-
مدیر بازنشسته
مسئله جنبشهاى نوپديد دينى و رشد خارقالعاده آنها و تاثير شگرفى که بر هويت ملى و دينى کشورهاى مختلف نهادهاند، به عقيده من، در صدر اولويتهايى قرار دارد که فرهنگ امروز ايران، نيازمند ساماندهى آنها است.
پيشتر اشاره شد که آثار ترجمه شده اشو (راجنيش)، جاى پايى در خوانندگان ايران باز کرده است و ناشرين، او را عارفى بلندمرتبه و اثرگذار معرفى نمودهاند.
اشو مدعى بود برترين ارزشها در زندگي، عشق به طور مطلق، مديتيشن (مراقبه) و خنديدن است. او معتقد بود بالاترين فيض در زندگي، تجربه روشن شدگى معنوى است. او را پس از سخنرانى در اواخر دهه 60 ميلادى که موجب اشمئزاز جامعه شد، غالبا “گوروى سکس” مىناميدند. سخنان مزبور او بعدها تحت عنوان از سکس تا فراآگاهى(From Sex to Superconsciousness) منتشر شد. بر طبق نظر اشو، کل اخلاق جنسى سرکوبگر، دشمنى با خود است، زيرا فرد نمىتواند بدون تجربه کامل و آگاهانه سکس، از آن تعالى يابد.(1) راجنيش موافق آزادى جنسى و سکس ليبرال بود. راجنيش تعليم مىداد راه رسيدن به روشن شدگي، آن است که مجراى ميان مرکز سکس و چاکراى تاج که در بالاى سر است باز شود تا انرژى که کوندالينى ناميده مىشود، بتواند آزادانه از اين مجرا سرازير شود و شخص را به روشنگرى برساند. حال هر آنچه به آزاد کردن اين مجرا از هر مانع عاطفى يا ذهنى کمک مىرساند بايد مورد استفاده قرار گيرد. سکس آزاد، يکى از وسايل مورد استفاده براى آزاد کردن اين مجراست.
اين آموزه او که با ظاهرى استدلالى تزيين شده است، اثرات تخريبى زيادى بر روان شاگردان گذارد. اکارت فلوتر (Eckart Flother) که خود، در 1979 به اين فرقه پيوست و پس از مدتى از آن جدا شد، مىگويد: “من افرادى را ديدم که از ساختار هنجارين زندگى خانوادگى آمده بودند و احساس غريبى در فرقه راجنيش داشتند. زنان حساس و آسيبپذير، حالت پاکدامنى و معصوميت خود را از دست رفته مىديدند و به لحاظ روحى آسيب ديده بودند و بخشى از گوهره خود را از دست رفته مىديدند. اين وضعيت عمومى بود که از اشخاص داخل فرقه ديدم، حالتى از ناراحتى که واقعا نمىدانستند کجا هستند. آنها گويى بخشى از هويت خود را از دست داده بودند.”(2)
کريستوفر کالدر که رابطه حضورى و زيادى با راجنيش داشته است، مىنويسد: “زندگى جنسى راجنيش مورد علاقه من نيست. او تمايلات جنسى همانند همه مردان ديگر داشته است و من او را از اين بابت تقصيرکار نمىدانم. من از اين جهت او را خطاکار مىدانم که در کارش، صادق نبود و به دلايل خودخواهانه، حقه بازى مىکرد. وقتى در بمبئى زندگى مىکرد، دختر جوانى را با تجاوز به عنف، حامله نمود. زن جوان، دچار افسردگى شد و شرايطش، او را مجبور به سقط جنين نمود. راجنيش از خود به عنوان يک گوروى بزرگ (استاد عرفان) دفاع مىکرد و به دروغ، مدعى بود اين زن کل قضيه را تخيل کرده است. اين زن جوان، با عصبانيت به سفارت آمريکا رجوع کرد و داستان را گفت و همين حادثه، شروع مشکلات راجنيش با حکومت ايالات متحده را رقم زد. بيشتر شاگردان نزديک راجنيش معتقد به صدق زن جوان بودند و اين مرد روشنى يافته مسنتر را دروغگو مىشمردند. نظير اين مسئله، دههها بعد رخ داد که بسيارى معتقد به صدق خدمتکار جوان کاخ سفيد شدند و رئيس جمهورى آمريکا بيل کلينتون را دروغگو شمردند. رئيس جمهور بودن يا روشنى يافته بودن، همواره رفتار خوب را تضمين نمىکند.” او سپس توضيح مىدهد که تمايلات حيوانى در همه انسانها وجود دارد و نبايد به خود اتکا نموده، به پاک ماندن خود فريفته شد.
مىتوان حدس زد که يکى از عوامل جذابيت جنبشهاى نظير راجنيشيسم، عرضه ضد ارزشهاى اخلاقى در لفافهاى از استدلالات رازآلود است. بدينطريق، فرد مىتواند در پرتو پيوستن به فلان جنبش بدون مانع و رادعي، به اعمال غير اخلاقى مبادرت ورزد و خاطر خود را با شبه استدلالاتى خاص آرام دارد.
اکارت فلوتر، جاذبه اصلى راجنيش را به خاطر راهکارهايى سريع براى ايجاد آرامش مىشمارد؛ “مردمى که از آسيبهاى عاطفى مختلف رنج مىبردند، پس از هزينه کردن صدها يا هزارها دلار در تراپىهاى بىنتيجه، تکنيکهاى تراپى راجنيش را که با تکنيکهاى مديتيشن شرقى ترکيب يافته بودند بسيار موثر مىيافتند. علاوه بر اين، بيشتر رهبران گروهش روانشناس بودند (و با تکنيکهاى روانشناختي، مردم را جذب مىکردند) حتى اگر کسى نمىخواست در ابتدا به راجنيش بپيوندد، با شرکت در کارگاههاى اين فرقه، مسئله به سرعت عوض مىشد زيرا چنين مىيافت که مشکلاتى که سالها از آنها رنج برده بود، يکى دو روزه در حال حل شدن به نظر مىرسند. اين امر براى اشخاص وناظران، بسيار متقاعد کننده بود.” فلوتر ادامه مىدهد که اين مردم از نکته مهمى غافل بودند. حالت پذيرندگى و انفعالى که آنان به طور روانشناختى در برابر راجنيش پيدا مىکردند موجب آسيبهاى عميق روحى مىشد. اولا آنکه فرد به شناخت مشکلش نايل مىشد، اما مشکل او به طور ريشهاى بهبود نمىيافت. در نتيجه، شخص همواره خود را نيازمند به راجنيش مىديد و کاملا تسليم او مىگرديد . ثانيا اينکه با اين پروسه، تعداد زيادى از افراد به حالت کودکى برمىگشتند، يک حالت نشاطآور که هرچند به درمان ساختار نوروتيک روانشناختى يا مشکل عاطفى منجر نمىشد، اما با ايجاد نشاطى گذرا و سطحي، نوعى رضايت را به همراه مىآورد.(3)
جنبش دينى اشو (راجنيشيسم) که تنها حدود 8 سال پس از فوتش، در ايران مورد مصرف مىيابد، تنها مصداق از اين دست نيست. جنبشهاى نوپديد دينى متعددى در ايران، فضاى مصرف يافته، خرد فرهنگى براى خود ايجاد نمودهاند.
با آنکه در انتقال بسيارى از شاخههاى علم و فنآورى به کشورمان دچار تاخيرهاى چند ده ساله هستيم، انتقال سريع چنين جنبشهايي، بسى سئوال برانگيز است. اما انتظار پاسخ براى سئوالات برانگيخته شده و توقع تحقيق و تامل تحليلى درباره اين اديان جديد، پيشکش، ابتدا فرهنگسازان و برنامهريزان فرهنگى کشور از حوزه و دانشگاه و هنرمندان و اصحاب رسانه گرفته تا مسئولان امر معلوم دارند که جنبشهاى نوپديد دينى را به عنوان يک دغدغه و مسئله ايران در ذهن دارند؟(4)
پىنوشتها:
1-مدخل Rajnessh در دايرهالمعارف الکترونيکى ويکيپديا: Wikipedia the free encyclopedia
2-nside the ashram: an interview with Eckart Flother, in: Cristian research institute, web: www. Equip.org I
3-bid I
4-در نوشتار چهار شمارهاى فوق، علاوه بر منابعى که در زيرنويسها گذشت، از اطلاعات مقاله ( Oshoor Rajneeshism ) در سايت دانشگاه ويرجينيا(Virginia ) بخش new religious movements homepage استفاده شده است.
-
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن