صفحه 548 از 555 نخستنخست ... 48398448498528529530531532533534535536537538539540541542543544545546547548549550551552553554555 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 5,471 تا 5,480 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #5471
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    توقیع کش مثال این حرف
    در نامه، سخن چنین کند صرف
    کان سوختهٔ خراب سینه
    اورنگ نشین بی خزینه
    از نوفلیان چو بی غرض ماند
    لختی ز فراق در مرض ماند
    چون پیکرش از نشان نستی
    آمد قدری به تن درستی
    باز از وطن خرد برون جست
    زنجیر برید و رشته بگسست
    می‌گشت به گرد و کوه و صحرا
    چون خضر، به روضهای خضرا
    نی دل خوش و نی خرد فراهم
    دیوانه و دیو هر دو با هم
    هجرش زده تیر بر نشانه
    غم یافته مرگ را بهانه
    یاران به تأسف از چنان یار
    خویشان به تحیر از چنان کار
    او دشت گرفته زار و دل ریش
    دشمن به ملامت از پس و پیش
    مسکین پدرش به چاره سازی
    چون شمع به خویشتن گدازی
    هر جا که نشست زار بگریست،
    بی گریهٔ زار در جهان کیست؟
    وآن مادر خستهٔ جگر سوز
    شب رنگ شده، ز بخت بد روز
    روزی طربش به شب رسیده
    خون جگرش به لب رسیده
    روزی ز زبان راست بازی
    در گوش پدر رسید رازی
    کز مهر و وفای آن یگانه
    کاندر همه دهر شد فسانه
    زان گونه شدست نوفلش دوست
    کان دل شده مغز گشت واین پوست
    گوید که: اگر دل آیدش باز
    من دخت خودش دهم به صد ناز
    پیر از خبری چنان دل انگیز
    بر سوخته شد، چو آتش تیز
    دیدش سر و تن ز سنگ خسته
    چهره ورم و جبین شکسته
    پیراهن پاره پاره چون گل
    خونابه چکان ز دیده چون مل
    از تف هوا چو دود گشته
    پشتش ز زمین کبود گشته
    اول ز دو دیده سیل خون ریخت
    وانگه نمک از جگر برون ریخت:
    ویرایش توسط SENATOR : 2013/08/19 در ساعت 14:06 دلیل: از سایز فونت 2 یا 3 استفاده نمایید

  2. #5472
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    کای چشم من و چراغ دیده
    تو از من و من ز خود رمیده
    دارم دل خسته درد پرورد
    درمان دلم تویی برین درد
    تو دشت گرفته را رو بی حال
    مسکین دل مادرت به دنبال
    زینگونه که از تو در بلائیم
    دیوانه تو نیستی که مائیم
    دریاب که عزم کوچ کردم
    نزدیک شد آفتاب زردم
    انگار گل تو را خزان برد
    وآن هم نفسی که داشتی، مرد
    یاری که نیایدت در آغوش
    آن به که ز دل کنی فراموش
    شاخی که برش نه زود باشد
    هیزم بود ار چه عود باشد
    بید، ار ندهد ز میوه مایه
    باری بودش فراخ سایه
    تو شاخ رسیده گشتی و تر
    نی سایه به مادهی و نی بر
    چون عشق بود به دل ، صوابست
    مه در شب تیره آفتابست
    نوفل که به مهر تست منسوب
    دارد پس پرده دختری خوب
    در گلشن حسن سرو چالاک
    چون قطرهٔ آب آسمان پاک
    خورشید رخی خدیجه نامش
    پرورده به عصمتی تمامش
    جویندش و نوفل، از تکبر،
    در رشتهٔ کس، نه بندد آن در
    زان رسم وفا که در تو دیدست
    پیوند ترا به جان خریدست
    در دل، همه صحبت تو جوید
    وز شرم، بروی تو نگوید
    پرسد خبر تو گاه و بی گاه
    هم معتقدست و هم نکوخواه
    گر سر به رضاء ما کنی راست
    آن خواست از آن توست، بی‌خواست
    هم مادر امید خاص یابد
    هم جان پدر خلاص یابد
    ور خود زنی از خلاف تیری،
    بی جان شده گیر، زال و پیری
    گفتیم به تو غم نهانی
    از ما سخنی، دگر تو دانی!
    دیوانه که این حدیث بشنید
    دیوانگیش ز سر بجنبید
    می‌خواست که از درون پر سوز
    گردد، به خلاف، پاسخ اندوز
    لیکن، چو فسون پیر بد چست
    کرد از دم سخت دیوار سست
    در پای پدر فتاد فرزند
    گفت ای دم تو مرا زبان بند
    با آنکه خرد ز من عنان تافت،
    از رای تو، روی چون توان یافت؟
    اینست چو خواهش الهی
    تن در دادم بهر چه خواهی!
    مادر پدر از چنان جوابی
    بر آتش دل زدند آبی
    رفتند ز خانه بامدادان
    پیش پدر عروس شادان
    بستند کمر بجست و جویی
    ویرایش توسط SENATOR : 2013/08/19 در ساعت 14:09 دلیل: از سایز فونت 2 یا 3 استفاده نمایید

  3. #5473
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    کردند سپرده گفت و گویی
    نوفل که بخاطر آن هوس داشت
    پیش آمد و پاس آن نفس داشت
    گشتند، دو دل، مبده، بی غم
    رفتند بسوی خانه خرم
    بردند ظرایف عروسی
    بغدادی و مغربی و روسی
    اسباب نشاط و مایهٔ سور
    شهد و شکر و گلاب و کافور
    بنشست فقیه عیسوی دم
    بنیاد نکاح کرد محکم
    شد جلوه نما بت حصاری
    چون گل ز نسیم نوبهاری
    نازک بدنی چو در مکنون
    مجنون کن صد هزار مجنون
    هر کس به هوس نگاه می‌کرد
    مجنون می‌دید و آه می‌کرد
    هر کس صفت جمال می‌گفت
    مجنون سخن از خیال می‌گفت
    هر کس گهری خریده می‌ریخت
    مجنون ز سرشک دیده می‌ریخت
    هر کس ز طرب به کار خود بود
    مجنون به هوای یار خود بود
    هر کس شمعی بسوز برداشت
    مجنون همه سوز در جگر داشت
    او قصهٔ جان ریش می‌خواند
    و افسون خلاص خویش می‌خواند
    می‌کرد به سینه یاد دل خواه
    می‌شست به گریه دست از آن ماه
    بیرون خوش و از درونه دل تنگ
    تن حاضر و دل هزار فرسنگ
    مطرب ز طرب ترانه می‌زد
    او نالهٔ عاشقانه می‌زد
    چون کرد عروس جلوهٔ حور
    در پردهٔ مهد گشت مستور
    چون شد، گهٔ آنکه، خرم و شاد
    هم خوابه شوند سرو و شمشاد
    دیوانه به درد خود گرفتار
    حیران شده ماه نو در آن کار
    نی او همه شب غنود از سوز
    نی لعبت تو، ز بخت بد روز
    بر بویی گلی که بود یارش
    دامن نگرفت هیچ خارش
    بر نجد شد و طواف می‌کرد
    با خاطر خود مصاف می‌کرد
    سوزان غزلی که دل کند ریش
    می‌خواند به حسب حالت خویش
    مادر که شنید قصهٔ دوش
    سوی پدرش دوید بی‌هوش
    ناخن زد و چهره غرق خون کرد
    دامن ز سرشک لاله‌گون کرد
    بی‌چاره پدر ز پا در افتاد
    هم شیشه شکست و هم خر افتاد
    گشتند موافقان و خوشان
    زین واقعه جمله دل پریشان
    ویرایش توسط SENATOR : 2013/08/19 در ساعت 14:10 دلیل: از سایز فونت 2 یا 3 استفاده نمایید

  4. #5474
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    حیاط خلوت
    میتونه یه جمله باشه به کسی که دوسش داری
    یا کسی که ازش متنفری
    می تونه یه کلمه باشه که گویای همه چیزه
    میتونه یه عکس یا اسمایلی باشه
    می تونه توصیف حال امروزت باشه
    می تونه بهترین موزیکی که دوست داری باشه
    میتونه شعری باشه که ازش خاطره داری
    خلاصه می تونه هر چیزی باشه که آرومت می کنه ....

    ویرایش توسط SENATOR : 2013/08/19 در ساعت 14:11 دلیل: از سایز فونت 2 یا 3 استفاده نمایید

  5. #5475
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    نام تو را می نویسم با مدی بلند
    و اصافه می کنم :
    ضرورت دارد با مد بخوانید ؛
    میخواهم جهان کم بیاورد از بردن نامت ...

  6. #5476
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    اسمم داره یادم میره چون تو صدام نمیکنی
    حالا که عاشقت شدم تو اعتنا نمیکنی
    دلتنگ تر میشم ولی نشنیده میگیری منو
    هنوز همه حال تو رو از من فقط می پرسنو
    با اینکه با من نیستی دیوونه میشم از غمت
    اصلا نمیخوام بشنوم که اشتباه گرفتمت
    داشتن تو کوتاه بود اما همونم کم نبود
    گذشته بودم از همه هیچکس بغیر تو نبود
    حقیقتو میدونیو ازم دفاع نمیکنی
    کنار تو میمیرمو تو اعتنا نمی کنی
    مردم تو رو از چشم من امشب تماشا می کنن
    فردا غریبه ها منو پیش تو پیدا می کنن
    کاش اتفاقی رد بشی از کوچه های دلخوری
    به روم نیارم که چقد میخوام که از پیشم نری
    هربار با شنیدن صدای تو آروم شدم
    حتی واسه رفتنت پیش همه محکوم شدم
    ویرایش توسط SENATOR : 2013/08/19 در ساعت 14:12 دلیل: از سایز فونت 2 یا 3 استفاده نمایید

  7. #5477
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    داری با هر قدم دور میشی از دستام
    من این حال بدو اصلا نمیخوام
    خودت گفتی که از من خیلی دلگیری
    میبینم که داری از دست من میری
    تو این مدت چقدر خاطره جمع کردی ؟
    شاید یه روز پیش همدیگه بر گردیم
    ولی فعلا رسید روز جدائیمون
    ببین خیس شده چشمای دوتائیمون
    از اون روز که دلت سرد شد
    من امروزو تو خواب دیدم
    میگفتم خوابه بی ربطه
    چون از امروز میترسیدم
    از اون که من می ترسیدم
    سرم اومد چقد ساده
    دیگه عاشق نمیشم من ولی قلب تو آزاده
    بدون تلخه خیلی تلخه بی تو حتی آب خوردن
    زندم اما زندگیمو بی تو غمها بردن
    ویرایش توسط SENATOR : 2013/08/19 در ساعت 14:13 دلیل: از سایز فونت 2 یا 3 استفاده نمایید

  8. کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .


  9. #5478
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    چی تو چشاته که تو رو انقدر عزیز می کنه
    این فاصله داره منو بی تو مریض می کنه
    این که نگات نمی کنم یعنی گرفتار تو ام
    رفتن همه ولی نترس منکه طرفدار تو ام
    هرچی سرم شلوغ شد رو قلب من اثر نذاشت
    بدون تو دنیای من انگار تماشا گر نداشت
    منو نمیشه حدس زد با این غرور لعنتی
    هیچوقت نخواستم ببینیم تو لحظه ناراحتی
    میخواستم نبخشمت یکی ازت تعریف کرد
    دیدن تنهایی تو منو بلاتکلیف کرد
    بیاو معذرت بخواه از جشنی که خراب شد
    از اون که واسه انتقامم از تو انتخاب شد
    هرچی سرم شلوغ شد رو قلب من اثر نذاشت
    بدون تو دنیای من انگار تماشا گر نداشت
    منو نمیشه حدس زد با این غرور لعنتی
    هیچوقت نخواستم ببینیم تو لحظه ناراحتی
    ویرایش توسط SENATOR : 2013/08/19 در ساعت 14:14 دلیل: از سایز فونت 2 یا 3 استفاده نمایید

  10. #5479
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ملال

    ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙ در کنار جوی
    من نشسته
    آب در رفتار
    در تمام هفته
    خسته
    انتظار جمعه را دارم
    در تمام جمعه
    باز از فرط تنهایی
    انتظار شنبه است و کار
    من نشسته
    آب در رفتار

  11. #5480
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    خدایا
    خدایا
    تو با آن بزرگی
    در آن آسمانها
    چنین آرزویی
    بدین کوچکی را
    توانی برآورد
    آیا ؟

صفحه 548 از 555 نخستنخست ... 48398448498528529530531532533534535536537538539540541542543544545546547548549550551552553554555 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •