صفحه 523 از 555 نخستنخست ... 23373423473503504505506507508509510511512513514515516517518519520521522523524525526527528529530531532533534535536537538539540541542543 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 5,221 تا 5,230 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #5221
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ای خونبهای نافه چین خاک راه تو


    خورشید سایه پرور طرف کلاه تو


    نرگس کرشمه می‌برد از حد برون خرام

    ای من فدای شیوه چشم سیاه تو


    خونم بخور که هیچ ملک با چنان جمال

    از دل نیایدش که نویسد گناه تو


    آرام و خواب خلق جهان را سبب تویی

    زان شد کنار دیده و دل تکیه گاه تو



    با هر ستاره‌ای سر و کار است هر شبم

    از حسرت فروغ رخ همچو ماه تو


    یاران همنشین همه از هم جدا شدند

    ماییم و آستانه دولت پناه تو


    حافظ طمع مبر ز عنایت که عاقبت

    آتش زند به خرمن غم دود آه تو


  2. #5222
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو


    زینت تاج و نگین از گوهر والای تو


    آفتاب فتح را هر دم طلوعی می‌دهد

    از کلاه خسروی رخسار مه سیمای تو


    جلوه گاه طایر اقبال باشد هر کجا

    سایه‌اندازد همای چتر گردون سای تو


    از رسوم شرع و حکمت با هزاران اختلاف

    نکته‌ای هرگز نشد فوت از دل دانای تو


    آب حیوانش ز منقار بلاغت می‌چکد

    طوطی خوش لهجه یعنی کلک شکرخای تو


    گر چه خورشید فلک چشم و چراغ عالم است

    روشنایی بخش چشم اوست خاک پای تو


    آن چه اسکندر طلب کرد و ندادش روزگار

    جرعه‌ای بود از زلال جام جان افزای تو


    عرض حاجت در حریم حضرتت محتاج نیست

    راز کس مخفی نماند با فروغ رای تو


    خسروا پیرانه سر حافظ جوانی می‌کند

    بر امید عفو جان بخش گنه فرسای تو


  3. #5223
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو


    پرده غنچه می‌درد خنده دلگشای تو


    ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز

    کز سر صدق می‌کند شب همه شب دعای تو


    من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان

    قال و مقال عالمی می‌کشم از برای تو


    دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخار

    گوشه تاج سلطنت می‌شکند گدای تو


    خرقه زهد و جام می گر چه نه درخور همند

    این همه نقش می‌زنم از جهت رضای تو



    شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر

    کاین سر پرهوس شود خاک در سرای تو


    شاه‌نشین چشم من تکیه گه خیال توست

    جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو


    خوش چمنیست عارضت خاصه که در بهار حسن

    حافظ خوش کلام شد مرغ سخنسرای تو


  4. #5224
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو


    جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو


    غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی

    نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابرو



    هلالی شد تنم زین غم که با طغرای ابرویش

    که باشد مه که بنماید ز طاق آسمان ابرو


    رقیبان غافل و ما را از آن چشم و جبین هر دم

    هزاران گونه پیغام است و حاجب در میان ابرو


    روان گوشه گیران را جبینش طرفه گلزاریست

    که بر طرف سمن زارش همی‌گردد چمان ابرو


    دگر حور و پری را کس نگوید با چنین حسنی

    که این را این چنین چشم است و آن را آن چنان ابرو


    تو کافردل نمی‌بندی نقاب زلف و می‌ترسم

    که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو


    اگر چه مرغ زیرک بود حافظ در هواداری

    به تیر غمزه صیدش کرد چشم آن کمان ابرو


  5. #5225
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    خط عذار یار که بگرفت ماه از او


    خوش حلقه‌ایست لیک به در نیست راه از او


    ابروی دوست گوشه محراب دولت است

    آن جا بمال چهره و حاجت بخواه از او


    ای جرعه نوش مجلس جم سینه پاک دار

    کآیینه‌ایست جام جهان بین که آه از او


    کردار اهل صومعه‌ام کرد می پرست

    این دود بین که نامه من شد سیاه از او


    سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن

    من برده‌ام به باده فروشان پناه از او


    ساقی چراغ می به ره آفتاب دار

    گو برفروز مشعله صبحگاه از او



    آبی به روزنامه اعمال ما فشان

    باشد توان سترد حروف گناه از او


    حافظ که ساز مطرب عشاق ساز کرد

    خالی مباد عرصه این بزمگاه از او


    آیا در این خیال که دارد گدای شهر

    روزی بود که یاد کند پادشاه از او


  6. #5226
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    گلبن عیش می‌دمد ساقی گلعذار کو


    باد بهار می‌وزد باده خوشگوار کو


    هر گل نو ز گلرخی یاد همی‌کند ولی

    گوش سخن شنو کجا دیده اعتبار کو


    مجلس بزم عیش را غالیه مراد نیست

    ای دم صبح خوش نفس نافه زلف یار کو


    حسن فروشی گلم نیست تحمل ای صبا

    دست زدم به خون دل بهر خدا نگار کو



    شمع سحرگهی اگر لاف ز عارض تو زد

    خصم زبان دراز شد خنجر آبدار کو


    گفت مگر ز لعل من بوسه نداری آرزو

    مردم از این هوس ولی قدرت و اختیار کو


    حافظ اگر چه در سخن خازن گنج حکمت است

    از غم روزگار دون طبع سخن گزار کو


  7. #5227
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ای پیک راستان خبر یار ما بگو


    احوال گل به بلبل دستان سرا بگو


    ما محرمان خلوت انسیم غم مخور

    با یار آشنا سخن آشنا بگو


    برهم چو می‌زد آن سر زلفین مشکبار

    با ما سر چه داشت ز بهر خدا بگو


    هر کس که گفت خاک در دوست توتیاست

    گو این سخن معاینه در چشم ما بگو


    آن کس که منع ما ز خرابات می‌کند

    گو در حضور پیر من این ماجرا بگو


    گر دیگرت بر آن در دولت گذر بود

    بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو


    هر چند ما بدیم تو ما را بدان مگیر

    شاهانه ماجرای گناه گدا بگو


    بر این فقیر نامه آن محتشم بخوان

    با این گدا حکایت آن پادشا بگو



    جان‌ها ز دام زلف چو بر خاک می‌فشاند

    بر آن غریب ما چه گذشت ای صبا بگو


    جان پرور است قصهٔ ارباب معرفت

    رمزی برو بپرس حدیثی بیا بگو


    حافظ گرت به مجلس او راه می‌دهند

    می نوش و ترک زرق ز بهر خدا بگو


  8. #5228
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    خنک نسیم معنبر شمامه‌ای دلخواه


    که در هوای تو برخاست بامداد پگاه


    دلیل راه شو ای طایر خجسته لقا

    که دیده آب شد از شوق خاک آن درگاه


    به یاد شخص نزارم که غرق خون دل است

    هلال را ز کنار افق کنید نگاه


    منم که بی تو نفس می‌کشم زهی خجلت

    مگر تو عفو کنی ور نه چیست عذر گناه


    ز دوستان تو آموخت در طریقت مهر


    سپیده دم که صبا چاک زد شعار سیاه


    به عشق روی تو روزی که از جهان بروم

    ز تربتم بدمد سرخ گل به جای گیاه


    مده به خاطر نازک ملالت از من زود

    که حافظ تو خود این لحظه گفت بسم الله


  9. #5229
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    عیشم مدام است از لعل دلخواه


    کارم به کام است الحمدلله


    ای بخت سرکش تنگش به بر کش

    گه جام زر کش گه لعل دلخواه


    ما را به رندی افسانه کردند

    پیران جاهل شیخان گمراه


    از دست زاهد کردیم توبه

    و از فعل عابد استغفرالله



    جانا چه گویم شرح فراقت

    چشمی و صد نم جانی و صد آه


    کافر مبیناد این غم که دیده‌ست

    از قامتت سرو از عارضت ماه


    شوق لبت برد از یاد حافظ

    درس شبانه ورد سحرگاه


  10. #5230
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض



    گر تیغ بارد در کوی آن ماه

    گردن نهادیم الحکم لله


    آیین تقوا ما نیز دانیم

    لیکن چه چاره با بخت گمراه


    ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم

    یا جام باده یا قصه کوتاه


    من رند و عاشق در موسم گل

    آن گاه توبه استغفرالله


    مهر تو عکسی بر ما نیفکند

    آیینه رویا آه از دلت آه


    الصبر مر و العمر فان

    یا لیت شعری حتام القاه


    حافظ چه نالی گر وصل خواهی

    خون بایدت خورد در گاه و بی‌گاه


صفحه 523 از 555 نخستنخست ... 23373423473503504505506507508509510511512513514515516517518519520521522523524525526527528529530531532533534535536537538539540541542543 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •