ردپای شب راگرفتم
جایی همین نزدیکیهاستوقتی توراکم دارمروزم هم شب میشود
بیادستهایم پیرشده اندوقتی که درانتظاردستانتوقت وبی وقتشوری اشکهایم راپاک کردند
بخند...تامن هم بالبخندتوبخندمچون هیچ چیزدنیاازلبخندتوبرایمزیباترنیست...!
خدایادستانم رابگیر...لحظه هایی که کم می اورم!!!
برای چیزهایی که میخواهم ونیستند...





پاسخ با نقل قول
