صفحه 24 از 52 نخستنخست ... 4567891011121314151617181920212223242526272829303132333435363738394041424344 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 231 تا 240 , از مجموع 514

موضوع: بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88

  1. #231
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 مشروح بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار نمایندگان مجلس هفتم 27 / 02 / 1383

    مشروح بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار نمایندگان مجلس هفتم
    27 / 02 / 1383
    بسم‏ اللّه‏ الرّحمن ‏الرّحیم
    اولاً به برادران و خواهران عزیز - نمایندگان محترم مجلس هفتم - خوش آمد عرض مى کنیم و این دیدار را به عون الهى، یک دیدار مبارک مى شماریم و امیدواریم خداوند حضور شما در مجلس شوراى اسلامى و جایگاه قانونگذارى را، هم براى خود شما و هم براى ملت ایران مبارک کند.بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88
    لازم مى دانم بار دیگر از ملت عزیزمان به خاطر حضور هوشمندانه و آگاهانه شان در پاى صندوقهاى رأى براى مجلس هفتم تشکر کنم. کار بزرگ و برخاسته از درک و احساس صادقى انجام گرفت؛ ملت ایران نگذاشتند طبق خواست مدعیان و دشمنان این نظام، جمهورى اسلامى حتّى یک روز بدون مجلس و بدون قوه ى قانونگذارى باشد. از شما نمایندگان عزیز هم تشکر مى کنم به خاطر تجاوبى که نسبت به عرایض ما در اول مجلس و پیامى که براى شما فرستادیم، انجام دادید. این خواست و انگیزه ى دو جانبه و گره خوردن اراده ها بر سر خواستها و هدفهاى بلند و بزرگ، چیز بسیار مبارکى است. همچنین تشکر مى کنم از بیانات امروز جناب آقاى دکتر حداد عادل که لفظ و معنا در آن در حد عالى بود و کاملاً درست و مطلوب و آرزوى ماست.
    یک جمله به مناسبت آیه یى که برادر عزیزمان در این جا تلاوت کردند - «و ما اوتیتم من شى ء فمتاع الحیاة الدّنیا و ما عنداللَّه خیر و ابقى» - عرض کنم. هرچه شما دستاورد دنیوى دارید، بهره ى زندگىِ نزدیکى است که تا چشم به هم بزنید، مى گذرد؛ ماندنى نیست. این بهره، فقط پول نیست. این فرصتها، این مسؤولیتها، این شأنها و موقعیتهایى که گیر من و شما مى آید، از دید ارتباط این مسؤولیتها با شخص خود ما، همین طور است. نمایندگى مجلس هم از همین چیزهاست - «ما اوتیتم من شى ء فمتاع الحیاة الدّنیا» - اگر در این کار، هدف خدا باشد، آن وقت «ما عنداللَّه خیر و ابقى للّذین امنوا و على ربّهم یتوکّلون». اگر هدف ما از نمایندگى مجلس و از مسؤولیتهاى دولتى و از تکیه زدن بر مناصب و مسندهاى گوناگون - از آن جایى که شما نشسته اید، تا آن جا که بنده نشسته ام، تا آن جایى که دولت نشسته است، تا آن جایى که مسؤولان گوناگون در رده هاى مختلف نشسته اند - همین شأن ظاهرى و برخوردارى هاى ظاهرى باشد (که این هم پوچ است، باطن این هم چیزى نیست؛ بظاهر، برخوردارى به نظر مى آید، اما برخودارىِ واقعى نیست) - بدون شک سرمان کلاه رفته است؛ چون ما در مقابل آنچه مى گیریم، چیزى مى دهیم. شما در طول مدت عمرتان هیچ چیز را یکجانبه نمى گیرید؛ چیزى مى گیرید، چیزى مى دهید. آنچه مى گیریم، همین چیزهایى است که در طول زندگى گیر ما مى آید - از علم، از معنویت، از پول، از مقام، از جلوه گرى در چشم مردم، از محبوبیت و غیر اینها - آنچه مى دهیم، از همه ى اینها مهمتر است و آن، عمر و زندگى ماست؛ «انّ الأنسان لفى خسر». ما در مقابل همه ى دستاوردهاى خود، چیزى را داریم به طور مستمر و بى وقفه تحویل مى دهیم و آن، مدت مهلت و فرصت ما در این دنیاست؛ این دارد تمام مى شود. سرمایه ى اصلى دارد ذره ذره کم مى شود؛ مثل یخى که انسان در دستش بگیرد و آب شود. این سرمایه را باید به سرمایه تبدیل کنیم. شما در باب مسائل اقتصاد کلان کشور مى گویید نفتِ استخراج شده سرمایه ى ملى است و نباید آن را خرج خوراک روزمره بکنیم؛ باید به یک سرمایه ى ماندگار تبدیل کنیم. عین همین قضیه در مورد شخص من و شماست. یک سرمایه ى تجدید ناشدنى - یعنى عمر - را داریم مى دهیم؛ باید در مقابل آن یک سرمایه بگیریم تا براى ما بماند. این جاه و جلال، این محبوبیت، این موقعیت سیاسى و این پول براى انسان نمى ماند؛ آنچه مى ماند، «ما عنداللَّه» است؛ این «خیر و ابقى» است؛ این ماندنى است. هدف از نمایندگى باید این باشد؛ در این صورت ضرر نمى کنید؛ چه محبوبیت شما در چشم مردم باقى بماند، چه نماند؛ چه دوره ى بعد انتخاب بشوید، چه نشوید؛ چه در این دوره زحمتهاى زیادى بر دوش شما بار بشود، چه نشود؛ هرچه اتفاق بیفتد، خیر اوست؛ «در طریقت آنچه پیش سالک آید، خیر اوست». هرچه پیش مى آید، به خیر شماست؛ چرا؟ چون دارید یک معامله و تجارت پُر سود انجام مى دهید. اگر مى خواهید براى خدا کار کنید، قیامتان، قعودتان، امضاءتان، نطقتان، تصویبتان، ردتان، براى انجام وظیفه باشد. چون براى انجام وظیفه است، پس در دیوان الهى ثبت مى شود؛ «لا یغادر صغیرة و لا کبیرة الّا احصاها»؛ همه چیز را احصاء مى کنند؛ چیزهایى که ما یادمان مى رود. وقتى ما نهایت احتیاج را داریم، با سود و بهره، آن را به ما تحویل مى دهند؛ پس ما ضررى نکرده ایم. جز این، هر کارى بکنیم، سرمان کلاه رفته است؛ من هم همین طورم، شما هم همین طورید؛ هیچ فرقى هم بین ما از این جهت نیست.
    و اما در رابطه ى مسؤولیت با آنچه محتوا و مضمون این مسؤولیت است. البته وظایفى بر عهده ى انسان هست که اگر این وظایف را رعایت کنیم، همین چیزى که گفتیم، حاصل خواهد شد. مهمترین چیزى که در باب مجلس شوراى اسلامى وجود دارد، این است که این مجلس مظهر مردم سالارى دینى است. الگویى که نظام اسلامى در خصوص مردم سالارى دینى به دنیا ارائه داد و در عرصه ى سیاست جهانى مطرح کرد، بدون شک تجربه ى موفقى از آب درآمد. آنچه در آن، هم رأى و اراده و شخصیت و خواست مردم در آینده سازى جامعه تأثیر دارد، و هم چارچوب این حرکت، ارزشهاى معنوى و الهى است، همان چیزى است که امروز بشریت نیازمند آن است و از نبود آن دارد رنج مى برد. این جنگها، استکبارها، ظلمها، شکافهاى طبقاتى، غارت ثروت ملتها و فقر عجیبى که بر بخش عظیمى از مردم دنیا حاکم است، همه بر اثر نبود معنویت است. این فسادها و احساس پوچى ها و هرزه درایى ها و هرزه گرایى هایى که در بین نسلهاى گوناگون انسان در سطح دنیا دارد مشاهده مى شود، همه بر اثر کمبود معنویت است. صد سال پیش، دویست سال پیش، سیصد سال پیش کار را شروع کردند؛ امروز نتایج تلخ آن دارد خودش را نشان مى دهد. مانند همه ى حوادث تاریخى که بلافاصله اثر آن معلوم نمى شود، با گذشت زمان - مثل بیمارى هاى دیربروز و دیرعلاج یا بى علاج - خودش را در دنیا نشان مى دهد. على رغم ثروت انبوه و هنگفتى که امروز خیلى از کشورهاى به اصطلاح پیشرفته ى دنیا دارند - این همه پول، این همه ثروت، این همه علم، این همه فناورى، این همه ریزه کارى هاى گوناگون علمى در زندگى بشر - بشر احساس خوشبختى و عدالت و سعادت نمى کند و فقر ریشه کن نمى شود؛ این بر اثر کمبود معنویت است. ما ملت ایران آمده ایم معنویت را به شکل جوهرى، اصولى و ریشه یى - نه به شکل سرِ بار و تعارفى - در الگوى جدیدِ خود گنجانده ایم. مردم سالارى دینى، این است. مظهر این مردم سالارى، مجلس شوراى اسلامى است؛ هم «شورا» است، هم «اسلامى» است؛ هم انتخاب مردم است، هم جهتگیرى اسلامى است، که در اصول متعدد قانون اساسى و در سوگند نمایندگى آشکار است. این الگو، بى نظیر است. البته طبیعى است که علیه آن تبلیغات کنند - به تعبیر بازارى ها - توى سر جنس بزنند و سعى کنند آن را از چشمها بیندازند و بى ارزش وانمود کنند؛ این یک ترفندِ شناخته شده است. در دنیا عالى ترین دستاوردها و میراثهاى فرهنگى یک ملت را گاهى کوچک مى کنند و آن ملت را از آن دستاوردها بیزار مى کنند؛ در دنیا این کارِ شناخته شده یى است؛ اما حقیقت قضیه همین چیزى است که ما آن را حس مى کنیم. مجلس، مهمترین مظهر مردم سالارى دینى است؛ بنابراین از جایگاه خودتان غفلت نکنید. توجه داشته باشید این جا کجاست و مجلس شوراى اسلامى یعنى چه. اهمیت تصمیم و موضعگیرى را در این مجلس مورد غفلت قرار ندهید. این جا مرکز و قله و به تعبیرى ویترین مجموعه ى نظام اسلامى است که جلوى چشم قرار دارد.
    ما به این قانع نیستیم که مجلس شوراى اسلامى داریم. تقریباً بیست وپنج سال است که مجلس شوراى اسلامى داریم. ما باید سازوکارى پیدا و دنبال کنیم که مجلس روزبه روز در همین جهتِ صحیح و به سمت اهداف رشد کند و پیش برود؛ کارایى و تأثیرش در کشور زیاد شود تا بتواند به طور واقعى اثرگذارى کند و حرکت کلى کشور را با ایجاد قوانین و با نظارتهاى بجا و با موضعگیرى هاى درست، روزبه روز پیشرفته تر و متعالى تر کند؛ بخصوص که دشمنان نظام اسلامى همواره یک مجلس بى نقش را خواسته اند؛ مجلسى که تأثیرى نداشته باشد، یا تأثیر منفى داشته باشد. نخیر، مجلس باید اثرگذار، پُررنگ، فعال و داراى نقش باشد؛ همه ى تلاش باید دنبال این باشد. به این هم قانع نیستیم و کافى نمى دانیم که بگوییم ما هم مثل کشورهایى که نام دمکراسى را به دوش مى کشند، پارلمان داریم؛ نه، آن پارلمانها در کنار نقاط قوّتى که احیاناً دارند - و لابد دارند؛ هیچ مرکزى بدون نقطه ى قوّت و نقطه ى ضعف نیست - نقاط ضعف اساسى یى هم دارند؛ ما باید از نقاط ضعف اساسى آنها پرهیز کنیم.
    من به خاطر دارم که اوایل انقلاب امام این را مکرر به یاد مى آوردند که در مجالس دیگر در دنیا درگیرى هاى شنیع و کتک کارى هست؛ اما تفاخر مى کردند که در مجلس ما این حرفها نیست؛ مباحثه و مجادله هست. این، مهم است. ما باید ببینیم دیگران چه مى کنند که نقطه ى ضعف آنها محسوب مى شود؛ از آن پرهیز کنیم. در بسیارى از مجالس کشورهاى سرمایه دارى معمول و رایج است که نماینده علناً به زبان مى آورد و در عمل هم نشان مى دهد که حافظ منافع شرکتها و کارتلها و تراستها و کمپانى هاى گوناگون است؛ از این کار ابایى هم ندارد. مقاصد و منافعى را که کمپانى هاى بزرگ و مراکز عظیم مالى - که بیشترین ظلم دنیا از سوى آنهاست - تعریف مى کنند، اینها در مجالس دنبال قانونگذارى و ردیف کردن کار آنها هستند؛ این بزرگ ترین نقطه ى ضعف آنهاست. نماینده ى مردم باید نماینده ى توده ى مردم باشد؛ بخصوص نماینده ى کسانى باشد که به حضور نماینده شان در سطوح تصمیم گیرى و تصمیم سازى کشور بیشتر نیاز دارند؛ آنهایى که دستشان به جایى نمى رسد و محرومیت بیشترى را دارند. پس در درجه ى اول، نمایندگى از مردم محروم را براى خودتان تعریف کنید. درست است که هر یک از شما نماینده ى همه ى ملت ایرانید؛ نماینده ى جمع خاصى، نماینده ى آن منطقه و نماینده ى فقط رأى دهندگان نیستند - مجلس، نماینده ى همه ى ملت ایران است - اما درعین حال برخى از اقشار ملت ایران به حضور نماینده ى خود در مناطق تصمیم گیرى نیاز دارند؛ چون محرومند، چون مشکلات دارند، چون از فقر و کمبود امکانات و تبعیض ها رنج مى برند و از فسادهایى که دیگران به راه مى اندازند، آنها صدمه مى بینند. بنابراین خودتان را در درجه ى اول، نماینده ى اینها بدانید.
    بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88
    نکته یى که بسیار مهم است، این است که از همه ى ظرفیتِ کارى مجلس استفاده کنید. اگر قرار باشد یک روز دستگاهى بخواهد موفق ترین مجلس ایران را در دوره ى بعد از انقلاب ارزیابى کند، بلاشک موفق ترین مجلس، مجلسى است که توانسته از همه ى ظرفیتِ کارى خود استفاده کند. ظرفیت قانونگذارى، یکى از ظرفیتهاى بسیار مهم است. ابزارهاى نظارت در دست شما قرار دارد. دیوان محاسبات را دست کم نگیرید. من در مجالس قبلى مکرر به مسؤولان و دست اندرکاران مى گفتم دیوان محاسبات را خیلى جدى بگیرید؛ این ابزار بسیار مهمى است. به شما هم این نکته را عرض مى کنم. البته بعضى گوش کردند، بعضى هم گوش نکردند؛ اما شما گوش کنید. دیوان محاسبات خیلى مهم است. بودجه ى عظیم این ملت، تنها درآمد عمده ى عمومى ملت است که در اختیار دستگاه ها قرار مى گیرد؛ باید مشخص باشد که این بودجه چگونه خرج شد. مسأله ى تفریغ بودجه و تشخیص صحت و سقم کارى که انجام گرفته، یکى از مهمترین ابزارهاى نظارتى شماست؛ از این غفلت نکنید. اگر بخواهید از ابزارهاى نظارتى استفاده کنید، همه ى تلاش خود را بر این قرار دهید که ارتباط بإ؛ّّرّ دستگاه هاى اجرایى و تحت نظارتتان، قانونى باشد. بعضى از ارتباطهاى مخدوش، مطلقاً به ضرر شماست. نمى خواهیم به کسى یا چیزى یا جمعى اشاره کنیم؛ اما در فرض هاى ذهنى مى گنجد که بین بخشى از نمایندگان و بخشى از دستگاه هاى تحت نظارت، ارتباطاتِ مخدوش و غیرصحیحى به وجود بیاید. این، قطعاً نظارت را مخدوش خواهد کرد و قدرت نظارت را خواهد گرفت و توانایى عظیمى که قانون به مجلس داده است، از مجلس سلب خواهد کرد؛ آنگاه مجلس دیگر اثرگذار نخواهد بود.
    مسأله ى مهم دیگر، جایگاه سیاسى مجلس است. شما، نماینده و عصاره و خلاصه ى ملت هستید. موضعگیرى شما در مسائل سیاسى و بین المللى، به یک معنا حاکى از موضعگیرى ملت ایران است. این موضعگیرى، دوگونه مى تواند باشد: گاهى مى تواند دشمن را به دخالت بیشتر امیدوار کند؛ او را نسبت به نظام اسلامى، گستاخ و طلبگار و فزون طلب و به زیاده خواهى تشویق کند؛ مى تواند هم درست بعکس باشد؛ احساس کند که در ملت ایران و نمایندگان او، صلابت، ایستادگى، آگاهى به منافع و مصالح، ایستادگى بر سر منافع ملى و مصالح ملى، و ناسازگارى با کسانى وجود دارد که همه ى همتشان این است که منافع ملى را به بازیچه بگیرند و راهى براى سیطره ى بر این ملت پیدا کنند. امروز مشکل ما با دشمنانى که در دنیا با آنها دعوا داریم، این است؛ برادران و خواهران عزیز! یک نقطه ى پُرفایده و پُرسود در یک نقطه ى بسیار حساس از لحاظ سوق الجیشى - سیاسى و نظامى - در دنیا به نام ایران وجود داشته و سالهاى متمادى در قبضه ى قدرتهاى مستکبر بوده است - یک روز روسیه، یک روز انگلیس، یک روز هم امریکا - بعد این ملت آمده با اتکاء به یک اندیشه و یک فکر و یک اراده، این کشور را از چنگال اینها خلاص کرده؛ اینها مى خواهند دوباره سیطره پیدا کنند؛ همه ى دعوا بر سر این است. ما با کسى دعوا نداریم. ما به کسى که مى خواهد دوباره بر ما سیطره پیدا کند، مى گوییم نخیر، غلط مى کنى؛ اجازه نمى دهیم. منازعه ى نظام اسلامى با کسانى که در پى چالش با این نظامند، سر این قضیه است؛ مشکل دیگرى نیست. همه ى کشورهاى دنیا در تعامل با هم، چالشهاى قهرى و طبیعى دارند - اینها که مهم نیست - آنچه مهم است، این است که ملت ایران و نظام اسلامى ایستاده است و مى خواهد از هویت و استقلال و عزت ملىِ خود دفاع کند. عده یى مى خواهند بر این اراده و عزم دست اندازى کنند؛ دعوا سر این است. مجلس در این دعواى اصولى، اساسى، تعیین کننده و سرنوشت ساز باید جایگاه روشنى داشته باشد؛ چون شما نماینده ى این ملتید. این ملت را در انتخابات مى بینید، در تظاهرات و راهپیمایى ها مى بینید، در شعارها مى بینید، در درخواستها و مطالبات مى بینید؛ مى بینید این ملت، کیست و چیست. مجلس باید آینه ى تمام نماى اقتدار ملى و عزت ملى و ایستادگى بر سر منافع مالى و مقابله ى با سلطه جویان و سیطره خواهانِ جهانى و بین المللى باشد. اینها ظرفیتهاى مهمى است که مجلس دارد.
    نکته ى دیگر این است که شما دویست ونود نفر نخبگان گرد آمده ى از اطراف کشورید؛ این فرصتِ خیلى بى نظیرى است. دویست ونود نفر به عنوان نماینده ى ملت، از نخبگان و از قشرهاى گوناگون، در مرکزى زیر یک سقف جمع شوند و چهار سال با هم باشند؛ این فرصتِ بسیار بى نظیر و استثنایى است. جاى چالش منطقى و بحث و مجادله ى صحیح بر سر مسائل اساسى کشور، همین جاست. بنده با مجادلات داخل مجلس هیچ مخالفتى ندارم؛ خیلى موافقم. امام (رضوان اللَّه علیه) مکرر مى فرمودند که مجلس جاى مباحثه، مثل مباحثه هاى طلبگى است. دو نفر طلبه وقتى با همدیگر مباحثه مى کنند، گاهى سر یکدیگر داد هم مى کشند؛ اما این داد کشیدن نه از روى کینه است، نه از روى انگیزه هاى سیاسى است، نه از روى انگیزه هاى شخصى است؛ این شخص از حقیقتى که به نظر او حقیقت است، دفاع مى کند، آن شخص هم از نظرِ خودش دفاع مى کند؛ غالباً هم به یک نتیجه مى رسند. فرق است بین جنجال صاحب نظران و مجادلات منطقىِ اصحاب علم و تجربه و تخصص، با غوغاهاى دبستانى. انسان وقتى وارد دبستان مى شود، سر و صدا و جنجال بلند است؛ به یک محیط علمى هم که پا مى گذارد، عده یى نشسته اند و دارند با یکدیگر بحث مى کنند؛ آن جا هم جنجال بلند است؛ اما این جنجال با آن جنجال فرق دارد. جنجالهاى دبستانى، جنجالهاى حزبى و جنجالهاى دلال مآبانه یى که چند نفر بر سر جیفه ى دنیا یقه ى هم را مى گیرند، زشت و دون شأن مجلس است؛ اما مجادلات علمى، مباحثات تخصصى، بخصوص در کمیسیونها - که کمیسیونها جاى این حرفهاست - بسیار صحیح و درست است. با این روش، نشاط مجلس تأمین مى شود و باید حتماً وجود داشته باشد.
    ما دنبال چه نوع توسعه یى هستیم؟ این نکته ى اساسى، در بحثهاى اقتصادى و غیراقتصادى جارى است. کسانى دنبال این هستند که حرفى را پرتاب کنند و ذهن مردم را از مسائل اصلى دور نگه دارند: مدل چینى، مدل ژاپنى، مدل فلان. مدل توسعه در جمهورى اسلامى، به اقتضاى شرایط فرهنگى، تاریخى، مواریث و اعتقادات و ایمان این مردم، یک مدل کاملاً بومى و مختص به خود ملت ایران است؛ از هیچ جا نباید تقلید کرد؛ نه از بانک جهانى، نه از صندوق بین المللى پول، نه از فلان کشور چپ، نه از فلان کشور راست؛ هرجا اقتضایى دارد. فرق است بین استفاده کردن از تجربیات دیگران، با پیروى از مدلهاى تحمیلى و القایى و غالباً هم منسوخ. بنده مى بینم گاهى بعضى از شیوه هایى که در زمینه هاى اقتصادى و فرهنگى و غیره پیشنهاد مى شود، از دیگران گرفته شده - فلان متفکر فرنگى این طورى گفته، فلان متفکر کجایى این طورى گفته - مثل این که به آیات قرآن استناد مى شود! خیلى از شیوه ها منسوخ است؛ سى سال پیش، چهل سال پیش، پنجاه سال پیش تجربه شده، بعد یک روش بهتر آورده اند؛ ولى ما الان مى خواهیم از روش منسوخ آنها در آموزش و پرورش، در مسائل علمى، در کارهاى دانشگاهى، در کارهاى اقتصادى و در برنامه ریزى و بودجه بندى استفاده کنیم؛ نه، این درست نیست. از تجربه ها و دانشها باید استفاده کرد، اما الگو و شیوه و مدل را باید کاملاً بومى و خودى انتخاب کرد.
    یک نکته ى اساسى در کار مجلس این است که شروع کار شما در سال پاسخگویى است. کار شما در زمینه ى پاسخ دو بعد دارد؛ هم باید پاسخ بدهید، هم باید پاسخ بخواهید. اگر دولت بخواهد پاسخ بدهد، پاسخ دولت مى تواند به افکار عمومى باشد - که خوب هم هست و بنده هم غالباً برادران دولت را تشویق مى کنم که به افکار عمومى توضیح بدهند و حرف بزنند - اما سازوکار قانونى، پاسخگویى دستگاه هاى اجرایى به مجلس است. شما باید پاسخ بخواهید و در زمینه ى کار خودتان هم باید پاسخ بدهید. اولویتهایتان را مشخص کنید. شما هر کدام از منطقه یى انتخاب شده اید؛ شعارهایى داده اید، حرفهایى زده اید و وعده هایى داده اید؛ اینها را جمع کنید و ببینید اولویتها کدام است. این اولویتها را آن جایى که در لوایح تقدیمى دولت باید دنبال شود، آن جایى که با طرحهاى خود مجلس باید تأمین شود، آن جایى که با پاسخگویى و توضیح خواستن از دستگاه هاى دولتى باید حاصل شود، مشخص، اولویت بندى و حتّى زمان بندى کنید؛ بعد هم به مردم گزارش بدهید و بگویید ما مى خواستیم این قانون را وضع کنیم، مى خواستیم با این مشکل مقابله کنیم؛ زمان آن شش ماه بود، سر شش ماه به این جا رسیدیم. این که آقاى دکتر حداد عادل مى گویند سال آینده بتوانیم کارنامه ى قابل قبولى ارائه دهیم، در صورتى امکانپذیر است که شما اولویت بندى، برنامه ریزى و زمان بندى کنید و بگویید ما دنبال این اولویتها هستیم. همه ى کارها را هم نمى شود یکشبه با هم انجام داد؛ اولویتهایى وجود دارد؛ پیدا کردن و دنبال کردن این اولویتها مهم است. در این صورت، شما، هم به مردم پاسخگو خواهید بود؛ هم از دستگاه هایى که زیر نظارت شما هستند، باید پاسخ بخواهید.
    یک روز را هم نباید از دست بدهید؛ این نکته را من غالباً به برادران و خواهرانى که در جاهایى مسؤول مى شوند، عرض مى کنم؛ به شما هم عرض مى کنم. گاهى بعضى ها تصور مى کنند چهار سال وقت دارند و دو سه ماهِ اول چیزى نیست. نه آقا! همان دو سه روز اول هم مهم است. یک روز را هم نباید از دست داد. چهار سال، وقت زیادى است؛ به شرط آن که از همه ى ساعات و روزهاى آن استفاده شود؛ نه این که توقع زیادى داشته باشیم. از همه ى وقتى که براى مجلس مقرر است، باید به نحو صحیح استفاده شود؛ آنگاه چهار سال، وقتِ واقعاً قابل عرضه یى است.
    یکى از نامهاى داراى افتخار در تاریخ ما - به همان اندازه یى که واقعیت دارد - امیرکبیر است. امیرکبیر در کشور ما سه سال در رأس دولت بوده است. معلوم مى شود سه سال وقت خیلى زیادى است. همه ى کارهایى که امیرکبیر انجام داده و همه ى خاطرات خوبى که تاریخ و ملت ما از این شخصیت دارد، محصول سه سال است. بنابراین چهار سال، وقت کمى نیست - وقت خیلى زیادى است - به شرط این که از همه ى این وقت به نحو درست استفاده شود.
    دنبال آرمانهاى حقیقى در قالب و لباس عملى آن بگردید. نه باید دنبال ایده آل هایى بود که عملى و اجرایى نیستند، نه باید به کم قانع شد و از آن آرمانها دور ماند. آنچه همواره باید مورد نظر باشد، چشم انداز بیست ساله است؛ این چشم انداز خیلى مهم است. و من به شما عرض کنم؛ به شهادت افرادى که کارشناس و متخصص این کار هستند، این چشم انداز کاملاً عملى است؛ یعنى به هیچ وجه در آن، بلندپروازى هاى بیهوده و بى پشتوانه وجود ندارد. درست نگاه کنید، دقت کنید و چشم انداز بیست ساله را بخوانید. ما ملت ایران با این قانون اساسىِ جامع و با این ارکان نظام - اگر خوب کار کنند و درست کار کنند - مى توانیم در ظرف بیست سال کشور خود را به نقطه ى اوج و قله یى که در این چشم انداز تصویر شده، برسانیم. سیاستها را در نظر داشته باشید. سیاستها بر اساس این چشم انداز تنظیم شده است. قانونها باید با سیاستها هماهنگ باشد؛ یعنى در دل سیاستها جا بگیرد و به سمت این چشم انداز حرکت کند. آن چشم انداز هم بر پایه ى اسلام است. باید همه ى وقت و همت و شغل را مصروف همین اهداف کرد و در واقع ذوب در این اهداف شد.
    تعبیر «ذوب در ولایت» را غالباً مخالفان شماها - کسانى که مى خواهند نکته گیرى کنند و مضمونى بگویند - به کار مى برند؛ والا بنده این حرف را از آدمهاى حسابى کمتر شنیده ام. بنده نمى فهمم معناى ذوب در ولایت را. ذوب در ولایت یعنى چه؟ باید ذوب در اسلام شد. خود ولایت هم ذوب در اسلام است. روزى که شهید صدر گفت «در امام خمینى ذوب شوید؛ همچنان که او در اسلام ذوب شده است»، تنها شاخص صحت راه، شخص امام بود؛ نه قانون اساسى بود، نه جمهورى اسلامى بود، نه نظامى بود، نه دستگاهى بود. در صحنه ى آشفته ى هوى ها و جریانها و خطوط مختلف، یک قامتِ برافراشته و یک علمِ سرافراز وجود داشت و او امام بود؛ شهید صدر مى گفت در او ذوب شوید. راست هم مى گفت؛ ذوب در امام، ذوب در اسلام بود. امروز این طورى نیست. ذوب در رهبرى، ذوب در شخص است؛ این اصلاً معنا ندارد. رهبرى مگر کیست؟ رهبرى هم باید ذوب در اسلام باشد تا احترام داشته باشد. احترام رهبرى در سایه ى این است که او ذوب در اسلام و ذوب در همین هدفها بشود؛ پایش را یک قدم کج بگذارد، ساقط مى شود. هیچ کس در شخص و در جهت ذوب نمى شود؛ در آن هدفها باید ذوب شد؛ در اسلام باید ذوب شد؛ در اهداف والاى اسلامى - که خداى متعال براى ما معین کرده - باید ذوب شد؛ در واقع در ملت باید ذوب شد. به این هدفها و به آن نقطه ى اوج و والا چشم بدوزید. اسلام، عزت ملى، استقلال، عدالت اجتماعى و کم کردن فاصله ها بین طبقات جامعه؛ امروز ما به اینها خیلى نیاز داریم. یک قانونِ شما مى تواند شکاف بین فقیر و غنى را عمیق تر کند؛ مى تواند هم مقدارى این را جمع کند. باید دنبال این باشید که این فاصله را کم و این شکاف را پُر کنید.
    از جمله ى مهمترین کارها، مبارزه ى با فساد است. مبارزه ى با فساد، یک جنبه ى اخلاقىِ محض نیست؛ اداره ى کشور متوقف به مبارزه ى با فساد است. بنده دو سه سال پیش که آن نامه را درباره ى مبارزه ى با فساد به مسؤولان کشور نوشتم، به دنبال یک کار طولانى و یک بررسى و مطالعه ى وسیع و همه جانبه بود. از هر طرف مى رویم، مى بینیم اگر با فساد مبارزه نشود، همه ى کارها لنگ خواهد ماند. این همه کار خوب دارد در کشور انجام مى گیرد - کارهایى که انجام گرفته، کم نیست - اما وجود فساد، بعضى از آنها را خنثى مى کند. استخرى را در نظر بگیرید که از چند چاه عمیق با لوله هاى چند اینچى مرتب در آن آب ریخته مى شود، اما استخر پُر نمى شود. وقتى نگاه مى کنید، مى بینید بدنه ى استخر ترک خورده و ته آن سوراخ است؛ هرچه از این طرف آب مى ریزید، از آن طرف بیرون مى رود؛ به کانالهایى که شما در نظر گرفته اید آبیارى کنید، اصلاً آب نمى رسد.فساد در جامعه، این طورى است. فساد مالى، مثل خوره، ایدز و سرطان است؛ باید با آن مبارزه کرد. البته نباید بزرگنمایى کرد. بعضى ها جنجال و بزرگنمایى مى کنند و طورى حرف مى زنند که کانّه این سرطان همه جا را گرفته؛ نخیر، این طورى نیست. این همه ما دستهاى پاکیزه، چهره هاى پاکیزه و انسانهاى پاکیزه در دستگاه هاى گوناگون از بالا تا پایین داریم؛ اکثریت هم با اینهاست؛ منتها یک نقطه ى فساد، همه ى بدن را آلوده مى کند. وقتى یک جاى بدن بیمار مى شود و درد مى گیرد - مثلاً وقتى دندان فاسد مى شود - انسان شب خوابش نمى برد. قلب، سالم؛ معده، سالم؛ ریه، سالم؛ جریان خون، سالم؛ اما یک دندانِ ناسالم خواب را از انسان مى گیرد. فساد، این طورى است؛ باید با فساد مبارزه ى جدى کرد. یک پایه ى مبارزه، شمایید. آن روزى که بنده مسأله ى مبارزه ى با فساد را گفتم، توقعم این بود که مجلس شوراى اسلامى سینه سپر کند و جلو بیاید و در این میدان حرکت کند تا ما دیگر احتیاج نداشته باشیم دنبال کنیم؛ اما متأسفانه این طور نشد. آنها نکردند، شما بکنید. البته به قول برادر ظریف و نکته سنج مان، با دستمال کثیف نمى شود شیشه را تمیز کرد. اگر انسان بخواهد با فساد مبارزه کند، باید در درجه ى اول مراقب باشد که فساد دامن خودش را نگیرد. داخل خودتان و درون مجلس مراقب باشید. دست پاک، دامن پاک، زبان پاک و چشم پاک خواهد توانست در حوزه ى اقتدار وسیعى که شما دارید، همه چیز را پاک کند.
    بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88
    به دنبال این توصیه، این را هم عرض کنم که از لغزشگاه ها بترسید. امام سجاد (علیه الصّلاةوالسّلام) در دعاى صحیفه ى سجادیه، وقتى براى سربازان اسلام دعا مى کنند، از جمله ى چیزهایى که روى آن تکیه مى کنند، این است که خدایا! یاد و محبت و علاقه ى به «المال الفتون» - مال فتنه انگیز - را از دل اینها بگیر. مال و پول، خیلى خطرناک و فتنه انگیز است و خیلى ها را مى لغزاند. ما آدمهاى درشتى را در تاریخ دیدیم که وقتى پایشان به این جا رسید، لغزید؛ بنابراین خیلى باید مراقب باشید. در شرع مقدس، اسم این مراقبت چیست؟ تقوا. این که در قرآن از اول تا آخر این همه به تقوا توصیه شده، معنایش همین مراقبت و مواظبت از خود است. نفس انسان، زیاده خواه است. من وقتى در مطبوعات خواندم که شماها تصمیم گرفته اید در بعضى از مسائل مجلس و برخى از برخوردارى هاى بیخودى تجدیدنظر کنید، حقیقتاً خوشحال شدم و به بانیان این کار دعا کردم. مثلاً فرض بفرمایید آدمى خانه دارد، باز خانه مى خواهد؛ امتیاز دارد، باز امتیاز مى خواهد. واقعاً من تشکر مى کنم از این که شما در این راه وارد شدید و همت گماشتید. این راه را ادامه دهید و بر سر این کارها پاى بفشرید. هرچه مى توانید، منطقى و صحیح رفتار کنید. البته ما توصیه نمى کنیم و توقع هم نداریم که مثلاً در مجلس، نمایندگان گشنگى و تشنگى بکشند و زهد به خرج دهند - نه ما این طوریم، نه شما این گونه اید - ما مى گوییم زیاده روى و اسراف نشود و کارهاى بى قاعده و خرجهاى بیخودى انجام نگیرد. ممکن است سرجمع همه ى این خرجها مبلغ خیلى کلانى هم در مجلس نشود؛ اما وقتى شما این راه را قطع کردید، دست مردم و دستگاه ها الگو مى دهید و راه و جهت را مشخص مى کنید. کار شما خیلى ارزش دارد و بسیار خوب است؛ این را دنبال کنید.
    مسأله ى بعد، ترجیح مصالح کلى بر مصالح منطقه یى است؛ این هم از چیزهایى است که به زبان خیلى آسان است، اما در عمل خیلى مشکل است. بنده هم یک وقت در مجلس بوده ام و مى دانم نمایندگى چگونه است؛ با مجلس هم که سالهاست سروکار داریم. مصالح منطقه یى را بر مصالح کلى ترجیح ندهید. من باب مثال عرض بکنم: به سازمان مدیریت و برنامه ریزى، به دولتها و به رئیس جمهور، از جمله ى توصیه هایى که سالهاست بنده دارم و الان هم توصیه مى کنم و همین اواخر هم که رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزى آمده بود، باز به ایشان هم توصیه کردم، این است که طرحهاى نیمه تمام را در کشور زودتر جمع وجور کنید. ما چند هزار طرح نیمه تمام داریم؛ طرحهایى که باید سه سال یا چهار سال تمام مى شده، اما ده سال یا گاهى بیشتر طول کشیده. چرا؟ یک مقدار از آن مربوط به ضعف مدیریتهاست، بخشى از آن هم مربوط به کمبود منابع است. اگر بخواهیم طرحهاى نیمه تمام را تمام کنیم، باید مجدداً طرح اضافه نکنیم؛ والّا اینها هم نیمه تمام خواهد ماند. بدیهى است که اگر بتوانیم پولمان را صرف کنیم و یک مدرسه بسازیم تا دانش آموزان بتوانند در کلاس سر میز بنشینند، این بهتر از این است که ساخت دو مدرسه را شروع کنیم و هر دو در مرحله ى سفت کارى بماند و تمام نشود؛ در نتیجه، یک دانش آموز هم سر کلاس نخواهد رفت. همت را بالا مى گیریم و ساخت دو مدرسه را شروع مى کنیم؛ اما یکى هم تمام نمى شود. این بهتر است، یا این که بیاییم همان پول را صرف کنیم، یک مدرسه بسازیم و تمام کنیم تا دانش آموزان بروند سر کلاس بنشینند؟ طرحهاى منطقه یى: فلان جا فرودگاه، فلان جا جاده، فلان جا اتوبان و... . توقعاتى وجود دارد؛ نماینده هم اینها را به مجلس منتقل مى کند و از آن جا به دولت منتقل مى شود و در نتیجه، فشار. دولتى ها هم بالاخره به هر دلیلى تسلیم مى شوند و زیر بار مى روند؛ اما نتیجه چیست؟ نتیجه این است که طرحهاى نیمه تمام ما اگر در حدود چهار هزار طرح است، مى شود پنج هزار، مى شود ده هزار. کار سختى است، اما باید آن را تحمل کرد.
    حرف که زیاد است. گفت:
    یک سینه حرف موج زند در دهان ما
    با شما حرف زیاد داریم، لیکن وقت را هم باید در نظر گرفت.
    آخرین مطلب، انضباط است. من این را عرض بکنم؛ خیلى از اوقات که در گذشته تلویزیون مجلس را نشان مى داد و من صندلى هاى خالى را مى دیدم، پاى تلویزیون از مردم خجالت مى کشیدم و احساس شرم مى کردم! ما به این مردم گفته ایم پاى صندوق بیایید؛ آنها هم آمده اند و نماینده معین کرده اند؛ حالا چه دارد مطرح مى شود؟ مطلب مهم. به مجلس نگاه مى کنید، مى بینید چهار تا صندلى خالى است؛ یکى نشسته، پنج تا صندلى خالى است. بنده این جا پاى تلویزیون وقتى این صحنه را مى دیدم، حقیقتاً احساس شرمندگى مى کردم. این، بى انضباطى است و مطلقاً نباید این را براى مجلس برتافت. سر وقت حاضر شدن، در کمیسیون حاضر شدن، در صحن علنى حاضر شدن و کار کردن، خیلى مهم است.
    امیدواریم ان شاءاللَّه با امیدى که مردم به شما بسته اند و تصویرى که در ذهن آنها به وجود آمده، رفتار و حرکت شما و توفیق الهى به گونه یى باشد که روزبه روز این امید در مردم تقویت شود و ان شاءاللَّه مردم از این که نمایندگان خوبى مثل شما را به مجلس فرستاده اند، خوشحال باشند و خوشحال بمانند. در این صورت، ما هم همیشه دعاگوى شما خواهیم بود.والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته
    :icon_pf(57):

  2. #232
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 مشروح بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با جمعى از پرستاران03 / 04 / 1383

    مشروح بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با جمعى از پرستاران
    03 / 04 / 1383
    بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم به شما پرستاران عزیز که حقیقتاً فرشتگان رحمت براى همه ى افراد بیمار و بیماردار جامعه محسوب مى شوید، خوش آمد عرض مى کنیم و روز پرستار را که مصادف با روز ولادت بانوى فداکار تاریخ اسلام، زینب کبرى، است تبریک عرض مى کنیم. آن بزرگوار هم مثل شما دشوارترین کار را در صحنه ى عاشورا بر عهده داشت؛ یعنى پرستارى از کودکان، درماندگان، زنان و بى پناهان. من امروز در این جلسه که بحمداللَّه توفیق پیدا کردم با شما عزیزان دیدار کنم، آنچه عرض خواهم کرد، صرفاً درباره ى حرفه ى پرستارى و وظایف همگان در قبال کسانى است که به این حرفه ى بسیار سخت سرگرم هستند؛ چه مردم و چه مسؤولان.
    یک جمله عرض مى کنم که این براى شما که خودتان پرستارید، روشن است؛ خیلى از مردم هم مى دانند، اما باید فهم عمومى جامعه و فرهنگ عام مردم ما این مطلب را بدرستى درک کند که براى حفظ سلامتى در جامعه، اهمیت پرستارى در طراز اول قرار دارد؛ یعنى اگر بهترین پزشکان و جراحان کار خودشان را با بیمار به بهترین وجه انجام دهند، اما از آن بیمار پرستارى نشود، به طور غالب، کار آن پزشک یا جراحِ عالیقدر بى فایده خواهد بود. نقش پرستارى و بیماردارى در حفظ سلامت و بازگشت سلامت بیمار، نقش درجه ى اول است؛ معادل است با نقش یک پزشک ماهر. بسیارى از این نکته غفلت دارند؛ لذا آن وزن و ارزشى که باید براى پرستار در نظر گرفته شود، از ذهن آنها مغفول مى ماند و به آن توجه نمى کنند.
    نکته ى دیگرى که باز شما بهتر از همه کس آن را مى دانید، اما مردم و مسؤولان ما باید بدانند و به آن توجه کنند، این است که پرستارى یکى از سخت ترین کارها از لحاظ فشار روحى و جسمى براى پرستار است. نشستن پهلوى بیمار، معاشر بودن دائمى با بیمار، شکوه ى بیمار را شنیدن، با او به مهربانى رفتار کردن، به او لبخند زدن، او را با عمل، رفتار و پذیرایى خود از رنجهاى فراوان دوران بیمارى رهاندن، تحملِ پولادین لازم دارد؛ پرستار با چنین وضعیتى روبه روست. بیمارى که درد مى کشد، بیمارى که امید زندگى در او ضعیف مى شود، بیمارى که دسترسى به هیچ کس و هیچ جا ندارد؛ بخصوص بیمارانى که کودک اند، یا دچار بیماریهاى بسیار سخت اند، یا در دوران مراقبتهاى ویژه هستند، ببینید که پرستارى و بیماردارى از چنین کسانى چقدر فشار بر روى روح، جسم و اعصاب وارد مى کند. چه سرمایه ى عظیمى از حلم و تحمل و گذشت و مدارا و اخلاق خوش لازم است تا پرستار بتواند با این بیمار سر کند. اما منش بیمار با پرستار، برعکس منش پرستارى، مهربانى نیست؛ گاهى تندى است. علاوه بر بیمار، کسان بیمار هم که دور و بر او هستند، اگر خدمتى اندکى دیر شود، توقعاتشان نسبت به پرستار حالت اعتراض مى گیرد؛ گاهى تندى مى کنند و گاهى پرخاش؛ تحمل اینها خیلى سخت است. سختى کار پرستار سختى جسمى نیست؛ کلنگ زدن و در فضاى سختِ فرض بفرمایید معدن یا امثال آن رفتن نیست؛ اما از لحاظ فشار روحى و عصبى از آن سخت تر است. همه ى کسانى که سختى مشاغل را درجه بندى مى کنند، باید این نکته را در نظر داشته باشند. جداى از اینها، پرستار از خانه، از همسر، از فرزندان؛ شب، روز، نیمه شب، ایام عید، روزهاى جمعه و ایام تعطیل که مردم سرگرمِ تفریح و گذراندن تعطیلى خودشان هستند، دور است. پرستار نمى تواند بیمار و بیمارستان را رها کند؛ به این مسائل باید توجه شود. کار سخت، وقت نشناسى، همیشه حاضر بودن، جداى از محیط زندگى، سختى کار را مضاعف مى کند. به نظر من همه ى مردم ما و همه ى کسانى که به سرنوشت بیماران و به سلامت کشور اهمیت مى دهند، بایستى به قشر پرستار توجه و محبت و اهمیت نشان بدهند؛ چه مسؤولان، چه آحاد مردم. فرهنگ جامعه باید اهمیت کار پرستار و دشوارى آن را بشناسد. این، آن مطلبى است که مایل بودم و مایلم هم آحاد مردم و هم مسؤولان در حد مقدورات دولتى - چه براى امکان استخدام پرستاران جدید، چه براى رسیدگى به مسائل معیشتى آنها و همه ى مسائلى که مورد انتظار است - به آن توجه کنند و از این زاویه به موضوع نگاه کنند.
    اما آنچه به شما پرستاران مى خواهم عرض کنم، این است که کار همان طور که گفتیم و خیلى بیشتر از آن را خود شما حس و لمس مى کنید، بدون تردید دشوار است، اما در میزان الهى، کفه هاى دشوارى و پاداش همیشه با هم برابر هستند. امکان ندارد که کارى دشوارتر باشد، اما پاداش آن با کارى که دشوارى اش کمتر از آن است برابر باشد، یا از آن کمتر باشد. در میزان الهى، همه چیز با محاسبه است؛ «مثقال ذرة» که در قرآن خوانده اید؛ یعنى به قدر سنگینىِ یک ذره. ذره یعنى آن ذرات و غبارى که شما با چشم آنها را نمى بینید؛ مگر هنگامى که از یک روزنه نورى داخل اتاق بتابد، بعد شما این ذرات شناور را در فضا مى بینید. یک ذره، یعنى یک دانه از آنها، چقدر سنگینى دارد؟ به قدر سنگینى آن، در میزان الهى محاسبه است. بنابراین اگر شما کار نیکى انجام بدهید، این کار نیک در ترازوى محاسبه ى الهى به حساب مى آید و وقتى آن را با نیت خالص و براى خدا و با انگیزه ى معنوى و الهى انجام دهید، همان ذره پیش خداى متعال بتدریج به یک کوه؛ کوه ثواب، تبدیل مى شود؛ به کار خودتان به این چشم نگاه کنید. همان طور که گفتم، پرستار فرشته ى رحمت براى بیمار است. آن وقت که بیمار از همه جا دستش کوتاه است، در آن ساعاتى که حتى همسر، فرزندان و پدر و مادر بیمار هم بالاى سرش نیستند، چشم امیدش بعد از خدا به پرستار است و این پرستار است که مثل ملائکه ى آسمانى، مثل فرشتگان رحمت، به دردها، مشکلات و نیازهاى جسمى و عاطفى او پاسخ مى دهد؛ اینها خیلى مهم است؛ اینها پیش خداى متعال فراموش نمى شود. البته ممکن است هیچ چشمى هم این زحمت شما را نبیند. خیلى از زحماتى که شما مى کشید و رنجهایى که مى برید، کسى آنها را نمى بیند. گاهى یک لبخند شما به بیمار دل افسرده، به او جانِ دوباره مى دهد. چه کسى این لبخند را مى بیند؟ چه کسى آن را به حساب مى آورد؟ چه کسى یک معادل و پاداش مالى و پولى در مقابل این لبخند مى گذارد؟ هیچکس؛ اما کرام الکاتبین مى بینند؛ محاسبه گرانِ میزان الهى همین لبخند شما را مى بینند. اگر در عوضِ لبخند، اخم هم بکنید، اخم شما را هم مى بینند. هیچ حسنه و هیچ سیّئه یى از دید تیزبین حسابگران دیوان الهى و میزان الهى غائب نیست. قدر این کار و این خدمت باارزش را بدانید. اگر یک وقت دیگران قدرناشناسى کردند، خود شما قدر این کار را بدانید؛ این کار بسیار کار مهمى است. در روایت هست که کسى که بر سر بیمار مى رود، مثل کسى است که در رحمت الهى غوطه ور مى شود. ممکن است بعضى تعجب کنند که مگر بر سر بیمار رفتن چه خصوصیتى دارد. خود شما که نیاز بیمار و تأثیر کار خودتان را مى دانید، مى فهمید که چرا چنین پاداش بزرگى براى بیماردار و پرستار گذاشته شده است؛ چون تأثیر آن تأثیر غیرقابل محاسبه و برتر از محاسبات معمولى است. روحیه دادن به مریض گاهى از دادن داروى او بسیار حیات بخش تر و مؤثرتر است؛ این روحیه را شما مى دهید. در دعاها مى خوانیم: «اللّهم انّى اسألک موجبات رحمتک»؛ رحمت الهى را که بى محاسبه و بى جهت به کسى نمى دهند؛ باید التماس کرد پیش خدا تا موجبات رحمت را به ما بدهد؛ یعنى آن کارى را انجام بدهیم که موجب رحمت مى شود، تا بعد خدا رحمت خودش را بفرستد. این کار، برترین موجبات رحمت است، که خیلى مغتنم و خیلى باارزش است. این، آن نکته یى بود که مایل بودم شما توجه کنید و بدانید مشغول چه کار باارزشى هستید.
    و اما نکته یى که به مسؤولان عرض مى کنم - که دیدم الان همین مطلب را آقاى دکتر پزشکیان به من گفتند و درست هم است - این است که مسؤولان ذیربط مسائل مدیریتى کشور بایستى براى این شغل یک باب جداگانه و تازه یى باز کنند. مسأله ى استخدام، مسأله ى آموزش در حین خدمت، استراحت دادن به قشر پرستار، موضوعاتى است که در ماهیت کار پرستارى اثر مى گذارد. اگر نقش پرستار این قدر مهم است - که هست - پس پرستارِ خسته، پرستارِ از کار مانده، پرستارِ چند نوبتِ کارىِ پشت سر هم کار کرده ى از روى ناچارى، دیگر نمى تواند این نقش را ایفا کند. پرستارى که با دلزدگى و بى حوصلگى و خستگى بخواهد کار کند و راضى از کار خود نباشد، دیگر نمى تواند این نقش را ایفا کند. پرستار باید با نشاط، سرحال، آماده و شائق به خدمت، آشناى با معلوماتى که او را کمک مى کند به خدمت، باشد و امکانات و مقدمات این مسائل را بایستى مسؤولان فراهم کنند. البته یقیناً براى مسؤولان محدودیتهایى وجود دارد که نه شما و نه بنده و نه هیچکس دیگر نباید توقع کنیم که دولت فراتر از امکانات و محدودیتهاى خود کارى را انجام دهد. مسأله ى دولت، مسأله ى مسؤولیت براى همه ى کشور و همه ى قشرهاست، ولى در چهارچوب همین امکانات بایستى همه ى تلاش را بکنند و همه ى کار خودشان را انجام دهند تا بتوانند این وظیفه ى بزرگ و این خدمت باارزش را آن طور که هست، از آب دربیاورند.
    از خداى متعال بایستى کمک و توفیق خدمت بخواهیم. اگر خداى متعال به ما در هر رده یى توفیق خدمت بدهد، این بزرگترین سعادت و بزرگترین خوشبختى براى ماست. از خدا بخواهیم که هر کداممان در هر جایى که هستیم، بتوانیم به وظایف خودمان ان شاءاللَّه عمل کنیم و ان شاءاللَّه زحمات شما و خدمات قشر عزیز پرستار مشمول الطاف و رحمت الهى و توجهات خاص حضرت بقیّةاللَّه (ارواحنافداه) باشد.والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته
    :icon_pf(57):

  3. #233
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 مشروح بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار مسؤولان قوه قضائیه و خانواده شهداى هفتم تیر

    مشروح بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار مسؤولان قوه قضائیه و خانواده شهداى هفتم تیر
    07 / 04 / 1383
    بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم به برادران و خواهران عزیز و مسؤولان و کارگزاران قوه ى حساس و مهم قضائیه و همچنین به خانواده هاى مکرم و معظم شهیدان حادثه ى اندوهبار هفتم تیرماه، که شهادت برجستگان طراز اول کشور را در این حادثه به دنبال داشت، خوش آمد عرض مى کنیم. یک جمله در باب حادثه ى هفت تیر و شهداى گرانقدر آن و مخصوصاً شخصیت ممتاز و برجسته ى مرحوم آیت اللَّه بهشتى (رضوان اللَّه تعالى علیه) عرض کنیم. این حادثه از سویى حقیقتاً سند مظلومیت ملت ایران و جمهورى اسلامى بود، و از سوى دیگر نشانه ى اقتدار و استحکام این نظام.
    جمهورى اسلامى هنوز هم سند مظلومیت است؛ زیرا کسانى که امروز پرچم مبارزه با تروریسم را سر دست گرفته اند، اما به دنبال جهان گشایى و کشورگشایى و دنباله گیرى مقاصد مادى و سیاسى خود هستند، با تروریستهاى جرارِ پدیدآورنده ى حادثه ى هفتم تیر مثل دوست و برادر و خویشاوند رفتار مى کنند؛ از آنها حمایت مى کنند؛ با آنها همکارى مى کنند و با یکدیگر توطئه مى کنند؛ همدلى به هم نشان مى دهند، در حالى که اینها خودشان اقرار و بلکه افتخار کردند که چنین حرکت تروریستى فجیعى را در کشور ما به وجود آوردند؛ این است مظلومیت ملت ایران.
    حادثه ى هفتم تیر همچنین نشانه ى اقتدار و استحکام هم است؛ چون اگر کسى شهید بهشتى را مى شناخت و قوّت فکر و اراده و ابتکار در تصمیم و اقدام را در این شخصیت ممتاز مى دانست، خوب مى فهمید که حذف یک چنین شخصیتى از مجموعه ى مدیریتى کشور چه معنایى مى دهد. شهید بهشتى حقیقتاً مثل سنگ آسیاى گرانى بود که با گردش خود، ده ها کار انجام مى داد؛ تولید انرژى مى کرد، کار راه مى انداخت، پیش مى رفت و فکر تولید مى کرد. وقتى کسى مثل این شخصیت را که در مدیریت، در اجرا، در اقدام، در فکر، در مبانى فقهى و فلسفى، در تجربه و جهان دیدگى و روشنفکرى و وسعت نظر در آن پایه و رتبه بود، از دل مدیریت نظامى نوپا بیرون بکشند و آن را از بین ببرند، باید نظام فلج مى شد؛ اما نظام نه تنها با رفتن بهشتى و با رفتن شخصیتهاى برجسته ى دیگرى که چه با او، چه قبل از او و چه بعد از او به شهادت رسیدند، فلج و زمین گیر نشد، بلکه هر کدام از این شهادتها مثل خون تازه یى در رگ کالبد زنده و پُرطراوت این نظام جوان دوانده شد و او را سرحال تر، بانشاطتر و پُرانگیزه تر کرد؛ این، همان استحکام نظام است، که تا الان هم همین طور است.
    به همین دلیل، مردم ما براى شهادت شهدا مثل بقیه ى متوفى ها، به همدیگر تسلیت نمى گویند؛ تبریک مى گویند. وقتى بهشتى شهید شد، مردم مى گفتند: «تبریک و تسلیت»؛ غم در کنار فتح؛ این، هویت این نظام و انقلاب را روشن مى کند.
    امروز هم حادثه ى هفت تیر زنده است؛ چون هم عاملان حادثه که جزو لئیم ترین جنایتکاران محسوب مى شدند و لئامتشان به خاطر این بود که به چهره ى دوست درآمده بودند و کار خبیث ترین دشمنان را مى کردند زنده اند؛ هم بهشتى زنده است؛ پایه گذار و معمار نوین قضایى کشور.
    اگر بنا بود شهید بهشتى در کشورى که هیچ نظام قضایى ندارد، کار را از خشت اول شروع کند، کارش آسان تر بود. تبدیل یک جریان و یک بناى آمیخته ى از خوب و بد و درست و غلط، با جهتگیرى نادرست، به نظامى که مى خواهند جهتگیرى اش درست باشد و کار عدالت اسلامى را به سامان برساند، خیلى خیلى کار دشوارى است. این کار دشوار را هنوز هم شما مشغولید و ادامه مى دهید و باید ادامه بدهید.
    اما در مورد قوه ى قضائیه. همان طور که جناب آقاى شاهرودى فرمودند، در پایان دوره ى پنج ساله و طلیعه ى دوره ى جدید مسؤولیت ایشان، جاى آن هست که ان شاءاللَّه از سوى مسؤولان قوه ى قضائیه نگاهى با دید اصلاح گرانه به قوه ى قضائیه بشود و از هر روزِ پنج سال آینده ان شاءاللَّه بهره گرفته شود، تا بیشترین تلاش و کار ممکن در طول این پنج سال - که مدت کمى هم نیست - تحقق پیدا کند. آنچه که صورت گرفته، هر کدام در جاى خود ارزشمند است؛ هر قدم و هر پله یى از مجموعه ى این پلکان طولانى که نوردیده شده، بدون تردید یک کار لازم انجام گرفته؛ یک مقدمه ى واجب؛ اما انجام مقدمه ى واجب، انسانى را که چشم به هدفهاى والا دوخته است، راضى نمى کند. اگر ما از این صد پله، نه پنجاه پله، بلکه نود و حتّى نودوپنج پله را هم بپیماییم، باز به پشت بام نرسیده ایم؛ هر چند که به هدف نزدیک شده ایم.
    شما نگاه کنید ببینید از قوه ى قضائیه چه انتظارى هست، که این انتظارات در قانون اساسى ما آمده است. اگر شما به ذهنیت عامه ى مردم و به ذهنیت اسلامى نگاه کنید، مى بینید که توقع از قوه ى قضائیه این است که عدالت در زندگى مردم ملموس شود؛ عدالت را حس کنند و این عمومیت پیدا کند - همین طور که من یک وقتى به شما عرض کردم - طورى شود که هر کس که مورد ستمى کوچک یا بزرگ قرار گرفت، فروغ امیدى در دل او باشد که حالا مى روم به قوه ى قضائیه مراجعه مى کنم و داد خود را مى ستانم؛ این باید عمومى شود؛ ما هنوز به این جا نرسیده ایم. البته همه ى آنچه که ما پیش رفته ایم و هر قدمى که شما جلو رفته اید، اجر و حسنه ى الهى و تمجید آگاهانِ از این اقدام را با خود همراه دارد و یقیناً در میزان الهى بسیار بسیار باارزش است، ولو کسى نفهمد؛ شکى در این نیست؛ حاکى از ارزشهایى است که در وجود شماست و همه ى این قدمها، قدمهاى ارزشمندى است که انجام گرفته است؛ اما تا مادامى که به این نقطه - که نقطه ى آرزویى و آرمانى است - نرسیده ایم، همه ى این قدمها مقدمه است و این مقدمه ها نباید هیچ کس را راضى کند؛ این حرف و توصیه ى اصلى من به همه ى مسؤولان قوه ى قضائیه است.
    نقطه ى قوّت وضع موجود این است که وضعیت قوه ى قضائیه و مدیریت عالى آن، امیدآفرین و امیدبخش است. انسان یک وقت به مجموعه یى نگاه مى کند و احساس نومیدى مى کند؛ اما یک وقت است که انسان ظرفیتها و شخصیت ها و موجودى یى را مشاهده مى کند که فروغ امید را در دل انسان زنده مى کند. قوه ى قضائیه این جورى است. بحمداللَّه انسان، مدیر برجسته، فاضل، عالم، مجتهد و روشنفکرى را در رأس، و شخصیت هاى قضایى و علمى و ممتازى را در بدنه، از صدر تا ذیل، مشاهده مى کند؛ این، ظرفیت قوه ى قضائیه است. اگر این درخت میوه ى مطلوب هم نداشته باشد، چون سالم، پُر استعداد، تناور، و داراى ریشه یى سالم و بدنه اش سربرافراشته است، انسان بدون شک مى داند که از این درخت میوه خواهد رویید. آنچه لازم است، دنبال گرفتن و پیگیرى کردن است.
    محور در قوه ى قضائیه، قاضى است. بقیه ى تشکیلات همه تدارک چىِ قاضى اند؛ همه در حکم نیروهاى ستادى براى صف هستند. صف، قاضى است. آنچه که در عرصه ى قضاوت و صحنه ى دادگاه اتفاق مى افتد، آن چیزى است که به ما نشان مى دهد که: «الثمرة تنبأ عن الشجرة»؛ یعنى نشان مى دهد پشت سر این صف و پشت سر این جبهه ى مقدم، وضع چگونه است. کارى کنید که عرصه ى دادگاه، عرصه ى عدالت شود. البته شکى نیست که باز هم عده یى ناراضى خواهند بود، ولى این مناط نیست؛ چون حتّى آن کسانى هم که ناراضى خواهند بود، باید بدانند که فرمود: «فانّ فى العدل سعة و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق»؛ عدل گشایش است براى همه، حتّى براى محکوم. اگر کسى که با میزان و با شاخص عدالت محکوم شده است، این محکومیت برایش سخت بیاید، بداند که اگر این شاخص بر روى ظلم تکیه کند، براى او سخت تر است؛ زیرا ممکن است در دادگاه ظلم، او کامیاب شود، اما در صد مرحله ى دیگر زندگانى، خطر بى عدالتى گریبانش را خواهد گرفت. باید عدالت اجرا شود و تحت تأثیر هیچ چیز؛ ثروت، قدرت، دیوان سالارى و بوروکراسى نباید قرار بگیرد. اگر دیوان سالارى و تشکیلات ما عدالت را مختل مى کند، مضر است. باید دیوان سالارى را به نحوى سازماندهى و تنظیم کرد که به عدالت کمک کند؛ زیرا عدالت ملاک و اصل است؛ اجراى عدالت و احقاق حق و ابطال باطل.
    نظام اسلامى در مقابل مردم قرار ندارد؛ مقابله ى حکومت و مردم مربوط به ادبیات نظامهاى استبدادى و دیکتاتورى است. در کنار نظامهاى استبدادى و دیکتاتورى، نظامهایى هستند که ولو ظاهرشان مردم سالارانه و دموکراسى است؛ اما باطنشان متکى به ثروت و به پول و به منافع طبقات خاص است. این نظامها نیز مقابل مردم قرار دارند؛ چه اقرار کنند، چه اقرار نکنند؛ لیکن در نظام اسلامى حکومت عامل مردم است؛ دست مردم است؛ نماینده و خادم و کارگزار مردم است؛ صاحب حق، مردم اند. در چنین تشکیلاتى، قوه ى قضائیه بازوى قدرتمندى است که هر جا انحراف و تخلفى از این حالت پیدا شد، باید گریبان متخلف را بگیرد و رها نکند؛ این وظیفه ى بزرگ قوه ى قضائیه است؛ از جوسازى و از حمله و تهاجم و اتهام و بدگویى هم نباید ترسید و تحت تأثیر تشر و قدرت نمایى و قدرت طلبى و پول و پولدار و بقیه ى چیزها هم نباید قرار گرفت؛ باید روى این مسائل تکیه کرد؛ قوه ى قضائیه به قاضى بیندیشد.
    یکى از دستگاه هاى تدارکات چى، دستگاه نخبه شناسى و نخبه پرورى است؛ یعنى کادرسازى در دستگاه قضایى و راه اندازى تشکیلات علمى و آموزشى قوه ى قضائیه که بایستى بسیار پُرکار و پُر تلاش عمل کند. بخش دیگر، دستگاه هاى ارزیابى و نظارت است. بخش سوم، دستگاه هاى مدیریتى است، و بخش چهارم، دستگاه هایى است که حکم را مراقبت کنند که بر خلاف نباشد؛ چه آنهایى که قبل از حکم است، چه آنهایى که بعد از حکم است. بخش پنجم، مربوط به محکومان است، تا درباره ى آنها عدالت اجرا شود. البته همه ى این بخش ها در داخل دستگاه قضایى تعبیه شده و وجود دارد؛ با این دید بایستى به عدالت نگاه کرد.
    درباره ى محکومان باید گفت که ما نباید خیال کنیم که عدالت درباره ى کسى که محکوم به زندان شده، این است که او را به زندان بیندازیم و سر موعد هم آزادش کنیم. این، فقط بخشى از عدالت است. بخش دیگر این است که زندان براى او جایى نباشد که او را فاسد یا فاسدتر کند یا شخصیت او را از بین ببرد یا خانواده ى او را بیچاره کند. این گرایشى که امروز در قوه ى قضائیه براى زندان زدایى هست، بسیار نقطه ى مثبت و خوبى است. البته بدون تردید کار بایستى با نظم، با ترتیب، با انضباط، با فکر درست و با برنامه ریزى انجام بگیرد، لیکن جهت درست، همین جهت است و ما نباید یک گوشه یى را که خود موجب نابودسازى اصالتها و شرافتها و ارزشهاست، درست کنیم.
    البته گفتن این حرفها آسان است؛ عمل کردنش بسیار دشوار است؛ همان طور که فرمود: «الحقّ اوسع الاشیاء فى التّواصف و اضیقها فى التّناصف»؛ حق در توصیف زبانى خیلى چیز خوبى است؛ خیلى چیز گشوده و گسترده دامنى است که درباره ى آن مى شود حرافى کرد؛ اما وقتى بنا شد که به آن عمل شود، آن جا کار دشوار مى شود. این دشوارى به معناى ناممکن بودن نیست، بلکه تلاش، همت، پیگیرى و استفاده ى از علم و عقل و تدبیر و همکارى لازم دارد.
    امیدواریم خداوند متعال به همه ى شماها اجر بدهد؛ به شماها کمک کند. این کارى که شما دارید انجام مى دهید، جزو مهمترین و ارزشمندترین کارهاست و هر کسى در این راه خدمت مى کند، باید خداوند متعال را شاکر باشد که این توفیق بزرگ را به او داده است.
    ان شاءاللَّه همه ى شما مشمول ادعیه ى زاکیه ى حضرت بقیةاللَّه (ارواحنافداه) باشید و شهداى عزیز ما و شهداى قوه ى قضائیه و شهداى هفتم تیر مشمول رحمت و برکات و فیض الهى قرار داشته باشند.والسلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته
    :icon_pf(57):

  4. #234
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 مشروح بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در اجتماع بزرگ مردم همدان15 / 04 / 1383

    مشروح بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در اجتماع بزرگ مردم همدان
    15 / 04 / 1383
    بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم الحمدللَّه ربّ العالمین والصّلاةوالسّلام على سیّدنا و نبیّنا ابى القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطیبین الأطهرین المعصومین سیّما بقیّة اللَّه فى الأرضین. خداوند متعال را شکرگزارم که این توفیق را ارزانى داشت تا بتوانم با مردم عزیز و شریف دارالمؤمنین و دارالمجاهدینِ همدان بار دیگر در شهر خودشان ملاقات کنم. قبل از هر سخنى لازم مى دانم از شما برادران و خواهران عزیزتشکر کنم؛ چه مردم شهر همدان و چه مردم سایر شهرستانهاى استان؛ نهاوند، ملایر، کبودرآهنگ، تویسرکان، اسدآباد، رزن و بهار، که یقیناً در میان جمعیت حاضر در این مجموعه و نیز در میان جمعیت متراکمى که در طول مسیر اظهار محبت کردند، برادران و خواهرانى از این شهرستانها حضور داشتند. جمعى از فضلاى محترم هم از قم تشریف آورده اند که از همه ى شما عزیزان صمیمانه تشکر مى کنم.
    مایلم مطالب لازم را در مدت زمانِ هرچه کوتاه تر عرض کنم؛ چون در این جا زیر آفتاب، جمعیت متراکمى جمع شده است و بعضى، از ساعتها قبل در این جا حضور پیدا کرده اند.
    من براى شهر همدان و براى این مجموعه ى استانى از دو جهت احترام و ارزش قائلم: اول، از جنبه ى ارزش تاریخى و گذشته ى بسیار پُرشکوه مدنى و علمى. در میان همه ى شهرهاى عالم بندرت مى توان شهرى را پیدا کرد که با سابقه ى شهر همدان بر سر پا باشد. شهرى که شما در آن زندگى مى کنید، حداقل سه هزار و صد سال سابقه ى تاریخى دارد. شهرهاى معروف قدیمى دنیا، حدود دوهزار و هفتصد سال و دوهزار و نهصد سال سابقه دارند. بخشى از این مدت طولانىِ سه هزار ساله در ابهام و تاریکى است. قبل از اسلام خبر زیادى از فرآورده هاى علمى و فکرىِ این شهر و این منطقه در دست نیست؛ اما در دوران اسلامى، شهر شما مرکز شکوفایى تمدن اسلامى محسوب مى شده است. گذشته ى علمى این شهر جزو نمونه هاى کم نظیر در میان شهرهاى کشور ماست. از این شهر تعداد بى شمارى دانشمند برخاسته اند - چه فقیه، چه فیلسوف، چه عارف، چه ادیب، چه ریاضیدان، چه اخترشناس، چه طبیب، چه هنرمند، چه شاعر، چه خطاط، چه سیاستمدار، چه مورخ - این تعداد متنوع از شخصیتها و چهره هاى علمى، کم نظیر است. نامهاى معروفى که به نام همدان شناخته شده اند، کم نیستند؛ از قبیل عین القضات همدانى، بدیع الزمان همدانى، رشیدالدین فضل اللَّه همدانى، باباطاهر عریان و شخصیتهاى بسیار دیگر؛ که اگر کسى بخواهد فهرست این نامها را بخواند، شاید یک ساعت به طول بینجامد.
    جهت دوم، نقش آفرینىِ مردم همدان و شهر همدان در تاریخ معاصر ماست؛ چه در دوران نزدیک به انقلاب، و چه در دوران انقلاب. نام سیدجمال الدین اسدآبادى در همه ى دنیاى اسلام و فراتر از آن، به عظمت برده مى شود. سیدمحمد طباطبایى - یکى از دو رهبر مشروطه در تهران - همدانى است. در دوران انقلاب، شهداى نامدارى از این خطه برخاسته اند؛ شهید مفتح، شهید قدوسى، شهید حیدرى، شهید مدنى - که ایشان اگرچه همدانى نبود، اما همدانى ها او را از خود مى دانند و او هم خود را به یک معنا همدانى به حساب مى آورد - شهداى غیرروحانى، جوانان عزیزى که نامهاى بعضى از آنها در این میدان نصب شده است، و بسیارى دیگر که نامشان در دفتر کرام الکاتبین و در صحیفه ى حافظه ى ملت ایران ثبت است. همچنین شهداى لشکر انصارالحسین؛ شهید اسلامیان، شهید حاج بابایى، شهید شاه حسینى، شهید چیت سازان و شهداى بزرگ دیگر. علاوه ى بر اینها، شهر همدان و استان همدان در دوران دفاع مقدس، هشت سال نقش پشتیبانى کننده ى نزدیک جبهه ى دفاع را بر عهده داشت و چقدر آسیب دید. همین مجموعه ى ورزشى که امروز شما در آن گرد آمده اید، روز قدس از طرف دشمن بعثى موشکباران شد و عده یى در همین جا به شهادت رسیدند. در دوران دفاع مقدس، تقریباً سیصد حمله ى هوایى به شهر همدان شد؛ حدود دو هزار موشک و راکت و بمب به این شهر زدند و مردم همدان با جان و مالشان، با جوانهایشان، با غیرت دینى و حضور سیاسى شان، در مقابل تهاجم دشمن ایستادند. احترامى که بنده و امثال بنده براى همدان و مردم همدان قائل هستیم، به خاطر این ارزشهاى والاست. و شما بدانید - و مى دانید - که این ارزشها احترام مردم منصفِ همه جاى دنیا را به خود جلب مى کند. هر که بداند و آگاه باشد، براى چنین مردمى احترام قائل است.
    مقیدم در همه ى دیدارهاى استانى، اجمالى از شناسنامه ى آن شهرستان را به یاد مردم عزیز آن خطه بیاورم تا احساس افتخار و هویت و شخصیت کنند. امروز یکى از برنامه هاى اصلى دشمن، جنگ روانى براى کوبیدن احساس هویت و شخصیت ملت عزیز ماست. مردم باید بدانند چه ارزشهاى والایى آنها را در طول زمان در اوج قله ى افتخار قرار داده است، و شما مى دانید؛ من هم اجمالى از آن را به یاد شما آوردم.
    استان شما داراى ظرفیتهاى طبیعى و انسانى است؛ منطقه ى کشاورزىِ ممتاز، منطقه ى گردشگرىِ برجسته، داراى معادن بسیار مهم، مرکز مواصلاتى چندین استان و سر راه کربلاى معلّى و عتبات عالیات. سرزمین، ثروتمند و غنى و سرشار است؛ مردم استان هم - که سرمایه ى انسانى و باارزش تر از ظرفیتهاى طبیعى هستند - مؤمن، فداکار، جوان و پُرنشاطاند. این استان - آن طورى که من در آمارها مشاهده کردم - از لحاظ تعداد جوان و نسبت جوانى، در صدر فهرست استانهاى کشور است؛ یعنى نسبت طبقه ى جوان در این استان از همه جاى کشور بیشتر است. آنچه براى ملت عزیز ما و براى شما مردم استان همدان و براى مسؤولان و براى شخص بنده مهم است، این است که ما از این ظرفیت عظیم انسانى و از این ظرفیت بزرگ طبیعى براى آینده ى کشور، براى توسعه ى کشور و براى رفع مشکلاتِ امروز چشم انداز آینده ى کشور چگونه استفاده کنیم.
    امید به بهبود اوضاع و اصلاح حقیقى در این کشور از گذشته بیشتر است. در یک سال گذشته سند چشم انداز بیست ساله ى کشور تنظیم شده است؛ سندهاى استانىِ هر استان جداگانه تنظیم شده است؛ برنامه ى چهارم مورد توجه و دقت همه جانبه قرار گرفته است؛ مجلس هفتم آمادگى خود را براى حرکت به سمت سازندگى کشور اعلام کرده است؛ بنابراین امیدها براى رفع اشکالات، از گذشته بیشتر است. باید ببینیم راه رسیدن به این آینده چیست.
    شما بخوبى مى دانید که یکى از سیاستهاى اساسىِ جنگ روانىِ دشمنان انقلاب اسلامى این است که مشکلات کشور را به نحوى به نظام اسلامى نسبت دهند. این، دشمنىِ آشکار آنها با ملت ایران و اسلام و نظام اسلامى است. در دوران حاکمیت بیست و پنج ساله ى نظام اسلامى، چندین برابرِ صد سال گذشته در این کشور کار شده است؛ صد سالى که خاندانهاى ننگین قاجار و پهلوى بر این مملکت حکمروایىِ مستبدانه داشتند و براى این ملت کارى نکردند و ظرفیتها را یا بر باد دادند و یا استفاده نشده باقى گذاشتند. آنچه ملت و کشور را به سمت یک آینده ى مناسب با شأن این کشور حرکت داده، انقلاب اسلامى و نظام اسلامى است. اما در عین حال در کشور مشکلات وجود دارد و کم هم نیست. در نظرخواهى یى که دوستان ما قبل از سفر من از مردم سرتاسر این استان کردند، در درجه ى اول درخواست اشتغال مطرح شده است. اشتغال، مهمترین درخواست مردم است. مبارزه ى با اعتیاد و مبارزه ى با فساد ادارى، جزو درخواستهاى مردم است؛ اینها باید برآورده شود.
    من اعتقاد راسخ دارم که آنچه در شأن ملت ایران است و چشم انداز آینده ى ما را تشکیل مى دهد، یک چیز ممکن و در دسترس است؛ به شرط این که ما به شرایط آن عمل کنیم. هم مسؤولان وظیفه دارند، هم مردم وظیفه دارند؛ هم وظایف اختصاصى دارند، هم وظایف مشترک دارند. من در این زمینه سخنان زیادى دارم که ان شاءاللَّه در طول چند روزى که در این استان خواهم بود، در دیدارهاى مختلف با جوانان، با نخبگان، با روحانیون و با قشرهاى مختلف کشور، بخشهاى گوناگون نظرات خودم را عرض خواهم کرد.
    آنچه در مجمع عمومىِ شما مردم عزیز همدان لازم است عرض کنم، به طور مجمل این است که ما مى توانیم توسعه ى نمونه و مبتنى بر فرهنگ اسلامى و ملى خود را در این کشور به وجود بیاوریم؛ این یک آرزوى خام و یک خیال واهى نیست. مى توان ایران را به یک کشور پیشرفته تبدیل کرد؛ یعنى همین مسیرى را که انقلاب تا امروز پیموده است، با سرعت بیشتر و با جهتگیرىِ بهتر و قوى تر ادامه داد؛ اما این مشروط به شرط لازم آن است، که عبارت است از تلاش ملى و همه جانبه.
    این تلاش همه جانبه و عمومى داراى سه ضلع اساسى است: یک ضلع عبارت است از همت و تلاش مسؤولان کشور؛ یک ضلع عبارت است از همکارى و شرکت مردم در بخشهایى که وظیفه ى اساسى آنهاست؛ و ضلع سوم عبارت است از ایجاد مناسبات صحیح اقتصادى و اجتماعى در کشور، که این، هم بر عهده ى مسؤولان و هم بر عهده ى مردم است. من توضیح مختصرى درباره ى هر کدام از این موارد عرض مى کنم.
    در مورد این که مسؤولان باید همت بگمارند: همه ى همت و تلاش مسؤولان باید صرف سازندگى کشور شود. در درجه ى اول، آنچه براى این کار لازم است، هماهنگى و همدلى میان قواى سه گانه است؛ باید با هم همدل و همراه و همکار و مکمل یکدیگر باشند. این درست نقطه ى مقابل تلاش دشمنان کشور عزیز ما و نظام جمهورى اسلامى است که براى حاکمیت دوگانه تلاش کرده اند. الان چند سال است که در بلندگوهاى بیگانه و رادیوها و تلویزیون هایى که با تدبیر و سیاست صهیونیست ها و امریکایى ها و دشمنان ملت ایران اداره مى شود، روى حاکمیت دوگانه در این کشور تبلیغ مى کنند؛ مى گویند حاکمیت دوگانه هست و سعى مى کنند حاکمیت دوگانه را به وجود بیاورند. مسؤولان باید در نقطه ى مقابلِ حرکت دشمن حرکت کنند و نگذارند. کارى نکنند که دشمن بتواند وانمود کند که در حاکمیت نظام جمهورى اسلامى و در میان مسؤولان نظام، دودستگى و اختلاف و انشقاق ایجاد کرده است. اشتباهاتى در این مورد صورت گرفته است و کسانى حرفهایى زده اند و کارهایى کرده اند که به سود دشمن تمام شده است. این کارها را باید موقوف کنند. قوه ى مجریه، قوه ى مقننه و قوه ى قضاییه در محدوده ى وظایف خودشان با همدلى حرکت کنند و با یکدیگر هماهنگى داشته باشند. البته معنایش این نیست که قوه ى مقننه از قوه ى مجریه سؤال نکند، یا قوه ى قضاییه به خطاى اشخاصى از قواى دیگر نپردازد؛ معنایش این است که هر کدام در محدوده ى وظایفِ خود صادقانه با قواى دیگر همکارى کنند؛ جهتگیرى هاى خودشان را طورى تنظیم کنند که مکمل یکدیگر باشند؛ به اولویتهاى کشور توجه کنند - در بخشهاى مختلف کشور و در همین استان شما چیزهایى در اولویت قرار دارد؛ آنها را مقدم کنند؛ چیزهایى که ناظر به منافع عمومى و عدالت اجتماعى باشد - از طبقات ضعیف گره گشایى کنند و از اتلاف وقت و سرمایه پرهیز نمایند.
    عده یى با جنجال و بحث، مدتى را صرف این کردند که ثابت کنند توسعه ى سیاسى بر توسعه ى اقتصادى مقدم است. این اتلاف وقت ملت است که بحث کنیم آیا توسعه ى سیاسى مقدم است یا توسعه ى اقتصادى. آنچه لازم است، آنچه مقدم است و آنچه بر گردن همه هست، رفع مشکلات مردم و پیشرفت دادن کشور است. این که ما بحثهاى سیاسى و جنجالهاى روزمره را وارد زندگىِ کارىِ مسؤولان و مردم بکنیم، هیچ کمکى به پیشرفت کشور نمى کند. حق مردم است که از مسؤولانشان کار و تلاش و ابتکار و اقدام بموقع و رفتار مسؤولانه بخواهند؛ و وظیفه ى مسؤولان است که پاسخگو باشند و آنچه را که وظیفه ى آنهاست، انجام دهند. این، ضلع اول است؛ اما کافى نیست.
    در کنار این، وظیفه ى بزرگى که بر عهده ى مردم است، مطرح مى شود. وقتى این عزم و تلاش به نتیجه مى رسد که ضلع دیگر هم باشد. فرهنگ عمومى مردم، باورهاى مردم و سرمایه هاى معنوى و مادى مردم باید به صحنه آورده شود. آنچه بر عهده ى مردم است، این است که کار را ارزش بدانند؛ سرمایه گذارى را ارزش بدانند؛ دانشجو و دانش آموز درس خواندن را ارزش بداند؛ ایثار و مجاهدت را ارزش بدانیم؛ ترجیح مصالح عمومى بر مصالح فردى را ارزش بدانیم؛ وحدت و هماهنگى آحاد ملت را ارزش بدانیم؛ حضور در صحنه هاى سیاسى را ارزش بدانیم؛ اینها سرمایه هاى معنوى یک کشور و یک ملت است. یک ملت با این سرمایه هاست که پیروز مى شود.
    عزیزان من! جوانانى که دوران دفاع مقدس را یا درک نکرده اید یا بدرستى درک نکرده اید! دفاع مقدس با این سرمایه هاى معنوى به نتیجه رسید. همه ى دنیاى استکبار پشت سر همین صدام حسینى که امروز چهره ى یک جنایتکار بین المللى را به خود گرفته است، جمع شدند، براى این که با نظام جمهورى اسلامى و ملت ایران بجنگند و مبارزه کنند. ملت ایران به برکت همین سرمایه ها در این جنگِ نابرابر پیروز شد. این ملت، ایمان و شجاعت و از خودگذشتگى و دین گرایى و غرور ملى خود را به صحنه آورد؛ همچنان که جوان و مال و سرمایه و امکانات خود را به صحنه آورد؛ مجموع اینها توانست این ملت را نجات دهد. اگر این ملت در دفاع مقدس پیروز نمى شد، ایران تا قرنها ممکن بود روى خوشبختى را نبیند.
    دشمنان ما بیش از آن که به منابع طبیعى ما چشم طمع داشته باشند، به منابع انسانى - که منابع قدرت ما هستند - چشم طمع دارند. آنها مى دانند اگر این سرمایه هاى اجتماعى از دست یک ملت گرفته شود، اگر یک ملت غیرت ملى و ایمان و وحدت و همبستگى خود را از دست بدهد، اگر نشاط کار و ابتکار را از دست بدهد، اگر حرکت علمىِ رو به پیشرفت خود را از دست بدهد، کاملاً در دسترس دشمنان قرار خواهد گرفت؛ مى توانند راحت به او زور بگویند، مى توانند بر او سلطه پیدا کنند، مى توانند منابع طبیعى و مادى او را هم غارت کنند. آنچه سد مستحکمى در مقابل دشمنان قرار مى دهد، همین سرمایه هاى معنوى است که باید مراقب باشیم دچار شبیخون نشود.
    من متأسفانه کسان بسیارى را دیده ام که در صحنه ى سیاسى و عرصه ى فرهنگى ادعا دارند که براى ملت کار مى کنند؛ اما از این سرمایه ها محافظت نمى کنند. شما دیدید که در بعضى از روزنامه هاى ما علیه مجاهدت، ایثار، فداکارى، شجاعت و ایمان قلم فرسایى کردند. اینها به نفع کیست؟ به نفع دشمن است؛ به نفع ملت ایران نیست. ملت را از ایمانش تهیدست بکنند؛ مثل این است که زره را در میدان جنگ از تن او بیرون آورده باشند. اگر مردم یک کشور را از غرور ملى و احساس مناعت و ایستادگى و استقامت تهیدست کنند، آنها را در مقابل دشمن خلع سلاح کرده اند؛ اینها سلاح معنوى دشمن است. نباید کسانى جهاد و شهادت را تحقیر و باورهاى دینى مردم را انکار کنند و مورد تشکیک قرار دهند. نباید دستاوردهاى انقلاب را کوچک بشمرند و تحقیر کنند.
    کسانى که قلم به دست دارند و وظیفه ى فرهنگى دارند، باید روزبه روز علم و تحصیل را ترویج کنند. ما شعار نهضت نوآورى علمى و جنبش نرم افزارى را مطرح کرده ایم؛ انتظار این بوده است که اهل علم، اهل دین، اهل قلم، اهل دانشگاه و اهل حوزه در این جهت حرکت کنند، و بسیارى حرکت کرده اند؛ اما مى بینیم بعضى با این نیاز حقیقى - که حرکت علمى، نیاز حقیقىِ این کشور است - همراهى نکردند. اینها نشانه هاى خوبى از مجموعه هایى که این طورند، ارائه نمى دهد.
    ما امروز احتیاج داریم مردم را با سرمایه هاى معنوىِ خود مجهز کنیم. البته رادیو و تلویزیون و سازمان تبلیغات و وزارت ارشاد و روحانیون و گویندگان و نویسندگان ما در این زمینه مسؤولیت دارند. باید این سرمایه هاى معنوى و اجتماعى را پشتوانه ى سرمایه هاى مادى و حفظ استقلال و پیشرفت کشور قرار دهیم. این هم ضلع دوم از مثلثى است که مى تواند کشور را به پیشرفت و توسعه ى مطلوب برساند.
    ضلع سوم این است که مناسبات اقتصادى و اجتماعى سلامت پیدا کند؛ این، هم بر عهده ى مسؤولان است - بر عهده ى دولت، قوه ى قضاییه و مجلس شوراى اسلامى - و هم بر عهده ى آحاد مردم است. مناسبات اقتصادى و اجتماعى غلط یعنى چه؟ یعنى رواج قاچاق، رباخوارى، مصرف گرایىِ افراطى و گرایش به تفاخر در استفاده از مصنوعات خارجى در مقابل نمونه هاى داخلى آن، که معنایش این است که کارگر ایرانى را به نفع کارگر خارجى بیکار مى کند. باید افتخار به استفاده ى از مصنوعات داخلى در مردم و مسؤولان بیدار شود. در درجه ى اول خود مسؤولان و دستگاه هاى دولتى و قواى سه گانه، و در درجه ى بعد آحاد مردم به این نکته توجه کنند و اهمیت دهند.
    وقتى مناسبات غلط اقتصادى در جامعه حاکم باشد، وقتى رانت خوارى رواج داشته باشد، وقتى سوءاستفاده ى از قدرت براى به دست آوردن ثروتهاى بادآورده رواج داشته باشد، کسى که تولید کننده و زحمتکش واقعى است، ناامید مى شود. کشاورزى که زحمت مى کشد، صنعتکارى که تولید مى کند، سرمایه دارى که سرمایه گذارى مى کند، معدنکارى که عرق مى ریزد، معلمى که در مدرسه درس مى گوید، استادى که در دانشگاه تدریس مى کند، قاضى یى که وقت و اعصاب خود را به کارِ صحیح صرف مى کند، وقتى ببینند راه براى مناسبات غلط اقتصادى در جامعه باز است و با آن برخورد نمى شود، مأیوس مى شوند. این که ما گفتیم و تأکید کردیم که باید با مفاسد اقتصادى و قاچاق مبارزه شود، به خاطر این است که این پدیده ها اساس پیشرفت کشور را دچار آسیبهاى جدى مى کنند.
    شما ببینید ما تا دو سه سال پیش واردکننده ى گندم بودیم و دولت سالى حدود یک میلیارد دلار - و گاهى بیشتر - براى واردات گندم صرف مى کرد؛ اما امروز با تفضل پروردگار و باران رحمت الهى و با زحمت کشاورزان و با برنامه ریزى مسؤولان مربوط در جهاد کشاورزى و غیره، ما نه فقط احتیاج نداریم گندم وارد کنیم، بلکه در آستانه ى این تحول قرار گرفته ایم که گندم صادر کنیم. این یک میلیارد دلار را چه کسانى براى این کشور تولید و صرفه جویى کردند؟ آنها باید تشویق شوند. کشاورز باید تشویق شود؛ برنامه ریزِ خوب باید تشویق شود؛ مسؤولى که با علاقه مندى یک مسأله ى اساسى را دنبال مى کند، باید تشویق شود؛ ارزشها باید گرامى داشته شود؛ این، کشور را به پیش مى برد.
    آنچه من عرض مى کنم، فقط این نیست که بخواهم زبانى مسؤولان را نصیحت کنم؛ به شما مردم عرض مى کنم تا بدانید و بخواهید و مطالبه کنید. به مسؤولان و دست اندرکاران و کارگزاران حکومتى در قواى سه گانه و به خودم این را مى گویم، براى این که خودمان را موظف بدانیم و عمل کنیم و پاسخگو باشیم.
    گردآورندگان ثروتهاى نامشروع، زیاده خواهان، زیاده خواران و مفسدان اقتصادى نباید عرصه را بر کسانى تنگ کنند که یا سرمایه گذارى مى کنند، یا کار مى کنند، یا زحمت مى کشند، یا درس مى خوانند، یا علم را گسترش مى دهند و درآمدى بسیار کمتر از آنها دارند. نظام باید با مفاسد اقتصادى و با جریان فساد اقتصادى مبارزه کند؛ این وظیفه ى مجلس و دولت و قوه ى قضاییه است.
    ما ملتى هستیم داراى سابقه ى فرهنگى و تاریخى و داراى شجاعت؛ ما یک ملت ترسو نیستیم. ما در میدانهاى سیاسى و نظامى نشان داده ایم که قدرت این را داریم که در مقابل دشمنان بایستیم؛ اینها ادعا نیست؛ تجربه شده و به صحنه ى عمل آمده است. ملت ما علاوه ى بر شجاعت و آمادگى اش، ملتى است با ایمان. من ان شاءاللَّه در جمع جوانان خواهم گفت؛ جوانان ما به طور عام دین گرا هستند؛ این براى ما روشن و ثابت شده است. اکثر ملت ما جوانند؛ غیرجوانان هم که جاى خود دارند.
    ملت ما باایمان و به نظام اسلامى علاقه مند است. اجتماع انبوهى که در این جا جمع شده اند، اجتماع متراکمى که در خیابانها جمع شده اند، توجه و استقبالى که مردم نسبت به مسؤولانشان در اجتماعات مختلف سیاسى و در راه پیمایى ها نشان مى دهند، براى چیست؟ اینها علاقه مندى به نظام اسلامى است. این مردم به شخصها و به على خامنه اى ها ارادتى ندارند؛ به اسلام ارادت دارند. اگر به اشخاص هم اظهار محبتى مى کنند، به خاطر این است که آنها را نوکر اسلام، خدمتگزار مردم و در جهت خدمت به این انقلاب و نظام مى دانند؛ والّا اگر همین اشخاص و امثال بنده یک قدم کج بگذارند و از راه مستقیم منحرف شوند، همین مردم از آنها روى برمى گردانند. این مردم عاشق اسلامند. ماهواره هاى دشمن، این اجتماعات پُرشور و این احساسات گرم و صمیمى مردم را خوب ضبط کنند؛ ستون پنجم دشمن هم در داخل کشور چشمهاى کم سوى خود را باز کند و ببیند که این مردم چه مى خواهند و چه مى گویند. مردم به نظام اسلامى علاقه مندند.
    ما مى خواهیم کشورمان را بسازیم. این ملت اراده کرده است روى پاى خود بایستد و به دستِ خود کشورش را اداره کند و به سمت قله هاى افتخارى که مناسب شأن اوست، با پاى خود حرکت کند. این ملت نمى خواهد پشت سر قدرتهاى بزرگ و با اشاره ى دست آنها حرکت کند.
    مسؤولان باید طورى حرکت و عمل کنند که این اعتماد ارزشمند را در دلهاى مردم حفظ کنند؛ این اعتماد خیلى ارزش دارد. ایستادگى مردم، براى یک نظام و یک کشور، همه چیز است. با چنین پشتوانه و قدرت مردمىِ عظیم است که کشور و ملت مى تواند در مقابل هر قدرت و هر متجاوزى - در هر حدى که باشد - ایستادگى و متجاوز را از تجاوز پشیمان کند.
    ما روى منافع کشور و ملتمان با هیچ کس در دنیا معامله نمى کنیم. دشمنان این کشور و این ملت براى این که براى دشمنىِ خودشان توجیه بتراشند، مى گویند نظام جمهورى اسلامى منافع ما را به خطر انداخته است. امریکایى ها مى گویند جمهورى اسلامى منافع ما را به خطر انداخته. ما ملت ایران در چهاردیوارى کشور خودمان، هر دستى که به سمت منافع ما - چه منافع علمى، چه منافع طبیعى، چه منافع انسانى، چه منافع فناورى - به تجاوز دراز شود، بى درنگ آن را قطع خواهیم کرد. ما در چهاردیوارى کشورمان اجازه نمى دهیم منافع هیچ قدرتى بر منافع ملى ما ترجیح پیدا کند و مقدم شود. و اما اگر دشمن، پُررویى و تعرض و تجاوز کند، آن وقت دیگر تعرض ما به چهاردیوارى کشورمان محدود نخواهد شد. اگر کسى به ملت ما تعرض و تجاوز کند، ما منافع او را در هر نقطه یى از دنیا که باشد، به خطر مى اندازیم.
    و به شما مردم عزیز و به همه ى ملت ایران عرض مى کنم که بدانید شما مى توانید؛ هم در عرصه ى دفاع، هم در عرصه ى ایستادگى، هم در عرصه ى سازندگى. ملت ما نشان داده است که تواناست.
    به خداى متعال توجه کنید؛ از خدا کمک بطلبید؛ راه صلاح و فلاح را، بخصوص جوانان ما، با محبت به خداى متعال طى کنند. من بارها گفته ام به یکدیگر رحم کنید تا خداى متعال هم به شما رحم کند. رابطه ى خود را با خداى متعال مستحکم نگاه داریم تا تفضل و کمک و توفیق و هدایت الهى شامل حال همه ى ما بشود.
    ملت ما نشان داده است که در این راه، خوب حرکت مى کند و خوب پیش مى رود و خوب تصمیم مى گیرد و به همین دلیل است که ان شاءاللَّه آینده، روشن و افق، بسیار باز و درخشان است.
    من یک بار دیگر از همه ى برادران و خواهران عزیزى که در این جا تشریف دارند و برادران و خواهران عزیزى که در خیابانها اجتماع کرده اند و کسانى که از شهرستانهاى دیگر آمده اند، صمیمانه تشکر مى کنم و از خداى متعال مى خواهم که روح مقدس شهداى گرانقدر ما، بزرگان ما، شخصیتهاى برجسته ى این استان و همچنین خانواده هاى عزیز شهیدان و ایثارگران و جانبازان و آزادگان و آحاد مردم و جوانان عزیز را مشمول رحمت و لطف خود قرار دهد.والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته
    :icon_pf(57):

  5. #235
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 مشروح بیانات رهبر معظم انقلاب د ردیدار علما و روحانیون همدان15 / 04 / 1383

    مشروح بیانات رهبر معظم انقلاب د ردیدار علما و روحانیون همدان
    15 / 04 / 1383
    خداى متعال را از صمیم قلب سپاسگزارم که مى بینم بحمداللَّه مجموعه ى علما و فضلا و طلاب جوان استان همدان در یک فضاى معنوى و مالامال از صفا و خلوص گرد هم آمده اند؛ و از این که خودم را در جمع شما مى بینم، خوشحالم. حقاً لازم است از شخصیت عزیزِ جناب آقاى موسوى همدانى -که واقعاً زحمات ایشان در طول مدت قریب به بیست سال در همدان، بسیار ذى قیمت است - تشکر کنیم و از خداى متعال متضرعانه بخواهیم که به ایشان شفاى عاجل عنایت کند. بنده خیلى خوشحال شدم وقتى امروز ایشان را در بدو ورود زیارت کردم و دیدم بحمداللَّه حالشان از قبل بهتر است؛ ان شاءاللَّه روزبه روز حالشان بهتر باشد. لازم است از جناب آقاى محمدى هم که زحمت امامت جمعه را در همدان قبول کردند و به تلاش حوزوىِ خودشان با جدیت مشغول شدند، تشکر کنیم. ایشان در فامنین هم منشأ خدمات علمى و اجتماعىِ بسیارى بودند؛ ان شاءاللَّه در این جا هم توفیقات الهى شامل حال ایشان خواهد شد. هم مردم شهر همدان، هم مردم استان همدان، هم حوزه ى علمیه ى کهن و باارزش همدان، از وجود ایشان استفاده خواهد کرد. همچنین وظیفه ى قطعى خودم مى دانم که از جناب آقاى موسوى اصفهانى تشکر کنم؛ به خاطر صفا و خلوص و تلاش و مجاهدتى که ایشان در این مدت در همدان از خود نشان دادند.
    بله - همان طور که فرمودند - خداى متعال به خلوص و ایثار و خدمت و نیت مخلصانه پاسخ مى دهد و من مى بینم آینده ى حوزه ى همدان را که ان شاءاللَّه همان شکوه و عظمت دوران مرحوم آقاى آخوند ملاعلى معصومى (رضوان اللَّه علیه) و دورانهاى قبل از ایشان را به فضل الهى باز خواهد یافت.
    یک جمله در خصوص سابقه ى علمى همدان - به معناى شامل و عام آن، که استان همدان است - عرض کنیم. حقیقتاً در بین مناطق گوناگون کشور، همدان یک نمونه ى کم نظیر است. تعداد علما و فضلا و بزرگان و متبحرین در فنون مختلف و علوم گوناگون در این استان بسیار شگفت آور است. از خصوصیات این استان یکى هم این است که صادرکننده ى علماست؛ چقدر بزرگان همدانى، ملایرى، نهاوندى و سایر شهرهاى این استان و این منطقه در مناطق مختلف کشور منشأ خدمات علمى و عملى بودند. ما در مشهد از اوان کودکى با دو چهره ى علمىِ معروفِ نهاوندى آشنا شدیم؛ یکى مرحوم شیخ محمد نهاوندى بود؛ پسر شیخ عبدالرحیم نهاوندى، که او هم از ملاهاى بزرگ تهران بود. مرحوم شیخ محمد نهاوندى از اَعلام و اساتید مشهد بود، که پدر من پیش ایشان درس خوانده بود؛ صاحب تفسیر نهاوندى، که چهار جلد است. ایشان شاعر خوبى هم بوده است. بنده ایشان را دیده بودم و با پدرم به منزل ایشان رفته بودیم؛ بسیار مرد فاضل، عالم، روشنفکر، مجتهد و متفننى بود. دیگرى، مرحوم آقا شیخ على اکبر نهاوندى که در بین عامه ى مردم مشهد تقریباً شخص اولِ روحانى محسوب مى شد؛ الان هم شبستان نهاوندىِ مسجد گوهرشاد به اسم ایشان است. این اولین آشنایى ما با این منطقه از لحاظ علمى بود. بعد هم بتدریج با نام علماى بزرگ این خطه آشنا شدیم؛ فقها و اصولیین بزرگى که در این خطه پرورش پیدا کرده اند؛ مرحوم آخوند ملاعلى نهاوندىِ صاحب «تشریع الاصول»، مرحوم آخوند ملاحسینقلى که علاوه ى بر مقام عرفانى و سلوکى و معنوى، فقیه بزرگوارى هم بوده است؛ شاگرد شیخ و شاگرد میرزاى شیرازى بوده است؛ مرحوم آقا شیخ محمد بهارى، مرحوم حاج آقا رضا همدانى واعظ؛ شخصیتهاى برجسته ى علمىِ نزدیک به زمان ما. شاید قبل از اینها، مرحوم آخوند ملاحسین همدانى بوده؛ مؤسس همین مدرسه ى آخوند همدان، که بعد مرحوم آقاى آخوند ملاعلى (رضوان اللَّه علیه) آن را تجدید بنا کردند و در واقع از نو احیاء کردند. بنابراین همدان پُر از چهره هاى علمى است. در قم هم که ما بودیم، فضلاى همدانى را مى شناختیم. همین آقاى صابرى همدانى - که این جا تشریف دارند - اوایل ورود ما در قم، ایشان و دیگران حضور داشتند و از فضلا بودند. امروز بحمداللَّه در عداد مراجع، آقاى نورى همدانى را در قم داریم، و بقیه ى آقایان علماى همدان. بنابراین، این منطقه از لحاظ علمى بابرکت است. اینها تصادفى هم نیست؛ یقیناً خصوصیات و شرایط اقلیمى و جغرافیایى و تاریخى در این پرورش علمى تأثیر گذاشته است. همین رجل همدانىِ معروف - که مرحوم ابن سینا، هم در شفا و هم در مکاتبه ى خود با علماى بغداد ازرجل همدانى اسم مى آورد - هزار سال قبل در همدان کسى بوده است که ابن سینا در حق او شهادت مى دهد و مى گوید او در فنون مختلف متبحر و وارد است. ایشان در شفا مى گوید: «کبیر السن، غزیر المحاسن». غزیر المحاسن، یعنى محسّناتش فراوان بوده. بعضى خیال مى کنند غزیرالمحاسن، یعنى محاسنش زیاد بوده! غزیر اللحیه که نگفته اند؛ غزیر المحاسن گفته اند. البته در باب کلىِ طبیعى نظرى دارد که آن را قبول نکرده اند؛ لیکن این شخصیت خیلى مهم است. هزار سال قبل، ابن سینا - که فرید اعصار و دهور است، نه فرید عصر خود - درباره ى این مرد شهادت مى دهد که محاسنش زیاد است، و بعد در آن مکتوبات مى گوید این مرد در علوم مختلف متبحر بوده؛ که بعد از بیان او معلوم مى شود هم در فلسفه، هم در منطق و هم در هندسه متبحر بوده است. اینها چیزهاى مهم و عظیمى است. حالا روات و بزرگانى که همدانى بودند، به جاى خود محفوظ؛ این متبحرین در فنون مختلف و کسانى که مغزها و ذهنهایشان با علم بارور شده بود، وقتى حساب مى کنیم، مى بینیم یکى پس از دیگرى در ادبیات و در فنون مختلف، سرآمد بوده اند. رشیدالدین فضل اللَّه همدانى - صاحب رَبع رشیدىِ تبریز و صاحب کتاب «مجمل التواریخ» - یک شخصیت علمى است؛ از کار او در رَبع رشیدى مى شود فهمید که او مرد علمى است. شما ببینید این مرد هفتصد سال قبل در تبریز دانشگاهى ساخته که شش هزار دانشجو داشته و اینها در فنون مختلف درس مى خواندند. پنجاه یا صد نفر پزشک فقط در رَبع رشیدى جمع شده بودند و علم پزشکى را تدریس مى کردند. این سلسله ى نسب علمى حوزه ى همدان را باید به یاد داشت؛ اینها را نباید فراموش کرد؛ این سلسله ى نسب علمى چیز خیلى مهمى است. شما فاضل و طلبه ى جوان که در حوزه ى علمیه ى همدان یا کفایه مى خوانید، یا مکاسب مى خوانید، یا درس خارج مى روید و اسفار مى خوانید، توجه داشته باشید که امتداد آن سلسله ى علمى هستید. من مرحوم آقاى آخوند ملاعلى را از نزدیک زیارت نکرده بودم؛ لیکن صیت علمى ایشان در قم و مشهد به ماها رسیده بود؛ مى دانستیم شخصیت باعظمتى است و از لحاظ علمى جزو شاگردهاى مبرز مرحوم حاج شیخ است. همچنین مرحوم آقاى آقا شیخ محمد ثابتى و دیگران، که در زمره ى علما و شخصیتهاى بزرگ همدانى بوده اند. این قبال کهن علمىِ همدان را فراموش نکنید و از دست ندهید؛ این چیز خیلى بزرگى است. شما دنباله ى آنها هستید. چشمه ى نورانى و گواراى علم در این بلاد جارى شده و به همه جا رسیده است. نجف از این بزرگوارها استفاده کرده، قم استفاده کرده، مشهد استفاده کرده، تهران استفاده کرده.
    حاج آقا رضا همدانىِ واعظ در حضور میرزاى شیرازى منبر رفت، که این منبر بعد کتاب شد؛ «هدیة النملة الى رئیس الملة». این یک منبرِ حاج آقا رضا همدانى واعظ است؛ غیر از حاج آقا رضا همدانىِ فقیهِ صاحب «مصباح الفقیه». من «هدیة النملة» را دارم و خوانده ام؛ رد شیخیه است. این کتاب، متقن و دقیق و عمیق است. البته مرحوم حاج آقا رضا واعظ فقیه هم بوده، اما اهل طلاقت بیان و اهل منبر هم بوده و در حضور میرزاى شیرازى منبر رفته و میرزا او را تحسین کرده است. گفته این منبر را بنویس، او نوشته است؛ بعد با عنوان «هدیة النملة الى رئیس الملة» چاپ شده است. البته من چاپ قدیم آن را دارم - چاپهاى چهل، پنجاه سال قبل را - نمى دانم اخیراً چاپ شده یا نه. این کتاب به نجف استفاده رسانده است.
    مرحوم آخوند ملاحسینقلى همدانى کسى بوده است که جریان سلوکىِ عرفان متشرعىِ خالصِ ناب از آن بزرگوار جوشیده. مرحوم آقا سیدعلى شوشترىِ معروف که استادِ میرزا و استاد خیلى از بزرگان بود و خودش فقیه بزرگوارى بود، توانست یک نفر را تربیت کند و او آخوند ملاحسینقلى همدانى است که این سلسله را به راه انداخته است. مرحوم آقاشیخ محمد بهارى، مرحوم آقا سیداحمد کربلایى، مرحوم آقا میرزا جواد آقاى تبریزى - پدر مرحوم آقا میرزا على آقاى قاضى - و بزرگان دیگر، هر کدام در این عرصه، تلاش فراوانى کردند.
    چندین سال پیش، زمان ریاست جمهورى به این جا آمدم؛ مرحوم آقاى آقانجفى هم حیات داشتند؛ ایشان هم جزو شخصیتهاى برجسته بودند. شما شخصیتهاى علمىِ زیادى دارید، که هم همدان، هم سرتاسر کشور و هم حوزه ى نجف از این بذر سالم و این مزرع پُرمحصول و پُرنماء استفاده کرده است. شما که مى خواهید در حوزه ى همدان درس بخوانید، دنباله ى آن سلسله هستید. قدر خودتان را بدانید، قدر این حوزه را بدانید و روزبه روز به این حوزه بپردازید و آن را تقویت کنید و عمق بدهید.
    عزیزان من! درس را هم خوب و عمیق بخوانید؛ این را من به جوانها عرض مى کنم. همه ى آنچه براى یک روحانى از شؤون مختلف لازم است، متوقف است بر این مایه ى علمى. در دوران مبارزات در مشهد بنده درس مى گفتم - سطوح درس مى دادم؛ مکاسب و کفایه مى گفتم - در کارهاى مبارزه هم بودم. طلبه هایى که با بنده معاشر بودند، خیلى از آنها داخل مسائل مبارزه بودند. حضور در میدانهاى سیاسى و اجتماعى، بعضى از آنها را دچار تردید کرده بود که خواندن این درسها و دقت در متون درسى چه فایده یى دارد؛ برویم مشغول کار سیاسى شویم. آنها در همان میدان سیاسى هم با بنده مرتبط بودند و از بنده چیزهایى مى آموختند. وقتى متوجه این تردید شدم، به آنها گفتم هر کارى بخواهید بکنید، بى مایه فطیر است؛ باید مایه داشته باشید تا بتوانید منشأ اثر باشید. و به شما عرض مى کنم: برادران عزیز! مایه ى علمى را مستحکم کنید.
    نکته ى دوم: امروز روحانیت ما با دو گونه چالش مواجه است. شاید در بعضى از ادوار تاریخى هم همین طور بوده است؛ لیکن در اکثر ادوار تاریخى، روحانیت با یک چالش مواجه بود؛ آن چالش امروز هست، یک چالش دیگر هم وجود دارد. اشتغال و چالش اصلى روحانیت - که در ادوار مختلف، حوزه هاى علمیه و علماى ما با آن مواجه بودند - تبیین و تعلیم دین به معناى واسع کلمه بوده است؛ تعلیم فقه اللَّه، فقه الدین. فقه فقط فروع نیست؛ فقه اکبر، توحید و معارف است؛ چیزهایى است که با غور در مسائل عقلى باید آنها را به دست آورد و فهمید و با تهذیب نفس آنها را صیقل داد. مى خواستند دین را فرابگیرند و آن را به مخاطبان خودشان تعلیم بدهند. تعلیم دین هم ابعادى دارد؛ یکى از ابعاد، رشد دادن فکر و عقل مردم است - که «و یثیروا لهم دفائن العقول» - یکى دیگر از آن ابعاد، رفع شبهات است. شبهات همیشه بوده، اما نوع شبهات متفاوت بوده است. در دوره هاى مختلف، علماى بزرگ ما را ملاحظه کنید؛ یکى از مسؤولیتهاى خودشان را این مى دانستند که با شبهات مقابله کنند. مقابله هم یا به نحو پیشگیرى است یا به نحو درمان. پیشگیرى، بهتر از درمان است. این که کلام را تعلیم مى دادند، فلسفه را تعلیم مى دادند و شخصیتى مثل علامه ى حلى - که فقیه عالیقدرى است - هم در کلام کتاب دارد، هم در فلسفه کتاب دارد، به خاطر این بود که با باور کردن عقلیت مخاطبانِ خودشان بتوانند از ورود یا جایگیر شدن شبهه ها در ذهن پیشگیرى کنند. مخاطب آنها - چه انسان معمولى یا طالب علم، یا شخص فرزانه و تحصیلکرده - در مقابل شبهه یى که به ذهن او مى رسید یا دیگرى به ذهن او وارد مى کرد، درنمى ماند. کار دیگر هم این بود که شبهه را درمان کنند؛ اگر شبهه یى پیش مى آمد، مجالس کلامى و بحث و پاسخ به سؤالات تشکیل دهند و کتاب بنویسند تا شبهه ها را برطرف کنند. براى این کار، فقه و فلسفه و کلام و تفسیر و علوم مقدماتى مى خواندند؛ از تاریخ مطلع مى شدند و بسیارى از علوم عصر خود را فرا مى گرفتند تا بتوانند دین را تبلیغ کنند؛ «لقد منّ اللَّه على المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم ایاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب والحکمة». یکى هم تزکیه است. تعلیم با تزکیه متفاوت است. اگرچه تعلیم چنانچه به شیوه ى صحیح و با متد درست انجام بگیرد، تزکیه را هم در خود دارد؛ اما تزکیه جریان مستقلى است.
    شما امروز با این چالش مواجه اید و مسأله ى شما مهمتر و دشوارتر است از مسأله ى علامه ى حلى یا مسأله ى علامه ى مجلسى یا مسائل علماى بزرگى که در طول تاریخ بوده اند؛ با آنها قابل مقایسه نیست. امروز نشر افکار باطل نه فقط به وسیله ى ابزارهاى ارتباط جمعىِ فراوان - مثل رادیو، تلویزیون، اینترنت و انواع و اقسام روشهاى الکترونیکى - انجام مى گیرد، بلکه از شیوه هاى هنرى هم استفاده مى شود. امروز در دنیا پول خرج مى کنند و فیلمهاى گران قیمت مى سازند، براى این که غیرمستقیم فکرى را وارد ذهنها کنند یا فکرى را از ذهنها بیرون بیاورند. یکى از مهمترین نقاط آماج این کارها، افکار دینى و بخصوص افکار اسلامى است. البته بعد از برپا شدن جمهورى اسلامى، بخصوص افکار شیعه هم آماج همین چیزها قرار گرفته است. شما شاید شنیده باشید که در سرزمین فلسطین به وسیله ى صهیونیست ها یا در امریکا کنفرانس هاى شیعه شناسى تشکیل مى شود و کسانى روى آراء و لایه هاى فکرى و شکل اجتماعى شیعیان تحقیق مى کنند؛ این براى این است که بتوانند با شیعه مبارزه کنند. باید شیعه را بشناسند تا بتوانند با او مبارزه کنند.
    شبهات زیاد است. شما اگر در میان جوانان بروید، مى بینید جوان خوبِ ما هم گاهى در ذهنش شبهه وجود دارد. ایرادى هم ندارد؛ شبهه به ذهن همه مى آید؛ نباید به جوان ایراد گرفت که تو چرا شبهه دارى. وقتى ذهن فعال و کارگر شد، شبهه به ذهن مى آید. بر عهده ى ما طلبه هاست که این شبهه ها را با پیشگیرى یا با درمان برطرف کنیم. چالش عمده ى امروز شما این است؛ چه کار مى خواهید بکنید؟ خطاب من، هم به بزرگان حوزه هاست، هم به طلاب و فضلاى جوان حوزه ها: چه کار مى خواهید بکنید؟ درس را باید خواند. یقیناً مطوّل و شرح لمعه و رسائل و مکاسب و کفایه و درسهاى خارجِ معمول سنتىِ ما لازم است. من قبلاً گفتم بى مایه فطیر است. علوم عقلى کلام و فلسفه حتماً لازم است؛ اما آیا اینها کافى هم هست؟ من به شما عرض مى کنم: نه، کافى نیست. ما در برنامه هاى کارىِ خود باید جریان خلّاق فکرى یى را که در حوزه هاى ما بحمداللَّه از دوره ى قبل از ما شروع شده و تا حدودى اتساع هم پیدا کرده است، وسعت و عمق بیشترى بدهیم. کسى مثل مرحوم علامه ى طباطبایى (رضوان اللَّه تعالى علیه) در حوزه ى علمیه ى قم پیدا شد؛ ایشان، هم فقیه بود و هم اصولى؛ هم مى توانست درس خارج فقهِ مفصلى بدهد؛ هم مى توانست درس خارجِ اصول مفصلى ترتیب دهد و فضلا را جمع کند؛ اما او به کارى پرداخت که آن روز آن را لازم مى دانست. بعد هم حوادث و وقایع شهادت داد بر این که اینها لازم است. او گفت من مى بینم که دارند تفکرات و فلسفه ى کاذب مارکسیستى را در ذهنها جا مى دهند؛ نمى شود با توضیح المسائل اینها را پاسخ دهیم؛ توضیح المسائل جاى خودش را دارد؛ جواب این شبهه ها را با چیز دیگرى باید داد. ایشان «اصول فلسفه و روش رئالیسم» را نوشت. یکى از تربیت شده هاى او مرحوم شهید مطهرى (رضوان اللَّه علیه) است. کارى که شهید مطهرى کرد، امروز باید همه ى فضلاى جوان در صدد باشند خود را براى آن آماده کنند؛ و اگر آماده هستند، اقدام کنند. شهید مطهرى به عرصه ى ذهنیت جامعه نگاه کرد و عمده ترین سؤالات ذهنیت جامعه ى جوان و تحصیلکرده و روشنفکر کشور را بیرون کشید و آنها را با تفکر اسلامى و فلسفه ى اسلامى و منطق قرآنى منطبق کرد و پاسخ آنها را در سطوح مختلف در مقابل افراد گذاشت؛ از مسأله ى عدل الهى و قضا و قدر و علل گرایش به مادیگرى بگیرید - که مسائل، بیشتر ذهنى و عقلى است - تا مسائل مربوط به زنان، تا مسائل مربوط به خدمات متقابل ایران و اسلام، که این هم تلاشى بود براى روشن کردن ذهنها. آن روز عده یى با گرایشِ ایران مدارى مى خواستند با اسلام مبارزه کنند؛ ایشان گفت نه، اسلام به ایران خدمت کرده؛ ایران هم به اسلام خدمت کرده. «خدمات متقابل ایران و اسلام» همانقدر ارزش دارد که کتاب «عدل الهى» شهید مطهرى. مرحوم شهید مطهرى نمونه ى یک شخصیت روحانىِ متناسب با زمان است که مى تواند در چالش اول، کارِ درست بکند و اقدام بجا انجام دهد. البته شبیه ایشان باز هم داشتیم و بحمداللَّه امروز هم داریم. امروز در قم فضلاى جوانى به این کارها مشغول هستند؛ خوب هم مشغول هستند؛ من با بعضى از آنها و آثارشان آشنایم؛ اما این در حوزه هاى ما باید به صورت یک جریان اصیل دربیاید. همه باید خود را با این حرکت و این جریان آشنا کنند.
    من لازم مى دانم و بارها هم این نکته را گفته ام که همه ى طلاب و همه ى اهل منبر، یک دور آثار آقاى مطهرى را بخوانند. مرحوم شهید مطهرى (رضوان اللَّه علیه) گرایش سلوکى و معنوى هم داشت؛ یک مقدار متأثر از مصاحبت و شاگردى امام، یک مقدار متأثر از مصاحبت و شاگردى مرحوم علامه ى طباطبایى، یک مقدار هم بعدها با بعضى از اهل دل و اهل حال مأنوس و آشنا شده بود. ایشان اهل گریه و تضرع و دعاى نیمه شب بود؛ بنده از نزدیک اطلاع داشتم. در آثار ایشان این رشحه ى معنوى، توحیدى و سلوک کاملاً مشهود است. یکى از کارهاى لازم در حوزه ها مطالعه ى آثار ایشان است. جوانان عزیز ما باید با آثار شهید مطهرى آشنا شوند. اگر بنده مى خواستم برنامه ى حوزه ى علمیه ى قم را بنویسم، بلاشک یکى از مواد برنامه را این مى گذاشتم که کتابهاى آقاى مطهرى خوانده شود، خلاصه نویسى شود و امتحان داده شود. البته در این آثار هم نباید متوقف شد. من به دست اندرکاران برگزارى همایش «حکمت مطهر» که در تهران با من ملاقات داشتند، همین نکته را یادآورى کردم؛ گفتم در آقاى مطهرى متوقف نشوید. این، نهایت کار نیست؛ مرحله یى از کار است که گردونه ها و گیتى هاست ملک آن جهانى را. گفت:
    یک عمر مى توان سخن از زلف یار گفت
    در بند آن نباش که مضمون نمانده است
    اینقدر حرف هست براى گفتن. دریاى آب شیرینِ بى نهایت قرآن و حکمت قرآنى اینقدر مطلب دارد که هرچه شما بنوشید، هرچه ذخیره کنید و هرچه بردارید، کم نمى شود و تکرارى هم نمى شود. مبنا را تفکرات شهید مطهرى بگذارید و کارهاى بعدى را روى آن بنا کنید؛ «العلى محظورة الّا على / من بنی فوق بناء السلف».
    سال 56 به اتفاق جمعى از دوستان بنا بود جهان بینى اسلام را بنویسیم. بعد با تبعید بنده و بعضى دیگر از دوستان به ایرانشهر، جمع تقریباً متلاشى شد؛ لیکن بنا گذاشتیم کار را انجام دهیم. از جمله ى افراد این مجموعه، مرحوم شهید باهنر بود؛ به ایرانشهر آمد و گفت شما که این جا کارى ندارید، این تحقیق را انجام دهید. دیدیم حرف خوبى است. بعد ایشان نکته یى گفت که بسیار مهم بود. کتاب تعلیمات دینىِ سال سوم و چهارم دبیرستان را - که به وسیله ى خود ایشان و یک جمع دیگر و با برنامه ریزىِ مرحوم شهید بهشتى تنظیم مى شد - آورد و به من داد؛ گفت این را شما بخوانید، ببینید پایه ى معرفت دینىِ جوان دانش آموز ما چقدر است؛ فراتر از این، چشم اندازى را در مسائل دینى تعریف کنید. کتاب را خواندیم، دیدیم مطالب خیلى خوب و باارزشى است. بنابراین، براساس آنچه امثال شهید بهشتى و شهید مطهرى و دیگر بزرگان فکر و اندیشه ى اسلامى کار کرده اند، باید نوشت و گفت. این، چالش اول است. وظیفه ى حوزه ها و وظیفه ى بزرگان حوزه ها و وظیفه ى مدرسین است که در این چالش، فعالانه عمل کنند.
    چالش دوم - که خیلى هم حرف دارد - مسأله ى سیاسى است. شما طلبه ى جوانى هستید در مدرسه ى آقاى آخوند، یا مدرسه ى زنگنه، یا مدرسه ى مرحوم آقاى آقاشیخ على دامغانى، و دارید در همدان، در ملایر، در فامنین و هر جاى دیگر درس مى خوانید. اگر بحث سیاستهاى جهانى و استکبار جهانى و امریکاى با آن عظمتِ ظاهرى بشود و بگویند اینها با شما مخالفند، شما نباید بگویید مگر من چه کسى هستم که با من مخالفند؛ من یک طلبه ى گوشه ى مدرسه ى آقاى آخوند در همدان هستم. من مى خواهم بگویم این فکر اشتباه است. اینها با یک یک شما نه تنها مخالفند، بلکه دشمن اند. به هر کدام از شماها به چشم منبعى براى روشنگرى و افشاگرى نگاه مى کنند؛ که اگر این منبع فعال شود و کار بکند و باطن و استعداد و ظرفیت خودش را بروز دهد، کار بر استکبار دشمن دشوار خواهد شد. از نظر آنها هر یک از شما بالقوه یک امام خمینى هستید. اینها با یک یک عمامه به سرها و طلبه ها و روحانیون دشمن اند؛ چرا؟ چون بناى کار آنها بر ظلمات، بر چشم بندى و بر کتمان حقیقت و پرده روى کار کشیدن است. الان شما نگاه کنید؛ در امریکا اسم دمکراسى و حقوق بشر برده مى شود. امریکایى ها یکى از ارزشهایى که فکر مى کنند یا ادعا مى کنند که باید در دنیا برایش بجنگند، حقوق بشر است؛ ملت امریکا هم این را باور کرده است. یک وقت مسأله یى مثل زندان ابوغریب به وجود مى آید و گوشه یى از آن برملا مى شود، که آن را هم ماستمالى مى کنند؛ کما این که کردند و به گردنِ هم انداختند و مسأله را تمام کردند. اینها توانسته اند با کمک ابزارهاى پیشرفته ى تبلیغاتى و ارتباطاتى - با همین تلویزیون، با همین هنر، با همین هالیوود، با همین بازیهاى اینترنتى و رایانه یى، با همین ارتباطات سریع در دنیا - سر بشریت را کلاه بگذارند. ادعاى تمدن مى کنند، اما تمدن ندارند؛ واقعاً وحشىِ محض هستند. قبلاً گفتم؛ خانم جوانِ مرتبِ منظمى وقتى در خیابان راه برود، مى گویند آزار او به مورچه هم نمى رسد؛ اما شما ناگهان این خانم جوان را در زندان ابوغریب پیدا مى کنید؛ با دستِ خودش مرد عراقى را شکنجه مى کند و قهقهه سر مى دهد و با خونسردى آدم مى کُشد! یک وقت کسى عصبانى مى شود و آدم مى کُشد؛ نه، اینها با خونسردى و در حال قهقهه آدم مى کُشند و ادعاى دمکراسى هم مى کنند! اینها با جبارترین حکومتها، حکومتهاى کودتایى، حکومتهاى نظامى و حکومتهایى مثل حکومت محمد رضا پهلوى، در عین استبداد، چون در خدمت آنها و منافع آنها هستند، نه تنها مخالفت نمى کنند، اصلاً از آنها حمایت هم مى کنند. اواخر سال 56 یا اوایل سال 57 که طلیعه هاى انقلاب آشکار شده بود، کارتر - رئیس جمهور وقت امریکا - به ایران آمد و در یک جلسه، نطقى را که برایش فراهم کرده بودند، نخواند؛ ارتجالاً بنا کرد نطقى سرتا پا ستایش از محمدرضا ایراد کردن. امروز هم همین کار را در خیلى از جاهاى دنیا دارند مى کنند؛ قبلاً هم کرده اند، بعد از این هم خواهند کرد؛ درعین حال ادعاى دمکراسى هم مى کنند! دنیا هم این ادعاها را باور کرده؛ ما هم وقتى به جامعه ى خودمان نگاه مى کنیم، مى بینیم یک عده آدمهاى درس خوانده و تحصیلکرده و مدعى روشنفکرى وقتى اسم دمکراسى و یا مردم سالارى و احترام به رأى مردم مى آید، فوراً ذهنشان به طرف امریکا مى رود! آنها دروغ مى گویند و مطلقاً به دمکراسى و آزادى و آراء مردم احترام نمى گذارند؛ نمونه اش ممنوعیت حجاب در مدارس برخى کشورهاى اروپایى است. اجازه نمى دهند دختر محصل با روسرى به کلاس برود و درس بخواند. پس امروز مشى اساسى استکبار عبارت است از کلاه سر دنیا گذاشتن، کلاه سر بشریت گذاشتن؛ به قول عربها: «التعتیم الاعلامى»؛ یعنى غبارآلود کردن فضا، یا به تعبیر قدیمىِ خود ما «گل آلود کردن آب». اگر در این فضا که همه جا را تاریک کرده اند، یک نفر پیدا شود که نورافکنى بیندازد، اینها چه حالى دارند و نسبت به او چه موضعى مى گیرند؟ شما همان کسى هستید که نورافکن مى اندازید. لذا با روحانیت اسلام و بخصوص با روحانیت شیعه مخالفند؛ علتش هم این است که روحانیت شیعه مستقل است.
    رابطه ى من و شما خیلى خوب است. بنده به اصطلاح جزو دستگاه حاکم کشورم، شما هم طلبه و روحانى و مدرّس اید؛ با یکدیگر هم خیلى رفیقیم؛ من شما را خیلى دوست دارم، شما هم به من لطف دارید؛ اما این به خاطر ارتباط طلبگى و روحانى و به خاطر مسأله ى معنوى ماست. روحانیت شیعه زیر بار هیچ زور و قدرتى نمى رود و مرعوب نمى شود. روحانیت شیعه اگر احساس تکلیفى کرد، ملاحظه ى کسى را نمى کند. نه این که استثناء ندارد؛ چرا، استثناء هست. آدم بد همه جا هست؛ در میان اولاد پیغمبران و ائمه هم آدم بد داشتیم؛ اما طبع روحانیت شیعه این است. روحانیت شیعه براى نماز جمعه اش، از اداره به او کاغذنوشته نمى دهند. آقاى محمدىِ امام جمعه اگر بخواهد در مصر و عربستان سعودى و کشورهاى دیگر نمازجمعه بخواند، باید یک کاغذنوشته از اداره بیاورند به او بدهند و بگویند این را بخوان؛ اما این جا آقاى محمدىِ ما هرچه بخواهد، بیان مى کند؛ این درست است. این را فهمیده اند و اطلاع دارند؛ لذا از امثال آقاى محمدى مى ترسند. آنها از زبان گویا مى ترسند. اگر این زبان گویا پشتوانه ى فکر و اندیشه ى عمیق و غزیر اسلامى هم داشته باشد، آنهابمراتب بیشتر مى ترسند؛ آن وقت مثل مطهرى را شهید مى کنند.
    پروردگارا! ما را در راه این بزرگان ثابت قدم بدار؛ ما را در راه اسلام ثابت قدم بدار؛ ما را به معناى واقعى کلمه سربازان امام زمان قرار بده؛ ما را در تحصیل و تعلیم علم، آن چنان که تو را خشنود مى کند، موفق بگردان. پروردگارا! آقاى موسوى همدانىِ عزیز ما را شفاى عاجل عنایت کن؛ علماى همدان، گذشتگان همدان، بزرگان استان همدان، شخصیتهایى که از آنها اسم بردیم و بسیارى که از آنها اسم نبردیم، همه ى آنها را با اولیایت محشور بفرما؛ شهداى عزیزِ برخاسته ى از روحانیت همدان - که امروز در سخنرانى پیش از ظهر، اسم بعضى از آنها را بردم - و بقیه ى شهداى عزیز ما را با پیغمبر محشور کن. پروردگارا! روح مطهر و مقدس امام بزرگوار ما را - که هرچه هست، از همت والا و شخصیت برجسته ى اوست و اگر نبود، این اوضاع نمى بود - با برترین و مقرب ترین اولیایت محشور بگردان.
    والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته
    :icon_pf(57):

  6. #236
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 مشروح بیانات رهبر معظم انقلاب دردیدار اعضاى بسیج و پرسنل اداره کل اطلاعات استان همدان

    مشروح بیانات رهبر معظم انقلاب دردیدار اعضاى بسیج و پرسنل اداره کل اطلاعات استان همدان
    16 / 04 / 1383
    والحمدللَّه ربّ العالمین والصّلاة والسّلام على سیّدنا و نبیّنا ابى القاسم محمّد و على اله الأطیبین الأطهرین سیّما بقیّةاللَّه فى الارضین. بسیار جلسه نورانى و مالامال از اخلاص و صفاست. طبیعت جلسه یى که تشکیل شده از جوانان بسیجى؛ پسران و دخترانى که سرمایه ى بسیار باارزش جوانىِ خودشان را به طور داوطلبانه به میدان آورده اند تا از آن براى خدا، اسلام، پیشرفت کشور و عزت ملت ایران استفاده کنند و همچنین جوانانى که سربازان گمنام انقلاب و امام هستند - که نام مناسبى بر روى آنهاست - یعنى برادران و خواهران مشغول در مجموعه ى اطلاعات کشور، طورى است که اگر انسان در چنین جمعى تموّج صفا و اخلاص را مشاهده کند، چیز شگفت آورى نیست.
    شما عزیزان من بدانید که این کار بزرگ و معجزه آسا؛ یعنى قیام یک دولت اسلامى و مستقل، آن هم در این منطقه ى بسیار حساس عالم - که حقیقتاً کار نشدنى بود - نشد، جز به کمک و پشتوانه ى همین اخلاصها و همین صفاها. به اوضاع کشورهاى عربى، کشورهاى حاشیه ى خود ما و مجموعه ى کشورهاى اسلامى نگاه کنید و ببینید که اگر بخواهد تلاشى در این کشورها صورت بگیرد که اندکى با منافع قدرتهاى مسلط عالم اصطکاک داشته باشد، چطور جنجال و غوغا درست مى کنند و چطور مانع از هرگونه حرکتى مى شوند که به نفع عزت ملىِ این کشورهاست. به اطراف خودتان نگاه کنید؛ این عراق را ببینید - بقیه ى کشورهاى اسلامى را نمى خواهم نام بیاورم - این پدیده ها را که انسان مشاهده کند، آن وقت مى فهمد که کشورى مثل ایران در قلب این منطقه ى حساس، آن هم با داشتن این همه ذخایر مادى و معنوى - که همیشه یک بهشت گمشده براى استعمارگران بود و هر جا که دست پیدا مى کردند، براى آنها یک موهبت عظما محسوب مى شد - و در حالى که این کشور یکسره پایتخت اقتدار منطقه یىِ امریکا محسوب مى شد، چطور ناگهان تبدیل شد به قله یى از مقاومت و احساس عزت و اسلام خواهى و مقابله ى با زورگویى و کامجویى و زیاده طلبى امریکا. این یک معجزه است؛ اصلاً قابل تصور نبود؛ اما این معجزه اتفاق افتاد. معجزه هاى اجتماعى برخلاف معجزه ى اژدها شدنِ عصاى موسى است؛ چون آن طور معجزه ها ربطى به اراده ى انسان ندارد؛ اما معجزه هاى اجتماعى به طور مستقیم به اراده ى انسانها ارتباط پیدا مى کند؛ «انّ اللَّه لا یغیّر ما بقوم حتّى یغیّروا ما بأنفسهم». هرگاه ملتى تصمیم بگیرد، اراده کند، اقدام کند، حرکت متناسب با هدفش را انجام دهد، آن وقت معجزه ى اجتماعى اتفاق مى افتد. البته در تحولات اجتماعى حق بودن کافى نیست. خیلى اوقات امواج باطل مى آید حق را لگدکوب مى کند و عبور مى کند. حق بودن به اضافه ى اقدام، عمل، اراده و به اضافه ى ایستادگى و پایدارى است که آن معجزه را تحقق مى بخشد. این پایدارى، این ایستادگى، این تصمیم و این فداکارى در صحنه ى جامعه و کشور ما به برکت همین اخلاصها، بینشها و بصیرتها که امروز در جمع جوانان مؤمن و بسیجى کشور ما متبلور است اتفاق افتاد، که یک نمونه ى باارزش آن را این جا مشاهده مى کنیم. اما آنچه بزرگتر از آن حادثه ى بزرگ و باورنکردنى بود، این است که نظام جمهورى اسلامى با وجود همه ى امواج متلاطم و خصمانه ى در پیرامون خود، هم ماند و هم رشد کرد.
    امروز داستان جمهورى اسلامى، داستان بیست سال قبل نیست؛ آن روزها طمع دشمنان به نابودى این انقلاب از لحاظ منطق سیاسى موجود دنیا یک چیز نشدنى نبود؛ اما امروز نشدنى است؛ چرا؟ چون این نهال ریشه دوانده است؛ تنه بزرگ کرده و شاخ و برگ داده است. به همین دلیل است که امروز دشمنان ما نسبت به این پدیده ى عظیم که روزبه روز رشد مى کند، عصبانى ترند و غیظشان بیشتر است. چه کسى خیال مى کرد نظام جمهورى اسلامى در سال 59 که جنگ تحمیلى را بر ما تحمیل کردند و آرپى جى براى زدن نداشت و نمى توانست تولید کند، امروز در مقوله ى تسلیحات، پیشرفتهایى کرده باشد که براى آنها خیره کننده است؛ اسم موشک شهاب 3 الان در همه ى خبرها و تلکسها و خبرگزاریهاى دنیا مرتب تکرار مى شود. در زمینه ى علوم پیشرفتش آن چنان است که مجموعه ى جوانان دانشمند و نخبه ى این نظام، که متصل و متعلق به این نظامند، در اغلب آزمونهاى جهانى سرآمد مى شوند. در زمینه ى فناورى به جایى رسیده که برخلاف همه ى اقران خود بدون استفاده ى از کمک و راهنمایى و دستگیرى دیگران مى تواند فناورى و غنى سازى هسته یى را خودش تولید کند؛ این پیشرفتها تن قدرتهاى متجاوز را مى لرزاند. آنها وقتى بعد از بیست وپنج سال به صحنه ى جامعه نگاه مى کنند و این قشر جوانِ مؤمنِ پُرشور و بااخلاص - مثل شماها - و ایمان اسلامى، خلوص، صفا و نشاط جوانى و میل حرکت به جلو را در شما مى بینند، هر کدام از اینها مثل تیرى به چشم و به قلب آنها فرو مى رود. چه بکنند در مقابل این پدیده ى عظیم؟ تهدید به حمله ى نظامى مى کنند، فایده یى ندارد؛ تهدید به محاصره ى اقتصادى مى کنند، فایده یى ندارد؛ محاصره ى اقتصادى را تا حدود زیادى عمل مى کنند، اثر نمى بخشد؛ سعى مى کنند در داخل کشور قشر جوانِ فعال را به سمت مسائلى که اخلال کننده ى کارهاست بکشانند، با برخوردها مواجه مى شوند.
    درباره مسائلى که اخلال کننده ى در کارهاست، ما باید هوشیار باشیم؛ هم دستگاه ها باید هوشیار باشند، هم خودِ جوانها. همین جا بگویم که من به مسأله ى شیوع اعتیاد و حالت ولگردى و بیکارگى و به بعضى از تحرکات سیاسى به هیچ وجه به چشم یک پدیده ى عادى و متعارف نگاه نمى کنم. پشت همه ى اینها، دستها و مغزهاى پلید و توطئه گرِ دشمن را من مشاهده مى کنم؛ البته باید مبارزه کنیم. مگر از دشمن مى شود انتظار دشمنى نکردن داشت؟! پشت سرِ سوق دادن جوانها به بى بندوبارى، ولنگارىِ شهوانى و جنسى - که دارند براى این کار تلاش مى کنند - دست و سرانگشت دشمن هست. مسأله، مسأله ى سیاسى است؛ مسأله ى امنیتى است؛ مسأله ى اجتماعىِ معمولى نیست. شما جوانها همیشه به یاد داشته باشید که پشت سر مسأله ى اعتیاد، مسأله ى گرایش به سمت لاابالیگرى و رهایىِ شهوانى و جنسى و مسائلى از این قبیل، دستها و مغزهاى سیاسى است، که در اتاقهاى سیاستگذارى در دنیا براى این کار نقشه کشى ها انجام مى شود. این را ما روى حدس نمى گوییم، اینها را دانسته ایم؛ فهمیده ایم و شناخته ایم. البته باید مبارزه و تلاش کرد. آنها جنجال هم مى کنند؛ چند سال قبل که قاچاقچى ها را اعدام کردند، رادیوهاى خارجى مى گفتند: چهره هاى آزادیخواه را اعدام مى کنند! البته از نظر آنها واقعاً قاچاقچى تریاک آزادیخواه است؛ چون دلش مى خواهد تریاک و هروئین در مملکت آزاد باشد! اگر امروز با مفاسد اخلاقى و با بى بندوبارى در جامعه مقابله ى صحیح و هوشمندانه شود، آنها جنجال مى کنند؛ این بدیهى است. جنجالِ آنها حقیقت را عوض نمى کند، وظیفه را هم عوض نمى کند؛ مسؤولان باید بدانند چه مى کنند. دشمن با تبلیغاتى که در دست دارد، حرفى ندارد. اگر لازم باشد روز روشن را بگوید شب است و یک عده آدم ساده نگر را هم با ابزارهاى هنرى و روشهاى گوناگون تبلیغى قانع کند، این کار را در دنیا مى کند.
    من دیشب در جمع دوستان - آقایان علماء و طلاب - گفتم امروز دستگاه هاى تبلیغاتى وابسته به صهیونیسم و امریکا و در واقع وابسته به سرمایه داران غارتگرِ بین المللى که غالباً رسانه ها مال آنهاست، دارند سر بشریت کلاه مى گذارند؛ وانمود مى کنند طرفدار دمکراسى اند، درحالى که صددرصد دروغ مى گویند؛ وانمود مى کنند طرفدار حقوق بشرند، درحالى که صددرصد خلاف واقع مى گویند و به طور کامل دروغ مى گویند. این کمپانیها و تراستها و کارتلهاى بین المللى اصلاً چیزى که به فکرش نیستند و براى آن اندک احترامى قائل نیستند، حقوق ملتهاست؛ حقوق بشریت است. آیا اصلاً به ذهن و فکر آن شرکت نفتى که نفت عراق را یکباره کُنترات مى کند و آن را استحصال مى کند و مى فروشد، خطور مى کند که فلان خانواده ى فقیر در بصره یا ناصریه یا عماره یا کرکوک یا موصل یا بغداد چه جورى زندگى مى کنند و این مال آنهاست؟ نه؛ در محاسبات و چرتکه اندازىِ آن شرکت جز سود براى خود و براى کمپانى و جیبهاى پُرنشدنىِ خودشان، محاسبه ى دیگرى وجود ندارد؛ آن وقت دم از حقوق بشر مى زنند. آنها درباره ى همه ى موضوعات داخل کشور تبلیغات مى کنند، که تبلیغات آنها ارزشى ندارد. امروز ملت ما به برکت کمک الهى، توانسته است ریشه ى استبداد را در این کشور بزند.
    انقلاب اسلامى دو موضوع را در این کشور نهادینه کرد: یکى، آزادى و دیگرى، استقلال. آن جامعه یى که دو هزار و پانصد سال دچار دیکتاتورزدگى و استبدادزدگى بود - جامعه ى بزرگ ایرانى ما، که واقعاً عادت کرده بودیم به استبداد - امروز دیگر به برکت انقلاب این طورى نیست و اگر کسى هم خداى نخواسته یک وقت به ذهنش خطور کند که با مردم مستبدانه برخورد کند، مردم دیگر قبول نمى کنند. حالا شما ببینید درباره حضور استبداد در نظام جمهورى اسلامى، چقدر اینها تبلیغ مى کنند. این حرف، مثل این است که بگویند این روز، شب است!
    استقلال را هم نظام جمهورى اسلامى در ایران نهادینه کرد. این ملت دیگر به هیچ قیمتى وابستگى به قدرتهاى بزرگ را نخواهد پذیرفت. - توجه کنید! آن که معلوم است؛ «مرگ بر امریکا» که هست ان شاءاللَّه - آنچه که من مى خواهم به شما جوانهاى عزیز و به همه ى بسیجیان و به همه ى جوانهاى متعهد کشور بگویم، این است که آنچه تا امروز کرده ایم، خیلى ارزشمند است؛ همین نهادینه کردن آزادى و استقلال در کشور از لحاظ اهمیت و ارزش و دستاوردهاى مادى و معنوى که در طول این بیست وپنج سال به برکت نظام جمهورى اسلامى به دست آمده، قابل توصیف نیست، لیکن اینها پایان کار نیست؛ اینها آغاز کار است.
    ما باید یک کشور نمونه بسازیم و نشان دهیم که اسلام مى تواند با اجراى قوانین خود و با حاکمیت خود، انسانها را از لحاظ نیازهاى مادى و معنوى اشباع کند؛ ما باید عدالت را در واقعِ جامعه ى خودمان تجسم ببخشیم و روى دست بگیریم؛ به دنیا نشان بدهیم؛ اینها وظیفه ى ماست، که این کارها هنوز نشده است. البته کار خیلى دشوار است و ما آن مقدارى که تا حالا سازندگى کرده ایم، دو برابر آن هم باز باید سازندگى کنیم و البته این اهدافى که من گفتم، به طور کامل فقط با سازندگى تحقق پیدا نمى کند؛ ما باید کار کنیم. «الحق اوسع الاشیاء فى التّواصف و اضیقها فى التّناصف»؛ انسان در زبان مى تواند مقصود، هدف و خواسته را خوب بیان کند. شما این قله ى الوند را که از پایین نگاه مى کنید، به نظرتان مى آید که رفتنِ روى قله ى الوند دمِ دست است؛ حالا راه بیفت در این پیچ و خمها، تا ببینى که هر قدمش نیرو و نفس و توان و اراده مى طلبد. اگر بخواهیم به قله هاى بلند انسانیت برسیم - که آنچه که گفتم اینهاست و امروز هیچ کدام از کشورهاى دنیا به اینها نرسیده اند - باید کار کنیم؛ باید تلاش کنیم؛ باید دور را ببینیم؛ باید همت را در خودمان حفظ کنیم؛ باید زانوانمان در راه نلرزد؛ باید خستگى را حس نکنیم؛ اراده مان باید تضعیف نشود؛ باید پیش برویم. نه این که این ممکن نیست؛ کاملاً ممکن است. من دیروز در سخنرانى ام گفتم عملى و ممکن است؛ چون خداى متعال ابزارى به بشر داده است که با این ابزار همه ى کارهاى دشوار را مى تواند انجام بدهد و آن ابزار عبارت است از عقل و اراده. ما ملت ایران به توفیق الهى کمک ابزارِ بسیار کارآمدى هم داریم و آن، جوان بودنِ ملت ماست. من همیشه گفته ام که این یک نعمت بسیار بزرگى است. الان در این جلسه شما نگاه کنید، اکثر جوانند. همدانِ شما از بقیه ى استانهاى کشور جوانتر هم هست. این نیروى جوانى را خدا به ما داده، یک چیز دیگر هم خدا به ما داده و آن، تجربه ى پیشروى و موفقیت است. ما مثل کشورهاى دیگر نیستیم که بگوییم آیا بکنیم مى شود؟ نمى شود؟ شاید نشد؟ ممکن است نشود؟ نه؛ ما امتحان کرده ایم؛ حرکت کرده ایم؛ اقدام کرده ایم و دیده ایم که مى شود؛ در صورتى که انسان اراده کند. پس، این تجربه را هم ما داریم.
    این چشم انداز بیست ساله یى که به عنوان سند ملى و تاریخى براى کشور ما تنظیم شده، توصیه مى کنم شما جوانها آن را بگیرید و بخوانید. این چشم انداز با نظر کارشناسانِ مسائل اقتصادى، سیاسى و اجتماعى تنظیم شده و دست یافتنى است؛ مى شود به این چشم انداز رسید. اگر این چشم انداز تحقق پیدا کند، بخش مهمى از خواسته هاى ما - همین هایى که گفتم - تحقق پیدا کرده است؛ اما تلاش و کار مى خواهد.
    دو چیز را باید در نظر داشت: یکى، به فکر کار و تلاش بودن و خسته نشدنِ از آن، که انسان بایستى این میل و اراده ى به تلاش را در خود زنده نگه دارد؛ بخصوص شما جوانها که مطلقاً نباید بگذارید میل به تلاش و کار در شما ضعیف شود، دوم، پیدا کردن نقطه یى است که شما باید در آن جا کار کنید. اگر شما دانشجویید، اگر کارمند اداره اید، اگر شاغل در شغل آزادید، اگر نظامى اید، اگر غیرنظامى اید، نقطه یى را که باید در آن جا حضور داشته باشید و کار کنید، پیدا کنید. جهاد، فقط در میدان جنگ نیست؛ این که شما شعار مى دهید که ما اهل کوفه نیستیم - که بنده هم صددرصد این را قبول دارم - معنایش این نیست که اگر میدان جنگى آراسته شد، ما مى آییم و اسلحه به دوش مى اندازیم و مى جنگیم؛ این یکى از کارهاست - جنگ هم که نداریم، ان شاءاللَّه هم نداشته باشیم - اما کارِ همیشگى، کارِ تولید علم، تولید سازندگى، خدمت رسانى، تلاش براى تأمین عدالت، تلاش براى حفظ عصمت و عفت عمومى، تلاش براى هدایت و ساختن دیگران و مقدم بر همه ى آنها، تلاش براى حفظ عصمت و سلامت نفس خود است. عزیزان من! خیلى مراقب خودتان باشید؛ «اتّقوا اللَّه». گفته اند که امام جمعه در همه نمازجمعه باید مردم را به تقوا و پرهیزگارى دعوت کند؛ این کار براى چیست؟ براى این است که راه زندگى - که همان صراط بین بهشت و جهنم است - راه لغزانى است، که دائم انسان باید جلوى پاى خودش را نگاه کند؛ مراقب باشد؛ درست حرکت کند، که مبادا پاى او بلغزد؛ این، حفظ تقوا است؛ این، اساس کارهاست. این دو موضوع را در نظر داشته باشید و بدانید که این کشور به آن مقاصد خواهد رسید.
    طبیعت باطل این است که جولان مى کند. «للباطل جولة»؛ الان امریکا در دنیا جولان مى کند. گاهى هم به رخ ما مى کشند که ما هم در دروازه ى غربى شما هستیم، هم در دروازه ى شرقى شما - در عراق و افغانستان - راست هم مى گویند؛ اما آیا این براى امریکا قدرت است یا ضعف؟ ما اعتقادمان این است که این نشانه ى ضعف آنهاست و باعث فشار بر آنهاست. امروز امریکا در عراق دچار مشکلاتى است که براى خارج شدن از این مشکلات فکر مى کند. امریکا به اختیار خود وارد عراق شد؛ اما امروز به اختیار خود برنامه ریزى نمى کند و تصمیم نمى گیرد. امروز برنامه ریزیهاى امریکا در عراق عموماً جنبه ى انفعالى دارد؛ کارهایى است که ناچارند انجام بدهند. بنده همان زمانى که امریکایى ها یا حمله را شروع کرده بودند یا مى خواستند شروع کنند، در نمازجمعه گفتم شما به میل خودتان وارد مى شوید، اما بدانید که به میل خودتان نمى توانید خارج شوید. تا امروز، هزینه هاى کمرشکنى بر امریکا تحمیل شده است و بعد از این هزینه هاى کمرشکن ترى بر آنها تحمیل خواهد شد؛ بمانند در عراق، برایشان هزینه دارد؛ خارج هم شوند، برایشان هزینه دارد؛ این، نقطه ى ضعف براى امریکاست که در عراق حضور دارد، نه نقطه ى قوّت. امریکا علاوه بر هزینه هاى مادى - که حدود دویست میلیارد، آن طور که گفته مى شود، تا حالإ؛ ّّ داشته - در عراق، متحمل ضرر هم شده است؛ مخارج لشگرکشى و تجهیزات و علاوه ى بر آن، تلفات انسانى. آن طور که خود آنها آمار مى دهند یا ما حدس مى زنیم، نسبت تلفات امریکایى ها در مقابل عراقى ها از نسبت تلفات آنها در مقابل ویتنامى ها، در جنگ ویتنام، بیشتر است، یا درصدى بیشتر است. در جنگ ویتنام هر بیست ویتنامى که کشته مى شد، در مقابلش یک امریکایى قرار داشت؛ اما در این جا امریکایى ها خودشان مى گویند هزار نفر تا حالا کشته داشته اند و عراقیها هفده هزار؛ یعنى یک بر هفده. البته طبق محاسباتى که انسان مى کند یا خبرهایى که مى شنود، تلفات امریکایى ها بیش از هزار نفر است. اگر این باشد، آن وقت نسبت خیلى بالاتر از این مى رود. اینها نتوانسته اند عراق را فرو بدهند؛ در دهنشان گذاشتند؛ در گلویشان گیر کرده است. هر کارى بکنند، به ضرر آنهاست. امروز امریکا در عراق دچار تناقض است؛ از یک طرف احتیاج دارند که در عراق امنیت برقرار شود؛ چون اگر بخواهند در عراق مقاصد خودشان را اجرا کنند، بدون امنیت که نمى شود. این که هر روز یک لوله ى نفت را منفجر کنند و هر روز در جایى نیروهاى امریکایى را هدف قرار بدهند، آنها نمى توانند کار کنند. از طرف دیگر، خودِ حضور نیروهاى نظامى امریکا عنصر ضدامنیتى است؛ خودش شورش آفرین است؛ اوضاع را مغشوش و خراب مى کند و مردم را علیه آنها مى شوراند. اگر بخواهند براى این دولتى که سرکار آمده است، امنیت را برقرار کنند، باید یک ارتش قوى به وجود بیاورند و از این جهت، امریکا احتیاج دارد که دولت عراق ارتش قوى داشته باشد؛ اما از آن طرف، از وجود یک ارتش قوى در عراق هم امریکایى ها مى ترسند؛ چون مى دانند یک ارتش قوى در یک دولت اسلامى و عربى بالقوه تهدید براى اسرائیل است؛ این تناقض است. تناقض دیگر این است که ادعا مى کنند ما آمدیم دمکراسى برقرار بکنیم؛ اما قادر نیستند دمکراسى را برقرار کنند، براى خاطر این که با منافعشان در تضاد است؛ چون اگر امروز انتخاباتى در عراق برگزار شود، بیشترین کسانى که رأى خواهند آورد، مخالف ترینِ انسانها با امریکایند. دمکراسى یعنى این؟! این هم تناقض دیگرى است که آنها در آن گیر کرده اند و راهى براى خلاص ندارند.
    امروز دولتى در عراق سر کار است که به انتخاب مردم نبوده، لیکن این دولت مى تواند روشى را در پیش بگیرد که مردم را به خود متمایل کند؛ این حرف ما با دولت کنونى عراق است. ما انگیزه یى براى معارضه کردن و جنگ و جدال با دولتى که فعلاً در عراق بر سر کار است، نداریم و اعتقاد ما این است که این دولت - که متکى بر مردم نیست - مى تواند توجه و اقبال مردم را جلب کند؛ به شرطها و شروطها. شرط اولش این است که هرچه مى تواند با امریکایى ها فاصله اش را بیشتر کند. شرط دوم این است که انتخابات را در سر موعود خود به شکل آزاد برقرار کند و مردم براى اولین بار در تاریخ عراق خودشان حاکم، نمایندگان و رؤساى کشورشان را انتخاب کنند. این موضوع تا حالا در تاریخ عراق اتفاق نیفتاده و در طول هزاران سال تاریخ این کشور این بار اوّلى خواهد بود که مردم عراق مى خواهند این کار را بکنند. هرچه اینها در برگزارى انتخابات تسریع کنند؛ سعى کنند سر زمان خود انجام بگیرد، براى وجهه ى خودشان پیش ملت عراق بهتر است. شرط سوم این است که با اشغالگرى به طور جدى مقابله کنند؛ حضور اشغالگران در عراق هیچ منطقى ندارد، حمله شان هم منطقى نداشت. اشغالگران دروغ گفتند که مى رویم تا با سلاحهاى کشتارجمعى در عراق بجنگیم؛ دروغشان در همه ى دنیا افشا شد و همه فهمیدند که به خاطر نفت، قدرت نمایى و براى پیدا کردن پایگاه در منطقه به عراق آمده اند. هر ساعتى که این اشغالگران در عراق حضور داشته باشند، یک کار نامشروعى است و نفرت مردم عراق را از اینها بیشتر مى کند؛ کما این که الان نفرت مردم عراق از امریکا و انگلیس از یک سال پیش بمراتب بیشتر است؛ به خاطر رفتارى که اشغالگرها داشته اند و مردم از نزدیک دیدند که اشغالگر یعنى چه. آن زندان ابوغریبش، آن کشتارهاى بى محابا، آن بمباران شهرها با هواپیما، آن زدنِ مجلس عروسى و کشتن یک عده مردم بیگناه و آن کارشان که یک ستون انگلیسى مورد تهاجم قرار گرفت، نتوانستند عاملان را پیدا کنند، عده یى از مردم راهگذرى که با اتومبیل در حال حرکت بودند، نگه داشتند و آنها را گذاشتند کنار جاده و تیرباران کردند. مردم عراق این مسائل را مى بینند؛ مى فهمند؛ روزبه روز نفرت آنها از امریکایى ها و انگلیسى ها و اشغالگرها بیشتر مى شود. بنابراین دولت کنونى حقیقتاً مى تواند قلوب مردم را جلب کند؛ مردم را تا حدودى به خودش متوجه کند؛ البته با شروطى که گفته شد.
    و اما راجع به محاکمه ى صدام حسینِ روسیاهِ بدبخت. درباره ى این محاکمه خیلى حرف هست؛ همه در دنیا این مطلب را تحلیل مى کنند، شما هم مى شنوید؛ اما نکته یى که من مى خواهم عرض کنم این است که مهمترین نقطه ى کیفرخواست صدام حسین، به راه انداختن جنگ تحمیلىِ هشت ساله ى عراق علیه ایران است. این را ما ادعا نمى کنیم؛ نه، ما اصلاً کارى به این دادگاه نداریم؛ اما خود عراقیها باید بگویند؛ چون این جنگ را صدام حسین هم بر ما تحمیل کرد، هم بر ملت عراق؛ ملت عراق که مایل به جنگ نبودند. هشت سال جوانهاى مردم را با زور از خانه هایشان بیرون کشید و فرستاد به جبهه ى جنگ، بعد هم آنها را افقى و کشته شده برگرداند؛ گاهى اجساد را به خانواده ها داد، گاهى هم نداد. این جنگ بر مردم عراق تحمیل شد و صدام ملت عراق را در این جنگ از سرمایه هاى فراوان خودش تهیدست کرد. درست است که این جنگ براى ما خیلى خسارت داشت و این خسارتها را هم صدام حسین به وجود آورد؛ اما براى خود ملت عراق هم خسارت کمترى نداشت، بلکه بیشتر داشت؛ چون ما که تماشا نمى کردیم تا او هر کار مى خواهد بکند، ما در مقابل، ضربات محکمترى مى زدیم و از خودمان دفاع مى کردیم؛ اما پدر عراقیها درآمد؛ آنها در واقع منابع شان را به دست خودشان نابود کردند؛ این کارها را صدام حسین کرد. امروز ملت عراق باید یقه ى صدام را بگیرد، بگوید چرا جنگ هشت ساله را بر ملت عراق تحمیل کردى و ما را به جان کشور همسایه ى مان، ایران، انداختى، در حالى که بین ملت ایران و ملت عراق هیچ گونه معارضه یى وجود ندارد؛ ما دو ملتِ همیشه رفیق، همیشه برادر و همیشه مأنوس با هم بوده ایم. در طول سالیان دراز مردم ما به نجف و کربلا رفته اند براى زیارت، آنها هم به مشهد و قم آمده اند براى زیارت؛ ما با همدیگر مأنوس و مهربان بوده ایم. کمتر دو ملت همسایه یى این قدر با هم رفیق بوده اند که ملت ما و عراق با هم رفیق بوده اند. صدام حسین را بایستى به خاطر این گناه بزرگ و نابخشودنى محاکمه کنند. پاداش این محاکمه اعدام نیست، صدتا اعدام است؛ هزار تا اعدام است. البته اگر بخواهند با این جرم صدام را محاکمه کنند، خیلى ها در آن دادگاه محکوم خواهند شد؛ فقط صدام محکوم نخواهد شد. یکى از مجرمترین چهره هاى محکوم در آن دادگاه، رژیم امریکا خواهد بود؛ چون اینها بودند که صدام را کمک کردند؛ اینها بودند که به او چراغ سبز نشان دادند براى به کار بردن سلاح شیمیایى. همین وزیر دفاعِ زشت چهره ى کنونى امریکا - که با آن صورت نحسش گاهى مى آید یکى دو کلمه حرف علیه ملت ایران مى زند - آمد بغداد و بعد از قضیه ى حلبچه با صدام دست داد؛ در واقع چراغ سبز نشان داد که ما کارى به کار شما نداریم؛ هر کار مى خواهى بکنى، بکن! زمان دولت ریگان - که پدرِ همین رئیس جمهور کنونى امریکا، معاون آن رئیس جمهور بود - مرتب عکس ماهواره یى برداشتند و به عراقیها دادند که ایرانیها کجا تجمع کردند، کجا نقل و انتقال مى کنند. البته آن وقتى که جوانان دریادلِ ما - همین شما بسیجى ها - اروند را طى کردند - چند هزار لشگر این رودخانه ى عریض را طى کردند - و پدر صدام را درآوردند، چشم آن ماهواره ها کور شده بود؛ ندیدند؛ نتوانستند فایده یى برسانند؛ خیلى اوقات کار این طورى اتفاق افتاد. همین سردارهاى فعلى سپاه ما، همین آقاى صفوى و دیگر برادرها، نشستند و طراحى کردند؛ چه معجزه ها مى کند جوانىِ همراه با ایمان و شجاعت! مگر ممکن بود؟! چند هزار نیرو را از راه هاى دور منتقل کنند لب اروند؛ این طرف آب، طورى که دشمن نفهمد؛ بعد از این رودخانه منتقل کنند به آن طرف و باز هم دشمن نفهمد. این کار را همین جوانها کردند. حالا البته بعضى از آنها ریشهایشان سفید شده؛ اما آن وقت جوانهایى مثل شماها بودند. به برکت ایمان باز هم مى توانید.
    امریکا در عراق دچار تناقض است؛ دچار مشکل است. اینها در همه ى دنیا دچار مشکلند. اینها دنیا را دچار بى ثباتى و ناامنى کردند؛ اما بیش از همه خودشان از این بى ثباتى و ناامنى صدمه مى بینند. دنیا مال شماست؛ آینده مال شماست؛ ایرانِ عزیز متعلق به شماست؛ چشم انداز را شما مى سازید و مى آرایید. شما علم را به پیش ببرید؛ فناورى را شما جوانها باید پیش ببرید؛ دفاع در همه ى حوزه هاى گوناگون را شماها بایستى به عهده بگیرید؛ هم دفاع از حوزه ى سیاسى را و هم دفاع از حوزه ى اخلاقى و دینى را، و هم اگر یک روز پیش بیاید، دفاع از حوزه ى نظامى را.
    پروردگارا! به محمد و آل محمد این جوانها را براى اسلام و مسلمانها حفظ کن؛ روزبه روز بر روشنایى و صفاى دل اینها بیفزا؛ رحمت و فضل خودت را بر اینها نازل کن.
    پروردگارا! به محمد و آل محمد تو را سوگند مى دهیم شهداى عزیز ما، پیشروان و پیشکسوتان این راه را و پیشاپیشِ همه روح مطهر امام بزرگوار را از فضل و رحمت و دستگیرى و لطف خود برخوردار بفرما.
    والسّلام علیکم و رحمةاللَّه
    :icon_pf(57):

  7. #237
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 مشروح بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار خانواده معظم شهدا، جانبازان و آزادگان استان همدان

    مشروح بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار خانواده معظم شهدا، جانبازان و آزادگان استان همدان
    16 / 04 / 1383
    خداوند متعال را از حضور در این جلسه - که بى گمان جلسه ى صفا و نور و هدایت است - سپاسگزارم. یاد شهیدان، نام شهیدان، بازماندگان شهیدان، شخصیت داراى ارزش و متعالى جانبازان و آزادگان، در هر نقطه یى که حضور داشته باشند، نور، رحمت و هدایت هست.
    این برنامه ى همیشگى سفرهاى ماست و من این برنامه را در میان برنامه هاى سفر فوز و لطف الهى براى خودم به حساب مى آورم.
    یک نکته را ابتدائاً عرض کنم به همین مناسبت و آن این است که دوستانى که صحبت کردند و اظهار محبت کردند و از بنده تشکر کردند براى آمدن به این جلسه، من مى خواهم عرض کنم که من از کسانى که این جلسه را فراهم آورده اند و از یکایک شما برادران و خواهران عزیز که در این جلسه شرکت کردید، متشکرم.
    براى من ارتباط با خانواده ى شهدا و جانبازان و آزادگان، مغتنمِ حقیقى و قلبى است. اگر مى توانستم با یکایک جمعى که در این جا حضور دارید، در خانه هاى شما ملاقات کنم، شک نداشته باشید که این کار را مى کردم؛ اما چون آن ممکن نیست، ناگزیر در چنین اجتماعى شما را زیارت کردیم و خدا را شاکریم.
    مسأله ى شهید و ایثارگرى، کهنه شدنى نیست؛ این، موتور حرکت جامعه است؛ بعضى ها از این نکته غفلت مى کنند. این که مى بینید بعضى با سخن، قلم و حرکات خود، نگاهى به ایثار و شهادت مى اندازند که آن نگاه منفى و ناسپاسانه است، بر اثر غفلت آنهاست؛ نمى فهمند پاسدارى از حرمت شهیدان و ایثارگران چقدر براى یک جامعه و ملت و کشور داراى اهمیت است. شما ببینید خون مطهر حسین بن على (علیه السلام) در کربلا در غربت بر زمین ریخته شد؛ اما بزرگترین مسؤولیتى که بر عهده ى امام سجاد (علیه الصلاةوالسلام) و زینب کبرى (سلام اللَّه علیها) قرار گرفت، از همان لحظه ى اول این بود که این پیام را روى دست بگیرند و به سرتاسر دنیاى اسلام آن را، به شکلهاى گوناگون، منتقل کنند. این حرکت براى احیاء دین حقیقى و دین حسین بن على و آن هدفى که امام حسین براى آن شهید شد، یک امر ضرورى و لازم بود. البته اجر الهى براى امام حسین محفوظ بود؛ مى توانستند او را در بوته ى سکوت بگذارند؛ اما چرا امام سجاد (علیه السلام) تا آخر عمر - سى سال بعد از او، امام سجاد زندگى کردند - در هر مناسبتى نام حسین، خون حسین و شهادت اباعبداللَّه را مطرح کردند؛ آن را به یاد مردم آوردند؟ این تلاش براى چه بود؟ بعضى خیال مى کنند این کار براى انتقام گرفتن از بنى امیه بود؛ در حالى که بنى امیه بعدها از بین رفتند. امام رضا (علیه السلام) که بعد از آمدن بنى عباس است، چرا به ریّان بن شبیب دستور مى دهد مصیبت نامه ى اباعبداللَّه را در میان خودتان بخوانید؟ آن وقت که بنى امیه نبودند؛ تارومار شده بودند. این کار براى این است که راه حسین بن على و خون او عَلَم و پرچم حرکت عظیم امت اسلام به سوى هدفهاى اسلامى است؛ این پرچم باید سرپا بماند؛ تا امروز هم بر سر پا مانده و تا امروز هم هدایت کرده است.
    مهمترین نقطه ى قوت ما در قیام جمهورى اسلامى، نقطه ى قوت انسانى بود. ما که نه سلاح داشتیم، نه پول داشتیم، نه سازماندهى داشتیم، نه حزب داشتیم و نه پشتیبانى جهانى؛ ما ملت ایران در همه ى کشورهاى دنیا یک نقطه را نداشتیم که از قیام، انقلاب و حرکت ما حمایت و دفاع کنند. آنچه این ملت را پیروز کرد، قدرت نیروى انسانى بود؛ یعنى آگاهى و ایستادگى؛ همان که امیرالمؤمنین در جنگ صفین فرمود: «اَلا لایحمل هذا العَلَم الّا اهل البصر والصبر»؛ بصر یعنى بصیرت و آگاهى؛ صبر یعنى پایدارى؛ فقط اینها هستند که مى توانند این عَلَم را در دست بگیرند و پیش بروند. قله ى این صبر و بصر شهداى مایند؛ همین آزادگانى هستند که این جا حضور دارند و همین جانبازان عزیزى هستند که اینجا نشسته اند. اینها بودند که جان خودشان را در معرض نابودى گذاشتند؛ از حیات خودشان براى دوام این حرکت و این قیام بزرگ و انسانى مایه گذاشتند؛ اینها اوج ایثار و مظهر بصر و صبرند؛ مظهر آگاهى و ایستادگى و پایدارى. آیا کشور ما به آگاهى احتیاج ندارد؟ آیا رسیدن به آرمانهاى این ملت و این انقلاب احتیاج به پایدارى ندارد؟ آیا در مقابل شیطنتها و دشمنیها و بغضهاى غارتگران جهانى این ملت احتیاج ندارد که آن سلاح کارآمد خود را همواره در دست داشته باشد؛ یعنى سلاح اراده، پایدارى، ایمان و آگاهى؟ اگر احتیاج دارد - که دارد - پس بایستى این روحیه ى ایمان و آگاهى و پایدارى در قالب احترام به نمادهاى آن در مردم حفظ شود و نمادها، همین شهدایند؛ همین جانبازانند؛ همین آزادگانند.
    اگر من از شهدا احترام مى کنم، اگر اظهار اخلاص به خانواده هاى شهدا مى کنم، این صِرف یک احساسات خشک و خالى نیست؛ به معناى این است که این یک راهبرد حقیقى براى ملت ماست؛ یاد شهدا باید گرامى داشته شود. این جوانان عزیز، این خانواده هاى پُرطاقت، این پدران و مادران، این همسران و فرزندان؛ اینهایى که با صبر و پایدارى خودشان توانستند این راه طولانى را از این گردنه هاى دشوار عبور بدهند، بایستى مورد تجلیل قرار بگیرند، تا براى نسل جوان ما و براى آینده ى کشور ما این پرچم بر سر پا بماند.
    دشمن مى فهمد چه کار مى کند؛ آن کسانى که سعى مى کنند نام ایثارگرى، نام جهاد، نام شهادت، نام صبر و پایدارى را در کشور ما از ذهنها ببرند، اینها به دشمن ملت ایران خدمت مى کنند. آن کسانى که یاد شهیدان را گرامى مى دارند، اینها هستند که به ملت ایران خدمت مى کنند. همین روحیه ى صبر شهیدان عزیز شماست که توانسته است این ملت را پیش ببرد.
    شهداى ما مظهر فضائل انسانى بودند. من روزها و شبهاى زیادى را با جوانها در دوران جنگ به سر برده ام و از نزدیک شخصیت، هویت و عظمت روحىِ جوانانى را که بعدها چهره هاى ماندگار شهید شدند، لمس کرده ام؛ اینها حقیقتاً نمادهاى فضیلت بودند.
    در اطلاعاتى که به من داده شد، خواندم که در بین همین شهداى همدانِ شما، یک سردار سپاهى - که داراى شأن و موقعیتى هم بوده است - وجود داشته که وقتى مادرش از او مى پرسد تو در سپاه چه کاره اى، جواب مى دهد: من در سپاه جاروکشى مى کنم. مادرش خیال مى کرده واقعاً این جوان در سپاه یک مستخدم معمولى است. حتى وقتى براى این جوان به خواستگارى هم مى روند و خانواده ى دختر سؤال مى کنند پسر شما چه کاره است، مادرش مى گوید در سپاه مستخدم است! بعد در اجتماعى که مراسمى بوده، یک نفر داشته سخنرانى مى کرده، این مادر مى بیند آن شخص خیلى شبیه پسرش است. مى پرسد این شخص کیست. مى گویند این فلانى است؛ یکى از سرداران سپاه. آن مادر، آن وقت پسرش را مى شناسد!
    ما مطالبى که در تاریخ خوانده بودیم، مثل افسانه به گوش ما مى آمد؛ اما آنها را در زندگى واقعىِ خودمان دیدیم. من این را به جوانها مى خواهم بگویم؛ به فرزندان شهدا و به خانواده هاى آنها: آن عظمتى که خانواده هاى شهدا و پدرها و مادرها و همسرها نشان داده اند، از عظمت خود شهدا کمتر نیست. ما مادران و پدرانى را دیدیم که اینها با حادثه ى سنگین و کوبنده ى فقدان فرزند خودشان مثل بشارت برخورد کردند؛ چون مى دانستند که فرزند آنها در چه راهى حرکت مى کند.
    من امروز عرض مى کنم: پدران شهداى ما! مادران شهداى ما! همسران داغدار آنها! فرزندانى که خیلى ها پدران خودشان را ندیدند یا چند صباحى بیشتر ندیدند! جانبازان عزیزى که سلامت خودشان را براى سالهاى طولانى از دست داده اند! زحمات شما به توفیق الهى و به حول و قوه ى الهى بر باد نرفت و خدا به تلاش شما برکت داد و کار و کشور و ملت شما را از تنگناهاى بزرگى نجات داد.
    شما مى بینید اشغالگران امریکایى و انگلیسى در عراق چه مى کنند؛ نقشه ى استکبار جهانى این بود که اشغالگران بعثى در کشور ما همین جور با مردم ما رفتار کنند؛ نقشه ى امریکا و همدستان مستکبر او در دنیا این بود که ملت ایران را ذلیل و تحقیر کنند. آنها نمى توانستند تحمل کنند که ملتى که دهها سال آن را تحقیر کرده اند و منابع انسانى و مالى اش را غارت کرده اند، حالا سینه سپر کند؛ بایستد؛ از تهدیدهاى آنها نترسد و حق خودش را با نیروى خودش مطالبه کند و به دست بیاورد. امروز مى گویند - آن روز هم مى گفتند - که نمى خواستند منافع نامشروع آنها به وسیله ى ملت ایران و نظام اسلامى در این منطقه قطع شود؛ مى خواستند همچنان این منافع نامشروع را داشته باشند. سگِ زنجیرى آنها همین صدامى بود که امروز دست و پایش را با زنجیر بسته اند؛ آن روز هم دست و پایش در زنجیر بود. نقشه ى اشغال عراق از سوى امریکا و انگلیس یک نقشه ى منطقه یى است؛ والّا اگر فقط مسأله ى عراق بود، اینها با صدام راحت کنار مى آمدند و مى توانستند با صدام زندگى کنند؛ صدام براى آنها مشکلى نداشت. هر جا سرى بلند مى کرد، مى زدند توى سرش و تمام مى شد. اینها به صدام کمک کردند؛ صدام در دست اینها بود. با اشاره ى اینها و با چراغ سبز و کمک اینها مى خواستند ملت ایران به وسیله ى صدام تحقیر و ذلیل شود که جوانان، شهدا، جانبازان و خانواده هاى شهدا نگذاشتند؛ این یک افتخار تمام نشدنى است. این چیزى نیست که زمان بر آن بگذرد و کهنه شود.
    من به همه ى گویندگان، نویسندگان و کسانى که تریبونى در اختیار دارند، توصیه مى کنم: اگر صلاح این کشور و این ملت را مى خواهند، یاد شهیدان، نام شهیدان، خاطره ى شهیدان و بازماندگان آنها و جانبازان را گرامى بدارند.
    شما فرزندان شهیدان! شما برادران و خواهران شهیدان! افتخار کنید. فرزندان جانبازان! به چنین پدران و به چنین برادرانى افتخار کنید؛ اینها مایه ى افتخار یک ملتند. و البته دشمنان هم بدانند که به توفیق الهى نمى گذاریم و این ملت هم نمى گذارد که نام شهید و نام شهادت در این کشور فراموش شود؛ و به توفیق الهى روزبه روز این نام در کشور ما برجسته تر و ماندگارتر خواهد شد و این افتخار براى کشور ما باقى خواهد ماند.
    این را هم بدانید که شهداى ما و ایثارگران ما در دوران دفاع مقدس و قبل از آن و بعد از آن تا امروز و همچنین خانواده هایشان، در طول تاریخ اسلام، بعد از شهداى کربلا، نظیر ندارند؛ اینها حقیقتاً برجستگیهاى خودشان را نشان دادند و همه ى چیزهایى را که براى ما مثل افسانه به حساب مى آمد - باور مى کردیم، اما شبیه افسانه بود - اینها تحقق بخشیدند و به آن واقعیت دادند. راه این عزیزان را نه فقط خانواده هاى شهدا بلکه همه ى ملت ایران باید ادامه دهند و به رغم عنف دشمن این راه ادامه پیدا خواهد کرد. این راه، راه ارزشهاست؛ راه تعالى ملت و کشور ایران است؛ راه برافراشتگى پرچم اسلام است. این راه را - چه دشمنان مستکبر جهانى بپسندند، چه نپسندند؛ چه بخواهند، چه نخواهند ملت ایران به فضل پروردگار و به توفیق الهى با همان قوّت و قدرت ادامه خواهد داد.
    پروردگارا! رحمت و فضل خود را بر روح مطهر شهیدان عزیز ما نازل کن. پروردگارا! لطف و فضل و رحمت خود را بر جانبازان عزیز ما، خانواده هاى شهیدان، همسران جانبازان و فرزندان آنها شامل و عاید بگردان. پروردگارا! روح مطهر امام بزرگوار ما را - که سلسله جنبان این راه پرافتخار بوده است - همیشه در سایه ى لطف و فضل خود روزبه روز متعالى تر بگردان. پروردگارا! ما را قدردان ایثارگران، شهیدان و خانواده ى شهیدان قرار بده.
    والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته
    :icon_pf(57):

  8. #238
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 مشروح بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جوانان، اساتید، معلمان و دانشجویان دانشگاه هاى استان همدان17 / 04 / 1383

    مشروح بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جوانان، اساتید، معلمان و دانشجویان دانشگاه هاى استان همدان
    17 / 04 / 1383
    این جلسه براى من حقیقتاً جلسه ى بسیار شیرین و زیبایى است؛ در جمع عزیزترین جوانان از کهن ترین شهر ایران، میراث برِ یک سلسله ى تاریخىِ علم و سیاست و افتخار و شهرت. بنده در همه ى سفرها با جوانان دیدار دارم؛ این در حالى است که جمع جوانان در جلسات عمومىِ دیگر هم حضور دارند. روز اول که بنده وارد شدم، در آن جمع انبوه ورزشگاه، اکثر جوانها بودند؛ شاید بسیارى از شما هم آن جا تشریف داشتید. با بسیجیان، با خانواده هاى شهدا و با دیگران هم که ملاقات کردم، بسیارى از چهره ها یا اکثر آنها جوان بودند؛ ولى مایلم به طور ویژه با جوانان - بخصوص جوانان دانشجو، دختران و پسران - دیدار اختصاصى داشته باشم، که امروز بحمداللَّه اتفاق افتاد. این فقط به دلیل حرفهایى که باید به جوانان گفت، نیست؛ بلکه به این دلیل نیز هست که توجه به نسل جوان، سخن گفتن با جوانان و چهره به چهره شدن با برترین نسلهاى کشور ما - که امروز خوشبختانه اکثریت هم دارند - براى همه ى کسانى که مى توانند مخاطبه کنند و سخن بگویند، یک عرف، یک فرهنگ و یک کار معمول شود.
    در جلسه ى ما خوشبختانه اساتید محترم، رؤساى محترم دانشگاه ها و مسؤولانى از آموزش و پرورش و معلمان عزیز حضور دارند؛ به همه ى آنها هم عرض ارادت و اداى احترام مى کنم.
    قبل از صحبت، یک جمله عرض کنم: مطالبى که عزیزان ما در این جا فرمودند، اکثر آنها حرفهاى دل ما هم هست؛ چیزهایى است که سالها ذهن بنده و به تبع ذهن، تحرک و فعالیت بنده را به خود اختصاص داده است؛ پیش هم رفته ایم و کار هم کرده ایم؛ ولى تلاش لازم است. اینها حرفهاى ماست و واقعاً باید به همه ى این عزیزان عرض کنم که جانا! سخن از زبان ما مى گویى. اهمیت دادن به دانشجو، مسأله ى اشتغال، مسأله ى ازدواج، مسائل مربوط به تحقیقات علمى، اهتمام به جنبه هاى سخت افزارى و نرم افزارى دانشگاه ها، تکریم اهل دانش - چه دانشجو و - چه استاد حرفهایى است که دنبال آنها هستیم و من خیلى خوشحالم و خدا را شکر مى کنم که مى بینم این حرفها امروز به صورت یک سخن همگانى درآمده است. اینها را دیگر فقط ما نمى گوییم؛ شما به ما مى گویید. من خوشحالم که جوان عزیز ما این جا بایستد و راجع به مسأله ى کشف استعدادها در سراسر کشور به من توصیه کند. یا وقتى شما جوانها راجع به پیگیرى عدالت و یا شایسته سالارى مطالبى به ما بگویید، هنگامى که بازخورد این سخن در فضاى عمومى جامعه سنجیده شود، ارزیابى ما از پیشرفت مسائل کشور، ارزیابى دیگرى خواهد بود. ما پیش رفته ایم؛ اینها دلیل پیشرفت است. یکى از عزیزان در این جا از من عذرخواهى کردند، به خاطر این که فقط نقاط ضعف را مى گویند و به نقاط مثبت اشاره یى نمى کنند. من مى خواهم به این عزیزمان و به بقیه ى جوانها و به اکثر شماها بگویم که نقطه ى مثبت، خود شما هستید؛ لازم نیست بگویید. همین که جوان ما با این مایه ى از فهمیدگى و این نشانه هاى فرهیختگى این جا مى آید و با ما حرف مى زند، بزرگترین نقطه ى مثبت است. خدا را شاکر و سپاسگزارم از این که بنده را در زمانى قرار داده که با این همه انسان خوب، با این همه دل نورانى و با این همه جوانِ خوش عاقبت و مبارک زندگى مى کنم. شانه ام زیر بار مسؤولیتِ سنگینى هم قرار دارد؛ البته این براى خود من نگرانى دارد، اما پیش خداى متعال سپاسگزارى هم دارد.
    امروز که خودم را آماده مى کردم این جا بیایم، نکته یى به یادم آمد؛ دیدم بد نیست آن را به شما عرض کنم؛ و آن این است که اولین سفر من به همدان در سالهاى دهه ى 40 اتفاقاً براى شرکت در یک جلسه ى مربوط به جوانان بود. من تا آن وقت همدان نیامده بودم. همین آقاى آقامحمدى - که الان این جا هستند - آن وقت یک جوان شاید بیست ساله یى بودند. ایشان به تهران آمد و بنده را پیدا کرد؛ من هم آن موقع تصادفاً در تهران بودم. گفت ما در همدان یک مشت جوان هستیم، شما بیایید براى ما سخنرانى کنید. حالا چه کسى بنده را به ایشان معرفى کرده بود، من دیگر نمى دانم. پرسیدم وقتى به همدان آمدم، کجا بروم؛ آدرسى به من دادند و گفتند این جا بیایید. من در روز معین رفتم. حتّى پول کرایه ى ماشین هم به ما ندادند. رفتم بلیت اتوبوس گرفتم. عصر بود که راه افتادم. پنج شش ساعتى شد تا به همدان رسیدم. شب بود. آدرس را دستم گرفتم و شروع کردم به پرس وجو. ما را به خیابانى راهنمایى کردند که از یک میدان منشعب مى شد؛ همین میدانى که پنج شش خیابان دور و بر آن هست. وارد کوچه یى شدیم که منزل آقاى سیدکاظم اکرمى در آن جا بود؛ همین آقاى اکرمى یى که وزیر و نماینده بودند و الان هم بحمداللَّه در تهران استاد دانشگاه هستند. ایشان هم جوان بود، البته سنش بیشتر از آقاى آقامحمدى بود. ایشان معلم ساده یى بود در همدان. منتظر من بودند. معلوم شد شب، محل پذیرایى ما، خانه ى آقاى اکرمى است. فرداى آن روز بنده را به مسجد کوچکى بردند که حدود بیست، سى نفر جوان در آن جا حضور داشتند و همه دانش آموز. وقتى این جوانِ عزیزِ دانش آموز این جا صحبت مى کردند، من به یاد آن جلسه افتادم و آن صحنه جلوى چشمم مجسم شد. آنها در سنین ایشان بودند. صندلى گذاشته بودند و من رفتم بحث گرمِ گیراىِ جذابى براى آنها انجام دادم.یک ساعت و خرده یى برایشان صحبت کردم. وقتى پا شدم بروم، این جوانها من را رها نمى کردند؛ مى گفتند باید باز هم بنشینیم حرف بزنیم. چون در شبستان نماز جماعت برگزار مى شد و بنا بود امام جماعت بیاید، اینها با دستپاچگى میز و نیمکتها را جمع کردند و بنده را به اتاقک بالاى شبستان بردند. من دیگر زمان نمى شناختم؛ شروع کردم با این جوانها مبالغى صحبت کردن. این اولِ آشنایى من با همدان است. چند نفر از آن جوانها را که من مى شناسم، امروز جزو برجستگان و فعالان کشور عزیز ما و نظام جمهورى اسلامى هستند. البته همدانِ آن روز به قدر امروز جوان نداشت. عده یى که من آن روز با آنها دیدار کردم، یکهزارمِ جمعیت جوانِ امروز همدان نمى شدند. هزاران جوان در خیابانها حرکت مى کردند بى هدف؛ درس مى خواندند بى هدف؛ فعالیت مى کردند بى هدف؛ دچار روزمرگى مطلق بودند. تازه همدان دارالمؤمنین بود. در سایر شهرها، مجموعه ى جوانها به طور مطلق - بجز استثناءهایى - درگیر بى تفاوتى و بى هدفى و عدم درک چشم انداز آینده بودند؛ مثل ماشینى که ماده ى خامى را در آن مى ریزند و محصولى از آن طرف بیرون مى آید.
    کشور ما و ملت بزرگ ما و بخصوص طبقه ى جوان ما آن روز به طور عام - فقط استثناءها بیرون بودند - دچار غفلت بود. در میان این غافلین آدمهاى متدین و متورع هم بودند، آدمهاى بى دین و لاابالى هم بودند؛ کسانى هم بودند که اهل گناه نبودند، جوانهاى پاکى بودند؛ اما در غفلت عمومىِ جوانها همه همراه بودند. بزرگترین کارى که نهضت اسلامى در ایران انجام داد، تلنگر زدن به ما ایرانى ها بود تا از خواب غفلت و بى تفاوتى و بى اعتنایىِ به آینده خارج شویم. سعدى در گلستان - داستان دوم یا سومِ باب اول - حکایت مجموعه ى دزدانى را ذکر مى کند؛ مى گوید اینها مى خواستند به افرادى حمله کنند؛ اما «اولین دشمنى که بر ایشان تاخت، خواب بود»؛ قبل از این که دشمن بیرونى بیاید، یک دشمن از درونِ خودشان بر آنها غلبه کرد؛ آن دشمن عبارت بود از خواب. ما خواب بودیم، انقلاب ما را بیدار کرد. من خودم وقتى از سه هزار و صد سال تاریخ همدان یاد مى کنم، احساس افتخار مى کنم. همدان خانه ى من هم هست. سه هزاروصد سال شهرى سر پا بماند، آدم احساس افتخار مى کند؛ اما این یک بعد قضیه است. بعد دیگر قضیه این است که در این سه هزار و صد سال تاریخ ایران - که نماد آن، همدان است - ما مردم ایران آیا آن چنان که پیغمبران الهى و ادیان الهى و بعثت الهى از انسان خواسته است، بر سرنوشت خود حاکم بوده ایم؟ خودمان را یافته ایم؟ براى آینده ى خودمان طراحى کرده ایم؟ بهترین دوره هاى این تاریخ طولانى و کهن، دوره هایى است که پادشاه دیکتاتورِ باعرضه یى سر کار بوده؛ او براى ما تصمیم گرفته؛ او براى ما آینده را طراحى کرده؛ او کشورگشایى کرده. ملت ایران به عنوان یک ملت و یک مجموعه، تا قبل از پیروزى انقلاب اسلامى فرصت و مهلت این را نیافت که براى خود چشم اندازى تعریف کند؛ آن چشم انداز را انتخاب کند؛ براى آن چشم انداز برنامه ریزى کند و به سوى آن چشم انداز حرکت کند. تا چشم انداز را براى خود تعریف نکنیم، هیچ کار درستى صورت نخواهد گرفت - همه اش روزمرّگى است - بعد از آن که تعریف کردیم، اگر برنامه ریزى نکنیم، کارِ بى برنامه به سامان نخواهد رسید. بعد از آن که برنامه ریزى کردیم، اگر همت نکنیم، حرکت نکنیم، ذهن و عضلات و جسم خود را به تعب نیندازیم و راه نیفتیم، به مقصد نخواهیم رسید؛ اینها لازم است.
    یک وقت صحبت سر یک فرد است، او تصمیم مى گیرد که بلند شود؛ اراده مى کند که حرکت کند، و حرکت مى کند؛ اما یک وقت صحبتِ یک ملت است؛ یک ملت باید حرکت کند؛ یک ملت باید راه بیفتد؛ یک ملت باید انتخاب کند؛ این جا کار پیچیده و دشوار است. انقلاب به ما این توان را داد که توانستیم دیواره ى سنگىِ تاریخى را بشکافیم و خود را از این چارچوب و حصار سنگى خارج کنیم. انقلاب به این اندازه هم اکتفا نکرد، بلکه یک الگو را در مقابل ما گذاشت و آن، جمهورى اسلامى است؛ «جمهورى» و «اسلامى».
    این که ما امروز مردم سالارى دینى را مطرح مى کنیم، چیزى غیر از ترجمه ى جمهورى اسلامى نیست. امروز بعضى ها به صورت مبالغه آمیز و گاهى بشدت غیرمنصفانه دم از مردم سالارى مى زنند. مردم سالارى چیزى نیست که در ایران سابقه ى تاریخى داشته باشد - اصلاً وجود نداشته - این حقیقت و این مفهوم با جمهورى اسلامى در کشور تعریف شد و تحقق پیدا کرد. البته دامنه ى مردم سالارى را مى شود گسترش داد، مى شود کیفیت داد، مى شود هر چیزى را برتر کرد - در این شکى نیست - اما نباید نسبت به جمهورى اسلامى بى انصافى کرد. جمهورى اسلامى را انقلاب در مقابل ما گذاشت. ما فهمیدیم دو چیز معتبر است: یکى این که باید مردم تصمیم بگیرند و انتخاب کنند و حرکت کنند؛ این جمهورى است. یکى این که هدفها و آرمانهاى این انتخاب و این حرکت را اسلام باید براى ما ترسیم کند. مى توانست به جاى اسلام چیز دیگرى باشد. مگر در دنیا چیست؟ شما خیال مى کنید اهداف و آرمانهاى جمهورى هاى لیبرال دمکراسى دنیا چیست؟ چه کسانى این اهداف را تعریف مى کنند؟ آیا متفکران و انسان دوستان و دلسوختگان بشریتند که مى نشینند اینها را ترسیم مى کنند؟ یا نه، مسلطین بر حکومتها و قدرتهاى جهانى اند؛ کارتلها، تراستها، سرمایه دارها و امروز بیش از همه صهیونیست ها؟ البته کاملاً متصور و ممکن است و امروز جلوى چشممان داریم مى بینیم که اینها آرمانهاى واقعى را براى مردم تبیین نمى کنند. من دیروز یا پریروز در یکى از دیدارها گفتم، الان هم به شما عرض مى کنم: امروز تبلیغات جهانى دارد سر بشریت را کلاه مى گذارد. دم از حقوق بشر مى زنند، در حالى که براى گردانندگان امروز دنیا چیزى که مطرح نیست، حقوق بشر است. دم از دمکراسى مى زنند، در حالى که پیروان نظامهاى لیبرال دمکراسىِ امروز دنیا یقیناً دمکرات نیستند. حالا یک وقت در کشورى مردم با یک امید، کسانى از دنباله روهاى آنها را با هفتاد درصد یا هشتاد انتخاب کنند، بحث دیگرى است؛ اما امروز در کشورهایى که نظام لیبرال دمکراسى جاافتاده است - مثل دمکراسى هاى اروپا و امریکا - دمکراسى به معناى واقعى کلمه وجود ندارد؛ در عین حال دم از دمکراسى مى زنند و براى این دمکراسى به عراق و افغانستان لشکرکشى هم مى کنند! این قدر اینها پُررویند. اینها دارند سر بشریت کلاه مى گذارند.
    در این شرایط، ما ملتى هستیم که اولاً در نقطه ى بسیار حساسى واقع شده ایم. اگر ما در غرب آفریقا و در یک گوشه ى دورافتاده ى دنیا بودیم و یا در مرکز دنیاى اسلام نبودیم، اینقدر روى ما حساسیت نبود. ثانیاً از لحاظ امکانات طبیعى، ما یک سرزمین بسیار غنى هستیم. علاوه ى بر نفت و گاز - که حضور ایران تعیین کننده است و من در اجتماع مسؤولان نظام، چند ماه قبل این را با آمار بیان کردم - ما امروز در اصلى ترین مواد فلزى دنیا، نسبت به سهم خودمان از جمعیت و وسعت دنیا، چند برابر بیشتر داریم. ما تقریباً یکصدم جمعیت دنیا و یکصدم سطح مسکون عالم را داریم؛ اما در آن چهار فلز اصلى، سهم ایرانى ها حدود سه درصد، چهار درصد، پنج درصد شده است؛ یعنى چند برابرِ سهم خودمان از جمعیت و وسعت دنیا. ما امکانات کشاورزى داریم؛ آب خوب داریم - البته مجموعه ى کشور، پُر آب نیست؛ اما در مناطقى سهم آب ما خیلى بالاست - بازار مصرف بزرگى داریم. امروز مصنوعات دنیا چشمشان به بازار مصرف است؛ ما در این زمینه یک بازار بزرگ هستیم؛ حدود هفتاد میلیون نفر جمعیت داریم. ما استعدادهاى درخشان داریم. این موقعیت، هر قدرتِ استثمارگرِ فزون طلبِ زیاده خواهى را در دنیا به خودش جذب مى کند. انگلیسى ها اول به عنوان نفت به ایران آمدند؛ اما آنها خبر نداشتند که غیر از نفت، این همه ثروت هم در ایران هست. بعد هم که امریکایى ها آمدند و در این جا ساکن شدند.
    امروز دست اینها از ایران بریده شده است. علاوه بر این که دست اینها بریده شده، ما ملت ایران نشان داده ایم که تصمیم هم داریم راه استقلال و تکیه ى به خودمان، و راه مرعوب نشدن از تشر قدرتهاى بزرگ را ادامه دهیم و اعتقاد راسخ هم داریم که مى توانیم. بنده به عنوان یک مسؤول - که آماج اولین دشمنى هاى دشمن هستم - و به عنوان کسى که اطلاعاتش از کشور وسیع است؛ یعنى هم از امکانات، هم از تهدیدها، و هم از دشمنى هاى دشمنان باخبر است؛ وقتى نگاه مى کنم، مى بینم مى توانیم. این استنباط، احساساتى نیست؛ بررسى شده و محاسبه شده است. ما مى توانیم سند چشم انداز بیست ساله را - که چند ماه قبل تصویب و به دستگاه ها ابلاغ شد - در طول این مدت تحقق ببخشیم؛ این کارشناسى شده و بررسى شده است.
    شما جوانهاى عزیز این سند چشم انداز را مطالعه کنید. اگر کسى دقت نکند، ممکن است خیال کند افرادى نشسته اند و انشاء نوشته اند؛ ولى نه، بدانید انشاء نیست. کلمه کلمه ى این چشم انداز - با تأکید مى گویم - محاسبه شده است. این که ما گفتیم در بیست سال آینده مى خواهیم کشورِ اول منطقه در این خصوصیات باشیم و این شاخصها را داشته باشیم - که در سند دو صفحه یىِ چشم انداز ذکر شده - کلمه کلمه ى اینها بررسى و محاسبه و کارشناسى شده است. ما مى توانیم؛ منتها این توانستن شروطى دارد.
    ببینید عزیزان من! همه ى شما مثل فرزندان من هستید. من یک یک شما جوانهاى عزیز را از ته دل دوست مى دارم و معتقدم هر کارى در این مملکت باید بشود و بتوان کرد، باید به دست شماها انجام شود. البته هر کارى ساز و کار دارد. مایلم صادقانه مطلب براى شما روشن شود. ما معتقدیم این چشم انداز، تحقق یافتنى است؛ اما باید برنامه ریزى و راه حرکت را پیدا کرد. کسى هم که عامل و مباشر این کار است، نسل جوان است. این که مى گویم ما مى توانیم، یک تحلیل اسلامىِ قرآنىِ دقیق دارد. ما در اسلام و در تعبیرات دینى چیزى داریم به نام تقدیر، چیزى داریم به نام قضا، که روى هم گفته مى شود قضا و قدر. ما به قضا و قدر اعتقاد داریم؛ هم قدر حق است، هم قضا حق است. بعضى ها خیال مى کنند آدم اگر معتقد به قضا و قدر شد، نمى تواند اراده و قدرت انتخاب انسان را مؤثر بداند؛ این همان بد فهمیدنِ معناى قضا و قدر است. نخیر، ما کاملاً به قضا و قدر و حق انتخاب انسان معتقدیم؛ اینها مکمل یکدیگرند. من در چند جمله، این را براى شما تبیین مى کنم.
    قدر یا تقدیر به معناى اندازه گیرى و تعیین اندازه است؛ یعنى قوانین عالم را مشخص کردن، و علتها و معلولها و رابطه ى آنها را فهمیدن. کسى که زهرى را مى نوشد، تقدیر او مردن است. تأثیر زهر روى جهاز هاضمه و گردش خون و عوامل حیاتى انسان این است که او را از بین ببرد و بکُشد. کسى که از بالاى بلندى خودش را زمین مى اندازد، تقدیر او له شدن و خُرد شدن است. کسى که از این جا بلند مى شود و تصمیم مى گیرد به سمت قله ى الوند برود، وقتى حرکت کرد، تقدیر او رسیدن به قله ى الوند است. علل و عوامل را خداى متعال به وجود آورده است و بر این علل و عوامل، معلولات و مسبّباتى را مترتب کرده است.
    شما آیا عاملى را که به نتیجه یى مى رسد، انتخاب مى کنید یا نمى کنید؟ اگر انتخاب کردید، تقدیرى که دنباله ى این انتخاب است، مى شود قضا. قضا یعنى حکم؛ یعنى حتم. در معناى قضا حتمیت و قطعیت وجود دارد. یک وقت هست شما انتخاب نمى کنید؛ فرض بفرمایید سر چند راهى مى رسید. اطراف همین میدانى که اشاره کردم، چند خیابان وجود دارد. تقدیر کسى که از خیابانِ اول حرکت کند، این است که به فلان نقطه برسد. تقدیر کسى که از خیابان دوم حرکت کند، این است که به فلان نقطه برسد. تقدیر کسى که از خیابان سوم و چهارم و پنجم و ششم حرکت کند، رسیدن به نقاطى است که این خیابانها به آنها منتهى مى شود. اگر شما تصمیم گرفتید از این میدان به هیچکدام از این خیابانها نروید، آیا این تقدیرها درباره ى شما تحقق پیدا خواهد کرد؟ نه، شما نرسیدن به این اهداف را انتخاب کرده اید؛ بنابراین نمى رسید. اگر خیابانِ اول را انتخاب کردید و تصمیم گرفتید و نیرویتان را به کار انداختید و رفتید، به آن نتیجه مى رسید. قضاى شما - یعنى حکم حتمى شما - این است که به آن هدف برسید. چیزى که مى تواند هر تقدیرى را به قضا تبدیل کند، اراده ى شماست. تقدیر، ترسیم شده است؛ اما این تقدیر درباره ى شما حتمیت ندارد؛ این شما هستید که با اراده و همت و اقدامِ خود به آن تقدیر حتمیت مى دهید.
    نتایج و تبعات این اقدام را هم باید قبول و تحمل کنید. اگر سر دو راهى برسیم، یک راه ما را به منزلگه مقصود مى رساند؛ یک راه هم ما را به باتلاق یا به یک نقطه ى خطرناک مى رساند؛ این دو تقدیر در مقابل شماست. شما باید از بین این دو تقدیر، یکى را انتخاب کنید. اگر راه اول را انتخاب کردید و بین راه خسته و منصرف نشدید و اراده تان متزلزل و نیروى بدنتان تمام نشد، قضاى شما این است که به آن جا برسید. اگر بعکس، راه دوم را انتخاب کردید، در بین راه به خود نیامدید، متنبه نشدید، توبه نکردید، از این راه برنگشتید و آن را ادامه دادید، البته تقدیر شما این است که به همان باتلاق و نقطه ى خطرناک برسید. این شمایید که انتخاب مى کنید. البته یک عامل معنوى هم در این جا وجود دارد که بعد به آن اشاره و روى آن تأکید خواهم کرد.
    ما امروز در ایران، دو گونه راه در مقابلِ خود داریم: یک راه این است که خود را رها کنیم و خسته شویم؛ کما این که الان یک عده قلم به دست - که به گمان زیاد بعضى از آنها قلم به مزدند؛ یعنى پول مى گیرند تا این مطالب را بنویسند - طورى مى نویسند، طورى حرف مى زنند و طورى سخنرانى مى کنند که معنایش این است که ملت ایران! نسل جوان! ول معطلید که دارید با قدرتهاى استکبارى دنیا مقابله مى کنید و از خود استقامت و پایدارى نشان مى دهید؛ شما که نمى توانید. اگر مى خواهید به انرژى هسته یى دست پیدا کنید، اگر مى خواهید چرخه ى غنى سازى را ادامه دهید، اگر مى خواهید امکانات علمى در اختیار شما قرار بگیرد، اگر مى خواهید روزنامه ها و رادیوها و سرویسهاى جاسوسى دنیا علیه شما توطئه نکنند، بروید در مقابل امریکا یا - به تعبیر درست تر - در مقابل نظم استکبارىِ جهانى تسلیم شوید؛بروید عتبه را ببوسید. البته اینها عده ى بسیار کمى هستند؛ اما متأسفانه هستند. اینها در صددند تفهیم کنند که براى ایرانى، راهِ کم کردن دردسر و دغدغه، تسلیم شدن است. تسلیم شدن یعنى چه؟ یعنى شما این موقعیت جغرافیایى، این امتیازات اقلیمى، این امکانات فرهنگى، این سابقه ى کهن و این ثروت عظیم انسانى را که در این کشور هست، بیایید دودستى تقدیم کنید به کسانى که در جهانخوارى و فزون طلبى و کشورگشایى به هیچ حدى قانع نیستند. یک راه دیگر هم این است که نخیر، ملت ایران گناهى نکرده جز این که خواسته است با فکر و اراده و انتخاب و هویتِ خود زندگى کند؛ آرمانهایش را خودش ترسیم کند و براى رسیدن به آن آرمانها، با پاى خود و با نیروى خود حرکت کند.
    چرا ایران باید در ردیف کشورهاى به اصطلاح در حال توسعه - یعنى توسعه نیافته - قرار بگیرد؟ «در حال توسعه» یک تعبیر تعارف آمیز است؛ یعنى عقب مانده و توسعه نیافته. مگر ذهن و استعداد و قدرت فکرى ما از کسانى که امروز دویست سال در دنیاى علم پیشتازند، کمتر است؟ مى بینید که کمتر نیست. آنها از لحاظ علمى دویست سال از ما جلوترند؛ این گناهِ پادشاهان است؛ گناهِ نظام دیکتاتورى است؛ گناهِ خاندان هاى پلیدى است که بر این کشور حکومت کردند؛ گناهِ خاندان پهلوى است. همین احساسى که امروز من و شما داریم و باید در این کشور حاکم مى بود، یک روز آن را کوبیدند و خفه کردند. چرا خفه کردند؟ چون رؤساى این کشور، دست نشانده هاى همان قدرتهایى بودند که نمى خواستند این کشور این طور حرکت و رشد کند؛ نمى خواستند این منبع ثروتِ مفت و مجانى را از دست بدهند. اگر صاحب خانه بیدار باشد، دزد نمى تواند وسایل خانه را جلوى چشم او جمع کند و ببرد. یا باید صاحب خانه را خواب کنند، یا باید دست و پایش را ببندند؛ والّا اگر بیدار باشد، دست و پایش باز باشد و قدرت هم داشته باشد، مگر به دزد اجازه مى دهد؟ کسانى که مى خواستند ایرانى خواب باشد، دست و پایش بسته باشد و حرکتى در راه مالک شدنِ موجودى و ثروت طبیعى خود نکند، آمدند کسانى را در رأس این مملکت گذاشتند. رضاخان را انگلیسى ها گذاشتند؛ محمدرضا را اتحادى میان انگلیس و امریکا بر این مملکت گذاشت. پنجاه وچند سال اینها این مملکت را در درخشان ترینِ فرصتهاى جهانى معطل و معوق گذاشتند. نه فقط از لحاظ سیاسى و امنیتى، بلکه از لحاظ فرهنگى نیز به ما هجوم آوردند. من که مى گویم تهاجم فرهنگى، عده یى خیال مى کنند مراد من این است که مثلاً پسرى موهایش را تا این جا بلند کند. خیال مى کنند بنده با موى بلندِ تا این جا مخالفم. مسأله ى تهاجم فرهنگى این نیست. البته بى بندوبارى و فساد هم یکى از شاخه هاى تهاجم فرهنگى است؛ اما تهاجم فرهنگىِ بزرگتر این است که اینها در طول سالهاى متمادى به مغز ایرانى و باور ایرانى تزریق کردند که تو نمى توانى؛ باید دنباله رو غرب و اروپا باشى. نمى گذارند خودمان را باور کنیم. الان شما اگر در علوم انسانى، در علوم طبیعى، در فیزیک و در ریاضى و غیره یک نظریه ى علمى داشته باشید، چنانچه برخلاف نظریات رایج و نوشته شده ى دنیا باشد، عده یى مى ایستند و مى گویند حرف شما در اقتصاد، مخالف با نظریه ى فلانى است؛ حرف شما در روان شناسى، مخالف با نظریه ى فلانى است. یعنى آن طورى که مؤمنین نسبت به قرآن و کلام خدا و وحى الهى اعتقاد دارند، اینها به نظرات فلان دانشمند اروپایى همان اندازه یا بیشتر اعتقاد دارند! جالب این جاست که آن نظریات کهنه و منسوخ مى شود و جایش نظریات جدیدى مى آید؛ اما اینها همان نظریات پنجاه سال پیش را به عنوان یک متن مقدس و یک دین در دست مى گیرند! دهها سال است که نظریات پوپر در زمینه هاى سیاسى و اجتماعى کهنه و منسوخ شده و دهها کتاب علیه نظریات او در اروپا نوشته اند؛ اما در سالهاى اخیر آدمهایى پیدا شدند که با ادعاى فهم فلسفى، شروع کردند به ترویج نظریات پوپر! سالهاى متمادى است که نظریات حاکم بر مراکز اقتصادى دنیا منسوخ شده و حرفهاى جدیدى به بازار آمده است؛ اما عده یى هنوز وقتى مى خواهند طراحى اقتصادى بکنند، به آن نظریاتِ کهنه ى قدیمى نگاه مى کنند! اینها دو عیب دارند: یکى این که مقلدند، دوم این که از تحولات جدید بى خبرند؛ همان متن خارجى را که براى آنها تدریس کرده اند، مثل یک کتابِ مقدس در سینه ى خود نگه داشته اند و امروز به جوانهاى ما مى دهند. کشور ما مهد فلسفه است، اما براى فهم فلسفه به دیگران مراجعه مى کنند!
    من از دوره ى اسلامىِ شهر همدان خبر دارم؛ از دوره ى قبل از اسلام خبر درستى ندارم؛ یعنى هیچ کس خبر ندارد. در دوره ى اسلامى، همان وقتى که ابن سینا در این شهر برترین نظریات را در فلسفه و پزشکى و هندسه و ریاضیات و سایر علوم و فنون خلق مى کرد و مى نوشت و تعلیم مى داد - من آن روز در جمع طلاب و فضلا و علماى همدانى این نکته را گفتم - در کتابهاى فلسفى و اصولىِ ما از شخصى به نام «رجل همدانى» یاد مى شود. این رجل همدانى نظریه ى ردشده یى دارد در باب کلىِ طبیعى؛ بحثى است در منطق و فلسفه، و در اصول هم به مناسبتى بحث مى شود. ابن سینا وقتى به همدان مى آید و با این مرد برخورد مى کند، درباره ى او مى گوید: «مردى بود بسیار مسن و داراى محسّنات بسیار». از سخنى که درباره ى او مى گوید، معلوم مى شود این مرد هزار سال پیش در هندسه و فلسفه و منطق وارد بوده و اطلاعاتى داشته. هزار سال پیش، یعنى قرن چهارم هجرى؛ یعنى قرن دهم میلادى. قرن دهم چه زمانى است؟ قرن قرون وسطاى معروف دنیا. قرون وسطایى که شنیده اید، مربوط به اروپاست، نه ایران. روزى که در اروپا قرون وسطى مظهر سیاهى و تاریکى و هیچ ندانى بود، در همدان ابن سینا و رجل همدانى بود؛ بعد از مدتى رشیدالدین فضل اللَّه بود؛ باباطاهر بود؛ علما و دانشمندانِ بزرگ بودند، که من شرح احوال آنها را اجمالاً در این چند روز در جلسات مختلف گفته ام. این، سابقه و قباله نامه ى علمى و فرهنگى ماست. چرا ما معتقد باشیم که نمى توانیم؟ بله، نگذاشتند ما پیشرفت کنیم. واقعیت این است که ما دویست سال از علم دنیا عقب مانده ایم؛ اما معناى رسیدن به مرزهاى دانش این نیست که راهى را که اروپایى ها در طول دویست سال رفته اند، ما هم همان راه را در طول دویست سال برویم؛ بعد به آن جایى که امروز رسیده اند، برسیم؛ نه، این حرفها نیست؛ ما راه هاى میانبر پیدا مى کنیم. ما علم را از دست اروپایى ها مى قاپیم. ما از یاد گرفتن ننگمان نمى کند. اسلام مى گوید قوام دنیا به چند گروه است؛ یکى از آنها کسانى هستند که وقتى نمى دانند، در صدد یاد گرفتن باشند؛ از یادگرفتن ننگشان نکند. ما دانشهایى را که امروز فرآورده ى ذهن و مغز و عقل بشر است، یاد مى گیریم؛ آنچه را که بلد نیستیم، با کمال میل مى آموزیم و به استادمان هم احترام مى کنیم. به کسى که به ما علم بیاموزد، بى احترامى نمى کنیم؛ اما گرفتن علم از دیگرى نباید به معناى این باشد که شاگرد باید تا ابد شاگرد بماند؛ نه، امروز شاگردیم، فردا مى شویم استاد آنها؛ کما این که آنها یک روز شاگرد ما بودند، اما الان شده اند استاد ما. غربى ها علم را از ما یاد گرفتند. شما به کتاب پیرروسو - «تاریخ علوم» - نگاه کنید؛ آن جا مى گوید: چهار پنج قرن قبل تاجرى در یکى از کشورهاى اروپایى به استادى مراجعه مى کند و مى گوید مى خواهم فرزندم درس بخواند؛ او را به کدام مدرسه بفرستم؟ استاد در جواب مى گوید اگر به همین چهار عمل اصلى - جمع و ضرب و تفریق و تقسیم - قانع هستى، مى توانى او را به هر کدام از مدارس کشور ما یا دیگر کشورهاى اروپایى بفرستى؛ امّا اگر بالاتر از آن را لازم دارى، باید او را به کشور اندلس یا به مناطق مسلمان نشین بفرستى. این را پیرروسو مى نویسد؛ این حرف من نیست. جنگهاى صلیبى به آنها کمک کرد تا از ما بیاموزند. هجرت دانشمندان آنها به این مناطق، کمک کرد تا از ما بیاموزند. هجرت دانشمندان ما به مناطق آنها و منتقل شدن کتابهاى ما به آنها، کمک کرد تا از ما بیاموزند. یک روز آنها از ما یاد گرفتند و شاگرد ما بودند، بعد شدند استاد ما؛ الان هم ما از آنها یاد مى گیریم و شاگرد آنها مى شویم و بعد مى شویم استاد آنها. پس نسل دانش پژوه و محقق و پژوهنده ى کشور ما بداند؛ امروز اگر برترى علمى با غربى هاست، در آینده ى نه چندان دورى با همت و اراده ى شما مى توان کارى کرد که فردا آنها از شما یاد بگیرند.
    مرزهاى دانش را بشکنید. این که من مى گویم نهضت نرم افزارى، انتظار من از شما جوانها و اساتید این است. تولید علم کنید. به سراغ مرزهاى دانش بروید. فکر کنید. کار کنید. با کار و تلاش مى شود از مرزهایى که امروز دانش دارد، عبور کرد؛ در بعضى رشته ها زودتر و در بعضى رشته ها دیرتر. فناورى هم همین طور است. علم باید ناظر به فناورى باشد. فناورى هم مرحله ى بسیار مهم و بالایى است. در فناورى هم مى توانیم پیش برویم؛ همچنان که رفتیم.
    خوب است شما بدانید که در بعضى از بخشهاى بسیار حساس علمىِ کشور ما کارهایى شده که هنوز در دنیا صورت نگرفته است. در فناورى تولید سلولهاى بنیادى که بنده چند وقت پیش، از آن یاد کردم، یک مشت جوان مثل شماها که در تهران هستند، فعالیت مى کنند. اینها همت کردند و رفتند از دیگران یاد گرفتند؛ خودشان هم فکر کردند، سرمایه گذارىِ فکرى کردند و توانستند کلید تولید و انجماد و حفظ و کاشت سلولهاى بنیادى را به دست بیاورند. امروز اینها براى اولین بار در ایران سلولهاى بنیادىِ انسولین ساز را تولید کرده اند که در دنیا هنوز تولید نشده است. پس شاگردى کردن اولاً به معناى شاگرد ماندن نیست، که خیال کنیم همیشه ما باید شاگرد آنها بمانیم؛ نخیر، همت کنید؛ خواهید دید آنها مجبور مى شوند از شما یاد بگیرند. ثانیاً شاگردى کردن در علم، به معناى تقلید کردن در فرهنگ نیست؛ این نکته ى بسیار مهمى است. در زمان قاجاریه اولین بار نشانه ها و نمونه هاى فرهنگ غربى وارد کشور شد. ایرانى هاى اعیانِ دربارىِ آن روز که اولین قشرهایى بودند که با اروپایى ها ارتباط برقرار کردند، نخستین چیزى که یاد گرفتند، دانش نبود؛ عادات و رفتار و نحوه ى معاشرت آنها را یاد گرفتند. این خطِ اشتباه و خطا از همان جا ترسیم شد. عده یى فکر مى کنند چون غربى ها از لحاظ علمى بر ما برترى دارند، پس ما باید فرهنگ و عقاید و آداب معاشرت و آداب زندگى و روابط اجتماعى و سیاسى مان را از آنها یاد بگیریم؛ این اشتباه است. اگر استادى در کلاس به شما درس بدهد و خیلى هم استاد خوبى باشد و به او علاقه هم داشته باشید، آیا حتماً باید رنگ لباس خود را همان رنگى انتخاب کنید که او مى پسندد؟ اگر این استاد عادت بدى هم داشت، شما باید این عادت بد را از او یاد بگیرید؟ فرض کنید استاد وسط درس گفتن، دستش را در دماغش مى کند؛ شما علم را از او یاد بگیرید، چرا این کار را از او یاد مى گیرید؟ اروپایى ها کارهاى غلط و خطا و رفتارهاى زشت الى ماشاءاللَّه دارند؛ چرا باید این کارها را از آنها یاد بگیریم؟ آن مردِ مجذوبِ مفتونِ دانش غربى ها مى گفت: ما باید از فرق سر تا نوک پا غربى شویم. چرا؟ ما ایرانى هستیم و باید ایرانى بمانیم. ما مسلمانیم و باید مسلمان باشیم. آنها بیشتر از ما علم دارند؛ خوب، ما مى رویم علمشان را یاد مى گیریم؛ چرا باید عادات و فرهنگ و رفتار و آداب معاشرت آنها را یاد بگیریم؛ این چه منطق غلطى است؟ چون آنها به دلیلى باید چیزى به نام کراوات دور گردنشان ببندند - که البته ما نمى گوییم شما چرا کراوات مى بندید؛ کراوات مال آنهاست - آیا ما هم باید از آنها تقلید کنیم؟ منطق ما براى این کار چیست؟ چرا ما لباس و رفتار و آداب معاشرت و حرف زدن و حتّى لهجه ى آنها را تقلید کنیم؟ من گاهى مى بینم در تلویزیون گزارشگر ما از فلان نقطه ى دنیا دارد به زبان فارسى گزارش مى دهد و مطلب مربوط به ایران است؛ اما زبان فارسى را طورى حرف مى زند مثل این که یک انگلیسى دارد به زبان فارسى حرف مى زند! این، ضعف نفس و احساس حقارت است؛ چرا من باید به خاطر ایرانى بودنم احساس حقارت کنم؟ من به زبانِ خودم افتخار مى کنم؛ من به فرهنگِ خودم افتخار مى کنم؛ من به وطن و کشور و گذشته ى خودم افتخار مى کنم؛ چرا باید از آنها تقلید کنم؟ براى تقلید از آنها دلیلى ندارم. علم آنها بیشتر است؛ خیلى خوب، ما علمشان را یاد مى گیریم و اگر هزینه یى هم داشته باشد، مى پردازیم. اینها هم اتفاقاً یاد گرفته اند که علم را باید با پول عوض کرد. امروز بیشترین چیزى که براى غربى ها مطرح است، پول است. در اسلام این طور نیست. در اسلام علم شرافت ذاتى دارد. از نظر آنها علم به عنوان قابل تبدیل بودن به پول ارزش دارد. علمى قیمت دارد که بشود با آن دلار یا پوند به دست آورد. ما از همین حالتِ آنها استفاده مى کنیم و علمشان را از آنها مى خریم؛ هزینه اش را مى پردازیم؛ اما از کسى تقلید نمى کنیم و نباید هم بکنیم. این حرفِ من با شما جوانان است. البته گفتن این حرفها آسان است، اما عمل کردنش به این آسانى نیست؛ دشوارى کار ما این است.
    دستگاه هاى مسؤول کشور، دستگاه هاى دولتى، دستگاه هاى گوناگون، قانونگذاران، دانشگاه ها، مدیریتهاى علمى و دانشگاهى و پژوهشى کشور، آموزش و پرورش، همه باید سخت تلاش کنند. ما که راه را پیدا کرده ایم، ما که مى دانیم باید این راه را برویم و خود را به این قله ى بلند برسانیم، باید کار کنیم. البته سخت است؛ عرق ریزى دارد، خستگى دارد، بعضى آدم هاى سست عهد وسط راه احساس خستگى مى کنند و برمى گردند؛ اما اکثریت خواهند رفت. باید این راه را برویم؛ این کارِ دشوارى است - کار آسانى نیست - امّا این کار دشوار را مى توانیم بکنیم و به فضل الهى خواهیم کرد.
    دو نکته را عرض مى کنم و عرایضم را پایان مى دهم. اشاره کردم به مسأله ى تقلید فرهنگى. البته تقلید فرهنگى خطر خیلى بزرگى است، اما این حرف اشتباه نشود با این که بنده با مُد و تنوع و تحول در روشهاى زندگى مخالفم؛ نخیر، مُدگرایى و نوگرایى اگر افراطى نباشد، اگر روى چشم و همچشمىِ رقابتهاى کودکانه نباشد، عیبى ندارد. لباس و رفتار و آرایش تغییر پیدا مى کند، مانعى هم ندارد؛ اما مواظب باشید قبله نماى این مُدگرایى به سمت اروپا نباشد؛ این بد است. اگر مدیست هاى اروپا و امریکا در مجلاتى که مُدها را مطرح مى کنند، فلان طور لباس را براى مردان یا زنانِ خودشان ترسیم کردند، آیا ما باید این جا در همدان یا تهران یا در مشهد آن را تقلید کنیم؟ این بد است. خودتان طراحى کنید و خودتان بسازید.
    بنده زمان ریاست جمهورى در شوراى عالى انقلاب فرهنگى قضیه ى طرح لباس ملى را مطرح کردم و گفتم بیایید یک لباس ملى درست کنیم؛ بالاخره لباس ملى ما که این کت و شلوار نیست. البته من با کت و شلوار مخالف نیستم؛ خود من هم گاهى اوقات در ارتفاعات یا جاهاى دیگر ممکن است کاپشن هم بپوشم؛ ایرادى هم ندارد؛ اما بالاخره این لباس ملى ما نیست. عربها لباس ملى خودشان را دارند، هندى ها لباس ملى خودشان را دارند، اندونزیایى ها لباس ملى خودشان را دارند، کشورهاى گوناگون شرقى لباسهاى ملى خودشان را دارند، آفریقایى ها لباسهاى ملى خودشان را دارند و در مجامع جهانى هر کس لباس ملى خود را دارد؛ افتخار هم مى کنند. ما در جایى رئیس جمهورى را دیدیم که لباس ملى اش عبارت بود از دامن! مرد بزرگ، دامن پوشیده بود! پاهاى او هم لخت بود! یک دامن تقریباً تا حدود زانو، و هیچ احساس حقارت هم نمى کرد. با افتخارِ تمام در آن جلسه شرکت مى کرد؛ مى آمد و مى رفت و مى نشست. این، لباس ملى اوست؛ ایرادى هم ندارد. عربها با تفاخر، لباس ملى خودشان را مى پوشند - پیراهن بلند و چفیه و عقال - و ممکن است به نظر من و شما هیچ منطقى هم نداشته باشد؛ اما لباسِ آنهاست و آن را دوست دارند. من و شما که ایرانى هستیم، لباسمان چیست؟ شما نمى دانید لباس ما چیست. البته من نمى گویم طرح این لباس حتماً باید برگردد به لباس پانصد سال قبل؛ ابداً. من مى گویم بنشینید براى خودتان یک لباس طراحى کنید. البته الان این را از شما نمى خواهم؛ این را من در شوراى عالى انقلاب فرهنگى مطرح کردم. آن روز ما یک بخش دولتى را مأمور کردیم و گفتیم دنبال این کار بروید. یک کارِ مقدماتى هم کردند، اما آن را به جایى نرساندند؛ دوره ى ریاست جمهورى ما هم تمام شد! من مى خواهم بگویم اگر شما موى سرتان را مى خواهید آرایش کنید، اگر مى خواهید لباس بپوشید، اگر مى خواهید سبک راه رفتن را تغییر دهید، بکنید؛ اما خودتان انجام دهید؛ از دیگران یاد نگیرید.
    در کشورهاى غربى و بیشتر از همه در امریکا، حدود سه چهار دهه پیش یک مشت جوان بر اثر واخوردگى از شرایط اجتماعى، دچار حرکتهایى شدند، که البته تا امروز هم ادامه دارد. در زمان ما مظهر این افراد، بیتل ها بودند که با آرایش عجیب و غریب و با نوعى موسیقى شبیه موسیقى پاپ - که الان در دنیا معمول است - ظاهر مى شدند. بنده بعد از انقلاب به الجزایر رفتم. در خیابان ماشین ما عبور مى کرد. یک وقت دیدم پسر جوانى نصف موى سرش را تراشیده و نصف دیگر را باقى گذاشته است. هرچه من نگاه کردم، دیدم این آرایش، هیچ زیبایى ندارد. مشخص بود او از کسانى تقلید کرده است. در الجزایر، فشار صنعتى و فشار ابزار تولید و تکنیک بر زندگى مردم اصلاً آنقدر نیست که یک جوان، احساساتى را پیدا کند که در امریکا یا انگلیس یا در جاى دیگر پیدا مى کرد؛ اما چون دیده بود آنها انجام داده اند، او هم انجام مى داد. بنده با این چیزها مخالفم و دوست نمى دارم جوان ما این طورى حرکت کند و دختر و پسرِ ما دایم چشمشان به آنها باشد.
    نکته ى دوم که مى خواهم عرض کنم، این است: ما در باب گزینش راه تقدیر گفتیم انتخاب با شماست - در این شکى نیست - اما نقش هدایت و کمک الهى را حتماً باید در نظر داشت. گاهى شما براى انجام کارى خسته مى شوید، از خداى متعال نیرو مى خواهید، خدا هم به شما نیرو مى دهد و راه مى افتید. گاهى در یک انتخاب دچار مشکل مى شوید، از خداى متعال هدایت و دستگیرى مى خواهید، خدا هم شما را هدایت مى کند. یکى هم هست که در آن شرایط از خدا نیرو نمى خواهد، نیرو هم گیرش نمى آید؛ از خدا هدایت نمى خواهد، هدایت هم گیرش نمى آید. پروردگار عالم به ما فرموده است از من بخواهید؛ هدایت بخواهید، کمک بخواهید، توفیق بخواهید. این است که من بخصوص به جوانها مى گویم رابطه ى خود را با خدا مستحکم کنید و نقش دعا و تضرع را بشناسید. معناى دعا این نیست که شما از خدا بخواهید و بنشینید و فکر نکنید؛ نه، از خدا بخواهید، تا وقتى حرکت مى کنید، در حرکت، شما را کمک کند. از خدا بخواهید، تا وقتى انتخاب مى کنید، در انتخابِ درست، شما را کمک کند. از خدا بخواهید، تا اگر صحنه، صحنه ى دشوارى است و قابل تشخیص نیست، در تشخیص به شما کمک کند.
    پروردگارا ! رحمت و هدایت و دستگیرى و لطف و فضل خود را به یکایک حضار این جلسه مرحمت کن.
    والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته
    :icon_pf(57):

  9. #239
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 مشروح بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم مشترک نیروهاى مسلح در پایگاه هوایى شهید نوژه همدان18 / 04 / 1383

    مشروح بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم مشترک نیروهاى مسلح در پایگاه هوایى شهید نوژه همدان
    18 / 04 / 1383
    بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم از حضور در این پایگاه و در جمع رزمندگان عزیزِ ساکن در استان همدان بسیار خرسندم و به روح شهداى عالیقدر و سرافراز این پایگاه و نیروى هوایى ارتش جمهورى اسلامى ایران و دیگر شهداى ارتش و سپاه و بسیج و نیروى انتظامى از اعماق قلب درود مى فرستم. این پایگاه خدمات بسیار باارزشى را در دوران دفاع مقدس به کشور و ملت ایران تقدیم کرده است. علاوه بر شهید نوژه و علاوه بر شهید دوران، شهداى باارزش دیگرى از این پایگاه و از مجموعه ى نیروهاى مسلح در این منطقه ى بسیار حساس، نام خودشان را در فهرست افتخارات پایان ناپذیرِ انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى ثبت کرده اند. ما به این عزیزان افتخار مى کنیم؛ نام آنها را گرامى مى داریم. براى ما شخصیت هایى مثل شهید بابایى، شهید اردستانى، شهید خضرائى - که مدتى فرمانده این پایگاه هم بود - و شهداى باارزش و بزرگوار دیگر در نیروهاى مسلح یقیناً فراموش نشدنى هستند؛ ولى نیروهاى مسلح خودشان را در آن گذشته ها متوقف نخواهند کرد و نباید بکنند؛ گذشتگانى که با ایمان، آگاهى و شجاعت و فداکارى خود ما را در پیمودن این راه بسیار پُرافتخار، راه عظمت اسلام و ایران، یارى کردند، براى ما درسهاى فراموش نشدنى از خود به یادگار گذاشته اند. وظیفه ى ما این است که از این درسها بهره بگیریم. ما باید با توجه به موقعیت خودمان، با توجه به نیازهاى کشور، با توجه به تهدیدهایى که علیه ما و منافع کشور در هر دوره یى وجود دارد، وظیفه ى خودمان را تشخیص بدهیم و با تقویت روحى و جسمى، خودمان را آماده ى ادامه ى آن راه پرافتخارى بکنیم که شهیدان عزیز ما به قیمت جان خودشان به روى ما گشودند.
    شکى نیست که بهترین وضعیت زندگى انسان در مجموعه ى عالم، زندگى در صلح و همزیستى و مسالمت است. چقدر خوب است آن دنیایى که در آن قدرتمندان زورگو و زیاده طلب، انسانها، ملتها و مجموعه ها را در خدمت منافع خود به کار نگیرند؛ دنیا را با خون و نفرت و خشم آلوده نکنند؛ اما متأسفانه با دورىِ جوامع بشرى از معنویت، ایمان و رشد، و سرکشىِ منیّت ها و خودخواهیها، بشر و جهان بشرى در برهه هاى گوناگون از تاریخ و زمان در معرض ناآرامیها، جنگها و فتنه ها قرار گرفته است؛ امروز هم متأسفانه همین طور است.
    شما ببینید در این صد سالِ گذشته در اطراف عالم بر اثر زیاده خواهىِ قدرتهاى استکبارى چقدر انسان در جنگهاى مختلف قربانى شدند؛ در جنگهاى جهانى، در جنگهاى منطقه یى و در جنگهایى که فقط به این خاطر به راه انداخته شد که صاحبان کارخانه هاى سازنده ى سلاح براى فروش متاع خود احتیاج به جنگ داشتند! قدرتمندان استکبارى و پشت سر آنها دستگاه هاى غارتگر اقتصادى براى منافع خودشان نمى گذارند دنیا از صلح و ثبات، و زندگى مردم از آرامش برخوردار باشد؛ با نامهاى گوناگون، با تابلوهاى دروغین و مزورانه به زندگى انسانها ضربه مى زنند؛ به آرامش و سلامت دنیاى بشرى ضربه وارد مى کنند. امروز هم همین طور است؛ امروز شما ببینید زشت سیرت ترین قدرتهاى جهانى که رفتار ضد بشرى و طمع ورزانه ى آنها در همه ى کارهایى که در سطح دنیا انجام مى دهند نمایان است، چطور با تابلوى حقوق بشر و دمکراسى در دنیا ظاهر مى شوند و جنجال به راه مى اندازند؛ منطقه ها را تهدید مى کنند و منطقه ى ما، منطقه ى خاورمیانه، و منطقه ى آسیاى غربى را هم مشمول همین تهدیدهاى خودشان مى کنند.
    ملتها چه وظیفه یى دارند؟ ملتها وظیفه دارند براى صیانت و حراست از خود و براى دفاع از کیان، عزت و هویت خود، خود را آماده نگه دارند. آن ملتى که در این راه غفلت کند، نابود شده است؛ آن ملتى که نتواند نیاز خود را به دفاع، به ایستادگى و به مقاومت، بهنگام بفهمد، پامال شده است. ملت ما نشان داده است که دچار چنین غفلتى نشده و نخواهد شد؛ نیروهاى مسلح ما نشان داده اند که در میدان دفاع از منافع ملت و کشورشان لحظه یى دچار سستى و درنگ نخواهند شد.
    عزیزان من! نیروهاى مسلح با نامهاى مختلف، همه یک خانواده اند؛ ارتش و سپاه و بسیج و نیروى انتظامى، همه اجزاى مکمل یک مجموعه ى دفاع کننده ى از حیثیت و شرف این کشورند.
    در همدان، پایگاه سوم شکارى (پایگاه شهید نوژه)، تیپ زرهى لشگر قزوین، تیپ انصارالحسینِ سپاه پاسداران، مجموعه هاى نیروى مقاومت بسیج، مجموعه ى نیروى انتظامى، همه اجزاى یک مجموعه ى واحدند؛ در کل کشور هم همین است. این احساس را در خودتان دم به دم تقویت کنید که شما مکمل یکدیگر هستید. مهمترین وظیفه ى این مجموعه باز بودنِ چشم و هشیار بودن در همه ى لحظات است. خودتان را حاضر نگه دارید؛ خودتان را از لحاظ روحى و جسمى آماده نگه دارید. ممکن است هیچ تهدیدى تا سالها متوجه کشور نشود؛ اما براى یک احتمال ضعیف هم نیروهاى مسلح موظفند خودشان را همیشه آماده به کار نگه دارند.
    جمهورى اسلامى ایران در عرصه ى جهانى منادى عدالت و آزادگى است؛ منادى انسانیت و معنویت است؛ منادى برادرى و برابرى است؛ منادى عزت و شرف ملتهاست. جمهورى اسلامى با استکبار، با مستکبر، با قدرتهاى زورگو، با قدرتهاى مداخله گر صددرصد مخالف است؛ جمهورى اسلامى ایران آبرویش در میان ملتها و ابهتش در دل قدرتها و دشمنى قدرتهاى متجاوز با آن به خاطر همین نقطه است؛ به خاطر این است که در مقابل زورگویىِ زورگویان و متجاوزان تسلیم نمى شود؛ به خود متکى است؛ به خدا متوکل است؛ در مقابل زورگویىِ انسانهاى زیاده طلب و قدرتهاى متجاوز و زمامداران اسیر هوى و هوس به طور مطلق تسلیم نمى شود؛ این، آن چیزى است که جمهورى اسلامى را در چشم ملتها عزیز کرده و همان چیزى است که در دل همین قدرتها ابهت جمهورى اسلامى را قرار داده و البته دشمنى پایان نیافتنىِ آنها را هم به وجود آورده است.
    توفیق همه ى شما عزیزان را از خدا مسألت مى کنم و همه ى شما را به کار، تلاش، آمادگى و به وحدت کلمه توصیه مى کنم.والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته
    :icon_pf(57):

  10. #240
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 مشروح بیانات رهبر انقلاب اسلامى در دیدار مسؤولان و نخبگان استان همدان19 / 04 / 1383

    مشروح بیانات رهبر انقلاب اسلامى در دیدار مسؤولان و نخبگان استان همدان
    19 / 04 / 1383
    بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم اگر در چنین جلسه یى قرار است حرف دل قشرهاى مختلف زده شود، بهترین شکل این است که در جملات کوتاه و پُرمغز مطالب گفته شود، تا هم من استفاده کنم، و هم مسؤولان ارشد کشورى آنها را بشنوند و از آنها براى برنامه ریزى ها بهره بگیرند. اغلب مطالبى که آقایان راجع به مسائل استان گفتند - چه مسائل صنعت، چه مسائل کشاورزى، چه مسائل گردشگرى، چه بخصوص مسأله ى صنایع دستى - چیزهایى بود که قبل از این که ما به سفر بیاییم، در گزارشها مفصل اینها را خوانده بودیم؛ و بعد هم که به این جا آمدیم، از نزدیک دیدیم و شنیدیم و در نمایشگاهِ دیروز هم بسیارى از چیزهایى را که شنیده بودیم، به چشم دیدیم؛ در عین حال نکاتى وجود داشت که براى من تازه بود. در بخش کشاورزى، براى این که آقاى استاندار و دیگران توجه کنند، مسأله ى سیلو و انبار مهم است. در صحبتهاى دیشب ما با وزراى محترم هم این مسأله مطرح نشده بود. مسأله ى تأسیس دبیرستان هاى تربیت کشاورز بسیار نکته ى جالبى است. البته در این جا دانشکده ى کشاورزى وجود دارد؛ لیکن تربیت دیپلمه هایى که در دوران تحصیل، فهم کشاورزى و شوق کشاورزى در آنها باشد، بسیار مهم است؛ چون یکى از محورهاى حتمى توسعه در این استان - در کنار و یا در صدر دو سه محور دیگر - قطعاً کشاورزى است. مسأله ى ایجاد اماکن ورزشى در این استانِ پرجوان کاملاً درست است؛ من در گزارشها هم قبلاً این را خوانده بودم؛ منتها در صحبتهایى که این جا با وزرا کردیم و تصمیماتى که گرفته بودند و به من گفتند یا آنچه بنده اضافه کردم، این مسأله نبود. آقاى استاندار و مسؤولان ذى ربط حتماً این موضوع را دنبال کنند. برخى نکات دیگر هم هست که حتماً باید مورد توجه قرار گیرد. سند توسعه ى هر استان - که بعضى از آقایان تذکر دادند - در سازمان مدیریت و برنامه ریزى تهیه شده و معلوم است محور توسعه ى استان همدان و سایر استانها چیست. برنامه ریزى بر اساس اینها انجام مى گیرد. البته ممکن است برنامه ریزى ها درست یا نادرست، کامل یا ناقص باشد؛ اما سند توسعه تدوین شده است. خوب است آقاى استاندار و دوستان این را به آقایان بگویند تا مطلع باشند و اطلاعاتى که منتشر مى شود، صحیح باشد.
    و اما راجع به این جلسه. جلسه ى کنونى ما در واقع دو جلسه است. بنده همیشه در سفرها این دو جلسه را از هم جدا مى کردم؛ اما در دو سه سفر این طور اتفاق افتاده که این دو جلسه یکى شده؛ و این اشکال ایجاد کرده است. یک جلسه، جلسه ى مسؤولان رده هاى مختلف استان است که در سفرهاى بنده اجتماع مى کنند و من مطالبى را که به نظرم مى رسد لازم است به آنها عرض شود، روبه رو به آنها عرض مى کنم؛ توصیه مى کنم، تأکید مى کنم و موظفم بر طبق آن عمل کنم. جلسه ى دوم، جلسه ى نخبگان استان است. هر استان مجموعه یى از انسانهاى نخبه، زبده و داراى شخصیت و هویتى دارد که مى ارزد انسان با آنها مواجه شود، از آنها بشنود، استفاده کند و آنها را بنوازد. این به خاطر ملاحظات نیست؛ میل قلبى خود من است که این مجموعه افراد را در هر استانى که هستیم، ملاقات کنم.
    استان همدان هم انصافاً نخبه پرور است. من در این چند روز هم در جلسات مختلف با نخبگان روبه رو شده ام - در جلسه ى علما، در جلسه ى دانشگاهیان و جلسات دیگر - لیکن معمول ما این بوده که در سفرها جلسه یى ویژه ى نخبگان داشته باشیم. البته جلسه ى نخبگان را به هیچ وجه این طورى اداره نمى کردیم. من مقید بودم بایستم و یکى یکى افراد نخبه ى آن استان بیایند و با آنها مصافحه و احوالپرسى کنم؛ دو کلمه به آنها بگویم، دو کلمه هم از آنها بشنوم. گاهى سه ساعت هم طول مى کشید و من ایستاده بودم؛ اما از یکى دو سال پیش که ایستادن براى من دشوار شده و پزشکان به خاطر کمرم گفته اند زیاد نایستم، این جلسه به این شکل درآمده است. دوستان و برادران و خواهران عزیزى که در جلسه هستند، بدانند؛ من هیچ مایل نیستم که در جمعى از نخبگان بنشینم چیزهایى بگویم و آنها هم بشنوند؛ بیشتر مایلم از آنها بشنوم، که در چنین جلسه یى طبعاً حاصل نمى شد و نشد. بنابراین چون در واقع الان ما دو جلسه داریم، به هر مناسبت چند جمله یى عرض مى کنیم.
    اما راجع به مأموریتِ مأموران این استان. جمعى از شما مسؤولانى هستید که در رده هاى مختلف در این استان مشغول کارید. از بالاترین رده تا رده هاى متوسط و پایین به این نکته توجه داشته باشید که شما از چشم مراجعانِ خودتان نماینده ى یک نظامید؛ بلکه نماینده ى اسلامید. هر کار برجسته و هر اقدام زیبایى از شما سر بزند، اسلام و نظام اسلامى را آبرومند مى کند؛ مردم را از زندگى کردن در زیر سایه ى این نظام خشنود مى کند. من دیدم کسى را که به خاطر این که یک مسؤول حرکت زیبایى انجام داده بود، مى گفت من افتخار مى کنم که در نظامى زندگى مى کنم که فلان مسؤولش این حرف را زد یا این کار را کرد. گوینده ى این حرف، خودش یکى از نخبگان برجسته بود. شما مأمور جمهورى اسلامى - از استاندار تا فرماندار، تا مدیران کلِ بخشهاى مختلف، تا رؤساى ادارات، تا کارمندان - چه در بخش اجرایى، چه در بخش قضایى و چه در نیروهاى مسلح، وضعتان این طورى است؛ اگر خداى نکرده تخطى کنید، از وظیفه سر باز بزنید و عملى از شما سر بزند که شایسته ى یک مأمور نیست، بدانید مردم مى فهمند. نباید اشتباه کنیم و خیال کنیم اگر صورت سازى کردیم، مردم نمى فهمند؛ نه، مردم بالاخره مى فهمند؛ ولو براى گذران کار به رو نیاورند، یا به این دلیل که ببینند فایده یى ندارد، حرفى نزنند؛ اما حس مى کنند. این حس آنها، گله و شکوه ى از شخص شما نیست؛ بلکه از نظام است؛ بلکه از اسلام است؛ و از بسیارى از خدمتگزارانى است که در این نظام دارند با صفا و خلوص کار مى کنند و باید از آنها ممنون بود؛ اما کارى که خداى نکرده منِ نوعى در هر رده یى از رده هاى کار اجرایى یا قضایى یا دیگر رده ها انجام دهم که خطا باشد، همه ى این زحمات را دچار اشکال مى کند. به نظر من مهمترین نکته یى که هر مسؤولى باید توجه داشته باشد، این است. مردم مسؤولان را در همه ى رده هاى این نظام، نمایندگان نظام و رهبرى و دولت و بلکه اسلام به حساب مى آورند. هر کار خوبِ اینها به حساب همه ى آنها تمام خواهد شد و براى آنها مایه ى روسفیدى و افتخار است؛ عکس اش هم همین طور است.
    نکته ى دوم این است که من در دو سه سال اخیر بر مبارزه ى با فساد اقتصادى در دستگاه هاى حکومتى و دولتى اصرار کرده ام. من مى خواهم شما برادران و خواهران عزیزى که مسؤول هستید، به این نکته توجه کنید که اگر در دستگاه هاى حکومتى با فساد اقتصادى و کجروى در مسائل مالى برخورد نشود، همه ى چیزهایى که مطرح کردند، اگر یکى یکى هم اینها را برآورده کنیم، فایده یى ندارد؛ علاوه بر این که خیلى از این چیزها با فساد اصلاً نشدنى است. من انتظار ندارم که همه ى مسؤولان نظام ما فرشته یا فرشته گون باشند؛ نه، بالاخره همه ى ما خودمان را مى شناسیم؛ ما مردمانى هستیم ضعیف، انسانهایى هستیم آسیب پذیر، که باید به خدا پناه ببریم؛ ولى باید به این نقطه توجه کرد که در هر جایى فساد به وجود بیاید، مثل زخم واگیردارى است. شما که مدیر هستید، شما که مسؤول هستید، شما که یک مجموعه به دستتان سپرده شده است، با بروز فساد در زیرمجموعه ى خود به طور جدى مقابله کنید و حساسیت نشان دهید؛ بدون این، کار پیش نخواهد رفت و اوضاع بسامان نخواهد شد. من براى دوستان و مسؤولان بالاى کشور مثال زدم و گفتم چند حلقه چاه عمیق با لوله هاى قطورِ چند اینچى زده اید و دارید مرتب به استخرى آب مى ریزید، اما پُر نمى شود؛ بعد وقتى دقت مى کنید، مى بینید چند شکاف عمیق در بدنه و کف استخر وجود دارد که هر چه شما از این جا آب مى ریزید، از آن جا بیرون مى رود. فساد، این طورى است. این همه کار و تلاش دارد انجام مى گیرد - امروز در سطح مسؤولان، اندازه و حجم کار و تلاش دلسوزانه یى که دارد انجام مى گیرد، خیلى بالاست - در عین حال هنوز مى بینیم بعضى از بخشها دچار مشکلات جدى است. باید ببینیم این زخم در کجاست؛ این ترک در بدنه یا کف استخر در کجاست. با فساد باید مبارزه کرد. مبارزه ى با فساد، بسیار جدّى است. من گله کردم و هنوز هم از بعضى دستگاه ها گله دارم که وقتى ما چند سال پیش مسأله ى مبارزه ى با فساد را مطرح کردیم، به جاى این که سینه سپر کنند و به میدان بیایند و پرچم را در دست بگیرند، توجیه هاى سیاسى و تأویل هاى غلط و سیاست بازانه روى این مسأله گذاشتند و آن کارى که باید بکنند، نکردند. حالا نمایندگان مجلس این کار را بکنند؛ مسؤولان دولتى این کار را بکنند؛ شما مسؤولان بخشهاى مختلف و مدیران دولتى این کار را بکنید. مردم نمى توانند با فساد مبارزه کنند. مبارزه ى با فساد، کار دستگاه هاى حکومتى است. ذهن هم فقط به سمت دستگاه قضایى نرود؛ دستگاه قضایى آخرالدواء است. من گفتم بعضى از بخشها درباره ى فساد مطالعات عمیق کنند. چند مجموعه در این زمینه تدوین کردند و براى من آوردند که درباره ى مسأله ى فساد و شیوه هاى فساد و رخنه گاه هاى فساد، تحقیقى صورت گرفته بود. دیدیم مهمترین بخشى که مى شود با فساد مبارزه کرد، دولت است. خود دولت هم این را قبول دارد و دنبال کرده است. براى مبارزه ى با فساد، در دولت انصافاً کارهاى مهمى هم در گلوگاه ها انجام گرفته است. گلوگاه هاى فساد باید گرفته شود. این که شما مى بینید جنسى نباید وارد شود، اما وارد مى شود؛ نباید به کسى امتیازى داده شود، اما داده مى شود؛ اولین چیزى که به ذهن انسان مى رسد، باید گمان وجود فساد و اراده ى فاسدى باشد. بنابراین در دستگاه هاى دولتى باید گلوگاه ها گرفته شود. اگر موردى بود که از این صافى ها و از زیرِ دست مسؤولان دولتى رد شد، آن وقت نوبت قوه ى قضاییه است. البته هم قوه ى قضاییه و هم مسؤولان دولتىِ ذى ربط باید دست خودشان را کاملاً پاک نگه دارند. من آن روز گفتم؛ باید دستمال را تمیز کرد تا بشود شیشه را با آن تمیز کرد.
    نکته ى سوم به مسؤولان دولتى: قدر این مردم را بدانید. همه جا این مناظر دارد تکرار مى شود. من سالهاست که در این مملکت دارم مسافرت مى کنم. من زمان ریاست جمهورى و قبل از ریاست جمهورى به استانها مسافرت مى کردم و با مردم مواجه مى شدم؛ الان هم همین طور است. در همدان هم با آحادى از قشرهاى مردم بدون هیچ عنوانى نشستم صحبت کردم و مستقیم ارتباط برقرار کردم؛ غیر از ارتباطهاى غیرمستقیمى که به طور وافر وجود دارد. این مردم، بسیار مردم خوبى اند. حقیقتاً ملت ایران از لحاظ شاخصهاى شخصیتى، کرامتى و ارزشى در نقطه ى اوج اند؛ منیع الطبع، با گذشت، با ایمان، عازم، داراى شجاعت و آماده ى براى فداکارى. قبل از انقلاب، هیچ کس اینها را به خوبىِ امام نمى فهمید. نخستین کسى که از شخصیتهاى برجسته، این خصوصیات را در مردمِ ما شناخت و جست و روى آنها تکیه کرد، امام بزرگوار ما بود. همان وقت من با بعضى از بزرگان تماس مى گرفتم و چیزى مى گفتم؛ اما آنها تقصیر را گردن مردم مى انداختند: مردم نمى آیند، مردم نمى کنند، این مردم را ول کنید. امام در نقطه ى مقابل آنها، این مردم را شناخت؛ به این مردم اعتماد کرد؛ با این مردم صادقانه حرف زد؛ منتظر نشد مردم راه بیفتند؛ اول خودش راه افتاد؛ رهبر یعنى این. فرق میان رهبرى مثل امام و یک راهنماى معمولى این است که راهنما اشاره مى کند و مى گوید اگر مى خواهى فلان جا بروى، از این جا برو؛ بعد بپیچ دست راست، بعد بپیچ دست چپ؛ اما رهبر راه مى افتد و خودش به طرف مقصد مى رود؛ مى گوید هر کس آمدنى است، با من بیاید؛ امام این طورى بود. ایشان مطمئن هم بود که مردم مى آیند، و مردم با او آمدند. اول، او این خصوصیات را کشف کرد و ما به عنوان آدمهاى کوته بین - بنده خودم را مى گویم - کم تجربه و به عنوان کسى که مردم را درست نمى شناسد، با حیرت و تعجب حرکت عظیم مردم را تماشا کردیم و مجذوب او شدیم. این را ما اول در انقلاب تجربه کردیم. ما خیال نمى کردیم خیلى ها این طور به میدان بیایند؛ اما آمدند؛ جان دادند، جوان دادند، هستى شان را دادند و هرجا براى انقلاب لازم بود، ایستادند. اکثریت عظیمى از مردم این طور بودند. بعد جنگ شد و آن طور به میدان آمدند. و من امروز پس از سالهاى متمادى که مسؤولیتهاى گوناگون و سنگینى داشته ام، وقتى تفرّس و دقت مى کنم، مى بینم این مردم، همان مردم انقلابند. یک عده به عکسِ واقعیت تبلیغ مى کنند؛ یک عده جوان و جامعه ى جوان ما را چشم بسته محکوم مى کنند؛ چرا؟ چون فلان جوان فرقش را از وسط باز کرده، یا زلفش را این جا ریخته، یا به موى سرش روغن زده؛ اینها را کافى مى دانند براى این که نسل جوان ما را محکوم کنند. شما نگاه کنید، ببینید در این چند روز جلوه ى حضور جوانانه ى مردم چگونه بود؛ که مخصوص این چند روز هم نیست. بنده، کسى نیستم. این مردم براى من این کارها را نمى کنند؛ این مردم براى انقلاب و عظمت کشور و عزت این ملت و براى نظام اسلامى این کارها را مى کنند. قدر این مردم را بدانید؛ خدمت به این مردم را نعمت خدا بشمرید؛ براى مردم کار کنید؛ خدا را حاضر و ناظر بدانید و بدانید هر قدمى که برمى دارید، حسنه است. من دیشب به وزرا و معاونان رئیس جمهور هم که این جا آمده بودند و با من جلسه داشتند، گفتم هر قدمى که شماها براى خدمت به این مردم برمى دارید، یک حسنه و یک صدقه ى جاریه و یک اقدام خداپسندانه است.
    اما جلسه ى دوم، که جلسه ى نخبگان است. راجع به شما نخبگان عزیزى که در این جمع هستید، بنده هیچ حرف دیگرى جز این ندارم که بگویم نسبت به همه ى زبدگان و نخبگانى که در دانش، در معرفت، در فن، در عمل، در ورزش و در هنر استعداد و نبوغ نشان دادند و تلاش و جدیت کردند، احساس ارادت و اخلاص مى کنم. ما قدر نخبه ها را مى دانیم. ممکن است قدرشناسىِ عملى - آن چنان که شایسته ى نخبگان است - نتوانیم انجام دهیم؛ اما قلباً قدردان نخبگانیم. استان هم انصافاً نخبه پرور است. من آن روز در دو سه سخنرانى، از شخصیتهاى برجسته ى این استان در فنون و علوم مختلف و در هنر و در انواع دانشها اسم آوردم. نخبگانى که در طول زمان و در زمان نزدیک به ما و در زمان ما از این استان برخاسته اند - نخبگان سیاسى، نخبگان علمى، نخبگان هنرى - کارهاى برجسته یى کرده اند. البته در این جا مقصود من فقط شهر همدان نیست؛ بلکه استان کنونىِ همدان است، که شامل همدان، ملایر، نهاوند، تویسرکان، اسدآباد، بهار، کبودرآهنگ، رزن و شهرهاى فراوان دیگر مى شود. حقیقتاً این استان به همه ى کشور نخبه صادر کرده است، که من نمونه هایى از آن را در جلسات دیگرى در میان گذاشتم و نمى خواهم تکرار کنم.
    اولاً نخبه پرورىِ استان نشانه یى است از یک استعداد طبیعى. حالا این استعداد مربوط به منطقه ى جغرافیایى است یا خصوصیات اقلیمى و تاریخى، به این کارى ندارم؛ هر عاملى که دارد، بالاخره این منطقه نخبه پرور است و نخبه هاى خود را به نقاط دیگر سرریز مى کند. شاید علت این هم که همدان جزو معدود شهرهاى دنیاست که با چنین تاریخ کهنى سرپا مانده - شهر رم که یکى از قدیمى ترین شهرهاى دنیاست، دو هزار و هفتصد سال سابقه دارد؛ اما همدانِ شما سه هزار و صد سال تاریخِ شناخته شده دارد، که بیشتر از این هم احتمالش هست و گفته اند - وجود همین استعدادها و نبوغ ها باشد. البته شهرهاى قدیمى ترى هم وجود داشته، اما امروز در دنیا از اینها نام و نشانى وجود ندارد؛ ولى شهرى که با چنین سابقه ى تاریخى سر پاست - و همدانِ امروز از همدانِ صد سال پیش و شاید از همدان قرنهاى قبل خیلى سرپاتر است - نشان دهنده ى یک استعداد طبیعى است. البته من افتخار نمى کنم که این جا پایتخت مادها یا پایتخت تابستانىِ هخامنشى ها بوده. تواریخى هم که آقاى استاندار شرح مفصلى از آنها گفتند، همه اش محل بحث است؛ چیزهاى مسلّمى نیست. معلوم نیست دولت ماد در آن وقت تنها دولت متمرکز ایران بوده؛ اینها بین دانشمندان و متخصصانِ این کار محل اختلاف است. در همان دوره ى ماد، به گمان زیاد ما چندین حکومت مقتدر در سرتاسر ایران داشتیم. البته فرنگى ها اصرار داشتند هخامنشى ها را بالا بیاورند و مطرح کنند و کوروش و داریوش را اولِ تاریخ بدانند؛ حتّى مادها را هم از خاطر برده اند. کار مستشرقان اروپایى در این زمینه خیلى صادقانه نبوده، لیکن حفارى ها و شناختها و نشانه هاى گوناگون تمدنى به ما نشان مى دهد که در سرتاسر ایرانِ کنونى ما تمدنهاى بسیار قدیمى - که بعضى شاید از تمدن مصر هم قدیمى تر باشد - وجود دارد؛ تمدنهاى شش هزار ساله، هفت هزار ساله؛ از جمله در همدان است، از جمله در سیستان است، از جمله در مناطق دیگرى از این کشور است. بنابراین نمى شود قاطع گفت این جا تنها دولت متمرکز یا اولین دولت متمرکز وجود داشته؛ اینها حدسیات است. آنچه مسلّم است، این است که این جا سه هزار سال زنده بوده است؛ سه هزار سال مشغول ساختن و تولید تمدن و علم و زندگى بوده است؛ این خیلى مهم است.
    این گذشته ى تاریخى به چه دردى مى خورد؟ اگر این گذشته را به عنوان یک شجره نامه فقط در جیبمان بگذاریم و به آن افتخار کنیم، مثل بعضى هاست که از سیادت فقط شال سبزى به کمرشان ببندند یا شجره نامه یى در جیبشان بگذارند و آن را وسیله ى ارتزاق قرار دهند؛ این که درست نیست. اهمیت این شجره نامه از این جهت است که نشان مى دهد این منطقه - به هر دلیلى؛ یا به دلیل اقلیمى، یا به دلیل جغرافیایى، یا به دلیل تاریخى - منطقه یى است که استعداد در آن پرورش پیدا مى کند؛ یعنى جوانِ امروزِ همدان و ملایرى و نهاوند و کبودرآهنگ و بقیه ى نقاط این استان مى تواند این امید را داشته باشد که بشود ابن سینا، بشود رشیدالدین فضل اللَّه، بشود میرسیدعلى، بشود آخوند ملاحسینقلى، بشود آخوند ملاعلى معصومى.
    این که ما مى بینیم امروز نسل جوان در کشور ما به سمت تحرک و پویایىِ علمى پیش مى رود، به خاطر این است که این امید در نسل جوان ما به وجود آمده است. ما باید این امید را روزبه روز بیشتر کنیم؛ وظیفه ى نخبگان ما هم این است. نخبگان ما اگر با جوانها حرف مى زنند و اگر به آنها اطلاعات مى دهند، طورى حرف نزنند که جوان نسبت به آینده مأیوس شود. سیاست عده یى این است. این کار، حساب شده است. البته بعضى از روى غفلت و نادانى این کار را مى کنند، بعضى هم از روى دقت این کار را انجام مى دهند تا نسل جوان را نسبت به آینده مأیوس کنند و افق آینده را تیره و تار، مبهم و غبارآلود جلوه دهند. من مى گویم شما نخبگان عزیز این استان، در استانى که بیشترین نسبت جوان را در میان استانهاى کشور دارد، عکس این عمل کنید؛ سعى کنید در حرف و منش و اقدامتان، به جوانها امید دهید. باید هنرمندتان امیدبخش باشد؛ شاعرتان امیدبخش باشد؛ نویسنده تان امیدبخش باشد؛ کشاورزتان امیدبخش باشد؛ صنعتگرتان امیدبخش باشد. این امید، امید کاذب هم نیست؛ امید صادق است. من طرفدار دادنِ امیدهاى کاذب نیستم؛ من مى بینم که این امید، صادقانه است. بگذارید جوانتان با خوشبینى و اعتماد به آینده، نیروى ذاتى خود را به حرکت دربیاورد و تحول عظیمى که از یک انسان طبیعى و ساده، یک ابن سینا مى سازد، در درون او به وجود آید. امروز این، مسأله ى ماست و به نظر من مسأله ى اول نخبگان هم باید این باشد. نسل جوان را باید وادار و امیدوار به حرکت کرد. ناامیدى درد بزرگى است و براى نابود کردن یک ملت، از همه ى وسایل مؤثرتر، ناامید کردن آن ملت است. ملتى را ناامید کنید، نابود مى شود. وقتى امید نبود، حرکت و نشاط نیست. وقتى حرکت و نشاط نبود، آینده نیست. ما دلیلى براى ناامیدى نداریم؛ صد دلیل براى امید داریم.
    امروز به برکت اسلام، به برکت قرآن و به برکت الهامى که به پیغمبر ما شد - که اوج قله ى دانشِ ممکنِ براى یک انسان است، و به او وحى شد: «وقل ربّ زدنى علما»، و از او خواسته شد که علم را بیش از پیش از خدا طلب کند - امروز کشور ما در راه یک تحول بزرگ دارد حرکت مى کند. ما چرا به آینده ناامید باشیم؟ چون دیگران توى سر جنس ما مى زنند؟ بله، معلوم است که دشمن توى سر متاع ما مى زند. براى این که بشود انسانى را زیر پنجه ى خود آورد و اسیر کرد، بهترین راه این است که به او تلقین بى پناهى شود؛ بگویند تو بى پناهى، فایده یى ندارد، چاره یى ندارد؛ تا مجبور شود بیاید زیر چتر این قدرت قرار بگیرد. در طول صدوپنجاه سالِ گذشته با ما این کار را کردند؛ اسلام و گذشته و میراث فرهنگى و ارزشهاى دینى و ملى و ملیت و همه چیز ما را تحقیر کردند. غربیهایى که مى خواستند بر دنیا تسلط پیدا کنند، همه ى تمدنها را تحقیر و بسیارى از آنها را نابود کردند. زمان ریاست جمهورىِ من، رئیس جمهور پرو به من گفت ما بتازگى نشانه ى تمدن بسیار عمیقى را در کشورمان پیدا کرده ایم؛ در حالى که چند قرن خیال مى کردیم ما اصلاً گذشته نداریم! امریکایى ها از وقتى بر کشور ایالات متحده - به شکلهاى مختلفش - حاکم شدند، از اول تصمیم گرفتند که امریکاى جنوبى حیات خلوت آنها باشد و کسى حق دخالت و تصرف در امریکاى جنوبى را نداشته باشد؛ این را صریحاً گفته اند، الان هم مى گویند. کشور بزرگى مثل برزیل یا کشورهاى دیگرِ امریکاى جنوبى در حدى توان حرکت دارند که بتوانند زیر چتر امریکا قرار بگیرند؛ اگر بخواهند از لحاظ سیاسى و از لحاظ جهتگیرى ها اندکى تخطى کنند، مى شوند مثل ونزوئلاى امروز. مى بینید امریکایى ها سر «چاوز» چه بلاهایى دارند مى آورند؛ چون یک مقدار با خط مشى آنها مخالف است. امریکایى ها از اول، امریکاى جنوبى را حیات خلوت خودشان فرض کردند و با هر حرکتى در آن جا معارضه کردند. یکى از راهها این بوده که به کشورهاى امریکاى جنوبى تلقین و تفهیم کنند که شما گذشته و تاریخ ندارید؛ از اول یک مشت وحشى بوده اید! اینها واقعاً ظلم نیست که امریکایى ها کرده اند؟ امریکایى ها خیلى ظالمند. نظام حاکم بر امریکا مظهر ظلم است. ظلم هایى از قبیل ظلم زندان ابوغریب و کشتارهاى فلوجه و کوفه و دیگر جاها، مظاهرى از یک ظلم بسیار عمیق و وسیع است؛ مثل جوشهایى است که روى بدنى بزند، که این بدن بیمارىِ عمیقى دارد. البته ظلم اساسىِ اینها چیز دیگر است؛ اینها بشریت را تحقیر کرده اند. اغلب کسانى که از اروپا به امریکا هجرت کردند، یا محکوم دادگاه هاى اروپا بودند، یا شریر بودند، یا ورشکستگان به تقصیر بودند، یا مفلس ها و گداهایى بودند که راه زندگى نداشتند و مجبور بودند عرض اقیانوس اطلس را طى کنند - که مى دانید آشفته ترین اقیانوس دنیا، اقیانوس اطلس است؛ هیچ دریا و اقیانوسى به آشفتگى و طوفانى بودن اقیانوس اطلس نیست؛ آن هم سفر با آن وسایل قدیم - از جان خودشان بگذرند و بیایند در امریکا زندگى کنند. از اولى که این مهاجرت شروع شد، حدود سیصد سال مى گذرد. اینها به خاطر گستاخى و جرأتى که داشتند و به خاطر دانشى که کسب کردند، به این جا رسیدند. ببینید دانش چقدر وسیله ى اقتدار است. به وسیله ى دانشى که کسب کردند، همه ى دنیا را تحت سیطره ى خودشان خواستند. امروز صحبت خاورمیانه ى بزرگ مى کنند؛ این بخشى از ماجراست؛ اینها همه ى دنیا را مى خواهند؛ اینها حاضر نیستند اروپا را هم تحمل کنند. چند سال قبل یکى از سرمقاله نویس هاى معروف امریکا در یکى از مجلات این کشور مقاله یى نوشته بود؛ حاصل حرفش این بود که امروز ما حق داریم اگر بخواهیم بر دنیا حاکم شویم. براى حرفِ خودش دلیل هم آورده بود. بنده آن وقت در نماز جمعه گفتم این که امریکایى ها مى گویند دهکده ى جهانى، مى خواهند جهان را دهکده یى بدانند که خودشان هم کدخداى آن باشند و همه زیر نفوذ اینها باشند. ظلم اساسىِ اینها این است. اینها بشریت را تحقیر کرده اند. البته تحقیر بشریت به شکلهاى مختلف بروز مى کند؛ حمایت از رژیم صهیونیستى یک طور آن است، اشغال عراق یک طور آن است، بمباران مردم افغانستان یک طور آن است، رفتارشان با مسلمانهاى اروپا یک طور آن است، حمایتشان از رژیم استبدادىِ پهلوى و برخى رژیمهاى استبدادىِ دیگر یک طور آن است.
    به برکت انقلاب و اسلام، جوانهاى ما راه حرکت و امید حرکت را پیدا کرده اند؛ این امید باید در اینها تقویت شود. درست بر خلاف سیاست استکبارىِ دنیا که در میان ملتها بذر نومیدى مى پاشد، باید بذر امید کاشته و آبیارى شود. به نظر من این تکلیف عمده ى نخبگان است. البته سخن با نخبگان و زبدگانِ یک مجموعه، این طورى نمى شود. یکى از دلایلى که بنده با طرح دهکده ى جهانى مخالفم، همین است. یک دهکده ى کوچک را هم که شما نگاه کنید، به عدد آدمها، مجموعه ى عظیمى وجود دارد. هر انسانى یک دنیاست. اگر انسان، زبده و دانشمند و هنرمند و داراى ارزش والایى باشد، طبعاً دنیاى او شیرین تر و جذابتر و بزرگتر است و جا دارد انسان در کنار او بنشیند و از او بهره مند شود؛ لذاست که ما این مقدار را براى ملاقات با نخبگان این استان کافى نمى دانیم؛ لیکن بیش از این براى ما مقدور نبوده و امیدواریم ان شاءاللَّه خداوند متعال از برکات نخبگان، همه ى جامعه را بهره مند کند.
    پروردگارا! ما را در راهى که رضاى تو در آن است، موفق به حرکت بفرما و به همه ى ما استقامت و پایدارى و آگاهى و امید عنایت کن.والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته
    :icon_pf(57):

صفحه 24 از 52 نخستنخست ... 4567891011121314151617181920212223242526272829303132333435363738394041424344 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •