جام رفت


    مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی


    در عرصه خیال که آمد کدام رفت


    بر بوی آن که جرعه جامت به ما رسد

    در مصطبه دعای تو هر صبح و شام رفت


    دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید

    تا بویی از نسیم می‌اش در مشام رفت


    زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه

    رند از ره نیاز به دارالسلام رفت


    نقد دلی که بود مرا صرف باده شد

    قلب سیاه بود از آن در حرام رفت


    در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود

    می ده که عمر در سر سودای خام رفت


    دیگر مکن نصیحت حافظ که ره نیافت

    گمگشته‌ای که باده نابش به کام رفت

  5. #4865
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت


    روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت


    گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود

    بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت


    بس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیم

    وز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت


    عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد

    دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت



    شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن

    در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت


    همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم

    کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت


  6. #4866
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت


    کار چراغ خلوتیان باز درگرفت


    آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت

    وین پیر سالخورده جوانی ز سر گرفت


    آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفت

    وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت


    زنهار از آن عبارت شیرین دلفریب

    گویی که پسته تو سخن در شکر گرفت


    بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود

    عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت


    هر سروقد که بر مه و خور حسن می‌فروخت


    چون تو درآمدی پی کاری دگر گرفت


    زین قصه هفت گنبد افلاک پرصداست

    کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت


    حافظ تو این سخن ز که آموختی که بخت

    تعویذ کرد شعر تو را و به زر گرفت


  7. #4867
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت


    آری به اتفاق جهان می‌توان گرفت


    افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع

    شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت


    زین آتش نهفته که در سینه من است

    خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت


    می‌خواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست

    از غیرت صبا نفسش در دهان گرفت


    آسوده بر کنار چو پرگار می‌شدم

    دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت


    آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت

    کاتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت


    خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان

    زین فتنه‌ها که دامن آخرزمان گرفت


    می خور که هر که آخر کار جهان بدید

    از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت


    بر برگ گل به خون شقایق نوشته‌اند

    کان کس که پخته شد می چون ارغوان گرفت


    حافظ چو آب لطف ز نظم تو می‌چکد

    حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت


  8. #4868
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت


    فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت


    حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر

    کنایتیست که از روزگار هجران گفت


    نشان یار سفرکرده از که پرسم باز

    که هر چه گفت برید صبا پریشان گفت


    فغان که آن مه نامهربان مهرگسل

    به ترک صحبت یاران خود چه آسان گفت


    من و مقام رضا بعد از این و شکر رقیب

    که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت


    غم کهن به می سالخورده دفع کنید

    که تخم خوشدلی این است پیر دهقان گفت


    گره به باد مزن گر چه بر مراد رود

    که این سخن به مثل باد با سلیمان گفت



    به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو

    تو را که گفت که این زال ترک دستان گفت


    مزن ز چون و چرا دم که بنده مقبل

    قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت


    که گفت حافظ از اندیشه تو آمد باز

    من این نگفته‌ام آن کس که گفت بهتان گفت


  9. #4869
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    یا رب سببی ساز که یارم به سلامت


    بازآید و برهاندم از بند ملامت


    خاک ره آن یار سفرکرده بیارید

    تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت


    فریاد که از شش جهتم راه ببستند

    آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت


    امروز که در دست توام مرحمتی کن

    فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت


    ای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشق

    ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت


    درویش مکن ناله ز شمشیر احبا

    کاین طایفه از کشته ستانند غرامت



    در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی

    بر می‌شکند گوشه محراب امامت


    حاشا که من از جور و جفای تو بنالم

    بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت


    کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ

    پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت


  10. #4870
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت


    بنگر که از کجا به کجا می‌فرستمت


    حیف است طایری چو تو در خاکدان غم

    زین جا به آشیان وفا می‌فرستمت


    در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست

    می‌بینمت عیان و دعا می‌فرستمت


    هر صبح و شام قافله‌ای از دعای خیر

    در صحبت شمال و صبا می‌فرستمت


    تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب

    جان عزیز خود به نوا می‌فرستمت


    ای غایب از نظر که شدی همنشین دل

    می‌گویمت دعا و ثنا می‌فرستمت


    در روی خود تفرج صنع خدای کن

    کآیینهٔ خدای نما می‌فرستمت



    تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند

    قول و غزل به ساز و نوا می‌فرستمت


    ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت

    با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت


    حافظ سرود مجلس ما ذکر خیر توست

    بشتاب هان که اسب و قبا می‌فرستمت


صفحه 487 از 555 نخستنخست ... 337387437467468469470471472473474475476477478479480481482483484485486487488489490491492493494495496497498499500501502503504505506507537 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •