-
کاربر سایت
فصل سوم
اوتاوا، کانادا ساعت 24
اسم مستعار او ژانوس بود ودر اتاقی در یک محوطه نظامی که به شدت محافظت می شد، دوازده مرد را مخاطب قرار داده بود و می گفت:
-همان طور که همه شما اطلاع دارید، عملیات روز رستاخیز انجام شده. تعدادی شاهد در این مورد وجود دارد که باید هرچه سریع تر و بدون هیچ سروصدا آن ها را پیدا کرد.
یک مرد روسی قوی هیکل و عصبی پرسید:
-از چه کسی استفاده خواهیم کرد؟
-نام او، فرمانده رابرت بلامی است.
یک المانی که اشراف زاده و بی رحم به نظر میرسید، پرسید :
-چگونه او را انتخاب کردید؟
-فرمانده پس از جستوجو در کامپیوتر های سیا و( f.b.i) و نیم دوجین سازمان های مخفی دیگر انتخاب شده است.
یک مرد مودب و موذی ژاپنی پرسید :
-می شود لطفا راجب خصوصیات او توضیحاتی به ما بدهید؟
-فرمانده بلامی افسر با تجربهه ای است که به شش زبان زنده دنیا صحبت می کند و سوابق خوبی دارد و بارها ثابت کرده که مرد لایق و با استعدادی است. او هیچ نوع خویشاوندی هم ندارد.
مرد انگلیسی که نجیب زاده خطرناکی به نظر می رسید، پرسید:
-او اهمیت این قضیه را می داند؟
-بله ما امیدواریم که او بتواند هرچه زودتر تمامی شاهدان این قضیه را پیدا کند.
فرانسوی لجوجی پرسید:
-آیا او هدف از این ماموریت را می داند؟
-خیر.
چینی صبور و باهوشی پرسید:
-و وقتی او تمام شاهدان را پیدا کرد؟
-پاداش مناسبی به او داده خواهد شد.
پایان فصل سوم
-
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن