صفحه 526 از 555 نخستنخست ... 26376426476506507508509510511512513514515516517518519520521522523524525526527528529530531532533534535536537538539540541542543544545546 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 5,251 تا 5,260 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #5251
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی


    خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی


    دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است


    بدین راه و روش می‌رو که با دلدار پیوندی


    قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز

    ورای حد تقریر است شرح آرزومندی


    الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور

    پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی


    جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست

    ز مهر او چه می‌پرسی در او همت چه می‌بندی


    همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا کی

    دریغ آن سایه همت که بر نااهل افکندی


    در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است

    خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی


    به شعر حافظ شیراز می‌رقصند و می‌نازند

    سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی


  2. #5252
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی


    که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی



    بگفتمی که چه ارزد نسیم طره دوست

    گرم به هر سر مویی هزار جان بودی


    برات خوشدلی ما چه کم شدی یا رب

    گرش نشان امان از بد زمان بودی


    گرم زمانه سرافراز داشتی و عزیز

    سریر عزتم آن خاک آستان بودی


    ز پرده کاش برون آمدی چو قطره اشک

    که بر دو دیده ما حکم او روان بودی


    اگر نه دایره عشق راه بربستی

    چو نقطه حافظ سرگشته در میان بودی


  3. #5253
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    به جان او که گرم دسترس به جان بودی


    کمینه پیشکش بندگانش آن بودی


    بگفتمی که بها چیست خاک پایش را

    اگر حیات گران مایه جاودان بودی


    به بندگی قدش سرو معترف گشتی

    گرش چو سوسن آزاده ده زبان بودی



    به خواب نیز نمی‌بینمش چه جای وصال

    چو این نبود و ندیدیم باری آن بودی


    اگر دلم نشدی پایبند طره او

    کی اش قرار در این تیره خاکدان بودی


    به رخ چو مهر فلک بی‌نظیر آفاق است

    به دل دریغ که یک ذره مهربان بودی


    درآمدی ز درم کاشکی چو لمعه نور

    که بر دو دیده ما حکم او روان بودی


    ز پرده ناله حافظ برون کی افتادی

    اگر نه همدم مرغان صبح خوان بودی


  4. #5254
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری


    خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری


    ز کفر زلف تو هر حلقه‌ای و آشوبی

    ز سحر چشم تو هر گوشه‌ای و بیماری


    مرو چو بخت من ای چشم مست یار به خواب

    که در پی است ز هر سویت آه بیداری


    نثار خاک رهت نقد جان من هر چند

    که نیست نقد روان را بر تو مقداری


    دلا همیشه مزن لاف زلف دلبندان


    چو تیره رای شوی کی گشایدت کاری


    سرم برفت و زمانی به سر نرفت این کار

    دلم گرفت و نبودت غم گرفتاری


    چو نقطه گفتمش اندر میان دایره آی

    به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری


  5. #5255
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری


    یاران صلای عشق است گر می‌کنید کاری


    چشم فلک نبیند زین طرفه‌تر جوانی

    در دست کس نیفتد زین خوبتر نگاری


    هرگز که دیده باشد جسمی ز جان مرکب

    بر دامنش مبادا زین خاکیان غباری


    چون من شکسته‌ای را از پیش خود چه رانی

    کم غایت توقع بوسیست یا کناری


    می بی‌غش است دریاب وقتی خوش است بشتاب


    سال دگر که دارد امید نوبهاری


    در بوستان حریفان مانند لاله و گل

    هر یک گرفته جامی بر یاد روی یاری


    چون این گره گشایم وین راز چون نمایم

    دردی و سخت دردی کاری و صعب کاری


    هر تار موی حافظ در دست زلف شوخی

    مشکل توان نشستن در این چنین دیاری


  6. #5256
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    تو را که هر چه مراد است در جهان داری


    چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری


    بخواه جان و دل از بنده و روان بستان

    که حکم بر سر آزادگان روان داری


    میان نداری و دارم عجب که هر ساعت

    میان مجمع خوبان کنی میانداری


    بیاض روی تو را نیست نقش درخور از آنک

    سوادی از خط مشکین بر ارغوان داری


    بنوش می که سبکروحی و لطیف مدام

    علی الخصوص در آن دم که سر گران داری


    مکن عتاب از این بیش و جور بر دل ما

    مکن هر آن چه توانی که جای آن داری


    به اختیارت اگر صد هزار تیر جفاست


    به قصد جان من خسته در کمان داری


    بکش جفای رقیبان مدام و جور حسود

    که سهل باشد اگر یار مهربان داری


    به وصل دوست گرت دست می‌دهد یک دم

    برو که هر چه مراد است در جهان داری


    چو گل به دامن از این باغ می‌بری حافظ

    چه غم ز ناله و فریاد باغبان داری


  7. #5257
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری


    به یادگار بمانی که بوی او داری


    دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست

    توان به دست تو دادن گرش نکو داری


    در آن شمایل مطبوع هیچ نتوان گفت

    جز این قدر که رقیبان تندخو داری


    نوای بلبلت ای گل کجا پسند افتد

    که گوش و هوش به مرغان هرزه گو داری


    به جرعه تو سرم مست گشت نوشت باد

    خود از کدام خم است این که در سبو داری


    به سرکشی خود ای سرو جویبار مناز


    که گر بدو رسی از شرم سر فروداری


    دم از ممالک خوبی چو آفتاب زدن

    تو را رسد که غلامان ماه رو داری


    قبای حسن فروشی تو را برازد و بس

    که همچو گل همه آیین رنگ و بو داری


    ز کنج صومعه حافظ مجوی گوهر عشق

    قدم برون نه اگر میل جست و جو داری


  8. #5258
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    یا با ما مورز این کینه داری که حق صحبت دیرینه داری

    نصیحت گوش کن کاین در بسی به

    از آن گوهر که در گنجینه داری


    ولیکن کی نمایی رخ به رندان

    تو کز خورشید و مه آیینه داری


    بد رندان مگو ای شیخ و هش دار

    که با حکم خدایی کینه داری


    نمی‌ترسی ز آه آتشینم


    تو دانی خرقه پشمینه داری


    به فریاد خمار مفلسان رس

    خدا را گر می‌دوشینه داری


    ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ

    به قرآنی که اندر سینه داری


  9. #5259
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ای که در کوی خرابات مقامی داری


    جم وقت خودی ار دست به جامی داری


    ای که با زلف و رخ یار گذاری شب و روز

    فرصتت باد که خوش صبحی و شامی داری


    ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرند

    گر از آن یار سفرکرده پیامی داری


    خال سرسبز تو خوش دانه عیشیست ولی

    بر کنار چمنش وه که چه دامی داری


    بوی جان از لب خندان قدح می‌شنوم

    بشنو ای خواجه اگر زان که مشامی داری



    چون به هنگام وفا هیچ ثباتیت نبود

    می‌کنم شکر که بر جور دوامی داری


    نام نیک ار طلبد از تو غریبی چه شود

    تویی امروز در این شهر که نامی داری


    بس دعای سحرت مونس جان خواهد بود

    تو که چون حافظ شبخیز غلامی داری


  10. #5260
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ای که مهجوری عشاق روا می‌داری


    عاشقان را ز بر خویش جدا می‌داری


    تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب

    به امیدی که در این ره به خدا می‌داری


    دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکن

    به از این دار نگاهش که مرا می‌داری


    ساغر ما که حریفان دگر می‌نوشند

    ما تحمل نکنیم ار تو روا می‌داری


    ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست


    عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری


    تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم

    از که می‌نالی و فریاد چرا می‌داری


    حافظ از پادشهان پایه به خدمت طلبند

    سعی نابرده چه امید عطا می‌داری


صفحه 526 از 555 نخستنخست ... 26376426476506507508509510511512513514515516517518519520521522523524525526527528529530531532533534535536537538539540541542543544545546 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •