-
مدیر بازنشسته
همیشه بموقع سر قرارهای خود می رسید یا نه؟؟
حتماً خودت بهتر از هركسی میدانی تا بهحال چند بار بدقولی كردهای!
شاید هم بارها دیگران در برابر تو بدقولی كرده اند... برای اینكه بهتر با خودت آشنا شوی سؤالها را بخوان و یكی از پاسخ ها را انتخاب كن.
1.زنگ ساعت خرابشده و تو خواب ماندهای...
الف- مثل همیشه.
ب- ای وای، حالا چهكاركنم.
ج- امكان ندارد من خواب بمانم. همیشه قبل از اینكه ساعت زنگ بزند خود به خود از خواب می پرم.
2. فردا قرار است با قطار به مسافرت بروی...
ب- پنج دقیقه قبل از حركت به ایستگاه میرسی.
ج- نیم ساعت قبل از حركت در ایستگاه هستی و سرت را با مجلهها گرم میكنی.
الف- یك ثانیه قبل از حركت میرسی و تقریباً به داخل قطار میپری.
3.كدامیك از این جملهها را ترجیح میدهی؟
ج- دنیا متعلق به كسی است كه صبح زود از خواب بیدار میشود.
ب- زندگی كه همیشه نباید مثل ساعت دقیق كار كند.
الف- ساعت، ساعت است.
4. وقتی دیگران دیر میكنند و تو را معطل میكنند...
ج- از عصبانیت منفجر میشوی.
الف- تو عادتهای دیر كردن همه را میشناسی و بر حسب آن زمان حركتت را تعیین میكنی.
ب- ناراحت میشوی.
5. كدامیك از اینها را همیشه به یاد میآوری؟
ج- روزی كه با كسی قرار داشتی و آنقدر منتظر شدی كه زیر پایت علف سبز شد.
الف- روزی كه آنقدر دیر به مهمانی رفتی كه همه مهمانها رفته بودند.
ب- ماجراهای باورنكردنی ای كه برایت پیش آمده تا به موقع برسی.
6. در مطب دندانپزشكی انتظار طولانی میشود...
الف- به منشی پیشنهاد میدهی كه بروی و برگردی.
ب- با دلهره و اضطراب مجلهها را ورق میزنی.
ج- از این فرصت استفاده می كنی و فعلهای بیقاعده انگلیسی را حفظ میكنی.
7. برای اینكه ساعت را بدانی...
ج- به ساعتمچیات نگاهمیكنی.
ب- از تلفن گویا میپرسی.
الف- از یك رهگذر میپرسی.
8. به مسابقه دوی ماراتن دیر میرسی...
الف- مسابقه را شروع میكنی، انگار اصلاً اتفاقی نیفتاده.
ج- از هولت چند دقیقه معذرتخواهی میكنی و وقت را از دست می دهی.
ب- یك معذرتخواهی سریع میكنی و 100 متر اول را شروع میكنی
9.موقعی كه یك شخصیت مشهور بدقولی میكند...
ج- چهقدر بد، یك شخصیت مشهور باید الگویی برای جامعه باشد.
الف- حتماً یك جای دیگر سرش گرم شده.
ب- باید خیلی مشغله داشتهباشد.
10. یكی از دوستهایت از تو می خواهد كه ساعت 6 دنبالش بروی، كی سر قرار میرسی...
الف- ساعت هفت.
ب- شش و ده دقیقه.
ج- پنج و پنجاه و پنج دقیقه.
اگر بیشتر جوابهای به دستآمده «الف» باشد:
بیخیال
راحت بگویم: تو با ساعت اصلاً میانه خوبی نداری. تو تمام وقت مشغول دویدن هستی. دیر رسیدم، دیر رسیدم... این جملهای است كه روزی ده بار از آن استفاده میكنی. درست است كه نگران و عجول میشوی ولی در همان لحظه دیگران در موردت میگویند: آیا او واقعاً از اینكه ما را سركار بگذارد لذت میبرد؟ و این اصلاً خوب نیست. یا برعكس، زمانی كه برحسب اتفاق زود میرسی شاید این جمله را بشنوی: وای چه معجزهای اتفاق افتاده؟!
ساعتت را چند دقیقه جلو بكش و بر طبق همان ساعت به زندگی روزمرهات برس.
اگر بیشتر علامتهای به دست آمده «ب» باشد:
آونگ
نمیتوان گفت همیشه دیر میرسی اما اگر اطرافیانت بخواهند در مورد تو نظر دهند، اصلاً نمیگویند: او وقتشناس است. برنامههای تو گاهی از پیش تعیین شده هستند و با این حال بازهم دیر میرسی و برعكس گاهی بدون برنامهریزی به موقع میرسی. چیزی درون تو هست كه درست در لحظههای حساس كمی فكرت را مشغول می كند و تو را از دیدن ساعت باز میدارد. اما این توانایی را داری كه در مدتی كم تبدیل به یك آدم بسیار وقتشناس شوی. فقط برنامهریزیهایت را جدی بگیر و سعی كن دقیقاً مطابق آن عمل كنی.
اگر بیشتر علامتهای بهدست آمده «ج» باشد:
دقیق مثل ساعت
میتوان صدای تیك تاك ساعت را در وجودت شنید. با اینكه بعضی وقتها بیدار شدن برایت سخت است اما یك ساعت درونی در بدنت داری. كلمه وقتشناس كاملاً برازنده توست. اما برای یك قرار كوتاه كه دو قدم بیشتر تا خانه فاصله ندارد از دو ساعت قبل آماده می شوی. آیا این كمی افراط در وقتشناسی نیست؟ تو یك راز كوچك داری: برای اینكه همه كارهایت طبق ساعت پیش برود زنگ موبایل یا ساعتت را كوك میكنی، اما درواقع احتیاجی به این كار نیست. یادت باشد همیشه ممكن است شرایطی پیش بیاید كه دیر به قرار برسی. آنوقت برای این دیركرد مدتها معذرت خواهی میكنی، اما اصلاً تقصیر تو نبودهاست.
-
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن