صفحه 8 از 52 نخستنخست 12345678910111213141516171819202122232425262728 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 514

موضوع: بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88

  1. #71
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 پيام تسليت رهبر معظم انقلاب به مناسبت درگذشت آيت الله دانش آشتيانى 10 / 4 / 80

    پيام تسليت رهبر معظم انقلاب به مناسبت درگذشت
    آيت الله دانش آشتيانى
    10 / 4 / 80

    بسم الله الرحمن الرحيم
    رحلت عالم بزرگوار مرحوم آيت الله آقاى حاج شيخ ابوالقاسم دانش آشتيانى, امام جمعه فقيد آشتيان رحمه الله عليه را به عموم مردم عزيز و مومن استان مركزى, مخصوصا اهالى شريف و علم دوست آشتيان تسليت عرض مى كنم.
    اين روحانى خدوم عمرى طولانى را در خدمت به علم و دين سپرى كرد و پس از دهها سال اقامت در حوزه هاى علميه قم كه با تلاش علمى و خدمات فرهنگى همراه بود,به آشتيان مراجعت كرده, سعى و توان خود را مصروف خدمتگزارى مردم نمود.
    خداوند متعال رحمت خود را شامل روح آن عالم ربانى بفرمايد و به بازماندگان محترم و همه دوستان و ارادتمندان ايشان صبر و اجر جزيل عنايت كند.

    سيد على خامنه اى
    10 / 4 / 80


  2. #72
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 پيام رهبر معظم انقلاب به مناسبت رحلت آيت الله بحرالعلوم10/4/80

    پيام رهبر معظم انقلاب به مناسبت رحلت آيت الله بحرالعلوم
    10/4/80

    بسم الله الرحمن الرحيم
    رحلت عالم بزرگوار مرحوم آيت الله آقاى سيدحسين بحرالعلوم طاب ثراه كه در ايام اخير به طرزى مشكوك دارفانى را وداع كرده اند, موجب تاثر و نگرانى گرديد.بيت رفيع بحرالعلوم در نجف در سالهاى اخير مورد تهاجم ماموران امنيتى در عراق قرار گرفته و عده اى كه در ميان آنان علما و فقهاى سرشناسى بودند, از آن فاميل معظم و معزز دستگير شده و احتمالا به شهادت رسيده اند.اينجانب فقدان اين عالم محترم را به حوزه ى علميه ى نجف و مراجع تقليد و علماى جليل آن و بخصوص به خاندان معظم بحرالعلوم و ديگر وابستگان و ارادتمندان ايشان تسليت مى گويم و استحكام روز افزون حوزه ى كهن, فقاهت در نجف اشرف و فرج مسلمانان عراق را از خداوند متعال مسئلت مى كنم.

    سيدعلى خامنه اى
    10/4/80


  3. #73
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع مسئولان صنعتى, بازرگانى, توليدى و اصناف 10 / 4 / 1380

    بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع مسئولان صنعتى,
    بازرگانى, توليدى و اصناف
    10 / 4 / 1380
    بسم الله الرحمن الرحيم
    به همه ى برادران و خواهران عزيز خوشآمد عرض مى كنم و ولادت با سعادت حضرت عسكرى امام يازدهم (عليه الصلاه والسلام) را به همه ى شما تبريك عرض مى كنم و اميدوارم كه حضرت بقيه الله (ارواحنا فداه) به مناسبت اين ولادت مسعود, به ملت ايران عيدى عنايت كند.
    جمع شما, مجموعه ى قابل توجهى از دست اندركاران اقتصاد كشور است مساله ى اقتصاد كه ما مكرراً بر روى آن تكيه كرده ايم امروز بيش از دوره ى بيست و دو ساله ى گذشته حايز اهميت است.از يك طرف به خاطر امكاناتى كه امروز وجود دارد; جنگ نداريم; آرامش و استقرار سياسى در كشور برقرار است; ذخاير ارزى كشور بحمدالله معتنابه است; نيروى كار به قدر نياز كشور وجود دارد و مسوولان كشور تجربه هاى فراوانى دارند; چون انواع و اقسام روشهاى مختلف اقتصادى را به صورت آزمون و خطا در اين چند سال تجربه كرده اند.اگر مجموعه يى از مسوولان, از اين گونه امكانات يك دولت استفاده نكند, جفا كرده است.از طرف ديگر وضع نامساعد اقتصادى مى تواند براى كشور يك تهديد جدى محسوب شود و دشمن دارد از اين استفاده مى كند.ما در بخشهاى گوناگون توفيقات فراوانى به دست آورده ايم.در اين بيست و دو سال, كشور ما حجم تلاش مثبت و سازنده ى بيش از صد سال معمولى خود را شاهد بوده است; ليكن دشمنان انقلاب و نظام اسلامى, براى اين كه افكار عمومى را اغوا كنند, همه ى آن نقاط مثبت را ناديده مى گيرند; چون بى كارى و تورم و ركود تورمى و مشكلات گوناگون اقتصادى در كشور وجود دارد; اينها را به رخ مى كشند و سعى مى كنند با اين شيطنت, نظام اسلامى را ناكارآمد جلوه دهند.اين هم بايد يك عامل و انگيزه ى مهم براى دست اندركاران اقتصاد كشور بخصوص مسوولان و مديران دولتى باشد; پس مساله ى اقتصاد از اين جهت هم مهم است.
    ما اگر بخواهيم در اين زمينه جمله ى كوتاهى را عرض كنيم, اين است كه ايران اسلامى مى تواند شكوفايى متناسب اقتصادى را به وجود بياورد; ما به اين كار قادريم; اما شرايطى دارد; اين مطالبى كه آقايان مسوولان و مديران گفتند, بخشى از شرايط لازم است كه بايد مورد توجه قرار گيرد.اين كه كسانى خيال كنند نمى شود كار كرد, نمى شود پيش رفت, نمى شود گره ها را باز كرد, اين خطاى در ديد و ضعف نفس است.ما با مديريت دلسوز و كارآمد, با احساس تعهد و به كار گرفتن ابتكارها و استعدادهاى انسانى, مى توانيم همه ى بن بستها را باز كنيم; ما در اين زمينه چيزى كم نداريم.من مكرر عرض كرده ام كه هر جا مديريتهاى متعهد, مومن و دلسوز بر سر كار بودند و با عقل و درايت و ايمان و تعهد نسبت به مردم و نظام اسلامى كار كردند, ما توفيق پيدا كرديم.شما به عرصه ى كشور نگاه كنيد; ما در زمينه ى بخشى از پيچيده ترين صنايع كه يك روز صنعتگران اين كشور حتى فكرش را نمى كردند به خاطر مديريتهاى كارآمد, به حد مطلوب رسيديم.خيلى از بيگانگان, دشمنان و رقيبان حتى حاضر نيستند اين واقعيت را باور كنند; ولى بالاخره باور مى كنند; چون آثارش را در گوشه كنار مى بينند.ما در بخشهاى صنعت دفاعى از كجا به كجا رسيده ايم؟ در دوران جنگ, ما در توليد ساده ترين مهمات اين كشور مشكل داشتيم; اما امروز بخشى از ابزارهاى بسيار پيچيده كه خيلى از كشورهايى كه نسبت به ما سابقه ى بيشترى در صنعت دارند, از آن محرومند به وسيله ى همين جوانهاى متعهد و مديران دلسوز, در بخشهاى دفاعى ما ساخته مى شود.توانايى صنعتى, قابل انحصار نيست; اگر در جايى استعداد و ظرفيتى وجود دارد, به كل بخش صنعت قابل تعميم است.
    در بخشهاى توليدى ديگر هم همين طور است.ما دهها سد در اين كشور ساختيم.بنده يادم است كه اوايل انقلاب در يكى از سدها نشت آب وجود داشت.آن روز بعضيها جمع شدند و گفتند:همان مهندسهايى كه اين سد را ساخته اند, بايد بگوييم كه از فلان كشور اروپايى بيايند و جلوى نشت آب را از اين سد بگيرند.اما همين جوانها و نيروهاى مومن و متعهد و همين مديران دلسوز ما در اين چند سال, دهها سد ساخته اند.
    امروز بزرگترين سد منطقه را كه سد كرخه است همين بچه هاى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى ساخته اند.چهار, پنج سال قبل از اين, هنگامى كه داشتند سد كرخه را مى ساختند, من رفتم از آن بازديد كردم; ديدم روى كوه رو به روى سد با خط درشت كه از چند كيلومترى خوانده مى شد اين فرمايش امام را نوشته اند كه ((ما مى توانيم)).بله, مى توانيم.هم در بخش بازرگانى و ساير بخشهاى خدمات, هم در بخش صنعت و معدن و هم در بخش كشاورزى, بايد مديريت دلسوز و متعهد زمام كار را در دست بگيرد.
    سياستهاى كلى اعلام شده ى در اين بخشها هيچ ابهامى ندارد; من نمى دانم مسوولان بخشهاى گوناگون صنعت آيا اين سياستها را مورد توجه قرار داده اند و مطالعه مى كنند يا نه; برنامه ها اگر طبق اين سياستها تدوين و با مديريت اجرا شود, ما به طور محسوس شاهد گشايش كارها و راهها خواهيم بود.در بخش كشاورزى و دامدارى كه يكى از بخشهاى مهم ماست اساس توجه بايد به اين باشد كه ما در محصولات اصلى مصرفى كشور به خودكفايى برسيم; همچنانى كه در يك وقت اين كار تجربه شد و جهاد سازندگى در چند سال گذشته كشوررا از واردات مواد لبنى بى نياز كرد.مردم ما ناچار بودند پنيرها و بقيه ى مواد لبنى وارد شده از خارج را مصرف كنند; اما امروز احتياجى ندارند; چون خودكفايى پيدا شد و ما امروز صادر هم مى كنيم.اخيرا مسوولان بخش كشاورزى به بنده اطلاع دادند كه قادرند كشور را در زمينه ى موارد مصرفى اصلى كشور به خودكفايى برسانند; يعنى ما گندم و برنج و روغن نباتى و ذرت وارد نكنيم; ما اين توانايى را داريم; اما همت و تعهد و ايمان و اعتقاد به نظام اسلامى و ترس از مواخذه ى الهى در مدير لازم است تا اين كارها بشود.اگر مديران اين چيزها را در خود رعايت كنند, آن موفقيت حاصل خواهد شد.
    ما بايد به جايگاه بخش صنعت در كشور توجه كنيم و همان طور كه اشاره كردند و درست هم هست پيشقراول توسعه ى اقتصادى كشور, بخش صنعت است.بخش صنعت را بايد با تدبير, مديريت و امكان دادن و ميدان دادن به سرمايه هاى مردم كه بتوانند در بخش صنعت سرمايه گذارى كنند پيش برد; ما اين را در سياستها هم آورده ايم.اين اقدام بايد به دور از هرگونه حركت امتيازجويانه و امتيازخواهانه باشد; چه براى بخش دولتى, چه براى عناصرى كه از امتياز استفاده مى كنند.ما قويا معتقديم كه فساد مالى و اقتصادى در تشكيلات مسوولان موظف و در ميان آنها, به بدنه ى اقتصادى كشور سرايت مى كند; بايد جلوى آن گرفته شود.اين مبارزه يى كه ما در پيام اخير, مسوولان قواى سه گانه را به آن دعوت كرديم, بايد جدى گرفته شود; اين وسيله يى براى احساس امنيت و اطمينان سرمايه گذار سالم است; سرمايه گذارى كه قصد سواستفاده ندارد; قصد استفاده دارد.البته هر كس كه سرمايه گذارى مى كند, براى سود سرمايه گذارى مى كند; اشكالى هم ندارد; سود مشروع است.بايد بين سود مشروع و نامشروع فاصله ايجاد كرد.بايد جلوى سودهاى نامشروع كه عمدتا به خاطر عدم تعهد و دلسوزى و همچنين لغزشهاى گوناگون از سوى بعضى از مسوولان و مديران است گرفته شود و با پديده ى قاچاق به معناى حقيقى كلمه مبارزه گردد.
    من اخيرا به مسوولان محترم اين نكته را گفته ام, به رئيس جمهور محترم هم آن را موكدا گفتم كه پديده ى قاچاق و قاچاق فروشى, ضربه ى به اقتصاد و هويت ملى كشور و همه ى برنامه ريزيهاست; اين از لحاظ شرعى, يك عمل ممنوع و حرام قطعى است; چون موجب افساد است.جاى مقابله ى با فساد قاچاق, فقط مرزها نيست.جنس قاچاق را بايد دنبال كرد, تا آنجايى كه در معرض فروش قرار داده مى شود.جنس قاچاق, توليد داخلى را تضعيف, اشتغال ناسالم را ترويج و اشتغال سالم را محدود مى كند.بخش بازرگانى وبخش توليد و صنعت مى توانند به همه كمك كنند.
    بازرگانى كشور مى تواند در خدمت ترويج توليدات داخلى قرار گيرد.ما بحمدالله در بخشهاى مختلف اقتصادى و در اصناف مختلف, انسانهاى مومن, خدوم, علاقه مند و دلسوز زياد داريم; چرا بايد به اين انگيزه هاى پاك و مطهر بدبين بود؟ همين اصناف و بازار كسانى بودند كه در دوران اختناق به اين نهضت كمك كردند.امام فرمود:
    اصناف بازوى قدرتمند نهضت هستند: همين طور هم بود, اينها تلاش و مجاهدت كردند تاجر و كاسب بازارى سرمايه ى خودش را در معرض تطاول ماموران بى انصاف رژيم سفاك گذشته قرارداد, براى اين كه به مرجع تقليد و به دين خود و نهضت اسلامى كمك كند; اينها را نبايد فراموش كرد.در ماههاى قبل از پيروزى انقلاب, صنعتگران و كارگران كشور بزرگترين ضربه را بر پيكر رژيم پوسيده ى سفاك پهلوى وارد كردند; اينها را نبايد فراموش كرد.در دوران جنگ, كارگران و خيلى از صنعتگران ما, با فداكارى توانستند حركت صنعتى را در كشور از توقف و ركود و مرگ نجات دهند.مردم, مومن و متعهدند.
    مسوولان بايد با همان روحيه ى تعهد, علاقه مندى به مصالح مردم, توجه به مصالح عاليه ى انقلاب و پاكدامنى و پاكدستى, اين حركت عظيم را ادامه دهند.
    اميدواريم دولتى كه بر سر كار خواهد آمد, با همكارى مجلس, به اقتصاد سالم كشور, اهميت حقيقى بدهد.اينها به نشستن و بررسى علمى كردن و راهكارها را پيدا كردن احتياج دارد; با گفتن نمى شود; بايد اقدام و پيگيرى كند و موانع توليد بهينه و تكميل چرخه ى صنعتى و موانع صادرات و سرمايه گذاريهاى داخلى كشور را بشناسد و آنها را برطرف كند.اگر امكان جذب سرمايه هاى خارجى در كشور فراهم مى شود, به معناى حقيقى كلمه منافع ملت و هويت ملى را در نظر بگيرد و مصالح كشور را قربانى نكند.اين طور نباشد كه يك جهت را مورد توجه قرار دهيم و جهات ديگر را فراموش كنيم.جذب سرمايه هاى خارجى بايد به شكلى باشد كه اقتصاد كشور از آن سود ببرد, نه زيان.ما بعضى از رشدها و شكوفاييهاى بادكنكى را در برخى از كشورهاى شرق آسيا ديديم.نخست وزير مالزى در تهران به من گفت كه ما در مدت چند روز, از يك كشور ثروتمند به يك كشور فقير تبديل شديم! اين خوب است؟! يعنى سرنوشت اقتصاد كشور در دست يك تاجر فرنگى باشد كه اگر اراده كرد, بتواند كشورى را با ميلياردها دلار گردش سرمايه يى, در ظرف چند روز به خاك سياه بنشاند و فلج كند! او وقتى اين مطلب را به من مى گفت, چهره اش پر از غم و افسردگى بود.ما اين رشدهاى بادكنكى را پيشرفت اقتصادى نمى دانيم.كشور به سرمايه هاى انسانى و طبيعى و هويت ذاتى متكى است و مستوجب رشد و شكوفايى واقعى اقتصادى است; اما نه آن گونه كه بانك جهانى و صندوق بين المللى پول براى ما نسخه بنويسند و ما هم طبق همان نسخه, اقتصاد خودمان را تدوين كنيم; نه, ما برنامه و سياست داريم و همان طور كه گفتم ما مى توانيم.اگر كسى بگويد ما جز با تسليم در مقابل اين برنامه ها, نمى توانيم حركت اقتصادى بكنيم, قضاوت خوش بينانه در مورد او اين است كه بگوييم كشور و ملت و سرمايه هاى داخلى را نشناخته است; البته قضاوتهاى بدبينانه هم مى شود كرد.مسوولان كشور و شما برادران و خواهرانى كه در بخشهاى مختلف مشغول هستيد, با اميد و توكل به پروردگار, با اعتماد به مبانى فكرى و عملى اسلامى و با همت والا و عالى, تلاش خود را شروع كنيد و ان شاالله به فضل الهى اين كشور شاهد رشد و شكوفايى در همه ى عرصه ها خواهد بود; مشروط بر اينكه مسوولان وظايف خود را انجام دهند.
    بنده, هم به مسوولان اقتصادى دولت و هم به مجلس شوراى اسلامى توصيه ى موكد مى كنم كه از مسائل حاشيه يى, درجه ى دو و غير ضرورى و غير فورى كم كنند و به مسائل اصلى بپردازند.براى خود, سرگرمى و مشغوليت درست نكنند; به آن چيزى كه امروز نياز كشور و مردم است و خداى متعال از ما سئوال خواهد كرد, بپردازند; اين وظيفه ى همه است و مطمئنا بايد آن را دنبال كنند, ما هم وظيفه داريم كه اين را از مسوولان بخواهيم و خواهيم خواست.آن كسانى كه در اين راه بتوانند توفيق كسب كنند, پيش مردم روسفيد خواهند بود; والا بدون ترديد مردم از آنها مواخذه خواهند كرد.اميدواريم كه ان شاالله خداوند متعال به مسوولان و دولت محترم و مجلس شوراى اسلامى و بقيه ى كسانى كه مى توانند در اين زمينه ها وظايف بزرگى را انجام دهند, توفيق عنايت كند; به خاطر تلاشهايى كه كردند, به آنها اجر بدهد و راه را براى تلاشهاى بعدى آنها هموار فرمايد.
    والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته


  4. #74
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 انتصاب نماينده ولى فقيه در گيلان و امام جمعه رشت17 / 4 / 1380

    انتصاب نماينده ولى فقيه در گيلان و امام جمعه رشت

    17 / 4 / 1380

    بسم الله الرحمن الرحيم
    جناب حجت الاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ زين العابدين قربانى دامت تاييداته
    در پى رحلت تاسف انگيز مرحوم حجت الاسلام والمسلمين آقاى احسانبخش رحمت الله عليه جنابعالى را كه بحمدالله از مراتب علمى و عملى برخوردار مى باشيد, به امامت جمعه شهر رشت و نمايندگى خود در استان گيلان منصوب مى كنم. مردم عزيز گيلان در طول ساليان پس از انقلاب در عرصه هاى گوناگون دينى و انقلابى حضور شايسته خود را نشان داده و شهداى عاليقدرى تقديم كرده اند و ايمان و وفادارى و مسئوليت شناسى خود را به اثبات رسانيده اند.
    بيشك نقش پايگاه رفيع امامت جمعه در سراسر استان و بخصوص, رشت در اين تجارب ارزشمند مردمى, داراى نقشى سازنده و اثرگذار بوده است و اكنون باتوجه به سوابق علمى و فعاليت هاى دينى و تبليغى جنابعالى و بخصوص در رابطه با نسل جوان, شاداب و پرشور آن استان بايد اين نقش موثر ادامه يابد. اميد است با همكارى علماى اعلام و اصحاب انديشه و عمل و حوزه هاى علميه و با تلاش براى وحدت و همدلى ميان مردم و همكارى با مسئولان اجرايى استان مشمول توفيقات الهى بوده باشيد. والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته.

    سيدعلى خامنه اى
    17 / 4 / 1380

  5. #75
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 حكم انتصاب اعضاى شوراى نگهبان 25 / 4 / 80

    حكم انتصاب اعضاى شوراى نگهبان

    25 / 4 / 80

    بسم الله الرحمن الرحيم
    آيت الله آقاى حاج شيخ محمدحسن قديرى دامت افاضاته
    با عنايت به استعفاى عضو محترم شوراى نگهبان حضرت آقاى طاهرى خرمآبادى بر اساس اصل نود و يكم قانون اساسى, جنابعالى را به عضويت آن شوراى محترم براى مدت مقرر قانونى منصوب مى كنم.
    توفيقات شما را از خداوند متعال خواستارم.
    سيدعلى خامنه اى
    25 / 4 / 80
    دانشمند محقق جناب حجت الاسلام آقاى حاج شيخ صادق لاريجانى دامت افاضاته
    با عنايت به پايان دوره و استعفاى عضو محترم شوراى نگهبان حضرت آقاى استادى بر اساس اصل نود و يكم قانون اساسى جنابعالى را به عضويت آن شوراى محترم براى مدت مقرر قانونى منصوب مى كنم.
    توفيقات شما را از خداوند متعال خواستارم.
    سيدعلى خامنه اى
    25 / 4 / 80
    آيت الله آقاى حاج شيخ محمد مومن دامت افاضاته
    باعنايت به پايان يافتن دوره ى عضويت جنابعالى در شوراى نگهبان بر اساس اصل نود و يكم قانون اساسى مجددا جنابعالى را به عضويت آن شوراى محترم براى مدت مقرر قانونى منصوب مى كنم.
    توفيقات شما را از خداوند متعال خواستارم.
    سيدعلى خامنه اى
    25 / 4 / 80
    آيت الله آقاى حاج شيخ محمد يزدى دامت افاضاته
    با عنايت به پايان يافتن دوره ى عضويت جنابعالى در شوراى نگهبان بر اساس اصل نود و يكم قانون اساسى مجددا جنابعالى را به عضويت آن شوراى محترم براى مدت مقرر قانونى منصوب مى كنم.
    توفيقات شما را از خداوند متعال خواستارم.
    سيدعلى خامنه اى
    25 / 4 / 80

  6. #76
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و انديشه كشور 1 / 5 / 80

    بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع
    اصحاب فرهنگ و هنر و انديشه كشور

    1 / 5 / 80


    بسم الله الرحمن الرحيم
    براى من فرصت باارزشى بود، نه فقط به خاطر اين كه حقايقى را در باب مسائل گوناگون مربوط به هنر وجامعه ى هنرمندان از زبان خود آنها شنيدم; بلكه علاوه ى بر اين, به خاطر اين كه جلسه ى ما نشاندهنده ى اين است كه بر خلاف تصور بعضى از دوستان, فرهنگ و هنر و ادب در كشور به هيچ وجه در حاشيه قرار ندارد; بلكه كاملا در متن است.نفس حضور شما در اين جا, كه من از آن استقبال كردم و اين جلسه ى نسبتا طولانى يى كه با هم داشتيم و مطالبى كه شما برزبان آورديد, همه تاييد كننده ى اين حقيقت است.به هر حال خيلى خرسندم كه اين فرصت پيش آمد و من از اين جلسه بهره بردم.
    مطالبى كه دوستان فرمودند كه نمونه هايى بود و انسان مى تواند برخى از ناگفته ها را هم در پرتو اين گفته ها حدس بزند بعضى از آنها مسائل اساسى ماست كه خود من بلاشك بايد در پرداختن به آنها سهمى به عهده بگيرم; البته بعضى هم جزو مسائل اجرايى است.خوشبختانه وزير محترم ارشاد و همكارانشان در اين جا حضور دارند و مطالب را شنيدند; من هم تاكيد خواهم كرد كه به پاره يى از مشكلات و مصايبى كه در مقام اجرا مورد توجه است, بپردازند و ان شاالله آنها را حل كنند.البته سوالات فقهى بحث راجع به مجسمه يا حدود و ضوابط موسيقى محلى و غيره بحث ديگرى است كه فرصت خاص خود را مى طلبد.
    آنچه كه مجموعا به نظرم مى رسد عرض كنم, اين است كه مساله ى هنر و هنرمند, جزو مسائلى است كه هم ظريف است, هم بشدت حساس و دقيق است و مرزهاى دشوارى در اين زمينه وجود دارد.اگر ما به اين مرزها بى توجه باشيم, ممكن است خطا كنيم و برخلاف آنچه كه شايسته است, عمل نماييم; البته اين مربوط به ماست.سخن درباره ى مرزهايى كه هنرمند بايد رعايت كند,نيست; آن ماجراى ديگرى است.ما كه با مساله ى هنر و هنرمند با اين موضوع مهم در اداره ى كشور مواجه ايم, بايد مرزها را درست بشناسيم تا بتوانيم درست قضاوت كنيم و بر اساس قضاوت عمل نماييم.
    البته هر هنرمندى به تنهايى يك دنياست; اين خاصيت هنرى است كه در وجود اوست.اگر انسان فرصت مى كرد تا غمگسارانه پاى دل هنرمندها بنشيند,دنياى عجيب و زيبايى مى ديد; آميخته يى از غمها و شاديها; آرزوها و نگرانيها و آرمانها; ولى متاسفانه اين مجال وجود ندارد.يكى از دوستان از هنر به عنوان جواهر سفيد تعبير كردند; بله, گوهر بسيار گرانبهايى است كه ارزش و گرانبهايى آن فقط بدين جهت نيست كه دلها و چشمهايى را به خود جذب مى كند خيلى از چيزهايى كه هنرى نيست, ممكن است چشمها و دلهايى را به خود جذب كند نه, اين يك موهبت و عطيه ى الهى است.حقيقت هنر هر نوع هنرى يك عطيه ى الهى است.اگر چه بروز هنر در چگونگى تبيين است.اما اين, همه ى حقيقت هنر نيست; پيش از تبيين, يك ادراك و احساس هنرى وجود دارد; نكته ى اصلى آن جاست.بعد از آن كه زيبايى, يك ظرافت و يك حقيقت ادراك شد, از آن هزار نكته ى باريكتر زمو كه كاهى آدمهاى غير هنرمند نمى توانند يك نكته اش را هم درك كنند, هنرمند با همان روح هنرى و با آن چراغ هنر كه در درون او برافروخته شده است, ظرايف و دقايق و حقايقى را ابراز مى كند; اين مى شود هنر واقعى و حقيقى, كه ناشى از يك ادراك و يك بازتاب و يك تبيين است.
    در واقع هنر يك موهبت الهى و يك حقيقت بسيار فاخر است.به طور طبيعى آن كسى كه اين موهبت از سوى پروردگار به او داده شده است, مثل همه ى ثروتهاى ديگر,بايد بار مسووليتى را هم براى خودش قائل باشد; يعنى داده هاى خدا همراه با انجام تكليفهاست.اين تكليفها لزوما همه دينى و شرعى نيست; تكليفهايى است كه خيلى از آنها از دل انسان برمى خيزد.وقتى شما چشم داريد, اين نعمتى است كه بعضيها آن را ندارند; اما اين چشم به طور طبيعى غير از لذتها و برخورداريهايى كه به شما مى دهد, تكليفى را هم بر دوش شما مى گذارد; ((چون مى بينى كه نابينا و چاه است)).اين تكليف به خاطر چشمى است كه شما داريد.لازم نيست كه دين به آدم بگويد, يا يك آيه ى قرآن درباره اش نازل شده باشد; اين را دل شما مى فهمد.يا هيچ كس در دنيا نيست كه ثروتمندى را ولو آن برخوردارى, با كد يمين و عرق جبين خودش به دست آمده باشد ملامت نكند, هنگامى كه ببيند او نسبت به مستمندان, بى خيال و بى تفاوت و طعنه زن است; درحالى كه آن ثروتمند ممكن است به شما بگويد خودم اين ثروت را به دست آوردم و مال خودم است; اما شما از او نمى پذيريد.
    وقتى ثروت و موهبت و دستاوردى وجود دارد,در قبال آن تكليفى هم خواهد بود.
    البته هنر از آن چيزهايى نيست كه يكسره با كد يمين و عرق جبين به دست آمده باشد.تا قريحه و استعداد هنرى در شما نباشد, هر قدر هم كه زحمت بكشيد, باز همچنان در آن خم اول باقى خواهيد ماند.آن قريحه, كار و دستاورد شما نيست; آن را به شما داده اند.خدا همه ى نعمتها را به انسان مى دهد; هر چند مجراى آن, جامعه و پدر و مادر و محيط و چيزهاى ديگر است.شما زحمت كشيده ايد, اما فرصت و همت زحمت كشيدن را هم خدا به شما داده است, تا توانستيد در وجود خودتان هنر را به اعتلا برسانيد.
    بعضيها مى گويند در هنر متعهد, كلمه ى اول با كلمه ى دوم تناقض دارد.
    هنر, يعنى آن چيزى كه مبتنى بر تخيل آزاد انسان است و متعهد, يعنى زنجير شده; اين دو چگونه با هم مى سازد! اين يك تصور است; البته تصور درستى نيست.بحث مسووليت و تعهد هنرمند, قبل از هنرمند بودن او به انسان بودن او برمى گردد.بالاخره يك هنرمند قبل از اين كه يك هنرمندباشد,يك انسان است; انسان كه نمى تواند مسوول نباشد.اولين مسووليت انسان در مقابل انسانهاست.اگر چه انسان در مقابل طبيعت و زمين و آسمان هم تعهد دارد,اما مسووليت بزرگ او در قبال انسانهاست.در عين حال هنرمند به خاطر ويژگى بسيار ممتازش, تعهد جداگانه يى غير از آن بيانى كه قبلا گفتم, دارد.
    هنرمند, هم در باب فرم و قالب هنر خودش و هم در قالب مضمون تعهد دارد.كسى كه قريحه ى هنرى دارد, نبايد به سطح پايين اكتفا كند; اين يك تعهد است.هنرمند تنبل و بى تلاش, هنرمندى كه براى تعالى كار هنرى خودش و ايجاد خلاقيت تلاش نمى كند, در حقيقت به مسووليت هنرى خودش در قبال قالب عمل نكرده است.هنرمندبايد دايم تلاش كند.البته ممكن است انسان يك وقت به جايى برسد كه بيش از آن نمى تواندتلاش كند بحثى نيست اما تا آن جايى كه مى تواند, بايد براى اعتلاى قالب هنرى تلاش كند اين تعهد در قبال قالب, بدون يك احساس شور و عشق و مسووليت البته اين شور و عشق هم مسووليت است; آن هم يك دست قوى است كه انسان را وادار به كارى مى كند و نمى گذارد كه احساس تنبلى و تنآسايى, او را از كار باز بدارد به دست نمىآيد.
    علاوه بر اين, تعهد در قبال مضمون است.ما چه مى خواهيم ارائه بدهيم؟
    اگر انسان محترم و عزيز است, دل و ذهن و فكر او هم عزيز و محترم است.
    نمى شود هر چيزى را به مخاطب داد, فقط به صرف اين كه او نشسته و دارد به حرفهاى ما گوش مى دهد, بايد ببينيم به او چه مى خواهيم بدهيم.البته بحث اين كه ما وارد كدام دسته بندى سياسى بشويم يا نشويم اين حرفهايى كه بعضى از دوستان مى زنند مسائلى است كه شما بايد از اينها عبور كرده باشيد; اينها محل كلام نيست; محل كلام; اخلاق و فضيلت است.من مطلبى را به گمانم از قول رومن رولان خواندم كه گفته بود در يك كار هنرى, يك درصد هنر, نود و نه درصد اخلاق يا احتياطا اين طورى بگوييم:ده درصد هنر, نود درصد اخلاق به نظرم رسيد كه اين حرف, حرف دقيقى نيست.اگر از من سوال كنند, من مى گويم صد در صد هنر و صد در صد اخلاق; اينها با هم منافات ندارند.
    بايد صد در صد كار را با خلاقيت هنرى ارائه داد و صد در صد آن را از مضمون عالى و تعالى بخش و پيشبرنده و فضيلت ساز پر كرد و انباشت.آن چيزى كه دغدغه ى برخى آدمهاى دلسوز در زمينه ى مسائل هنرى است, اين است كه ما به بهانه ى آزادى تخيل يا آزادى هنرى, فضيلت سوزى و هتك اخلاق نكنيم; اين بسيار مهم است.بنابراين هنر متعهد يك واژه ى درست است.
    هنرمند بايد خود را به حقيقتى متعهد بداند.آن حقيقت چيست؟ اين كه هنرمند در چه سطحى از انديشه قرار دارد تا بتواند همه و يا بخشى از آن حقيقت را ببيند و بشناسد, بحث ديگرى است.البته هر چه انديشه و فكر و درك عقلانى بالاتر باشد, مى تواند به آن درك ظريف هنرى كيفيت بيشترى بدهد.
    حافظ شيرازى صرفا يك هنرمند نيست; بلكه معارف بلندى نيز در كلمات او وجود دارد; اين معارف هم فقط با هنرمند بودن به دست نمىآيد; بلكه يك پشتوانه ى فلسفى و فكرى لازم دارد.بايد متكا يا نقطه ى عزيمت و خاستگاهى از انديشه ى والا, اين درك هنرى و سپس تبيين هنرى را پشتيبانى كند.البته همه در يك سطح نيستند; توقع هم نيست كه اين چنين باشند.اين در مورد همه ى رشته هاى هنرى صادق است.شما از معمارى بگيريد تا نقاشى و طراحى و مجسمه سازى و تا كارهاى سينما و تئاتر و شعر و موسيقى وبقيه ى رشته هاى هنرى, همين معنا در آنها وجود دارد.يك وقت شما معمارى را مى بينيد كه انديشه يى دارد; يك وقت يك معمار از لحاظ انديشه, لخت و بى هويت است و متكى به فكرى نيست; اينها اگر بخواهند بنايى را ايجاد كنند,دو گونه طراحى مى كنند.اگر ساخت يك شهر را به دست دو نفر آدم اين طورى بدهند, يك نيمه ى آن با نيمه ى ديگربكلى متفاوت خواهد بود.به هر حال اين تعهد, لازم است.
    هنر ملتزم و متعهد, يك حقيقت است; ما بايد به آن اقرار كنيم; نمى توان رها و يله و بى هوا و با انگيزه هاى روزه به روز و احيانا پايين و پست يا ناسالم,دنبال هنر رفت و سرافراز بود; چون آن ابتهاجى كه در هنرمند وجود دارد هنرمند بهجت ويژه يى دارد كه با شاديهاى معمولى فرق دارد و در غير هنرمند اصلا ديده نمى شود در صورتى حقيقتا به وجود خواهد آمد كه بداند دنبال چه چيزى دارد مى رود و چه كار مى خواهد بكند, تا با هنرمندى خودش احساس رضايت و بهجت كند كه دارد آن كار را انجام مى دهد, در اين صورت بايد اخلاق انسانى, فضيلتها و معارف والاى دينى و الهى مورد توجه باشند.
    نكته ى ديگرى كه آن را يادداشت كرده ام و در بيانات آقايان هم مطرح شده بود, بحث هنر دينى است.من مى خواهم اين را عرض كنم كه هنر دينى به هيچ وجه به معناى قشريگرى و تظاهر رياكارانه ى دينى نيست و اين هنر لزوما با واژگان دينى به وجود نمىآيد.اى بسا هنرى صد در صد دينى باشد, اما در آن از واژگان عرفى و غير دينى استفاده شده باشد.نبايد تصور كرد كه هنر دينى آن است كه حتما يك داستان دينى را به تصوير بكشد يا از يك مقوله ى دينى مثلا روحانيت و غيره صحبت كند.هنر دينى آن است كه بتواند معارفى را كه همه ى اديان و بيش از همه, دين مبين اسلام به نشر آن در بين انسانها همت گماشته اند و جانهاى پاكى را در راه نشر اين حقايق نثار شده است, نشر بدهد, جاودانه كند و در ذهنها ماندگار سازد.اين معارف, معارف بلند دينى است; اينها حقايقى است كه همه ى پيامبران الهى براى آوردن آنها به ميان زندگى بشر,بارهاى سنگينى را تحمل كردند.نمى شود ما اين جا بنشينيم و تلاشهاى زبده ترين انسانهاى عالم را كه مصلحان و پيامبران و مجاهدان راه خدا بودند تخطئه كنيم و نسبت به آن بى تفاوت بگذريم.هنر دينى اين معارف را منتشر مى كند; هنر دينى عدالت را در جامعه به صورت يك ارزشى معرفى مى كند; ولو شما هيچ اسمى از دين و هيچ آيه يى از قرآن و هيچ حديثى در باب عدالت در خلال هنرتان ياوريد.مثلا هيچ لزومى ندارد كه در محاورات سينمايى يا در تئاتر, نام و يا شكلى كه نماد دين است, وجود داشته باشد تا حتما دينى باشد; نه, شما مى توانيد در باب عدالت, رساترين سخن را در هنرهاى نمايشى بياوريد, در اين صورت به هنر دينى توجه كرده ايد.
    آن چيزى كه در هنر دينى بشدت مورد توجه است, اين است كه اين هنر در خدمت شهوت و خشونت و ابتذال و استحاله ى هويت انسان وجامعه قرار نگيرد.جامعه ى ما بعد ازپيروزى انقلاب اسلامى احساس هويت كرد; يعنى شخصيت خودش را بازيافت.ما به عنوان جز نودونهم درامواج حركات جهانى غرق و گم بوديم; انقلاب ما را زنده كرد و به ما شخصيت داد.انقلاب به ما آموخت كه يك ملت مى تواند در اساسى ترين مسائل جهانى, سخن و موضعى داشته باشد و آنرا با صراحت و بدون توجه به اين كه قدرتمندان و قلدرهاى عالم چه مى خواهند, ابراز كند و پى آن بايستد.ارزش يك ملت در جامعه ى بين الملل به اين چيزهاست, نه به دنباله روى كوركورانه; آن هم نه از چيزهاى خوب, بلكه از نقاط منفى.براى يك ملت, بله قربانگوى دولتهاى گردن كلفت تر و قوىتر و ثروتمندتر بودن ارزش نيست; اين را انقلاب به ما داد; اين به بركت اسلام به ما رسيد.الان هم با قدرت تمام, نظام جمهورى اسلامى و ملت ايران در صحنه ى جهانى به عنوان يك ملت شجاع كه در زمينه ى مسائل گوناگون صاحب ايده اند, مطرحند.در عين حال ما بياييم با كمك هنر خود, دايما از كنار اين معنا بساييم يا آن را به انواع حرفها و لجنها آغشته كنيم; اين درست است؟ هنر نبايد در اين جهت قرار بگيرد.
    هنر دينى را نبايد با هنر قشرى و تحجرگرا و به تعبير دوستمان, پيروى از روشهاى فلان مجموعه ى جاهل و نادان اشتباه كرد.بى خود به خودتان تهمت نزنيد.هنر دينى عبارت است از هنرى كه بتواند مجسم كننده و ارائه كننده ى آرمانهاى دين اسلام كه البته برترين آرمانهاى اديان الهى است باشد.اين آرمانها همان چيزهايى است كه سعادت انسان, حقوق معنوى انسان, اعتلاى انسان, تقوا و پرهيزگارى انسان و عدالت جامعه ى انسانى را تامين مى كند.
    البته هيچ الزام و اجبارى وجود ندارد كه اين گونه عمل بشود يا نشود.
    كسانى كه با نظرات من در اين زمينه ها آشنا هستند, مى دانند كه بنده معتقد نيستم كه هنر با بخشنامه و دستور و فرمان و حكم و اين طور چيزها درست مى شود; اين از آن چيزهايى است كه با حكم درست نمى شود; بايد انگيزه وجود داشته باشد; هرچند انگيزه هاى ناپاك هم وجود دارد.البته آنچه كه من عرض مى كنم, نظرات خودم است; به معناى اين نيست كه اگر وزارت ارشاد در زمينه يى بخشنامه يى صادر كرد, به آن توجهى نشود.
    مقوله ى ديگرى كه من مختصرا آن را عرض مى كنم, هنر انقلابى است.
    توقع انقلاب از هنر و هنرمند, مبتنى بر نگاه زيباشناختى در زمينه ى هنر است; توقع زيادى هم نيست.ملتى در يك دفاع هشت ساله با همه ى وجود به ميدان آمد.جوانان به جبهه رفتند و از فداكارى در راه ارزشى كه براى آنها وجود داشت, استقبال كردند البته عمدتا به خاطر دين رفتند; هرچند ممكن است عده يى هم براى دفاع از ميهن و مرزهاى كشور دست به فداكارى زده باشند مادران و پدران و همسران و فرزندان و كسانى كه پشت جبهه تلاش مى كردند نيز طور ديگرى حماسه آفريدند.شما خاطرات هشت سال دفاع مقدس را مرور كنيد, ببينيد براى يك نگاه هنرمندانه به حالت و كيفيت يك جامعه, چيزى از اين زيباتر پيدا مى كنيد؟ شما در عالى ترين آثار دراماتيك دنيا, آن جايى كه به فداكارى يك انسان برخورد مى كنيد, او را تحسين و ستايش مى كنيد.وقتى فيلم, آهنگ, تابلوى نقاشى, زندگى فلان انقلابى مثلا ژاندارك يا سرباز فداكار فلان كشور را براى شما به تصوير مى كشند, در دل و باطن وجدان خودتان نمى توانيد كار او را تحسين نكنيد.هزاران حادثه ى به مراتب با ارزش تر و بزرگتر از آنچه كه در اين اثر هنرى نشان داده شده, در دوران هشت سال دفاع مقدس و در خود انقلاب, در خانه ى شما اتفاق افتاد; آيا اين زيبايى نيست؟ هنر مى تواند از كنار اين قضيه بى تفاوت بگذرد؟ توقع انقلاب اين است و توقع زياده خواهانه يى نيست.مى گويند چرا زيبايى ديده نمى شود! كسى كه به اين مقوله بى اعتناست, نمى خواهد اين زيبايى را ببيند؟ عزيزان من! عده يى از شما با تاريخ بخوبى آشنا هستيد; من هم با تاريخ آشنا هستم.من سطر سطر ورقهاى تاريخ هفتاد, هشتاد سال گذشته و قبل از آن را مكرر در مكرر خوانده ام.ما حقيقتا يكى از گرفتارترين ملتها در پنجه ى گردن كلفتى و قلدرى قدرتهاى جهانى بوده ايم.بنده در باب شبه قاره ى هند مطالعات مفصلى داشته ام و كتابى هم در اين زمينه نوشته ام.وقتى وضعيت ايران را با شبه قاره مقايسه مى كنم, مى بينم با اين كه آن جا استعمار مستقيم انگليسيها وجود داشت, اما به لحاظ فشار انسانى بر يك كشور از ناحيه ى قدرتهاى اهريمنى دنيا, وضع ما از آنها بدتر بود.آنها از طرف نيروهاى خودى و ميهنى خوشان دچار خيانت و نفاق و فساد و وابستگى نبودند; يك مشت انگليسى به آن كشور وارد شده بودند.خوديهاى آنها عبارت بودند; از گاندى و نهرو و مولانامحمدعلى و مولانا شوكت على و جناح و غيره.آنها با انگليسيها جنگيدند و خيلى هم زجر كشيدند; اما وضع ما اين گونه نبود.انگليسيها رضاخان را به عنوان يك عامل دست نشانده سر كار آوردند تا كار مورد نظر آنها را انجام دهد.اين حرفها جاى انكار نيست; حرفى نيست كه من بزنم; اين حرف جزو واضحات تاريخ است; هم گزارشگران نوشته اند و هم اسنادى كه بعد از سى, چهل سال منتشر شده, گوياى آن است.همين چند روز پيش در سندى از همين قبيل مى خواندم كه در جلسه يى كه سيدضيا و رضاخان و ماموران انگليسى بودند, رضاخان گفته بود كه من سياست سرم نمى شود و وارد نيستم; هرچه شما دستور بدهيد; من گوش به فرمانم.همين طور هم بود; اما لحظه يى كه احساس كردند يك ذره حالت گوش به فرمانى اش متزلزل شده و گرايشى, آن هم نه به سمت استقلال حقيقى, بلكه به سمت آلمان هيتلرى پيدا كرده است طبيعتا وقتى رضاخان به هيتلر نگاه كند, به هيجان مىآيد و لذت مى برد او را كنار زدند و پسرش را سر كار آوردند.اينها جزو واقعيات كشور است.
    كشور ايران با همه ى اين خصوصيات فرهنگى عميقى كه شما مى گوييد و راست هم مى گوييد و من هم به همينها اعتقاد دارم, تحقير شد.پنجاه, شصت سال كسانى بر ما حكومت كردند كه آورنده ى آنها, نه اين كه ما نبوديم چون در ايران حكومت مردم به اين صورت اصلا سابقه نداشت بلكه دلاورى خودشان هم نبود.اى كاش اگر ديكتارتور بودند, اقلا مثل نادرشاه با زور بازوى خودشان, يا مثل آقامحمدخان با حيله گرى خودشان سر كار آمده بودند; اما اين طور نبود; ديگران آمدند و اينها را بر اين ملت مسلط كردند و تمام منابع مادى و معنوى اين ملت را به غارت بردند.با رنجها و محنتهاى بسيارى, حركت عظيمى در مقابل اين پديده ى شوم اتفاق افتاد و توانست با فداكردن جانها و با عريان كردن سينه ها در مقابل دشنه ى دشمن قدار, به جايى برسد; اين زيبا نيست; هنر چگونه مى تواند از كنار اينها بى تفاوت بگذرد؟ اين توقع انقلاب است.هنر انقلابى كه ما از اول انقلاب همين طور گفتيم و آن را درخواست كرديم, اين است.آيا اين توقع, زيادى است؟ موسيقى و فيلم و تئاتر و نقاشى و ساير رشته هاى هنرى شما بايد به اين مقوله بپردازد; اينها چيزهاى لازمى است.
    توقع انقلاب از هنر و هنرمند, يك توقع زورگويانه و زياده خواهانه نيست; مبتنى بر همان مبانى زيباشناختى هنر است.هنر آن است كه زيباييها را درك كند.اين زيباييها لزوما گل و بلبل نيست; گاهى اوقات, انداختن يكنفر در آتش و تحمل آن, زيباتر از هر گل و بلبلى است.هنرمند بايد اين را ببيند, درك كند و آن را با زبان هنر تبيين نمايد.
    البته من انكار نمى كنم كه بعد از انقلاب در زمينه ى هنر دينى تا آن جايى كه بنده مجال دارم و درك مى كنم; چيزهايى هم وجود دارد كه ما به عنوان يك مستمع شايد درست نمى فهميم آثار باارزشى درست شده است كه من از كسانى كه در اين زمينه ها كار كردند, از اعماق دل سپاسگزارى مى كنم; چه بازيگرهايى كه نقشهاى عالى را, عالى بازى كردند; چه آنهايى كه كارگردانى كردند; چه آنهايى كه متن فيلمنامه ها را نوشتند; چه بقيه ى دست اندركارانى كه در زمينه هاى گوناگون كارهاى هنرى واقعا وارد بودند.در نقاشى, خطاطى, طراحى و غيره كارهاى باارزشى شده كه به هيچ وجه روا نيست انسان آنها را ناديده بگيرد; ولى انتظارى كه عرض كردم, هميشه بوده, الان هم وجود دارد.
    چند جمله يى هم در خصوص هنر و سياست عرض كنم.اين دوست عزيز كه مثل فرزند ماست مى گويد من نه مى خواهم در اين جناح باشم, نه در آن جناح; اما از سر من دست برنمى دارند! هميشه توصيه ى من به هنرمندها و كسانى كه با كار هنرى سر و كار دارند, اين است كه اينها را به بازيهايى خطى و سياسى نكشانيد; بحث حالا هم نيست; از زمانى كه بنده رئيس جمهور بودم, هرگاه با وزراى ارشاد وقت و مسوولان گوناگون مواجه مى شدم, اين نكته را مى گفتم; توصيه هاى خاصى هم نسبت به اشخاص گوناگون داشتم كه همه در اين جهت بوده كه نگذاريد خطوط سياسى و جناحهاى سياسى و شبه حزبها بيايند و وارد اين مقوله شوند و آن را قبضه كنند; زيرا در اين صورت همه چيز تباه خواهد شد.اما اشتباه نكنيد; آن جايى كه پاى حفظ ارزشها و تداوم بخشيدن به آنهاست, يا صحبت از استحاله ى ارزشهاست, يك خطكشى وجود دارد; شما نمى توانيد بگويى من نه اين طرف هستم, نه آن طرف; مگر مى شود؟ اين مى شود بى هويتى.مگر مى شود آدم به يك ارزش, هم معتقد باشد, هم نباشد; يك ارزشى را, هم پاس دارد, هم ندارد؟ اين جا آدم بايد موضع انتخاب كند و پاى آن بايستد.البته من هيچ نفى نمى كنم; ممكن است كسى اشتباه كند; در اين صورت انسان خطا را جبران مى كند; كما اين كه در مواردى به بعضى از دوستانى كه آثار خودشان را به من ارائه كردند يا از طريق ديگرى من آن آثار را ديدم و به نظرات نقادانه يى رسيدم چه در بازيها, چه در محاوره ها و به قول شما ديالوگها, چه در برخى از صحنه پردازيها به آنها گفتم.البته بعضى اصلاح كردند, بعضى هم اصلاح نكردند.ما از آنهايى كه اصلاح كردند, تشكر كرديم; اما از آنهايى كه اصلاح نكردند, هيچ وقت گله نكرديم كه چرا اصلاح نكرديد; چه برسد بالاتر از گله.به هرحال در اين جا حدودى وجود دارد; مگر مى شود نسبت به اين حدود بى تفاوت بود؟ همان طور كه در ابتدا گفتم, نمى شود نسبت به ارزشها بى تفاوت بود; اين را نبايد به حساب خط و جناح سياسى الف و ب گذاشت.من در زمان رياست جمهورى در يك سخنرانى كه هر دو جناح حضور داشتند, گفتم شما مثل دو قبيله ايد قبيله ى الف, قبيله ى ب دعواهاى شما قبيله يى است.حالا همان قبيله گرايى البته با شكلهاى بدش ادامه پيدا كرده كه جاى صحبتش اين جا نيست; من با خود آنها در ميان مى گذارم و مى گويم.
    اما يك نكته وجود دارد و آن اين است كه ببينيد عزيزان من! سياست در دنياى امروز از هنر استفاده ى ناشايسته مى كند.اگر بگوييم نمى كند, دليل بى اطلاعى است.نه فقط امروز استفاده مى كند, بلكه از سابق استفاده مى كرده است.چند روز پيش سندى از اسناد منتشر شده ى وزارت خارجه ى آمريكا درباره ى جريان كودتاى 28 مرداد را ترجمه كرده و براى من آوردند.البته به هنگام وقوع اين حادثه, سن من زياد نبود چهارده, پانزده سال داشتم چيزهاى اندكى يادم هست; اما از زبانها خيلى شنيده ام و در آثار هم زياد خوانده ام; ولى به اين تفصيل هيچ جا وجود ندارد.آنهايى كه خودشان دست اندركار اين جريان بودند, اين اسناد را نوشتند و براى وزارت خارجه و سازمان سيا فرستادند.اين اسناد متعلق به آمريكاييهاست.البته عمليات بين آمريكاييها و انگليسيها مشترك بوده كه در اين گزارش كاملا منعكس شده است.آن بخش مورد توجه من اين است:كيم روزولت مى گويد وقتى ما به تهران آمديم, يك چمدان بزرگ پر از مقاله هايى كه نوشته شده بود و بايد ترجمه مى شد و در روزنامه ها چاپ مى گرديد, و نيز كاريكاتورهايى را با خوeمان آورديم! شما فكرش را بكنيد, دستگاه سى.آى.اى آمريكا براى ساقطكردن حكومتى كه با آنها ناسازگار بود و منافع آنها را تامين نمى كرد; حكومتى كه به آرا مردم متكى بود برخلاف همه ى حكومتهاى دوران پهلوى, اين يك حكومت ملى بود كه قانونى و با آرا مردم سر كار آمده بود تحت عنوان اين كه ممكن است پشت پرده ى آهنين شوروى برود, از همه ى ابزارها ازجمله از ابزار هنر عليهآن استفاده كرد.البته آن روز كاريكاتوريستى كه هم به درد اينها بخورد و هم بتواند مورد اعتمادشان قرار بگيرد, لابد نبوده است; لذا با خودشان كاريكاتورهاى آماده را آورده بودند.در آن اسناد آمده است كه ما به بخش هنرى سازمان سيا سفارش كرديم كه اين چيزها را تهيه كند! اتفاقا دو, سه سال پيش نيز ايتالياييها كتابى نوشتند كه به فارسى هم ترجمه شده است; آن جا هم به وجود بخش هنرى سازمان سيا و فعاليتهاى گوناگونش اشاره شده است.سياست, اين گونه دارد از هنر استفاده مى كند; شما در اين جا مى خواهيد چه كار كنيد؟ اگر همه ى سياستمداران و مستكبران و قلدران و صاحب اختياران دنيا مىآمدند در مقابل كتاب مقدس خودشان قسم جلاله مى خوردند كه از سياست استفاده نكنند, مى شد آدم نسبتا خيال راحتى پيدا كند و بگويد خيلى خوب, الحمدلله, هنر خلاص شد; اما آنها دارند از هنر استفاده مى كنند.شما مى خواهيد چه كار كنيد؟ آيا شما مى خواهيد در مقابله ى با مطامعى كه آنها به وسيله ى هنر به آن مى رسند, از اين ابزار بهره نبريد؟ اين خردمندانه است؟ نه, اين خردمندانه نيست.
    شما اين را بدانيد كه تا اين تاريخ, هيچ حكومتى مثل حكومت فعلى ايران, در اين سرزمين نبوده كه به راى و خواست و عاطفه ى مردم متكى باشد; من اين را به طور يقينى مى گويم و آن را ثابت مى كنم.البته حكومتهايى بوده اند كه ستايش كننده داشته اند; اما ستايش كردن, يك حرف است; ايمان و باور و عاطفه ى مردم در اختيار يك حكومت بودن, يك حرف ديگر است; اين متعلق به جمهورى اسلامى است; اين به بركت انقلاب و تكيه ى به مردم است; الان هم همين طور است, اين را بنده با افتخار تمام عرض مى كنم.
    در اين جا اقبال مردم, با فرعونيت و احساس خودبرتربينى زمامداران همراه نشده است.بنده كه الان دارم باشما حرف مى زنم, يك سر سوزن در خودم احساس كبريايى ندارم الحمدالله رب العالمين ساير مسئولان كشور هم اين گونه اند; رئيس جمهور هم ندارد, رئيس مجلس هم ندارد, رئيس قوه ى قضائيه هم ندارد; اصلا و ابدا چنين چيزى وجود ندارد.مسئولان ما مى دانند كه امانت خدا در دست آنهاست, امروز چند صباحى وجود دارد, اما فردا نيست.
    مسئولان بر عهده ى خودشان وظايفى قائلند; اين مربوط به اين كشور است.
    اين نظامى كه مردمى و متواضع و در خدمت اهداف مردم است, يك گناه بزرگ و نابخشودنى دارد و آن اين است كه تسليم خواستهايى كه تامين كننده ى منافع قدرتهاى بزرگ در اين منطقه است, نمى شود.اين كه مى گويم تسليم منافع آنها نمى شود, حرفى است كه آنها بصراحت آن را مى گويند شما مى بينيد كه آمريكا مثلا در خليج فارس يا در فلان نقطه نيرو مستقر مى كند; اگر گفته شود چرا اين كار را مى كنى, مى گويد منافع من در گرو اين كار است! يعنى منافع او با چند هزار كيلومتر فاصله بايد در خليج فارس تامين شود; ولو منافع آن كشورى كه در همين منطقه زندگى مى كند, تامين نشود! اينها در هر كشورى هر اقدامى مى كنند.به خاطر اين است كه آن منافع فرامرزى بايد تامين شود.
    جرم جمهورى اسلامى اين است كه برخلاف همه ى كشورهاى دنيا, زير بار اين منافع نمى رود و آنها را تامين نمى كند; مى گويد مى خواهم منافع خودم را تامين كنم, به منافع شما هم كارى ندارم اين كه گفته مى شود جمهورى اسلامى سرجنگ دارد, اين طور نيست; آمريكا با ما وضع قابل جنگى ندارد; ما يك طور ديگريم, آ؟ها يك طور ديگرند.ما بناى جنگيدن با آمريكا را نداشتيم; هيچ وقت هم چنين چيزى را نگفتيم; ولى ما بناى تسليم شدن نداريم و مى گوييم با هيچ قيمتى در مقابل شما تسليم نمى شويم; اين جرم جمهورى اسلامى است.در زمينه ى مسائل گوناگون و قضيه ى فلسطين و غيره هم همين طور است.به جرم تسليم نشدن يك ملت در مقابل تمايل مستكبرانه ى قدرتهاى جهانى, اين ملت محكوم مى شود كه با همه ى ابزارها از جمله ابزار هنرى با او به شدت مبارزه شود.همانطورى كه عرض كردم سازمان سيا بخش هنرى دارد و فيلم هايى كه بعد از انقلاب عليه ما و عليه شيعه و اسلام درست كردند, بسيار زياد است.شما كه يك فيلمساز و سينماگر و بازيگر سينما و تئاتر و موسيقيدان و آهنگساز ايرانى هستيد و اين واقعيت و مظلوميت را ادراك مى كنيد, تكليفتان چيست؟ آيا هيچ تكليف مردمى وجود ندارد؟ من شنيده ام كه در قضاياى جنگ جهانى در روسيه, شور على اف آهنگ معروفى است كه البته من نه آهنگش را شنيده ام, نه درست مى دانم چيست; آقايان مى دانند در تهييج مردم براى واردشدن به ميدان جنگ, بيشترين تاثير را داشت; يعنى در خدمت اهداف مردمى قرار گرفت.به طور طبيعى اين توقع از هنرمند هر كشورى وجود دارد; بنابراين چه طور مى تواند نسبت به اين قضيه بى تفاوت بماند; در حالى كه دشمن دارد از ابزار هنر استفاده مى كند؟ اين نكته را هم به شما بگويم; اين حرفهايى كه گاهى آدم مى شنود كه در دنيا ما را به خشونت طلبى متهم مى كنند, ما الان بايد چه كنيم, حرفهايى نيست كه آدمهاى هوشمند و زيرك آن را بپذيرند يا بر زبان جارى كنند.براى از رو بردن يك ملت, بهترين راه اين است كه با انبوه تبليغات متراكم او را از ميدان خارج كنند, دايما او را متهم كنند و در موضع دفاع قرار دهند; اين يك شيوه ى شناخته شده است.ما را به خشونت متهم مى كنند; چه كسانى اين كار را مى كنند؟
    يكى , دو سال پيش, يكى از روساى كشورهاى اروپايى به اين جا آمده بود.ميدانيد كه در ديدارهاى بين المللى سطوح بالا, خيلى از حرفها, كليات و نوعا تعارفآميز و ايده پراكنى است.او راجع به صلح صحبت كرد كه بله, ما طرفدار صلح هستيم.من خارج از پرتكلهاى معمولى اين گونه ملاقاتها, حالت طلبگى به خودم گرفتم و گفتم شما اروپائيها جنگ را به راه مى اندازيد.خودتان هم دم از صلح مى زنيد! بزرگترين جنگ هاى تاريخ بشر را شما اروپائيها به راه انداختيد و آن همه آدم كشته شدند.ما كه اين طرف دنيا بوديم, باد جنگ شما اين همه به ما خسارت وارد كرد; حالاهم آمده ايدو دم از صلح مى زنيد!
    ((خودگويى و خودخندى, خودمرد هنرمندى)).گفتم ما مشكلى به نام جنگ نداريم.هيچكدام از كشورهاى اسلامى, طالب جنگ نيستند.شما از جنگ حرف مى زنيد, خودتان هم مىآئيد شعار صلح مى دهيد!
    آنها اين همه سلاح توليد مى كنند و به همه ى دنيا مى دهند.بنابراين حقيقت قضيه اين است كه خود آنها بيشترين خشونت را مرتكب مى شوند.از تروريسم صحبت مى كنند; ولى مرادشان اين است كه چرا جمهورى اسلامى از مبارزان فلسطينى يى كه از وطن خودشان دفاع مى كنند, حمايت مى كند.از نظر رسانه هاى جهانى, حمايت از تروريسم, يعنى حمايت از مبارزان فلسطينى!
    خراب كردن خانه ى فلسطينى روى سرش توسط تانك اسرائيلى و كشتن بچه ى چندماهه, تروريسم نيست, اما وقتى نظامى خشن جنايتكارى در حادثه كشته مى شود, در مطبوعات خودشان عكس زنش را جدا, عكس بچه اش را جدا, در حال گريه كردن و شيون زدن و عكس خاكسپارىاش را جدا منتشر مى كنند; براى اين كه نشان دهند اين طرف دارد خشونت مى ورزد! اينها كارهاى تبليغاتى يى است كه دارند مى كنند.غرض اين است كه به هنر و سياست بايد قدرى عميق تر نگاه كنيم; نمى شود ساده انديشى كرد.
    اميدوارم كه ارزش هنر در همان جايگاه حقيقى خودش, اول مورد توجه خود اهل هنر قرار بگيرد و آنها به ارزش محموله ى با ارزشى كه در وجود آنهاست, توجه كنند و آن را احترام نمايند; احترام كردنش هم به اين است كه آن را در جاى شايسته يى خرج كنند.امام سجاد(عليه السلام) در حديثى مى فرمايند:
    جان و وجود انسانى تو ارزشمندترين چيزهاست; هيچ چيزى جز بهشت موعود خدا نمى تواند بهاى اين جان قرار بگيرد! اين را بغير بهشت خدا ندهيد.هنر, بخشى از آن فاخرترين و ارزشمندترين قسمت هاى جان انسانى است; بايد براى اين ارزش قائل شد و آن را براى خدا خرج كرد البته وقتى مى گوئيم براى خدا خرج كنيد, فورا ذهن به طرف همان حالت قشريگرى و رياكارى نرود.
    مساله ى اقتصاد در هنر, مساله ى مهمى است; نكته يى است كه به دستگاههاى اجرايى مربوط مى شود و من به خصوص تكيه مى كنم بر اينكه دوستان وزارت ارشاد به آن توجه كنند.راست مى گويند هم فيلمسازها, هم بقيه ى بخشهاى هنرى علاوه بر اين كه وضع خود هنرمندها از لحاظ زندگى, خيلى ممتاز نيست و در خيلى جاها در حد قابل قبولى نيست; آن كسانى هم كه در رشته هاى هنرى سرمايه گذارى مى كنند, غالبا وقتى به چيزهايى پابند هستند, نمى توانند بازده مالى داشته باشند; يقينا بايد به اينها كمك شود, اگر كمك نشد, به سمت هرچيزى كه بتواند پول را به سمت آنها بياورد و آنها را تامين كند به قول اصحاب سينما, ((گيشه گرايى)) مى روند, كه طبعا اين هم در همه وقت چيز خوبى نيست.گرايش به مسائل جنسى و شهواتى و امثال اينها در سينما, يك مقدار عاملش همين است.مى خواهند فيلم جاذبه پيدا كند.لذا يك مشت افرادبخصوصى را جمع مى كنند; متاسفانه اين عيب بزرگى است كه در خيلى از فيلم هاى ما ديده مى شود.آن نمونه هايى كه دوستان گفتند, اصلا قابل قبول نيست; كاملا مردود است.البته اين چند فيلمى كه آقايان به آن اشاره كردند, من هيچ كدام را نديده ام.بحث سانسور نيست.بحث اين است كه ما نبايد به ذهن و دل جوان چيزى را بدهيم كه او را به سمت گناه و فساد مى لغزاند; اين غير از آزاد گذاشتن فكر براى انتخاب در مساله يى است.شما مى دانيد كه مسائل احساساتى به كسى فرصت انتخاب نمى دهد; انسان را به سمتى مى كشاند, بدون اين كه قدرت انتخاب داشته باشد! اينها را نمى پسندم.انسان در خيلى از فيلمها و كارهاى نمايشى مشاهده مى كند كه براى جلوه دادن به كار, از جاذبه هاى جنسى استفاده مى كنند, در موسيقى يك طور ديگر! در بعضى از هنرهاى ديگر طور ديگر بايد به گونه يى باشد كه هنرمند بتواند آزادانه هنر خودش را بدون اين اجبارى كه گفتم اجبار به سمت مشترى طلبى عرضه كند تا هنر, صحيح و كامل از آب در بيايد.
    اميدواريم كه انشاالله, هم من و هم همه ى مسئولان و هم شما هنرمندان عزيزى كه در اينجا تشريف داريد, مشمول هدايت و رحمت الهى باشيم و دست كمك خداوند ما را پشتيبانى و يارى كند.من دوباره از شما دوستان عزيز و برادران و خواهرانى كه زحمت كشيديد و به اين جا آمديد, تشكر مى كنم.اين فرصت مغتنم را به من داديد كه از نزديك با شما مواجه شوم و اگرچه محدود و كم, اما از نظرات برخى از شما استفاده كنم من احترام و ستايش خودم را نسبت به كسانى كه در عرصه ى هنر, دلسوزانه, مسئولانه و متعهدانه بذل تلاش و همت مى كنند, عرض مى كنم و از آنها تشكر مى كنم و همچنين از كسانى كه كارهاى درخشان و با ارزشى ارائه كرده اند چه پيشكسوت هاى با ارزش ما, چه جوانهاى نوباليده ى ما سپاسگزارم; ان شاالله همه ى شما موفق و مويد باشيد.از برادران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى همه كه اين فرصت را تدارك كردند, صميمانه متشكرم.

  7. #77
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 مـتـن حكم تنفيذ هشتمين دوره رياست جمهورى 11 / 5 / 80

    مـتـن حكم تنفيذ هشتمين دوره رياست جمهورى

    11 / 5 / 80

    بسم الله الرحمن الرحيم
    بـه يـارى الطاف كريمانه خداوند متعال و دعاى مستجاب حضرت بقيه الـلـه روحـى فداه, اكنون دوره تازه اى از مسئوليت اجرايى كشور آغاز مى شود.
    ايـن هـشـتمين بار است كه ملت بزرگ ايران در آزمون انتخاب رئيس جـمـهور, مـوفـق و سربلند شده و دخالت سرنوشت ساز خود در اداره كـشـور را بـه نـمـايـش نـهاده و اقـتدار ملى نظام اسلامى را به جـهانـيان نشان مى دهد. اين افتخارات مرهون انقلاب اسلامى و رهبر كـبـير آن و فداكارى شهيدان و ايثارگران و مومنان صادق و صابرى اسـت كـه جـان و تـوان خـود را در مبارزه با رژيم زور و فساد و اسـتبداد و نظام بين المللى سلطه جو و غارتگر پشتيبان آن مبذول كردند.
    خـداونـد مـتـعال را بـر هـدايت و رحمتش سپاس مى گويم و به ملت عـالـيـقـدر ايـران كـه با هوشمندى و پايدارى خود, پرچم حاكميت اسـلامـى را بـرافراشتند و در طوفانها و گردبادها, سرافراز نگاه داشتند, درود مى فرستم.
    مـردم ايران در فضايى آرام و با رفتارى متين و با اكثريتى قاطع و شـورانگيز شخصيتى انقلابى و فرزانه, منتسب به بيت سيادت و علم و تـقوا را كه اينك چهار سال تجربه مديريت كلان بر مزاياى ايشان افـزوده اسـت به رياست جمهورى برگزيدند و پاى بندى خود, به دين و اخـلاق و ارزشـهاى مـعنـوى, بـستگى خود را به روحانيت و سيادت نشان دادند.
    ايـنـك كـه بحمدالله اين فرصت تازه و فضاى پرنشاط در كشور پديد آمـده اسـت, جـاى آن اسـت كـه لحظه لحظه وقت مسئولان و نخبگان و امـنـاى ملت به خدمت و تلاش مخلصانه سپرى شود و عزم و همت همگان روى بـسـطـ عدالت و ارتقاء موقت و معنويت و گشايش امر اقتصاد و مـعيـشـت عـمومى معطوف گردد و فقر و فساد و تبعيض محصول حاكميت جـهل و ظـلم و خودكامگى طواغيت بس طولانى است از صفحه زندگى ملت ايران زدوده شود.
    بـى شـك هـر اقدام مجاهدت آميز رئيس جمهور محترم و ديگر مسئولان درايـن راه مـشـمـول كمك و پاداش الهى و پاسخ شايسته به حضور و صـمـيـميت مردم و مورد تاييد و همكارى اين خدمتگزار خواهد بود. ايـنـجـانـب بـا سـپاس خداوند متعال و عرض تبريك به ملت عزيز و بـامـعرفـت بـه مـراتب شايستگى انديشمند فرزانه جناب حجت الاسلام آقـاى سـيدمحمد خاتمى دامت معالى, راى ملت را تنفيذ و ايشان را به رياست جمهورى اسلامى ايران, منصوب مى كنم.
    بـديـهى است كه تنفيذ اينجانب و راى ملت تا زمانى است كه ايشان بـه تـعهد خـود و صـراط مستقيمى كه تاكنون در پيش داشتند, يعنى راه اسـلام و احـكـام نورانى آن و دفاع از مستضعفان و مظلومان و ايـسـتادگى در برابر دشمنان مستكبر و زورگو پايبند باشند كه با توفيق الهى همواره چنين خواهد بود ان شاءالله.
    رئـيـس محترم جمهور را به ياد خدا و اغتنام فرصت زودگذر و اخلاص در عمل توصيه مى كنم و قـدردانـى از مـلـت و مـراقبت از منافع ملى و اولويت دادن به نـيـاز قشرهاى مستضعف و گرامى شمردن ارزش هاى والاى دين و انقلاب را بـه ايـشـان مـتـذكر مى گردم و توفيق و هدايت و كمك الهى را براى ايشان و همه مسئولان كشور مسئلت مى كنم.

    والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
    سيدعلى خامنه اى


  8. #78
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات مقام معظم رهبرى در جمع پرستاران 7 / 5 / 80

    بيانات مقام معظم رهبرى در جمع پرستاران

    7 / 5 / 80


    بسم الله الرحمن الرحيم
    پـرسـتاران عزيز, خواهران و برادران! خيلى خوش آمديد. اميدوارم كـه بـه بـركـت نام مبارك حضرت زينب (سلام الله عليها) و سالگشت ولادت ايـن بـزرگـوار, جـامعه پرستارى كشور- كه خود را منتسب به ايـن نـام كـرده اسـت- مشمول لطف و عنايت ويژه الهى قرار گيرد.
    لازم اسـت دومطلب درخصوص پرستار و پرستارى مورد توجه قرار گيرد: مـطلب اول اين است كه چون اين شغل, يكى از سخت ترين مشاغل است, بـايـد بـا هـمين خصوصيت, از نظر مسئولان و برنامه ريزان شناخته شـود. پـرسـتـار, آن انـسـان مهربانى است كه با رفتار و اخلاق و خدمات خود, سلامت بيمار را به او هديه مى كند.
    اگـر طـبـيـب, درمان خود را به انجام رساند, اما خدمات پرستارى نـبـاشـد, تـامـيـن سـلامـت بـيمار دشوار است. هركس كه از خدمات پـرستاران مهربان برخوردار شده باشد. مى فهمد و مى داند كه نقش پـرستاران در هديه كردن سلامت به بيماران, چه قدر موثر است. اين مـوجود بشرى- كه كار فرشته گون انجام مى دهد- با سختيهاى زيادى روبـه روسـت.بـيمارهاى گوناگون, اخلاق تند و به ستوه آمده بيمار دربـسـتـر و روى تـخت بيمارى, مشكلات ناشى از وضع بيمار, بيمارى هـاى سـخت و احيانا واگيردار, فضاى گرفته بيمارستان, همه اينها چـيـزهـايى است كه اين حرفه را با همه شرافت و قداستش, در شمار يـكـى از سـخـت ترين مشاغل قرار مى دهد. فرق است بين آن كسى كه فـقـط با جسم خود خدمت مى كند, و آن كسى كه علاوه بر اين كه جسم و بـازوان و نـيـروى بـدنـى خـود را در خـدمت كار قرار مى دهد, نـاگـزيـر اسـت بـا روح و اخـلاق و عواطف خود هم كاركند, به روى بـيـمـار لـبـخند بزند, او را دلگرم كند, تندى و تلخى را از او تـحـمـل كـنـد و فـضـاى دشوار بيمارى را براى او آسان كند, اين حـقـيـقـتا يكى از سخت ترين كارهاست. آن كسانى كه در زمينه هاى مـختلف, برنامه ريز و تصميم گيرند, بايد به اين شغل با اين چشم نـگـاه كـنـنـد و بـر طبق اين خصوصيت, درباره آن تصميم بگيرند.
    مـردم هم كه به خدمتگزاران جامعه در همه رده ها, به چشم احترام نـگـاه مى كنند, بايد با اين چشم به اين شغل و شاغلان زحمتكش آن نـگـاه كنند. احترام پرستار لازم است. پرستار بايد اين را احساس كـنـد كـه براى شغل و مسئوليت و تلاش او, مردم و جامعه و مسئولان اهـمـيت قائلند, اين, سختيها را براى او آسان مى كند. نكته دوم ايـن اسـت كه بدانيد خداى متعال پاداش زحمات سخت را آن چنان كه حق و شايسته آن است, ادا مى كند.
    كـار را بـراى خـدا و بـه حساب او بگذاريد. بله, مردم و مسئولان بـايـد بـه وظيفه خودشان عمل كنند, اما پرستار, طرف خود را خدا بـدانـد. اگـر ايـن احـسـاس درپرستار بيدار شود كه كار او براى خـداسـت, بـه بـنده خدا و به انسان نيازمند كمك مى كند تا رضاى الـهى را جـلـب كند, بنابراين كار او نورانيت پيدا مى كند و از سـطـح يك كار بشرى فراتر مى رود,آنگاه اجر كار او لاتعد و لاتحصى اسـت. هـرلـحـظـه دشـوار شـمـا دركنار تخت بيمار و درمواجهه با سـخـتـيهاى اين كار دشوار- كه اين لحظه ها را هيچ كس نمى تواند درك كـنـد, فقط خود شما درك مى كنيد و كسى كه كار شما را انجام مى دهد- از چشم تيزبين ماموران الهى بيرون نيست.
    آن دقـيقه بيشترى كه كار مى كنيد, آن چهره مهربان و پرعطوفت, و لـبـخـندى كه نشان مى دهيدو به حسب ظاهر هيچ كس از آن قدرشناسى نـمـى كـند- نه مسئول شما آن را مى بيند, نه ماموران عالى رتبه دولـتـى از آن حركت كوچك مهربانانه شما مطلع مى شوند, و نه خود آن مـريـض مجال تشكر پيدا مى كند- دردفتر انصاف و عدل الهى ثبت مى شود,فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره.
    اگـر شـمـا به قدر سنگينى يك ذره- يعنى آن ذراتى كه شما درتابش نـور خورشيد به درون اتاق مشاهده مى كنيد و اصلا نمى شود سنگينى آنـها را بـا ابزارهاى معمولى اندازه گيرى كرد- كار نيك بكنيد, آن را درقـيـامـت بـه چـشم خودتان خواهيد ديد, پاداش آن به شما بـرمـى گـردد و ضايع نمى شود, فرق تفكر الهى با تفكر مادى همين جـاسـت. بـنـابـر مـعارف والاى الـهى, درعالم طبيعت و وجود, هيچ حـركـتـى, هيچ رفتارى و هيچ احساسى ضايع نمى شود. وقتى نسبت به بـيـمار احساس ترحم مى كنيد و انگيزه مهربانى دردل شما نسبت به آن بـيـمار مى جوشد, همان هم اجر دارد, او را چه كسى مى بيند و احـسـاس مـى كـنـد؟ خداى متعال كه عالم السر والخفيات است-يعلم خـائـنـه الاعـين و ماتخفى الصدور - و هرآنچه كه دردلها و خاطره هـاى مـا مـى گـذرد, مى داند و به آن آگاه مى شود, پاداش خواهد داد. قدر اين شغل را بدانيد.
    حـسـابـها را از هـم جـدا كـنيد. اين كه جامعه پرستارى به خاطر خـدمـات و زحمات خود, از بخش دولتى يا از بخشهاى ديگر مطالباتى دارد و آنـها بـايد صورت بگيرد, به جاى خود محفوظ و بايد بشود, هـمـه بـايـد وظيفه خودشان را در مقابل پرستار و جامعه پرستارى بـدانـند, اما در كنار اين بخش, اين را هم فراموش نكنيد كه كار شـما به مقتضاى سختى و ظرافت و نامحسوس بودن بسيارى از تلاشهايش در چـشـم مـردم, خصوصيتى دارد كه مى تواند آن را در پيشگاه عدل الـهى مـورد تـوجـه ويـژه قـرار دهد, اينها مهم است. البته اين تـوصـيـه هايى كه به شما عرض مى كنيم, مربوط به شما و دل شما و خـداسـت, تـوصـيـه ما به مسئولان اين است كه وظايف خودشان را در مقابل اين مجموعه انجام دهند.
    نـام مـبـارك حـضـرت زينب نشان دهنده تلاشى از اين نوع است. تلاش حـضـرت زيـنب (سلام الله عليها) فقط اين نيست كه از امام بيمارى در كـربلا حراست و پرستارى كرده است, حضرت زينب از روح كلى اسلام و جـامعه آن روز مسلمين پرستارى كرد, پرستارى بزرگ او آن جاست. حـضـرت زينب در مقابل يك دنيا بدى, ظلم, بى انصافى, حيوان صفتى و قـسـاوت, يك تنه ايستاد. با اين ايستادگى, توانست از روح كلى اسـلام حراست و پرستارى كند. همچنان كه مى گوييم امام حسين(عليه الـسـلام) اسـلام را حفظ كرد, مى توانيم دقيقا ادعا كنيم كه حضرت زيـنـب (سلام الله عليها) هم با ايستادگى خود, اسلام را حفظ كرد.
    ايـن ايـسـتادگى, يك رمز و راز و يك عامل اصلى است. ملتهايى كه بـراى هـدفـهاى خـود ايـسـتادگى مى كنند, موفقند. ممكن است اين مـوفـقـيـت, در كوتاه مدت به چشم آدم هاى كوتاه بين نيايد, اما بـدون تـرديـد ايـن مـوفـقيت, تثبيت شده است, برو برگرد ندارد. شـمـا بـه هـمـيـن قضيه فلسطين مجروح مظلوم غصب شده نگاه كنيد, مـردمـى كـه در آن جـا هستند, الان يك سال است كه ايستادگى كرده انـد. اگر بخواهيم با چشم مادى به آمارهاى ظاهرى نگاه كنيم, مى بـيـنـيـم ايـنها يك سال كتك خوردند, ضربت ديدند, كشته و مجروح دادنـد, امـا در واقـع اينها مساله فلسطين را زنده كردند, دشمن را پـا در گـل گـذاشتند و او را به اعتراف به عجز وادار كردند.
    هـرچـه كه رژيم صهيونيستى ظالم و غاصب سختگيرى خود را بيشتر مى كـنـد, بـه عـجـز خود بيشتر اعتراف مى كند, اين نشان مى دهد كه درمانده است.
    الان هـم شـروع بـه عـربده كشى و تهديد به جنگ در منطقه و بيرون مـنـطـقه كرده است, اين براى چيست؟ براى اين است كه همان مردان مـظـلـوم, هـمان زنهايى كه بچه هاى چند ماهه شان هدف گلوله ظلم صـهيـونـيـست ها قرار گرفتند, همان نوجوانانى كه با سنگ به جنگ نـيـروهاى تا دندان مسلح دشمن رفتند, دشمن را ضايع و عاجز كرده انـد. مـوازنه قدرت در دنيا, همه اش به يال و كوپال ظاهرى و به چهره ابرقدرتى نيست, ايستادگى لازم است.
    مـلـت ما هم ايستادگى كرد و پيروز شد- هم در انقلاب, هم در جنگ, هـم در دوران بعد از جنگ- امروز هم ايستادگى مى كند و پيروز مى شـود. ايـن فـشـارهـايى كه شما مشاهده مى كنيد- فشار تبليغاتى, سـيـاسـى, اقـتصادى, يارگيرى هاى خائنانه و رذالت آميز از درون كـشـور بـه وسـيله دشمن- به خاطر اين است كه ملت ايران طبق آيه شـريـفـه قـالوا ربناالله ثم استقاموا سخن حق و خواسته مشروع و مـنطقى خود را- كه در دست گرفتن امور خود و قطع دخالت بيگانگان و تـكـيـه به حكم و دين الهى است- با صداى رسا اعلام كرده و پاى آن مـحكم ايستاده است. اما چه كسى در اين خصوص پيروز خواهد شد؟
    مـلـت و ايـستادگى اوست كه پيروز خواهد شد. البته اين ها ميدان امـتـحـان اسـت. در دنـيا آبروى خيلى ها رفت. در قضيه فلسطين و ايـران, آبروى قدرت هاى بزرگ جهانى بر زمين ريخت, ملت هاى دنيا شـنـاخـتند كه در اظهارات اين ها, ادعاهاى پوچ حقوق بشر و ضديت با تروريسم چه قدر حقيقت دارد.
    شـمـا بـبـيـنـيد امروز دولت آمريكا ادعا مى كند كه با تروريسم مـخـالف است, در همين حال رژيم صهيونيستى در سطح دولت تصميم مى گـيـرد كـه افـراد مشخصى را- بيست و چند نفر را معين كرده است- تـرور كـنـد! ايـن يك تروريسم رسمى دولتى است, در عين حال دولت آمريكا از اين ها حمايت مى كند!
    آيـا ايـن, دروغـگـويـى رژيم آمريكا را اثبات نمى كند؟! ادعامى كـنند كه طرفدار حقوق بشر و حقوق كودكان و حقوق زنانند, اما در داخـل فـلـسـطين, ناگهان با بلدوزرهاى صهيونيست ها, سقف روى سر كـودك چـنـدمـاهه و زن بى پناه در خانه امن خود نشسته, فرود مى آيـد و ايـن ها لب نمى جنبانند و اخم نمى كنند! اين كار, آبروى ايـن-ها را در برابر ملت هاى دنيا مى برد. من به شما عرض بكنم, خـدا را سپاسگزاريم كه روند كارها را آن چنان پيش آورده- البته هـمـت مـلـت عـزيـز و بزرگوار ايران بيشترين نقش را در اين كار داشـته است- كه روزبه روز پشتوانه جهانى و افكار عمومى نسبت به قـدرت هـاى بزرگ ضعيف تر مى شود و فرياد ملت ها عليه نظام سلطه جهانى, بلندتر و رساتر مى شود.
    امـيـدواريم كه خداوند متعال به ملت ايران, عظمت و اقتدار و آن چـيزى را كه شايسته فداكارى و ايثار اوست, عنايت كند, و به شما جـامـعه پـرسـتـاران كـشـور اجـر جزيلى مرحمت كند و ان شاءالله بـتـوانيد با دلگرمى, اين شغل بسيار مهم و حساس و دشوار را پيش بـبـريـد و اجرتان را از خداى متعال بگيريد. اميدواريم همه شما مـشـمـول ادعـيـه زاكـيه حضرت بقيه الله (ارواحنا فداه) باشيد.


    والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته


  9. #79
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبرانقلاب در مراسم تنفيذ حكم رياست جمهورى 11 / 5 / 80

    بيانات رهبرانقلاب در مراسم تنفيذ حكم رياست جمهورى
    11 / 5 / 80
    بسم الله الرحمن الرحيم
    جـلـسـه ى بـسـيار مهم و نمايشگر يك نقطه ى حساس در حركت تاريخ جـمـهورى اسـلامـى است. اين مجلس و مراسمى كه امروز انجام گرفت, حـاكـى از يك حقيقت زنده و درخشان در نظام جمهورى اسلامى است, و آن حـقـيقت مردم سالارى دينى و حاكميت احكام نورانى اسلام و حضور و انـتخابگرى آحاد ملت است. از خداى متعال مسالت مى كنيم كه به بـركـت نـام و ياد حضرت صديقه ى طاهره, فاطمه ى زهرا (سلام الله عـلـيـها)- كـه ايـام شـهادت آن بـزرگوار نزديك است- و به بركت مـجـاهـدتـها و ايثارگرى هايى كه در طول ساليان گذشته تا امروز بـراى اعـلاى كـلـمه ى اسلام و برافراشتن اين پرچم نثار شده است, ايـن آغـاز را, آغازى مبارك و منشا بركات و آثار خير قرار دهد, هـم بـراى مـردم عـزيزمان كه در انتخابات شركت كردند و وظيفه ى خـودشان را انجام دادند, و هم براى رئيس جمهور محترم كه اعتماد مـردم را كـسـب كـردنـد و دوره ى جـديـدى از مـسئوليت را بردوش گرفتند.
    در مـنـطـق اسـلام, اداره ى امـور مردم و جامعه, با هدايت انوار قـرآنـى و احكام الهى است. در قوانين آسمانى و الهى قرآن, براى مـردم شان و ارج معين شده است, مردم هستند كه انتخاب مى كنند و سـرنـوشـت اداره ى كـشـور را به دست مى گيرند. اين مردم سالارى, راقـى تـرين نوع مردم سالارى يى است كه امروز دنيا شاهد آن است, زيـرا مـردم سـالارى در چـارچوب احكام و هدايت الهى است, انتخاب مـردم اسـت, اما انتخابى كه با قوانين آسمانى ومبراى از هرگونه نـقـص و عـيـب, تـوانـسـتـه است جهت و راه صحيحى را دنبال كند.
    آنـچـه كه در دنيا به نام دمكراسى و مردم سالارى شناخته مى شود, در هـمه ى آنها چارچوب وجود دارد. در دمكراسى هاى غربى, چارچوب عـبـارت است از منافع و خواست صاحبان ثروت و سرمايه داران حاكم بـر سـرنـوشت جامعه, تنها در آن چارچوب است كه راى مردم اعتبار پـيـدا مى كند و نافذ مى شود, اگر مردم چيزى را كه برخلاف منافع سـرمايه داران و صاحبان قدرت مالى و اقتصادى- و براثر آن, قدرت سـيـاسى- است بخواهند, هيچ تضمينى وجود ندارد كه اين نظام ها و رژيـم هـاى دمكراتيك, تسليم خواست مردم شوند. يك چارچوب محكم و نـاشـكـنـنده بر همه ى اين خواست ها و دمكراسى ها حاكم است. در كـشـورهـاى سـوسـيـالـيستى سابق- كه آنها هم خودشان را كشورهاى دمـكـراتـيك مى ناميدند- اين چارچوب, حزب حاكم بود. در خارج از چـارچـوب تـمـايلات و سياست ها و انگيزه هاى حزب حاكم, راى مردم هـيـچ تـوانـايى و كاربردى نداشت. به هر حال چارچوب وجود دارد.
    امـتياز نظام اسلامى در اين است كه اين چارچوب, احكام مقدس الهى و قـوانـيـن قـرآنى و نور هدايت الهى است كه بر دل و عمل و ذهن مـردم پـرتوافشانى و آنها را هدايت مى كند. مساله ى هدايت مردم يـكـى از آن مـسـائل بسيار مهمى است كه در نظام هاى سياسى رايج دنـيـا- بـخصوص در نظام هاى غربى- ناديده گرفته شده است. معناى هـدايـت مردم اين است كه بر اثر تعليم و تربيت درست و راهنمايى مـردم بـه سـرچـشمه هاى فضيلت, كارى بشود كه خواست مردم در جهت فـضايل اخلاقى باشد و هوس هاى فاسدكننده يى كه گاهى به نام آراء و خـواسـت مـردم مـطـرح مـى گردد, از افق انتخاب مردم دور شود.
    امـروز شـما ملاحظه مى كنيد در بسيارى از دمكراسى هاى غربى, زشت تـريـن انـحـرافات- انحرافات جنسى و امثال آن- به عنوان اين كه خـواسـت مـردم است, صبغه ى قانونى پيدا مى كند و رسمى مى شود و بـه اشـاعـه ى آن كـمـك مـى گردد, اين غيبت عنصر معنوى و هدايت ايـمانى را نشان مى دهد. در نظام اسلامى- يعنى مردم سالارى دينى- مـردم انـتـخاب مى كنند, تصميم مى گيرند و سرنوشت اداره ى كشور را بـه وسيله ى منتخبان خودشان در اختيار دارند, اما اين خواست و انـتخاب و اراده در سايه ى هدايت الهى, هرگز به بيرون جاده ى صـلاح و فلاح راه نمى برد و از صراط مستقيم خارج نمى شود, نكته ى اصـلـى در مردم سالارى دينى اين است, اين هديه ى انقلاب اسلامى به مـلـت ايـران اسـت, اين تجربه ى جديد و جوانى است, اما تجربه ى قـابـل تـامـل و پيگيرى و قابل تقليدى است براى همه ى كسانى كه دلـشـان براى فضيلت ها و جامعه ى پاك و پاكيزه ى انسانى مى تپد و از جـرايم و رذايل اخلاقى و رواج زشتى هاى خلقيات بشرى رنج مى برند.
    مـلت ايران در طول قرن هاى متوالى همواره در مقابل خود حاكمانى را مـشـاهـده كـرده بـود كـه يا خود يا اجدادشان به ضرب شمشير, حـكـومـت را بـه دسـت آورده بودند و با اتكا به قبضه ى شمشير و سـرنيزه ى قدرت, آن را براى اعقابشان گذاشته بودند. حكومت و حق حـاكـمـيـت بـر مردم, بدون خواست و ميل و انتخاب مردم, مثل مال شـخـصى حاكمان به فرزندان و اعقابشان, تا نسل هاى متعدد به ارث مـى رسيد. در اين دوره هاى اخير- يعنى از اواسط دوره ى قاجار و سـرتاسر دوره ى پهلوى- عنصر زشت ديگرى وارد عرصه ى حاكميت كشور شـد و آن عـنـصر دخالت بيگانه بود. انگليسى ها رضاخان پهلوى را بـا انتخاب و گزينش خودشان سركار آوردند و پشتيبانى كردند, بعد پـسـر او را سـركـار آوردند, و بعد پس از كودتاى 28 مرداد, نقش آفـرين مسائل ايران و قدرت حكومت در كشور ما امريكايى ها بودند و مـلـت در اين ميان هيچ كاره بود. يك ملت در اساسى ترين مسائل زنـدگـيـش, در امـر تـعلـيـم و تربيتش, در امر اقتصادش, در امر سـيـاسـتش, در ارتباطات جهانى اش, در نظم معمولى زندگى اش, هيچ گـونـه اختيارى نداشته باشد و كسانى بر سرنوشت او و بر اين همه حـكـومـت كـنـند كه براى تصدى اين مسئوليت, هرگز از مردم اجازه نـگـرفـتـه بـاشند. ما هرگز حضور مردم و راى آنها را- جز در يك دوران كـوتـاه, آن هـم به صورت بسيار ناقص- تجربه نكرده بوديم, ايـن اسلام و انقلاب و مجاهدت و ايثار اين ملت و عظمت و شخصيت كم نـظير امام بزرگوار بود كه زمينه ساز لطف و رحمت الهى شد و اين هديه ى بزرگ به ملت ايران داده شد.
    ايـن مـراسـم, هـشـتـمين مراسمى است كه در آن رئيس جمهور منتخب مـردم, به طور رسمى رئيس جمهور مى شود و اختيار اداره ى كشور و زمـام امور قوه ى مجريه را در دست مى گيرد, اين را انقلاب به ما داد. الـبته دستگاه هاى تبليغاتى دنيا با تبليغات بسيار رذيلانه سـعى مـى كنند اين گونه وانمود كنند كه حضور مردم و مردم سالارى نـظـام اسـلامـى, از انـتـخابات سال 76 به اين طرف است, يعنى مى خـواهند گذشته ى انقلاب را نفى كنند! اين هم ادامه ى همان دشمنى هـايـى است كه هميشه با اين انقلاب داشته اند. نه, ما ملت ايران در ايـن بيست و دو سال, هشت مرتبه پاى صندوق انتخاب رئيس جمهور رفـتـه ايـم و بـا راى خود, او را انتخاب كرده ايم و نشان داده ايـم كه در كشور ما به بركت نظام اسلامى, محور تصميم گيرى, مردم انـد و چـارچـوب تـصـميم گيرى- هم براى مردم و هم براى مسئولان- احـكـام و شـريعت اسلامى است, اين وظايف سنگينى را بر دوش همه ى ما مى گذارد.
    مـن از رئـيـس جمهورى عزيزمان تشكر مى كنم كه اين مطالب را- كه حـاكـى از احـساس مسئوليت است- در نطق خودشان بيان كردند. بله, مـطـلـب هـمين است, رئيس جمهور و يكايك اعضاى تصميم گير در اين نـظـام, مـسئولند. اعتبار آنها عبارت از اين است كه به وظيفه ى خـود در مـقـابـل خـدا, مـردم و قانون اساسى عمل كنند. در نظام اسـلامـى, اعـتبار همه ى مسئولان به اين است كه خود را كمربسته ى ديـن خـدا و مـجرى قوانين و متعهد به قانون اساسى بدانند, مردم ايـن را مـى خـواهـنـد و انـتـخاب كرده اند. اگر كسى قدم را كج بـگـذارد و از ايـن راه منحرف شود- چه خود رهبرى باشد, چه رئيس جـمـهور بـاشد, چه ديگر مسئولان- قبل از آن كه ساز و كار اجرايى بـراى كـنـار گذاشتن آنها به كار بيفتد, چون فاقد شرط مى شوند, خـودشـان منعزل و كنار رفته اند. بنابراين مسئوليت, سنگين است.
    اگـر مـا بخواهيم سعادت اين مردم را تامين كنيم, بايد در اجراى احـكـام الـهى كـوشـا بـاشيم. سعادت دنيا و آخرت مردم در اجراى احـكـام الـهى و اسـلامـى است, اين آن چيزى است كه مى تواند اين كـشور و اين ملت را به آرمان هاى والا و برجسته خود برساند, اين آن چـيزى است كه مى تواند اين كشور را در مقابل مطامع روزافزون قـدرت هاى بزرگ مصونيت ببخشد, اين آن چيزى است كه مى تواند اين مـلـت را با همان ايمان و شورى كه در پيروزى انقلاب و دوران جنگ تـحـمـيـلى و در همه طوفان ها نشان دادند, در صحنه نگهدارد. آن عـاملى كه مى تواند ملت ايران را- با فقدان بسيارى از تجهيزاتى كـه قـدرت هـاى بـزرگ از آن برخوردارند- اين طور محكم و باثبات نـگهدارد, ايمان دينى است. بايد ايمان دينى را در مردم حفظ كرد تـا ايـن مـردم بتوانند مقاومت خود را حفظ كنند و بايستند و از مـسـئـولان پشتيبانى كنند و در مقابل خطرها سينه سپر نمايند. ما مـسئولان, بدون حمايت مردم چيزى نيستيم و نمى توانيم كارى بكنيم ارزش و اقـتـدار و تـوانـايى ما در صحنه بين المللى و در مقابل طـوفـان هـا, بـه پشتيبانى مردم است و اين نظام بحمدالله امروز مـردمـى تـريـن نـظـام دنياست. نسبت و ارتباط بين مسئولان و اين مـردم, ارتـبـاطـ ايمان, عاطفه و اعتماد است, اين ارتباط و اين گـونـه رابـطـه و پـيوند, در دنيا نظير ندارد. اگر بخواهيم اين مـردم از دولـت هـا و مسئولانى كه مى آيند و مى روند و از نظامى كـه بـه وسيله خود اين مردم سر كار آمده است, حمايت كنند, بايد ايـمـان مـردم را حـفـظـ كـنـيم و جلوى تهاجم به ايمان مردم را بگيريم.
    مـن بـه رئـيـس جـمهور عزيزمان دو, سه توصيه عرض مى كنم. البته ايـنـها حـرف هـايى است كه در خلوت و جلوت, بين بنده و ايشان و ديـگر مسئولان بارها گفته شده است, بنابراين اينها را براى تذكر بـه خـودم و شما مسئولانى كه در اين جا حضور داريد, عرض مى كنم.
    يـك مساله اين است كه در موقعيت حساس كنونى, كار مجموعه دستگاه دولـت بـايـد بـى وقـفه شروع شود و بدون اندكى لنگى و سستى, با جـديـت كـامـل ادامه پيدا كند. اين چند ماهى كه معمولا از هنگام انـتـخـابات- يا حدود انتخابات- تا تشكيل دولت جديد, وقفه گونه يـى كـه در امـور پيدا مى شود, خيلى خسارتبار است, حتى المقدور بـايد اين زمان را كوتاه كرد. اميدواريم ان شاءالله مجلس شوراى اسـلامـى هـم نـهايت همكارى را با رئيس جمهور محترم بكند و هرچه زودتـر كـابـيـنـه دولت تشكيل شود و به كارهاى مهمى كه بر عهده آنهاست, بپردازند.
    مـا در مـوقـعيت حساسى هستيم. به اعتقاد من امروز فوريترين كار ايـن اسـت كـه بـه مـسـائل اقتصادى و مساله معيشت و در راس همه مـساله اشتغال, با جديت پرداخته شود, هيچكدام از اينها معضلات و گـره هـاى كـورى نـيـسـتـند كه دست هاى توانا و فكرهاى كارآمد, نـتـوانـنـد آنـها را حـل كنند, همه اينها كارهاى ممكن و روانى هـسـتـنـد, مـنـتها تلاش, جديت, ابتكار و پشتكار لازم است تا اين كـارهـا انجام بگيرد. امروز اگر اندكى سستى و كوتاهى بشود, دير خـواهد شد, فرصت كوتاه است, فرصت هاى دولت ها مثل برق مى گذرد, چـهار سـال بـسـرعـت گـذشت, اين چهار سال هم بسرعت خواهد گذشت, بـنـابـرايـن بايد اولويت را در نيازها جستجو كرد و با آگاهى و شـتـاب لازم و تـدبـير مقتضى, آن نيازها را برآورده ساخت, امروز اين چيز لازمى است.
    شـما اگر به تبليغات جهانى- كه بى گمان از مركزيت هاى حساب شده سـيـاسـى و امـنـيتى هدايت مى شود- نگاه كنيد, مى بينيد يكى از نـقـاطـ امـيد دشمنان ما براى فلج كردن نظام اسلامى, همين مساله اقـتـصـاد اسـت. مـا مـنابع ثروت و درآمد و نيروى كار فراوان و زمـيـنـه هاى متعددى براى شكوفايى اقتصادى داريم, ما مى توانيم بـسيارى از كارها را انجام دهيم, ما مى توانيم چهره زشت فقر را از كـشـور بـزدايـيم, مسئولان دولتى پيش و بيش از هر كار به اين مـساله همت بگمارند. بخش اقتصادى دولت در واقع بزرگترين بخش از بـدنـه دولـت اسـت. چه مسئولان ستادى اقتصادى, چه مسئولان اجرايى بـخـش هـاى گـونـاگون توليدى و خدماتى, همه بايد يك جهت و يكدل مـشـغول كـار شـونـد, در ايـن قـضـيه هيچگونه درنگى جايز نيست.
    اعـتـقـاد مـن ايـن اسـت كه با زمينه هاى فراوانى كه ما داريم, مـسـئـولان خـواهند توانست در مدتى نه چندان طولانى, به همه آحاد مـلـت بـقـبـولانـنـد و نشان دهند كه در وضع معيشتى و وضع عمومى اقـتـصـادى, دگـرگـونـى حاصل شده است, اين مژده را بدون اين كه دايـما بر زبان جارى كنند, در عمل به مردم بدهند. اين عمل صالح بـزرگـى اسـت كـه مـسئولان اجرايى كشور بايد به آن بپردازند. به وسـوسـه هاى دشمن اعتنايى نكنيد. شكى نيست كه امروز دستگاه هاى اسـتكبارى جهانى از طرق مختلف در فكر قبضه كردن همه منابع ثروت و امـكـانات در همه جاى دنيا هستند, اگر لازم باشد يك وقت تبليغ خـلافـى بـه صورت وسوسه در دل هاى كسانى بيفكنند, حرفى ندارند و ايـن كـار مـى كنند. شما به واقعيت هاى كارى خودتان نگاه كنيد, بـا جـديـت و تكيه بر بيناتى كه قانون اساسى براى ما معين كرده اسـت- كـه بـه احـكام اسلامى و مقررات اسلامى متكى است- در زمينه هـاى پـولـى و مـالى و توليدى و خدماتى و همه آن چيزهايى كه به اقـتـصـاد مـردم وابسته است, نوآورى و تلاش كنيد, خداى متعال به اين تلاش بركت خواهد داد.
    مـسـئـله دوم, توجه به فرهنگ عمومى كشور است. من به دوستان- از جـمـلـه بـه رئيس جمهور محترم- قبلا اين را عرض كرده ام. يكى از چـيـزهـايـى كـه دشـمن به طور جدى در كشور تبليغ مى كند, مسئله ابـاحـيـگـرى اسـت, ابـاحيگرى اعتقادى و عملى, يعنى پابنديها و تـقـيـدات و تـكيه گاه هايى كه يك انسان را در حركت خود به سمت هـدف مشخصى عازم و مصمم مى كند, از او گرفتن و او را سرگردان و لـنـگ كـردن, اين را بايد جدى بگيريد. يكى از سياست هاى دشمنان اسـلام اين است كه ايمان مردم را بگيرند و اعتقاد آنها به انقلاب را سـلب كنند, چند سالى است كه اين را در تبليغاتشان شروع كرده انـد. بـنده از همان اوايلى كه اين تبليغات در رفتارهاى دشمنان كـشـور, اجـرايـى و عـملياتى شده بود- حدود ده, يازده سال پيش- مـتوجه اين نكته شدم و به همه, به خصوص به مسئولان فرهنگى هشدار دادم و گـفـتـم ايـنها مى خواهند اصل اعتبار انقلاب را زير سوال بـبـرنـد, انقلابى كه يكى از افتخارات تاريخ بشرى در زمان ماست, انـقـلابـى كـه يـك مـلت با دست خالى و به بركت ايمان, آن هم در مـقـابل يك دژ على الظاهر تسخيرناپذير استكبار در اين منطقه آن را بـرپـا كـرد و مـوفـق شد, انقلابى به نام خدا, انقلابى در راه ارزش هـاى اسـلامـى, انـقـلابـى كه ملت هاى مسلمان را به اسلامشان امـيدوار و به هويت اسلاميشان دلگرم كرد, انقلابى كه در همه نقاط جـهان ملت ها را خودباورى بخشيد و آنها احساس كردند كه يك ملت- آن وقـتـى كـه عـزم و اراده اى از خـود نـشان دهد- مى تواند بر بـزرگـتـريـن موانع پيروز شود و فائق بيايد. دشمنان مى خواستند پـيام آزادى, معنويت, ارزش و فضيلت و كرامت انسانى يى را كه در ايـن انقلاب بود, نديده بگيرند, اين كارى بود كه به صورت برنامه ريـزى شده و با انواع و اقسام طرق تبليغاتى آن را دنبال كردند.
    الـبـتـه متاسفانه يك عده غافل- به صورت پادو در داخل- هم همان هـا را تـبـلـيـغ كردند و هنوز هم مى كنند! اين براى آن است كه پـشـتـوانـه فـكرى- كه در واقع تكيه گاه اراده و عزم راسخ مردم اسـت- از آنـها گـرفته شود و مردم احساس كنند پشتشان خالى است.
    مـگـر بدون ايمان و اعتقاد و بدون باور به آن راهى كه انسان در آن قـدم گـذاشـته, مى شود آن راه را ادامه داد؟ همه بايد مسائل فـرهـنگى را جدى بگيرند. مظهر اين تهاجم, همان اباحيگرى است كه از راه خـدشـه در اعتقادات, تشويق جريان هاى خلاف اخلاق در جامعه و تـشـويـق و تـرويج انواع و اقسام فسادها ايجاد مى شود, اينها چـيـزهـايى است كه مسئولان كشور بايد به آن خيلى توجه كنند, فقط مخصوص مسئولان فرهنگى نيست.
    فـسـاد انـواع و اقـسامى دارد, فسادهاى مالى و اقتصادى از جمله آنـهاسـت. يـكـى از بزرگترين مسئوليت هاى مسئولان كشور- از جمله رئـيـس جمهورى محترم- تعقيب مفاسد مالى و اقتصادى است, كه بايد در بـرنـامه دولت قرار بگيرد. البته قوه قضائيه و قوه مقننه هم در ايـن زمـيـنـه مـسئولند, خوشبختانه همكارى هايى هم دارند مى كـنـنـد. اين مبارزه بايد جدى بشود و خود را در مرحله عمل نشان دهـد. مـبارزه ى با مفسده ى اقتصادى و مالى يكى از چيزهايى است كـه بـه گـشـايـش اقتصادى كشور هم كمك خواهد كرد. يكى از موانع پـيـشـرفـت اقـتصادى كشور, وجود گلوگاه هاى فساد است كه به شدت بـايد از آنها ترسيد و با آن مقابله و مبارزه كرد, كار سختى هم هـسـت. مـن در جريان آن نامه هشت ماده اى كه نوشتم, هم به رئيس جـمهور محترم, هم به رئيس محترم قوه قضائيه و هم به رئيس محترم مـجـلـس گـفـتم كه بدانيد مبارزه ى با فساد, يك مبارزه ى جدى و واقـعى اسـت, تـهاجـم خواهند كرد و فشار خواهند آورد, كار سختى اسـت, بـراى مـقابله ى با شيوع فساد اقتصادى و مالى, بايد لباس مبارزه به تن كرد.
    يـك جريان فساد هم فسادهاى اخلاقى و رواج منكرات است, با اين هم بـايـد مـقابله و مبارزه كرد. ما خوب مى دانيم, اين جزو تعاليم اسـلام اسـت كـه بـا زبـان و تبيين بايد مردم را با فضايل اخلاقى آشـنـا كرد و از منكرات دور نگهداشت, اين به جاى خود درست, اما بـا شيوع منكرات و با تظاهر به آن بايد مقابله كرد. اسلام مرتكب مـنـكـر را نصيحت و هدايت مى كند, اما حد هم براى او مى گذارد.
    بـا صـرف زبـان و توصيه نمى شود كارى كرد. قدرت نظام بايد جلوى سـيـر فـحـشـا و فساد را بگيرد. اجازه ندهيد كه هوس هاى يك عده مـعدود و يك گروه كوچك و اندك در داخل جامعه, موجب اغواى ذهن و فـكـر دخـتـر و پسر جوان و مرد و زن مومنى شود كه هيچ انگيزه ى فـسـادى ندارند. شما بايد جلوى آن گونه افراد را بگيريد, همه ى مـسئولان بخش هاى مختلف كشور در اين زمينه مسئولند. اجازه ندهيد عـده اى با تكيه ى به نام آزادى- كه واقعا بايد بر عنوان مظلوم آزادى گـريست كه چه سوءاستفاده هايى از اين نام مى شود- منكرات و فـحـشـا و بـى بندوبارى را در جامعه رايج كنند, عكس العمل آن ايـن اسـت كـه عـده اى بـه نـظـام بدبين شوند, مثل اول مشروطه.
    يـكـى از عواملى كه موجب شكست مشروطيت در ايران شد, اين بود كه مـتـديـنـيـن بعد از مدتى احساس كردند كانه كار دارد به سمت بى ديـنى پيش مى رود. جنجال زياد مطبوعاتى كه آن وقت همه ى انگيزه ى خـودشـان را ايـن قـرار داده بـودنـد كه به مقدسات دينى حمله كـنـند- البته كسانى كه در مشروطيت با اساس دين و مظاهر دينى و اعـتقادات دينى و روحانيت و با اين طور چيزها در مجامع به صورت قلمى و شعارى مقابله و اهانت مى كردند عـده زيادى نبودند, اما جنجالشان زياد بود- موجب شد كه متدينين و عـلـما كه در صفوف اول مبارزه مشروطيت بودند, به تدريج دلسرد شـدنـد و كـنار نشستند. وقتى اين طور شد, نهضت شكست مى خورد, و مـشـروطـيـت شـكـسـت خـورد. بـعد از پانزده, شانزده سال از عمر مـشروطيت, ديكتاتورى رضاخانى به وجود آمد, اين خيلى عبرت انگيز اسـت. رضـا خـان قـلدر و چكمه پوش كجا, شعار مشروطيت كجا, چقدر ايـنـها بـا هـم فـاصـله دارند! چرا اين طور شد؟ چون اطمينان و اعـتماد مردم مومن سلب شد, كنار نشستند و از صحنه بيرون رفتند.
    مـسـئـولان نـبـايـد بگذارند چنين حالتى در مومنين به وجود آيد.
    الـبـتـه ايـن هـيـچ مـجـوز آن نـيست كه كسانى به بهانه اين كه اطـمـيـنـانشان سلب شده, قانون شكنى كنند, قانون شكنى جرم است.
    تـخـلف از قانون و خروج از مدار قانونى براى مقابله با هر چيزى كـه بـه نظر انسان منكر مى آيد- بدون اجازه حكومت- خودش يك جرم اسـت, مـگـر نـهى از مـنـكر زبانى, كه بارها گفتيم نهى از منكر زبـانـى جـايز و واجب و وظيفه همه است و در هيچ شرايطى هم ساقط نـمـى شود, اما آن جايى كه نوبت اجرا و عمل برسد, همه بايد طبق قـوانين عمل كنند, هيچ چيزى مجوز اين نيست كه بگويند چون نيروى انـتـظـامـى و قـوه قـضاييه عمل نكرد, خودمان وارد ميدان شديم, نـخـيـر, آن روزى كـه لازم باشد مردم براى حادثه يى خودشان وارد عمل شوند, رهبرى صريحا به خود مردم خواهد گفت.
    يـك توصيه هم به بقيه مسئولان و فعالان سياسى عرض كنم, مخصوصا به كـسـانـى كـه تـريـبـون هايى در اختيارشان هست- هر تريبونى, از مـنـبرها و روزنامه ها و صدا و سيما و مجلس و نمازجمعه و امثال ايـنها بگيريد تا هر تريبونى در هر گوشه كشور- مراقب باشيد كه- تـهيـج سـياسى براى كشور مضر است. فضا بايد آرام و متعادل باشد تـا دولـت و مـسـئولان بتوانند به وظايف خود عمل كنند. در شرايط مـتـهيـج و متشنج سياسى, آسان ترين كارهاى جارى هم دشوار خواهد شـد. هـيچ كس به تهيج سياسى كمك نكند. يكى از بدترين عيوب براى فـعالان سياسى اين است كه درصدد انشقاق و جدايى و بهانه گيرى از يـكـديـگـر باشند. وحدت كلمه را حفظ كنيد. يكى از بدترين كارها ايـن اسـت كـه مسئولان موظف نظام, به وسيله اشخاص ديگر- صرفا به خـاطـر اين كه تريبونى در اختيارش قرار گرفته- مورد تخريب واقع شـونـد. انتقادكردن غير از تخريب كردن است. انتقاد, خوب و نعمت اسـت. اگر دولت يا مسئولان ديگر, مورد انتقاد قرار نگيرند, عيوب خـودشـان را نمى فهمند, انتقاد در واقع هديه كردن عيوب آنها به خـود آنـهاسـت. مـمـكن است گاهى انتقاد درست باشد, ممكن هم هست نـادرسـت بـاشد, اما انتقادكردن غير از تخريب كردن است. نه قوه مـجريه و دولت را تخريب كنيد, نه قوه قضاييه را تخريب كنيد, نه قـوه مـقـنـنـه را تـخريب كنيد, بخصوص كسانى كه خودشان جزو اين مـجـمـوعـه هـستند, تخريب آنها يك عيب مضاعف است. بايد يكپارچه بـاشـيد, كما اين كه هدف و خاستگاه فكرى شما يكى است, اين معنى نـدارد كـه اگـر كمبود و ضعفى در كار دولت و در بخشى ايجاد شد, كـليت دولت مورد اهانت قرار بگيرد, يا اگر كسى به يك حكم قضايى اعـتمادى ندارد, قوه قضاييه را تخريب كند. بدترين رفتار با قوه قـضـايـيـه يـك كـشور همين است كه كسى به خاطر نپسنديدن صدور و اجـراى حـكـمـى از صدها و هزاران حكم, بنا كند كل قوه قضاييه و دادگـسـتـرى كشور را زير سوال بردن و مورد اهانت قراردادن. يكى هـم يـك حـكـم ديـگر را قبول ندارد, ديگرى هم حكم سومى را قبول نـدارد, ايـن كه مجوزاهانت نمى شود. اهانت كردن و تخريب كردن و زيـرسـوال نـاشايست بردن قوه مقننه- چه مجلس و چه شوراى نگهبان كـه جزو قوه مقننه است- برخلاف مصالح ملت و ناسپاسى نسبت به راى ملت است, همه بايد مراقب باشند.
    امـروز وظـيـفـه بـزرگى بر دوش مسئولان است و آن اين است كه اين نـعمـت عـظـيـم خـداوندى را كه به آنها داده شده- نعمت خدمت به مـردم- شكرگزارى كنند و متوجه باشند كه دشمن پشت سر است. آينده هـم آيـنـده خوبى است, حرم در پيش است و حرامى در پس. اگر حركت بـكـنيد, به اهداف والا خواهيد رسيد, اما اگر خداى نكرده سستى و تـنـبـلـى و كـندى و بدعملى كنيم, مورد تهاجم دشمن قرار خواهيم گـرفـت, حـد وسـطـ نـدارد. امروز تلاش همه جانبه, وظيفه مضاعف و بزرگى است كه بر دوش همه ماست.
    امـيدواريم خداوند متعال الطاف خودش را مثل هميشه شامل حال اين مـلـت بـزرگ قـرار دهـد, روح مـطهر امام بزرگوار را- كه بانى و مـهنـدس ايـن بناى شامخ است- با اوليايش محشور كند, شهداى عظيم الـشـان و عظيم القدر ما و همه ايثارگران, جانبازان, آزادگان و خـانـواده هـايـشان را- كه بزرگترين حق را به گردن ملت ايران و بـخـصـوص به گردن مسئولان دارند- با پيغمبر و آل او محشور كند و ان شـاءالـله اين روز و اين مرحله جديد از مسئوليت اجرايى كشور را بـراى مـلت ما و كسانى كه مسئوليتى برعهده گرفته اند, مبارك قرار بدهد.
    والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

  10. #80
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 ارجاع اختلاف درانتخاب حقوقدانهاى شوراى نگهبان به مجمع تشخيص مصلحت نظام 14 / 5 / 80

    ارجاع اختلاف درانتخاب حقوقدانهاى شوراى نگهبان
    به مجمع تشخيص مصلحت نظام
    14 / 5 / 80


    بسم الله الرحمن الرحيم

    رياست محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام جناب آقاى هاشمى رفسنجانى
    باسلام و تحيت بـا توجه به اينكه مجلس محترم شوراى اسلامى و قوه ى محترم قضاييه نـتـوانـسته اند در مورد انتخاب دو نفر عضو حقوقدان شوراى محترم نـگهبان به توافق لازم دست يابند, و اين ممكن است موجب تاخير در مـراسـم تـحـلـيف رئيس جمهور محترم گردد و از آنجا كه بحمدالله راه حـل ايـن مـشكل در قانون اساسى پيش بينى شده است, لذا شايسته اسـت كـه بـا تـوجـه به اصل 110 قانون اساسى, جلسه ى فوق العاده ى مـجـمـع تـشـخيص مصلحت را در نزديكترين زمان, تشكيل دهيد و نظر مـشـورتـى خـود را بـراى تـصـمـيـم گيرى نهايى به اينجانب گزارش فرماييد.
    مـزيـد توفيقات روساى محترم قواى قضاييه و مقننه و ديگر مسوولان محترم را از خداوند متعال مسئلت مى نمايم.

صفحه 8 از 52 نخستنخست 12345678910111213141516171819202122232425262728 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •