دیدگاه اول


فرقه‏اى به استناد ظاهر آیه شریفه: «ما كنت تدری ما الكتاب و لا الایمان.» (22) مى‏گویند پیامبر قبل از بعثت، ایمان به خدا نداشته و موحد نبوده است!در مقابل این فرقه، تمام مفسران شیعه و اهل سنت در تفسیر این آیه چنین گفته‏اند:
«منظور از «كتاب‏» در آیه شریفه همان قرآن كریم است كه یقینا بعد از نزول وحى توسط جبرئیل پیامبر به قرآن و تفاصیل و مطالب آن آگاه گردید. و منظور از «ایمان‏» همان ایمان و اعتقاد به خدا نیست، چرا كه ایمان معانى متعددى دارد و آنچه در آیه شریفه مقصود است همان شریعت و معالم دین بوده كه فهم و اعتقاد و التزام به آنان در گرو وحى الهى بوده است.» (23)
و باز به استناد آیه شریفه: «وجدك ضالا فهدى‏» (24) گفته‏اند: ایشان قبل از بعثت در ضلالت و گمراهى و كفر به سر مى‏برده است. كه باز در این آیه شریفه كلام مفسران چنین است:
منظور آیه، ضلالت در علم و آگاهى به احكام و شریعت اسلام است كه بعد از بعثت از طریق وحى به آن هدایت‏ شده و آگاهى یافته‏اند. هر چند نوع مفسران بعد از این بیان گفته‏اند ممكن است منظور از ضلالت گم شدن متعارف است چنان كه گویند: پیامبر اكرم در بعض كوچه‏هاى مكه گم شده بودند، ابوجهل ایشان را پیدا كرد و به نزد عبدالمطلب برگرداند. و یا این كه وقتى حضرت با عموى بزرگوارش ابوطالب به شام رفته بودند، گم شدند و سپس پیدا شدند. یا وقتى كه از قبیله بنى‏اسد به مكه برگشتند داخل شهر گم شدند... و این كه خداوند فرموده «فهدى؛ پس تو را هدایت كرد» بنابر معناى اول، یعنى قرآن و شریعت اسلام و احكام آن را به تو شناسانید. و بنابر معناى دوم، این كه بعد از گم شدن تو را به منزل برگرداند. (25)
مرحوم طبرسى در مجمع البیان وجه دیگرى فرموده‏اند، با این بیان كه:
«خداوند تو را در میان قومى یافت كه حق تو را نمى‏شناختند و تو در بین آنان حیران و سرگردان بودى. سپس آنها را به شناخت تو هدایت كرد و به فضل و صداقت تو اعتراف كرده و دور تو جمع شدند ...» (26)
زمخشرى در تفسیر آیه شریفه چنین مى‏گوید: «اگر نعوذ بالله پیامبر اكرمصلی الله علیه و آله قبل از بعثت كافر بودند، هر آینه این امر به عنوان نقیصه‏اى براى ایشان مطرح مى‏شد.» (27)
بیشتر مسلمین از شیعه و اهل سنت‏ بر این نظریه اتفاق دارند كه پیامبر تابع هیچ یك از شرایع گذشته بر اسلام نبوده، بلكه او به تكلیف خود عمل مى‏كرده و پیوسته خط توحید را ادامه مى‏داده و به اصول اخلاقى و عبادت الهى مقید و پاى بند بوده است.

به علاوه با مراجعه به سیره عملى حضرت این دیدگاه از اصل مردود است چرا كه در موارد متعدد و كتاب‌هاى مختلف مشاهده مى‏كنیم و مى‏خوانیم كه حضرت شدیدا از بتها متنفر بوده و اصلا به آنها توجهى نداشته‏اند. و وقتى كه «بحیرا»ى راهب، ‏حضرت را به لات و عزى (دو بت ‏بزرگ مكه) سوگند داد، حضرت فرمود: «لاتسالنى باللات و العزى فوالله ما ابغضت ‏شیئا بغضهما (28)؛ مرا به لات و عزى سوگند مده، به خدا قسم چیزى نزد من مانند آن دو مبغوض نیست.»
و یا هر وقت كسانى از اهل قبیله پیامبرصلی الله علیه و آله از آن حضرت مى‏خواستند كه با آنها به بتكده برود، امتناع ورزیده و قبول نمى‏كردند و به آن جا نمى‏رفتند. (29)


كدام دین؟


اما این كه در طریق توحید و یكتاپرستى، حضرت تابع كدامیك از ادیان و شرایع قبل از اسلام بوده است آراى علماى مسلمانان مختلف است: بعضى این امر را كه پیامبر از ادیان قبل از اسلام تبعیت مى‏كرده است جایز مى‏دانند. ولى این كه آیا واقعا این امر به وقوع هم رسیده و پیامبر تبعیت از آنها مى‏كرده است توقف كرده‏اند. از جمله كسانى كه نظر بر این قول دارند، حجة‏الاسلام غزالى، قاضى عبدالجبار، سیف الدین آمدى، (30) تاج الدین عبدالوهاب سبكى (31) و از دانشمندان شیعه نیز سید مرتضى (32) را مى‏توان نام برد.استناد این گروه شاید این باشد كه مى‏گویند هیچ دلیل معتبرى بر تعبد و یا عدم تعبد حضرت پیامبر اكرم نسبت ‏به ادیان گذشته در دست نیست. (33)


دیدگاه دوم


گروهى نیز معتقدند كه حضرت، از یكى از ادیان گذشته، تبعیت مى‏كرده‏اند. ما قبل از آن كه به طور مختصر درباره آن دینى كه حضرت از آن تبعیت كرده‏اند چیزى بگوییم و دلیل قائلین آن را بیان كنیم و جواب بدهیم، به بعضى از دلایل كلى معتقدین این دیدگاه اشاره كرده سپس به قول مورد نظر و صحیح پرداخته و با دلایلى آن را بیان مى‏كنیم و بعد از آن در بیان دفع توهم، دلایل قائلین به تبعیت را هم اشاره و جواب مى‏دهیم. اینك دلایل آنان:1-اگر ایشان متعبد به شریعتى از شرایع گذشته نبودند، پس با چه معیارى به حج و عمره مشرف مى‏شده و اعمال آنها را انجام مى‏دادند. با چه دستورى از گوشت مردار و یا حیوانى كه با نام خدایانى غیر از خداوند یكتا ذبح شده بود نمى‏خوردند و همچنین اعمال دیگرى كه انجام آنها منوط به دانستن احكام آنهاست. پس باید گفت پیامبر به تبعیت ‏یكى از آن شرایع این گونه اعمال را انجام مى‏داده‏اند.
2-در تاریخ برخورد مى‏كنیم كه پیامبر در حكم سنگ‏سار كردن زناكار به تورات مراجعه كرده بودند. (34)
3-آیات متعددى در قرآن داریم كه خداوند متعال پیامبر اكرم را مامور به تبعیت از شرایع گذشته مانند شریعت نوح، ابراهیم، موسى و عیسى مى‏نماید و این خود دلیلى است كه ایشان باید از آنها یا یكى از آنان تبعیت مى‏كرده‏اند.


دیدگاه سوم

در مقابل این دیدگاه‌ها، اكثر دانشمندان اهل سنت و شیعه نظر بر این دارند كه حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله قبل از بعثت تابع هیچ شریعتى از شرایع گذشته نبوده‏اند، بلكه به تكلیف خود عمل مى‏نموده‏اند، چنان كه شیخ طوسى در «عدة الاصول‏» مرحوم میرزاى قمى در «قوانین الاصول‏» علامه طباطبایى در «المیزان‏» مرحوم طبرسى در «مجمع البیان‏» و علامه مجلسى در «بحارالانوار» و همچنین از دانشمندان اهل سنت كسانى مانند قاضى عیاض در «الشفاء بتعریف حقوق المصطفى‏» ابوبكر باقلانى، ابوعلى حیائى، ابوهاشم معتزلى، (35) جارالله زمخشرى در تفسیر «الكشاف‏» امام فخر رازى در «تفسیر كبیر» و ابن ابى‏الحدید معتزلى در «شرح نهج البلاغه‏» (36) قائل به این قول شده‏اند.از جمله دلایلى كه بر این قول - كه دیدگاه حق و صحیح نیز همین است - دلالت دارد عبارتند از:
1-قریب به اتفاق دانشمندان شیعه و اهل سنت از جمله تمام معتزله بر این قول نظر دارند.
2-تمام مسلمانان اتفاق نظر دارند كه پیامبر اكرم بر تمام انبیا برترى داشته و افضل از آنان است، و از نظر عقل تبعیت كردن افضل از مفضول صحیح نیست. (37)
3-اگر واقعا ایشان به یكى از شرایع گذشته متعبد بوده‏اند حتما در تاریخ زندگى ایشان نقل مى‏شده است و اهل آن شریعت این را جزو افتخارات خود مى‏دانسته و از این مساله به نفع خود احتجاج مى‏كرده‏اند، در حالى كه در هیچ جاى تاریخ چنین امرى ذكر نشده است.
4-حضرت امام على بن ابى‏طالبعلیه السلام كه از كودكى در محضر پیامبر بوده و تربیت ‏یافته مكتب محمدىصلی الله علیه و آله است در این باره چنین نظر مى‏دهد: «لقد قرن الله بهصلی الله علیه و آله من لدن ان كان فطیما اعظم ملك من ملائكته یسلك به طریق المكارم و محاسن اخلاق العالم لیله و نهاره (38)؛ از همان زمان كه رسول خدا از شیر گرفته شد، خداوند بزرگترین فرشته از فرشتگان خود را با او قرین ساخت، تا شب و روز وى را به راه‌هاى مكارم و طرق اخلاق نیك جهان سوق دهند.»
5-با توجه به مراجعه به منابع معتبر شیعه و اهل سنت ‏به طریق صحیح و معتبر از پیامبر نقل شده است كه فرموده‏اند: «كنت نبیا و آدم بین الروح و الجسد (39)؛ من به مقام نبوت رسیده بودم در حالى كه هنوز روح به جسد آدم دمیده نشده بود.»
همان طورى كه قبلا گفتیم نبى كسى است كه فرشته را در خواب مى‏بیند و احكام را از او مى‏گیرد. پس پیامبر قبل از بعثت نیز مقام نبوت را داشته و در چهل سالگى به مقام رسالت مشرف شده‏اند، چنان كه روایات دیگرى نیز از پیامبر اكرم و امام باقر علیه السلام در تایید این امر بیان داشتیم.
6-با مراجعه به سیره عملى آن حضرتصلی الله علیه و آله در طول چهل سال قبل از بعثت این امر به خوبى معلوم و مشخص مى‏شود كه ایشان در این مدت راه و روش خاص خود را مى‏رفته و هیچ موردى ملاحظه نشده است كه ایشان به كتاب و یا دانشمندى از دانشمندان شرایع گذشته مراجعه نمایند و یا در معابد و كلیساهاى یهودی‌ها و نصارى و یا مذاهب دیگر رفته و مشغول عبادت و انجام اعمال آنها باشند.


نقد دلایل گروه دوم

اما این كه قائلین به این قول كه حضرت از یكى از شرایع گذشته تبعیت مى‏كرده و در اثبات این امر به آیاتى از قرآن كریم استناد كرده‏اند، مانند:-اولئك الذین هدى الله فبهداهم اقتده. (40)
-شرع لكم من الدین ما وصى به نوحا والذى اوحینا الیك و ما وصینا به ابراهیم و موسى و عیسى. (41)
-ثم اوحینا الیك ان اتبع ملة ابراهیم حنیفا. (42)
-انا انزلنا التوراة فیها هدى و نور یحكم بها النبیون. (43)

بعضى از این گروه حضرت را تابع نوح و برخى ایشان را تابع ابراهیم و عده‏اى دیگر تابع موسى. و گروه دیگرى نیز پیامبر را به این دلیل كه قبل از اسلام آیین رسمى شریعت‏ حضرت عیسى بوده و با آن شرایع گذشته نسخ شده بود پس حضرت را تابع شریعت ایشان مى‏دانند.
جواب كلى این قبیل از آیات قرآن این است كه: مقصود از اوامر الهى در خصوص تبعیت پیامبر اسلام از انبیاى گذشته در خصوص احكام فروع دین از قبیل نماز و روزه و حج و امور دیگر نیست هر چند این نوع احكام نیز در شریعت‌هاى گذشته وجود داشته است چنان كه خداوند مى‏فرماید:
«یا ایها الذین آمنوا كتب علیكم الصیام كما كتب على الذین من قبلكم.‏» (44)
یا حضرت عیسى فرموده است:
«و اوصانى بالصلاة والزكاة ما دمت‏حیا.» (45)
و یا از قول حضرت موسى مى‏فرماید كه خداوند خطاب به ایشان چنین فرموده است:
«فاعبدنى و اقم الصلاة لذكرى.‏» (46)
بلكه مقصود این قبیل آیات تبعیت در اصول كلى دین مانند توحید و معاد، مكارم و محاسن اخلاقى، صبر بر آزار و اذیت كافران و مشركان بوده است. (47)
به علاوه این كه چطور ممكن است ‏خداوند پیامبر را به تبعیت از شرایع گذشته وادار بنماید در حالى كه آنها خود با هم اختلاف در فروع داشته و متناقض با هم بوده‏اند. (48)
ضمن این كه مرحوم علامه طباطبایى مى‏فرمایند: اگر مقصود خداوند امر پیامبر به تبعیت از آن پیامبران و شریعت آنها بوده، باید مى‏فرمود: «بهم اقتده؛ به آنها اقتدا كن‏» در حالى كه در آیه شریفه مى‏فرماید: «بهداهم اقتده؛ به روش هدایت آنها كه همان هدایت الهى مشترك بین تمام انبیاست اقتدا كن.» (49)
و اما این كه بعضى به استناد این بیان كه پیامبر در مساله سنگ‏سار كردن در زنا به تورات حضرت موسى مراجعه كرده است، جواب چنین مى‏توان گفت كه: (50)
اولا: این حدیث از خبرهاى واحد است كه در این گونه مسائل (اعتقادات) مورد توجه و عمل واقع نمى‏شوند.
ثانیا: اگر واقعا در این مورد مراجعه به تورات كرده باشند، باید در موارد دیگرى نیز مراجعه مى‏كرده و منتظر وحى نمى‏شدند.
ثالثا: شریعت ‏حضرت موسى كه به وسیله شریعت ‏حضرت عیسىعلیه السلام نسخ شده بود، پس چرا پیامبر به انجیل مراجعه نكردند.
رابعا: مى‏توان گفت كه پیامبر حكم سنگ‏سار كردن را از طریق وحى الهى به دست آورده بود و اگر هم به تورات مراجعه كرده باشد، دلیل دیگرى داشته است. به این كه به غیر مسلمانان بفهماند كه حكم در سنگ‏سار كردن موافق همان حكم در تورات است و این موجب صدق نبوت ایشان هم مى‏شده است. (51)
و اما این كه ایشان با چه معیارى اعمال متعددى را با احكام خاص خود انجام مى‏داده‏اند؟
چنان كه گفتیم ایشان قبل از چهل سالگى مقام نبوت را داشتند و به همین جهت فرشته‏اى از فرشتگان همیشه همراه ایشان بوده و احكام لازم و محاسن اخلاقى و آداب نیك را به ایشان تعلیم مى‏داده است چنان كه حدیث امام علىعلیه السلام نیز بیانگر این امر بود.
بنابر این نظر صحیح كه بیشتر مسلمین از شیعه و اهل سنت‏ بر آن اتفاق دارند همان است كه پیامبر تابع هیچ یك از شرایع گذشته بر اسلام نبوده، بلكه او به تكلیف خود عمل مى‏كرده و پیوسته خط توحید را ادامه مى‏داده و به اصول اخلاقى و عبادت الهى مقید و پاى بند بوده است. در پایان در تایید این دیدگاه كلام علامه مجلسى را حسن ختام قرار مى‏دهیم كه چنین نوشته‏اند:
«آنچه از اخبار و روایات معتبر براى من معلوم شد، این است كه پیامبر اكرمصلی الله علیه و آله قبل از بعثت، مقام نبوت را داشته و حضرت جبرئیل او را كمك مى‏كرده است: و یك فرشته با او همدم بوده به طورى كه حضرت فرشته را در خواب مى‏دیده و با او صحبت مى‏كرده است، و بعد از چهل سالگى كه به رسالت مبعوث شدند، فرشته را مى‏دیده و با او صحبت مى‏كرده و وحى بر او نازل مى‏شده، و حضرت پیام الهى را تبلیغ مى‏كرده است.» (52)