صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 18

موضوع: اخلاق اسلامي در قرآن

  1. #1
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    42
    نوشته ها
    5,692
    سپاس ها
    688
    سپاس شده 516 در 357 پست

    Smile اخلاق اسلامي در قرآن

    اخلاق اسلامي در قرآن




    بحث هاي اخلاق اسلامى

    با استفاده ازكتاب اخلاق در قرآن

    آية الله العظمي مكارم شيرازي




    اخلاق اسلامي در قرآن



    اخلاق اسلامي در قرآن



    سلام علیکم

    طبق جدول های بالای صفحه انشالله تمامی این بحث ها در این تاپیک مورد بر رسی قرار میگرد.


    _________________


    امام مهدى‏عليه السلام :
    إنّا يُحيطُ عِلمُنا بأنبائِكُم و لايعَزُبُ عَنّا شَى‏ءٌ مِن أخبارِكُم.

    ما از همه خبرهاى شما آگاهيم و چيزى از خبرهاى شما از ما پنهان نيست.
    بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 175


  2. #2
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    42
    نوشته ها
    5,692
    سپاس ها
    688
    سپاس شده 516 در 357 پست

    پیش فرض

    بسم الله الرحمن الرحیم

    ارزشها

    تواضع و فروتنى




    اشاره


    ناگفته پيداست كه تواضع و فروتنى نقطه مقابل تكبر و فخرفروشى است و جدا سازى بحثهاى كامل اين دو از يكديگر مشكل يا غير ممكن

    است و لذا هم در آيات و روايات اسلامى و هم در كلمات بزرگان اخلاق اين دو به يكديگر آميخته شده است، نكوهش از يكى ملازم


    تمجيد و ستايش از ديگرى است و ستايش از يكى همراه با نكوهش از ديگرى مى‏باشد، درست مثل اينكه بحثهاى مربوط به ستايش


    و تمجيد از علم جداى از نكوهش از جهل نيست و نكوهش از جهل همراه ستايش علم است.

    با اين حال مفهوم اين سخن آن نيست كه ما بحثهاى مربوط به تواضع را ناديده گرفته و به آنچه در بحث زشتى تكبر و استكبار گفتيم


    بسنده كنيم. بخصوص اينكه نسبت‏بين تكبر و تواضع به اصطلاح نسبت ميان ضدين است نه وجود و عدم. هم تكبر يك صفت وجودى است


    و هم تواضع و هر دو در مقابل يكديگر قرار دارند، نه از قبيل وجود و عدم كه سخن از يكى الزاما همراه با نفى ديگرى باشد.

    در روايات اسلامى نيز به اين معنى اشاره شده است از جمله از على(ع) مى‏خوانيم:


    (ضادوا الكبر بالتواضع; به وسيله تواضع با تكبر كه ضد آن است مقابله كنيد). (1)

    با اين اشاره به قرآن باز مى‏گرديم و آيات مربوط به مساله تواضع را گلچين كرده، مورد بررسى قرار مى‏دهيم

    (هر چند آياتى كه به كنايه يا به ملازمه به آن اشاره مى‏كند بيش از اينها است).


    1- يايها الذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف ياتى الله بقوم يحبهم و يحبونه اذلة على المؤمنين اعزة على الكافرين...

    (سوره‏مائده،آيه‏54)

    2- و عباد الرحمن الذين يمشون على الارض هونا و اذا خاطبهم الجهلون قالوا سلاما (سوره‏فرقان،آيه‏63)

    3- واخفض جناحك لمن اتبعك من المؤمنين (سوره‏شعراء،آيه‏215)


    ترجمه


    1- اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هر كس از شما، از آيين خود بازگردد(به خدا زيانى نمى‏رساند;) خداوند به زودى جمعيتى را مى‏آورد

    كه آنها را دوست دارد و آنان(نيز) او را دوست دارند; در برابر مؤمنان متواضع، در برابر كافران سرسخت و نيرومندند.

    2- بندگان(خاص خداوند) رحمان، كسانى هستند كه با آرامش و بى تكبر بر زمين راه مى‏روند; و هنگامى كه جاهلان آنها را مخاطب


    سازند (و سخنان نابخردانه گويند)، به آنها سلام مى‏گويند(و با بى اعتنايى و بزرگوارى مى‏گذرند).

    3- (اى پيامبر) بال و پر خود را براى مؤمنانى كه از تو پيروى مى‏كنند بگستر(و نسبت‏به آنها تواضع و مهربانى كن).


    تفسير و جمع‏بندى

    در نخستين آيه مورد بحث‏سخن از گروهى از مؤمنان به ميان آمده كه مشمول فضل و عنايات الهى هستند هم خدا را دوست مى‏دارند و

    هم محبوب پروردگارند. يكى از اوصاف بارز آنها اين است كه در برابر مؤمنان متواضعند:


    (اذلة على المؤمنين) و در برابر كافران نيرومند و قوى هستند (اعزة على الكافرين).

    (اذلة‏) جمع (ذلول‏) و (ذليل‏) از ماده (ذل‏) (بر وزن حر) در اصل به معنى نرمى و ملايمت و تسليم است در حالى كه (اعزة‏) جمع (عزيز)

    از ماده (عزة‏) به معنى شدت است، حيوانات رام را (ذلول‏) مى‏گويند چون ملايم و تسليمند و (تذليل‏) در آيه ذللت قطوفها تذليلا اشاره


    به سهولت چيدن ميوه‏هاى بهشتى است.

    گاه ذلت در مواردى به كار مى‏رود كه معنى منفى دارد و آن در جايى است كه از سوى غير به انسان تحميل مى‏شود وگرنه در ماده اين


    لغت مفهوم منفى ذاتا وجود ندارد(دقت كنيد).

    به هر حال آيه فوق دليل روشنى بر اهميت تواضع و عظمت مقام متواضعين است، تواضعى كه از درون جان انسان برخيزد و براى احترام


    به مؤمنى از مؤمنان و بنده‏اى از بندگان خدا باشد.

    در دومين آيه باز اشاره به اوصاف برجسته و فضائل اخلاقى گروهى از بندگان خاص خداست كه در طى آيات سوره فرقان از آيه‏63 تا


    آيه 74 دوازده فضيلت‏بزرگ براى آنها ذكر شده است و جالب اينكه نخستين آنها همان صفت تواضع است، اين نشان مى‏دهد همان


    گونه كه (تكبر) خطرناك‏ترين رذائل است، تواضع مهمترين يا از مهمترين فضائل مى‏باشد، مى‏فرمايد:


    «بندگان خاص خداوند رحمان كسانى هستند كه با آرامش و بى تكبر بر زمين راه مى‏روند»

    (و عباد الرحمن الذين يمشون على الارض هونا)


    (هون‏) مصدر است و به معنى نرمى و آرامش و تواضع است و استعمال مصدر در معنى اسم فاعل در اينجا به خاطر تاكيد است،

    يعنى آنها چنان آرام و متواضعند كه گويى عين تواضع شده‏اند و به همين دليل در ادامه آيه مى‏فرمايد:


    « و اذا خاطبهم الجهلون قالوا سلاما;

    و هنگامى كه جاهلان آنها را مخاطب سازند(و سخنان نابخردانه گويند)، به آنها سلام مى‏گويند(و با بى اعتنايى و بزرگوارى مى‏گذرند)».


    و در آيه بعد از آن سخن از تواضع آنها در برابر ذات پاك خداست مى‏فرمايد:


    « والذين يبيتون لربهم سجدا و قيما;

    آنها كسانى هستند كه شبانگاه براى پروردگارشان سجده و قيام مى‏كنند(و به بندگى و عبادت مى‏پردازند)».


    (راغب‏) در كتاب (مفردات‏) مى‏گويد: (هون‏) دو معنى دارد يكى از آنها خضوع و نرمشى است كه از درون جان انسان بجوشد كه اين

    شايسته ستايش است (سپس به آيه مورد بحث اشاره مى‏كند) و در حديث نبوى آمده است المؤمن هين لين. (2) دوم خضوع و تذللى


    است كه از سوى ديگرى بر انسان تحميل شود و
    او را خوار كند.

    ناگفته پيداست كه منظور از الذين يمشون على الارض هونا اين نيست كه فقط راه رفتن آنها متواضعانه است، بلكه منظور نفى هرگونه كبر


    و خودخواهى است كه در تمام اعمال انسان و حتى در كيفيت راه رفتن كه ساده‏ترين كار است آشكار مى‏شود، زيرا ملكات اخلاقى


    هميشه خود را در لا به لاى گفتار و حركات انسان نشان مى‏دهند تا آنجا كه در بسيارى از مواقع از چگونگى راه رفتن انسان مى‏توان


    به بسيارى از صفات اخلاقى او راه برد.

    آرى عباد الرحمن (بندگان خاص خدا) نخستين نشانشان همان تواضع است، تواضعى كه در تمام ذرات وجودشان نفوذ كرده و حتى در


    راه رفتن آنها آشكار است و اگر مى‏بينيم خداوند در آيه‏37 سوره اسراء به پيامبرش دستور مى‏دهد :


    «و لاتمش فى الارض مرحا;

    روى زمين با تكبر راه مرو».


    منظور فقط راه رفتن نيست‏بلكه هدف، تواضع در همه كار است كه نشانه بندگى و عبوديت‏خداست.

    در سومين آيه روى سخن رابه پيامبر(ص) كرده،مى‏فرمايد:


    (بال و پر خود را براى مؤمنانى كه از تو پيروى مى‏كنند پايين بياور و(تواضع و محبت كن); واخفض جناحك لمن اتبعك من المؤمنين‏)


    (خفض‏) بر وزن (خشم‏) در اصل به معنى پايين آوردن است و (جناح‏) به معنى بال مى‏باشد. بنابراين (و اخفض جناح‏) كنايه از تواضع

    آميخته با محبت است، همان‏گونه كه پرندگان هرگاه مى‏خواهند به جوجه‏هاى خود اظهار محبت كنند بال و پر خود مى‏گسترانند و آنها


    را زير بال و پر مى‏گيرند تا هم در برابر حوادث احتمالى مصون بمانند و هم از تشتت و پراكندگى حفظ شوند، پيامبر اسلام(ص) نيز مامور


    بود بدين گونه مؤمنان را زير بال و پر خود بگيرد! اين تعبير بسيار ظريف و پر معنى نكات مختلفى را در عبارت كوتاهى جمع كرده است.

    جايى كه پيامبر مامور به تواضع آميخته با محبت در برابر مؤمنان باشد تكليف افراد امت روشن است چرا كه پيغمبر سرمشق و الگو و


    (اسوه‏) براى همه امت است.

    شبيه همين تعبير در آيه 88 سوره حجر نيز آمده است آنجا كه مى‏فرمايد:


    واخفض جناحك للمؤمنين كه باز مخاطب در آن شخص پيامبر است و مامور مى‏شود براى مؤمنان (خفض جناح‏) و تواضع آميخته با محبت

    داشته باشد. شبيه اين تعبير با اندك تفاوتى در مورد فرزندان در مقابل پدران و مادران در سوره (اسراء) آمده، آنجا كه مى‏فرمايد:


    « واخفض لهما جناح الذل من الرحمة;

    بالهاى خود را در برابر آن دو(پدر و مادر) از محبت و لطف فرود آر(و تواضعى آميخته با احترام و محبت در برابر آنان داشته باش)».


    از مجموع آنچه در آيات فوق آمده به خوبى استفاده مى‏شود كه قرآن مجيد نه تنها تكبر و استكبار را مورد مذمت قرار داده،

    بلكه نقطه مقابل آن يعنى تواضع و فروتنى را با تعبيرات گوناگون مورد تمجيد قرار داده است.



    -----پى‏نوشتها--------------

    1- تصنيف غررالحكم، شماره 5148، صفحه‏249 و شرح غررالحكم، صفحه 232، شماره 5920.

    2- كنزالعمال، حديث 690.




    ادامه دارد...


    _________________


    امام مهدى‏عليه السلام :
    إنّا يُحيطُ عِلمُنا بأنبائِكُم و لايعَزُبُ عَنّا شَى‏ءٌ مِن أخبارِكُم.

    ما از همه خبرهاى شما آگاهيم و چيزى از خبرهاى شما از ما پنهان نيست.
    بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 175


  3. #3
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    42
    نوشته ها
    5,692
    سپاس ها
    688
    سپاس شده 516 در 357 پست

    پیش فرض

    بسم الله الرحمن الرحیم




    تواضع و فروتنى در روايات اسلامى

    در منابع شيعه و اهل سنت احاديث فراوانى در مورد تواضع به چشم مى‏خورد كه بعضى در باره اهميت تواضع است و بعضى در باره

    علامت و آثار متواضعان و يا ثمره تواضع و حد و آداب آن مى‏باشد.

    در اهميت تواضع تعبيرات بسيار جالبى در روايات آمده:

    1- در حديثى از رسول خدا(ص) مى‏خوانيم: روزى فرمود:


    مالى لاارى عليكم حلاوة العبادة؟! قالوا و ما حلاوة العبادة؟ قال التواضع!;

    چه مى‏شود كه شيرينى عبادت ر در شما نمى‏بينم؟ عرض كردند: شيرينى عبادت چيست؟ فرمود: تواشع است!(3)


    ناگفته پيداست‏حقيقت عبادت نهايت‏خضوع در برابر پروردگار است. كسى كه شيرينى خضوع و تواضع در برابر خدا را دريابد در برابر خلق

    خدا نيز متواضع است.

    2- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان(ع) آمده است:


    عليك بالتواضع فانه من اعظم العبادة;

    بر تو باد تواضع كه از برترين عبادات است‏. (4)


    3- از امام حسن عسكرى(ع) نقل شده است كه فرمود:


    التواضع نعمة لايحسد عليها;

    تواضع نعمتى است كه سبب حسادت ديگران نمى‏شود. (5)


    معمولا هر نعمتى نصيب انسان مى‏شود مزاحمت‏هاى حسودان افزوده مى‏گردد و گاه اين حسادت چنان فضاى زندگى را تنگ مى‏كند كه

    زندگى بر صاحب نعمت مشكل مى‏شود، ولى تواضع از اين قاعده كلى مستثنى است، نعمتى است كه حسادت حسودان رابرنمى‏انگيزد.

    اين بحث دامنه‏دار را با حديث ديگرى از نبى اكرم(ص) پايان مى‏دهيم:


    4- يباهى الله تعالى الملائكة بخمسة: بالمجاهدين، والفقراء، والذين يتواضعون لله تعالى،

    والغنى الذى يعطى الفقراء و لايمن عليهم، و رجل يبكى فى الخلوة من خشية الله عز و جل;

    خداوند به پنج دسته از انسانها به فرشتگان مباهات مى‏كند: مجاهدان(راه خدا)، فقرا(و نيازمندانى كه دين خود را به دنيا نمى‏فروشند)


    و آنها كه به خاطر خدا تواضع مى‏كنند و ثروتمندانى كه بى منت‏به مستمندان كمك مى‏نمايند و كسى كه در خلوت از خوف خدا گريه


    مى‏كند! (6)


    در باره ثمرات و آثار مثبت تواضع نيز روايات فراوانى از معصومين به ما رسيده است كه چند حديث پر معنى را در ذيل مى‏آوريم:

    در حديثى از امام اميرالمؤمنين(ع) مى‏خوانيم:


    ثمرة التواضع المحبة و ثمرة الكبر المسبة!;

    ميوه درخت تواضع محبت است و ميوه(شوم) تكبر دشنام و ناسزاگويى مردم است! (7)


    در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است:


    بخفض الجناح تنتظم الامور!;

    با تواضع و محبت كارها نظم و سامان مى‏يابد! (8)


    روشن است كه نظم جامعه جز در سايه همكارى و همدلى حاصل نمى‏شود و همكارى و همدلى مردم در صورتى ممكن است كه شخص

    مدير نخواهد خود را بر آنها تحميل كند و يا فخرفروشى كند و خود را برتر از ديگران قلمداد نمايد، هميشه مديرانى موفق هستند كه در


    عين قاطعيت متواضع و پر محبت ‏باشند.

    در حديث ديگرى از رسول خدا(ص) مى‏خوانيم:


    التواضع لايزيد العبد الا رفعة فتواضعوا يرفعكم الله!;

    تواضع جز بزرگى بر انسان نمى‏افزايد پس تواضع كنيد تا خداوند شما را بلند مقام سازد!. (9)


    گاه چنين تصور مى‏شود كه تواضع انسان را كوچك مى‏كند در حالى كه اين يك برداشت‏سطحى و نادرست است، همواره مى‏بينيم افراد

    متواضع در جامعه مورد احترام و داراى عظمت و شخصيت هستند و تواضع بر منزلت آنها مى‏افزايد.

    از احاديث اسلامى استفاده مى‏شود كه تواضع شرط قبولى عبادات و طاعات است، از جمله در حديثى از امام صادق(ع) آمده است:


    التواضع اصل كل خير نفيس و مرتبة رفيعة... و من تواضع لله شرفه الله على كثير من عباده...

    و ليس لله عز و جل عبادة يقبلها و يرضيها الا و بابها التواضع،

    و لايعرف ما فى معنى حقيقة التواضع الا المقربون المستقلين بوحدانيته،

    قال الله عز و جل و عباد الرحمن الذين يمشون على الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما...;

    تواضع ريشه هر كار نيك و با ارزش است و مقام والايى است...

    و هر كس براى خدا تواضع كند خداوند او را بر بسيارى از بندگانش شرافت مى‏بخشد...

    و هيچ عبادتى براى خدا مورد رضا و قبول نخواهد بود مگر اينكه باب آن تواضع است و حقيقت تواضع را جز مقربانى كه مستقل در


    وحدانيت‏خداوند درك نمى‏كنند، خداوند عز و جل مى‏فرمايد: بندگان خداوند رحمان كسانى هستند كه در زمين با تواضع راه مى‏روند


    و هنگامى كه جاهلان آنها را(با سخنان نامناسب) خطاب كنند، به آنها سلام مى‏گويند(و با بى اعتنايى مى‏گذرند). (10)


    اين سخن را با حديثى كه از حضرت مسيح(ع) نقل شده است پايان مى‏دهيم. فرمود:

    بالتواضع تعمر الحكمة لابالتكبر، كذلك فى السهل ينبت الزرع لا فى الجبل!;

    به وسيله تواضع، مزرعه علم و دانش آباد مى‏شود نه با تكبر، همان گونه كه زراعت در زمين نرم و هموار مى‏رويد نه بر روى كوه! (11)


    كوتاه سخن اينكه:

    تواضع هم در زندگى علمى و فرهنگى انسان اثر مى‏گذارد(چرا كه افراد متكبر به خاطر تكبرشان از رسيدن به حق محجوبند) و هم در

    زندگى اجتماعى (چرا كه افراد متواضع از محبوبيت فوق‏العاده‏اى در اجتماع بهره مى‏گيرند و همه مردم براى آنها احترام خاصى قائلند)


    و هم در رابطه انسان با خدا مؤثر است چرا كه روح عبادت، تواضع و كليد قبولى آن فروتنى است.


    در مورد نشانه‏هاى تواضع نيز روايات جالبى در منابع اسلامى وارد شده است، در حديثى از امام على بن ابى طالب(ع) مى‏خوانيم:


    ثلاث هن راس التواضع: ان يبدء بالسلام من لقيه، و يرضى بالدون من شرف المجلس، و يكره الريا و السمعة;

    سه چيز است كه سرآغاز تواضع است:

    نخست اينكه انسان هر كس را ببيند ابتدا به او سلام كند و در پايين مجلس بنشيند و تظاهر ريا و سمعه را ناخوش دارد. (12)


    در بعضى از روايات نشانه‏هاى ديگرى نيز بر آن افزوده شده است، از جمله: ترك «مراء» و «جدال‏» يعنى انسان به خاطر برترى‏جويى با

    ديگرى بحث نكند و ديگر عدم علاقه به اينكه مردم او را بستايند. (13)


    -----پى‏نوشتها--------------

    3- تنبيه الخواطر(مطابق نقل ميزان الحكمه، جلد 4، حديث 21825); محجة البيضاء، جلد6، صفحه 222.

    4- بحارالانوار، جلد 72، صفحه‏119، حديث 5.

    5- تحف العقول، صفحه‏363.

    6- مكارم الاخلاق، صفحه 51.

    7- غررالحكم، 4614 -4613.

    8- غررالحكم، 4302.

    9- كنزالعمال،5719.

    10- بحارالانوار، جلد 72، صفحه 121.

    11- همان مدرك، جلد 2، صفحه 62.

    12- كنزالعمال، حديث‏8506.

    13- اصول كافى، جلد 2، صفحه 122، حديث‏6.




    ادامه دارد...


    _________________


    امام مهدى‏عليه السلام :
    إنّا يُحيطُ عِلمُنا بأنبائِكُم و لايعَزُبُ عَنّا شَى‏ءٌ مِن أخبارِكُم.

    ما از همه خبرهاى شما آگاهيم و چيزى از خبرهاى شما از ما پنهان نيست.
    بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 175

  4. #4
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    42
    نوشته ها
    5,692
    سپاس ها
    688
    سپاس شده 516 در 357 پست

    پیش فرض

    بسم الله الرحمن الرحیم




    1- تعريف تواضع

    «تواضع‏» از ماده «وضع‏» در اصل به معنى فرونهادن است، اين تعبير در مورد زنان باردار كه مولود خود را به دنيا مى‏آورند به عنوان وضع

    حمل گفته مى‏شود و در مورد خسارت و زيان كرد و كمبود تعبير «وضيعة‏» به كار مى‏رود و هنگامى كه به عنوان يك صفت اخلاقى گفته

    مى‏شود مفهومش اين است كه انسان خود را پايين‏تر از آنچه موقعيت اجتماعى اوست قرار دهد، به عكس تكبر كه مفهومش برترى‏جويى

    و قرار دادن خويشتن برتر از موقعيت فردى و اجتماعى اوست.

    بعضى از ارباب لغت
    «تواضع‏» را به معنى «تذلل‏» تفسير كرده‏اند و منظور از تذلل در اينجا خضوع و فروتنى و تسليم است.

    مرحوم نراقى در
    «معراج السعادة‏» در تعريف تواضع مى‏گويد:

    «تواضع عبارت است از شكسته نفسى كه نگذارد آدمى خود را بالاتر از ديگرى ببيند و لازمه آن

    كردار و گفتار چندى است كه دلالت‏بر تعظيم ديگران و اكرام ايشان مى‏كند». (14)



    تعبير به «فروتنى‏» در فارسى دقيقا همين معنا را مى‏رساند و اين مساله از خلال گفتار و رفتار انسانها نمايان مى‏شود.

    در حديثى از امام على بن موسى الرضا(ع) مى‏خوانيم، سؤال كردند:


    «ما حد التواضع الذى اذا فعله العبد كان متواضعا. فقال: التواضع درجات منها ان يعرف المرء قدر نفسه فينزلها منزلتها بقلب سليم لايحب ان


    ياتى الى احد الا مثل ما يؤتى اليه، ان راى سيئة دراها بالحسنة، كاظم الغيظ، عاف عن الناس، و الله يحب المحسنين;

    حد تواضع كه اگر انسان آن را انجام دهد متواضع محسوب مى‏شود چيست؟ فرمود: تواضع درجات و مراحلى دارد: يكى از مراحل آن اين


    است كه انسان قدر و موقعيت نفس خويش را بداند و در همان جايگاه با قلب سليم(و پذيرش درونى) جاى دهد، دوست نداشته باشد


    كارى در باره كسى انجام دهد مگر همانند كارهايى كه در باره او انجام مى‏دهند(همان گونه كه انتظار احترام از ديگران دارد بايد ديگران را


    محترم بشمارد و هر كارى را از سوى ديگران دون شان خود مى‏شمرد در باره ديگران دون شان بشمر.)»

    هرگاه بدى از كسى ببيند آن را با نيكى پاسخ دهد، خشم خود را فروبرد، از گناهان مردم درگذرد و آنها را مورد عفو قرار دهد،

    خداوند نيكوكاران را دوست دارد.(15)

    آنچه در اين روايت پرمحتوا آمده، در واقع نشانه‏هاى تواضع است كه از طريق آن مى‏توان به تعريف تواضع نيز آشنا شد.

    در حديث ديگرى از امام باقر(ع) مى‏خوانيم:


    التواضع الرضا بالمجلس دون شرفه و ان تسلم على من لقيت و ان تترك المراء و ان كنت محقا;

    تواضع آن است كه به كمتر از جايگاه شايسته خود در مجلس قانع باشى و هرگاه كسى را ملاقات كردى در سلام پيشى بگيرى و جر و


    بحث را رها كنى هر چند حق با تو باشد. (16)

    حقيقت اين است كه تعريف تواضع از نشانه‏هاى آن جدا نيست; چرا كه يكى از بهترين راه‏هاى تعريف يك موضوع، ذكر نشانه‏هاى گوناگون


    آن است(دقت كنيد.)


    2- تواضع و كرامت انسان!

    معمولا در اين گونه مباحث‏بعضى راه افراط را در پيش مى‏گيرند و بعضى راه تفريط، مثلا بعضى تصور مى‏كنند حقيقت تواضع آن است كه


    انسان خود را در برابر مردم خوار و بى مقدار كند و اعمالى انجام دهد كه از نظر مردم بيفتد و نسبت‏به او سوء ظن پيدا كنند، آن گونه كه


    در حالت‏بعضى از صوفيه نقل شده است كه هنگامى كه در يك منطقه به خوشنامى معروف مى‏شدند مرتكب اعمال زشت و قبيحى


    مى‏شدند تا از نظر بيفتند، مثلا به بى بند و بارى در عبادات و خيانت در امانت مردم معروف شوند و مردم آنها را رها كنند و شايد اين كار را


    نوعى تواضع و رياضت نفس مى‏پنداشتند.

    اسلام اجازه نمى‏دهد كسى به نام تواضع، خود را تحقير كند و در نظرها سبك و موهون سازد و كرامت انسانى خويش را پايمال كند، مهم


    اين است كه در عين تواضع، شخصيت اجتماعى انسان ضايع نشود و خوار و ذليل و بى مقدار نگردد. اگر تواضع به صورت صحيح انجام شود


    نه تنها چنين اثرى نخواهد داشت‏بلكه به عكس ارزش او در جامعه بالاتر مى‏رود. به همين دليل در روايات اسلامى از اميرمؤمنان على(ع)


    آمده: بالتواضع تكون الرفعة; تواضع انسان را بالا مى‏برد! (17)

    مرحوم (فيض كاشانى‏) - رضوان الله عليه - تحت عنوان غاية الرياضة فى خلق التواضع مى‏گويد: اين فضيلت اخلاقى مانند ساير صفات


    اخلاقى داراى طرف افراط و تفريط و حد وسط است، حد افراط (تكبر)و حد تفريط (پذيرش ذلت و پستى‏) و حد وسط (تواضع‏) است. آنچه


    صفت فضيلت محسوب مى‏شود و قابل ستايش است همان كوچكى كردن بدون پذيرش پستى و ذلت است، سپس به ذكر مثالى در


    اينجا مى‏پردازد. مى‏گويد: كسى كه سعى دارد بر اقران و امثال خود برترى

    جويد و آنها را پشت‏سر اندازد متكبر است و كسى كه خود را بعد از آنها قرار مى‏دهد متواضع است، ولى اگر پاره‏دوزى بر دانشمند بزرگى


    وارد شود او از جاى خود برخيزد و او را به جاى خود بنشاند و كفش او را بردارد و پيش پاى او جفت كند و تواضعى در(حد يك عالم بزرگ)


    نسبت‏به او روا دارد، اين تواضع نيست، نوعى تذلل محسوب مى‏شود، اين امر قابل ستايش نيست، چيزى شايسته ستايش است كه در


    حد اعتدال باشد و حق هر كس را نسبت‏به او ادا كند،

    در برابر عالم به گونه‏اى و در برابر افراد ديگر به گونه ديگر. (18)




    -----پى‏نوشتها--------------

    14- معراج السعادة، صفحه 300.

    15- كافى، جلد 2، صفحه 124.

    16- بحارالانوار، جلد 75، صفحه‏176.

    17- فهرست موضوعى غرر، جلد7، صفحه 405(چاپ دانشگاه تهران).

    18- المحجة البيضاء، جلد6، صفحه 271(با كمى تلخيص).


    _________________


    امام مهدى‏عليه السلام :
    إنّا يُحيطُ عِلمُنا بأنبائِكُم و لايعَزُبُ عَنّا شَى‏ءٌ مِن أخبارِكُم.

    ما از همه خبرهاى شما آگاهيم و چيزى از خبرهاى شما از ما پنهان نيست.
    بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 175

  5. #5
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    42
    نوشته ها
    5,692
    سپاس ها
    688
    سپاس شده 516 در 357 پست

    پیش فرض

    بسم الله الرحمن الرحیم


    ارزشها

    جود

    ( جود و سخاوت )




    اشاره

    اين دو واژه كه در مقابل«بخل‏» است،غالبا در يك معنى استعمال مى‏شود،ولى گاه‏از بعضى كلمات استفاده مى‏شود كه‏ «جود» مرحله

    بالاتر از
    «سخاوت‏» است، زيرا درتعريف«جود» گفته‏اند: «بخشش بدون درخواست است كه در عين حال، بخشش خود راكوچك بشمارد.»

    گاه گفته‏اند: «جود،خوشحال شدن از درخواست مردم و شادگشتن به هنگام‏بخشش است. »بعضى نيز گفته‏اند:«جود بخششى است

    كه مال را، مال خدا بشمرد و سائل رابنده خدا بداند و خودش را در اين ميان واسطه ببيند»،


    در حالى كه«سخاوت‏» معنى‏وسيع‏ترى دارد و هرگونه بذل و بخشش را شامل مى‏شود.

    بعضى نيز گفته‏اند:
    «كسى كه بخشى از اموال خود را ببخشد و بخش ديگر را براى خودبگذارد،صاحب سخاوت است و كسى كه اكثر آن

    را ببخشد و مقدار كمى را براى خود بگذارد،داراى جود است‏».



    مطابق تمام اين تعريفها«جود»مرحله بالاتر از«سخاوت‏»است.



    به هر حال‏ «جود» و «سخاوت‏» از فضايل مهم اخلاقى است،هر اندازه‏ «بخل‏» نشانه‏پستى و حقارت و ضعف ايمان و فقدان شخصيت

    است ،
    «جود» و «سخاوت‏» نشانه ايمان‏و شخصيت والاى انسان است.

    در آيات قرآن مجيد گرچه واژه‏«جود»و«سخاوت‏»به كار نرفته است،اما تعبيرات‏ديگرى ديده مى‏شود كه منطبق بر اين دو مفهوم است و

    قرآن نيز براى آن ارج فراوانى بيان كرده است،به عنوان نمونه به آيات زير توجه فرماييد:


    1- ..يحبون من هاجر اليهم و لا يجدون فى صدورهم حاجة مما اوتوا و يؤثرون على‏انفسهم و لو كان بهم خصاصة... (حشر، 9)

    2- و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا-انما نطعمكم لوجه الله‏لا نريد منكم جزاء و لا شكورا (دهر،8 و 9)

    3- مثل الذين ينفقون اموالهم فى سبيل الله كمثل حبة انبتت‏سبع سنابل فى كل‏سنبلة ماة حبة و الله يضاعف لمن يشاء و الله واسع عليم


    (بقره،261)

    4- الذين ينفقون اموالهم بالليل و النهار سرا و علانية فلهم اجرهم عند ربهم و لاخوف عليهم و لا هم يحزنون (بقره،274)

    5- لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شى‏ء فان الله به‏عليم (آل عمران،92)

    6- الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلاة و مما رزقناهم ينفقون (بقره،3)

    7- و لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك و لا تبسطها كل البسط فتقعد ملومامحسورا (اسراء،29)


    ترجمه

    1-..و كسانى را كه به سويشان هجرت كنند،دوست مى‏دارند و در دل خود نيازى به آنچه‏به مهاجران داده شده،احساس نمى‏كنند و آنها

    را بر خود مقدم مى‏دارند، هر چند خودشان‏بسيار نيازمند باشند...

    2- و غذاى(خود)را با اين كه به آن علاقه(و نياز)دارند،به مسكين و يتيم و اسيرمى‏دهند-(و مى‏گويند)ما شما را به خاطر خدا اطعام


    مى‏كنيم و هيچ پاداش و سپاسى از شمانمى‏خواهيم.

    3- كسانى كه اموال خود را در راه خدا«انفاق‏»مى‏كنند،همانن د بذرى هستند كه هفت‏خوشه بروياند كه در هر خوشه يكصد دانه باشد و


    خداوند آن را براى هر كس بخواهد(وشايستگى داشته باشد)،دو يا چند برابر مى‏كند و خدا(از نظر قدرت و رحمت)وسيع و(به همه‏چيز)


    داناست.

    4- آنها كه اموال خود را شب و روز پنهان و آشكار انفاق مى‏كنند،مزدشان نزدپروردگارشان است،نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين


    مى‏شوند.

    5- هرگز به(حقيقت)نيكوكارى نمى‏رسيد!مگر اين كه از آنچه دوست مى‏داريد(در راه‏خدا)انفاق كنيد و آنچه انفاق مى‏كنيد،خداوند از آن آگاه


    است.

    6- (پرهيزكاران)كسانى هستند كه به غيب(آنچه از حس پوشيده و پنهان است)ايمان‏مى‏آورند و نماز را بر پا مى‏دارند و از تمام نعمتها و


    مواهبى كه به آنان روزى داده‏ايم،انفاق‏مى‏كنند.

    7- هرگز دستت را بر گردنت زنجير مكن(و ترك انفاق و بخشش منما)و بيش از حد نيزدست‏خود را مگشا تا مورد سرزنش قرار گيرى و از كار


    فرو مانى.




    ادامه دارد...


    _________________


    امام مهدى‏عليه السلام :
    إنّا يُحيطُ عِلمُنا بأنبائِكُم و لايعَزُبُ عَنّا شَى‏ءٌ مِن أخبارِكُم.

    ما از همه خبرهاى شما آگاهيم و چيزى از خبرهاى شما از ما پنهان نيست.
    بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 175

  6. #6
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    42
    نوشته ها
    5,692
    سپاس ها
    688
    سپاس شده 516 در 357 پست

    پیش فرض

    بسم الله الرحمن الرحیم

    تفسير و جمع‏بندى

    چهره سخاوتمندان در قرآن


    در نخستين آيه مورد بحث، سخن از گروهى سخاوتمندان انصار مدينه است كه باآغوش باز از مهاجرانى كه خانه و كسب و كارى

    نداشتند،استقبال كردند و آنها را برخودشان مقدم داشتند و حتى گفتند: «ما اموال و خانه‏هايمان را با آنها تقسيم مى‏كنيم وچشم

    داشتى به غنائم جنگى نيز نداريم.»

    قرآن درباره آنها در آيه فوق مى‏گويد: «آنها كسانى را كه به سويشان هجرت مى‏كنند،دوست دارند و در درون دل نيازى نسبت‏به آنچه

    به مهاجران داده شده،احساس نمى‏كنند وآنها را بر خود مقدم مى‏دارند،هر چند شديدا فقير باشند، ...

    يحبون من هاجر اليهم ولا يجدون فى صدورهم حاجة مما اوتوا و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة... » (1)

    به گفته بعضى از مفسران معروف: «در تاريخ بشريت،چنين استقبالى سابقه نداشته‏است كه گروهى غريب در شهرى وارد شوند و

    مؤمنان آن شهر چنان استقبالى از آنان كنند كه‏حتى آنها را بر خويش مقدم شمرند و حاضر باشند تمام زندگى خود را با آنان تقسيم

    نمايند، حتى در بعضى از روايات وارد شده است كه عدد مهاجران نسبت‏به داوطلبان پذيرايى از آنهاكم بود به همين دليل،گاه در ميان

    دو و ياچند نفر،بر سر افتخار ميزبانى مهاجران،اختلاف‏پيدا مى‏شد كه براى حل آن به قرعه متوسل شدند.» (2)

    به هر حال،خداوند اين محبت و بلند نظرى و ايثار و سخاوت را كه از ويژگيهاى‏انصار بود،مى‏ستايد.

    در دومين آيه مورد بحث، سخن از بزرگوارانى است كه غذاى خود را در حالى كه‏شديدا به آن نياز داشتند به مسكين و يتيم و اسير

    دادند،بدون اين كه هيچ انتظار پاداش وتشكرى داشته باشند،

    «و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا×انمانطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء و لا شكورا » (3)

    روايات فروانى از طرق شيعه و سنى،حكايت از اين دارد كه آيات 8 و 9 سوره‏«دهر»در فضيلت اهلبيت عليهم السلام نازل شده است.

    «مرحوم علامه امينى‏»در«الغدير»34 نفراز علماء معروف اهل سنت را نام مى‏برد كه اين حديث را در كتابهاى خود آورده‏اند

    (با ذكر نام كتاب و صفحه آن) (4)


    بنابراين حديث مزبور در ميان اهل سنت مشهور،بلكه متواتر است و علماى شيعه‏اتفاق نظر دارند كه همه سوره‏«دهر»يا بخش قابل
    ملاحظه‏اى از آيات آن،درباره‏اهلبيت پيامبر صلى الله عليه و اله(على،فاطمه زهرا،حسن و حسين عليهم السلام)نازل شده است.


    دقت در آيات سوره‏«دهر»نشان مى‏دهد كه خداوند چگونه از اين سخاوتمندان‏ايثارگر مدح و ستايش كرده و عمل آنها را ستوده و بالاترين

    پاداش را براى آنها قرارداده است.در يك جا از آنها به عنوان‏«ابرار»و در جاى ديگر از آنها به عنوان‏«عباد الله‏»(بندگان خاص خدا) ياد

    كرده است.


    در سومين آيه، تشويق بى‏نظيرى نسبت‏به انفاق كنندگان سخاوتمند ديده مى‏شود.با تعابيرى كه در آيات انفاق بى‏نظير است،


    مى‏فرمايد: «كسانى كه اموال خود را در راه خداانفاق مى‏كنند،همانند بذرى است كه هفت‏خوشه بروياند و در هر خوشه نيز يكصد دانه

    باشدو خداوندآن را براى هر كسى بخواهد(و شايسته بداند)دو يا چند برابر مى‏كند و خداوند توانا وداناست، مثل الذين ينفقون اموالهم
    فى سبيل الله كمثل حبة انبتت‏سبع سنابل فى كل‏سنبلة ماة حبة و الله يضاعف لمن يشاء و الله واسع عليم » (5)


    اگر آيه را بر خلاف ظاهر آن تفسير كنيم و حذف و تقدير نيز قايل نشويم،آيه‏دلالت‏بر اين دارد كه رشد و نمو بى‏نظير در روح و جان انفاق

    كنندگان نيكوكار صورت‏مى‏گيرد.اموال آنها بر اثر انفاق چندين برابر شده و خودشان نيز در پرتو سخاوت،مدارج كمال را به سرعت مى‏پيمايند

    و حتى گامهاى كوچك در اين راه آثار عظيم دارد.

    به اين ترتيب انفاق علاوه بر اينكه مايه رشد بشرى است،مايه رشد و تكامل اخلاقى‏و معنوى خود انسان نيز هست.

    در روايت آمده است كه امام سجاد عليه السلام،هر گاه كه چيزى به سائلى مى‏بخشيد،دست‏سائل را نيز مى‏بوسيد،عده‏اى علت اين

    كار را از حضرت جويا شدند.حضرت عليه السلام درجواب فرمودند:«لانها تقع فى يد الله قبل يد العبد،اين به خاطر آن است كه(اين‏بخشش)

    پيش از آن كه به دست‏بنده قرار گيرد،به دست‏خدا مى‏رسد.» (6)

    در چهارمين آيه، ضمن اشاره به نكته مهمى درباره انفاق،آمده است:«كسانى كه‏اموال خود را در شب و روز،پنهان و آشكار انفاق

    مى‏كنند،پاداششان نزد پروردگارشان است،نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مى‏شوند، الذين ينفقون اموالهم بالليل و النهار سرا وعلانية

    فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون ». (7)


    بنابراين‏ «سخاوت‏» و «انفاق‏» در راه خدا به هر شكل و صورتى كه باشد،محبوب وپسنديده است،از سوى ديگر«انفاق‏»ترس از عذاب

    الهى را برطرف ساخته و حزن واندوه را مى‏زدايد.افراد انفاقگر و بخشنده خوف و وحشتى از آينده ندارند،زيرا، خداوند زندگى آنها را تضمين

    كرده است و به خاطر از دست دادن بخشى از اموالشان اندوهگين نمى‏شوند،زيرا مى‏دانند، آنچه از فضل پروردگار به آنها داده مى‏شود،

    بيشتراز آن است كه از دست داده‏اند.

    پنجمين آيه باز با تعبير تازه‏اى در زمينه انفاق مى‏فرمايد«هرگز به(حقيقت)نيكوكارى‏نمى‏رسي د،مگر آن كه از آنچه دوست مى‏داريد(در راه

    خدا)انفاق كنيد و آنچه انفاق مى‏كنيد،خداوند از آن با خبر است ،

    «لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شيى‏ء فان‏الله به عليم » (8)

    در ادبيات عرب‏«بر»به معنى نيكوكارى توام با توجه و از روى قصد و اختيار است‏و اين نشانه شخصيت و روحانيت انسان مى‏باشد.

    جالب اين كه‏«بر»در آيه به طور مطلق‏ذكر شده و نشان مى‏دهد تا سخاوت و انفاق نباشد،انسان هرگز به حقيقت نيكوكارى‏نمى‏رسد.

    گرچه بعضى از مفسران واژه‏«بر»را به معنى‏«بهشت‏»و بعضى به معنى‏«تقوا»وبعضى به معنى‏«پاداش نيك‏»گرفته‏اند،ولى ظاهر اين است

    كه مفهوم‏«بر»وسيع بوده وشامل همه اينها نيز مى‏شود.

    در ششمين آيه، انفاق را ضمن اين كه يكى از اركان مهم تقوا ذكر كرده-تقوايى كه‏سرچشمه هدايت الهى ومحتواى قرآنى است-

    مى‏فرمايد:

    «پرهيزكاران كسانى هستند كه‏ايمان به غيب دارند(ايمان به خدا و جهان ماوراء طبيعت)و نماز را برپا مى‏دارند و از نعمتهايى‏كه بر آنها

    روزى داده‏ايم،انفاق مى‏كنند، الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلاة و ممارزقناهم ينفقون » (9)

    با توجه به اينكه‏«ينفقون‏»به صورت فعل مضارع ذكر شده،مفهومش اين است كه‏آنها انفاق مواهب الهى را به طور مستمر انجام مى‏دهند

    و اين نشانه سخاوتمندى‏آنهاست كه در نهادشان ريشه دوانده و به صورت يك صفت‏برجسته در آمده است.

    تعبير به‏«مما رزقناهم‏»(از آنچه به آنان روزى داده‏ايم)اشاره به نكته لطيفى مى‏كندو آن اين كه آنها مى‏دانند كه همه اموال،مواهب الهى

    است،بنابراين،دليلى ندارد كه از انفاق بخشى از آن در راه بندگان نيازمند خدا،«بخل‏»بورزند.در ضمن روشن است كه‏«انفاق‏»منحصر به

    زكات نيست،بلكه معنى گسترده‏اى دارد كه هم صدقات واجب و هم‏مستحبات را شامل مى‏شود.

    در هفتمين و آخرين آيه،ضمن دادن دستور به رعايت اعتدال در بذل و بخشش ودورى از افراط و تفريط و نشان دادن تصويرى از صفت

    ‏سخاوت كه حد وسط در ميان‏«بخل‏»و«اسراف‏»است مى‏فرمايد: «دستت را بر گردنت زنجير مكن(و ترك انفاق وبخشش منما)و بيش از

    حدنيز آن رامگشا(و آلوده اسراف و تبذير مشو)مبادا مورد سرزنش‏قرار گيرى و از كار فرومانى، و لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك و لا

    تبسطهاكل البسطفتقعد ملوما محسورا » (10) . اين آيه،تعريف روشنى براى سخاوت است.

    -----پى‏نوشتها--------------

    1- حشر،9.

    2- فى ظلال،ج‏7(ذيل آيه).

    3- دهر/ 8 و9.

    4- الغدير،ج‏3،ص‏107 به بعد.احقاق الحق،ج‏3،ص‏157- 171.

    (در اين كتاب حديث مزبور از36نفر از دانشمندان اهل نت‏با بيان ماخذ حديث ذكر شده است.)

    5- بقره/ 261.

    6- بحار الانوار،ج‏93،ص‏129.

    7- بقره/ 274.

    8- آل عمران/ 92.

    9- بقره/ 3.

    10- اسراء/ 29.


    _________________


    امام مهدى‏عليه السلام :
    إنّا يُحيطُ عِلمُنا بأنبائِكُم و لايعَزُبُ عَنّا شَى‏ءٌ مِن أخبارِكُم.

    ما از همه خبرهاى شما آگاهيم و چيزى از خبرهاى شما از ما پنهان نيست.
    بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 175

  7. #7
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    42
    نوشته ها
    5,692
    سپاس ها
    688
    سپاس شده 516 در 357 پست

    پیش فرض

    بسم الله الرحمن الرحیم


    امام صادق عليه السلام در حديث معروفى اين مطلب را ضمن مثال روشنى بيان داشته‏اند:

    «مشتى خاك را از زمين برداشت و محكم در دست گرفت،فرمودند:اين بخل است،سپس‏مشت ديگرى برداشت و دست را چنان گشود كه تمام خاكها،روى زمين ريخت،سپس‏فرمودند:اين اسراف است،مرتبه سوم،مشتى خاك برداشت و كف دست را رو به آسمان كردو دست را گشود،مقدارى از خاكها از لابلاى انگشتان و اطراف دستشان فرو ريخت و مقدارى‏باقى ماند،حضرت عليه السلام فرمودند:اين حد اعتدال است(و حقيقت‏سخاوت همين است)» (11)

    در آيه مورد بحث از«بخل‏»تعبير به‏«زنجير شدن بر گردن‏»شده است و از اسراف به‏گشودن دست،آن چنان كه كارى از آن ساخته نباشد و هر دو را مورد سرزنش قرارگرفتن و از كار باز ماند(ملوما محسورا)ذكر مى‏كند.

    از مجموع آيات مختلفى كه به نحوى به مساله سخاوت و انفاق و بذل و بخشش‏ارتباط دارد-كه بخشى از آن را در بالا تفسير كرديم-به خوبى عظمت و اهميت وارزش والاى اين صفت‏برجسته انسانى ظاهر مى‏شود،نه تنها باعث نظم و سعادت‏جوامع انسانى و مبارزه با فقر و محروميتى كه سرچشمه انواع نابسامنى‏ها و گناهان است، مى‏شود بلكه در تكامل معنوى و روحى انسان نيز نقش بسيار مهمى دارد.


