حضرت زهراس و تربيت فرزندان


از وظايف سنگينى كه حضرت زهراس به عهده داشت، رتق و فتق امور فرزندان و تربيت آنان بود چهار فرزند از آن حضرت به نام‏هاى حسن، حسين، زينب و امّ‏كلثوم عليهم السلام به دنيا آمد از آنجا كه نسل رسول اللّه ص به سبب فرزندان فاطمه حفظ مى‏شد و فرزندان آن حضرت، تنها بازماندگان پيامبرص محسوب

مى‏شدند، مراقبت از آنان و تربيت شايسته ايشان وظيفه بسيار سنگينى بود او مى‏بايست فرزندى چون حسن تربيت كند كه جانشينى نيكو براى امير مؤمنان، على ع باشد و پس از او، پرچم امامت مسلمين را به دست گيرد و در اين راه، سختى‏ها و دشمنى‏هاى طاقت‏فرسايى را تحمّل كند، و مى‏بايست فرزندى چون حسين بپرورد كه پرچم جهاد را بر عليه ستمگران زمان خود، بلكه بر عليه ستمگران تاريخ برافراشته سازد و در اين راه خون خود و يارانش را نثار كند، و مى‏بايست دخترانى چون زينب و ام‏كلثوم را پرورش دهد كه چون كوه در مقابل دشوارى‏هاى روزگار بايستند و به افشاى نقش پليد دشمنان اسلام بپردازند از اين رو تربيت فرزندان اگر چه براى همگان وظيفه‏اى سنگين است ولى براى فاطمه س امرى سنگين‏تر و اثرش جهانى و تاريخى است.


زهراس پس از هجرت پيامبرص


از وقتى رسول خداص وارد مدينه شد، بنا را بر نابودى پايه‏هاى جاهليّت گذاشت و در صدد تأسيس دولت اسلامى برآمد و از اين پس وارد نبرد و جهاد مقدّس اسلامى شد
تمام دوره ده ساله و پرماجراى پس از هجرت، مقارن با زندگى حضرت زهراس بود و او به سبب نسبتش با پيامبر اكرمص و نزديكى بسيار زيادى كه به آن حضرت داشت، در تمام دشوارى‏ها و تلخى‏هاى اين دوره شريك پيامبرص بود او شاهد جهاد رسول خداص و پيامدهاى آن بود او شاهد مجروح شدن پدرش در جنگ اُحد و شكسته شدن دندان آن حضرت بود
حضرت زهراس پس از اتمام جنگ در حالى كه گريه مى‏كرد، خدمت پيامبر اكرمص رسيد و به مداواى زخم‏هاى آن حضرت پرداخت على ع آب مى‏ريخت و فاطمهس مى‏شُست و وقتى فاطمهس از بند آمدن خون، مأيوس شد، قطعه حصيرى را سوزاند و خاكسترش را بر زخم نهاد تا خون بند آمد
در جنگ خندق كه پيامبر اكرمص و يارانش به كندن خندق مشغول بودند، فاطمهس در حالى كه قطعه‏اى نان به دست داشت به سوى آن حضرت آمد پيامبرص فرمود اين چيست؟ فاطمهس گفت مقدارى از نانى است كه براى پسرانم پخته‏ام و براى شما آورده‏ام رسول خداص فرمود بدان كه اين اولين غذايى است كه از سه روز پيش تا كنون، به دهان پدر تو مى‏رسد
فاطمهس اين چنين در كنار پدر و همراه آن حضرت در صحنه‏هاى نبرد حاضر مى‏شد و از شدّت سختى‏هاى ايشان مى‏كاست
در سال دهم هجرى، پس از آن كه رسول خداص حجّة الوداع را انجام داد و در غدير خم جانشينى على ع را پس از خود اعلام نمود و به مدينه مراجعت كرد، حالش دگرگون شد و نشانه‏هاى مرگ در وى آشكار گرديد آن حضرت آماده مرگ مى‏شد و به هر مناسبتى، به اهل بيت خويش وصيّت‏هايى مى‏كرد و به زيارت بقيع مى‏رفت و براى مردگان طلب مغفرت مى‏كرد
فاطمهس شاهد اين حالات بود و غم و اندوه، روز به روز قلب او را بيشتر مى‏فشرد مريضى پيامبر اكرمص شدّت يافت و به حالت احتضار درآمد على ع سر آن حضرت را به دامن گرفت و در آن حال پيامبرص بى‏هوش گرديد فاطمهس به چهره رسول خداص نگاه مى‏كرد و گريه مى‏كرد پيامبرص به هوش آمد و به طور سرّى چيزى به زهراس گفت و آن حضرت دوباره گريست سپس پيامبرص چيز ديگرى به زهراس گفت و آن حضرت خنديد حضرت زهراس پس از ارتحال رسول خداص به عايشه فرمود آن وقت كه گريه كردم براى اين بود كه پيامبرص خبر از مرگ خود داد و آن‏گاه كه خنديدم براى اين بود كه پيامبرص به من خبر داد كه اوّلين كسى كه از اهل بيتش به آن حضرت ملحق مى‏شود من هستم .