به مادرم گفتم مرا با چیزی عوض کن
چیزی ارزشمند!
چیزی گران!
سوزنی شکسته تا بتوانی با آن خار پایت را درآوری . . . .
زنده یاد حسین پناهی
کاربر سایت
به مادرم گفتم مرا با چیزی عوض کن
چیزی ارزشمند!
چیزی گران!
سوزنی شکسته تا بتوانی با آن خار پایت را درآوری . . . .
زنده یاد حسین پناهی
ویرایش توسط Pari * : 2013/12/18 در ساعت 10:40
کاربر سایت
آلزایمر
پیر مرد همسایه ما
فقط آلزایمر داشت
دیروز
بی خودی شلوغش کرده بودند
او فقط فراموش کرده بود
که
از خواب بیدار شود!
حسین پناهی
ویرایش توسط Pari * : 2013/12/19 در ساعت 09:32
کاربر سایت
به ساعت نگاه می كنم:
حدود سه نصفه شب است
چشم می بندم تا مبادا چشمانت را از ياد برده باشم
و طبق عادت كنار پنجره می روم
سوسوی چند چراغ مهربان
وسايه های كشدار شبگردانه خميده
و خاكستری گسترده بر حاشيه ها
و صدای هيجان انگيز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا می پرم چون كودكی ام
و خوشحال كه هنوز
معمای سبز رودخانه از دور
برايم حل نشده است
آری!
از شوق به هوا می پرم
و خوب می دانم
سالهاست كه مرده ام
حسین پناهی
کاربر سایت
برای کسانی که دندان درد دارند حافظ نخوانید
آن ها به راحتی خواهند گفت خفه!
او چه می داند من چه می کشم
و او یعنی حافظ
او با تاج زرینش زیر دوش می رفت
پس تکلیف این همه نکبت چه خواهد شد؟
شعر حافظ را در مجهزترین ماشین لباسشویی شست و شو داده اند
به بی شعوری تحقیرمان نکنید!
زنده یاد حسین پناهی
کاربر سایت
با قطار بیا جنوب و
آن جا پیاده شو !
هر کجا بابونهیی دیدی بو کن
من اون جام !
حسین پناهی
من و نازی
کاربر سایت
سرم درد می کنه
سرم باد کرده
داره می ترکه
کاش سوزن داشتم
می ترکوندمش
تا هر چی توشه بیاد بیرون
تا بدونی که چقدر خستگی خوبه وقتی بشنوی از یه دختر مو طلایی خسته نباشی عمو
تا بدونی چقدر خوبه وقتی لباس کهنتو با دست جلو دیگران بتکونی و بگی بور نیست خاکی شده
وای دلم برای گرمای شکم مادرم تنگ شده
کاش بشه برگشت و همون تو موند و مثل یه فضا نورد فقط توی خلا خوبیش زندگی کرد
دلم برای کلاغ سر تیر می سوزه که هی همه بهش سنگ میزنن تا بره و شومی نیاد
دلم یه جای کفش تو گل خوابیده می خواد تا از زمین بکنمش و بردارم و قابش کنم
دلم برای خیلی نداشتنها تنگ شده
خیلی خیلی
دلم برای چرت نوشتن تنگ شده
دلم برای چرند خوندن تنگ شده
کلم باد کرده
دلم برای ترکیدن تنگ شده
جاری بشم تو هوا
مثل مولکول اکسیژن
خل شدم
کلم باد داره
کاش کسی بیادو سوزنش بزنه
حسين پناهي
ویرایش توسط Pari * : 2014/01/11 در ساعت 09:52
کاربر سایت
1 post mofid age to in anjoman dide basham
hamin post
pari khanom
vaghean azattttttttttt
mamnonaaaaaaaaaaaaaaaam![]()
کاربر سایت
کاربر سایت
کاربر سایت
یادگار
آفتاب آمد دو چشمم باز شد
باز تکرار همان تکراره ها
چند و چون و کی کجا آغاز شد
پرسش صدباره ی صدباره ها
دیدگانم پر ولی دستم تهی
من نمی دانم کجایم کیستم
آتش حیرت به جانم ریختی
من خلیل آزمونت نیستم
مرگ شرط اولین شمع بود
از برم افسانه ی پروانه را
بر ملا شد راه می خانه دریغ
از چه می بندی در می خانه را
تا بسازم شیشه ی چشمان خود را آینه
خون دل را جیوه کردم سالها
حالیا از دشت رنگ گل درا
زلف خود را شانه زن در چشم ما
ما امین راز هایت بوده ایم
پای کوب ساز هایت بوده ایم
محو در جاه و جلالت دست در دست رطیل
جان خرید ناز ناز نازهایت بوده ایم
هیچ کس قادر به دیدارت نبود
گرچه ذات هر وجودی بوده ای
خوشه زاران یادبود زلف تو
قبله گاه هر سجودی بوده ای
ای یگانه این قلم تب دار تو
تا سحر می خواند و بیدار تو
گوشه ی چشمی ، نگاهی ، وعده ای
تشنه ی یک لخظه ی دیدار تو
شاه بیت شعر مرموز حیات
قصه ی صد داستان بی بدیل عشق بود
چشم انسان ، گیس بید و ناز گل
یک دلیل از صد دلیل عشق بود
هیچ کس در این جهان نامی نداشت
عاشقان بهر نشان نامیدشان
عشق این افسون جاوید ، این شگفت
کرد تا عمر کلام جاویدشان
بار ها از خویش می پرسم که مقصودت چه بود
درک مرگ از مرگ کاری ساده نیست
رنج ما و آن امانت قتل و هابیل و بهشت
چاره ای کن ای معما چاره ای در چاره نیست
روز ها رفتند و رفتیم و گذشت
آه آری زندگی افسانه بود
خاطری از خاطراتی مانده جا
تار مویی در کنار شانه بود
یادگارم چند حرفی روی سنگ
باد و باران و زمان و هاله ای
سبزه میروید به روی خاک من
میچرد بابونه را بزغاله ای...
حسين پناهي