    سخاوت در منابع حديث


    در روايات اسلامى تعبيرات بسيار والايى درباره‏«جود»و«سخاء»ديده مى‏شود كه‏در نوع خود كم نظير است.روايات زير نمونه‏هايى است كه از ميان احاديث فراوانى‏گلچين شده است:

    1- در حديثى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و اله آمده است: «السخاء خلق الله الاعظم (12) ،سخاوت،اخلاق بزرگ الهى است‏»

    در واقع تمام سخاوتها در وجود ذى جود پروردگار متجلى است،زيرا هر چه داريم‏از اوست.نعمتهاى گوناگون،زمين و آسمان،حيات وجود ما،همه از اوست و هر جاسخاوتى است از سخاوت او سرچشمه گرفته است،زيرا اگر او مواهبى به ما نمى‏بخشيد،ما توان بخشش را نداشتيم،حتى صفت جود و بخشش نيز از مواهب اوست.

    2- امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند:
    «السخاء من اخلاق الانبياء و هو عماد الايمان ولا تكون المؤمن الا سخيا و لا يكون سخيا الا ذو يقين و همه عالية لان السخاء شعاع‏نور اليقين،و من عرف ما قصد هان عليه ما بذل،سخاوت از اخلاق انبياء است و ستون‏ايمان است و هيچ فرد با ايمانى وجود ندارد،مگر اين كه با سخاوت است و هيچ سخاوتمندى‏وجود ندارد،مگر اين كه داراى يقين و همت عاليه است،زيرا سخاوت،شعاع نور يقين است وآن كس كه بداند چه چيزى را قصد كرده،آنچه را كه بذل نموده در نظر او كم اهميت است‏» (13)

    از اين حديث استفاده مى‏شود كه اين صفت والا بعد از ذات پاك الهى كه مبداسخاوت است در وجود انبياء،نشانه ايمان و يقين آنهاست.

    3- در حديث ديگرى از امير مؤمنان عليه السلام آمده است:
    «تحل بالسخاء و الورع فهماحلية الايمان و اشرف خلالك،به سخاوت و ورع،خود را بياراى كه اين دو آرايش ايمان و برترين صفات توست.» (14)

    اين تعبير نشان مى‏دهد كه اين صفت را از برترين صفات مؤمن به حساب آورده‏است.

    4- در حديث ديگرى از همان امام بزرگوار آمده است:
    «السخاء ثمرة العقل والقناعة برهان النبل،سخاوت ميوه درخت عقل و خرد و قناعت دليل بر نجابت است‏» (15)

    آنها كه در بخشش به ديگران‏
    «بخل‏»مى‏ورزند،اموال زيادى را فراهم كرده ومى‏گذارند و مى‏روند،در حقيقت اين گونه افراد عاقل نيستند،زيرا،زحمت‏بر دوش‏آنها بوده،بدون آن كه از اموالشان بهره مادى يا معنوى ببرند.كدام عاقلى چنين كارى‏مى‏كند!

    5- در تعبير ديگرى از آن حضرت عليه السلام در مورد اهميت‏
    «سخاوت‏»به نكته لطيف‏ديگرى اشاره مى‏فرمايند:«غطوا معايبكم بالسخاء فانه ستر العيوب،عيوب خويش را باسخاوت بپوشانيد،زيرا سخاوت پوشاننده عيبهاست‏» (16)

    صدق اين كلام مولى با تجربه به خوبى ثابت مى‏شود،اشخاص را مى‏بينيم كه عيوب‏گوناگونى دارند،ولى چون سخاوتمندند همه مردم به ديده احترام به آنها مى‏نگرند.

    6- باز در تعبيرى ديگر از همان امام همام عليه السلام آمده است:
    «السخاء يمحص الذنوب‏و يجلب محبة القلوب،سخاوت، گناهان را پاك مى‏كند و دل‏ها را سوى سخاوت كننده فرامى‏خواند.» (17)

    اين تعبير نشان مى‏دهد كه «سخاوت‏» كفاره بسيارى از گناهان است!


    7- مولى الموحدين على عليه السلام درباره تاثير عميق محبت در جلب قلبها مى‏فرمايند:
    «مااستجلبت المحبة بمثل السخاء و الرفق و حسن الخلق،هيچ چيزى مانند سخاوت و مداراكردن و حسن خلق،جلب محبت نمى‏كند. (18)

    8- رسول خدا صلى الله عليه و اله در اين باره مى‏فرمايند:
    «السخى قريب من الله قريب من الناس‏قريب من الجنة، سخاوتمند نزديك به خدا،نزديك به مردم و نزديك به بهشت است.» (19)

    9- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده است:
    «شاب سخى مرهق فى الذنوب‏احب الى الله عز و جل من شيخ عابد بخيل،جوان سخاوتمند آلوده به گناه،نزد خدا محبوبتراز پيرمرد عابد بخيل است‏» (20)

    به يقين اين‏
    «سخاوت‏»سبب امدادهاى الهى مى‏شود و سرانجام آن جوان آلوده رانجات مى‏دهد،ولى آن پير عابد بخيل به خاطر بخلش در گناه فرو خواهد رفت.

    10- اين بحث را با حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله به عنوان حسن ختام پايان مى‏دهيم:

    «تجافوا عن ذنب السخى فان الله آخذ بيده كلما عشر،از گناه و لغزش سخاوتمند صرف‏نظر كنيد،زيرا،هر زمان بلغزد، خداوند دست او را مى‏گيرد(و نجاتش مى‏دهد.) (21)

    از مجموع احاديث‏بالا،ارزش و اهميت فوق العاده‏«سخاوت‏»در كلام پيشوايان‏اسلام مشخص مى‏شود و نشان مى‏دهد كه كمتر فضيلتى با آن برابرى مى‏كند.


    -----پى‏نوشتها--------------


    11- تفسير نور الثقلين،ج‏3،ص 158.

    12- كنز العمال،ج‏6،ص‏337،حديث‏15926.

    13- بحار الانوار،ج 68،ص 355،حديث‏17.

    14- غرر الحكم،حديث 4511.

    15- غرر الحكم،حديث 2145.

    16- غرر الحكم،حديث 6440.

    17- غرر الحكم،حديث 1738.

    18- غرر الحكم،حديث 9561.

    19- بحار الانوار،ج 70،ص 308.

    20- بحار الانوار،ج 70،ص‏307.

    21- كنز العمال،ج‏6،ص 392،حديث 16212.


    _________________


    امام مهدى‏عليه السلام :
    إنّا يُحيطُ عِلمُنا بأنبائِكُم و لايعَزُبُ عَنّا شَى‏ءٌ مِن أخبارِكُم.

    ما از همه خبرهاى شما آگاهيم و چيزى از خبرهاى شما از ما پنهان نيست.
    بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 175


  8. #8
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    42
    نوشته ها
    5,692
    سپاس ها
    688
    سپاس شده 516 در 357 پست

    پیش فرض

    بسم الله الرحمن الرحیم


    آثار و پيامدهاى سخاوت



    1- آثار مثبت‏«سخاوت‏»در زندگى فردى و اجتماعى انسان كه با تجربه ثابت‏شده و يا در احاديث اسلامى به آن اشاره گرديده است،

    بسيار زياد است،به عنوان نمونه:

    از روايات متعددى استفاده مى‏شود و تجربيات روزانه نيز آن را تاييد مى‏كند كه‏«سخاوت‏»محبت دوست و دشمن را جلب مى‏كند،

    بر عدد دوستان مى‏افزايد و ازدشمنان مى‏كاهد.

    2- «سخاوت‏»پوششى براى عيوب انسان‏هاست و به اين ترتيب،آبروى انسان راحفظ مى‏كند.

    3- «سخاوت‏» در عين اين كه ثمره درخت عقل است،بر عقل و خرد انسان‏مى‏افزايد.عقل مى‏گويد:دليلى ندارد كه انسان با زحمت زياد

    اموال فراوانى تهيه كند وآن را براى بازماندگان بگذارد و خودش به وسيله آن،جلب ثواب و كسب آبرو نكند.

    از سوى ديگر«سخاوت‏»،گروهى از انديشمندان را گرد انسان جمع مى‏كند و آنها مى‏توانند بر فكر و عقل و دانش او بيفزايند.


    4- «سخاوت‏» فاصله طبقاتى جامعه را كم مى‏كند و از اين طريق ناهنجاريهاى ناشى‏از فاصله طبقاتى را از بين مى‏برد و يا كاهش

    مى‏دهد.آتش كينه‏هاى محرومان راخاموش مى‏كند و حس انتقامجويى را در آنان تضعيف مى‏نمايد و از اين طريق‏پيوندهاى اجتماعى

    را محكم مى‏سازد.

    5- «سخاوت‏» مدافعان انسان را زياد مى‏كند و آبروى او را محفوظ مى‏دارد ودشمنان و بدخواهان را عقب مى‏راند،

    امير مؤمنان عليه السلام در اين باره مى‏فرمايند:

    «الجودحارس الاعراض،جود و بخشش آبروى انسان را حفظ مى‏كند.» (22)


    6- جود و«سخاوت‏»، آثار معنوى فوق العاده‏اى نيز دارد،به همين دليل از صفات‏انبياء شمرده شده و همان گونه كه در روايات گذشته

    خوانديم،شعاع نور
    «يقين‏» است،حتى اگر اين فضيلت در افراد بى ايمان باشد،به حال آنها مفيد و سودمند است.

    در حديثى آمده است كه خداوند متعال به حضرت موسى عليه السلام وحى نمود:

    «لا تقتل‏السامري فانه سخى،سامرى را به قتل مرسان،زيرا او مرد سخاوتمندى است.» (23)

    درست است كه سامرى،منشا فساد عظيمى در بنى اسرائيل شد و آئين بت پرستى رادر ميان آنها پايه نهاد و در انتها نيز زندگى را با

    خفت و ذلت و حقارت گذراند كه شايدمرگ بر آن زندگى،ترجيح داشت،ولى با اين همه به حضرت موسى عليه السلام وحى رسيد كه

    ‏خون او را به خاطر سخاوتش نريزد.

    از رسول خدا عليه السلام نقل شده است كه به فرزند حاتم طائى به نام‏ «عدى‏» فرمود:

    «دفع‏عن ابيك العذاب الشديد لسخاء نفسه،

    عذاب شديد از پدرت به خاطر سخاوتش برداشته‏شد.» (24)


    در ذيل همين حديث،آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و اله دستور داد،گروهى از جنايتكاران‏يكى از جنگها را به قتل برسانند،

    ولى يكى از آنها را استثناء كرد.

    آن مرد تعجب كرد وگفت:«با اين كه گناه ما يكى است،چرا مرا از ميان آن جمعيت جدا كردى؟»

    حضرت صلى الله عليه و اله‏فرمودند:

    «خداوند به من وحى فرستاد كه تو سخاوتمند قوم خود هستى و من نبايد تو را به قتل برسانم.»


    آن مرد با شنيدن اين سخن ايمان آورد و شهادتين بر زبان جارى كرد،

    آرى!سخاوت آن مرد،او را به بهشت رسانيد.

    از رسول خدا صلى الله عليه و اله نقل شده است:



    «شخص سخى را اهل آسمانها دوست دارند و اهل‏زمين هم دوست دارند.. .

    در حالى كه بخيل را اهل آسمانها و زمين دشمن دارند.» (25)






    محدوده سخاوت



    «سخاوت‏» مانند تمام صفات و كارهاى نيك،مقدار و اندازه‏اى دارد كه اگر در مسيرافراط قرار گيرد،نتيجه منفى خواهد داشت.

    همچنين‏«سخاوت‏» نبايد لطمه به آبرو وحيثيت و زندگى كسانى كه به انسان وابسته‏اند،زند.

    «سخاوت‏» بايد در اموال حلال باشد،نه اموالى كه از راه‏هاى حرام و يا ظلم و ستم به‏دست آمده است،مانند،

    «سخاوت‏» بسيارى از سلاطين ظالم و ستمگر.

    هم‏چنين‏«سخاوت‏» نبايد در اموال مربوط به بيت المال باشد،زيرا اموال بيت المال،حساب و كتاب مخصوص به خود دارد كه بايد به

    دقت رعايت گردد.



    راه‏هاى كسب سخاوت
    اين فضيلت اخلاقى مانند ساير فضايل،با تعليم و تربيت و انديشه و تفكر و تمرين وممارست‏حاصل مى‏شود.

    توجه به اين حقيقت كه اين اموال و ثروتها،امانتهاى الهى در دست ماست و هيچ‏كدام دوام و بقايى ندارد،انسان را وا مى‏دارد با بذل و

    بخشش،آن را در صندوق امانت‏الهى،براى روزى كه دستها خالى است،ذخيره كند.همچنين دقت در آثار و بركات وپيامدهاى مهمى كه

    براى‏«سخاوت‏»در مطالب قبل ذكر شد،مشوق مؤثرى در امر«سخاوت‏»است.

    مطالعه تاريخ زندگى سخاوتمندان و بخيلان و مقايسه آن دو با يكديگر و احترام وآبرو و شخصيتى كه گروه اول داشتند و ذلت و بد نامى

    كه دامنگير گروه دوم بوده است‏نيز در ايجاد اين‏«سخاوت اخلاقى‏»بسيار مؤثر است.

    اينها جنبه‏هاى تعليماتى اين مساله است،اما از نظر عملى،هر قدر تمرين و ممارست‏بيشترى در اين زمينه شود،توفيق زيادترى در به

    دست آوردن اين فضيلت اخلاقى‏حاصل مى‏گردد،زيرا تكرار اعمال سخاوتمندانه و بذل و بخشش،هر چند از راه تحميل‏بر نفس خويش

    باشد،به تدريج‏به صورت عادت و سپس مبدل به حالت،و سرانجام به‏يك ملكه اخلاقى مبدل خواهد گرديد.

    در ضمن،تربيت پدر و مادر و معلم و استاد در اين زمينه،بسيار مؤثر است.اگر آنهاكودكان را از آغاز عمر به‏«جود»و«سخاوت‏»عادت دهند،

    اين ملكه،به آسانى دروجود آنها ريشه مى‏دواند و در بزرگى جزء زندگى آنان مى‏شود.


    در حالات‏«صاحب بن عباد» آمده است كه در كودكى هنگامى كه مى‏خواست‏براى‏فرا گرفتن درس دينى به مسجد برود،

    هميشه مادرش يك دينار و يك درهم به او مى‏دادو مى‏گفت: «اين را به اولين فقيرى بده كه در مسير راه خودمى‏بينى‏»

    كم‏كم اين خصلت دروجودش ريشه دار شد تا اين كه در بزرگى چنان بذل و بخششى مى‏كرد كه همه به اوآفرين

    مى‏گفتند. اگر كسى بعد از ظهر ماه مبارك رمضان به خانه‏اش مى‏آمد،سخاوتش‏مانع از آن مى‏شد كه كسى بدون

    خوردن افطار از خانه او بيرون رود.هر روز حداقل‏هزار نفر بر سر سفره او افطار مى‏كردند و بذل و بخشش او در ماه

    رمضان به اندازه تمام‏ماههاى سال بود. (26)

    از شگفتيهاى ديگر زندگى او چنين نقل مى‏كنند:

    «روزى نوشابه براى او آوردند،

    ازنزديكانش نسبت‏به آن نوشابه سوء ظن پيدا كرد و گفت:از اين نوشابه ننوش،زيرا مسموم‏است،

    خدمتكارى كه آن قدرح را آورده بود،همچنان ايستاده بود.

    «صاحب بن عباد»به‏شخصى كه ادعاى مسموم بودن آن را
    مى‏كرد،گفت:به چه دليل مى‏گويى كه اين مسموم است؟

    گفت:بهترين راه اين است كه كسى كه اين قدرح را آورده و به دست تو داده،موردآزمايش قرار گيرد و از آن بنوشد،

    «صاحب‏»گفت:من به اين كار راضى نيستم،

    آن شخص‏گفت:به وسيله يك مرغ خانگى آزمايش كن.

    «صاحب‏»گفت:كشتن حيوان به اين صورت نيزجايز نيست،

    سپس دستور داد:قدح آب را واژگون كردند و آب را ريختند؛

    و به خدمتكار گفت: برو و ديگر در خانه من قدم مگذار،ولى با اين حال دستور داد:حقوق او را به طور كامل‏بپردازند.

    سپس گفت:هرگز نبايد يقين را با شك از بين برد و مجازات به وسيله قطع حقوق،دليل بر پستى است‏» (27)


    اين بحث را با چند حديث و سخنانى از بعضى از بزرگان پايان مى‏دهيم:

    پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله مى‏فرمايند:

    «الجنة دار الاسخياء،بهشت‏خانه سخاوتمندان است‏» (28)


    امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند كه خداوند فرمود:

    «انى جواد كريم لا يجاورنى لئيم،

    من‏بخشنده با سخاوتم،افراد پست و بخيل نمى‏توانند در جوار من(در بهشت)جاى بگيرند.» (29)


    در حديث ديگرى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و اله آمده است:

    «طعام الجواد دواء و طعام‏البخيل داء،

    طعام سخاوتمند، دواست و طعام بخيل،درد و بيمارى است‏» (30)

    يكى از عارفان به نام‏«ابن سماك (31) »مى‏گويد:

    «عجبت لمن يشترى المماليك بماله ولا يشترى الاحرار بمعروفه،

    در شگفتم! از كسانى كه بردگان را با مال خود خريدارى مى‏كنند،ولى آزاده‏ها را با احسان و نيكى،در بند محبت‏خود در نمى‏آورند.» (32)

    به عربى گفتند:آقا و بزرگ شما كيست؟

    گفت:«من احتمل شتمنا و اعطى سائلنا واغضى جاهلنا،

    كسى كه بدگويى‏هاى ما را تحمل كند و به نيازمندان ببخشد و از اعمال‏جاهلان چشم پوشى كند.» (33)


    -----پى‏نوشتها--------------

    22- غرر الحكم،حديث‏333.

    23- كافى،ج 4،ص 41.

    24- بحار الانوار،ج 68،ص 354.

    25- وسايل الشيع،ج 15،ص 252.

    26- سفينة البحار،ماده صحب.

    27- همان.

    28- المحجة البيضاء،ج‏6،ص 62.

    29- همان.ص 64.

    30- همان،ص 61.

    31- «ابن سماك‏»در قرن دوم هجرى در دوران حكومت هارون الرشيد زندگى مى‏كرد و در سال‏183 هق.در كوفه درگذشت(ر.ج.سفينة البحار،ماده سمك).

    مرحوم محدث قمى در سفينة البحار در شرح حال‏«ابن سماك‏»،او را مردى خوش بيان و صاحب مواعظ واندرزها مى‏شمرد و از«ابن ابى الحديد»نقل مى‏كند كه او روزى وارد بر هارون شد،هنگامى كه چشم هارون به او افتاد،گفت:مرا موعظه كن،(هارون در همين موقع تقاضاى آب كرد).ابن سماك اشاره به آب‏كرد و گفت:تو را به خدا سوگند مى‏دهم!اگر يك بيمارى داشته باشى كه نتوانى آب بنوشى،چه مى‏كنى؟

    گفت:حاضرم نيمى از تمام ملك و حكومتم را بدهم تا اين بيمارى برطرف شود،سپس به او گفت:بنوش.

    هارون آب را نوشيد.«ابن سماك‏»دوباره گفت:تو را به خدا سوگند مى‏دهم!اگر اين آب را كه نوشيدى از تودفع نشود،چه مى‏كنى؟گفت:حاضرم نيمى ديگر از حكومتم را براى حل اين مشكل بدهم.ابن سماك‏گفت:حكومتى كه نيمى از آن فداى نوشيدن آب و نيمى فداى خارج شدن آن شود،چيزى نيست كه مردم‏براى آن بجنگند.

    32- همان.ص 65.

    33- همان.


    _________________


    امام مهدى‏عليه السلام :
    إنّا يُحيطُ عِلمُنا بأنبائِكُم و لايعَزُبُ عَنّا شَى‏ءٌ مِن أخبارِكُم.

    ما از همه خبرهاى شما آگاهيم و چيزى از خبرهاى شما از ما پنهان نيست.
    بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 175

  9. #9
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    42
    نوشته ها
    5,692
    سپاس ها
    688
    سپاس شده 516 در 357 پست

    پیش فرض

    بسم الله الرحمن الرحیم

    ارزشها

    توکل

    اشاره

    در بسيارى از آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى و سرگذشت انبياء و اولياء و صالحان و در كتب علماى اخلاق و ارباب سير و سلوك روى

    مساله توكل به عنوان يك فضيلت مهم اخلاقى كه بدون آن نمى‏توان به مقام قرب الهى رسيد، ياد شده است.

    منظور از توكل سپردن كارها به خدا، و اعتماد بر لطف اوست، زيرا «توكل‏» از ماده «وكالت‏» به معنى انتخاب وكيل نمودن و اعتماد بر

    ديگرى كردن است، بديهى است هر قدر وكيل توانايى بيشتر و آگاهى فزون‏تر داشته باشد شخص موكل احساس آرامش بيشترى

    مى‏كند، و از آنجا كه علم خدا بى پايان و تواناييش نامحدود است هنگامى كه انسان توكل بر او مى‏كند آرامش فوق‏العاده احساس

    مى‏كند، در برابر مشكلات و حوادث مقاوم مى‏شود، و از دشمنان نيرومند و خطرناك نمى‏هراسد، در سختيها خود را در بن بست نمى‏بيند

    و پيوسته راه خود را به سوى هدف ادامه مى‏دهد.

    انسانى كه بر خدا توكل دارد هرگز احساس حقارت و ضعف نمى‏كند بلكه به اتكاى لطف خدا و علم و قدرت بى پايان او خود را پيروز و فاتح


    مى‏بيند و حتى شكست‏هاى مقطعى او را مايوس نمى‏سازد.

    هرگاه توكل به مفهوم صحيح كلمه در جان انسان پياده شود به يقين اميدآفرين، نيروبخش و باعث تقويت اراده و تحكيم مقاومت و پايمردى

    است.

    مساله توكل در زنگى انبياى بزرگ الهى درخشش فوق‏العاده‏اى دارد، بررسى آيات قرآنى در اين زمينه نشان مى‏دهد كه آنها هميشه

    در برابر مشكلات طاقت فرسا خود را زير سپر توكل قرار مى‏دادند، و يكى از دلايل مهم پيروزى آنها داشتن همين فضيلت اخلاقى بوده

    است.




    _________________


    امام مهدى‏عليه السلام :
    إنّا يُحيطُ عِلمُنا بأنبائِكُم و لايعَزُبُ عَنّا شَى‏ءٌ مِن أخبارِكُم.

    ما از همه خبرهاى شما آگاهيم و چيزى از خبرهاى شما از ما پنهان نيست.
    بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 175

  10. #10
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    42
    نوشته ها
    5,692
    سپاس ها
    688
    سپاس شده 516 در 357 پست

    پیش فرض

    بسم الله الرحمن الرحیم


    با اين اشاره به آيات قرآن بازمى‏گرديم و با توجه به ترتيب تاريخى سرگذشت انبياء مساله توكل را در زندگى آنان مورد

    بررسى قرار مى‏دهيم(از نوح(ع) شروع كرده به پيامبر اسلام(ص) پايان مى‏دهيم):


    1- و اتل عليهم نبا نوح اذ قال لقومه يا قوم ان كان كبر عليكم مقامى و تذكيرى بآيات الله فعلى الله توكلت فاجمعوا امركم و

    شركائكم ثم لايكن امركم عليكم غمة ثم اقضوا الى و لاتنظرون (سوره‏يونس،آيه‏71)

    2- انى توكلت على الله ربى و ربكم (سوره‏هود،آيه‏56)

    3- ربنا انى اسكنت من ذريتى بواد غير ذى زرع عند بيتك المحرم ربنا ليقيموا الصلوة فاجعل افئدة من الناس تهوى اليهم و

    ارزقهم من الثمرات لعلهم يشكرون (سوره‏ابراهيم،آيه‏37)

    4- ...ان اريد الا الاصلاح ما استطعت و ما توفيقى الا بالله عليه توكلت و اليه انيب (سوره‏هود،آيه‏88)

    5- و قال يا بنى لاتدخلوا من باب واحد و ادخلوا من ابواب متفرقة و ما اغنى عنكم من الله من شى‏ء ان الحكم الا لله عليه

    توكلت و عليه فليتوكل المتوكلون (يوسف،67)

    6- و قال موسى يا قوم ان كنتم آمنتم بالله فعليه توكلوا ان كنتم مسلمين × فقالوا على الله توكلنا ربنا لاتجعلنا فتنة للقوم

    الظالمين (سوره‏يونس،آيات‏84و85)

    7- و لما برزوا لجالوت و جنوده قالوا ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا على القوم الكافرين (سوره‏بقره،آيه‏250)

    8- فان تولوا فقل حسبى الله لا اله الا هو عليه توكلت و هو رب العرش العظيم (سوره‏توبه،آيه‏129)

    9- و ما لنا الانتوكل على الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرن على ما آذيتمونا و على الله فليتوكل المتوكلون (سوره‏ابراهيم، آيه‏12)

    10- ...و من يتوكل على الله فهو حسبه... (سوره‏طلاق،آيه‏3)

    ترجمه

    1- سرگذشت نوح را بر آنها بخوان! در آن هنگام كه به قوم خود گفت: «اى قوم من! اگر تذكرات من نسبت‏به آيات الهى،

    بر شما سنگين(و غير قابل تحمل) است، (هر كار از دستتان ساخته است‏بكنيد) من بر خدا توكل كرده‏ام! فكر خود و قدرت

    معبودهايتان را جمع كنيد، سپس هيچ چيز بر شما پوشيده نماند(تمام جوانب كارتان را بنگريد) سپس به حيات من خاتمه

    دهيد و (لحظه‏اى) مهلتم ندهيد!

    2- من، بر «الله‏» كه پروردگار من و شماست توكل كرده‏ام!

    3- پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمين بى آب و علفى، و در كنار خانه‏اى كه حرم توست، ساكن ساختم تا نماز را

    بر پا دارند، تو دلهاى گروهى از مردم را متوجه آنها ساز، و از ثمرات به آنها روزى ده، شايد آنان شكر تو را بجاى آورند!

    4- من جز اصلاح - تا آنجا كه در توانايى دارم - نمى‏خواهم! و توفيق من جز به(كمك) خداوند نيست. بر او توكل كردم و به

    سوى او بازمى‏گردم!

    5- و(هنگامى كه مى‏خواستند حركت كنند، يعقوب) گفت: «فرزندان من! از يك در وارد نشويد، بلكه از درهاى متفرق وارد

    گرديد(تا توجه مردم به سوى شما جلب نشود)! و(من با اين دستور) نمى‏توانم حادثه‏اى را كه از سوى خدا حتمى است از

    شما دفع كنم! حكم و فرمان، تنها از آن خداست!(براى پيروزى شما) بر او توكل كرده‏ام و همه متوكلان بايد بر او توكل كنند»!

    6- موسى گفت: «اى قوم من! اگر شما به خدا ايمان آورده‏ايد، بر او توكل كنيد اگر تسليم فرمان او هستيد»!

    - گفتند: «تنها بر خدا توكل داريم، پروردگارا! ما را مورد شكنجه گروه ستمگر قرار مده!

    7- و هنگامى كه در برابر «جالوت‏» و سپاهيان او قرار گرفتند گفتند: «پروردگارا! پيمانه شكيبايى و استقامت را بر ما بريز!

    و قدمهاى ما را ثابت‏بدار! و ما را بر جمعيت كافران، پيروز بگردان!

    8- اگر آنها(از حق) روى بگردانند، (نگران مباش!) بگو: «خداوند مرا كفايت مى‏كند، هيچ معبودى جز او نيست،

    بر او توكل كرددم، و او صاحب عرش عظيم است!

    9- و چرا بر خدا توكل نكنيم، با اينكه ما را به راه‏هاى(سعادت) رهبرى كرده است، و ما به طور مسلم در برابر آزارهاى شما

    صبر خواهيم كرد(و دست از رسالت‏خويش برنمى‏داريم) و توكل كنندگان بايد فقط بر خدا توكل كنند»!

    10- و هر كس بر خدا توكل كند كفايت امرش را مى‏كند... .



    _________________


    امام مهدى‏عليه السلام :
    إنّا يُحيطُ عِلمُنا بأنبائِكُم و لايعَزُبُ عَنّا شَى‏ءٌ مِن أخبارِكُم.

    ما از همه خبرهاى شما آگاهيم و چيزى از خبرهاى شما از ما پنهان نيست.
    بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 175

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •