صفحه 9 از 52 نخستنخست 1234567891011121314151617181920212223242526272829 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 514

موضوع: بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88

  1. #81
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 پـاسـخ مقام معظم رهبرى درباره نظريه مشورتى و پيشنهادهاى مجمع 15 / 5 / 80

    پـاسـخ مقام معظم رهبرى درباره نظريه مشورتى و پيشنهادهاى مجمع
    15 / 5 / 80

    بسم الله الرحمن الرحيم


    مـصـوبه پيشنهادى مجمع محترم تشخيص مصلحت نظام را با ترجيح قيد تـا اعـلان نـظـريه تفسيرى شوراى نگهبان دربند 2 تاييد مى كنم و جـهت اجـراء آن را بـه مـجـلس محترم شوراى اسلامى و شوراى محترم نگهبان و قوه قضاييه ابلاغ مى نمايم.
    امـيـدوارم دراسرع وقت پس از معرفى حقوقدانان ازسوى رئيس محترم قـوه قـضـاييه, مجلس محترم شوراى اسلامى با تشكيل جلسه و انتخاب دو نـفـر نـمـاينده باقيمانده از حقوقدانان شوراى نگهبان, هرچه زودتـر بـه بـرگـزارى مراسم تحليف همت گمارد. درپايان از زحمات رئـيـس و اعـضاى محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام كه با سرعت عمل و دقـت خـود بـه حـل ايـن مـعضـل اهتمام ورزيده اند سپاسگزارى مى نمايم.

  2. #82
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب, ديدار اعضاى كابينه جديد 5 / 6 / 80

    بيانات رهبر معظم انقلاب, ديدار اعضاى كابينه جديد 5 / 6 / 80 بسم الله الرحمن الرحيم در ابتدا به همه ى شما خوش آمد عرض مى كنم و از خداى متعال متضرعانه و مبتهلانه, مكرر درخواست كرده ام و مى كنم كه به شما كمك كند. بدون كمك الهى نمى شود وظايف سنگينى را كه امروز بر دوش مديران ارشد نظام - از قبيل شماها - قرار دارد, انجام داد. ان شاءالله مشمول ادعيه ى زاكيه ى حضرت بقيه الله (ارواحنافداه) هم باشيد و روزبه روز رابطه ى قلبى شما با آن بزرگوار تقويت شود و از آن حضرت فيض بگيريد. همچنين نام و ياد شهيد رجايى و شهيد باهنر و خاطره ى ماندگار آنها را تجليل و تكريم مى كنم. حضور و شاهد بودن اينها - به معناى حقيقى كلمه - در جو ذهنى دولت و مسوولان محسوس است. اگرچه بعضى حضور اينها را حتى در ذهنيتهاى امروز نمى پسندند, اما خوشبختانه وجود دارد و وعده ى الهى است, احياء عند ربهم, اينها به معناى حقيقى كلمه زنده اند و ما امتداد حضور آنها را در همين مطالبى كه آقاى رئيس جمهور بيان كردند و در بسيارى از گفته هاى دوستان مسوول مشاهده مى كنيم. همچنين از شهيد عراقى - آن مرد پاكباز - تجليل كنيم كه مثل ديروز به شهادت رسيد. هميشه سنت بر اين بود كه ياد آن شهيد عزيز هم زنده نگهداشته شود. من هم به نوبه ى خود لازم مى دانم از دوستانى كه در دولت بودند و همكارى طولانى چهار ساله و بيشتر داشتند, تشكر كنم. از جناب آقاى دكتر حبيبى صميمانه تشكر مى كنم. يكى از محسنات كار آقاى حبيبى اين است كه كار پرحجم و پرمنفعت ايشان هيچ گونه تظاهرى ندارد, يعنى آدم مغرض مى تواند آن را نبيند, اگرچه آدم منصف حضور و سود آن كار را در طول عمر اين دو دولت - به مدت دوازده سال - مشاهده مى كند, و من جزو كسانى هستم كه اين تاثير مفيد را مشاهده كردم, ان شاءالله اجرتان را از خدا مى گيريد. از اين كه ندانند و نفهمند و انكار كنند, در ذهنتان برنياشوبيد, زيرا هرچه چشم و دل بيگانه ها به حريم كار مخلصانه ى انسان وارد نشود, انسان بيشتر بايد آن را مغتنم بشمارد. همچنين از بقيه ى دوستانمان, جناب آقاى مظفر - برادر بسيار خوب, ارزشى و ارزشمند - جناب آقاى كمالى, جناب آقاى دكتر فرهادى و جناب آقاى دكتر نمازى - همكار قديمى ما از اول انقلاب - تشكر مى كنم. همان طور كه آقاى رئيس جمهور فرمودند, واقعا اين تعريفها بجا بود. همچنين طلب رحمت و مغفرت و رضاى الهى مى كنم براى مرحوم دكتر دادمان, وزير بانشاط و پرهمت و بااراده مان كه متاسفانه نتوانستيم از ظرفيتهاى پرارزش وجود او استفاده كنيم و كارهايش نيمه كاره ماند. البته از آقاى خرم هم همان انتظارات و نسبت به ايشان همان ديد را داريم. من آقاى خرم را هم مى شناسم. بيش از ديدار و ملاقات, من از سوابق و دوره ى دانشجويى شان خبرهايى دارم و مى دانم كه ايشان هم عنصر مومن و ارزشى و غيور در كار هستند, ان شاءلله آن رشته ادامه پيدا خواهد كرد. امسال را سال رفتار علوى نامگذارى كرديم. چه كسى بايد رفتار علوى داشته باشد؟ در درجه ى اول, من و شما, چون ما رفتار علوى را در دوران حاكميت آن حضرت مورد توجه قرار داديم, نه در داخل خانه يا در مزرعه كه چاه مى كند, پس ما مخاطبان اصلى هستيم. كار خوبى كه روابط عمومى دولت كرد, اين بود كه امسال همه ى روزهاى هفته ى دولت را به نام اميرالمومنين گذاشت, كار بسيار درست و منطقى يى بود. امسال, سال رفتار علوى است و مسووليتهاى ما هم سنگين است. مسووليت بنده كه روشن است چقدر سنگين است, مسووليت شما آقايان وزرا و معاونان رئيس جمهور هم خيلى سنگين است. اگر كار شما قوى باشد, مملكت را پيش خواهد برد و مردم را نسبت به نظام خوشبين خواهد كرد, اما اگر كار شما خداى نكرده ضعيف يا معيوب باشد, براى مردم دردسر و مشكل ايجاد خواهد كرد و آنها را به نظام بدبين مى كند. بنابراين بيش از آنچه كه يك وزير يا حتى مجموعه ى هيئت وزيران, مورد محاكمه و مطالبه ى مردم قرار گيرد, اصل نظام به چالش كشيده مى شود و مثلا مى گويند چرا وضع ترافيك, امنيت و اقتصاد نظام اين گونه است, نمى گويند چرا هيئت وزيران اين طورى است, مى بينيد كه در تبليغات دنيا هم بخصوص روى اين نكته تكيه مى شود, بنابراين تاثير ضمنى آن همين است. الان براى شما فرصتى پيش آمده است, هم اين فرصت براى شما به عنوان وزير پيش آمده, هم اين فرصت براى نظام به عنوان يك تغيير و تبديل هيجان انگيز و شوق انگيز پيش آمده است. تغيير دولت, يكى از حوادث سياسى جامعه است كه باهيجان و شوق و اميد همراه است و مقطع مغتنمى است و مردم از اين كه مى بينند جماعت جديدى, روز جديدى و نفس جديدى وارد ميدان شده است, احساس اميدوارى مى كنند, بايد از اين حالت روانى حداكثر استفاده را كرد. خوشبختانه دولت در موسم قانونى خود تشكيل شد و من لازم مى دانم از مجلس شوراى اسلامى تشكر كنم. مجلس كه به همه ى وزرا راى موافق داد, واقعا به كشور خدمت كرد. اگر خداى نكرده آن طورى مى شد كه بعضيها پيش بينى مى كردند و مى گفتند چند نفر از وزراى پيشنهادى راى نمى آورند, شما بدانيد ما نمى توانستيم امروز كار خود را شروع كنيم. الان شما راحت مى توانيد كارتان را شروع كنيد, اين كمك مجلس بود و بنده, هم از آنها متشكرم, هم آنها را به خاطر كارى كه انجام دادند, دعا كردم. الان ما بايد چه كار كنيم؟ من عرض مى كنم كه دولتهاى گذشته و وزرايى كه قبل از شما بودند, نقاط قوت و ضعفى داشتند, نقاط قوت و ضعف آنها را بدرستى پيدا كنيد و بنا را بر افزودن بر قوتها و كاستن از ضعفها بگذاريد, به شرطى كه در شناخت نقاط قوت و ضعف, اشتباه پيش نيايد. من باز به برخى از امواج تبليغاتى فرهنگى مصنوعى و عمدتا وارداتى اشاره مى كنم كه سعى مى كنند برخى از نقاط قوت دولتهاى قبلى را نقاط ضعف وانمود كنند. اگر ما در دوره ى جنگ يا در دوره ى مرحوم شهيد رجايى در زمينه هاى اقتصادى فلان تصميمها را گرفتيم و در زمينه هاى امنيتى فلان كارها را كرديم كه نياز كشور بود, امروز بعضى سعى مى كنند اينها را به عنوان يك نقطه ى ضعف معرفى كنند. اگر ما در آن موقع وزرايى داشتيم كه بعد از آن كه دوره ى وزارتشان تمام شد, وقتى مى خواستند روز جمعه به نماز بروند, همراه با زنشان سوار موتورسيكلت شدند و به نماز جمعه رفتند, اين نقطه ى قوت است, اينها جزو افتخارات ماست, اينها تابلوست و بايد بماند. اگر ما وزرايى داشتيم كه مقيد بودند در نماز جمعه شركت كنند و در ميان مردم بنشينند و حرف آنها را بشنوند, اينها نقطه ى قوت است. مرحوم شهيد كلانترى به من گفت در نماز جمعه نشسته بودم, يك نفر به من رو كرد و گفت ببين چقدر زمانه عوض شده است. گفتم چه طور؟ آن شخص به كسى كه در صف جلو نشسته بود, اشاره كرد و گفت: او وزير است. مرحوم شهيد كلانترى مى گفت به صف جلو نگاه كردم, ديدم عباسپور - وزير نيرو - است. به او گفتم پس من يك چيز عجيب تر به تو بگويم,من هم وزيرم! خدا شهيد كلانترى را رحمت كند. آنهايى كه او را ديده بودند و مى شناختند, مى دانند كه آدم خيلى پرتحرك, پرخون, پرعزم و خيلى به دردبخورى بود. او هم واقعا از جمله ى كسانى بود كه از دستمان رفت. اگر وزرا به مناطق محروم سركشى مى كردند, اگر در كارتابلها غرق نمى شدند و به ميان مردم مى آمدند, اينها نقاط قوت بوده است. نقاط ضعف هم وجود داشته است. اگر ما انضباط ادارى كم و كاربلدى اندك و تجربه ى ناچيزى داشتيم, اينها نقاط ضعف است, بايد اينها را برطرف كنيم. نبايد در شناخت نقاط قوت و ضعف اشتباه كنيم. اگر آن موقع وزيرى مثلا به خودش حق مى داده كه در زمينه ى كارهاى مالى برخلاف قانون عمل كند, به خيال اين كه دوران انقلاب است, كارش نقطه ى ضعف محسوب مى شده است. اوايل انقلاب وزيرى به من گفت كه من فلان چيز را از فلان جا مى آورم, اما اگر اجازه ندهند, ديوار را سوراخ مى كنم و آن را مى آورم! البته آن روز شايد كسى او را به خاطر آن كار مذمت نمى كرد, اما اين نقطه ى ضعف است. نقاط ضعف را كم كنيم, نقاط قوت را اضافه كنيم و در شناخت نقاط قوت و ضعف, اشتباه نكنيم. دولت بايد دولت كريمه باشد. معناى الله م انا نرغب اليك فى دوله كريمه اين است كه پروردگارا! ما دستهاى خود را بلند و دلهامان را به سوى تو عرضه مى كنيم و از تو دولت كريمه را مى خواهيم. اين دولت كريمه شرايطى دارد. البته ما از اول انقلاب تا كنون همواره خواسته ايم دولتها را دولت كريمه بناميم, يكى از آرزوهاى ما اين است و بنده آن را دوست مى دارم, شما هم دولت عزيز و دولت انقلابيد, اما حقيقت قضيه اين است كه دولت كريمه شرايطى دارد. دولت كريمه, دولتى است كه عزيز و سربلند و داراى اعتقاد راسخ به آن راهى است كه قانون اساسى و وظايف و سياستهاى نظام در مقابل او گذاشته است, نفوذناپذير است و متاع خودش را به خاطر سبك كردن ديگران سبك نمى بيند, همان نكته يى كه امام صادق - قريب به اين مضمون - به شيعه ى خود فرمودند كه اگر گوهرى در دست تو باشد و همه ى دنيا بگويند اين خزف است, آيا عقيده ى تو برمى گردد و احساس حقارت مى كنى؟ گفت نه, گفتند پس گوهرت را نگه دار. دولت كريمه داراى پيام است و براى دنيا حرف نو دارد, ما اين حرف نو را داريم. امروز مردم سالارى دينى يى كه ما در كشور خود مطرح مى كنيم, يك حرف نوست, نه فقط به خاطر اين كه ما شاخه يى از مردم سالارى را داريم ارائه مى دهيم, نخير, ما در واقع داريم در مردم سالارى هاى دنيا شبهه مى كنيم. من حقيقتا در مردم سالارى هاى دنيا خدشه دارم, براى خاطر اين كه انتخابات و گزينشها در دنيا تحت تاثير عوامل تبليغاتى يى است كه يكسره دست سرمايه دارهاست. چه كسى است كه از تاثير عوامل ارتباطاتى امروز يكسره غافل باشد؟ مى گويند روزنامه ها در امريكا يا در انگليس آزاد است. من سوال مى كنم كدام روزنامه متعلق به قشرهاى متوسط و پايين مردم است تا آدم از آزادى روزنامه, آزادى آن قشر را كشف كند؟ روزنامه ها متعلق به چه كسانى است؟ كارتلها و تراستهاى بزرگ و سرمايه دارها. بله, روزنامه ها آزادند, يعنى آنها آزادند كه هرچه مى خواهند, بگويند. آنها برخلاف مصلحت خودشان حرفى نمى زنند, اين مربوط به آنهاست كه مظهر و مادر و آورنده ى دمكراسى اند و به آن افتخار هم مى كنند. شما ملاحظه كنيد, دولتهايى هستند كه از آنها دمكراسى را گرفتند, مثلا در ميان همسايه هاى ما - من نمى خواهم اسم بياورم - دولتهايى هستند كه عنوان دمكراسى را با خود دارند, اما در حقيقت, حاكميت با نظاميان است, يك وقت كسى وسط ميدان مى آيد و بدون اين كه اعتنايى بكند كه انتخاباتى وجود دارد, همه را كنار مى زند و سر كار مى آيد و مى شود حاكميت نظامى! يا حاكميت انحصارى احزاب است و كسى جرات ندارد غير از نامزد آن حزب, نامزدى معرفى كند, انتخاباتى با يك نامزد براى رياست جمهورى! امروز در ميان كشورهاى اسلامى و در مجموعه هايى كه ما داريم در آن زندگى مى كنيم و با آنها تعامل داريم, كدام كشور است كه مثل جمهورى اسلامى, آحاد مردم, قشرهاى گوناگون و طبقات متوسط آن بيايند و در انتخابات شركت كنند؟ اگر يك وقت سرمايه دارها هم بخواهند در حزب و جناح و تشكيلاتى اعمال نفوذ كنند, از ترس, اين كار را مخفيانه مى كنند, چون بدنام هستند. من به شما عرض كنم, در كشور ما اگر قرار شد مردم سالارى يى وجود داشته باشد و حاكميت در دست مردم باشد, جز در سايه ى اسلام و جمهورى اسلامى اين كار ممكن نيست. اگر سايه ى اسلام و جمهورى اسلامى در اين مملكت بود, به بركت اسلام و نفوذ روحانيت و به بركت چيزهايى كه در قانون اساسى وجود دارد, مى شود مردم سالارى را در اين جا نگهداشت, والا اگر اين عوامل نباشد, همان كسانى كه كودتاى 28 مرداد و قبل از آن كودتاى سوم اسفند رضاخان را راه انداختند, مى آيند و زير كاسه كوزه ى داعيه هاى روشنفكرى و مردم سالارى مى زنند و آنها را مى برند. اگر خيلى همت و لطف كنند, زايده يى از مردم سالارى هاى خودشان را - كه متعلق به كمپانيها و امثال اينهاست - در اين جا درست خواهند كرد, بيش از اين نخواهد بود, اگر نگوييم نظاميان و احزاب خودساخته ى آن چنانى را سر كار مى آورند. من براى شما برادران و خواهران نصايحى دارم و ديد من اين است كه اين نصايح مى تواند براى حركت كلى دولت در چهار سالى كه شما در راس كاريد, شاخص باشد. اين چهار سال هم مانند برق مى گذرد. مثل همين ديروز بود كه آقاى خاتمى بعد از اولين انتخاب آمدند و در اين جا نشستند. خيلى از شماها همان روز بوديد. ايشان صحبتى كردند و ما هم صحبتى كرديم. چهار سال مثل برق مى گذرد, بنابراين فرصت عمل كم است. من جمله يى را از اميرالمومنين عرض كنم: فبادروا العمل و خافوا بغته الاجل, به عمل مبادرت ورزيد و از وارد شدن ناگهانى اجل بترسيد. اين اجل, يا به معناى اجل زندگى است - يعنى سرآمدن زندگى - يا اجل كار. گاهى براى انسان پيش مى آيد كه كارش به دليلى متوقف مى ماند و فرصت از دست او مى رود, از اين بترسيد, هرساعت ممكن است اين طور پيش بيايد. الان همه ى ما الحمدلله سالم و سلامت در اين جا نشسته ايم, اما تا يك ساعت ديگر معلوم نيست از همين جمع حاضر, چه كسى زنده و چه كسى مرده است. خيلى تعجب نكنيد, در يك لحظه ممكن است حادثه يى پيش بيايد و ما نباشيم, ديگر اصلا بكل پرونده بسته مى شود. از اين فرصتها استفاده كنيد و يك لحظه را هدر ندهيد. نصيحت اول من اين است كه دولت را, دولت كار و عمل قرار دهيد. ببينيد عزيزان من! جمهورى اسلامى آمد تا حرفهاى خوب را به عملهاى خوب تبديل كند, والا هميشه حرف خوب مى زديم و بلد هم بوديم. ما در دوران اختناق, آن همه سخنرانى داشتيم, نگاه كنيد چقدر حرفهاى خوب در آنها وجود دارد. در جمهورى اسلامى و حاكميت اسلام, اين حرفها بايد به اعمال خوب تبديل شود. اين اعمال خوب چيست؟ همان عمل صالح است, الا الذين امنوا و عملوا الصالحات, اينها ديگر خسران ندارند. بايد همان ايده ها و آرمانها و خواسته ها به واقعيت تبديل شود و تبلور پيدا كند و عمل صالح شود. هر مقدار توانستيد در اين زمينه پيش برويد, براى خودتان ذخيره يى درست كرده ايد. اميرالمومنين فرمود: فليكن احب الذخائر اليك ذخيره العمل الصالح, ذخيره ى عمل صالح, بايد محبوبترين ذخيره ها پيش تو باشد, يعنى از ذخيره ى پول, ذخيره ى خواسته ها و تن خواههاى زندگى - مثل خانه و. . . - و حتى ذخيره ى اعتبار و آبرو براى تو محبوبتر باشد. از فرصت زودگذر حداكثر استفاده را بكنيد و براى مردم كار كنيد تا بتوانيد هم رضاى الهى را كسب كنيد - كه بايد باور كنيم اين خيلى مهمتر است - و هم البته نام نيك دنيوى و مردمى را كسب كنيد و مردم بگويند خدا پدرش را بيامرزد, وقتى اين وزير آمد, اين بخش كار و اين قسمت اصلاح شد, يا وقتى اين دولت آمد, اين مجموعه كارها درست شد. شرايط براى كار فراهم است. من اين مطلبى را كه آقاى رئيس جمهور گفتند, صددرصد تاييد مى كنم, الان شرايط اين دولت نسبت به شرايط دولت اول آقاى خاتمى, به مراتب مساعدتر و مناسبتر است, هم از جهات داخلى, هم از جهات سياستها و امواج خارجى, هم از جهات امكانات. الان براى شما شرايط فراهم تر است, يك قلمش همين ذخيره ى تجربه است كه مورد تاييد من است, لااقل خود آقاى رئيس جمهور بعد از چهار سال كاملا با فنون و رموز اين كار آشنا هستند. علاوه بر اين, خيلى از وزرا هم اين تجربه ها را دارند و مجموعه ى هيئت دولت در حد خوبى از نصاب تجربه است. پس شرايط براى شما آماده است, مردم هم تشنه ى خدمت رسانى دولت هستند. مردم, نظام و مسوولان نظام را دوست دارند. شما نشانه هاى دوست داشتن مردم را مى بينيد, كسى نمى تواند چشمش را روى هم بگذارد و اينها را نبيند. مردم دوست مى دارند كه از مسوولان كار نيك ببينند تا حسن ظن و محبت خودشان را به آنها حفظ كنند و در تناقض قرار نگيرند. مردم تشنه ى خدمتند, واقعا هم احتياج دارند, بنابراين دولت بايد كارآمدى خودش را نشان دهد. اين كارآمدى را چگونه بايد به دست آورد؟ البته از لحاظ علمى, بعضى از شما دوره هايى را گذرانده ايد كه درباره ى كارآمدى مديران و نقش مديريت در كارآمدى يك دستگاه, مطالبى را به شما گفته اند كه خيلى از آنها درست هم هست, بعضى از شما هم بر اثر تجربه به اين نكته رسيده ايد. دو سه نقطه ى اساسى در مورد كارآمدى وجود دارد كه من به آنها اشاره مى كنم. يكى اين كه عناصر نزديك به خودتان را - كه در واقع دستها و بازوهاى شما هستند - از آدمهايى انتخاب كنيد كه كار را بشناسند. ممكن است يك وزير با كار خيلى آشنا نباشد, اما معاونانش اگر با كار آشنا باشند, اين خلا پر خواهد شد. اگر بنا شد معاون - كه مشاور و بازوى وزير است - كارى را كه در معاونت به او سپرده اند, نشناسد, واويلا خواهد شد. همه جاى دنيا معمول است كه با آمد و رفت دولتها, وزرا عوض مى شوند, ليكن در بسيارى از كشورها اين گونه است كه يك معاون وزير هميشه ماندگار است. من اين را در پاكستان ديدم, بعد به من گفتند كه اين شيوه ى انگليسى است كه يك معاون وزير را در هر وزارتخانه يى هميشه نگه مى دارند, چون او ناقل تجربه هاى گذشته به افراد جديدى است كه احيانا جزو تيم وزير جديد هستند. اين افراد بايد كارشناس باشند. عامل موثر ديگر در كارآمدى, زير نظر داشتن دايمى مديران است. وزير, كار اجرايى به معناى تحرك فيزيكى خيلى ندارد, با نامه و مكاتبه هم شايد خيلى سروكار نداشته باشد, و چه بهتر كه نداشته باشد و غرق در كارتابل نشود. يك وقت مرحوم رجايى به من گفت كه به محل كار يكى از وزراى خود در دوره ى نخست وزيرى اش رفته و در آن جا ديده كه وزير پشت ميز پنهان است, از بس روى ميز او كارتابل چيده بودند! ايشان مى گفت رفتم وزير را از آن جا بيرون كشيدم و به او گفتم كارت را بكن. اين كارتابل دادن و گزارش دادن هم يكى از آن شگردهاست, اين را بنده تجربه دارم, هم در دوره ى رياست جمهورى, هم قبل از آن در تشكيلات نظامى و وزارت دفاع. بعضيها عمدا مدير برتر را به مسائل روى ميز سرگرم مى كنند تا او اصلا فرصت سر خاراندن پيدا نكند. حواستان باشد, گاهى اوقات شگردهاى ظريف هم اعمال مى شود. كار وزير اين نيست, مهمترين كار وزير اين است كه به طور دايم حركات مجموعه ى مديران خودش را زير نظر داشته باشد, درست مثل مربى كهنه كار يك تيم ورزشى كه بيرون يا نزديك ميدان ايستاده و دايم بازيكنهاى خودش را زير نظر دارد: يكى خسته شده, او را از بازى بيرون مى آورد, يكى بد بازى مى كند, يكى ناهماهنگ بازى مى كند - بازى شخصى و فردى مى كند - فورى اينها را اخراج مى كند و يكى ديگر را به جايشان مى فرستد, يكى هست كه بازى اش بد نيست, اما الان در ميدان به يك كار برجسته نياز است, لذا بازيكن ذخيره يى را كه روى نيمكت نشسته, وارد ميدان مى كند و مى داند كه او مى تواند آن حركت برجسته را بكند. البته موارد خيلى كمى هم اتفاق مى افتد كه بازيكن قبلا از طرف مربى تيم مقابل سبيلش چرب شده است - كه در كشور ما الحمدلله چنين چيزى نبوده, اما در دنيا وجود داشته است - مربى اين را هم فورا مى فهمد, چون پيداست كه او بازى واقعى نمى كند. مربى با كسى رودربايستى ندارد, هيچ بازيكنى هم از هيچ مربى يى گله مند نمى شود. مربى اين ملاحظه را نمى كند كه اگر خواست فلان بازيكن را بيرون كند, او مى گويد من هنوز مى توانم بازى كنم, چرا نگذاشتى, اين حرفها وجود ندارد. شما همين گونه به مديرانتان نگاه كنيد و تيمتان را زير نظر داشته باشيد. يكى خسته شده, يكى كار را بلد نيست, از يكى گاهى اشكالات بزرگى سر مى زند, يكى خوب است اما براى اين مرحله خوب نيست - يعنى كار بزرگى كه شما مى خواهيد انجام دهيد, كار او نيست, يكى ديگر لازم است - فورا تيم را عوض كنيد, البته هميشه ذخيره داشته باشيد. من يك وقت به مسوولان يك بخشى گفتم كه وظيفه ى اول شما اين است كه هر كدام براى خودتان يك جانشين يا تربيت كنيد, يا فكر كنيد و پيدا كنيد, چون اگر يك روز خداى نكرده در راه, پاى شما وارد چاله يى شد و شكست, كار ما لنگ نماند. بعضيها اين كار را نمى كنند تا مبادا براى خودشان هوو درست شود! غافل از اين كه اگر قرار شد هوو درست شود, يكى از موجبات آن همين است كه آدم نتوانسته اين كار را بكند. پس افراد ذخيره داشته باشيد و آنها را روى نيمكت بنشانيد, اگر ديديد بازيكن تيم يك خرده دارد كج و معوج حركت مى كند, بلافاصله او را عوض كنيد. بايد دايم افراد خود را زير نظر نگهداريد. در دوره ى رياست جمهورى, هم در خودم, هم در نخست وزيرم و هم در وزرايم اين عيب را ديدم, هم حالا اين عيب را مى بينم كه پيگيرى ما خيلى خوب نيست, بايد پيگيرى كنيم. آقاى خاتمى چيزى را براى فلان جا پى نوشت كرده اند كه چرا فلان كار نشده است - ايشان گاهى مفصل هم پى نوشتها را مى نويسند - دو ماه گذشته, اما ترتيب اثر داده نشده است. ايشان بايد پيگيرى كنند كه چرا نشد, مگر من گفته بودم كه سال ديگر اين كار بشود؟! من گفته بودم همين حالا صورت بگيرد. او بايد بيايد جواب بدهد, حداقل اين است كه بيايد توجيه كند و بگويد اين كار نشدنى است, اما اين كه نيمه كاره بماند, درست نيست. از مجموعه ى مديران ارشدتان گزارش بخواهيد و به گزارشها صددرصد اعتماد نكنيد. لازم نيست ابراز بى اعتمادى كنيد, اما در دلتان جايى براى بى اعتمادى بگذاريد, چون باز هم تجربه ى ما مى گويد كه بسيارى از گزارشها با واقعيت تطبيق نمى كند. آن مدير بيچاره نمى داند, يك نفر آمده كارى كرده و كاغذى را روى ميز لغزانده, او هم برداشته تحويل شما داده و شده گزارش مستند, در حالى كه دستگاه بازرسى شما بايد هميشه مراقب باشد. دستگاه بازرسى را از نزديكترينها انتخاب كنيد. من, هم زمان رياست جمهورى آقاى هاشمى اين نكته را به ايشان گفتم, هم به آقاى خاتمى عرض كردم. به ايشان گفتم آقاى على خاتمى - برادرتان - را براى بازرسى بگذاريد, كه ايشان هم گذاشتند و چقدر هم خوب بود. بايد نزديكترين آدمها - خاطر جمع و صميمى - را براى كار بازرسى گذاشت تا انسان ببيند چه دارد مى گذرد, يعنى غير از گزارشى كه از طريق معمول مى آيد, اطلاع ديگرى هم وجود داشته باشد. مساله ى كار و اشتغال مهم است. بعد از انتخاب مجدد آقاى خاتمى, در يك جلسه مفصل با ايشان صحبت كردم, بعدا در جلسه ى ديگرى ايشان باز در همان زمينه مطالبى گفتند. من مى گويم غير از كارهايى كه معمولا شما در وزارتخانه ها انجام مى دهيد - به قول فرنگى مابها, كارهاى روتين - چند كار عمده را انتخاب كنيد و تصميم بگيريد كه اين دولت آنها را راه بيندازد. من در آن موقع به ايشان سه نكته را عرض كردم: اولين نكته, ايجاد اشتغال بود. كارى كنيد كه وقتى دوره ى چهار ساله ى دولت دوم آقاى خاتمى تمام شد, دولت بيايد بگويد كه من نسبت اشتغال را از اين مقدار به اين مقدار آورده ام, مثلا نسبت بيكارى را از سيزده درصد به شش درصد آورده ام, يعنى بتواند اين آمار را قرص و محكم به مردم ارائه دهد. اين كار در تاريخ ثبت خواهد شد و از آن كارهاى ماندگار خواهد بود. دومين نكته يى كه به ايشان عرض كردم, مساله ى نوسازى صنعت كشور بود. الان صنعت ما فرسوده است - ضمنا اين نكته قابل توجه آقاى ستارى فر و آقاى جهانگيرى است - واقعا نوسازى صنعت كشور را جدى بگيريد, كارى كنيد كه بعد از چهار سال بتوانيد بگوييد ما صنعت كشور را اين مقدار از فرسودگى نجات داديم, اين هم از آن كارهاى بسيار مهم و ماندگار است. هر رئيس جمهورى, هر وزيرى و هر مديرى بعد از شما سر كار بيايد, سپاسگزار شما خواهد بود, چون شما براى او و كشور كار كرده ايد. سومين نكته يى كه گفتم, وصل كردن دانشگاه و صنعت كشور به يكديگر بود, كه اين كار جز در دفتر رئيس جمهورى, در جاى ديگر امكانپذير نيست و من خواهش مى كنم كه اين كار را هر چه زودتر انجام دهيد. البته وزارت علوم و وزارت صنايع, هر كدام نقش خود را خواهند داشت, اما اين اتصال بايد در دفتر رئيس جمهورى و زير نظر شخص ايشان باشد. بايد يك نفر مورد اعتماد و آشناى با علم و صنعت - كه ايشان مرحوم دكتر ابتكار را براى اين كار درنظر گرفته بودند, كه نشد - به دفتر رئيس جمهور بيايد و دانشگاه را به صنعت كشور وصل كند. اين كار, هم صنعت كشور را جهش خواهد داد, هم سدى را كه جلوى جوى آب علم كشور را گرفته - آزمايشگاه ندارند, كارگاه ندارند - يكباره برخواهد داشت و حركت عظيمى به وجود خواهد آمد. هر دو طرف تشنه اند. در نهايت, كمك مالى هم به صنعت كشور مى شود. من امروز بر آن سه نكته يى كه به ايشان عرض كردم, مساله ى كشاورزى را اضافه مى كنم, همان چيزى كه آقاى حجتى در اين جا قولش را به من دادند و من توقع داشتم كه ايشان در مجلس هم آن را بگويند - كه متاسفانه نگفتند - و آن اين است كه ما در مواد اصلى غذايى كشور, يعنى گندم و برنج و احتمالا روغن, خودكفا شويم. ايشان به من قرص و محكم گفتند كه مى توانيم خودكفا شويم, اما هرچه گوش تيز كردم ببينم ايشان در مجلس كلمه ى خودكفايى را مى آورند, ديدم نه! ايشان گفتند ما مى توانيم اينها را پيش ببريم. پيش بردن كجا, خودكفايى كجا؟! البته اين آقاى حجتى يى كه من شناخته ام, مى تواند اين كار را بكند. الان كشور براى اين كار آماده است. ايشان بايد همت كند و ان شاءالله سازمان مديريت و برنامه ريزى به ايشان كمك كند و آقاى رئيس جمهور هم حتما كمك خواهد كرد, من هم با همه ى وجود كمك خواهم كرد. اين كار جزو كارهاى اساسى است كه اگر صورت گيرد, ديگر آن دغدغه يى كه آقاى رئيس جمهورى در مجلس اسم آوردند و آن كم خوابى و يا بى خوابى دو سه شبه ى ايشان و آقاى شريعتمدار پيش نخواهد آمد. البته آقاى حجازى ما هم در آن دغدغه شريك بودند, فقط به بنده نگفته بودند. البته نه اين كه مثلا تا ده روز نگفتند, نه, همان دو سه روز اول نگفتند, اما بعد كه قدرى مشكل برطرف شد, اين قضيه را به ما گفتند. ما بايد مشكل گندم را از دوش وزارت بازرگانى برداريم و روى دوش كشاورز خودمان و وزارت جهاد كشاورزى بگذاريم. دولت اين چهار كار را در محور برنامه هاى خود قرار دهد, اينها كارهايى است كه به بعضى از بخشها ارتباط مستقيم و به بعضى بخشها ارتباط غير مستقيم دارد. زمان پروژه ها خيلى طولانى است. يكى از خصوصيات دولت كار بودن اين خواهد بود كه ما تلاش كنيم زمان پروژه ها را كوتاه كنيم, و اين مى شود. باز من در اين جا ذكر خيرى از مرحوم دادمان بكنم. من وقتى در سفر گيلان, به بندر انزلى رفتم و آن پل قديمى را - كه خود من حدود چهل سال قبل از آن عبور كرده بودم - ديدم, در دل شرمنده شدم. غازيان امروز شايد ده برابر غازيان آن روز شده, بندر انزلى هم چند برابر بندر پهلوى آن روز شده, اما پل بين اين دو از روى آن رودخانه ى عريض, يك پل قديمى با عرض خيلى كم است. بعد هم كه رفتيم, ديديم مردم و به تبع آنها آقاى امام جمعه, همه از ما ساخت پل را مى خواهند. من وقتى به رشت برگشتم, در خانه ى آقاى صوفى, آقايان وزرا جمع شدند - آقاى عارف و ديگران هم بودند - من مساله ى پل را مطرح كردم و به مرحوم دادمان گفتم شما اين پل را مى سازيد؟ ايشان فكرى كرد و گفت بله, ما سه ساله آن را تحويل مى دهيم. من گفتم آن را دوساله تحويل دهيد. ايشان سرى تكان داد و من فكر كردم كه تلقى به قبول كرده كه دوساله تحويل دهد. گفتم من دلم مى خواهد دو سال ديگر رئيس جمهور بيايد و در همين موقع اين پل را افتتاح كند. وقتى دادمان از دنيا رفت, كسانى از دوستان ما كه با خانواده ى ايشان مرتبطند, گفتند كه دادمان در خانه گفته بود كه فلانى به من گفت دو ساله پل را بسازيد, اما من آن را يكساله تمام مى كنم. همت آن مرد, اين گونه بود. ببينيد انسان از فقدان چنين آدمهايى چقدر مى سوزد. او مى توانست اين كار را بكند, من معتقدم آقاى خرم هم مى تواند. البته هميشه ما وقتى از وزرا مى پرسيم چرا زمان پروژه ها اين قدر طولانى است, بايد سه سال طول بكشد, اما هشت سال طول مى كشد و اين براى كشور خسارت دارد, همه ى تقصيرها را گردن سازمان مديريت و برنامه ريزى و بانك مركزى مى اندازند و مى گويند اينها نكردند. شايد هم واقعا حق با آنهاست. بالاخره روز از نو و روزى از نو, بايد كارى بشود كه هرچه ممكن است, اين زمانها را كوتاه كنيد. نصيحت دوم من, مساله ى عدالت پرورى است. ما براى اجراى عدالت آمده ايم. قشر محروم مردم, بلندگو و تريبون ندارند, اما قشر مرفه و زرمند و زورمند, هم از تريبونها بناحق استفاده مى كنند, هم هرجا بخواهند, در بدنه ها اعمال نفوذ مى كنند و كارشان را پيش مى برند, ولى آن قشر محروم زمين مى مانند. اهتمام اصلى دولت در همه ى سياستهاى اجرايى و بخشى, بايد رفع محروميت به نفع ايجاد عدالت باشد, اين بايد اولين چيزى باشد كه مورد نظر قرار مى گيرد. با اين كار, چقدر ما رفع محروميت مى كنيم و چقدر كشور را به عدالت نزديك مى كنيم. البته اين كه چه چيزهايى در رفع محروميت بيشتر موثرند, شما آنها را خيلى خوب مى دانيد. اشتغال, مسكن, درمان, بيمه و موارد گوناگون ديگر, در كاهش و رفع محروميت موثرند. مثلا اگر مى خواهيم يك پروژه ى صنعتى يا معدنى يا ارتباطاتى را اجرا كنيم, در درجه ى اول بايد ببينيم تاثير آن در ايجاد عدالت اجتماعى چقدر است, بر اين اساس كار كنيم. عزيزان من! اين نكته را در اين جا بگويم, از جمله ى چيزهايى كه روند حركت به سمت عدالت را در جامعه كند مى كند, نمود اشرافيگرى در مسوولان بالاى كشور است, از اين اجتناب كنيد. اشرافيگرى دو عيب دارد, عيب دومش از عيب اولش بزرگتر است. عيب اول اشرافيگرى, اسراف است - اشرافيگرى حلال را مى گوييم, يعنى آن چيزى كه پولش از راه حلال و بحق به دست آمده - اما عيب دوم بدتر است و آن اين است كه فرهنگ سازى مى كند, يعنى چيزى براى مسابقه دادن همه درست مى كند. البته در اين زمينه مسوولان درجه ى يك خيلى نقش دارند, تلويزيون خيلى نقش دارد, منش من و شما خيلى نقش دارد.من يك وقت شنيدم كه يكى از وزراى معادن - نمى گويم در چه سالى - انواع و اقسام سنگهاى گران قيمتى را كه ما در كشور داريم, آورده و در وزارتخانه اش كار كرده است. من در اين جا او را خواستم و به او گفتم: شما چرا اين كار را كردى؟ وقتى مسافرهاى خارجى به وزارتخانه مى آيند, اين سنگها جلوى چشمشان قرار گيرد و مشترى پيدا شود! شما را به خدا, اين منطق, قابل قبول است؟! ما اين همه خرج كنيم و سنگهاى وزارتخانه را - كه دارد يا ندارد - جمع كنيم و سنگ جديد نصب كنيم, براى اين كه مشترى پيدا كنيم! شما مى توانيد در سالن اصلى وزارتخانه ى خود چارچوب بزرگى را به طول 5 و عرض 3 متر درست كنيد و انواع و اقسام سنگهايتان را به شكل خيلى بديع و زيبا در آن جا بچينيد - كسانى هستند كه كارشان همين چيدنهاست - بعد هر ميهمانى آمد, به عنوان اداى احترام, او را به آن جا ببريد تا سنگها را تماشا كند, هم تماشاست, هم مشترى يابى, اين كه بهتر است. بهانه براى تجمل سازى, واقعا مناسب نيست. به نظر من زرق و برق در زندگى شما وقتى به بيرون منعكس شود, آن اشكال دوم را دارد: فرهنگ مى سازد و يك عده نوكيسه و تازه به دوران رسيده را به خرجها و تجمل بازى زيادى تشويق مى كند. بعد هم مى بينند روساى نظام هستند, همه به آن طرف حركت مى كنند, آنگاه از شما تندتر هم مى روند, چون شما بالاخره ملاحظاتى داريد كه خيلى از آنها ندارند. البته من در اين زمينه ها قبلا سفارشهايى به عزيزان كرده ام. در همين چند ماه قبل دو گزارش جداگانه از بوشهر و اصفهان به من رسيد كه به معناى حقيقى كلمه خواب را از چشم من ربود, هر دو هم مربوط به دستگاههاى دولتى بود. گزارش اصفهان مربوط به محل سد است, مظهر فاصله و دره ى بين وضع زندگى قشرهاى فقير و قشرهاى دولتى. در آن جا خانه ها و ويلاهايى ساخته اند - البته بخش خصوصى هم هست, اما دولت هم در آن جا از اين كارها كرده است - كنارشان هم مردم زندگى عادى يى ندارند, نان ندارند كه شكمشان را سير كنند, دروازه هم گذاشته اند كه كسى حق ندارد از آن جا عبور كند و به آن طرف برود! در يكى از جزاير بوشهر هم همين اتفاق افتاده و مربوط به يك بخش دولتى است. اينها اصلا قابل قبول نيست. بنده خبر نداشتم, اما اگر اطلاع داشتم كه مى خواهند چنين جايى را در اصفهان و يا بوشهر بسازند, با اين كه بنا ندارم در كار اجرايى دخالت كنم, قطعا به آن استاندار يا آن وزير, كتبا و يا شفاها مى گفتم شما حق ندارى اين كار را بكنى. به هرحال اين كار را كرده اند, ساخته اند و تمام كرده اند. تاثير اين كارها خيلى بزرگ است. نصيحت سوم ما اين است كه اين دولت بايد شعار خودش را امانت و درستكارى قرار دهد. البته شما درستكاريد, من بارها از وزرا - چه شما, چه كسانى كه قبل از شما بودند - با همين عنوان و صفت, تمجيد و تجليل كرده ام, چون عقيده ى ما اين است, بالاخره نمى شود وزراى ما درستكار و امين نباشند. اين جمله ى اميرالمومنين معروف است كه فرمود: ان عملك ليس لك بطعمه , اين طعمه يى نيست كه تو به دست آورده باشى و بخواهى از آن, لقمه ى چربى بزنى, ولكنه فى عنقك امانه, اين يك امانت و مسووليت بر دوش شماست. از فرصتهاى شغلى نبايد استفاده ى شخصى بشود, نبايد ريخت و پاش صورت بگيرد. اين نامه هشت ماده يى كه من به آقايان روساى سه قوه نوشته ام, جدى است. ما گذاشته ايم آقايان اقدام كنند, اما اگر اقدام نكنند, بنده خودم وارد ميدان مى شوم و اقدام مى كنم, بعد هم اينها مى آيند گله مى كنند, اما گله شان به جايى نخواهد رسيد, چون بالاخره بايد كار بشود. شما اين همه داريد زحمت مى كشيد, من واقعا مى بينم كه اين همه غصه و جوش خورده مى شود, خود رئيس جمهور و ديگران دارند كار مى كنند, بعد يك نفر آدم بيايد از اين اوضاع و احوال استفاده كند و پولى به جيب بزند و همه را بدنام و دولت را خراب كند و مردم را نااميد نمايد, مگر اين قابل اغماض است؟ تخلفاتى كه به من گزارش مى شود, غالبا از شركتهاى وابسته است. اوايل رياست جمهورى آقاى خاتمى, گزارشى راجع به شركتها به ايشان دادند, به من هم دادند. البته انتظار من اين بوده و هست كه نسبت به اين مسائل تصميم گيرى شود. در بعضى از اين شركتها كارهايى صورت مى گيرد, مثل خريدهاى كلان, بدون توجيه اقتصادى, احداث ساختمان, حتى همراه با تخلف, سرمايه گذارى, بدون توجيه اقتصادى, سفرها و ماموريتهاى خارج, بدون توجيه واقعى و بدون تخصص لازم - براى يك كار بيخود و كم اهميت, هياتى را به خارج مى فرستند - توزيع امكانات, غيرعادلانه و بدون توجيه, يك بار خودرو را به آنها مى فروشند, يك بار خودروى دولتى به آنها مى دهند, يك بار پول مى دهند كه خانه رهن كنند, يا خانه ى سازمانى به آنها مى دهند, در حالى كه خانه دارند, پرداختهاى كلان و هدايا و جوايز بى مورد هم ديده مى شود. يكى از كارهاى بسيار بدى كه داشت رايج مى شد و خوشبختانه به نحوى جلوى آن گرفته شد, مساله ى هدايا بود. كسى مى خواهد از مسووليتى برود, هداياى فراوانى به او داده مى شود! كسى كه هديه مى دهد, از كجا مى دهد؟ از جيب خودش؟ نه, از بيت المال. به چه مناسبت؟! اين هديه چيست؟! استخدامهاى بى ضابطه ى وابستگان و تنظيم اسناد صورى را هم به ما گزارش كرده اند. دفتر ارتباط مردمى ما اين اسناد را به وزارت اطلاعات فرستاد, جوابيه ى وزارت اطلاعات را هم براى من فرستادند. آنها در همه ى موارد اسناد را تصديق كردند و گفتند درست همين طور است. بايد برخورد شود, نگذاريد اينها به قوه ى قضاييه برسد, خودتان با اينها در داخل دولت برخورد كنيد. آن دستگاه مربوط به اين شركت, بى ملاحظه با اينها برخورد كند. آقا مى آيد جنسى را كه متعلق به اين شركت است, يك بار مى فروشد, يك بار اجاره مى دهد, اين كار معنا ندارد, چرا؟! چون در فلان شركت وابسته, چند نفر از خويشاوندانش هستند. اين طور كارها اصلا قابل قبول نيست, اينها با امانت و درستكارى, بسيار منافات دارد. از جمله ى مصاديق امانت, رعايت اولويتها در هزينه كردن است. گاهى هزينه ها, هزينه هاى درستى است, اما اولويت دار نيست. شما نگاه كنيد, اولويتها را با امكانات تطبيق كنيد. امكانات ما محدود است, لذا اولويتها را با امكانات چفت كنيد. البته در اين كار, سازمان مديريت و برنامه ريزى و دستگاههاى دولتى مى توانند نقش زيادى داشته باشند. خلاصه اين كه بايد براى بيت المال خيلى اهميت قائل شد. من در همين جا بگويم, يكى از چيزهايى كه واقعا اولويت ندارد, برگزارى بعضى از سمينارهاست. امسال به نظرم ايران ركورد سمينار را شكست! هر روز در راديو و تلويزيون خبر برگزارى سمينارى درباره ى فلان مساله يى كه خيلى اهميت ندارد, منعكس مى شود. يك وقت هست كه عده يى در اين جا جمع مى شوند تا تبادل نظر علمى كنند, در اين سمينارها اين طور نيست, بايد پول هواپيما و هتلشان را بدهند, بعد كه آنها به اين جا مى آيند, مى گويند به به, شما ايرانيها چقدر ميهمان نوازيد, ما مى خواهيم دو روز ديگر هم بمانيم! چنين چيزهايى در دنيا معمول نيست, به طور جدى جلوى اينها را بگيريد, مگر اين كه سمينار لازمى باشد كه براى برگزارى آن, واقعا يك نياز حقيقى وجود داشته باشد. نصيحت چهارم ما, پاسخگو بودن است. پاسخگو بودن در مقابل مجلس و قانون, يك روال معمولى دارد. من مى خواهم از اين يك قدم بالاتر بروم, مى خواهم بگويم هر كارى مى كنيد, بايد طورى باشد كه براى آن استدلال و توجيه قانع كننده يى داشته باشيد. اگر از شما پرسيدند چرا اين سرمايه گذارى را كرديد, چرا آن اقدام را كرديد, چرا آن اقدام را نكرديد, بگوييد با اين استدلال. البته ممكن است آن استدلال, غلط باشد و همه آن را نپسندند, اما شما استدلال داشته باشيد. پاسخگو بودن, يعنى اين. در پيشگاه خداى متعال هم همين طور است. اگر ما پيش خداى متعال استدلال داشته باشيم, چنانچه استدلال ما غلط باشد, خداى متعال اغماض مى كند. البته گاهى مى شود كه انسان استدلال خودش را قبول ندارد, اين را خدا مى فهمد, مردم هم مى فهمند. آن جايى كه استدلال را صورى درست كرديم, ديگران مى فهمند. نه, بايد استدلالى باشد كه واقعا خود ما را قانع كند. عده يى مى گويند شما جرات را از مديران مى گيريد, نه آقا, بنده خودم آدم باجراتى هستم و از كارهاى بزرگ اصلا واهمه ندارم و وارد كارهاى بزرگ شده ام و مى شوم و از آدم باجرات هم لذت مى برم. هر آدمى را هم كه ببينم با مشاهده ى كار عظيم به شوق مى آيد تا جلو برود, در دلم تحسينش مى كنم و قدر او را مى دانم. نخير, نمى خواهيم جرات مديرها را بگيريم, منتها آن مديرى كه پشت كارش استدلال هست, جرات دارد, اما آن مديرى كه استدلال ندارد, خودش جرات ندارد, كارش يقدم رجلا و يوخر اخرى است, يك قدم جلو, يك قدم عقب, آخر هم كار را ضايع و خراب مى كند. پاسخگو بودن به اين معناست. من مى بينم گاهى اوقات بعضيها كارهاى زيادى مى كنند, اما اصلا توجيه ندارند. بامزه اين است كه بعد هم در موضع معترض و اپوزوسيون مى نشينند! آقا سيزده, چهارده سال در راس يك وزارتخانه بوده, محصول كار, مطلقا غيرقابل قبول است, حالا به جاى اين كه ما برويم بگوييم آقا شما بعد از سيزده, چهارده سال چرا محصول كارتان اين است, او طلبكار است كه به من كمك نكردند! اين حرف معنا ندارد. جايى داشته باشيد براى اين كه اين معنا را سوال و مشخص كنند, كه ببينيم چرا اين گونه حرف مى زنند. به نظر من, هم مجلس و هم ديوان محاسبات بايد فعال شوند. من خواهش مى كنم كه سازمان مديريت و برنامه ريزى و وزارت امور اقتصادى و دارايى, با ديوان محاسبات چفت شوند. ديوان محاسبات, چيز خيلى خوبى است, كمك به شماست. من ديده ام دستگاههاى دولتى از ديوان محاسبات خوششان نمى آيد. ديوان محاسبات جاى خوبى است, هم مجلس است, هم مواخذه كننده است. نصيحت پنجم, پرهيز از تشنج سياسى است. گاهى بعضى از اعضاى دولت يك كلمه حرف مى زنند يا موضعى اتخاذ مى كنند, بعد مى بينيد كه يك مساله ى سياسى در كشور درست مى شود. يك حرف بيخودى كه لزومى نداشت گفته شود, گفته مى شود, بعد همان را راديوى خارجى و راديوى داخلى و فلان روزنامه بنا مى كنند به كش دادن. هرچه كه فضاى كشور از تهيج سياسى دورتر باشد, شما بهتر مى توانيد كار كنيد. شما نگذاريد آن فضا به وجود آيد. در وزارتخانه ها هم آدمهايى را كه اين طور حركت مى كنند, نياوريد. من به بعضى از دوستان راجع به اين قضيه سفارش كرده بودم, اما گوش نكردند, لذا نتايج خوبى به بار نيامد. البته در اين زمينه ها بناى بر الزام و تاكيد ندارم, به بعضى از افراد يك نصيحت دوستانه و برادرانه مى كنم, اگر عمل كنند, به نفع خودشان است, بعضى عمل مى كنند, بعضى هم متاسفانه عمل نمى كنند. آدمهاى مساله دار جنجالى وابسته ى به فلان جناح و فلان حزب را نياوريد, اينها بروند كار خودشان را جاى ديگر بكنند. دولت نبايد به جايى تبديل شود كه احزاب مى خواهند ديدگاهها و گرايشهاى خودشان را در آن جا رسمى و پرچمش را بلند كنند, اين درست نيست, نتيجه اش اين خواهد شد كه از كار مى مانيد و آن وظيفه يى كه بر عهده ى شماست, به بار نخواهد نشست. به نظر من آقايان وزرا هم نبايد وقت خود را در كارهاى حزبى صرف كنند. زمان آقاى هاشمى وقتى حزب آقايان كارگزاران درست شد, يكى از اشكالات اساسى يى كه من به كار آنها گرفتم و به آنها گفتم, اين بود كه براى حزب بايد وقت صرف كنيد - دور هم بنشينيد و حرف بزنيد, تبادل نظر كنيد, بلى و خير بگوييد, بحثهاى سياسى و روشنفكرى كنيد - كه ولو در كار شما هيچ اثرى هم نگذارد, بايد بدانيد كه اين مقدار همت و وقت, متعلق به دولت است. وزير كه در وزارتخانه هشت ساعت كار ندارد, وزير, تمام وقت در اختيار وزارتخانه است. اگر شما همت و نشاط حرف زدن و فكر كردنتان را جاى ديگرى صرف كرديد, در حقيقت وقت وزارتخانه را غصب كرده ايد, اين فعل حرام است. من عرض مى كنم, اين كه ما مى گوييم سياست ما عين ديانت ماست و ديانت ما عين سياست ماست - كه مرحوم مدرس حرف درستى زد و امام آن را تاييد كرد - معناى واضحى دارد, اما يك روى ديگرش اين است كه سياست ما بايد ديندارانه و پرهيزگارانه باشد. هر كار سياسى يى خوب نيست. بعضيها هستند كه به كار سياسى, فقط مثل يك كار سياسى يى كه هيچ گرايشى به ديندارى ندارد, نگاه مى كنند, هدف اين است كه اين كار, سياسى پيش برود, اين درست نيست, كار سياسى بايد متدينانه باشد. همه ى چيزهايى كه در شرع حرام است, به توان دو در كار سياسى بايد مورد توجه قرار گيرد و معتبر شمرده شود. كار سياسى بايد به دور از بى پروايى باشد. نصيحت ششم, هماهنگى و همنواختى است. من بارها گفته ام, در جلسه ى هيات دولت قبل هم گفته ام كه دولت مثل چهارراهى است كه رئيس جمهور, پليس راهنمايى است, يك راه را مى بندد, يك راه را باز مى كند, مقصود اين است كه همه بتوانند از اين مركز, بدون تصادف عبور كنند, لذا بايد با هم هماهنگى داشته باشيد - هم ميان دولت و هم در ديگر مجموعه هاى نظام - يعنى همه بايد يك آهنگ را بنوازيد, تك نوازى و جدا شدن, معنا ندارد. سياستهاى اجرايى كلى دولت را ملاك قرار دهيد و همه با هم كار كنيد. مثلا من مى بينم گاهى اوقات وزارت خارجه ى ما در عالم سياست, با دولتى مشكلى پيدا كرده و مى خواهد روى آن فشار سياسى بياورد. وزارت خارجه ى ما نمى تواند تانك بردارد و به آن كشور ببرد, ما يك معامله ى اقتصادى داريم, از آن بايد استفاده كند, يا معامله را قطع كند يا معامله را اجرا كند يا شرط بگذارد. وزارت خارجه كار خودش را دارد مى كند, وزارت بازرگانى, وزارت صنايع و وزارت بهداشت و درمان هم - كه مى خواستند چيزهايى بخرند - در آن جا دارند كشك خودشان را مى سابند! با فلان كمپانى وارد مذاكره مى شوند و چيزى را مى خرند, اين طور جدا از هم كه نمى شود. البته آنها هم متقابلا گله مى كنند و مى گويند ما وقتى مى خواهيم با وزارت خارجه هماهنگى كنيم, ما را محدود مى كند, خيلى خوب, اين راه حل دارد, مشكلش بايد در دولت حل شود. هيچ تحركى در خارج از كشور - تحرك عمرانى, اقتصادى, معامله و. . . - نبايد از پشتوانه بودن براى سياست خارجى ما منفك شود, بايد در جهت سياست خارجى و در خدمت آن باشد. شما الان مى بينيد امريكاييها اعتراف دارند كه بهترين مسير براى خط لوله ى آسياى ميانه, ايران است - اين را همه ى شركتها هم قبول دارند - اما سياست به اين كار اجازه نمى دهد, يعنى اينها به يك كار غيرصرفه جويانه گردن نهاده اند, براى اين كه سياست را تقويت كنند. البته خدا لعنتشان كند, اين كارشان خيلى بد است, اما از ديدگاه آن دولت, اين كار, منطبق با منطق است و بايد همين كار صورت بگيرد. همچنين بايد هماهنگى با بقيه ى دستگاههاى نظام صورت گيرد, كه خوشبختانه آقاى خاتمى هم در بياناتشان به آن اشاره كردند. آخرين نصيحت من - كه مهمترينش هم هست - توجه به معنويت و اخلاق است. عزيزان من! همه ى شما - پيرتان, جوانتان, روحانى تان, غير روحانى تان, بخشهاى اقتصادى تان, بخشهاى فرهنگى تان, بخشهاى مربوط به جهات انسانى- بايد خودتان را سرباز دين بدانيد و همت شما اين باشد كه مردم متدين شوند. البته اعتقاد من اين است كه بخشهاى اقتصادى ما اگر مى خوشاهند مردم متدين شوند, معاش مردم را تامين كنند, چون من لامعاش له لامعادله. اگر بخشهاى اقتصادى دولت معاش مردم را تامين كردند, مردم متدين خواهند شد. اما از اين گذشته, مساله ى استقرار معنويت و جلوگيرى از مظاهر فساد يا شيوع فساد يا شيوع بى دينى و بخصوص تظاهر به اين معنا, جزو كارهاى واجب است. خداى متعال در قرآن مى فرمايد: و اذا اردنا ان نهلك قريه امرنا مترفيها ففسقوا فيها, وقتى مى خواهيم جامعه يى را نابود كنيم - ساز و كار و طبيعتش در سنت الهى اين است - مترفين و پولدارهاشان فسق مى كنند, فحق عليها القول فدمرناها تدميرا, بعد عذاب الهى بر اينها نازل مى شود. لازمه ى فسق آنها, ورود عذاب الهى است, برو برگرد هم ندارد, يعنى اين ساز و كار روى همه ى جوامع اثر مى كند, منتها تفاوت مى كند به اين كه آن جامعه از لحاظ عناصر نگاهدارنده در چه حدى باشد. جامعه يى هست كه اين عنصر نابود كننده و مضمحل كننده را دارد, اما در مقابل, عناصر حفظ كننده هم دارد - علم زيادى دارد, ثروت زيادى دارد, سياستمداران عاقلى دارد, موقعيت خوب جغرافيايى يا تاريخى دارد - اين موجب مى شود كه آن عنصر نابود كننده, نه اين كه اثر نكند, ديرتر اثر كند. شما اگر الان نگاه كنيد, مى بينيد كه جامعه ى امريكا به خاطر همين ففسقوا فيها و بسيارى عوامل ديگر, رو به اضمحلال است, اما بعضى از جوامع هستند كه امكانات نگهدارنده را ندارند - نه علم را دارند, نه ثروت را دارند, نه سياستمداران مجرب و پخته يى دارند - اين امكان ويران كننده را هم دارند, اينها اگر در اين گنداب و لجنزار وارد شوند, زود از بين خواهند رفت. از بين رفتنشان هم به اين معنا نيست كه چند ميليون آدم ناگهان مى ميرند, معنايش اين است كه اين ملت با هويت ملى اش نابود مى شود, ضعيف مى شود, توسرى خور مى شود, مورد بى اعتنايى دنيا قرار مى گيرد و دچار ابتلائات و فلاكتهاى فراوانى مى شود. بنابراين مساله ى معنويت بسيار مهم است. من از دولت و يكايك شما دوستانى كه در دولت هستيد, بى حد و مرز - اما مشروط - حمايت مى كنم, يعنى اگر بنا شد - كه بنا هست - از وزارتخانه يى يا از دولت به طور عام حمايت كنم, اين حمايت حد و مرز ندارد. زبان, عمل, اقدام و به كارگيرى همه ى امكاناتى كه در اختيار من است, مشمول اين حمايت خواهد بود, تا الان هم همين طور بوده است. بنابراين من هيچ حدى براى حمايت خودم از دولت و يكايك وزرا نمى گذارم, اما اين حمايت, مشروط به اين است كه اين جهات را رعايت كنيد. اگر من ببينم و تشخيص دهم - كه من دير هم جزم مى كنم - وزارتخانه يى دارد راهى برخلاف راه صحيح حق - كه قانون اساسى و سياستهاى نظام و اسلام براى ما معين كرده - حركت مى كند, ديگر از او حمايت نخواهم كرد, اگر لازم شد, با او مقابله هم مى كنم, اين وظيفه ى شرعى و قانونى من است. ولى مادامى كه اين طور نباشد, بنده از همه ى دوستان حمايت بى حد و مرز خواهم كرد, از رئيس جمهور محترم كه معلوم است حمايت مى كنم, ايشان مورد حمايت هميشگى و دعاى هر شب من هستند. ان شاءالله خداوند ايشان و شما را موفق و مويد بدارد و تاييد و كمكتان كند تا بتوانيد اين بار سنگين را برداريد. مساله ى اشتغال را جدى بگيريد. در ستاد اشتغال, خود آقاى خاتمى با آن مجموعه ى وزرا شركت مى كنند. هم وزارت امور اقتصادى و دارايى, هم وزارت كار و امور اجتماعى, هم وزارت صنايع - اينهايى كه بيشتر مباشر اين امر هستند - هر چه ممكن است, اين مساله را جدى بگيرند. البته من با يكايك آقايان وزرا هم در زمينه ى مسائل خودشان حرفهاى زيادى دارم, از جمله با آقاى صوفى در مورد تعاون. ما با آقاى حاجى راجع به تعاون خيلى صحبت كرديم, با آقاى صوفى هم ان شاءالله صحبتهايى خواهيم داشت. شما برويد كارتان را با جديت شروع كنيد تا ان شاءالله بعد توفيق ديدار جداگانه هم با دوستان دست بدهد.

  3. #83
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع اعضاى مجلس خبرگان 15 / 6 / 1380

    بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع اعضاى مجلس خبرگان

    15 / 6 / 1380

    بسم الله الرحمن الرحيم
    در ابتدا ايام ولادت با سعادت حضرت صديقه ى طاهره (سلام الله عليها) را به همه ى آقايان محترم تبريك عرض مى كنم.اجلاس شما با اين ايام متبرك مصادف شد; ان شاءالله اين نشستها و گفتنها و شنيدنها, مشمول توجهات آن بانوى معظمه قرار بگيرد.
    از بيانات حضرت آقاى مشكينى و حضرت آقاى امينى تشكر مى كنم.
    آنچه را كه حضرت آيه الله مشكينى از نصايح و تبيين اهميت حاكميت اسلام و نظام اسلامى در كشور ما بيان كردند, همه مطالب درست و متين و مورد تاييد ماست; ايشان حرف دل ما را فرمودند.بد نيست بنده هم چند جمله يى در همين زمينه ها عرض كنم.
    در آن بخشى كه راجع به اهميت حادثه ى بزرگ تشكيل نظام اسلامى مطالبى بيان فرمودند, بايد عرض كنم كه بزرگى و عظمت اين حادثه به قدرى است كه مهمترين دستگاههاى سياسى دنيا, سالهاست كه مشغوليت مهمشان پرداختن به اين قضيه است; علت هم اين است كه محيط اسلامى مجموعه ى كشورها و ملتهاى مسلمان با انقلاب اسلامى و تشكيل نظام اسلامى, افق جديدى در زندگى آنها به وجود آمد و آرمانهاى جديدى را به آنها داد.طبيعت اين آرمانها به گونه يى است كه نظام استكبارى را سراسيمه مى كند; چون بناى نظام استكبارى, بر تسلط و سيطره ى اقتصادى و فرهنگى و سياسى بر مناطقى است كه كشورهاى اسلامى در آن مستقرند; حيات نظام استكبارى به اين وابسته است; هم به منابع و هم به بازارهاى فروش آن احتياج دارد.وقتى در اين كشورها تفكر اسلام و آرمان اسلامى احيا شد, اينها احساس خطر كردند; چون آرمان اسلامى با اين سلطه بشدت مخالف است.در كشورهاى اسلامى, ما عملا بازتاب و انعكاس نظام اسلامى را مشاهده مى كنيم و مى بينيم كه جوانها و روشنفكرها و عامه ى مردمشان تحت تاثير پيام طبيعى نظام اسلامى قرار گرفته اند.اگر انسان حوادث دنياى اسلام را در اين بيست سال تعقيب كند, علت نگرانى و سراسيمگى امريكا و بقيه ى دستگاههاى استكبارى را بخوبى مى فهمد; آنها احساس خطر مى كنند و حق دارند كه احساس خطر كنند.البته اين به آن معنا نيست كه نظام اسلامى تصميم به جنگ با كشورى يا با نظام خاصى در دنيا دارد; بلكه به اين معناست كه آوردن اين فكر در ميدان زندگى مردم, براى آنها خطرآفرين است.آنها توانستند با شعار دمكراسى, نظام ماركسيستى را در عالم نظريه محكوم كنند; اما نمى توانند نظام اسلامى را با اين موج محكوم كنند; چون نظام اسلامى, يك نظام مردمى است و مردم سالارى در نظام اسلامى, حقيقتى تر, واقعى تر, اصيل تر و ريشه دارتر از نظامهاى غربى است.امروز نظامهاى غربى كه خودشان مدعى مردم سالارىاند, دچار تناقضند; با تحليلهايى كه خودشان ارائه مى كنند, مردم سالارى آنها مخدوش است; درحالى كه نظام اسلامى, نظامى است كه به راى و فكر و اعتقاد مردم متكى است.تبليغات زيادى مى كنند تا شايد بتوانند اين حقيقت و اين جانب هم از جوانب جمهورى اسلامى را انكار كنند.اين امواجى كه امروز دردست و دهان تبليغاتچيهاى استكبار ملاحظه مى شود, مثل نفى جمهوريت, به خاطر مقابله ى با اين حقيقت است.نظامى كه از اول پديد آمدنش به آرا مردم متكى بوده, نمى توانند آن را انكار كنند.اصل نظام را مردم انتخاب كردند; تدوين كنندگان قانون اساسى را مردم انتخاب كردند; قانون اساسى را مردم تصويب كردند; در دوره هاى متعدد, مردم پاى صندوقهاى راى رفتند و روساى جمهور و نمايندگان مجلس را آزادانه انتخاب كردند; اين واقعيتى است كه وجود دارد.مجبورند به تاويلها و اشكال تراشيهاى گوناگون متشبث شوند, بلكه بتوانند ذهنيتها و افكار عمومى دنيا با افكار عمومى داخل كشور رامنحرف كنند.نظام مردمى كه مردمى بودنش, از دمكراسيهاى رايج دنيا هم روشن تر و بارزتر و حقيقى تر و اصيل تر است در عين حال توانسته آن خلا بزرگى كه امروز دنيا با آن دست به گريبان است يعنى خلا معنوى راپر كند.
    از اول انقلاب تا امروز خيلى طبيعى بود كه همه ى امكانات خودشان را سر اين نظام بريزند; براى اين كه يا آن را از ميدان خارج كنند, يا مانع از پيشرفت آن شوند, يا در آن نفوذ كنند; و اين كارها و تلاشها را كرده اند و در همه ى موارد هم ناموفق بوده اند.البته اين به معناى آن نيست كه نظام اسلامى ما آن چنان كه بايد و شايد, طبق انتظارى كه از يك نظام اسلامى هست, پيش رفته; نه, اين اشكالات بر مجموعه ى كسانى كه در نظام دست اندركاراند بخصوص كسانى كه داعيه ى دين و معنويت و روحانيت دارند وارد است.واقعا اشكالاتى كه ذكر مى شود, در رفتارهاى شخصى ما, و در زمينه هاى گوناگون, همه وارد است.اگر اين اشكالات نبود, امروز جلوه ى نظام و موفقيتهايش در زمينه هاى مختلف, بيش از اين بود; ليكن اصالت نظام اسلامى و تاثير احكام نورانى اسلام طورى است كه به همان اندازه يى كه خداى متعال توفيق داده است و مسوولان اين نظام توانسته اند عمل و حركت كنند و مردم هم در زمينه يى كه ما وارد شده ايم, با ايمان و رغبت, اين مشى اسلامى را دنبال كرده اند, توفيقات بزرگى نصيب ما شده است.ما بايد آن توفيقات عظيمى را كه اين نظام به دست آورده است, ببينيم; نظامى مستقل, نظامى متكى به احكام نورانى اسلام, نظامى مبتنى بر شايسته سالارى حقيقى, نظامى كه در آن مردم احساس ديندارى مى كنند.آينده به گونه يى است كه ان شاالله تحقق كامل احكام اسلامى بايد در آن, خودش را نشان دهد.همه, مسووليتهاى بزرگى را برعهده داريم.
    آن چيزى كه در ذهنم بود در اين جلسه عرض كنم كه با همين مطالب هم پيوند مى خورد اين است كه امروز آن طورى كه از حرف دلسوزان نظام فهميده مى شود, اين معنا مسلم است كه دشمنان, هم درحال حمله هستند و هم در تدارك حملات آينده اند; اين را ديگر امروز كسى نمى تواند انكار كند.صريح مى گويند كه مى خواهند ريشه هاى نظام اسلامى را بكنند; در اظهارات دشمنان ما در بيرون از اين مرزها, اين نكته بصراحت وجود دارد; نمى شود آن را انكار كرد.اين كه ما چشم خود را روى هم بگذاريم و همه ى اشكالات را به ساختار نظام اسلامى و به اسلامى بودن نظام برگردانيم كارى كه خود دشمن آن را تلقين و القا مى كنند و دشمنيها و تاثير اين دشمنيها را از سوى ابرقدرتها و مراكز موثر و نافذ مالى و اقتصادى و سياسى دنيا نديده بگيريم, امروز حرف پذيرفته يى نيست; اگرچه تا چندى قبل كسانى واقعا اين طور فكر مى كردند و حرف مى زدند; اما امروز روشن است.
    بايد ببينيم توجه حملات دشمن به كجاست; به چه چيزى دل و اميد بسته است و آماج حملاتش چيست.
    در نگاه واضحى كه انسان به مسائل مى كند, مى تواند چند نقطه را بروشنى پيدا كند:يك نقطه, نظريه ى حكومت اسلامى است; اين يكى از موارد آماج حملات دشمن است.يا به مبانى اسلام, يا به قانون اساسى و يا به برخى از بخشهاى برجسته ى نظام اسلامى كه علامت و شاخصه ى نظام است, تهاجم فكرى و نظرى مى شود.
    اين تهاجم از تهاجم عملى كم اهميت تر نيست.چون همان طور كه آقايان اشاره كردند تكيه ى نظام اسلامى به قدرت مردم است; قدرت مردم هم با ايمان آنهاست; اگر مومن باشند, آنگاه دفاع خواهند كرد; اما اگر پايه ى ايمان سست شد, اين پشتيبانى و اين دفاع به مرور از بين خواهد رفت.بنابر اين چيزى كه ايمان و اعتقاد راسخ مردم را هدف گرفته است, نبايد دست كم گرفت.علاج اين كار, پيكار نظرى است; يك حركت علمى در اين زمينه لازم است.البته ما دولت را از اين مسووليت بركنار نمى كنيم, خطاب و عتاب ما در طول اين سالها تا امروز به وزارت ارشاد و دستگاههايى كه تبليغات رسمى را برعهده دارند, به خاطر همين جهت بوده است.بالاخره دولت يكى از مهمترين مسووليتها را برعهده دارد; كما اين كه صدا و سيما بخش مهمى از اين مسووليت را برعهده دارد; كما اين كه همه ى دستگاههاى هنرى كه به نظام اسلامى وابسته اند, مسوولند; ليكن مسووليتهاى دولتى را نبايد نافى مسووليتهاى علما و حوزه هاى علميه گرفت.بالاخره توليد و تبيين و تدوين فكر, كار حوزه هاى علميه است; و حوزه هاى علميه بايد در اين زمينه وارد ميدان شوند.
    البته امروز خيلى كار مى شود.
    بنده از جمله ى كسانى هستم كه تقريبا بيشترين اطلاع را از آنچه كه در سطح حوزه ها در اين زمينه صورت مى گيرد, دارم; از گوشه و كنار مىآيند و ما كارهاى آنها را مى بينيم.البته حجم مطلق كارها خوب, اما حجم نسبى آنها كم است; يعنى نسبت به آنچه كه بايد باشد, كم است; هم از لحاظ كميت و هم از لحاظ كيفيت.امروز حكومت اسلامى و ولايت فقيه جزو واضحات فقه اسلامى و اعتبارات عقلايى است; يعنى اگر انسان بخواهد با تكيه به اعتبارات عقلايى حرف بزند, اين نظريه جزو روشن ترين و واضح ترين و قابل دفاع ترين نظريه هاست; اما اين را با شيوه هاى گوناگون با تشبيه آن به حكومت كليسا و حكومت سلطنتى و غيره در ذهنها مخدوش مى كنند.
    اينها مبارزه لازم دارد.
    من بارها اين نكته را به دوستان گفته ام, به شما هم عرض مى كنم:حجم مقابله و دشمنى دشمنان با ما خيلى بالاست; اما قدرت و توان مقابله و مبارزه ى ما چه مبارزه ى تهاجمى ما با دشمن, چه مبارزه ى دفاعى ما نيز خيلى بالاست.اگر ما به مبارزه ى با تهاجم دشمن تصميم داشته باشيم براين معنا تصميم بگيريم و به خداى متعال اتكال و از ظرفيت خودمان استفاده كنيم توان دشمن خيلى كمتراز توان ماست.ما در بين مردم خودمان هستيم; ما با مردم خودمان مواجه ايم, ما با زبان مردم خودمان حرف مى زنيم; اما دشمن اين امكانات را ندارد يا به قدر ما ندارد; لذا ما مى توانيم حتى روى افكار عمومى دنيا اثر بگذاريم.
    امروز كسانى كه عليه ما و نظريات اسلامى تبليغات مى كنند, در دنيا رسوايند.شما ملاحظه كنيد ببينيد امريكا چقدر در دنيا مطرود است; دستگاههاى مالى و اقتصادى و همينهايى كه امروز براى بيشتر بلعيدن دنيا, دنبال تفكر جهانى شدن هستند, چقدر در دنيا محكوم و منفورند.
    تبليغاتشان هم همين طور است;اما وقتى در خلا وارد مى شوند و در فضاى بى معارض تبليغات مى كنند, تاثيراتى را مى گذارند.بنابر اين ما مى توانيم روى افكار عمومى دنيا هم اثر بگذاريم.
    پس در درجه ى اول, يكى از كارهاى مهم, كار نظرى است كه برعهده ى حوزه هاى علميه و انديشمندان است; چه توليد و چه هدايت كنند.امروز خوشبختانه گروههاى دانشگاهى زيادى هستند كه آنها هم دارند از اسلام و انقلاب و مبانى اسلامى جانانه دفاع مى كنند.
    مى شود حوزه هاى علميه به آنها توجه و كمك كنند, با آنها همكارى داشته باشند و از آنها حمايت نمايند; براى اين كه در تامل و نظر, از خط صحيح انحراف پيدا نكنند.
    يك نقطه ى ديگر, اختلال در عمل و كار نظام جمهورى اسلامى است; كه مقابله ى با آن عمدتا با دولت است.ما در ديدار با مسوولان دولتى, اين نكته را بجد به آنها تفهيم كرديم و هشدار داديم وقتى ما با دوستانى كه مسوول امور اجرايى هستند, مواجه مى شويم البته بخش اجراييات شامل بخش قضا هم مى شود; فقط مخصوص قوه ى مجريه نيست اين نكته را متذكر مى شويم كه آنها بايد در عمل, ابتكار و جديت و دنبالگيرى و شوق و ذوق كار را در نظر داشته باشند.در همين زمينه, مواجهه ى با انحراف و خطا بايد جدى باشد; هم دولتيها و هم دستگاه قضايى اگر در جايى ديدند كه انحراف و خطايى وجود دارد; بايد با آن برخورد كنند.البته ما در آن نامه يى هم كه به روساى محترم سه قوه نوشتيم, براين نكته تاكيد كرديم كه خطاهاى كوچك را نبايد بهانه ى برخوردهاى سنگين قرار داد و اصلا مى شود از خيلى خطاهاى كوچك اغماض كرد.خطاى بزرگ است كه در كارها اختلال ايجاد مى كند; مثل قلوه سنگى كه در مسير كارخانه و كارگاهى بيندازند; علاوه بر اينكه كار را متوقف مى كند, چرخ و پر آن كارخانه را هم نابود مى كند و از بين مى برد.
    بزرگ بودن خطا به دو چيز است:
    يكى اين كه خود خطا بزرگ باشد مثلا فسادهاى مالى بزرگ, خيانتهاى بزرگ يكى اين است كه خطا كننده, مسوول يا موتمن باشد.گاهى سر زدن خطاهاى كوچك از انسانهايى كه از آنها امانت انتظار مى رود, ضررى خيلى بيشتر از خطاهاى بزرگ ديگران است.امين بودن موجب مى شود كه خطاى صادر شده, بزرگ باشد.بايد با اين خطاها برخورد شود; اين در كارايى نظام تاثير دارد.اگر مسوولان دولتى در جاى خود و مسوولان قضايى در جاى خود, هر كدام با اين انحرافات و خطاها برخورد كنند, هم كارايى مسوولان دولت در زمينه هاى مختلف زياد خواهد شد; هم اين معضل اقتصادى مشكل اشتغال, مشكل صادرات و واردات, مسائل مربوط به پول و غيره عمدتا حل خواهد شد; يعنى برخورد با فساد, هم موجب مى شود كه افراد دقت بيشترى بكنند, هم موجب مى شود كه دستهاى خيانتكار بترسند و عقب بكشند.اين دو عامل موجب خواهد شد كه در كارهاى اقتصادى و جارى كشور و دولت, پيشرفت به وجود آيد.بنابر اين علاج تهاجم به ناكارآمدى نظام, اثبات كارآمدى است; كه اثبات كارآمدى هم اين گونه است.
    نقطه ى ديگر مورد توجه اين است كه با تبليغات, ناكارآمدى نظام را به صورت يك اصل مسلم در بياورند; كه به نظر من اين از آن چيزهاى خطرناكى است كه گاهى دوستها و خوديها هم در اين جا اشتباه مى كنند.در مقام انتقاد از دستگاه و سازمان و مسوولى, گاهى طورى حرف زده مى شود كه انعكاس آن در بيرون و در ذهن مخاطبانى كه نشسته اند و به حرف ما گوش مى كنند, به مراتب بيش از آن واقعيت است; اين را بايد توجه داشت.ما نبايد با دشمنان نظام همصدا شويم.آنها مرتب روى ناكارآمدى نظام تكيه مى كنند, ما هم دايما آن را تكرار كنيم; چه به صورت ناكارآمد جلوه دادن قوه ى قضاييه, چه به صورت ناكارآمد جلوه دادن دولت, چه به صورت ناكارآمد و يا بد جلوه دادن اشخاص امين و سالمى كه در نظام مشغول خدمتند.هر كدام از كارها بايد در جاى خود صحيح صورت گيرد.دنبالگيرى فساد با روش قانونى در جاى خود انجام بگيرد; اين طور فضاسازيهاى كاذب هم نشود; اينها با هم منافاتى ندارند; لازم و ملزوم هم نيستند كه اگر ما خواستيم با فساد مبارزه كنيم, پس حتما بايد فضايى نامطمئن و ناامن و همراه با سوظن به همه به وجود آيد.بعكس, بنده معتقدم اگر ما با فساد و مفسد واقعى برخورد حقيقى و جدى كنيم, اين كار بايد به مردم احساس آرامش بدهد.اين نبايد تعميم داده شود و بگويند پس همه اين طورند; در بيان هم نبايد چنين چيزى گفته شود.
    نقطه ى ديگر, مساله ى اتحاد بين نيروهاى مومن به اسلام و نظام جمهورى اسلامى است.البته ما بارها اين را گفته ايم; از اول انقلاب, اين مساله ى مهم نظام بوده است و امام (رضوان الله تعالى عليه) بارها و بارها مى فرمودند, دلسوزان نظام هم هميشه اين را گفته اند; اما در عمل آنچه كه بايد صورت بگيرد, صورت نگرفته است.ما بايد حقيقتا مرز دوستى و دشمنى را مشخص كنيم.امروز كسانى با هم مقابله و معارضه مى كنند كه به اصل اسلام, به حاكميت اسلام, به برخاسته بودن دولت از دين يعنى اتحاد دين و سياست, به اصول مبانى قانون اساسى, مثل اصل چهارم و پنجم و مساله ى ولايت فقيه و ديگر چيزها حقيقتا معتقدند; اينها با همديگر سر جزييات و قضاياى كوچك, آن چنان معارضه يى مى كنند و آن چنان جنجالى عليه هم راه مى اندازند كه دشمنيهاى اصلى در حاشيه ى امن و دشمنهاى اصلى در سايه قرار مى گيرند.
    دشمنهاى اصلى چه كسانى اند؟ آن كسانى كه با اصل نظام اسلامى مخالفند.همان طور كه فرمودند, بزرگترين نعمت خدا وجود اين نظام است و بزرگترين معروف, دفاع از اين نظام است; اين بزرگترين كارى است كه بايد انجام بگيرد.عده يى براى مقابله ى با اين نظام كمر بسته اند چه از راه نظريه پردازى, چه از راه تبليغات سياسى و موذيگريهاى گوناگون و دارند در نظام خدشه وارد مى كنند.مساله ى آنها, انتقاد به نظام يا به مسوولان نظام نيست; از نظر آنها انتقاد وسيله يى براى نابود كردن خود نظام است; كسانى كه اهل فهم و درك موقعيت هستند, اين را بروشنى مى فهمند و بايد بفهمند.
    البته كسى كه دشمن نظام است, اين طور نيست كه نمى تواند در اين نظام زندگى كند; نه, مخالفان اسلام مى توانند در اين نظام زندگى كنند; كسانى كه اسلام را اصلا قبول ندارند, مى توانند در اين نظام زندگى كنند.
    اسلام نگفته كه هر كس در ظل نظام اسلامى زندگى مى كند, بايد معتقد به اسلام و مبانى اسلام باشد; نه, زندگى بكنند, از حقوق شهروندى و امنيت هم برخوردار باشند.اگر دزدى در خانه ى يك غيرمسلمان را بشكند و برود دزدى كند, آن دزد را هم مجازات مى كنند.در مجموع بين كسانى كه به نظام معتقدند و كسانى كه مخالف نظامند, در حقوق شهروندى تفاوتى نيست; مى توانند زندگى كنند; اما حق معارضه و مبارزه ى با نظام راندارند; حق تيشه برداشتن و زدن به ريشه ى نظام را ندارند; در اين جا نظام بايد جلوى آنها را بگيرد.حالا ما بنشينيم بحث كنيم معناى براندازى چيست; آيا فلان مرحله جزو براندازى هست يا نه!
    كلمه ى براندازى كه از آسمان نازل نشده است.كسى كه با نظام معارضه مى كند, بايد در اين معارضه به او كمك نكرد و جلوى او را گرفت و اگر عمل او مصداق يكى از عناوين جرايم قانونى است, او را مجازات كرد; همه بايد در اين معنا متفق باشند.آنگاه ما بياييم با كسانى كه نظام راقبول ندارند و عازم بر معارضه ى با نظامند, روزبه روز مرزهاى خود را كمرنگ كنيم و دايما با خوديها به جان هم بيفتيم! اين درست نيست.اين بحث خودى و غيرخودى را كه ما در سه سال پيش مطرح كرديم و عده يى را هم نگران كرد, معنايش همين است.معناى غيرخودى اين نيست كه او نبايد در اين كشور زندگى كند; نه, غير خودى هم زندگى كند; منتها معلوم شود كه او با نظام ميانه يى ندارد; براى اين كه او در مواردى منشا اثر خواهد بود.مرز حفظ شود, حرف او تكرار نشود, كار او مورد تاييد قرار نگيرد; اين اساس قضيه است.جالب اين جاست, خيلى از كسانى كه گله مى كنند كه چرا گفتيد خودى و غيرخودى, خودشان مسوولان نظام و مردم مومن را خودى نمى دانند غيرخودى مى دانند و به آنها اعتماد نمى كنند! عملا خود آنها عامل به تقسيم افراد به خودى و غيرخوديى اند!
    مى گويند چرا به مردم مى فهمانيد كه ما غيرخودى هستيم؟!
    من علاج كار را در اين مى بينم:
    امروز نيروهاى اسلامى و مومن كم نيستند; بحمدالله فراوانند.ما نمى توانيم امروز را با اول انقلاب مقايسه كنيم; امروز چند برابر اول انقلاب نيروى كارآمد مومن ارزشى اصيل داريم.آن روز خيليها بودند كه به نام نظام اسلامى و جمهورى اسلامى وارد ميدان شده بودند; نه تجربه و نه اطلاعات عميقى داشتند.
    امروز ما چقدر جوانهاى مومن, مديران خوب و نيروهاى مخلص و علاقه مند در سرتاسر نظام داريم; پشت سر اينها هم نيروى عظيم مردم است.شما اين نيروى عظيم مردمى و تظاهرات مذهبى آنها را ببينيد; اقبال جوانان به مجالس دينى و تبليغات دينى را ببينيد.هرجا يك پرچم تبيين دينى بلند مى شود, مى بينيد جوانها به آن جا هجوم مىآورند.هرجا انسان فرزانه و دانشمندى وارد ميدان بحث و صحبت مى شود, مى بينيد جوانها مىآيند و مى نشينند.جوانها پاك, مومن و آينه وارند.بنابر اين نيرو زياد است; مردم هم بحمدالله پشتيبان اين نظام هستند.امروز در كشورهايى كه ما مى شناسيم, جمهورى اسلامى از لحاظ پشتيبانى مردم از نظام و مسوولان, انصافا يا بى نظير است يا كم نظير; از اين فرصت بايد استفاده كرد.هم در زمينه ى نظريه پردازيها و تحكيم نظريه, هم در زمينه ى عمل, همت و تلاش كنيم.
    خداى متعال وعده داده كه ما را نصرت خواهد كرد.وعده ى الهى راست است و با تاكيد و قسم همراه است; او تخلف نخواهد كرد.اگر ما خدا را نصرت كنيم كه همه ى ما بر اين كار عزم داريم جدى و بى رودربايستى باشيم, ملاحظات غيرلازم نداشته باشيم و وارد بشويم, بدون شك خداى متعال نصرت و حمايت خواهد كرد.به فضل پروردگار, آينده بسيار روشن و زمينه هم آماده است.
    اميدواريم ان شاءالله همه ى آقايان محترم, همه ى مسوولان و همه ى ما مشمول ادعيه ى زاكيه ى حضرت بقيه الله (ارواحنافداه) باشيم و خداى متعال كمك كند تا بتوانيم به وظايف مهمى كه بر زبان مىآوريم و در دلهاى ماست, آن چنان كه مورد رضاى اوست, عمل كنيم.


  4. #84
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 پيام به هفتمين نشست سالانه جامعه اسلامى دانشجويان 10 / 6 / 80

    پيام به هفتمين نشست سالانه جامعه اسلامى دانشجويان

    10 / 6 / 80

    بسم الله الرحمن الرحيم
    جوانان عزيز گردهمايى هايى كه در آن, عنصر جوان دانشجو, با انگيزه ى ايمان و شور و احساس دينى, گرداننده و محور گفت و گو و تصميم گيرى است, از جمله مبارك ترين گردهمايى ها براى حال و آينده ى كشور به شمار مى رود.
    دل بىآلايش جوان, هنگامى كه با نور ايمان و فروغ انديشه ى عالمانه روشن شود گنجينه اى الهى است كه فرآورده هاى آن, امروز و فرداى كشور را بهره مند مى سازد.در مرحله ى كنونى, آنچه مى بايد پس از تحصيل علم, درصدر فعاليت هاى دانشجويى قرار گيرد, ارتقاء فكرى دانشجويان در زمينه ى فرهنگ و سياست است.
    امروز, هيچكس نمى تواند انكار كند كه فورىترين هدف دشمنان جمهورى اسلامى, تسخير پايگاه هاى فرهنگى كشور است, آنان درصددند بدين وسيله, باورهاى اسلامى و انقلابى را كه اصلى ترين عامل ايستادگى ملت ايران در برابر نظام سلطه ى استكبارى است, از ذهن ها و دلها بزدايند و باورهاى سلطه پذيرى و فرودستى در برابر غرب را به جاى آن بنشانند, تلاش آشكار از سوى واسطه ها و دست نشاندگان امپراتورىهاى زر و زور, در بسيارى از عرصه هاى فرهنگى براى ترديد افكنى در مبانى اسلام و انقلاب,امروز افراد ديرباور را نيز به دغدغه افكنده است, و كسانى كه ديروز هشدار در برابر شبيخون فرهنگى را جدى نمى گرفتند, امروز آن را به چشم خود مى بينند.بى شك نخستين آماج اين شبيخون, جوانان اند, بويژه آنانكه در جاده ى دانش و فرزانگى قدم بر مى دارند و آينده ى فرهنگى و سياسى كشور در دست آنها است.
    درست است كه دشمن به رغم تلاش و هزينه ى فراوان, نتوانسته است به محصول مورد نظر خود دست يابد, ولى به روشنى مى دانيم كه مهمترين پاسخ كوبنده ى بدخواهان, معرفت و ايمان روشن بينانه و قدرت تحليل سياسى است, و اينها همان است كه تشكل هاى دانشجويى شايسته ى همت گماشتن و پرداختن به آن مى باشند.
    شما جوانان عزيز مى توانيد اثر انگشت دشمن را در بسيارى از مسائلى كه امروزه در فضاى سياسى و فرهنگى مطرح است, مشاهده كنيد و نشانه هاى هدفمندى اين مسائل و جريانات را به سوى تغيير باورهاى اسلامى و انقلابى ببينيد.اين واقعيت بايد سمت و سوى فعاليت هاى جامعه اسلامى دانشجويان و ديگر تشكل هاى اسلامى دانشجويى را ترسيم كند.
    در اين راه, آموختن دين و سياست از انسانهاى امين و آگاه و نيز رعايت پرهيزكارى و پارسايى دركار شخصى و جمعى, و البته كمك و راهنمايى طلبيدن از خداوند دانا و مهربان, خط روشن و مسير بى ضلالت است. از خداوند توفيق همه ى شما را مسئلت مى نماييم.


  5. #85
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 پيام مقام معظم رهبرى به اجلاس سراسرى نماز 15 / 6 / 80

    پيام مقام معظم رهبرى به اجلاس سراسرى نماز
    15 / 6 / 80

    بسم الله الرحمن الرحيم
    انسان كه از سوئى گاه مظهربرترين و زيباترين حقايق هستى است, از سوئى ديگر, گاه محل بروز زشتيها و پستيهاى بى همانند نيز ميگردد.اگر درجائى و زمانى او را مظهرآگاهى و محبت وفداكارى ياخردمندى وآفرينندگى و پيشرفت در عرصه هاى تعالى, يا آيت شوق و شورو اميدمى بينيم, درجائى و زمانى ديگر او را دچار غفلت و كينه و خودخواهى,يا جهل و عادت وركود, ياسستى و نوميدى و بدبينى مشاهده مى كنيم.
    اين عنصر با استعداد, مى تواند برترين موجودگيتى تا پست ترين پديده هستى گردد.او مجهز به همه ابزارهاو زمينه هاىتعالى و تكامل معنوى و مادى, آفريده شده است.
    سرشت او, نيك و راه نيكى به روى او باز است.خرد و قدرت برتصميم گيرى و انتخاب,دوبال تواناى اويند.و رسولان الهى راهنمايان و اميددهندگان و كمك كنندگان به او.
    اما او با اين حال مى تواند تسليم ضعفها و هوسها و خود خواهيها يا جهلها و غفلتها و عادتهاى خود شود و خود را از همه آن بشارتها و اميدها و معراجها محروم سازد.اين همان است كه آن را بايد ((فسادپذيرى انسان))ناميد و همان است كه در عمر دراز بشريت و نيز در عمر هر يك از آحادبشر, بزرگترين مصيبت او و خطرناكترين تهديد او بشمار رفته است و ميرود.
    براى پيشگيرى و نيز درمان اين آفت بزرگ,دين خدا ((ذكر))را به انسان آموخته است ذكر يعنى حقيقت را به ياد آوردن, خود را در برابر خدايافتن, به او گوش سپردن و به او دل دادن.
    يعنى از دلمشغوليهائى كه آدمى را اسير وسوسه هوسها مى كند, يا ميل به برترى جوئى و كين ورزى و آزمندى او را ارضا ميسازد, خود را رها ساختن, يعنى او را از جهنمى كه براى خود فراهم كرده است, به بهشت صفا و انس و بهجت و امن بردن.
    ونماز با تركيب هماهنگ دل و زبان و حركت, نابترين و كاملترين نمونه و وسيله ذكر است.
    انسان در زندگى شخصى اش, گاه براثر محنتها و شدت هاو مصيبتها ودرزندگى جمعى اش گاه با حوادث تحول آفرين مانند حركت عمومى به سوى جهاد يا انفاق يا كمك به نيازمندان,به عامل ذكر نزديك ميشود, و گاه با سرگرميهاى هوس آلود و غرق شدن در سرخوشى و اشرافيگرى و عيش بارگى, از آن دور ميافتد عنصرى كه ميتواند درهمه اين احوال او را به بهشت((ذكر)) نزديك يا نزديكتر كند,نماز است.
    نماز در حالات آمادگى روحى, به آدمى عروج و حال و حضور بيشتر مى بخشد و در حالات غفلت و ناآمادگى, در گوش او زنگ آماده باش مينوازد و او را به آن وادى نورانى نزديك مى سازد.
    لذا نماز در هيچ حالى نبايد ترك شود.درعين شدت و محنت, در بحبوحه ميدان جهاد, در هنگام فراغ و آسايش وحتى در ميان محيط لجنآلودى كه انسان با هوسها و كينه ها و شهوت ها و خود خواهيها, پيرامون خود پديد آورده است نماز يك شربت مقوى و شفابخش است,بايد آن را با دل و جان خود نوشيد و از هر نقطه كه در آن واقع شده ايم يك گام يا يك ميدان به بهشت رضوان نزديك شد.
    ازاين روست كه نه حى على الجهاد و نه حى على الصوم و نه حى على الانفاق, نگفته اند ولى در هر روز بارها سروده اند:حى على الصلاه.
    دردوران انقلاب و جنگ تحميلى, نماز ما رادر حركتمان مصممتر و نيرومندتر ميكرد,و امروز كه خطر غفلت و عيش بارگى و آرزوهاى حقير و تنگ نظرانه و عادتها و روزمرگيها ما را تهديد ميكند, نماز به ما مصونيت مى بخشد و بن بستهاى پندارى را مى شكند و راه مارا روشن و افق را درخشان ميسازد.
    اين تنها برگى از كتاب مناقب نماز است و همين براى به راه انداختن حركتى جدىتر از گذشته ميتواند انگيزه اى ژرف و كارآمد پديد آورد.
    همه بايد دراين حركت بزرگ كه شايسته است جهاد ناميده شود,خود را ملتزم و متعهد بدانند, علماى دين, روشنفكران,هنرمندان, جوانان, پدران و مادران و همسران,دارندگان منبرها و رسانه ها, نويسندگان و بيش از همه مسئولان بخشهاى حكومتى مانند, وزارتهاى آموزش و پرورش,علوم و فنآورى, ارشاد,صدا و سيما, سازمانهاى تبليغاتى,مراكز توليد سينمائى, پژوهش گاهها, مديرانى كه نيروى انسانى كلانى در قبضه امرو نهى آنهايند, مانند, نيروهاى مسلح, وزارتخانه ها, كارگاهها,دانشگاهها و مدارس, وسايل حمل و نقل و غيره و غيره.
    اينان هريك به گونه اى ميتوانند و ميبايد دراين حركت همگانى سهيم گردند و نقش ويژه خود را بگزارند .
    اين كار با سهل انگارى و كم همتى به سرانجام خود نمى رسد.از برترين شيوه ها و فنى ترين و هنرىترين ابزارها بايد بهره گرفته شود.
    نمايش نماز جماعت مهجورى با جمع معدودى آنهم از فرسودگان بى نشاط,ترويج نماز جماعت نيست, همچنانكه پخش صداى اذان از رسانه هاى صوت و تصوير كافى نيست.
    جوانهاى ما هزاران صف جماعت پرشور و حال در سراسر كشور تشكيل ميدهند, مردم زيادى از آنان كه فيلمهاى سينمائى در گزارش واقعيتهاى زندگى آنان ساخته ميشود, اهل نماز و نياز و تهجدند , حنجره هاى بسيارى از روى ايمان و تعبد در هنگام اذان,صدا به اين سرود معنوى بلند ميكنند,گروههاى انبوهى در هنگام نماز از كار روزانه دست كشيده به مسجد رومىآورند, اينها ميتواند در ساختهاى هنرى, چهره ىزيبا و ترغيب كننده ى اين فريضه نجات بخش را به همه نشان دهد.
    در دانشگاهها و ديگر مراكز انسانى انبوه, مسجد ميتواند جايگاه امن و صفا باشد و امام جماعت, غمگسارى و راهنمائى و همدلى را دركنار اقامه نماز,درآن مهبط رحمت و هدايت الهى به نمازگزاران هديه كند.
    مجامع دانشجوئى ودانش آموزى در آن صورت, جذابترين مركز تجمع خود را مسجد دانشگاه و مدرسه خواهند يافت و پايگاه تقوا , پايگاه فعاليت جوانان خواهد شد.
    به مديران آموزش و پرورش و علوم يادآورى ميكنم كه سهم مسجدسازى و مسجدپردازى بايد در اعتبارات فعاليتهاى فوق برنامه,در رديف اول و بيش از سهم ديگر بخشهاى اين سرفصل باشد.
    هجرت هفتگى روحانيون مستقردرمراكز نظامى و غيره, به روستاهاى همسايه اين مراكز از توصيه هاى پيشين من است كه برآن تاكيد ميورزم, همچنين فراهم ساختن فضاى مادىو معنوى براى اقامه نماز در بوستانها و گردشگاهها و نمايشگاهها و امثال آن.
    امامان محترم جماعت اگر خود براثر كهولت و غيره نمى توانند وظيفه رابطه و انس و راهنمائى را براى نمازگزاران بويژه جوانان فراهم كنند, در كنار خود فضلاى جوان و پرنشاط رابه كارگيرند و آنان را در كار با خود شريك سازند.
    نمازهاىجمعه بايد پايگاه جذب و نصيحت و تعليم باشد.
    امامان محترم جمعه با كمك برگزاركنندگان مراسم نماز, همه سعى خود را دراين جهت مبذول دارند.
    خدارا سپاس كه محيط عمومى كشور,محيط ذكر و نماز و معنويت است و خدارا سپاس كه خيل عظيمى از مردم ما بويژه جوانان با نماز و نياز, پيوندى روحى و عاطفى و عقلانى دارند.
    ليكن اين همه بايد گامهاى نهائى شمرده نشود و بيش از گذشته تلاش عالمانه ومدبرانه و نازك انديشانه دراين رويكرد به كار رود.
    لازم ميدانم از همه كسانى كه اين راه را دلسوزانه گشوده و پيموده و براى آينده ى آن برنامه ريزى كرده اند صميمانه سپاسگزارى كنم, بويژه از روحانى پرهيزگار و پارسا و پرانگيزه جناب حجه الاسلام قرائتى كه حقا دراين كار برگردن همه ما حقى بزرگ دارند.
    رحمت خدا و توجه حضرت بقيه الله ارواحنافداه را براى ايشان و همگان مسئلت ميكنم.


  6. #86
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى درآغاز درس خارج فقه 19 / 6 / 1380

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى درآغاز درس خارج فقه
    19 / 6 / 1380
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الـحمدلله رب الـعالمين و صـلى الـله على سيدنا محمد صلى الله عليه و آله الطيبين
    امـروز روز شـروع درس اسـت و الـبته ديـرهنگام, متاسفانه تعطيلى درس ها در حـوزه هاى عـلميه بيش از اندازه اى است كه به آن احتياج هست, اى كاش مسئولان حوزه هاى علميه و مدرسان درس هاى بزرگ و عمده, متفقا و مشتركا فكرى براى كم كـردن تعطيلات بكنند, تا در سال تحصيلى, طلاب و علاقمندان به تحصيل اين فرصت را پـيدا كـنند كـه از وقت خودشان, حداكثر استفاده را بنمايند.مطلبى راكه امروز مقدمتا عرض مى كنم تا بعدا مطلب خود را شروع كنيم, يك نكته است و آن اينكه:
    وظـيفه عمومى حوزه ها و وظيفه يكايك افراد وفضلا در حوزه هاى مختلف و همچنين عـلما و روحانيون آگاه و روشنفكر و فاضل كه در سراسر كشور هستند وظيفه شان امـروز اين است كه فكر اساسى و نظريه بنيادى مربوط به جمهورى اسلامى را كه هـمان نـظريه حاكميت اسلام در همه امور زندگى و حيات بشرى است با استدلال و منطق, با ملاحظه جوانب گوناگون اين مساله تبيين كنند.
    شـايد اين طور به نظر برسد كه اين مساله جز اصحاب و مسلمات است, البته در عرف دين و براى كسى كه با مبانى اسلامى, آشنا باشد, مساله همين است.
    حـاكميت ديـن در همه امور زندگى و نه تنها بر دل و جان انسان و نه فقط بر اعـمال شـخصى انسان بلكه بر سرتاسر زندگى انسان از مسلمات همه اديان الهى اسـت, نه فقط دين مقدس اسلام; لذا شما در قرآن ملاحظه مى كنيد كه انبيا عظام الـهى بـا حـكومت ها و قـدرت ها و طواغيت و مترفين و مسلطين بر امور جامعه, مبارزه مى كردند.
    اولين دشمنان انبيا همان كسانى بودند كه در سرنوشت جامعه, نقش داشتند اگر ديـن فـقط بـراى ايـن بود كه در اعماق روح و زواياى خلوت خانه ها و معابد, مـورد اسـتفاده قـرار بـگيرد, مـخالفت مـترفين لازم نـبود آنها چرا مخالفت مى كردند؟
    بـايد اولـين كـسانى كـه مخالفت مى كردند متعبدين و متدينين, بودند پس چرا قـرآن مـى فرمايد ((و مـا ارسـلنا فى قريه من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسـلتم بـه كـافرون)) چـرا مـترفون اول مـقابله مـى كردند, چـرا سـلاطين و قـدرتمندان و سياسيون, در مرتبه اول با انبيا مبارزه مى كردند و توده مردم را هـم آنـهاتحريك بـه مـخالفت مـى كردند؟ اين جز اين نيست كه انبيا در هر جـامعه اى بـه يـك نـظم اجـتماعى نـوين غـير از نـظم حـاكم بـر جامعه دعوت مى كردند.نظم اجتماعى همان است كه حكومت ها مظهر آن هستند, نظام هاى سياسى و اجتماعى نمودارهاى آن هستند.
    انبيا با اساس رژيم هاى حاكم بر جامعه طاغوتى, مخالف و به آن معترض بودند; لـذا مـجبور بودند كه مبارزه كنند و گاه لشگركشى كنند و در آيات و روايات نـشانه هـايى از آن هـست و آمـده اسـت كـه:((اول مـن قـاتل فـى سبيل الله ابراهيم.)) جنگ در راه خدا را اولين بار ابراهيم(ع) شروع كردو اين غير از مـبارزه بـا بـت پرستى و شـكستن بت ها است كه در زمان جوانى آن حضرت, اتفاق افـتاده است.در اسلام هم معلوم است كه پيامبر اكرم(ص) اولين كارى كه كردند تـشكيل حـكومت بـود و اداره امـور جـامعه را بـه دسـت گـرفتند.و هيچكس از مسلمان ها غير از اين به ذهنش نيامده و اين از مسلمات است.
    الـبته در طـول قـرنها به طور عملى بين دستگاه سياسى و دستگاه دينى فاصله افـتاده بـود, ايـن فـاصله ها بـرحسب افزون طلبى هاى حكومت ها و طغيان گريهاى مسلطين بر اداره امور جامعه, امرى طبيعى بود.آنها نمى توانستند مبانى دينى را رعايت كنند, خودشان اولين متخلف بودند.البته تظاهر به ديندارى مى كردند ولى پاى آن نمى ايستادند.لذا دستگاه دين از دستگاه دولت جدا شد, امر امامت و ولايـت در همان قرن اول اسلام تبديل به سلطنت شد, كه اين مسئله در روايات و تاريخ اسلام و كلمات صحابه از مسلمات است.
    در قـرنهاى اخـير هـم در اروپـا دستگاه كليسا چند قرن بر سياست و حكومت ها نـفوذ داشت با آن وضع ارتجاعى و بينشهاى غلط و تنگ و باطل و تعقيب علما و دانـشمندان و مخالفت با هر فكر نو و تازه; لذا اروپائيان تز جدايى دين از سياست را تعقيب كردند.گفتند اصلا بايد كلا دين راكنار گذارد حكومت به كل از ديـن جدا است حكومت يك امر زمينى است و ربطى به دين و مبانى آن ندارد اين فـكر اروپـائى ها بـود آن هم ناشى از وضع دين و دولت در اروپا, كه اگر كسى نـگاه كند به اوضاع دين در قرون وسطى مى بيند كه چه وضعيت اسفبارى در آنجا حـاكم بـوده اسـت.بعدا هم اين فكر را در داخل كشورهاى اسلامى آورده اند چون ديـدند آنچه كه ممكن است مقابل استعمار كه در قرن نوزدهم در اوج خود قرار داشت و كشورهاى اسلامى را نيز گرفته بود مقاومت كند فكر دين و انگيزه دينى بـود.كه اين مطلب را در هند, عراق و در ايران به شكلهاى گوناگون ديدند, و نـيز در بعضى كشورهاى عربى در شمال آفريقا.بدين جهت بود كه اين فكر را در بـين روشـنفكران اسلامى رواج دادند كه اصلا دين از حكومت جدا است.روشنفكران اسلامى مثل سيدجمال الدين و شاگردان او و علمايى در هند و ايران و عراق با اين تز مخالفت كردند, صدسال يا بيشتر اين مبارزه فكرى ادامه يافت.بعدا هم كـه نـهضت اسـلامى شروع شد و امام بزرگوار با آن فكر متين و منطقى و مبانى فـقهى روشـن اين مسئله را تمام كرده, كار به اينجا رسيد كه عليرغم يك قرن تـلاشى كـه اسـتعمارگران در كـشورهاى اسلامى كرده بودند كه دين را به انزوا بـبرند, ايـن مـبناى فكرى در اين كشور اسلامى, انقلاب عظيمى براساس اسلام به وجـود آورد و كـارى كـرد كـه هـيچ مكتبى, مكاتب چپ و شبه چپ, نمى توانستند انـجام دهـند, مـلت را بـه صحنه كشاند اراده ها را تقويت كرد.شخصيت و هويت اسـلامى و انـسانى را در افراد زنده كرد, روح مجاهدت و مبارزه به آنان داد آرمانگرايى به آنان داد, از خمودى خارج كرد, كارى كرد كه هيچ يك از مكاتب مـدعى مبارزه و انقلاب و روشنفكرى و تجديدنظر در وضع جهانى غلط, به فكرشان خطور نمى كرد كه چنين چيزى پيش بيايد.
    بـنابراين, اگـر كسى بگويدكه اين مطلب جز واضحات دين است, اين درست است و هـمين طـور اسـت, هـم در قـرآن, هم در سيره پيامبر و خلفاى پيامبر و سيره مـسلمين و كـلمات ائمـه اطـهار(ع) ايـن چنين است كه دين جز زندگى انسانها اسـت.اينطور نـيست كـه دين اعتقاد و ارتباط قلبى را متصدى بشود و زندگى و هـمه مـجالات زنـدگى را بـه دسـت روشهاى ديگر غير از روش دين, روشهاى بشرى وطـاغوتى و بـرخاسته از انگيزه هاى ظالمانه و مستكبرانه بسپارد, چنين چيزى امكان ندارد.دين براى برقرارى عدالت و فضيلت است و ممكن نيست مجارى زندگى انـسانها را به دست بى عدالتى و رذيلت پرورى بسپارد.بلى پس اين امر واضحى اسـت.لكن هـمين امـر واضح را عده اى از آغاز جمهورى اسلامى تاامروز به صورت مـتزايد انـكار كـرده اند و مـى كنند.درباره اش مى گويند و مى نويسند, در واقع آنـان كـه امـروز در كسوت روشنفكرى چه به شكل روحانى روشنفكر و چه به شكل غـيرروحانى روشـنفكر, دربـاره جدايى دين از سياست مى نويسند و مى گويند, به قـبل از صـدسال پيش برگشته اند, اين برگشت به زمانى است كه جوامع اسلامى در خـواب غفلت بودند و هر موج فكرى كه از غرب مىآمد بى قيد و شرط آن را قبول مـى كردند.در مـقابل ايـن غـفلت, شـخصيتهاى فـكرى, مـتفكرين مـذهبى امـثال سـيدجمال ها و حـضرت امام, برخاسته و با اين فكر مبارزه كردند و همه افكار واقـع بـين را بـه ايـن مـطلب جذب كردند, حال امروز اين روشنفكر نماها به صـدسال قـبل بـرگشته اند و حرفى را مى زنند كه صدسال قبل از اين غرب زده هاى مـبهوت و مـستضعف فـكرى و بـى خبر از ديـن بـه تـبعيت اروپايى ها مى گفتند و روشـنفكران اسـلامى آن را رد كـردند, ايـن در واقع يك ارتجاع به صدسال قبل است.
    امـا بـه صـرف ايـنكه اين يك ارتجاع است, مى شود آن را رها كرد و مى شود در مـقابل آن اقـدامى نـكرد؟ ابـداع فكر غلط هم ممكن است رايج شده و در دلها جايگزين شود و امروز هدف دشمنان اسلام همين است.
    حـوزه هاى عـلمى اسـاسى ترين كـارى كـه امـروز بـرعهده دارند به طور جمعى و هـمينطور فـضلا كـه توانايى بر اين كار دارند به صورت فردى وظيفه شان توليد فـكر است.توليد فكر اساسى, تبيين و تحكيم مبانى اسلامى, ايستادگى در مقابل شـبهه هايى كـه دشمنان حاكميت اسلامى بر اذهان وارد مى كنند براى اينكه شايد بتوانند آن شكست سختى را كه از اسلام خوردند, جبران كنند.كه البته نخواهند توانست, امروزه فكر حاكميت اسلام بلكه حاكميت مطلق دين در بعضى از قسمتهاى دنـيا آنـچنان در دلها, جا افتاده است, كه حتى غير مسلمان ها هم مجذوب اين فكر شده اند و در كشورهاى اسلامى هم كه روشنفكران و جوانان, روحانيون آگاه, دانـشگاهيان متدين مجذوب اين فكر شده اند دشمن نمى تواند كارى كند, لكن اين وظـيفه بـر دوش مـا است, عده اى بايد خود را آماده كنند.البته آمدن در اين ميدانها نياز به مايه هاى علمى دارد, احتياج به قوام فكرى دارد.
    ايـن قوام فكرى را حوزه ها, تحصيلات دينى و فقهى و كلامى و فلسفى بايد تامين كـنند ايـن كـارى اسـت كه در درجه اول در حوزه ها بايد باشد كه عبارتست از تقويت بنيه علمى و اين را نبايد دست كم گرفت, طلاب جوان نبايد فكر كنند كه مـا چـرا درس مـى خوانيم.برويم دنـبال اين كارها, خير, دنبال اين فكر رفتن بـدون تـقويت بـنيه علمى, هيچ خدمتى نمى كند, اگر غيرعالمانه كسى وارد اين مـيدان شـود بـه احتمال زياد سودى نخواهد بخشيد, زيان هم خواهد بخشيد, پس تـقويت عـلمى لازم است, اما كار در اين زمينه هم براى حوزه ها لازم است.بايد فكر اسلامى را توليد كنند, بايد پاسخ دهند به شبهاتى كه هنوز مطرح نشده ما نـبايد مـنتظر بـاشيم كـه شـبهات را مـطرح كـنند, آنـگاه بنابه جواب دادن بگذاريم.
    بـايد افـرادى ايـن تـوانايى را داشـته باشند كه شبهات را قبل از ورود به حـوزه هاى فـكرى و ذهـنى, جستجو كنند, آن را در خاستگاههاى آن جستجو كنند, غالب شبهاتى كه افرادى كه خودشان را روشنفكر قلمداد مى كنند, مطرح مى كنند, از آنها نيست, اينها خاستگاه هاى بيگانه و غربى دارد, جايش در مكاتب فلسفى و اجـتماعى غرب است كه گاه ه5 يا ه ه1سال از اعتبار آنها گذشته و كهنه شده است اينها تازه آنها را به عنوان فكر نو مطرح مى كنند.فضلا ما بايد خاستگاه شـبهات را پيدا كنند, خودشان را آماده و مجهز كنند, كه قبل از ورود شبهه, ذهـن ها را مـصونيت بـبخشند, ايـن را ما قبلا مطرح كرديم و عمل هم شد, بعضى رفتند و تحقيق كردند و خودشان را آماده كردند.
    پـس تـحصيل مـرتب و منظم و با تعطيلى كم و جهت دار كردن مباحث علمى به سمت نـيازها بـر عهده حوزه هاست, همه نيازها هم رفع شبهه نيست.بعضى نيازها هست كـه در جـامعه وجود دارد از ابواب معاملات گرفته تا باب قضا, حدود و قصاص, مـسائل اقـتصادى و مـالى كـه ايـنها نـقاط مجهولى دارد كه بايد توسط فضلاى روشـن بين, آگـاه بـه زمان تبيين شود.فقه ما, فقه بسيار قوى و غنى است اما فـقهاى قـديم مـامنطقه عـظيمى از زندگى مردم راتجربه نكرده اند چون حاكميت نداشته اند.بخشهايى از زندگى مطرح شده و آنان هم با قوت وارد شده اند.
    انصافا فقهاى قوى الفكر و قوى الاستدلال و المنطق داريم, چه از زمانهاى قبل و چه در زمانهاى نزديك به خودمان.لكن بعضى مناطق مورد نياز هست كه فقه ما از كـنار آن عـبور كـرده است و به جزئيات آن وارد نشده است.اينها را بايد فـضلا وارد شـوند و تـحقيق كـنند.اميدواريم خـداوند متعال به همه ما و شما توفيق دهد كه آنچه را وظيفه مان است انجام دهيم.


  7. #87
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 پيام به اجلاس اتحاديه انجمن هاى اسلامى دانشجويان در اروپا 19 / 6 / 1380

    پيام به اجلاس اتحاديه انجمن هاى اسلامى دانشجويان در اروپا
    19 / 6 / 1380

    بسم الله الرحمن الرحيم
    جوانان عزيز نخست شما را به خودسازى معنوى و روحى در كنار تكاپوى علمى و تحصيلى دعوت مى كنم.محيطى كه شما اكنون در آن به سر مى بريد دچار خلا ايمان و معنويت است و از آن بشدت زيان مى بينيد و اين فقدان بزرگ, آينده ى آنرا تهديد ميكند.نگذاريد تاثيرات آن محيط, شما را كه از زمينه هاى ايمان دينى و طراوت رابطه با خدا و دين برخورداريد, به همان آسيبى دچار كند كه امروزه خردمندان و آينده نگران آن محيط را نگران و سراسيمه كرده است.يقينا جوان مومن و پاك سرشت ايرانى, در اين مجاهدت درونى, به كمك خداوند متعال پيروز و سربلند خواهد بود انشاالله.
    مجاهدت ديگر شما آن است كه مسائل اساسى ميهن عزيز خود را با علاقه و قوت قلب, دنبال كنيد.يكى از مهمترين اين مسائل اين است كه امروز بيشترين تلاش خصمانه مصروف آن ميشود كه نظام اسلامى در انديشه و عمل, متهم به ناكارآمدى شود.
    پيكارى وسيع در زمينه هاى اقتصاد, سياست, فرهنگ و انديشه از سوى مراكز استكبارى در جريان است تا نظام اسلامى در افكار عمومى كشورهاى مسلمان و نيز در نظر ملت ايران, به ناتوانى متهم شود و درخشش و جذابيت خود را از دست بدهد.اكنون از سوئى دولتمردان جمهورى اسلامى و از سوئى متفكران و انديشه وران انقلاب خود را موظف دانسته اند تا در بخش مربوط به خود, با اين هدف شيطانى مقابله كنند و به يارى خداوند, استحكام و آسيب پذيرى و جايگاه برتر فكرى و عملى نظام اسلامى را بار ديگر به اثبات برسانند.
    خود را هم از لحاظ فكرى و هم از لحاظ علمى و عملى آماده سازيد تا در اين جهاد بزرگ و آكنده از افتخار, به ديگر فرزانگان و نخبگان مومن و انقلابى بپيونديد.
    از خداوند متعال توفيق و رحمتش و دعاى مستجاب حضرت بقيه الله روحى فداه را درباره ى شما مسئلت ميكنم.

  8. #88
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب در خصوص حوادث آمريكا 26 / 6 / 80

    بيانات رهبر معظم انقلاب در خصوص حوادث آمريكا
    26 / 6 / 80

    بسم الله الرحمن الرحيم
    چند نكته درباره ى قضايايى كه اخيرا در بعضى شهرهاى آمريكا پيش آمد, عرض بكنم ما طبق اسلام كه نظر قطعى ماست كشتار انسانها و قتل عام مردم را محكوم مى كنيم فرقى ندارد كه اين كشتار دسته جمعى در هيروشيما و ناكازاكى باشد, در قانا, صبرا و شتيلا باشد, در ديرياسين باشد, در بوسنى و كوزوو باشد, در عراق باشد, يا در نيويورك و واشنگتن باشد.فرقى نمى كند, وسيله و ابزارى كه براى كشتار از آن استفاده مى شود, بمب اتم باشد, موشك دوربرد باشد.وسايل ميكربى و سلاحهاى شيميايى باشد, سلاحهاى ساخته شده ى از زباله هاى اتمى باشد, يا هواپيماى مسافربرى و يا هواپيماى جنگى باشد.فرقى نمى كند, آن كسانى كه طراح اين كشتار دسته جمعى و قتل عام هستند, دولتها باشند, سازمانها باشند, يا افرادنفوذى باشند.فرقى نمى كند, آن كسانى كه كشته مى شوند مسلمان باشند, مسيحى باشند, يا انسانهاى معمولى باشند.عمل, فاجعهآميز است, هرجا و به وسيله ى هركس باشد اگر اين كارها محكوم است كه محكوم است در همه جامحكوم است, نبايد تبعيض وجود داشته باشد.ماهم اين عمل را محكوم مى كنيم, هم عمل آمريكاييها در هيروشيما را محكوم مى كنيم.اگر خداى نكرده فاجعه ى مشابهى را در افغانستان به وجود بياورند, آن را هم محكوم مى كنيم.جان انسانها بايد از اين گونه تعرضها محفوظ باشد.امروز رژيم صهيونيستى مثل پنجاه سال گذشته, در داخل فلسطين مشغول چنين فاجعهآفرينى هايى است, همه اينها محكوم است.
    نكته دوم اين است كه قدرت و حكومتى مثل آمريكا كه خودش را نامزد كدخدايى دهكده ى جهانى مى كند تا اين حد در اداره ى امنيت داخلى خودش آسيب پذير است.اين قدرتها با همه ى قبض و بسطى كه در سراسر دنيا مى كنند, اين طور نقاط ضعف دارند و آسيب پذيرند.كشورى مثل آمريكا, اين گونه مامن خطرناك ترين تروريستها قرار بگيرد و يك ساعت يابيشتر, آسمان آن كشور در اختيار هواپيماهاى تروريستها باشد, علت چيست؟
    اگر اين روشهاى توسعه طلبانه يى كه امروز آمريكاييها در دنيا دارند و هميشه ابرقدرت ها داشته اند, كنار گذاشته مى شد و به مسائل خودشان و مسائل ضرورى يك ملت مى پرداختند و به محدوده ى زندگى خودشان قناعت مى كردند, اين وقايع پيش نمىآمد, امروز هم اگردولت ايالات متحده ى آمريكا با آمدن به پاكستان و لشكركشى به افغانستان, به فكر اين باشد كه قدرت خودش را در اين منطقه و منطقه ى قفقاز و آسياى ميانه توسعه دهد, باز همين مشكلات روزافزون برايش خواهد بود.زياده طلبى دولتها نه فقط براى ملتها و كشور هاى ضعيف, بلكه براى خود آنها همچنين ضايعات بزرگى را به وجود مىآورد.
    يك نكته ى ديگردراين زمينه اين است كه متاسفانه امواج تبليغاتى آمريكا, افكار عمومى را بشدت عليه مسلمانها تهييج كرده اند, اين يكى از آن كارهاى بسيار زشت و احيانا منتهى به فاجعه است.چرا بايد مسلمانها را متهم كنند؟ مسلمانها در سرتاسر دنيا و حتى در خود آمريكا هم در بسيارى از موارد مظلوم واقع شده اند, در اروپا, مسلمانهاى بوسنى و هرزگوين و كوزوو, در خاورميانه, مسلمانهاى فلسطين و لبنان, و در مناطق ديگر دنيا, مسلمانها هميشه مورد ظلم قرار گرفته اند, چرا بايد انگشت اتهام را متوجه مسلمانها كنند؟ در اين قضيه,جامعه ى اسلامى هيچ گناهى ندارد, يك نفر را كه مسلمان است, متهم مى كنند كه او اين كار را كرده است.ما نمى دانيم كه كار اوست يا نه, ممكن است كار او نباشد يا باشد, اما چطور مى توان كار يك فرد را به همه تعميم داد؟ درقضاياى مشابه, اگركسى چنين فاجعه يى را آفريده باشد, چنانچه پيرومذهبى باشد, آيا همه ى اهل آن مذهب را متهم مى كنند؟ امروز صهيونيستها زشت ترين فجايع و قساوتآميزترين جنايتها را انجام مى دهند, آيا بايد يهوديهاى دنيا را متهم كرد؟ نه, ما در كشور خودمان يهوديان زيادى داريم كه مثل بقيه ى شهروندان زندگى مى كنند, چرا كار يك فرد را اگر به فرض راست باشد به ديگر مسلمانها تعميم مى دهند؟به اعتقاد ما اين موج ضداسلامى وضد مسلمانى در آمريكا و در بعضى از كشورهاى ديگر, كار صهيونيستهاست, آنها هستند كه رسانه هارا در اختيار دارند, آنها هستند كه از اسلام هميشه ضربه خورده اند و با اسلام دشمن آشتى ناپذيرند.
    نكته ىديگر, مساله ى افغانستان است.اين ملت مظلوم آيابناست بار ديگر پايمال شود؟ بيست و پنج سال است كه افغانيها دچار مشكلات سختند, يك روز شوروى, يك روز جنگهاى داخلى, امروز هم باز عامل جديدى وارد زندگى مردم افغانستان بشود و اين مردم مظلوم را زير فشار ضربات سخت و قساوت آميزجنگ قرار دهد, به صرف اين كه چند نفر ممكن است عامل اين كار بوده باشند, كه همين هم معلوم نيست.خيلى از قرائن نشان ميدهد حادثه ى كه در آمريكا اتفاق افتاد, طراح و كارگردان اصلى آن, كسان ديگرى بودند.نوع كار, متناسب با خلق و خوى صهيونيستهاست, حالا گيرم كه چند نفر مسلمان راهم دانسته يا ندانسته وارد شبكه ى جهنمى خودشان كرده باشند.بر فرض كه اين اتهام درست باشد و يك نفر يا جمعى در اين قضيه متهم باشند,مجوزنمى شود كه ملت افغانستان مورد فشار و ظلم قرار بگيرند.
    مساله ديگر اين است كه امروز از اين حادثه بيشترين سواستفاده را صهيونيستها مى كنند.به مجردى كه اين حادثه اتفاق افتاد, صهيونيستها در سرزمينهاى فلسطين مظلوم و مجروح, به كار خود شدت بخشيدند, دنيا هم ساكت تماشا مى كند! چرا دنيا اين همه ظلم را تحمل مى كند؟ مگر كشتار مردم در يك نقطه ى از دنيا با نقطه ى ديگر تفاوت دارد؟ مگر خانواده ى كسانى كه در فلسطين به قتل مى رسند, با خانواده ى كسانى كه در نيويورك از دست مى روند, تفاوت دارند؟ هر دو خانواده, هردو زن و بچه اندو هردو داغدارند.
    همدردى با داغدارها در همه مناطق دنيا امر لازمى است.چرا دنيا در مقابل اين فاجعه آفرينى ساكت است؟ وظيفه مسلمانهاست كه اعتراض خودشان را به عملياتى كه صهيونيستها با سو استفاده از اين فرصتى كه برايشان پيش آمده و افكار عمومى دنيا به يك طرف متوجه است و دارند در سرزمينهاى اشغالى بامردم فلسطين انجام مى دهد, صريح و علنى اعلام كنند.
    اين مشكلات براى دنياى امروز ناشى از بى عدالتى و تبعيض است.منشا بى عدالتى و تبعيض هم تسلط اهوا شيطانى بر انسانهاى زرمند و زورمند و نيز دورى از خداست.انگيزه هاىشيطانى وقتى مى توانند انسانها را دستخوش خودشان قرار دهند كه انسانها از خدا دورشوند.امروزعلاج دردهاى كهنه ى دنيا و زخمهاىبشريت, بازگشت به خداست ((ففروا الى الله)) بايد به خدا برگردند, بشريت بايدبا خدا وايمان ومعنويت آشتى كند.كسانى كه انسانها را عمدا از معنويت و ايمان و توجه به خدا دور كردند.اين نتيجه ى كار آنهاست, چيزهايى است كه براى بشريت پيش مىآيد, يك روز دراين گوشه ى دنيا, يك روز درآن گوشه ى دنيا, بايدبه خداو معنويت برگردند.علاج دردهاى بشريت, توجه به خدا و بازگشت به ايمان است.امروز اين خلا را وجدانهاى پاك در همه جاى دنيا احساس مى كنند.انسانهاىتنها مانده در نظم مادى دنيا, زير فشار قرارگرفته اند.امروز در همه جاى دنيا انسانها احساس مى كنند كه به توجه به خدااحتياج دارند.پرچم توجه به خدا هرجا بلند شود, دلها رابه خود جذب خواهد كرد.كسانى كه مومن بالله هستند و ايمان به خدا را قدر مى شناسند, بايد روز به روز اين كار را بيشتر مورد توجه قرار دهند.
    پروردگارا! به محمد و آل محمد روز به روز ايمان حقيقى وتابناك را در دلهاى مردم عالم درهرنقطه يى هستند عميق تربفرما.پروردگارا! انسانها را از شر اين مشكلات نجات بده.پروردگارا! شر اشراررا به خود انها بر گردان.
    پروردگارا! مظلومان عالم را در هرجا هستند مورد حمايت وكمك خود قراربده.


  9. #89
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب درجمع مردم اصفهان 8 / 8 / 1380

    بيانات رهبر معظم انقلاب درجمع مردم اصفهان

    8 / 8 / 1380

    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمدلله رب العالمين والصلاه والسلام على سيدنا و نبينا ابى القاسم المصطفى محمد و على اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين الهداه المهديين المعصومين سيما بقيه الله فى الارضين.
    اللهم سدد السنتنا بالصواب و الحكمه .
    اولا عيد سعيد نيمه ى شعبان, ولادت حضرت بقيه الله الاعظم (روحى له الفدا) را به شما مردم عزيز و مومن و ولايتى اصفهان تبريك عرض مى كنم. تفاوت عيد ولادت حضرت بقيه الله با بقيه ى اعياد اسلامى اين است كه اعياد بزرگ, همه از گذشته حكايت مى كنند, اما عيد ولايت حضرت بقيه الله به آينده نويد مى دهد, براى همين است كه دلهاى مومنين, به اين روز بزرگ و اين ولادت عظيم وابسته است.
    ثانيا از شما مردم عزيز و صميمى و خونگرم, به خاطر اجتماع بزرگى كه تشكيل داديد و به خاطر استقبال گرم و پرشورى كه از اين خدمتگزار كوچك كرديد, تشكر مى كنم. خدا را شاكرم كه سرانجام - ولو با تاخير - ديدار شما مردم عزيز و حضور در اين شهر عزيز, از طرف پروردگار به من ارزانى شد.
    لازم است به خاطر تاخير - كه اختيارى نبود - عذرخواهى كنم. هيچ چيز ديگرى نمى توانست مانع سفر من بشود, مگر اين كه نتوانم با شما حرف بزنم. خدا را شكر مى كنم كه امروز اين فرصت حاصل شده است.
    چند جمله درباره ى شهر اصفهان و هويت انسانى و تاريخى آن عرض كنم. البته اصفهانيها و حتى بسيارى از مردم كشور, هويت علمى و ادبى و هنرى و برجستگى و نبوغى كه در طول تاريخ تا امروز در اصفهان خود را نشان داده است, مى شناسند, ولى براى اين كه من هم اجمالى از شناسنامه ى اين شهر بزرگ و اين مردم بافرهنگ را ذكر كرده باشم, عرض مى كنم كه اصفهان داراى خصوصيات متعددى است, اما برجسته ترين آنها, علم و ايمان و جهاد شجاعانه و هنر و صنعت است. پانصد سال است كه هر كس در هر دوره يى به اين شهر نگاه مى كند, اين خصوصيات را مى بيند.
    شخصيتهاى علمى برجسته ى اين شهر, امثال مجلسى و وحيد بهبهانى - كه البته اصفهانى است - و فقهاى بزرگ و فلاسفه ى عالى قدر و نامدارى كه يا متعلق به اين شهر و يا فرآورده و تربيت شده ى حوزه هاى علمى اين شهرند, در يك شمارش معمولى و در مدت كوتاه قابل احصاء نيستند. ايمان مردم اصفهان هميشه زبانزد بوده است. در دوران ستمشاهى من مكرر به اصفهان آمده بودم. حتى در همان دوران كه همه ى دستگاهها و دستها سعى مى كردند مظاهر دينى را كمرنگ و محدود كنند, در اصفهان پرچمهاى ديندارى به شكلهاى مختلف و در بخشهاى متعدد برافراشته بود.
    در دوره ى كسادى بازار دين و رواج غربگرايى و غربزدگى, عوامل فرهنگى مخرب نتوانست روى مرد و زن اصفهان اثر منفى بگذارد.
    از لحاظ جهاد شجاعانه, اصفهان نمونه است. جنگ هشت ساله و دوره ى دفاع مقدس, نام اصفهان را در سرلوحه ى افتخارات انسانى خود دارد, فقط هم دوره ى دفاع مقدس نيست, شهداى اصفهانى و نام آوران جانباخته يى از اين مردم, در ميدانهاى مختلف اين فداكاريها را كرده اند, شهيد آيه الله مدرس در يك ميدان شهيد آيه الله بهشتى در يك ميدان و شهيد خرازى و شهيد همت و امثال اين عزيزان در ميدان ديگر. اين شهداى نامدار - كه فهرست طولانى ستارگان شهيد اين شهر و اين استان را نمى شود به اين آسانى فراهم كرد - آن چنان نام اصفهان را ابدى ساختند و در شمار برجسته ترين مناطق كشورمان از لحاظ جهاد شجاعانه ثبت كردند كه هيچ نقطه ى ديگرى در اين جهت, با اين شهر و اين استان رقابت نمى كند.
    هنر و صنعت اين شهر هم زبانزد همه و در برخى از بخشها, در دنيا يگانه و نمونه است. امروز اصفهان بحمدالله مركز عمده يى از مراكز صنايع كشور است, ديروز هم اين طور بود, آينده هم اين طور خواهد بود. در فرداى تاريخ و آينده ى شما جوانان اين كشور نيز بايد همين خصوصيات برجسته, ان شاءالله با قوت بيشتر رشد كند. از گذشته نام مى بريم تا وظيفه ى خود را براى آينده بدانيم. اين جا بايد همچنان شهر علم, ايمان, جهاد شجاعانه و هنر و صنعت باقى بماند, و من مى دانم كه با اين همه استعداد درخشان در اين شهر و استان, با اين روحيه هاى شاد و دلهاى درخشان از نور معرفت, و با اين احساسات جوشان, به فضل خدا همين طور خواهد شد.
    ان شاءالله در طول روزهاى اقامت در اصفهان, با گروهها و اجتماعات مختلف عرايض متعددى خواهم داشت, اما آنچه در اين جا عرض مى كنم, بخشى مربوط به مسائل عمده ى كشور است, بخشى هم به مساله يى از مسائل خارجى كشور ارتباط پيدا مى كند.
    البته به مشكل آب كشاورزى, مشكل صنايع نساجى و ديگر مشكلاتى كه وجود دارد, اشاره كردند. از همه ى اين مشكلات, گزارشهايى براى من فراهم شده است. جمعى از وزراى محترم و اعضاى هيات دولت در اين سفر حضور دارند. برنامه ى آنها اين است كه همه ى اين مشكلات را - كه البته براى دولت هم معلوم بوده است - بازنگرى و ملاحظه كنند و هر كارى كه در وسع دولت است, انجام بگيرد. البته ما تاكيد و سفارش كرده ايم و با مسوولان صحبت كرده ايم, باز هم ان شاءالله دنبال خواهيم كرد, تا در حد مقدورات كنونى كشور, مشكلات برطرف شود. البته همه ى اين مشكلات, با پيگيرى مسوولان و صبر و تحملى كه لازمه ى روحيه ى بلند مردم مسلمان ماست, برطرف خواهد شد.
    ضرورت حراست از نظام مقدس جمهورى اسلامى مساله ى اولى كه مى خواهم عرض كنم, اين است كه در مقطع كنونى كشور - كه يك مقطع بسيار حساس است - وظيفه ى حراست از نظام مقدس جمهورى اسلامى, به همان اندازه حساس و خطير است. چرا مى گوييم مقطع كنونى حساس است؟ زيرا بعد از گذشت مدتى از وقوع انقلاب اسلامى و رسيدن اين فكر و نظام نو به بيست ودو سالگى, هم سرمايه ها, هم تجربه ها و هم تهديدهاى ما افزايش پيدا كرده است.
    سرمايه هاى ما افزايش پيدا كرده است, زيرا مهمترين سرمايه ى يك كشور و يك نظام, نيروى انسانى است. امروز ما صدها برابر اوايل انقلاب, انسانهاى متخصص و متعهد و كارآمد در بخشها و نقاط مختلف كشورمان داريم كه اينها محصول دوران انقلابند, انسانهاى باايمانى كه حاضرند همه ى وجود و توان علمى و انسانى خود را براى كشور و انقلاب و مردم نثار كنند. اول انقلاب, نيروهايى كه در بخشهاى مختلف داراى تخصص باشند, خيلى معدود بودند, اما امروز در دانشگاهها و حوزه هاى علميه و نيروهاى نظامى و در بخشهاى مختلف مديريت كشورى ما, انسانهاى فراوانى از اين قبيل هستند, اين افزايش سرمايه است. امروز نسل جوان ما چند برابر نسل جوان اين كشور در اول انقلاب است, اين يك سرمايه است و بايد به چشم افزايش سرمايه به آن نگاه شود. البته سرمايه وسيله يى است كه كارآمدان و مديران لايق و قابل مى توانند به سود مردم و كشور از آن استفاده كنند.
    سرمايه, شرط لازم است, اما شرط كافى نيست.
    تجربه هاى ما هم افزايش پيدا كرده است. ما در اول انقلاب, بسيارى از مسائل مهم مربوط به كشور و دفاع از نظاممان را نمى شناختيم, اما امروز مديران و مسوولان كشور تجربه ى جنگ تحميلى و محاصره ى اقتصادى امريكا و روگردانى برخى از دولتهاى سلطه طلب و نفوذگر را پشت سر گذاشته اند, اينها تجربه هاى ماست.
    عقب نشينى نيروهاى شوروى از افغانستان, حمله ى عراق به كويت, برگشتن ورق دفاع جهانى از رژيم عراق به حمله ى جهانى به رژيم عراق, تجربه ها و درسهايى است كه مسوولان و مديران كشور در عملكردشان, و هوشمندان جامعه و آحاد مردم در قضاوتهايشان, از آنها استفاده مى كنند.
    به نسبت افزايش سرمايه و تمكن و امكانات ما, تهديد عليه كشور و نظام اسلامى هم افزايش پيدا كرده است. امروز دشمنان نظام و كشور از شيوه هايى براى برخورد استفاده مى كنند كه در گذشته در اختيارشان نبود يا مطرح نبود, اما امروز با كيفيتهاى بالا و روشهاى پيچيده, توطئه هاى خود را به مرحله ى عمل مى رسانند.
    البته اگر كسى گمان كند كه توطئه ى دشمن براى ضربه زدن به نظام كافى است, اشتباه بزرگى مرتكب شده است, دشمن توطئه مى كند, نظام اسلامى هم ضد توطئه درست مى كند, و مكروا و مكرالله . آنها روشهايى را براى ضربه زدن به نظام اسلامى اتخاذ مى كنند, نظام اسلامى هم ضد ضربه ى آماده را در مقابل آنها به كار مى زند, ولى به هرحال هوشيارى لازم است.
    چرا و به چه دليل تهديدها افزايش پيدا كرده است؟ هر قدرت سلطه گر و نفوذطلبى, از اين كه نيروى محلى قوى ممتنعى در كشور محل نفوذ او به وجود آيد و دست نفوذ او را قطع كند, خشمگين مى شود, اين اتفاقى است كه در ايران افتاد. دولت امريكا در اين كشور ريشه دوانده بود, نفوذش سطحى نبود و منافع فراوانى را نيز براى خود از كشور عزيز ما تامين مى كرد و به آنها دل بسته بود, اما نظام اسلامى جلوى اين منافع نامشروع را گرفت. بعضى از دولتهاى ديگر هم همين حالت را داشتند. از نظر آن قدرت جهانى, اين, نظام اسلامى را به صورت يك عنصر نامطلوب در مى آورد. براى اين كه نظام اسلامى از شكل نامطلوب دربيايد, از نظر قدرت سلطه طلب, يك راه بيشتر وجود ندارد, و آن اين است كه راه را باز كنند تا بتواند همان منافع نامشروع را دوباره تامين كند.
    نظام اسلامى يك الگوى اسلامى را هم در دنيا مطرح كرد, يعنى نشان داد كه بدون امريكا مى شود زندگى كرد, بدون رفتن زير بار يك قدرت بزرگ مى توان يك كشور بزرگ شصت وپنج ميليونى را اداره كرد و پيش برد. پس علت اصلى تهديد, هويت نظام اسلامى است.
    البته دلايلى وجود دارد كه انگيزه ى دشمن براى تهديد و دشمنى كردن, به اين زوديها از بين نرود و ادامه پيدا كند يا گاهى تشديد شود, يكى از آنها اين است كه ميلياردها دلار خرج كرده اند. البته دلشان نمى آيد به خودشان بباورانند كه خرجهايى كه براى ضربه زدن به نظام اسلامى كرده اند, همه بيهوده بوده است. يك دليل اين است كه اميدوارند روح دينى در جوانهاى ما زايل شده باشد. اگر خبرنگارشان در منطقه يى از شهرهاى ايران چهار نفر جوان را پيدا كرد و توانست از آنها حرفهايى را ضبط كند كه معنايش بى اعتنايى به دين باشد, اين را بزرگ مى كنند و به همه ى جوانهاى كشور تعميم مى دهند و خودشان را دلخوش مى كنند و به خود اميد مى دهند كه روح دينى, روح ايمان و روح پايبندى به حفاظت از ايمان مذهبى در ايران ضعيف شده است! البته اشتباه مى كنند. امروز اگر حادثه يى به وقوع بپيوندد كه در آن, ملت ايران احساس خطر كند, تعداد جوانهايى كه فداكارانه و داوطلبانه حاضرند براى خدا, نظام اسلامى و منافع ملتشان سينه سپر كنند و جلو بروند, يقينا بيشتر از دوران جنگ تحميلى است. جوانهاى ما همان شور و هيجان, همان ايمان و همان آمادگى يى را كه چشم دنيا را در دوران جنگ تحميلى خيره كرد, امروز هم دارند.
    البته دشمنان, خود را به چيزهاى موهومى دلخوش مى كنند, براى اين كه افكار عمومى و مردم غافل بى خبر خودشان را به سياستهاى خود توجيه كنند, واقعه ى كوچكى را پيدا مى كنند و آن را بزرگ جلوه مى دهند. يك اجتماع كوچك صد نفرى يا چند صد نفرى را كه عليه مقدسات مردم در گوشه يى تشكيل شده و به مناسبتى شعار مى دهند, بزرگ مى كنند, اما اجتماعات عظيم مردمى را در دفاع از انقلاب, اسلام و حمايت از آرمانهاى بلند نظام اسلامى كوچك مى كنند! اينها شگردهاى تبليغاتى است.
    جوانهاى ما همان جوانهايند. ما جوانهاى مومن و مخلص و پرشور خودمان را از اين كه در مجامع گوناگون در مقابل كجرويهايى - اگر يك وقت از كسانى ديدند - عكس العمل نشان بدهند, نهى كرده ايم, الان هم نهى مى كنيم, اما وقتى در شادى پيروزى تيم ورزشى ايران, در ميان چند هزار نفر جمعيت, تعداد صد نفر, صدوپنجاه نفر, بقيه را بدنام مى كنند و دست به كارهاى خلاف و اغتشاش و كارهايى كه جرم حتمى است, مى زنند, اگر ما جوانهاى خود را نهى نكنيم, قبل از اين كه نيروى انتظامى بخواهد وارد ميدان شود, خودشان حساب آن عده ى معدود را تسويه مى كنند.
    مردم, مردم خوبى هستند. جوانها, جوانهاى پرشور و بااخلاصى هستند. البته وظايفى بر دوش همه هست, دولتمردان و مسوولان كشور يك طور, آحاد مردم يك طور, بخصوص جوانان يك جور. البته من ان شاءالله در يك جلسه ى خاص با جوانها, حرفهايى دارم كه در آن جا به آنها عرض خواهم كرد, نمى خواهم وقت اين اجتماع بزرگ را بگيرم.
    بايد هوشيار بود, همه در اين زمينه وظيفه دارند, من هم كه خدمتگزار ناچيز و كوچكى هستم و دوشم حامل بار سنگينى است, از همه بيشتر تكليف دارم, مسوولان كشور هم هرچه مسووليت و مقامشان سنگين تر و حوزه ى كارى آنها وسيعتر باشد, تكليفشان بزرگتر و سنگين تر است, آحاد مردم هم وظايفى دارند.
    حفظ انسجام و اتحاد كلمه چيزى كه لازم مى دانم در مورد مسوولان كشور تاكيد كنم, در درجه ى اول, انسجام و اتحاد كلمه است. مسوولان كشور بايد متحد باشند و حرفشان يكى باشد. يكى از توطئه هاى دشمن در چند سال اخير اين بوده است كه بتواند آدمهاى نامعتقد به آرمان اسلامى را در صفوف مسوولان بالاى كشور نفوذ دهد, براى اين كه انسجام مديران ارشد كشور به هم بخورد, اين خطر بزرگى است. البته مديران كشور هم مثل بقيه ى مردم در هر مساله يى آراء و عقايدى دارند و عقايد آنها براى خودشان محترم است, ولى دو نكته وجود دارد: يكى اين كه اگر كسى در نظام جمهورى اسلامى در مسووليتى مشغول كار است, ولى آرمانهاى نظام جمهورى اسلامى را آن طورى كه امام بزرگوار ترسيم كرده است و در قانون اساسى تجسم پيدا كرده, در دلش قبول ندارد, اشغال آن پست براى او حرام شرعى است. آن جايى كه صحبت از مسائل اساسى نظام اسلامى است, آن جايى كه وحدت دين و سياست مطرح است, آن جايى كه اصول قانون اساسى مورد نظر است, آن جايى كه الزام به تبعيت از دين و شريعت مطرح است, اگر يك مسوول عقيده يى غير از اين دارد, مى تواند شهروند جمهورى اسلامى باشد - مانعى ندارد - اما نمى تواند مسوول باشد, بخصوص مسووليتهاى بالا.
    مديران ارشد, نمايندگان مجلس و مسوولان عالى مقام قوه ى قضايى, درعين حال كه مسووليت مهمى در نظام جمهورى اسلامى دارند, نمى توانند به آرمانهاى نظام جمهورى اسلامى و اصول قانون اساسى اعتقادى نداشته باشند, چون اعتقاد انسان در عمل و گفتار او اثر مى گذارد.
    نكته ى دوم اين است كه آن جايى كه مسوولان در غير مسائل اصلى نظام - در مسائل كارى, ادارى, فهم يك قانون - با هم اختلاف نظرى دارند, بايد اين اختلاف نظر جلوى چشم مردم قرار نگيرد و به كوى و بازار كشيده نشود. اختلاف نظر نبايد نشاندهنده ى اختلاف مسوولان باشد, چرا؟ چون مردم را مايوس و نگران و دشمن را خوشحال مى كند. البته اختلاف بين مسوولان در فهم يك وظيفه, يك چيز متوقع است.
    مثلا ممكن است رئيس جمهور محترم و رئيس محترم قوه ى قضاييه درباره ى نقطه يى از نقاط, داراى دو ديد و دو بينش باشند و هر كدام هم براى خود استدلالى داشته باشند, بسيار خوب, اين راه حل دارد. در قانون اساسى راه حل اينها معين شده است, هماهنگ كننده ى سه قوه, رهبر است, رهبرى مى تواند اين مشكلات را برطرف كند. معيار همكارى, قانون اساسى است, كه وظايف, حكم موارد اختلاف و تنازع, و حكم و مرجع را هم معلوم كرده است. در قانون اساسى, قوه ى مجريه وظايفى دارد كه مشخص است. مديريتهاى عمده ى كشور, اداره ى همه ى امور اجرايى كشور, هزينه كردن بودجه ى كلان كشور, برعهده ى قوه ى مجريه است. وظيفه ى قوه ى مقننه عبارت است از قانونگذارى و نظارت بر عملكرد مسوولان دولتى. وظيفه ى قوه ى قضاييه عبارت است از تعقيب متخلفان از قانون و احقاق حق, تا كسى به كسى ظلم و تعدى و تجاوز نكند. اگر هر كدام از قوا بخواهند وظايف خود را انجام دهند, اين قدر كار و جهاد خداپسند در اين مجموعه ى كارها وجود دارد كه ديگر وقتى باقى نمى ماند. وظيفه ى رهبرى هم در قانون معلوم شده است. رهبرى در كارهاى اجرايى كشور هيچ دخالت مستقيمى نمى كند, نه در قوه ى مجريه, نه در قوه ى قضاييه و نه در قوه ى مقننه. مهمترين كار رهبرى عبارت است از تعيين سياستهاى كلان كشور, يعنى آن چيزهايى كه جهتگيرى كشور را مشخص مى كند, كه همه ى قوانين, مقررات و عملكردها بايد در اين جهت باشد. حضور رهبرى در همه ى بخشهاى كشور, به معناى حضور سياستهاى رهبرى است كه بايد بادقت اجرا شود. و من به شما عرض كنم, هرجايى كه اين سياستها اجرا شده, كشور سود كرده است, اما در طول سالهاى گذشته - از ده, دوازده سال پيش تاكنون - هر جا از اين سياستها تخلف شده, كشور ضرر كرده است, كه گاهى ضررش را فهميده اند, گاهى هم بعد از گذشت مدتى ضررش را فهميده اند. بنابراين حضور رهبرى, جدى است.
    البته ممكن است در بخشى از مسائلى كه اين سياستها متضمن آن است, مسوولانى نظرات دگرگونه يى داشته باشند, ايرادى ندارد, اينها مى آيند و نظرات خود را مطرح مى كنند. اتخاذ اين سياستها هم يك روند بسيار معقول و منطقى دارد, در دستگاه موظف اين كار در دولت, طراحى مى شود و بعد درجه درجه بالا مى آيد تا به مجمع تشخيص مصلحت مى رسد, بنابراين تمام جوانب مراعات مى شود, درعين حال ممكن است يك نفر مخالف باشد, ايرادى ندارد, ليكن همچنان كه يك قانون تا وقتى قانون است, مخالفت با آن جايز نيست, سياست هم كه مضمون قانون اساسى است - مرتبه ى سياستها از قانون بالاتر است, در حد قانون اساسى است - تا وقتى تغيير پيدا نكرده است, ولو كسى نظر ديگرى داشته باشد, نبايد بر طبق نظر خود عمل يا تبليغ كند. بحث در مجامع علمى و فنى و تخصصى بسيار خوب است, اما فضاسازى در كشور به شكلى كه اغواى افكار عمومى بشود, غلط و برخلاف مصالح كشور است.
    مذاكره با امريكا, خلاف مصالح ملى ما با ملاحظه ى همه ى جوانب, با مطالعه ى همه ى تجربه هاى كشور خود و كشورهاى همسايه, و با مشورت با صاحب نظران عمده و داراى راى, به اين نتيجه مى رسيم كه نه فقط رابطه ى با امريكا, بلكه مذاكره ى با دولت امريكا امروز برخلاف مصالح ملى و منافع ملت است, اين يك نظر متعصبانه نيست, اين يك انديشه و فكر است, بررسى شده و با ملاحظه ى همه ى جوانب است. مذاكره ى با امريكا - چه در قضاياى كنونى و چه در مسائل ديگر - به معناى باز كردن باب توقعات و طلبكاريهاى امريكاست. كسانى كه دم از مذاكره مى زنند - كه البته سوء نيت ندارند, دچار غفلتند - توجه ندارند كه مذاكره ى با امريكا در هريك از قضايايى كه اين دولت در آن براى خودش ايده و منفعتى تعريف كرده است - مثل همين قضيه ى افغانستان - هيچ فايده يى ندارد, چرا؟ چون او مستكبر است و تسليم نمى شود. مذاكره ى امريكا با يك دولت, به معناى اين نيست كه مى خواهد نظرات آن دولت را قبول كند, حتى نظرات مجامع جهانى را قبول نمى كند! همين حالا كه در آفريقا در يك كنفرانس, بحث گرم شدن زمين و مساله ى گازهاى گلخانه يى در دنيا مطرح است و همه ى دنيا لازم دانستند در اين خصوص تلاش كنند, امريكا زير بار نمى رود, يعنى حتى با رفقاى اروپايى خودش هم كنار نمى آيد! چند روز پيش در خبرها خواندم كه رئيس جمهور پاكستان از امريكاييها درخواست مى كند كه براى حمله ى به افغانستان, از فلان فرودگاه استفاده نكنند, از بقيه ى فرودگاهها استفاده كنند, اما امريكاييها خواسته ى او را رد مى كنند! يعنى به نظر مشورتى رئيس آن كشور در مورد يك فرودگاه اعتناء نمى كنند! كداميك از كشورهايى كه با امريكا رابطه دارند, توانسته اند در يك مساله ى مهم, نظرشان را به امريكا تحميل كنند؟ بعضى از كشورهاى عربى تملق امريكا را مى گويند, بعضى از آنها هرچه مى توانند, نظرات امريكا را در همه ى بخشها رعايت و به آن عمل مى كنند, اما امريكا به كدام خواسته ى اين كشورها در مقابل رژيم صهيونيستى غاصب يا در مسائل مهم جهان عرب ترتيب اثر داده است؟ اين غفلت بزرگى است كه بعضيها دارند.
    سياستى كه مطرح كردم, يك سياست مهم كشور است. مسوولان بايد به سياستها عمل كنند و منسجم باشند, انسجام مهمترين شرط پيشرفت است. من به شما عرض كنم, اگر دشمن ملاحظه كند كه در كشور ما يك گروه مومن, متعهد, منسجم, همدل و كارآمد بر سر كار هستند, نااميد مى شود و انگيزه ى او براى دشمنى كم خواهد شد. آن كسانى كه تفرقه ى بين مسوولان را تشويق مى كنند, بفهمند دارند چه كار مى كنند.
    امروز سياست دشمنان كشور اين است كه بين مسوولان اختلاف بيندازند. ما از گروهكهايى كه يك سرشان در داخل است, يك سرشان در خارج, خبرهاى ويژه داريم.
    برنامه ى عمده ى اينها اين است كه بين مسوولان كشور, با عنوانهاى چپ, راست و عناوين ديگر اختلاف بيندازند. مردم وحدت مسوولان را مى خواهند. مردم هرجا ببينند مسوولان با هم هستند و همدل و همزبانند و يكديگر را تخريب نمى كنند, خوشحال و اميدوار مى شوند, اما دشمن بعكس, نااميد مى شود.
    البته ما هميشه به مسوولان كشور توصيه هاى ديگرى هم داشته ايم و لزومى ندارد كه آنها را در فضاى عمومى مطرح كنيم. درباره ى مسائل خاص اصفهان - مساله ى آب و غيره - هم با مسوولان صحبت كرده ايم. البته از اين كه زمان اجراى بسيارى از پروژه ها طولانى تر از حد معمول است, من اعتراض دارم, به دولتهاى قبلى هم اعتراض كرديم. اين دولت قول داده است كه زمان اجراى پروژه ها را كوتاه كند.
    درباره ى تونل سوم كوهرنگ و همچنين آب چشمه لنگان, من بخصوص تذكر داده ام.
    خوشبختانه وزير نيرو هم جوان مومن و كارآمدى است, اميدوارم كه ان شاءالله بتوانند اين كار را در مدتى كمتر از آنچه كه گفته شده است, به نتيجه برسانند.
    توطئه آمريكائى ها براى كشاندن پاى ايران به مناقشه افغانستان مساله ى مربوط به مسائل خارجى, فاجعه ى افغانستان است. البته من حرفهاى خود را در باب مساله ى افغانستان عرض كرده ام, اما آنچه كه در اين جا به شما مردم عزيز مى خواهم عرض كنم, چند نكته است:
    نكته ى اول اين است كه سعى امريكاييها اين بود كه پاى ايران را به اين مناقشه بكشانند. البته نفس اين كه متهم كردن آن مجموعه ى افغانى يا عرب چقدر درست و چقدر غلط است, چه دليلى دارد, يا دارد يا ندارد, به كنار - كه امريكاييها تاكنون به هيچ كس دليل قانع كننده يى نشان نداده اند - اما بر فرض كه اين تهمت راست باشد, آنها به جاى اين كه با متهمان خودشان روبه رو بجنگند و مبارزه كنند, ملت افغانستان را هدف قرار داده اند! الان هم بيست ودو سه روز است كه دارند مرتب شهرها و مردم مظلوم افغانستان را مى كوبند. اصرار داشتند ما را وارد اين مناقشه كنند: فضايتان را بدهيد و زمينتان را در اختيار بگذاريد تا ما بتوانيم عبور كنيم! اگر دولت ايران از اول آن موضع قاطع را نمى گرفت, توقعاتشان روزبه روز بيشتر مى شد. يكى از هدفهاى آنها اين بود كه به توده هاى عظيمى كه در سرتاسر دنياى اسلام براى ملت ايران و نظام اسلامى احترام قائلند, بگويند آن قدرى هم كه شما خيال مى كنيد, ايران به اصول اسلامى پايبند نيست. هدف ديگرشان اين بود كه براى مسلمان كشى مجوز كسب كنند. ملت افغانستان را دارند قتل عام مى كنند, چه مجوزى از اين بهتر كه بگويند ايران هم خبر دارد و با ما همراه است؟ ما اصرار ورزيديم كه مواضع خود را بدون هيچ گونه ابهامى براى دنيا بيان كنيم. من به مسوولان كشور گفتم بايد در موضعگيريها هيچ گونه دو پهلويى وجود نداشته باشد, صريح و روشن بايد بگوييد ما با تروريسم مخالفيم, با حمله ى امريكا به افغانستان هم مخالفيم, در هيچ ائتلافى هم كه رهبر آن امريكا باشد, شركت نخواهيم كرد.
    نكته ى بعد اين است كه امريكاييها با حمله ى به افغانستان ضرر كردند. آنها چه به مقاصد نظامى خود در اين جا برسند, چه نرسند, دو ضرر عمده كرده اند, يكى مخصوص خود امريكاييهاست, يكى هم ضررى است كه دنياى غرب در آن با امريكا شريك است. آن ضرر عمده يى كه خود امريكا و دنياى غرب - مشتركا - در اين قضيه تحمل كردند, اين است كه چهره ى ليبراليزم غربى يك بار ديگر افشا شد. در دنيا اين قدر با افتخار از ليبرال دمكراسى غرب نام مى آورند و مى گويند در غرب, آزادى و تمدن و دمكراسى و احترام به آراء مردم وجود دارد. بله, زبان جاى نرمى است و هرطور بخواهند, مى توانند آن را بگردانند, اما در ميدان آزمايش معلوم مى شود كه هر كس چكاره است. افغانستان ميدان آزمايش جديدى براى ليبراليزم غرب شد تا نشان داده شود اينها آن جايى كه منافع و خواست استكبارى شان اقتضا كند, از هيچ عملى فروگذار نمى كنند و حاضرند يك كشور و ملت را بدون هيچ دليلى به خاك و خون بكشند. در قضيه ى حمله ى به عراق, دولت امريكا دليل گونه و بهانه يى داشت, مى گفت عراق به كويت حمله كرده است, البته آن دليل هم كافى نبود. اگر عراق به كويت حمله كرده است, چرا بايد به شهرهاى عراق حمله كنند؟! به نيروهاى نظامى بايد حمله مى كردند. بنابراين آن جا اين دليل, كاملا قانع كننده نبود, اما اين جا همان هم نيست. اينها خودشان هم اعتراف مى كنند كه مردم هرات, قندهار, كابل و جلال آباد هيچ تقصيرى ندارند, بلكه يك گروه يا چند نفر انگشت شمار مسووليت دارند, پس چرا مردم را مى كوبيد؟! براى اين كه بتوانند به ملت امريكا جوابى بدهند, براى خود مجوز درست كرده اند و از روى خشم, چنين حركت وحشيانه يى را مرتكب مى شوند و مردم افغانستان را قتل عام مى كنند. بنابراين چهره ى ليبراليزم غربى يك بار ديگر افشا شد و معلوم گرديد در زير دسته گلى كه نشان مى دهند, چماق مخفى كرده اند و در زير اين ظواهر ادكلن زده ى كراوات بسته ى منظم و مرتب, يك چهره ى مخوف پنهان است, اين را دنيا فهميده است.
    معنى استكبار اما آن ضررى كه مخصوص امريكاست, اين است كه نهضت جهانى اسلام با شعار مرگ بر امريكا تسريع شد و نشان داده شد استكبارى كه ايران تكرار مى كند, يعنى چه.
    وقتى گفته مى شود دليل بياوريد كه اين اشخاصى كه شما مى گوييد, متهم قضيه ى بيستم شهريور نيويورك و واشنگتن اند, دليل نمى آورند, مى گويند اينها مجرمند!
    وقتى گفته مى شود به مردم افغانستان حمله نكنيد, حمله مى كنند, حتى دوستان اروپايى شان هم كه صريحا حاضر نيستند حمله را محكوم كنند, ولى با زبانهاى گوناگون اين كار را زشت مى شمرند, درعين حال باز امريكاييها دست برنمى دارند!
    وقتى به آنها مى گويند مردم دارند در افغانستان كشته مى شوند, آقا برمى دارد مصاحبه مى كند كه نه, اين عكسهايى كه شما از بچه ها و زنهاى مجروح در تلويزيون نشان داديد, جعلى است, ما هيچ كس را نكشته ايم! اين همه خانه را خراب كردند, مراكز هلال احمر را زدند, مراكز غيرنظامى را به طور آشكار نابود و ويران كردند, اما مثل آدمى كه ان راه استغنى است, با يك حالت تكبر مى گويد نه, همين چيزى است كه من مى گويم! وقتى به آنها مى گويند ماه رمضان نزديك است, به مناسبت اين ماه حملات خود را قطع كنيد, مى گويند نه, ما براى ماه رمضان حملات را متوقف نمى كنيم! وقتى به آنها مى گويند بمبها و موشكهاى آن چنانى در افغانستان جنايت به بار مى آورد, با خونسردى تمام مصاحبه مى كنند و مى گويند ما تصميم داريم اين نوع بمبها و موشكها را همچنان بر سر اين كشور ببارانيم! استكبار يعنى همين كه گوششان بدهكار هيچ حرف حسابى در دنيا نباشد.
    اينها توقع دارند پاى كشورهاى اسلامى و ايران اسلامى به مناقشه يى كه به هيچ وجه نمى شود موضع اين مستكبر ظالم متجاوز را در آن تاييد كرد, كشانده شود.
    سعى دولت جمهورى اسلامى و مسوولان كشور بر اين بوده است كه كشور را از اين مناقشه دور نگهدارند, اما درعين حال مواضعشان را به همه ى دنيا بگويند. و من به شما عرض كنم, نشانه ى رشد نظام اسلامى و انگيزه هاى اسلامى در دنيا همين بود كه اين پيام از سوى ملتهاى مسلمان گرفته شد. خيليها دلشان مى خواست در روزهاى اول چيزى بگويند, اما تهديدها اجازه نمى داد. وقتى جمهورى اسلامى حرف خود را بيان كرد, ديگران هم جرات پيدا كردند و حرفشان را گفتند.
    ملت عزيز! مردم مومن و باصفاى اصفهان! اين, نظام و كشور شماست, اين, پرچم برافراشته ى دست شماست, اين, نتيجه ى فداكاريهاى شهداى عزيز شماست, اين, نتيجه ى اخلاص و صفايى است كه ملت ايران در اين مدت نشان داده است. مشكلات وجود دارد, اما همه اش قابل حل است. هيچ مشكل و گره كورى در مسائل كشور وجود ندارد.
    ان شاءالله مسوولان با همان اتحاد و انسجامى كه گفته شد و با رعايت موازين اسلامى كار را پيش ببرند, كه اسلام نجاتبخش است. عزيزان من! بدانيد صلاح و پيشرفت دنيا و آخرت, عزت و استقلال, رفاه مادى, رفع ظلم و بى عدالتى و تبعيض, همه و همه در كشور ما فقط زير سايه ى اسلام و نظام جمهورى اسلامى فراهم شدنى است و بس. به اسلام تمسك كنيد و اتحاد و روحيه ى خود را حفظ كنيد و بدانيد به فضل پروردگار آينده متعلق به شما ملت ايران است و شما جوانها روزهاى شكوفايى و عزتى را خواهيد ديد كه براى نسلهاى گذشته ى شما حتى در رويا هم قابل تصور نبود.
    پروردگارا! به محمد و آل محمد, ايران, اسلام و مسلمين را سربلند كن.
    پروردگارا! رحمت و فضل و بركت خودت را بر ملت عزيز ايران, بر مردم عزيز اصفهان و بر اين جمع حاضر فرو ببار. پروردگارا! به محمد و آل محمد تو را سوگند مى دهم, ما را با محمد و آل محمد زنده بدار و با محمد و آل محمد بميران. پروردگارا! در اين عيد نيمه ى شعبان, عيدى بزرگى به ملت ايران عنايت كن, و آن تعجيل در فرج مولاى ما امام زمان (عجل الله فرجه الشريف) باشد.
    پروردگارا! به محمد و آل محمد, آنچه را كه گفتيم, آنچه را كه مى كنيم, آنچه را كه در دلهاى ماست, به فضل و كرم خودت قبول كن و آنها را براى خودت و در راه خودت قرار بده.


  10. #90
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 ديدار جوانان استان اصفهان 12 / 8 / 1380

    بيانات رهبر معظم انقلاب
    اسلامى در ديدار جوانان استان اصفهان


    12 / 8 / 1380

    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمدلله رب العالمين والصلاه والسلام على سيدنا و نبينا ابى القاسم المصطفى محمد و على اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين سيما بقيه الله فى الارضين.اللهم سدد السنتنا بالصواب والحكمه.
    از نظر من, ديدار با شما جوانان, ديدار بسيار جذاب و زيبايى است; بخصوص كه جمع قابل توجهى از شما حتما اصفهانى هستيد; فرزندان علم و ايمان و هنر و زاده ى محيط مفاخر بزرگ ملى و اسلامى.برنامه هايى كه عزيزان من اجرا كردند, خوب و جالب بود و از همه ى آنها تشكر مى كنم.
    يك نكته را در مورد اين همخوانيها عرض كنم.البته اين برادران عزيز, بسيار خوب اجرا كردند; شعرى هم كه خواندند, شعر خوبى بود; شعر ((ها على بشر كيف بشر)).در حالى كه آنها اين شعر را با آهنگها و لهجه ى عربى مى خواندند, اين نكته به ذهنم خطور كرد كه اى كاش به جاى اين شعر, شعر شهريار را مى خواندند:
    على آن شير خدا شاه عرب
    الفتى داشته با اين دل شب
    اتفاقا بلافاصله ديدم كه اين شعر را هم شروع به خواندن كردند.اين همخوانيها بايد علاوه بر جنبه ى هنرى, جنبه ى پيام هم در آن كاملا محفوظ باشد و هنر در اين جا هم مثل بقيه ى جاها, در خدمت ابلاغ و تبيين قرار گيرد.البته من خودم از چند سال قبل, اين همخوانيهاى عربى را تشويق كرده ام; ليكن عقيده دارم در غير مواردى كه شعر عربى يك شعر فوق العاده يا برجسته است و خصوصياتى دارد, نيكو اين است كه از شعر فارسى با مضامين عالى استفاده شود.اتفاقا شاعر شعر((ها على بشر)) هم مثل خود شهريار, يك شاعر ترك تبريزى است; ملا مهرعلى تبريزى كه در حدود صد يا صدوپنجاه سال پيش زندگى مى كرده است.
    ها على بشر كيف بشر ربه فيه تجلى و ظهر شعر فارسى را با آهنگهاى زيباى فارسى و با شيوه ى جذاب هنرى و با انتخاب مضامينى كه اين جمعيت كثير از آن درس بگيرند, بخوانيد; كه البته در بخش فارسى كه عزيزان من آن را خواندند, تا حدود زيادى اين مقصود تامين شد.اين را گفتم, تا كسانى كه اين سخن را در سرتاسر كشور مى شنوند, سراغ گزينش نمونه هاى هنرى پرمغز و پرمعنا بروند.امروز نياز ما به فهميدن و فهماندن, از هميشه بيشتر است.
    جمع عزيزى هستيد; غالبا دانشجو يا دانش آموز; اهل علم و سرشار از صفا.كار خوبى كه دانشجويان اصفهان در اين جلسه كردند كه من قلبا از آنها متشكر شدم اين است كه پوستر مشتركى منتشر كردند كه هم بسيج دانشجويى, هم انجمن اسلامى دانشجويان, هم جامعه ى اسلامى دانشجويان, هم انجمن اسلامى دانشجويى, عناوينشان در كنار يكديگر قرار گرفته است.بله, اين درست است.ممكن است در ده مساله اختلاف نظر داشته باشيد, اما در مسائل بسيارى هم و حدت نظر داريد.
    آن جايى كه وحدت نظر داريد, اين اتحاد را نمايان كنيد; راهش هم همين است.لزومى ندارد كه اگر دو نفر در چند مساله از مسائل بى شمار فكرى و سياسى با هم اختلاف نظر دارند, آن را حتى در مسائلى كه مورد اتفاق نظر آنهاست, دخالت دهند; مثلا اگر مى خواهند مجلس جشن يا روضه خوانى يا سخنرانى و از اين قبيل تشكيل دهند, حتما دو جريان در مقابل هم قرار بگيرند.كارى كه شما كرديد, بسيار خوب بود و من صميمانه از شما فرزندان عزيزم تشكر مى كنم.
    طول مدت چهل و چند ساله ى معاشرت من با گروههاى جوان موجب شده كه من قلبا و عميقا جوانان را ستايش كنم.البته ستايش كردن جوانان با خوشآمدگويى آنها تفاوت دارد.
    من با خوشآمدگويى موافق نيستم; چيزى بگويم كه شما خوشتان بيايد, يا چيزى را كه ممكن است شما از آن ناراحت شويد و بدتان بيايد, بر زبان جارى نكنم; نه, من به اين چيزها عقيده ندارم; بلكه معتقدم كه ستايش جوان به جاى خود درست است و ستايشى واقعى و حق است و نقاط مورد ستايش هم از نظر من مشخص و روشن است و بعضى از آنها را خواهم گفت; اما ستايشگرى جوان نبايد به خوشآمدگويى او تبديل شود.شما فرزندان من هستيد; انسان فرزند خودش را خواه و ناخواه دوست دارد; چه آن فرزند بداند, چه نداند; چه بخواهد, چه نخواهد; چه از محبت پدر يا مادر متشكر بشود, يا نشود.اين دوست داشتن موجب اين نيست كه اگر در كار او خطايى وجود دارد, گفته نشود تا نبادا بدش بيايد; نه, اتفاقا انسان با فرزند خودش خيلى راحت تر از ديگران است.بنابراين من جوانى و ويژگيهاى عمده ى جوانى را در شما از ته دل دوست دارم و با همه ى وجود آن را ستايش مى كنم; اما به خدا پناه مى برم از اين كه به دام خوشآمدگويى جمعى كه در مقابل من هستند يا جماعتهاى فراوانى كه من به محبت آنها احترام مى گذارم, بيفتم.
    نقاط ستايش برانگيز جوانها كدام است؟ اگر ما يك فهرست صد نقطه يى را هم فراهم كنيم, باز زيادى نرفته ايم.
    من در اين جا چند نقطه از نقاط ستايش برانگيز جوانها را عرض مى كنم.
    جوان, حق را آسان مى پذيرد; اين خيلى مهم است.جوان, راحت و صادقانه اعتراض مى كند و بى دغدغه و بدون هيچ گونه گرفتارى درونى, اقدام مى كند; اين هم بسيار مهم است.
    پذيرش آسان, اعتراض صادقانه و اقدام بى دغدغه را شما كنار هم بگذاريد, ببينيد چه حقيقت زيبايى به وجود مىآيد و چه كليدى براى حل مشكلات است.
    جوان به طور طبيعى طالب اصلاح است.البته من به تعبيرهاى رايج اصلاح طلب و محافظه كار و امثال اينها هيچ كارى ندارم; اصلاح طلبى به عنوان يك پز سياسى, مورد نظر من نيست.بعضيها دم از اصلاح طلبى مى زنند, در حالى كه اصلا نمى دانند چه مى خواهند و دنبال چه هستند.بعضيها دم از اصلاح طلبى مى زنند, در حالى كه آن چيزى كه ته ذهنشان قرار دارد, در واقع اصلاح طلبى نيست; نوعى ارتجاع و برگشت به عقب است.مى بينيد كه بعضيها زير نام زيبا و جذاب اصلاح طلبى, دنبال اين هستند كه به دورانى برگردند كه دين فقط جنبه ى تشريفات در زندگى انسان داشته باشد و نه بيشتر; اين ديگر اصلاح طلبى نيست; اين نقطه ى مقابل اصلاح طلبى است.اصلاح طلبى با تكامل و پيشرفت همراه است, نه با عقبگرد.
    البته بعضيها هم هستند كه اسم اصلاح طلبى را مىآورند; اما مقصودشان اصلاحات امريكايى است.
    من يكى دو سال پيش در نماز جمعه مطرح كردم كه ما اصلاحات انقلابى داريم و اصلاحات امريكايى.اصلاح امريكايى مظهرش اين است كه جرثومه ى فسادى مثل محمدرضاى پهلوى دوباره به ايران برگردد و امور را در قبضه ى خود بگيرد; بعد هم آن را در سينى نقره به اربابان امريكايى تقديم كند.اين كه شما مى بينيد رسانه هاى امريكايى و انگليسى و سياستمدارانشان دم از اصلاحات در ايران مى زنند, منظورشان چنين چيزى است; يعنى جرثومه ى فسادى كه تابع و مريد و آلت دست و كوچك ابدال آنها باشد; چنين كسى در كشور سر كار بيايد و همه چيز را در خدمت آنها قرار دهد.
    البته بعضى هم هستند كه صادقانه اصلاح طلبند در اين شكى نيست واقعا از كمبودها, نارساييها, عقده ها و انحرافها رنج مى برند و دنبال اصلاح آنها هستند, كه اين به جاى خود مطلوب است.جوان, اين گونه اصلاح طلب است; يعنى به طور طبيعى طالب عدالت, آزاديهاى مشروع و تحقق آرمانهاى اسلامى است.حقايق و آرمانهاى اسلامى, او را به هيجان مىآورد و در او جاذبه ايجاد مى كند.
    تصويرى كه در ذهن او از سيماى اميرالمومنين(عليه السلام) نقش بسته, او را به هيجان مىآورد; نواقص موجود را با او تطبيق و مقايسه مى كند و طالب اصلاح مى شود; اين چيز بسيار برجسته يى است.
    از جمله ى نقاط ستايش برانگيز جوانى, نيرو, قدرت, ابتكار و نشاط در وجود آنهاست; اينها در شما به طور طبيعى وجود دارد.اينها بخشى از فهرست طولانى امتيازات جوانى است.آيا جوان اين امتيازات را كسب كرده است؟ نه, شما براى اين كه امتياز حق طلبى, نيرو, نشاط, حوصله و همت جوانى را به دست آوريد, تلاش بخصوصى نكرده ايد; اين يك مرحله ى طبيعى از عمر و زندگى است; پس يك موهبت است و در مقابل آن, تكليف وجود دارد و بايد جواب داد.
    در اين جا مغالطه يى وجود دارد كه جزو همان خوشآمدگوييهاى به قصد عوامفريبى است; و آن اين است كه منطق اسلامى همه اش مى گويد ((تكليف)); در حالى كه گفتمان جديد دنيا مى گويد ((حق)); چرا همه اش از تكليف مى گوييد؟ بعضيها اين حرف را رايج كردند و قصدشان اين است كه عده يى كه از تكليف گريزانند, از خوشآمدگوييهاى اغواگرانه و غيرصادقانه خوششان بيايد.
    اولا حق و تكليف, دو روى يك سكه اند; هيچ حقى بدون تكليف وجود ندارد.هر كس حقى دارد و در قبال آن, تكليفى هم برعهده دارد.بنابراين, اين كه از حق بگوييد; اما از تكليف نگوييد, حرف سخيف و بى محتوا و بى منطقى است.ثانيا در اين جا صحبت از حق نيست.تكليفى كه ما در اين جا مطرح مى كنيم, در مقابل يك حق نيست; در مقابل يك امتياز است.شما امتيازى داريد; اين امتياز تكليفى را به طور طبيعى بر دوش شما بار مى كند.من كه امتياز جوانى شما را ندارم, برخى از تكاليف شما را هم ندارم.البته ممكن است در بخشى ديگر, من از امتيازاتى برخوردار باشم; لذا در مقابل آن تكاليفى هم دارم.بنابراين در اين جا تقابل حق و تكليف نيست; تلازم امتياز و تكليف است.تكليف, ناشى از امتيازى است كه شما در اين مرحله ى از عمر داريد; ناشى از موهبتى است كه خدا به شما داده است.توجه كنيم كه اين تكليف در دوران كنونى, سنگين تر از هميشه است.چرا؟ چون قشر جوان به طور ويژه در جامعه نقشآفرين شده است; چون جمعيت جوان افزايش پيدا كرده است; چون كفه ى جوان در معادلات سياسى و اجتماعى و فرهنگى كشور, يك كفه ى سنگين است.بنابراين در اين جا مساله اين نيست كه جوان در رابطه ى با شخص خود تكليفى دارد يا ندارد; نه, مساله اين است كه جمعيت عظيم جوانان و حضور آنها در صحنه و بخصوص آگاهى يى كه امروز جوانان متعهد كشور ما از آن برخوردارند كه در كمتر جايى در دنيا, اين آگاهى, حساسيت و برانگيختگى وجود دارد تكاليف آنها را سنگين و مهم مى كند.
    البته به شما بگويم; اين تكليف, از جمله ى تكاليفى است كه اتفاقا براى جوان هيجان انگيز هم هست; از آن تكليفهاى خسته كننده ى كسل كننده نيست; تكليفى است كه با طبيعت جوانى هم همراه است و براى جوان, مشوق و پيشبرنده است.
    ما مى خواهيم جوانها را به چه چيزى دعوت كنيم؟ نمى خواهيم شعارهاى كلى بدهيم.بعضى از شعارها خيلى كلى و مبهم است; مثل دعوت كردن به ميدانى است كه راه ورودى آن معلوم نيست يا بسته است.البته بخشى از تكاليفى كه ما متوجه جوانها مى دانيم, تكاليف شخصى آنهاست.
    خودسازى علمى, خودسازى اخلاقى, خودسازى جسمى; اينها تكاليف مهمى است; مطالباتى است كه ما حق داريم از جوان بكنيم, و جوان هم به اين خودسازيها احتياج دارد; فعلا بحث ما اين نيست.
    آنچه را كه من امروز به عنوان يك تكليف براى جامعه ى جوان كشور حس مى كنم, اين است كه جوانها بايد از سرمايه ى هويت ملى و جمعى كشور با همه ى وجود و همت خود دفاع كنند.هر مجموعه ى انسانى به يك هويت جمعى احتياج دارد و بايد احساس اجتماع و بستگى و هويت جمعى كند.در كشورهاى دنيا معمولا روى مفهوم مليت تكيه مى كنند; بعضى جاها روى قوميت تكيه مى كنند.
    مليت چيست؟ يك هويت جمعى است كه با برخوردارى از آن, هر كشور مى تواند از همه ى امكانات خود براى پيشرفت و موفقيت استفاده كند.اگر اين احساس هويت جمعى وجود نداشته باشد, بسيارى از مشكلات براى آن مجموعه پيش مىآيد و بسيارى از موفقيتها براى آنها حاصل نخواهد شد; يعنى پاره يى از موفقيتها در يك كشور, جز با احساس هويت جمعى به دست نخواهد آمد.اين هويت ملى و جمعى در كشور ما حتى از مليت هم فراتر است.ما با اين كه مليت را محترم و مقدس مى شمريم و خيلى هم روى مليت به معناى مثبت آن, نه به معناى منفى آن; همان چيزى كه در عرف سياسى دنيا به آن ((ناسيوناليسم)) گفته مى شود تكيه مى كنيم; اما هويت جمعى و ملى ملت ايران, نظام اسلامى است كه حتى از مليت ايرانى, كارايى و جذابيت بيشتر و حوزه ى تاثير وسيعترى دارد.اهميت اين هويت جمعى به اين است كه هم در مقياس ايرانى داراى بازده و تاثير است, هم در مقياس اسلامى چنين تاثيرى دارد, هم در مقياس جهانى موثر است; يعنى چيزى كه ديگر مليتها هيچكدام اينها را ندارند; يك چيز فراملى است.دايره ى بعضى از شعارهاى فراملى, محدود است.مثلا عربها به هويت عربى و ناسيوناليسم يا قوميت عربى تكيه مى كنند; اما اين هويت اولا محدود در دايره ى عربهاست و فراتر از آنها را شامل نمى شود; ثانيا چون عربيت يك واقعيت است, حاوى و متضمن يك آرمان فرامليتى نيست كه براى ديگر ملتهاى جهان جاذبه يى داشته باشد; لذا در يك كمربند محصور مى ماند; حتى با افرادى كه آن سوى مرز هستند, تعارض هم پيدا مى كند; عرب و غير عرب, عرب و فارس, عرب و ترك; چون آرمانى در آن نيست كه بتواند يك دايره ى وسيعتر از اين هويت را فرا بگيرد.اما نظام اسلامى اين گونه نيست; نظام اسلامى, هم داراى كاربرد ملى است, هم داراى كاربرد اسلامى است, هم داراى كاربرد جهانى است; يعنى فرااسلامى است.
    اهميت ايرانى نظام اسلامى به خاطر اين است كه نظام سياسى مستقر پايدار ريشه دارى است كه به دست خود مردم به وجود آمده است; يك نظام تحميل شده ى بر مردم نيست; ضد ايدئولوژى سلطنت است.سلطنت يك ايدئولوژى دارد; ايدئولوژى سلطنت همان چيزى است كه شما در همه ى سلطنتهاى دنيا با انواع و اقسامش مشاهده مى كنيد; يعنى استبداد, بهره منديهاى اختصاصى و زورگويى; آن جايى كه به زورگويى نياز داشته باشند.يك روز هم پيدا مى شود كه همين انوشيروان كه سعى كردند اسم او را عادل بگذارند در يك روز دهها هزار مزدكى را به قتل مى رساند; به خاطر يك كينه ى شخصى از دوره ى جوانى! نقل مى كند كه در دوره ى جوانى, پدرم قباد گفت به پاى مزدك بيفت (چون قباد, مريد مزدك بود); هنوز بوى گند پاى مزدك در شامه ى من هست و حالا كه به سلطنت رسيده ام, انتقام مى گيرم; نه از خود مزدك, از دهها هزار مزدكى!
    پادشاهان صفوى مايه ى افتخار ما هستند مى دانيد, ما براى پادشاهان صفوى ارزش و اعتبارى قائليم; چون پيرو مكتب اهل بيت بودند و استقلال و تماميت ارضى ايران را حفظ كردند اما شما ببينيد همين شاه عباس كه يك چهره ى برجسته است, چقدر ظلم ناشى از خودكامگى محض كرده است.
    اين قدر از خويشاوندان خود را كشت و كور كرد كه بعضيها مجبور شدند برخى از شاهزاده هاى صفوى را به گوشه يى ببرند و گم و گور كنند تا شاه از وجود آنها مطلع نباشد! مثلا دستور داد چهار پسر امام قلى خان را سر ببرند و جلوى او بگذارند; در صورتى كه امام قلى خان جزو افرادى بود كه به صفويه خيلى خدمت كرده بود; جزو خدام قديمى صفويه و سرداران و سياستمدارهاى صفويه بود; اما به خاطر وجود روح ديكتاتورى و استبداد در شاه, اين بلا سر او آمد.
    ظلم و جور, مخصوص محمدرضا و رضاخان نبود; در ايدئولوژى سلطنت, ظلم و جور ناشى از استبداد, قدرت مطلقه و متعهد نبودن به هيچ مسووليتى و هيچ عهد الهى و مردمى وجود دارد.نظام اسلامى در مقابل ايدئولوژى سلطنت قيام كرد; در حالى كه كشور ما قرنهاى متوالى دچار اين حالت بود; چه قبل از اسلام, چه حتى بعد از آمدن اسلام.اسلام در مدينه به معناى واقعى كلمه, متضمن آزادى و به تعبير امروز ما مردم سالارى بود.
    در مدينه و زادگاه و پايگاه نبوت, اين طور بود; اما در مناطق دوردستى كه فلان سردار اموى در خراسان يا اصفهان يا فارس مشغول حكومت بود, اين خبرها وجود نداشت; بلكه هر سردارى براى خود يك پادشاه مستبد بود و هر كارى مى توانست, مى كرد.
    البته ايمان مردم ايران به اسلام, به خاطر اين شخصيتها و اين سردارها نبود; به خاطر پيام اسلام بود, كه خود داستان و ماجراى ديگرى دارد.از ايدئولوژى سلطنت كه استبداد يك ركن ذاتى است, از صد سال پيش به اين طرف, آفتهاى ديگرى هم در كشور ما بروز كرد, كه يكى از آنها وابستگى بود; ديگرى فساد سلطنت و اطرافيان و درباريان بود; فساد جنسى, فساد اخلاقى و فسادهاى فراوان مالى.
    اينها براى مردم, شاه و قدرت مطلقه بودند; اما در مقابل بيگانگان تسليم و مطيع; ((اسد على و فى الحروب نعامه))! در مهمترين مسائل, مطلبى به آنها ديكته مى شد; نه به وسيله ى يك رئيس جمهور, بلكه به وسيله ى سفير! سفير انگليس به دربار مراجعه مى كرد و مى گفت مصلحت شما اين است كه اين طور باشد; شاه هم مى فهميد ((مصلحت شما اين است)) يعنى چه! در كنار وابستگى مطلق و مطيع بودن در مقابل بيگانگان, بى كفايتى هم كه الى ماشاالله وجود داشت.
    من به شما عرض كنم; در صد سال اخير, به معناى حقيقى كلمه, براى اين كشور هيچ كار اساسى يى قبل از انقلاب انجام نگرفته است.امروز در محيط دانشگاه چشم شما به حقايق علمى باز شده است; مى بينيد كه ما چقدر كار نكرده و راه نرفته داريم.
    مى شد اين راهها را رفت, مى شد با كاروان علم همراه شد, مى شد علم و عالم و دانشمند و تحقيق و استقلال در علم و تحقيق را در كشور آزمايش كرد; اما اين كار را نكردند; بلكه بعكس عمل كردند.
    در دوران ورود دانش جديد به كشور ما, آنچه كه وارد شد, عبارت بود از تقليد و ترجمه.البته منظورم ترجمه ى يك اثر ارزشمند نيست كه يك كار لازم است منظورم فكر و ذائقه و روحيه ى ترجمه يى است; يعنى قدرت ابتكار را از يك ملت گرفتن; شجاعت حرف نو را از يك ملت گرفتن; همه اش توى سر او زدن; به او اين طور تلقين كردن كه اگر مى خواهى به جايى برسى و آدم شوى, بايد همان كارى را بكنى كه غربيها كردند و از آن سر سوزنى تخطى نكنى.به مردم ما و محيطهاى علمى, اين گونه ياد دادند; اجازه ى ابتكار و نوآورى و خلاقيت علم را ندادند.علم و فكر را بايد توليد كرد.اينها نه در علوم تجربى, نه در علوم انسانى, نه در علوم سياسى و اجتماعى, براى آفرينش علمى ميدان ندادند; لذا وضع اين گونه است كه امروز ملاحظه مى كنيد.
    البته در اين بيست سال بعد از انقلاب, با همه ى گرفتاريهايى كه وجود داشته, ورق برگردانده شده است; والاقبل از آن كه انقلاب به ميدان بيايد و شجاعت خواستن, انديشيدن, اعتماد به نفس و اتكا به استعداد ايرانى در كشور مطرح شود كه اينها از بركات انقلاب بود غايت آمال و آرزوى يك انسان اين بود كه بتواند بر طبق نسخه يى كه غربيها عمل كرده اند, عمل كند; يعنى افراد اصلا به خود اجازه نمى دادند كه از آن روند تخطى كنند.پس استبداد, وابستگى, فساد, عدم ابتكار, عدم پيشرفت و بى كفايتى وجود داشت; اما انقلاب و نظام اسلامى در مقابل همه ى اينها قد علم كرد و شورشى عليه همه ى اينها بود.اين انقلاب و اين نظام, كار يك دسته و يك گروه خاص نبود; كار ملت بود.
    قرن بيستم, قرن تحولات كوچك و بزرگ سياسى در دنياست و انقلابها و كودتاها و تحولات زيادى در آن صورت گرفته است.در قرن بيستم هرچه كه شما چشم بگردانيد, هيچيك از اين تحولات را نمى بينيد كه تحت تاثير ساخت و پاختهاى پشت پرده و اعمال نفوذ قدرتهاى بيگانه نباشد.
    البته در بين همه ى اينها انقلاب اكتبر شوروى مستثناست كه آن, نوع ديگرى بود اما بقيه ى تحولات سياسى كه در دنيا اتفاق افتاد, يا تحت تاثير گروههاى حزبى و پشت سرش شوروى بود, يا يك كودتاى قدرت طلبانه ى چند نفر نظامى بود; بنابراين كار مردم نبود; به شكلى كه در ايران انقلاب اتفاق افتاد.انقلاب اكتبر شوروى هم مردمى نبود, كه تحليل و تفسير آن انقلاب, داستان مفصل ديگرى دارد.
    انقلاب اسلامى ايران صددرصد مردمى بود.در دوران انقلاب, شما وقتى به هر روستايى از روستاهاى اين كشور مى رفتيد, مى ديديد كه در آن جا مردم برانگيخته اند, حرف دارند, مطالبه دارند, شعار دارند و همه ى اين مطالبات و حرفها هم حول محور واحدى حركت مى كرد; حول پيام اسلام كه مظهر آن را در امام عزيز و بزرگوار ما مى ديدند.اهميت نظام اسلامى از لحاظ ابعاد ايرانى در اينهاست; اولا صددرصد مردمى است; ثانيا نقطه ى مقابل چيزى است كه قرنهاى متمادى كشور ما از آن رنج برده بود; يعنى ايدئولوژى سلطنت و كارگزاران سلطنتى.شما هيچ مليتى را پيدا نمى كنيد كه بتواند چنين انگيزه هاى عميقى را در دلهاى تك تك مردم به وجود آورد.يكايك آحاد مردم, اين انقلاب و اين نظام را با همه ى وجود خود مطالبه و دنبال مى كردند; بى تفاوت ترين آدمها در اين حركت سهيم بودند; اين در ابعاد ايرانى است.
    در ابعاد اسلامى:يك مليت معمولا در داخل مرزهاى خود زندانى است; بيرون مرز, هيچ گونه ارزش و جاذبه و احترامى ندارد; اما نظام اسلامى در سرتاسر دنياى اسلام و هرجا كه مسلمانى وجود داشت, هويت اسلامى و احساس شخصيت را زنده كرد; هم در افراد, هم در ملتها.
    اقليتهاى مسلمان كه در دنيا متفرق بودند, احساس شخصيت كردند.
    ملتهاى مسلمان, بخصوص در منطقه ى خاورميانه و شمال آفريقا يعنى در واقع اجزاى امپراتورى متلاشى شده ى قديمى عثمانى كه سالهاى سال رنج استعمار را تحمل كرده بودند احساس كردند مجددا نسيمى وزيده است.البته ما امپراتورى عثمانى را اصلا تاييد نمى كنيم; يك حكومت سلطنتى بود مثل بقيه ى حكومتهاى سلطنتى, با همان مشكلات و گرفتاريها; اما اروپاييها فاتحان جنگ بين الملل اول وقتى اين حكومت بزرگ را كه از منطقه ى بالكان تا تمام آسياى صغير و خاورميانه و شمال آفريقا گسترش داشت از بوسنى و هرزگوين تا مصر و تركيه ى كنونى و عراق و سوريه و فلسطين متلاشى كردند, به اين اكتفا نكردند كه حكومت را زايل كنند; از ملتها انتقام كشيدند و آنها را تحقير كردند.قطعه قطعه ى بخشهاى اين حكومت به دست يكى از دولتهاى اروپايى افتاد و همان داستان غمبار استعمار تكرار شد; داستانى كه هرگز از ياد اين ملتها نخواهد رفت و از تاريْ آنها زايل نخواهد شد.در يك كشور, بيگانه يى بيايد حكومت كند و تمام امكانات آن كشور در خدمت شخص بيگانه و دستگاه بيگانه و نظام بيگانه باشد و مردم آن كشور مجبور باشند از بيگانه يى كه بر آنها حكومت مى كند, اطاعت كنند و جرات نكنند اندكى برخلاف مصالح او حرف بزنند يا حركت كنند; واقعيت استعمار اين بود.
    آن جاهايى كه استعمار مستقيم نكردند مثل عراق حكومت پادشاهى درست كردند و آدم غير عراقى را (خانواده ى فيصل, خانواده ى سلطنتى عراقى نبودند) آوردند و بر مردم حاكم كردند; اما در واقع انگليسيها حكومت مى كردند; سياست, سياست انگليسيها بود; خواست, خواست انگليسيها بود و مردم عراق تسليم و مقهور سرپنجه ى يك حكومت بيگانه بودند.شما ببينيد براى يك ملت, كدام تحقير از اين بالاتر است؟ همه چيزشان را تحقير كردند و دين و دنيا و شخصيت و ادب و فرهنگ و استقلالشان را بكلى از بين بردند.
    آن روزى هم كه به اصطلاح موج مدرنيته را وارد اين منطقه كردند, در واقع بايد گفت فاضلابهاى مدرنيته را به اين منطقه فرستادند; علم و ابتكار و اختراعات جديد و پيشرفت فكرى و دانشگاههاى پيشرو را كه به كشورهاى الجزاير و مصر و عراق و بقيه ى مناطق تحت استعمار نياوردند; اول چيزى كه آوردند, ابتذال فرهنگى و كشف حجاب و كالاهاى مصرفى پسمانده را آوردند, يا حداكثر نظامهاى نسْشده ى درجه ى دو و سه آموزش و پرورش خود را آوردند; يعنى مردم را از همه جهت تحقير كردند.
    وقتى موج چپ در دنيا بلند شد, خيلى از روشنفكرها در دنياى اسلام شعارهاى چپ شعارهاى سوسياليستى و ماركسيستى مى دادند و در واقع مى خواستند از غرب انتقام بگيرند; اما وقتى نظام اسلامى و انقلاب اسلامى پديد آمد, غوغا به پا شد و تمام كشورهاى اسلامى از اين كه ديدند يك ملت آمده و پرچم اسلام را بلند كرده و در مقابل سخت ترين تهديدها ايستاده است; نه فقط در مقابل غرب, بلكه در مقابل شرق و غرب, شعار ((نه شرقى, نه غربى)) مى دهد و در مقابل جذابترين تطميعها, بى اعتنايى نشان مى دهد, يكپارچه هيجان شدند.
    عزيزان من! عكس العمل امريكا و غرب در مقابل انقلاب اسلامى, ناشى از چنين حقايقى بود.انقلاب در ابتدا آن چنان انفجارى در دنياى اسلام به وجود آورد كه همه را به وحشت فرو برد.تحليل كردند و گفتند اگر جلوى اين انقلاب را سد نكنيم و اين نظام را از پا نيندازيم, دنياى اسلام را تسخير و منافع غرب را در دنياى اسلام تهديد خواهد كرد.راست هم مى گفتند; لذا توطئه ها عليه انقلاب اسلامى شروع شد.پس نظام اسلامى و انقلاب اسلامى همان كارى را كرد كه مليت براى يك ملت مى كند; يعنى همه احساس خودمانى گرى كردند و شعار دادند.در كشورهاى دوردست, نام فرزندان خود را, نام شخصيتهاى انقلاب گذاشتند.شعراى بزرگ عرب كه ما نام آنها را نشنيده بوديم و آنها مطلقا با ايران ارتباطى نداشتند, در وصف تهران, ايران و مردم ايران قصايد غرايى سرودند.نزار قبانى كه شاعر فلسطينى خيلى برجسته يى بود و همين سه چهار سال پيش فوت كرد به اين معروف بود كه شعرش دايم با قدرتهاى عربى گلاويز است.او در شعرهايش كه خيلى هم جاذبه داشت خاندانهاى سلطنتى و حرمسراهاى آنها را تحقير مى كرد.البته او هيچ وقت به ايران نيامده بود و هيچ رگ ايرانى هم نداشت; اما درباره ى تهران تهرانى كه نديده و نمى شناسد, و ايرانى كه ناسيوناليسم عربى هميشه با آن مقابله كرده است قصيده ى مفصلى دارد.
    و اما در ابعاد جهانى:در ابعاد جهانى حتى در دنياى غير اسلام هم تاثير گذاشت و توجه به قدرت مذهب در بسيج انسانها را در دنيا مطرح كرد.
    مذهب كه يك پديده ى منزوى و تشريفاتى محض بود ناگهان آن چنان يك ملت را بسيج مى كرد كه مى توانست يك نظام متكى به حمايتهاى بين المللى را بكلى به خاك سياه بنشاند و اجازه ندهد بر روى ويرانه هاى آن خلا به وجود آيد, بلكه نظامى با حرفهاى نو بر پا كند.همه ى حرفهايى كه براى بشريت ايدهآل بود مساله ى عدالت, انسانيت و تكريم انسان, برابرى انسانها, برابرى نژادها, لزوم مبارزه و مقابله با زورگوييهاى بين المللى چيزهايى كه در دلها بود, ولى كسى جرات نمى كرد آنها را ابراز كند, يا ميدانى پيدا نمى كرد; ديدند نظام سياسى مستقرى در يك گوشه ى از دنيا به وجود آمده, اينها را روى پلاكارد نوشته و در مقابل چشم جهانيان بلند كرده است; اين براى آنها خيلى فوق العاده بود.
    در زمان جنگ ويتنام كه عليه امريكا تبليغات خيلى بود, اما كسى گوشش بدهكار نبود و اعتنا نمى كرد, ژان پل سارتر نويسنده و فيلسوف فرانسوى, و برتراندراسل, فيلسوف و نويسنده ى انگليسى, و چند نفر ديگر دور هم جمع شدند و گفتند بياييم عليه امريكا دادگاهى تشكيل دهيم و جنايات اين رژيم در ويتنام را در اين دادگاه محاكمه كنيم.آن طور كه به ذهنم مىآيد, برتراندراسل به عنوان دادستان, ژان پل سارتر به عنوان رئيس دادگاه, و چند نفر ديگر هم از متفكران سياسى دنياى غرب بودند.
    آنها در دنيا هيچ نقطه يى را پيدا نكردند كه اين دادگاه را در آن جا تشكيل دهند! كشورهاى غربى از جمله فرانسه و انگليس كشورهاى خود اينها بود و شريك جرم امريكا بودند; بنابراين معنا نداشت چنين دادگاهى در اين كشورها تشكيل شود.
    در كشورهاى كمونيستى هم اگر اين دادگاه تشكيل مى شد, صبغه ى كمونيستى پيدا مى كرد; و چون اينها ضد ماركسيسم بودند, نمى خواستند در اين كشورها برگزار شود.بنابراين هيچ نقطه ى آزادى در دنيا وجود نداشت كه اينها دادگاه را در آن جا تشكيل دهند.
    راه حلى كه به نظرشان رسيد, اين بود كه رفتند يك كشتى اجاره كردند و در آبهاى آزاد اقيانوسها اين دادگاه نمايشى را تشكيل دادند! بنابراين وقتى عده يى متفكر مى خواستند به جنايات آشكار امريكا در ويتنام اعتراض كنند, يا بايد به اعتراضات خيابانى متوسل مى شدند مثل همين كارهايى كه امروز در دنيا عليه جهانى گرى مى شود; هرجا كنفرانس جهانى سازى تشكيل مى شود (گلوباليسم تحت رهبرى امريكا), تظاهرات خيابانى شكل مى گيرد و شعار مى دهند و چهار نفر پليس هم با باتوم مىآيند; ولى چندان اهميتى ندارد و تاثيرگذار نيست; صرف يك ابراز اعتراض است يا اگر مى خواستند كارى بكنند كه بتواند در افكار عمومى دنيا اثر بگذارد, هيچ نقطه يى در دنيا وجود نداشت كه آنها بتوانند به آن متكى باشند; لذا يك كشتى انتخاب كردند و وسط آبها رفتند و بدون اتصال به هيچ مردمى و بدون داشتن امتداد ملى يى, اين كار را كردند.در چنين دنيايى, در قحط يك فضا و محيط مناسب براى زدن يك حرف حساب, ناگهان بر روى خاك, روى همين زمين, آن هم نه در يك زمين اجاره يى يا ميدان فوتبال; يك كشور, آن هم نه در يك نقطه ى دورافتاده ى دنيا; در خاورميانه و حساسترين منطقه ى جغرافياى سياسى دنيا, يك كشور با يك ملت چند ده ميليونى, با يك انگيزه ى تمام نشدنى, ناگهان وسط ميدان مىآيند و نه فقط به امريكا و پشتيبانان او اعتراض مى كنند و به همه ى انگيزه هاى استكبارى امريكا ((نه)) مى گويند; حتى به شوروى هم كه قطب مقابل امريكا بود, اعتراض مى كنند.
    من در زمان رياست جمهورى, در كنفرانس غير متعهدها در زيمبابوه شركت كردم.كنفرانس غير متعهدها عمدتا در اختيار چپ ها بود.البته دولتهاى متمايل به غرب و امريكا هم در آن جا بودند; اما كارگردان عمده, يكى رابرت موگابه بود, يكى فيدل كاسترو كه اينها چپ بودند و بقيه ى روساى جمهور چپ دنيا هم كه طرفدار شوروى بودند, حضور داشتند و عمده ى كارگردانى در دست اينها بود.
    من رفتم در آن جا سخنرانى كردم.
    سخنرانى من صددرصد ضد امريكايى و ضد استكبارى بود.حقايق انقلاب, حقايق كشور, جرايم امريكا, جرايم عليه ملت ايران, مسائل مربوط به جنگ تحميلى و امثال اينها را گفتم.
    بعد با همان صراحت و شدت, به تجاوز شوروى به افغانستان حمله كردم; اينها مبهوت مانده بودند! يكى از همان روساى جمهور چپ به من گفت, تنها غير متعهد در اين كنفرانس, ايران است.ببينيد, نظام اسلامى در ابعاد جهانى, اين طور اهميت و جلوه پيدا مى كند و حتى دشمنانش مجبور مى شوند به او احترام كنند.
    علاوه ى بر اينها, آن چيزى كه بخصوص براى توده هاى مردم در جهان غير اسلامى جاذبه داشت, مساله ى معنويت بود.درست است كه معنويت را از زندگى مردم زدوده اند; اما همان مردمى كه از معنويت محرومند و در زندگى مادى غوطه ورند, احساس خلا و كمبود مى كنند.مثل آدم معتادى كه حاضر نيست ترك اعتياد كند; اما اگر به او بگويند يك نفر با زور تو را وادار مى كند تا اعتيادت را ترك كنى, خوشحال مى شود و از خدا مى خواهد كه با زور دستش را ببندند و به او مواد نرسانند تا راحت شود.بسيارى از جوامع غربى در چنين حالتى بودند و هستند.بله, آنها در ماديت غرق و از معنويت دورند; اما احساس خلا و كمبود مى كنند.آنها ديدند كه نظامى با اين قدرت سياسى, با اين روحيه ى بالا, با اين همه حرفهاى نو براى دنيا و با اين نفس تازه به ميدان آمده و معنويت هم همراه اوست; كار را با نام خدا آغاز مى كند و براى خدا به پايان مى برد; مى خواهد دنيا را با نام خدا بسازد و از دنيا هم مثل دستگاه رهبران كليسايى عبور نمى كند.ببينيد, هويت جمعى ملت ايران يعنى نظام اسلامى داستانش اين است; چيزى است كه هم از لحاظ ملى, هم از لحاظ اسلامى و هم از لحاظ جهانى اهميت دارد.اين نظام در آغاز پيدايش خود آن چنان دنيا را به خودش جذب كرد كه به همان اندازه كه دلهاى بى طرف و بى غرض جذب آن شده اند, كارگردانان و سردمداران و نگهبانان سلطه ى بين المللى و جهانى از آن نگران و ناراحتند و در مقابلش ايستادگى مى كنند.
    عزيزان من! راجع به دشمنى سلطه گران و نظام استكبار با جمهورى اسلامى خيلى حرف زده ام و خيلى تكرار كرده ام; دلم مى خواهد روى اين جمله قدرى تامل و فكر كنيد; مساله بسيار مهم است.كار مهمى در اين جا صورت گرفته و دارد مى گيرد.حقيقتا سردمداران سلطه ى جهانى كه همه ى دنيا و منافع آن را براى خود مباح مى دانند, احساس مى كنند توى دردسر بزرگى افتاده اند.نمونه يى كه همه ى دنيا را مال خودشان مى دانند, همين چيزى است كه ملاحظه مى كنيد.
    امريكاييها مى گويند ما ناوگان خود را به خليج فارس آورديم, چون منافع ما در آن جاست! سلطه و استكبار جهانى, خود را محتاج اين نمى بيند كه از روشهاى متداول و قانونى و متعارف كسب منفعت استفاده كند.همه دنبال منافع خودشان هستند; منتها به دنبال منافع رفتن, راه دارد; انسان مى رود چيزى مى دهد و چيزى مى گيرد; مذاكره يى مى كند و امتيازى مى دهد; اما اينها حاضر نيستند از اين قوانين پيروى كنند; كشتى جنگى مى فرستند!
    هر جا منافع نظام سلطه اقتضا كند, بايد در آن جا حضور قدرتمندانه پيدا كند.اگر اندكى اين منافع تهديد شود, چنانچه بتوانند, همان كارى را مى كنند كه در افغانستان كردند; بدون هيچ گونه اشكال و مانع و رادعى براى خودشان.
    هيچ فكر نمى كنند, مگر سرشان به سنگ بخورد; والامانعى در راه خودشان نمى بينند و آن را حس نمى كنند; اصلا احتياجى نمى بينند.به امريكا مى گويند آيا شما در قضيه ى حمله ى به افغانستان, از شوراى امنيت مجوز داريد؟ وزير محترمشان مصاحبه مى كند و مى گويد احتياجى به شوراى امنيت نيست! شما كه ادعا مى كنيد فلان كس يا فلان گروه يا فلان سازمان, برجهاى دو قلوى عزيز شما را در نيويورك هدف قرار داده و نابود كرده و به خاك سياه نشانده اند, آيا دليل و شاهد و مدركى هم به كسى ارائه كرده ايد؟ مى گويند احتياج به دادن مدرك نيست! يعنى ديكتاتورى در سطح بين المللى.ملتها با ديكتاتورهاى كشور خود مبارزه مى كنند و جان مى دهند, براى اين كه ديكتاتور را از بين ببرند و يك حاكم مردمى سر كار بياورند; بعد همين مردم مجبور باشند ديكتاتورى بين المللى بيگانه ى امريكا را در امور كشور خود قبول كنند.اين كه من بارها دشمنى سلطه ى جهانى با ايران را تكرار كرده ام, با توجه به اين حقايق است.
    الان نظامى وجود دارد كه هم مستقر است, هم مستحكم است و هم پشتوانه ى عظيم مردمى دارد.با پشتوانه ى عظيم مردمى هم خيلى مبارزه كرده اند.براى دستگاه استكبار غير قابل تحمل است كه مى بيند جمعيتهايى مثل شما جوانها مى نشينيد و به سخن يك مسوول در كشورتان صميمانه گوش مى دهيد.نظامى كه به افكار و آرا و عواطف و همت و انگيزه و آگاهى مردم متكى است, در يك نقطه ى بسيار حساس جغرافيايى نشسته و بدون هيچ گونه ترس و بيمى, حرف خود را مى زند و كار خودش را مى كند.اگر با اين نظام دشمنى نكنند, چه كنند؟! بايد دشمنى كنند.من و شما هستيم كه بايد اين دشمنى را بشناسيم.
    همان طور كه آن روز در ميدان امام به آن جمعيت عظيم عرض كردم, آنها مكر و توطئه مى كنند; ما بايد در مقابل آنها ضد مكر, ضد توطئه و ضد حمله بكنيم; ((ومكروا و مكرالله)); ((انهم يكيدون كيدا و اكيد كيدا)).اگر از دشمنى آنها غفلت كرديم, باخته ايم.
    اگر براى ضد حمله ى آنها چاره يى نينديشيم, دشمن را به دست خود موفق كرده ايم.اين كه من مرتب به مسوولان, به مردم و بخصوص به جوانها هشدار مى دهم, به اين خاطر است.
    ما امروز در دوران حساسى هستيم; آيا جوان مى تواند بى تفاوت بماند؟ حمله ى دشمن به ما يك امر طبيعى است.هيچ لازم نيست كه ما دستگاههاى ويژه يى داشته باشيم تا از اعماق كارهاى آنها براى ما خبر بياورند كه البته خبرهاى ويژه هم داريم; اين طور نيست كه نداشته باشيم اما اگر آن خبرها را هم نداشتيم, خيلى واضح و منطقى و طبيعى است كه دشمن عليه ما توطئه كند.عده يى مىآيند و بحث توهم توطئه را مطرح مى كنند.در دانشگاه و محيط روشنفكرى كشور, انسانى خجالت نكشد و بگويد توطئه توهم است; دشمن عليه ما توطئه نمى كند; امريكا عليه ما توطئه نمى كند! گفت:مادر من چه اشتباه مى كند; به خيالش كه گربه هم لولوست! امريكاييهاى به اين نازنينى! در دوره ى جنگ تحميلى شخصيتهاى متعددى به ايران مىآمدند و مى رفتند.يكى از شخصيتهايى كه من او را فراموش نمى كنم, احمد سكوتوره است.او رئيس جمهور گينه ى كوناكرى در غرب آفريقا و يكى از شخصيتهاى برجسته و خيلى محترم در قاره آفريقا بود.متاسفانه مطالعات تاريخى سياسى جوانان ما ضعيف است; اينها را بايد شما خيلى مطالعه كنيد و بدانيد.در كشور غنا در غرب آفريقا انقلاب شد و شخصيت آفريقايى خيلى برجسته يى به نام قوام نكرومه سر كار آمد كه بعد عليه او توطئه هاى زيادى توطئه هاى غربى و امريكايى و غيرامريكايى صورت گرفت.در يكى از سفرهايى كه قوام نكرومه به خارج رفته بود, در غياب او يك كودتاى دسته راستى غربى در اين كشور راه انداختند كه او ديگر مجبور شد به كشورش نيايد.همان موقع احمد سكوتوره از قوام نكرومه دعوت كرد و گفت به كشور من بيا و تو رئيس جمهور كشور من باش.چنين شخصيتى, قوام نكرومه را به كشور خودش آورد.در زمان رياست جمهورى و آن دوره يى كه بنده در سياست خارجى به طور اجرايى و عملى فعال بودم, از رجال سياسى دنيا, كمتر شخصيتى را به قوت او ديدم.او تقريبا سه مرتبه به ايران آمد.البته فشار آورده بودند تا براى ميانجيگرى جنگ به ايران بيايد.او در ديدارهاى خصوصى داخل اتومبيل و در رفت و آمدها حرفهاى خوبى مى زد.مى گفت اگر بعد از انقلاب به شما حمله ى نظامى نمى شد, من تعجب مى كردم; بنابراين تعجبى ندارد كه به شما حمله كرده اند.تصريح مى كرد كه حمله ى عراق عليه شما, سازمان يافته, از پيش طراحى شده و كار بين المللى است, نه كار كشور عراق.راست هم مى گفت, همين طور بود.حمله ى نظامى كردند, به خيالشان قضايا تمام مى شود, اما نشد; محاصره ى اقتصادى كردند, اما نشد.اين بيست ودو سال مرتب دارند فشار مىآورند و اذيت مى كنند.اين دشمنيها طبيعى است.راه مقابله ى با اين دشمنيها تسليم شدن نيست.
    اين نكته را داخل پرانتز بگويم; عده يى نگويند دشمنى كه اين قدر اذيت مى كند, شما چه داعى يى داريد; برويد با او كنار بياييد! در قضاياى مهم سياسى كه به سرنوشت ملتها ارتباط پيدا مى كند, كنار آمدن يعنى تسليم شدن; يعنى همان چيزى را كه دشمن مى خواهد, عمل كردن.مثل يك نفر كه مى خواهد خانه ى شما را از شما بگيرد و شما زير بار نمى رويد; مرتب سنگ مى اندازد و شيشه ها را مى شكند و اذيت مى كند; يكى به شما بگويد با دشمنى كه اين قدر اذيت مى كند, كنار بياييد! كنار آمدن اين است كه من از خانه بيرون بيايم و كليد خانه را به او بدهم! كنار آمدن, يعنى تحقير و به اسارت دادن يك ملت; يعنى تامين خواسته ى دشمن درباره ى يك ملت.نجات از اين دغدغه ها و مشكلات, يك راه بيشتر ندارد و آن, فكر كردن, انديشيدن, ضد حمله فراهم كردن و دشمن را به ستوه آوردن است.
    نسل جوان در چنين ميدانى است كه تكليف و مسووليت دارد.
    اگر كسى در مقابل جوانها ادعا كند و بگويد نظام اسلامى ما هيچ عيبى ندارد و همان قالبى را كه اسلام خواسته, ما داريم پياده مى كنيم, گزاف گفته است; به هيچ وجه اين طور نيست.
    خود ما انسانهاى ضعيفى هستيم.وقتى كسانى اسم مبارك اميرالمومنين (عليه السلام) يا اسم مبارك ولى عصر (روحى فداه) را مىآورند, بعد اسم ما را هم دنبالش مىآورند, بنده تنم مى لرزد.آن حقايق نور مطلق, با ما كه غرق در ظلمتيم, خيلى فاصله دارند.ما گياه همين فضاى آلوده ى دنياى امروزيم; ما كجا, كمترين و كوچكترين شاگردان آنها كجا؟ ما كجا و قنبر آنها كجا؟ ما كجا و آن غلام حبشى فداشده ى در كربلاى امام حسين كجا؟
    ما خاك پاى آن غلام هم محسوب نمى شويم.اما آنچه كه حقيقت است, اين است كه ما به عنوان مسلمانانى كه راهمان را شناخته ايم, تصميم خود را گرفته ايم و نيروى خود را براى اين راه گذاشته ايم و با همه ى وجود در اين راه داريم حركت مى كنيم و ادامه خواهيم داد.نواقصى در كار ما وجود دارد; همه ى اين نواقص هم قابل حل است.
    البته وقتى اين نواقص را حل كنيم, اين طور نيست كه به غايت مطلوب رسيده ايم; نه, راه كمال تمام نشدنى است.در اين جاده يى كه ما داريم حركت مى كنيم, هر كيلومتر به كيلومتر آن توقف ممنوع است; نبايد توقف كرد; همچنان بايد جلو رفت.بسيارى از مشكلات كنونى كه ملت و كشور ما با آنها دست به گريبان است, قابل حل است.مقدارى از آنها برعهده ى من و امثال من و برعهده ى دولتمردان است; يك مقدار از آن هم برعهده ى مردم است.
    مهمترين نقاط ضعفى كه در زمينه ى مسوولان وجود دارد كه من آن روز هم در ميدان امام اشاره ى مختصرى به آن كردم و الان آن را براى شما جوانان بيشتر باز مى كنم چند چيز است: يكى مساله ى سستى بينش و ايمان انقلابى و اسلامى در بعضى از مسوولان است.اينها مجذوب نسخه هاى سياسى غرب هستند; آن هم نسخه هاى غلط از آب درآمده.ليبرال دمكراسى غرب كه يك روز گفته مى شد اوج تكامل فكر و عمل انسان است و بالاتر از آن چيزى وجود ندارد كه به نظر من خود اين حرف نشانه ى كوته فكرى است كه آدم نقطه يى را پيدا كند و بگويد از اين بالاتر ممكن نيست انسان حركت كند; نه, انسان در حركت خود بى نهايت است امروز به دست خود, خودش را رسوا كرده است.
    اين ليبراليسم, همان چيزى است كه امروز ماجراى افغانستان و سالهاست مساله ى فلسطين را به وجود آورده است.اين اومانيسم دروغين غرب همان چيزى است كه پنجاه سال ملت فلسطين را نديده مى گيرد و مى خواهد آن را بكلى حذف كند.از خودشان سوال نمى كنند كه اصلا ملت فلسطين در دنيا وجود داشته يا دروغ است.اگر قبول داريد سرزمينى به نام فلسطين وجود دارد, پس كو آن ملت؟ خواستند يك ملت و يك نام جغرافيايى را بكلى از روى كره ى زمين حذف كنند.
    امروز اومانيسم و ليبراليسم و دمكراسى آنها به اختناق و خفقانى رسيده است كه حتى نمى خواهند به يك رسانه ى خارجى اجازه دهند كه اخبار افغانستان را پخش كند! اين, جريان آزاد خبر از نظر غرب است.
    اين نسخه, رسواشده و غلط ازآب درآمده است; درعين حال فلان مسوول ما كه به بركت انقلاب اسلامى عزت و احترامى پيدا كرده و به خاطر اظهار طرفدارى از اسلام و امام و انقلاب, ممكن است چهار نفر به او احترامى بگذارند, ناگهان طرفدار ليبرال دمكراسى غربى بشود كه نقطه ى مقابل مردم سالارى اسلامى است! اصلا مردم سالارى اسلامى و آزادى در اسلام, آن نيست; يك حقيقت ديگر است.گاهى چنين چيزهايى بندرت پيدا مى شود.البته من خدا را شكر مى كنم كه مسوولان طراز اول كشور, عميقا معتقد به مبانى اسلامى اند.دشمن نتوانسته است نفوذ فكرى و سياسى خود را به جاهاى حساس برساند.امروز روساى سه قوه و مسوولان طراز اول عميقا به آرمان امام و انقلاب معتقدند; اما در بعضى از دستگاهها چنين چيزهايى پيدا مى شود كه من آن روز هم اشاره يى كردم.
    در حوزه ى انديشه, قانون شكنى مى كنند.حوزه ى انديشه و فكر هم قوانينى دارد و بايد از آنها پيروى كرد.اگر كسى درباره ى يك مبناى فكرى شبهه يى دارد, قانونش اين است كه آن را در مراكز تخصصى و محافل علمى مطرح كند.يا بايد شبهه را برطرف كرد و از ذهن خود زدود, يا اگر شبهه اشكال واقعى است, آن را به يك نظريه تبديل كرد و ذهنهاى اهل علم و اهل نظر را نسبت به آن منقاد كرد.اين حضرات از اين قانون پيروى نمى كنند; شبهه يى به ذهن آنها مىآيد, خودشان دچار بى اعتقادى مى شوند و بر اثر هزار جور ابتلا و گرفتارى, پايه هاى ايمان عميق قلبى شان را موريانه ى هوىت و هوس و رفاه زدگى و دنياطلبى مى جود و مى خورد و شبهه دار مى شوند; آنگاه مىآيند شبهه را در افكار عمومى مطرح مى كنند; اسمش را هم تجديدنظر مى گذارند!
    اين خيانت به افكار عمومى است.
    تجديدنظر يعنى چه؟ يك وقت معناى تجديدنظر اين است كه انسان از خطايى, انديشمندانه و منصفانه برمى گردد; اين چيز خيلى خوبى است; اما تجديدنظرهاى سياسى, مصلحتى و ناشى از تغيير موقعيتها و تطميع دشمن, تجديدنظر نيست, اينها هرهرىمسلكى است.
    ما در اسلام اجتهاد دايم داريم.
    اجتهاد دايم, يعنى انسان صاحب نظر هميشه در صدد تكميل فكر خود است.
    در راه تكامل, گاهى انسان خطايى را تصحيح مى كند; اين درست و خوب است.در طريق فكر اسلامى, صاحب نظران, انديشمندان و انسانهايى كه قدرت اجتهاد و استنباط در مبانى فكرى و نظرى انقلاب را دارند نه هر كسى كه ادعا دارد, نه كسى كه صلاحيتهاى علمى و فكرى لازم را كسب نكرده است دايم بايد فكر كنند و انديشه را تكميل نمايند; اين چيز خوبى است.
    نبايد تابع حزب باد باشيم و هر روز باد به هر طرف وزيد, آن گونه تصميم بگيريم; يا نگاه كنيم ببينيم دشمن چه ژستى مى گيرد, ما هم ژست خود را با او تطبيق كنيم; اگر او اخم كرد, ما چهره ى ترسآلود بگيريم; اگر او حرف تندى زد, ما چهره ى معذرت طلبانه به خود بگيريم; اين كه نشد.
    انسان اگر زندگى سياسى بعضيها را از اول انقلاب تا حالا نگاه كند, مى بيند ملقمه ى عجيبى از انواع و اقسام فكرهاست! يك روز بود كه چنين آدمهايى به اين اكتفا نمى كردند كه در شعارها مردم فقط ((مرگ بر امريكا و مرگ بر شوروى)) بگويند; مى گفتند بايد بگوييم ((مرگ بر شرق و غرب))! ما مى گفتيم شوروى سمبل يك تفكر و يك راه غلط است; امريكا سمبل جنايت و ستم است; چه دليلى دارد شما بگوييد ((مرگ بر شرق و غرب))؟! مى گفتند شما محافظه كار و سازش طلبيد! از جمله ى همين حضرات, الان كسانى هستند كه حاضرند بروند رسما در مقابل امريكا و انگليس عذرخواهى كنند و بگويند ما غلط كرديم, اشتباه كرديم به شما بدگويى كرديم; ما را ببخشيد! بعضى از همين افراد, آن روز در اوايل انقلاب, روى تنديهاى بى رويه, يك نظرات عجيب و غريب اقتصادى مطرح مى كردند كه انسان شاْ درمىآورد!
    مى گفتيم اينها كجايش اسلامى است.
    مى خواستند تفكرات بسيار تند چپ سوسياليستى را به اسم اسلام تحميل و پياده كنند.بعضى از آنها كه مسووليت داشتند, كارهاى بدى هم در آن روز انجام دادند.من فراموش نمى كنم, ما در شوراى انقلاب سالهاى 57 و 58 قانونى داشتيم كه سرمايه دارهاى قبل از انقلاب را به چهار دسته تقسيم كرده بود; بند (الف), بند (ب), بند (ج), بند (د).بند (ب) كسانى بودند كه سرمايه هاى آنها از طريق نامشروع و غيرقانونى به دست آمده بود; حكمش هم اين بود كه دولت بايد اينها را تصرف كند.بند (ج) كسانى بودند كه سرمايه هاى آنها از راه نامشروع به دست نيامده بود; ليكن وامهاى كلانى از بانكها گرفته بودند, تقلب كرده بودند و پول را پس نداده بودند.
    بنابراين اينها بايد وامهاى خود را ادا مى كردند; اگر ادا مى كردند, كارخانه ها مال خودشان مى شد; اما اگر پرداخت نمى كردند, كارخانه هاى آنها تصرف مى شد.اوايل رياست جمهورى من گروهى مسوول تشخيص بند (ب) و (ج) و اين طور كارها بودند.البته اين كارها دست بنده به عنوان رئيس جمهور نبود; دست نخست وزير و دستگاه هيات دولت بود.من اطلاع پيدا كردم يك عده در اين هيات هستند و اصرار دارند كه بند (ج) را به بند (ب) تبديل كنند; يعنى كارخانه يى كه مى شد صاحب آن بدهكارىاش را به بانك بدهد, بعد كارخانه اش را راه بيندازد و كار كند و كارگرانش هم بى كار نباشند, مى خواستند نگذارند اين كار انجام بگيرد.در آن موقع, چنين گرايش چپ ضد سرمايه دارى افراطى نابحق وجود داشت.همان آدمها حالا كسانى هستند كه حاضرند در مقابل كمپانى دارها و سرمايه دارهاى صهيونيستى فرش قرمز پهن كنند تا به ايران بيايند و سرمايه گذارى كنند! انسان از چپ ترين ايده ى ماركسيستى, به افراطى ترين ايده ى دست راستى اقتصادى متحول شود; اسمش را هم تجديدنظر بگذارد! اين تجديدنظر نيست; اين هرهرىمسلكى است.آن روز افراط بود, امروز هم افراط است.
    وجود اين آدمهاى تجديدنظرطلب در برخى از دستگاههاى گوناگون, اسباب زحمت و خطر است.اگر در دانشگاه باشند, ضرر مى رسانند; اگر در دولت باشند, ضرر مى رسانند; اگر در مجلس باشند, ضرر مى رسانند; هرجا و در هر نقطه يى باشند, ضرر مى رسانند.يكى از آسيبهاى ما اين است.
    يك آسيب ديگر, دنيازدگى است.خيلى از ما آنهايى كه قدرت و پست را طعمه دانستند متاسفانه دچار دنيازدگى شده ايم.پنج, شش سال پيش از اين, در پيامى به انجمن اسلامى دانشجويان چون آن روز چيزهايى را حس مى كردم به اين نكته تصريح كردم و گفتم بعضيها بايد مواظب باشند اسير چرب و شيرين دنيا نشوند.كسى كه براى خود مسووليتى قائل است, اگر دنيازده و رفاه زده شد, كارش زار خواهد شد و كار مردم را هم زار خواهد كرد.
    بعضى از مشكلات ما ناشى از ضعف بعضى از مديريتهاست; به كارهاى جزيى و فعاليتهاى سياسى و حزبى سرگرم و مشغول مى شوند.
    اين قدر كه من در اين خصوص تاكيد مى كنم, بعضيها مى گويند فلانى با حزب و تحزب مخالف است; در صورتى كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى, اولين حزب را ما درست كرديم.اگر تحزب به معناى واقعى كلمه وجود داشته باشد, من طرفدار آن هستم; منتها من تحزب را اين نمى دانم كه عده يى از داعيه داران سياسى, به دنبال كسب قدرت, دور هم جمع شوند ده نفر, پانزده نفر, بيست نفر و با شعار و ايجاد هيجان و جذابيتهاى دروغين, مردم يا گروههايى از مردم را به اين طرف و آن طرف بكشانند و مرتب دعوا و اختلاف راه بيندازند و براى اين كه بى كار نمانند, يك مساله ى كوچك را بزرگ كنند, يك چيز كم اهميت را پراهميت جلوه دهند و روزها و هفته ها درباره اش بحث و تحليل كنند; بر اساس آن, دوست و دشمن معين كنند; فلان كس, فلان طرفى است, پس دشمن است; فلان كس, فلان طرفى است, پس دوست است.بنده اينها را تحزب نمى دانم; اينها روشهاى غلط سياسى است كه در دنيا هم رايج است.دل ما خوش بوده است كه در ايران اين چيزها رايج نباشد; اما متاسفانه بعضيها به اين چيزها دلبستگى دارند.خيلى خوب; اما اگر كسى مسووليتى را قبول كرد, چنانچه بنا شد چنين دلبستگى يى پيدا كند, به آن مديريت ضربه خواهد زد.
    من يك وقت به بعضى از مسوولان دولتى پيغام دادم و گفتم شما آن ساعاتى را كه در جلسه ى حزبى خود صرف مى كنيد البته نمى گويم پول و امكانات مى گيريد متعلق به دولت و مردم است; شما حق نداريد آن را صرف مسائل حزبى و جناحى و گروهى و امثال اينها بكنيد.يك مقدار ضعفهاى ما ناشى از اينهاست; والاما مديران خوبى داريم.بعضيها به مديران دولتى ايراد مى گيرند; نه, مديران ما در بخشهاى مختلف بر روى هم خوشبختانه مديران خوبى هستند; بعضى از آنها حقيقتا در جاهايى همت مى گمارند, كه من نمى خواهم از آنها اسم بياورم; والاجا داشت اين كار را بكنم.از همين مسوولان دولتى افرادى هستند كه مى شود اسم آنها را آورد و به عنوان آدمهاى موفق به مردم معرفى كرد; منتها اسم آوردن از بعضى, ممكن است نفى بعضى ديگر تلقى شود; بنابراين اسم نمىآورم; اما خوشبختانه از اين گونه افراد داريم; به شرطى كه آن كارهايى كه گفتم, نباشد.
    يكى ديگر از عيوب و آفتها, عدم اتحاد كلمه است.اتحاد كلمه هم لازم است, كه من چون آن روز در ميدان امام, بيشتر روى اين نكته تكيه كردم, ديگر نمى خواهم آن را در اين جا تكرار كنم.لازم است مسوولان مواضع واحدى اتخاذ كنند; بخصوص در مسائل جهانى و مسائل عمده ى كشور.وقتى اندك اختلافى در حرف مسوولان پيدا مى شود, شما مى بينيد راديوهاى بيگانه چگونه اينها را بزرگ و چند برابر مى كنند.حتى آن جايى كه اختلافى نيست, اختلاف را جعل مى كنند; براى اين كه نشان دهند بين مسوولان اتحاد كلمه نيست.آنها از جمع منسجمى كه با هم كار كنند و همدل باشند, خيلى مى ترسند.
    خوشبختانه تركيب قانون اساسى ما راه حل مشكلات را معين كرده; رهبرى را به عنوان محور, در نقطه ى مركزى همه ى مسوولان قرار داده; اين امكان و فرصت خيلى بزرگى است تا مسوولان بتوانند با وحدت كلمه, با همديگر كار كنند.
    از جوان چه انتظارى وجود دارد؟ ما از جوان مى خواهيم راه را گم نكند.
    نقد, اشكالى ندارد; اما نفى, بزرگترين ظلم به اين ملت است.بعضيها به زبان نقد, نظام اسلامى را نفى مى كنند.
    بعضيها انتقادى كه بر فلان مدير و مسوول وارد است, انتقاد به نظام مى دانند; اين غيرمنصفانه است.نظام اسلامى يعنى تركيب قانون اساسى.
    روشهاى اجرايى و عملياتى اين نظام, در خود قانون اساسى هست و به طور واضح در وصيت نامه و سيره و بيانات امام بزرگوار وجود دارد.مهمترين وظيفه اين است كه از كمربند تامينى بسيار مستحكم ملت ايران كه هويت جمعى ما را به وجود مىآورد يعنى نظام اسلامى با همه ى وجود پاسدارى كنيم.جوان, با هوشيارى و حوصله و همت جوانى اش بايد در محيط كار و تحصيل و مسووليتهاى آينده, همه ى همتش اين باشد كه از نظام حراست كند.تكميل و برطرف كردن عيوب نظام يك حرف است; مقابله و نفى و همراهى با براندازان نظام حرف ديگرى است.انسان از ته دل غمگين مى شود كه بشنود در يك محفل دانشگاهى, يك وقت يك عنصر به اصطلاح دانشگاهى بگويد, مرد كسى است كه در كشور بماند و با اين نظام مبارزه كند تا ريشه ى آن را خشك نمايد! كسى كه تلاش مى كند ريشه ى اين نظام اسلامى و الهى و مردمى را خشك كند, مرد است؟! نظامى كه اين همه تلاش انسانى و مردمى در راهش به كار رفته; نظامى كه اين همه جوان براى آن فداكارى كرده اند; نظامى كه خونهاى اين همه شهيد در راهش بر زمين ريخته شده است; نظامى كه دلسوزان اين كشور, اين همه سختى و ناهموارى و ناگوارى را در راه استحكام آن تحمل كرده اند; نظامى كه يك ملت بزرگ با همه ى وجود خود, آن را سر پا نگهداشته است; نظامى كه در دنيا مايه ى عزت اسلام و شرف و سربلندى ايران شده است؟! تلاش براى خشكاندن ريشه ى اين نظام, مردانگى است؟! اين بزرگترين نامردى است.البته اين پندارهاى كاملا كوته نظرانه, جز از دلهاى معلول و معيوب صادر نمى شود.ريشه ى اين نظام خيلى مستحكم است; جزو عميق ترين ريشه هاست و دشمنيهاى بزرگ هم به فضل الهى نتوانسته آن را تكان دهد.
    نقاط كليدى كه بايد مورد توجه شما عزيزان قرار بگيرد, اينهاست: حفظ قانون اساسى و خط امام كه در وصيت نامه ى آن بزرگوار مجسم و متبلور است و شعارهاى اساسى و سياستهاى كلى كشور.اينها چيزهايى است كه بايد با همه ى وجود از آنها پاسدارى كرد و آنها را گرامى داشت.
    از جوانها اين انتظار وجود دارد كه عدالتخواهى را از ياد نبرند.آزادى را با همان مفهوم بسيار والاى اسلامى چه آزادى فردى, چه آزادى اجتماعى و سياسى, چه آزادى معنوى و روحى جزو خواستهاى هميشگى خود بدانند و از ياد نبرند.مبارزه ى با فقر و ايجاد رفاه عمومى را جزو مطالبات خود بدانند.امر به معروف و نهى از منكر هم جزو مهمترين مسائلى است كه جوانها بايد به آن اهتمام كنند.
    همچنين در برابر فريب رسانه ها در واژگونه جلوه دادن حقايق تسليم نشوند.امروز مهمترين تلاش دشمن اين است كه از پيشرفته ترين ابزار و روشهاى ارتباطاتى مدرن و فوق مدرن استفاده كند; براى اين كه حقايق كشور ما را واژگونه جلوه دهد.تسليم خواسته ى آنها نشويد و انديشمندانه با مسائل برخورد كنيد.تسليم اختلافاتى كه بين بعضى از مسوولان وجود دارد و متاسفانه بعضى از مطبوعات هم به آن دامن مى زنند, نشويد.بين دو نفر مسوول مساله يى پيش مىآيد; آن چنان به آن پر و بال مى دهند كه به يك مساله ى اجتماعى و عمومى تبديل مى شود و ذهنها را به خود مشغول مى كند.آن روز من اشاره كردم كه سر قضيه يى, رئيس قوه ى مجريه و رئيس قوه ى قضاييه نظرات مختلفى دارند; كه هم در قانون راه حل آن مشخص است, هم راه حل نظرى و عملى آن مشخص است.من شنيدم كه رئيس جمهور محترم از اين كه نامه شان به رئيس قوه ى قضاييه در رسانه ها پخش شده, نگران و ناراحت بوده اند.آن طور كه به من خبر دادند, از طرف دفتر ايشان پخش نشده بود.
    شما ببينيد همين را دستمايه ى اختلاف قرار دادند و جنجال به پا كردند; در مجلس بارها آن را تكرار كردند و مطبوعات هم مكررا به آن دامن زدند و به يك مساله ى اساسى مملكت تبديل كردند; در حالى كه مشكل مملكت, اين نيست; مشكل مملكت, مساله ى ايجاد اشتغال, آبادانى كشور, آب كشاورزى و امثال اينهاست.ما در كشور اين همه مشكل داريم; پرداختن به اين مسائل كوچك چه اهميتى دارد؟ در جريان همكارى قوا با همديگر, از اين گونه موارد اختلاف بارها پيش مىآيد; آيا بايد روزنامه ها و افراد سياسى كار اين را به مشغله ى عمده ى ذهنى جوانها تبديل كنند؟! شما تسليم نشويد و اين چيزها را مشغله ى عمده ى خود ندانيد.مشغله ى عمده يى كه بايد جوان را به خود متوجه كند, همينهايى است كه گفتم:عدالت طلبى, حفظ نظام اسلامى, دشمن شناسى, اهميت دادن به استقلال كشور, اهميت دادن به پيوند و ارتباط بين مسوولان و مردم.البته چيزهايى هم هست كه مخصوص جوانهاى عزيز ماست; بخصوص جوانهايى كه مشغول تحصيل علم هستند; و آن پرداختن به خود است.
    عزيزان من! كمبود علم و عقب افتادگى علمى ما را جبران كنيد; و اين با درس خواندن, فكر كردن, كار كردن و شجاعت علمى داشتن حاصل مى شود.ايمان خود را تقويت كنيد.
    احساسات پاك و دلهاى روشن و نورانى و صفاهاى شما, بهترين فرصت براى شماست تا پايه هاى ايمان را در دلهاى خود مستحكم كنيد, كه بحمدالله وجود دارد.خدا را شكر مى كنيم كه بسيارى از جوانان ما شايد بشود گفت اكثريت بزرگى از آنها پاكدامن اند.مواظب باشيد آلوده دامن طلبان عالم كه مى خواهند همه ى جوانان دنيا آلوده دامان باشند نتوانند به آرزوى خود در مورد شما برسند.نيروى اراده ى خود را تقويت كنيد.به ورزش اهميت بدهيد; من بخصوص روى ورزش تاكيد مى كنم.
    من ورزش را به عنوان يك كار بين المللى, نمايشى و هيجانى, در درجه ى دوم مى دانم; در درجه اول, ورزش براى تقويت و سلامت جسم است, كه اين را براى همه ى جوانهاى كشورمان از زن و مرد لازم مى دانم.خود را براى رساندن اين بار به منزل آماده كنيد; اين بار مربوط به شماست; اين كشور و اين نظام متعلق به شماست.بخشى از راه را نسل قبل از شما طى كرده است; كسى كه بايد بخش بيشتر اين راه را ان شاالله با آگاهى وسيعتر طى كند, شما هستيد.
    پروردگارا ! به محمد و آل محمد, روزبه روز بر نورانيت اين جوانان بيفزا.پروردگارا ! به محمد و آل محمد, آينده ى روشن و سربلند و پيروز ايران را به دست مقتدر اين جوانان رقم بزن.پروردگارا ! سعادت دنيا و آخرت را به آنها عنايت كن و همه ى آنها را سربازان ولى عصر(عجل الله له الفرج) قرار بده و دعاى آن بزرگوار را در حق ما و همه ى اين جوانان مستجاب بفرما.


صفحه 9 از 52 نخستنخست 1234567891011121314151617181920212223242526272829 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •