صفحه 26 از 52 نخستنخست ... 678910111213141516171819202122232425262728293031323334353637383940414243444546 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 251 تا 260 , از مجموع 514

موضوع: بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88

  1. #251
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در مراسم مشترك فارغ التحصيلى دانشجويان افسرى ارتش جمهورى اسلامى ايران‏‏‏

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در مراسم مشترك فارغ التحصيلى دانشجويان افسرى ارتش جمهورى اسلامى ايران‏‏‏
    22/ 07/ 83
    بسم الله الرحمن الرحيم
    فارغ‏التحصيلى را به همه‏ى شما جوانان عزيز، به خانواده‏هايتان و به ارتش جمهورى اسلامى ايران تبريك عرض مى‏كنم. از استادان، مديران و فرماندهان هم كه اين امكان را فراهم كرده‏اند، صميمانه تشكر مى‏كنم.
    بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88
    همه ساله در مراسم فارغ‏التحصيلى افسران جوان اصرار دارم شركت كنم؛ اين به خاطر بزرگداشت جايگاه علم و شجاعت و نظاميگرىِ مؤمنانه است كه جمعى از بهترين جوانان ما در اين مراكز علمى و تحقيقى آن را فرا مى‏گيرند و پايه‏يى براى تلاش و مجاهدت سالهاى طولانىِ خود قرار مى‏دهند. از ميان شما جوانهاست كه در آينده سرداران بزرگ، نوابغ جنگى و كسانى كه مى‏توانند در موقعيتهاى حساس و خطرناك يك كشور را نجات دهند، بر مى‏خيزند.
    بسا باشد كه مردى آسمانى ____ به جانى سرفرازد لشكرى را
    نهد جان در يكى تير و رساند _____ به اوج نيكنامى كشورى را
    چهره‏هايى كه مى‏توانند ملت و كشور و ايمان و ارزشهاى خود را در برابر هجوم بيگانگان نجات دهند، در ميان همين جوانها تكوّن مى‏يابند و رشد مى‏كنند و مى‏بالند. نظاميگرى در عرف فرهنگ مادى، با نظاميگرى در فرهنگ اسلامى متفاوت است. در فرهنگ مادى، نظاميگرى يعنى بى رحمى، خشونت و اطاعتِ بى چون و چرا و بدون آگاهى و معرفت. در فرهنگ مادى، نظامى مثل سلاح خود، يك موجود جامد، بى‏جان و بى‏انعطاف است؛ ابزارى است در دست صاحبان ثروت و قدرت ؛ اما در اسلام، نظاميگرى بكلى مفهوم متفاوتى دارد. نظامى در فرهنگ اسلامى، انسانى است كه با معرفت و آگاهى از برترين ارزشها دفاع جانانه مى‏كند. اين دفاع به معناى به ميدان آوردن ِ جان و هستى و سلامت خود و به معناى فداكارى است؛ و آن چيزى كه اين دفاع به خاطر آن انجام مى‏گيرد، والاترين ارزشهاى انسانى و الهى است. استقلال و سربلندى و افتخار و هويت و شخصيت ذاتى و دينى و ارزشهاى مورد اعتماد يك ملت، مورد دفاع قرار مى‏گيرد. براى اينهاست كه يك نظامى با جان و هستى خود وارد ميدان مى‏شود.
    لذا اين نظامى در عرف اسلامى «مجاهد» است. جهاد يعنى تلاش و كوشش در راه ارزشهاى والا؛ و براى همين است كه «انّ الجهاد باب من ابواب الجنّة»؛ جهاد درى از درهاى بهشت است. امروز به مظاهر نظاميگرىِ مادى در دنيا نگاه كنيد. علاوه بر نيروهاى رسمى امريكا و انگليس، امروز در عراق ده‏ها هزار مزدور فقط براى پول در ميدان جنگ حاضر شده‏اند و لباس نظاميگرى پوشيده‏اند. براى آنها بچه و پيرمرد و زن و بى‏دفاع و حريم خانه‏ى مردم و هيچ چيز معتبر و محترم نيست؛ همه چيز را از دم تيغ مى‏گذرانند؛ اين معناى نظاميگرى در منطق مادى است. جانى هم كه در اين راه تلف مى‏شود، مثل جان حيوانى كه بميرد و در مزبله بيفتد، هدر رفته است! هيچ افتخار و درخششى دنبال چنين جانى نيست. اما آن انسانى كه در راه دفاع از ملت و كشور و عدالت و حقيقت و ايستادگى در مقابل تجاوز و زورگويى و دست‏اندازىِ مراكز قدرت جهانى وارد ميدان مى‏شود، براى ارزش مى‏جنگد. اگر هيچ كس هم او را نشناسد و گمنام بميرد و گمنام بماند، در ملكوت آسمانها فرشتگان الهى او را با سرِ انگشت به هم نشان مى‏دهند؛ او نمى‏ميرد: «و لا تحسبنّ الّذين قتلوا فى سبيل اللَّه امواتا»؛ اينها را مرده مپنداريد؛ اينها زندگان جاويد و منبع الهامند. وقتى اين روحيه در ارتشى به وجود آمد، اين ارتش غيرقابل تسخير مى‏شود.
    شما ببينيد يك عده جوان با سلاح ايمان و بدون برخوردارى از تجهيزات پيچيده و پيشرفته در لبنان كارى را انجام دادند كه لشكرهاى مجهز عربى نتوانسته بودند آن را انجام دهند؛ يعنى بر ارتشِ تا دندان مسلحِ به ابزارهاى پيچيده‏ى اسرائيل فائق آمدند و اين ننگ را بر پيشانى آنان نوشتند. اينها نه اتم داشتند، نه تانكهاى پيشرفته داشتند، نه هواپيماهاى فوق مدرن داشتند؛ با سلاح ايمان، با اعتمادِ به نفس و با تكيه به قدرت فائقه‏ى الهى، از اسلحه‏ى ابتدايىِ خودشان همان استفاده‏يى را كردند كه يك لشكر مجهزِ به سلاح مدرن نمى‏توانست در مقابل آنها تاب مقاومت بياورد. راز پيروزى مؤمنان در طول تاريخ اسلام اين بوده. ايمان به تنهايى كافى نيست؛ ايمان با عمل صالح لازم است. عمل صالح در هر جا و هر ميدانى يك معنا پيدا مى‏كند. وقتى يك ملت مورد تهديد قرار مى‏گيرد، عمل صالح اين است كه انسانهايى در مقابل تهديد دشمنانِ متجاوز سينه سپر كنند؛ امكانات خودشان را متمركز كنند؛ از همه‏ى نيرو و استعدادِ خودشان بهره بگيرند؛ علم و عمل و ابتكار و شجاعت را با هم بياميزند و در مقابل دشمن زورگو و متجاوز بايستند و مقاومت كنند. وقتى ايمان با عمل صالح همراه شد، انسان از خسران نجات پيدا مى‏كند؛ آن وقت ملتها پيروز مى‏شوند.
    چيزى كه ايران اسلامى كارخانه‏ى منحصر به‏فرد آن را در درون خود داشته است، ايمان است. دشمنان ما هم از اين كارخانه مى‏ترسند و از اين توليد واهمه دارند؛ بقيه‏ى حرفها دروغ و بهانه و تزوير است. شما جوانان مؤمن، روزى كه دانش و ايمان و شجاعت و ابتكار و نوانديشى و اغتنام فرصت را با هم بياميزيد و در ميدان علم و عمل آن را به كار بگيريد، برترين فرآورده‏هاى اين كارخانه‏ايد.
    بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88
    اگر مى‏بينيد جمهورى اسلامى كه حركت نظامى سلطه را در همه‏ى مدارهاى آن با مشكل مواجه كرده و نظام سلطه‏ى جهانى را به چالش طلبيده، بيست و پنج سال است كه على‏رغم همه دشمنى‏ها و كارشكنى‏ها، بيش از پيش زنده و سرپا و ريشه‏دار و مقتدرتر است، راز آن در همين توليد علم و ايمان است. علم و ايمان را در خودتان تقويت كنيد. شما جوانهاى برگزيده‏يى هستيد كه در برهه‏ى حساسى از تاريخ اين كشور واقع شده‏ايد؛ اين هم اقبال شماست. ممكن بود من و شما در دورانى زندگى كنيم كه مجال هيچ كار و تلاشى در آن نبود. يك روزى بر اين مملكت استبداد سياه حاكم بود؛ روز بدترى همان استبداد سياه در خدمت دشمنان اين كشور و بيگانگان قرار گرفت ؛ بنابراين دوران تلخى بر اين كشور سپرى شد. آن روز در كسوت نظامى، كمتر كسى ممكن نبود بتواند اداى تكليف كند. آن روز نظامىِ ايرانى در نيروى هوايى، در نيروى دريايى، در نيروى زمينى و در مراكز برجسته و بالاى نظامى به وسيله‏ى دشمنان و بيگانگان تحقير مى‏شد. دون‏پايگان ارتش بيگانه بر بلندپايگان ارتش اين كشور فرمان مى‏راندند ؛ تحكم مى‏فروختند؛ تحقير مى‏كردند؛ هم مى‏بردند و مى‏خوردند، هم اهانت مى‏كردند و به ذلت مى‏كشاندند! زندگى در چنان شرايطى، براى انسانهاى غيور خيلى دشوار است. انسانهاى غيورى كه آن روز نتوانستند طاقت بياورند، از ارتش كناره گرفتند.
    امروز، روزى است كه شما مى‏دانيد و احساس مى‏كنيد و به چشم ِ خودتان مى‏بينيد كه كشور و ملت شما با همه‏ى كارشكنى‏هاى دشمنان، راه را بر روى نفوذ و سلطه‏ى بيگانگان بكلى مسدود كرده است. ما اجازه نداديم و به اذن الهى اجازه نخواهيم داد كه پنجه‏ى خونين و زشت سلطه‏ى دشمن بار ديگر بر اين مملكت مسلط شود. ما در مقابل دشمن ايستاده‏ايم؛ به خداى خودمان توكل كرده‏ايم؛ به خودمان اعتماد داريم؛ به ملتمان ايمان و باور داريم؛ عظمت اين ملت را مى‏ستاييم؛ به نيروى جوانان بالنده‏مان افتخار مى‏كنيم و مى‏دانيم كه اين جوانان، اين ملت بزرگ و اين زن و مرد غيور و مؤمن در اين كشور، در همه‏ى شرايط، راه را بر سلطه‏ى دشمن مى‏بندند و دشمن را بار ديگر و براى چندمين بار ناكام مى‏گذارند. نظاميگرى در يك چنين نظامى، مايه‏ى افتخار است و به نظاميگرىِ خود بباليد و افتخار كنيد. به لفظ اكتفا نكنيد؛ در عمل، نظامىِ مؤمن - يعنى مجاهد فى سبيل‏اللَّه - باشيد. شرط مجاهد، آماده بودن است. با دانش و فن و تجربه و پيشرفتهايى كه ذهن بشر در همه‏ى اقطار عالم به آن دست يافته است، خود را آشنا و مجهز كنيد و به ديگران نيز بياموزيد؛ ذهنهايتان را پيچيده كنيد و از تجربه‏هاى دوران دفاع مقدس حداكثرِ استفاده را بكنيد. در آن روز، همين نيروى هوايى و همين ارتش و سپاه و بسيج، با امكانات كم، با محاصره‏ى اقتصادى و با تحريم عمومى توانستند در مقابل جبهه‏يى بايستند كه اگر چه صفوف مقدمش نظاميان بعثى صدام بودند؛ اما صفوف مؤخر آن، همه‏ى قدرتهاى نظامىِ شرق و غرب بودند و پشتيبانى فنى و علمى و اطلاعاتى و سازماندهى و مديريتى از سوى آنها انجام مى‏گرفت. در مقابل چنين جبهه‏ى وسيعى، ما توانستيم به همت جوانهايمان، به همت بسيجمان، سپاهمان، ارتش‏مان، خلبانان و فنى‏هاى شجاع‏مان و عناصر كارآمد رسته‏هاى مختلف نيروهاى مسلحمان بر دشمن پيروز شويم. از اين تجربه درس بگيريد و با آن آشنا شويد. حضورِ در ارتش را مغتنم بشماريد.
    ياد شهيد ستارى - كه من از اولين روزهايى كه آن شهيد اين دانشگاه را بنيانگذارى مى‏كرد، با اين كار از نزديك آشنا بودم - و همچنين بقيه‏ى شهداى عزيز نيروى هوايى و شهداى نيروهاى سه‏گانه‏ى ارتش جمهورى اسلامى ايران و شهداى سپاه پاسداران و شهداى مظلوم بسيج و شهداى دوران دفاع و قبل و بعد از آن را گرامى مى‏داريم و از خداوند متعال علو درجات آنها را مسألت مى‏كنيم.
    براى شما جوانهاى عزيز و افسرانى كه از امروز وارد يگانها خواهيد شد و در بخشهاى مختلف به كار جدى اشتغال خواهيد ورزيد، از خداوند متعال عاقبت نيكو و توانايى و موفقيت مسألت مى‏كنم.‏
    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏
    :icon_pf(57):

  2. #252
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار قاريان قرآن كريم در ماه مبارك رمضان‏‏‏25/ 07/ 83

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار قاريان قرآن كريم در ماه مبارك رمضان‏‏‏
    25/ 07/ 83
    بسم الله الرحمن الرحيم
    خدا را سپاسگزاريم كه توفيق عنايت كرد تا بار ديگر در اين محفل نورانى قرآنى با حضور قراى جوان و پُراستعدادمان شركت كنيم.
    بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88
    امسال و بعضى سالهاى ديگر، بحمداللَّه ماه رمضان را با اين جلسه‏ى قرآنى بسيار خوب و برجسته افتتاح كرديم. برجستگى اين جلسه به خاطر اين است كه اين جوانهايى كه در اين‏جا تلاوت قرآن مى‏كنند، استعدادهاى بسيار درخشانى هستند كه يقيناً اگر وسايل و امكانات پرورش اين استعدادها به‏طور كامل فراهم شود و آن بالندگى لازم را پيدا كنند، كشور ما قله‏ى تلاوت قرآنى در دنياى اسلام خواهد شد. صداها خوب، فراگيرى‏ها خوب، آمادگى‏ها خوب - و اين نعمت بزرگى است - منتها قدرى بيشتر بايد زمينه‏ى رشد و بالندگى اين جوانها پيدا شود.
    بارها عرض كرده‏ايم كه تلاوت قرآن به شكل ممتاز و با صداى خوش و با آهنگ درست و خوب، مشوق گرايش عمومى به قرآن با دلها و جانها و فكرهاست. اين تفنن نيست؛ اين يك كار زايد و تشريفاتى نيست. اگر درست بفهميم چه كار داريم مى‏كنيم، اين يك حركت منطقى و قدم استوارى است در راه همه‏گير شدن فهم و معرفت قرآن. اين مطلب را براى اين عرض كرديم كه شما قرآنيان عزيز - كه غالب اين جمعيتى كه اين‏جا هستيد يا همه، جزو علاقه‏مندان به قرآن يا تلاوت كنندگان به آهنگهاى قرآنى هستيد و از اين جهت، مخاطب شماييد - اين كار را هرچه مى‏توانيد پيش ببريد و پايه‏هاى محكمى را براى آن فراهم بكنيد. البته تلاوتهايى كه امروز گوش كردم، متوجه شدم كه امسال از سال گذشته بهتر شده است؛ اين نشان‏دهنده‏ى اين است كه ما رو به رشد هستيم. خيلى از تلاوتهاى همين جوانهاى خودمان كه بعضى از آنها حالا در اين‏جا خواندند، تلاوتهايى است كه از خيلى از تلاوتهايى كه گاهى در راديو پخش مى‏شود و بنده گاهى گوش مى‏كنم، بهتر است؛ اين نشان‏دهنده‏ى اين است كه ما به سمت جلو حركت مى‏كنيم. البته اين كار هم مثل همه‏ى كارهاى ديگر شرايطى دارد؛ بايستى آن نكات لازم را از اساتيدش فراگرفت:
    هركه چيزى ياد گيرد ___ بايد از استاد گيرد
    خودرُو بار آمدن، اتلاف منابع و اتلاف استعدادها را به دنبال دارد؛ وقتى انسان خودرُو بيايد بالا، استفاده‏ى بهينه از استعدادش نمى‏شود؛ بايستى همه‏ى جهات، هم درست‏خوانى متن - كه الحمدللَّه تجويد خيلى خوب شده و اين جوانها تجويدشان خيلى خوب است. بعضى از دقتهايى كه ماها در تجويد مى‏كنيم، من گاهى ديده‏ام اين خواننده‏هاى درجه‏ى دو مصرى كه مى‏آيند اين‏جا، غالباً بعضى از اين موارد را آنها رعايت و مراعات نمى‏كنند - هم صداها، كه صداهاى بسيار خوبى در بين جماعت ماست، رعايت شود.
    يك اشكال بزرگ در تلاوتهاى ما - كه حالا بحمداللَّه دارد اصلاح مى‏شود - عدم توجه قارى و تلاوت‏كننده به مضمون آيه‏يى است كه مى‏خواند. وقتى شما با مضمون آيه كاملاً آشنا بوديد، خود شما در هنگام خواندن تحت‏تأثير قرار مى‏گيريد و نفس اين تحت‏تأثير قرارگرفتن شما، هم در لحن و هم در صدا و هم در نغمه و هم حتّى در حركات ظاهرى شما اثر مى‏گذارد و روى مخاطب و جلسه هم تأثير مى‏گذارد. نظير اين موضوع را در خواننده‏هاى شعر فارسى و مداحهايى كه خوش‏صدا هستند و در بعضى از جلسات مى‏خوانند، ديده‏ايد؛ شعر خوبى كه مى‏خواند، خودش تحت‏تأثير صداى خودش قرار مى‏گيرد و لحن او تحت‏تأثير اين خودْتأثيرى قرار مى‏گيرد و نافذتر و شيرين‏تر و دلنشين‏تر مى‏شود؛ عيناً در قرآن خواندن هم همين‏طور است. بعضى از خواننده‏هاى مصرى هم كه اين جهت را بيشتر رعايت مى‏كنند، لحنشان دلپذيرتر و دلنشين‏تر است. اين يك نكته است كه بايد مورد توجه قرار بگيرد و اين، در وقف و ابتدا و مسائلى از اين قبيل هم تأثير مى‏گذارد.
    بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88
    اين را به شماها كه همه اهل فن تلاوتيد، عرض بكنيم كه يكى از محسنات جلسه‏ى امسال اين بود كه اصرار به بلندخوانى و نفس عميق نشان دادن نبود؛ اين خيلى خوب است. قرا اصلاً اصرار نداشته باشند كه نشان دهند نفس‏شان زياد است؛ نه، اين نفس بلند براى آن‏جايى لازم است كه اگر آيه را قطع كنيد، معنا خراب مى‏شود؛ آن‏جاست كه نفس بلند خوب است؛ نفسى كه به آن بلندى نيست، اين‏جا كم مى‏آورد. البته آن هم راه جبران دارد؛ مى‏بينيد كه در بين قراى مصرى بعضى‏ها درجه‏ى يك هستند، ولى نفسهايشان كوتاه است؛ مثل عبدالفتاح يا بعضى ديگر؛ اين عيب اساسى محسوب نمى‏شود و قابل جبران است؛ يعنى آن استادِ فن بلد است كه اگر نفسش كوتاه آمد، دنباله‏ى آيه را چه‏طور بخواند كه انگار قطع نشده؛ قشنگ مى‏خوانند؛ خيلى از اين قراى قديمى البته اين‏طورند؛ اما اين جديدى‏ها كه حالا هستند و ايران هم زياد مى‏آيند، اغلبشان مبتلا به همين مرضند؛ مرضِ نفسگيرى و بلندخوانى؛ گاهى خودش بال‏بال مى‏زند؛ اما قطع نمى‏كند! اين هيچ حُسنى محسوب نمى‏شود؛ فقط حُسنش همان جايى است كه انسان احتياج دارد به نفس بلند و اگر نفسش كوتاه باشد، كم خواهد آورد؛ خراب مى‏كند، كه آن هم يك زينتى است؛ خوب است؛ اما در غير آن هيچ لازم نيست. ببينيد كجا بايستى آيه را كوتاه كرد؛ كجا بايد وقف كرد؛ كجا بايست با وقف، معنايى را نشان داد يا با تكرار، معنايى را نشان داد و گاهى با يك كلمه، يك معنايى را رساند؛ اينها را بايد رعايت بكنيد.
    يكى از مسائل تلاوت ما، مسأله‏ى موسيقى تلاوت و اين نغمه‏هاى صحيح تلاوت است، كه اينها را بايست صحيح خواند. ديگر حالا مجال صحبت در اين زمينه نيست؛ اين هم بسيار مهم است. اينها هم يك روش و شيوه‏يى دارد كه البته من حالا مى‏بينم خيلى بهتر شده و سابقها اين‏طور نبود. نغمه‏ها و آهنگهاى قرآنى را بايستى فراگرفت. البته خيلى‏اش هم ذوقى است؛ اين را هم عرض بكنيم؛ يعنى اگر كسى داراى ذوق هنرى باشد، بدون اين‏كه بخواهد ياد بگيرد و نُت بخواند، خودش مى‏فهمد كه چه كار بايستى بكند؛ طبيعتِ ذوق قارى، او را مى‏كشاند به يك آهنگ صحيح. هرچه بتوانيد كمتر در اين زمينه‏ها از اين و آن تقليد بكنيد، بهتر است.
    امروز از دعاى آقاى موسوى هم محروم شديم.
    پروردگارا! به محمّد و آل محمّد همه‏ى ما را با قرآن زنده بدار و با قرآن محشور كن؛ ما را ممتاز و مفتخر به فهم معارف بلند قرآنى بفرما؛ ما را از قرآن هرگز جدا مفرما؛ ما را مشمول ادعيه‏ى زاكيه‏ى حضرت بقيةاللَّه قرار بده.
    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏
    :icon_pf(57):

  3. #253
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 ‏بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مسؤولان نظام‏‏‏‏06/ 08/ 83

    ‏بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مسؤولان نظام‏‏‏‏
    06/ 08/ 83
    بسم الله الرحمن الرحيم
    ‏الحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيّةاللَّه فى‏الأرضين. قال اللَّه الحكيم فى كتابه: «يا ايّها الّذين امنوا اطيعوا اللَّه و اطيعوا الرّسول و لا تبطلوا اعمالكم». جلسه‏ى بسيار مهم و كم‏نظيرى است. مسؤولان طراز اول جمهورى اسلامى، از نمايندگان و اعضاى دولت و مديران ارشد، همه تقريباً در اين‏جا تشريف دارند. اساس جلسه هم بر صميميت و همدلى و انس مسؤولان كشور با يكديگر است. امروز جناب آقاى خاتمى مطالب بسيار خوبى بيان كردند و ما هم مطالبى عرض مى‏كنيم. اساس اين است كه ما از فضاى ماه رمضان و پيوند دلها با يكديگر به بركت معنويت ماه رمضان، حداكثر استفاده را بكنيم و براى ادامه‏ى حركتِ همراه با عزم و اراده و آگاهى به جلو، نيرو بگيريم.
    براى اين‏كه از فضاى ماه مبارك بهره‏مند شويم، اين حديث را عرض مى‏كنم و اندكى درباره‏ى آن صحبت مى‏كنم. حديث صحيح معتبر از پيغمبر اكرم (صلّى‏اللَّه‏عليه‏واله‏ سلّم) اين است: «الصّوم جنّة من النّار»؛ روزه، سپر آتش است. از طرق اهل سنت هم همين مضمون با الفاظ مختلف نقل شده است؛ از جمله اين لفظ: «الصّيام جنّة العبد المؤمن يوم القيامة كما يقى احدكم سلاحه فى الدّنيا»؛ همچنان‏كه شما در دنيا با سلاح و وسيله‏ى دفاعىِ خودتان از خود دفاع مى‏كنيد، در آخرت هم به‏وسيله‏ى روزه از خودتان در مقابل تعرض آتش دوزخ دفاع مى‏كنيد.
    خصوصيت روزه چيست كه تعبير «جنّة من النّار» درباره‏ى آن بيان شده است؟ خصوصيت روزه عبارت است از كفّ نفس. روزه، مظهر كفّ نفس است؛ «و نهى النّفس عن الهوى». مظهر صبر در مقابل گناه و غلبه‏ى مشتهيات، روزه است. لذا در روايات، ذيل آيه‏ى شريفه‏ى «واستعينوا بالصّبر و الصّلاة» صبر را به روزه تعبير كرده‏اند. روزه، مظهر گذشت از خواسته‏هاست. اگرچه زمانِ روزه محدود است - چند ساعت در روز، آن هم چند روز در سال - ليكن به صورت نمادين، يك حركت اساسى براى انسان است. چرا؟ چون هواهاى نفسانى و هوسها و مشتهيات و خواستهاى نفس، همان مسيرى است كه انسان را به گناه مى‏رساند. اين‏طور نيست كه مشتهيات نفسانى با گناه ملازم و از يكديگر اجتناب‏ناپذير باشند؛ نه، بعضى از مشتهيات نفسانى هم حلال است. اما اين‏كه انسان دهنه‏ى نفس را بردارد، نفس خود را بى‏مهار و بى‏دهنه رها كند و اسير مشتهيات آن شود، همان چيزى است كه اميرالمؤمنين (عليه‏الصّلاةوالسّلام) در نهج‏البلاغه فرمودند: «حمل عليها اهلها»؛ او را روى اسب سركشى انداخته‏اند كه دهنه‏ى آن دست اين شخص نيست و اسب سركش هم او را مى‏برد به پرتگاه پرتاب مى‏كند. هواى نفسانى انسان را به سمت گناهان مى‏كِشد.
    گناهان، صورت مُلكى عذاب الهى هستند؛ صورت دنيايىِ عذاب الهى هم همين گناهانند. اين‏كه در آيه‏ى شريفه مى‏فرمايد: «انّ الّذين يأكلون اموال اليتامى ظلما انّما يأكلون فى بطونهم نارا» معنايش همين است؛ يعنى شما وقتى كسى را كه مال يتيم مى‏خورد، نگاه مى‏كنيد، ظاهر قضيه اين است كه مالى را بلعيد و حرامى به كيسه‏ى خود زد؛ اما باطن قضيه اين است كه او دارد در درونِ خودش آتش تعبيه مى‏كند؛ اين همان آتش جهنم است. كسى كه لذت حرامى را در اين‏جا آزمايش مى‏كند، اين لذت، صورت ظاهر قضيه است؛ باطن قضيه در آن حيات واقعى آشكار مى‏شود؛ آن جايى كه پرده‏هاى اوهام از جلوى چشم انسان فرو مى‏افتد و حقايق در مقابل او آشكار مى‏شود؛ «هنالك تبلو كل نفس ما اسلفت». آن روز همين لذتِ اين‏جايى و دنيايى عبارت است از يك عذاب و شكنجه‏ى دوزخى. آن روز، روزى است كه واقعيات و حقايق، خود را آشكار مى‏كنند - «هنالك تبلو كل نفس ما اسلفت» - و آنچه را كه انسان انجام داده است، حقايق و بطون و ملكات آن در آن‏جا آشكار مى‏شود. روح ما، ملكات ما و حقايق وجودى ما هم در آن‏جا خودش را نشان مى‏دهد. مولوى مى‏گويد:
    اى دريده پوستين يوسفان ___ گرگ برخيزى از اين خواب گران‏
    پنجه‏ى درنده‏يى كه يوسف‏ها را در اين‏جا مى‏درد و انسانهاى مظلوم را زير پا له مى‏كند، باطنش گرگ است؛ انسان نيست. اين باطن در آن‏جا خودش را نشان مى‏دهد و ظاهر مى‏شود. ما نبايد قيامت را فراموش كنيم؛ قيامت واقعه‏ى عظيمى است. ما بايد هميشه ياد قيامت را در ذهن خود داشته باشيم و از قيامت بترسيم.
    آيه‏ى شريفه درباره‏ى قيامت مى‏فرمايد: «يستعجل بها الّذين لا يؤمنون بها والّذين امنوا مشفقون منها و يعلمون انّها الحقّ». كفار قريش به پيغمبر مى‏گفتند قيامت و جهنمى كه ما را از آن مى‏ترسانى، كجاست؟ قرآن مى‏فرمايد: «والّذين امنوا مشفقون منها»؛ كسانى‏كه ايمان دارند، از قيامت بيمناكند. قيامت حقيقتاً اين‏گونه است. بايد از قيامت ترسناك بود، بايد قيامت را از ياد نبرد؛ اين ضامن حفظ ماست. قيامت، روز عرضه شدن بر خداست؛ «و عرضوا على ربّك صفّا». انسان با حقيقت خود، با باطن قلب خود، با ملكات راسخه‏ى نفس خود، در مقابل خداى متعال آشكار مى‏شود. اين‏جا هم خداى متعال باطن ما را مى‏بيند، اما آن‏جا ديگر هيچ پرده‏پوشى‏يى وجود ندارد؛ خود ما هم مى‏فهميم و مى‏بينيم؛ خود ما هم خود را محكوم مى‏كنيم. روز جزا، روز پاسخگويى است؛ پاسخگويى به معناى واقعى كلمه؛ پاسخگويى بدون امكان رفع و رجوع بى‏مورد؛ اصلاً نمى‏شود انسان عذر دروغين و بيخودى بياورد. انسان در مقابل خداى متعال است؛ او گريبان انسان را مى‏گيرد. قيامت، روز محاسبه‏ى بى‏اغماض است؛ همه‏ى ما محاسبه مى‏شويم. قيامت، روز بسته شدن زبان است. زبان‏بازى‏هايى كه اين‏جا مى‏توان كرد، آن‏جا ديگر نيست؛ «هذا يوم لا ينطقون و لا يؤذن لهم فيعتذرون». زبان، بسته مى‏شود؛ آنگاه باطن و ملكات و اعضا و جوارح انسان حرف مى‏زنند. اگر در دلمان حقد، حسد، بدبينى، بدخواهى، امراض گوناگون قلبى، كين‏ورزى نسبت به صالحان و شوق و عشق نسبت به گناهان پنهان كرده باشيم، آن‏جا همه آشكار مى‏شود. قيامت، واقعه‏ى عجيبى است؛ «اليوم نختم على افواههم و تكلّمنا ايديهم و تشهد ارجلهم بما كانوا يكسبون».
    آيات مربوط به قيامت خيلى تكان‏دهنده است. من پيشنهاد مى‏كنم هر كدام به تنهايى آيات قيامت را مرور كنيم؛ چون به آن احتياج داريم. اين ديگر از چيزهايى نيست كه انسان بتواند آن را ثبت كند و آمار بدهد. صدها آيه در قرآن درباره‏ى قيامت وجود دارد؛ هم بشارتهاى قيامت هست، هم تهديدهاى آن؛ هر دو تكان‏دهنده است. بشارتهاى قرآن هم تكان‏دهنده و جذاب و شوق‏آفرين است؛ تهديدهاى قرآنى هم تكان‏دهنده است و دل انسان را آب مى‏كند. «يبصّرونهم يودّ المجرم لو يفتدى من عذاب يومئذ ببنيه و صاحبته و اخيه و فصيلته الّتى تؤويه و من فى الأرض جميعا ثمّ ينجيه»؛ مجرم از شدت عذاب الهى آرزو مى‏كند كه بتواند فرزند خودش را فدا كند تا نجات پيدا كند؛ عزيزان خودش و همه‏ى انسانهاى روى زمين را قربانى كند تا از عذاب نجات پيدا كند؛ اما نمى‏تواند. عذاب الهى است، شوخى كه نيست؛ «كلّا انّها لظى. نزّاعة للشوى. تدعو من ادبر و تولّى. و جمع فاوعى».
    امام سجاد (سلام‏اللَّه‏عليه) در دعاى ابوحمزه - كه دعاى خيلى با حال و خوبى است - ترس از قيامت را تشريح مى‏كنند: «ابكى لخروجى عن قبرى عريانا ذليلا حاملا ثقلى على ظهرى»؛ امروز مى‏گريم براى وقتى كه عريان و ذليل و بار سنگين عمل بر دوشم از قبر بيرون مى‏آيم. «انظر مرّة عن يمينى و اخرى عن شمالى اذ الخلائق فى شأن غير شأنى لكلّ امرء منهم يومئذ شأن يغنيه وجوه يومئذ مسفرة ضاحكة مستبشرة»؛ يك عده چهره‏هاشان خندان است و خوشنود و خوشحال و سربلندند. اينها چه كسانى هستند؟ كسانى هستند كه در دنيا از پل صراطى كه حقيقت و باطن‏اش در آن‏جاست و مثال آن در اين‏جاست، توانسته‏اند رد شوند. اين پل صراط، پل عبوديت، پل تقوا و پل پرهيزگارى است؛ «و ان اعبدونى هذا صراط مستقيم»؛ صراط اين دنيا، همان صراط روى جهنم است. «انّك على صراط مستقيم»ى كه به پيغمبر مى‏فرمايد، يا «ان اعبدونى هذا صراط مستقيم»، همان صراط روى جهنم است. اگر اين‏جا ما توانستيم از اين صراط، درست، با دقت و بدون لغزش عبور كنيم، گذر از آن صراط آسان‏ترين كار است؛ مثل مؤمنين كه مانند برق عبور مى‏كنند. «انّ الّذين سبقت لهم منّا الحسنى اولئك عنها مبعدون لا يسمعون حسيسها»؛ اصلاً اينها همهمه‏ى جهنم را هم نمى‏شنوند؛ «و هم فى ما اشتهت انفسهم خالدون لا يحزنهم الفزع الاكبر». فزع اكبر، يعنى دشوارترين ترسى كه ممكن است براى انسان پيش بيايد. مؤمنين با همين ابعاد جسمانى و روحانى و نفسانى، فزع عظيمى كه در آن‏جاست، «لا يحزنهم الفزع الاكبر»؛ اينها را محزون و اندوهگين نمى‏كند؛ اينها از اين صراط عبور كرده‏اند.
    برادران و خواهران عزيز! اين صراط براى من و شما خيلى حساس است. ما مسؤوليم. ما با آدمهاى معمولىِ كوچه و بازار فرق داريم. ما چه نماينده‏ى مجلس باشيم، چه عضو دولت باشيم، چه مدير فلان بخش نظامى باشيم، چه بخش قضايى باشيم، همين كه شما آقايان و خانمها مسؤولان بخشهاى مختلف هستيد، كار من و شما سخت است. ما اگر تخطى و لغزش پيدا كنيم و اشكالى در كارمان پيدا شود، ضررش فقط به خود ما نمى‏رسد؛ ضررش به جمع وسيعى مى‏رسد. ما اگر كم‏كارى و كوتاهى كنيم، كشور ضرر مى‏كند. ما اگر خداى نكرده از هواى نفس خود در تصميم‏گيرى‏ها پيروى كنيم، از رفيق‏بازى و خطبازى و عدم ملاحظه‏ى ارزشهاى حقيقى تبعيت كنيم، كشور صدمه مى‏بيند. كار ما سخت است. ما بيشتر از ديگران بايد به فكر جهنم و عبور از اين صراط دشوار باشيم. اين چند سال مسؤوليت، ابدى نيست. نماينده‏ى مجلس هستيد، عضو دولت هستيد، وزيريد، مديريد؛ اين سه سال، چهار سال، پنج سال، ده سال مى‏گذرد. اگر اين چند سال را دندان روى جگر بگذاريد و دنبال كسب پول، دنبال درآمدهاى نامشروع، دنبال رانت‏خوارى، دنبال استفاده‏ى از امكانات دولتى و دنبال تعرض به بيت‏المال نباشيد - اين‏كه خيلى دشوار نيست - آن وقت «انّ الّذين سبقت لهم منّا الحسنى اولئك عنها مبعدون». «هذا يومكم الّذى كنتم توعدون»؛ فرشتگان الهى پيش متقين و مؤمنين مى‏آيند و مى‏گويند اين همان روز شماست؛ همان روزى است كه وعده و مژده‏ى آن را انبيا در طول تاريخ به مؤمنين داده‏اند. لذت ببريد؛ «ادخلوا الجنّة». ما بيشتر از ديگران بايد مراقب باشيم و بيشتر از ديگران از جهنم بترسيم. آتش دوزخ كسانى را كه مسؤوليت مضاعف دارند، بيشتر تهديد مى‏كند تا آدمهاى معمولى كه خودشان هستند و بار مسؤوليت خودشان در دايره‏ى خيلى محدود و كوچكى. وضع ما سخت‏تر است.

    نكته‏ى ديگرى كه همين‏جا اضافه مى‏كنم، مسأله‏ى فرزندان ماست. به فرزندانتان برسيد؛ «قوا انفسكم و اهليكم نارا وقودها النّاس و الحجارة». حق نداريم فرزندان را رها كنيم. سعى‏تان اين باشد كه ايمانشان را حفظ كنيد. كارى نكنيد كه ايمان جوانتان، دختر و پسرتان - اگر دانشجوست، اگر كاسب است، اگر مشغول كار ديگر است - به مبانىِ شما متزلزل شود. گاهى انسان با دست و زبانِ بى‏مهار و بيرون از كنترل و با عمل غلطِ خودش كارى مى‏كند كه جوانِ خود را از دين و مبانى دينى و اعتقادات و اصول دور مى‏كند؛ او را بى‏اعتقاد مى‏كند. ما چنين كسانى را داشتيم؛ از هر دو طرف هم ممكن است. گاهى با سختگيرى‏هاى بيجا - كه بنده به سختگيرى‏هاى بيجا اصلاً توصيه نمى‏كنم - و گاهى هم با برخورد تند و تلخ و ترش، بعضى‏ها بچه‏ها را زده مى‏كنند؛ بعضى هم از آن طرف با بى‏مبالاتى‏ها و لاابالى‏گرى‏ها و امكانات بى‏حساب در اختيار بچه‏ها گذاشتن و از هر غلطِ آنها با اغماض چشم‏پوشى كردن، بچه‏ها را با دست خود طرد مى‏كنند؛ در نتيجه بچه فاسد و خراب مى‏شود. بايد با منطق و برخورد صحيح و مهربانانه با فرزندان برخورد كرد. «قوا انفسكم و اهليكم»؛ جوان و همسرتان را بايد حفظ كنيد؛ اين جزو وظايف شماست. اين، اثر تشديد كننده دارد؛ يعنى وقتى در خانواده‏يى، جوان يا يك عضو خانواده خداى نكرده نقطه‏ى ضعفى پيدا كرد؛ مثل لكه‏ى سياهى شد روى دندان، و ميناى دندان در اين نقطه خراب شد، بتدريج روى ذهن مخاطبهاى خودش و پدر و مادرش اثر مى‏گذارد و همين‏طور اثرهاى متقابلِ تشديدكننده دارد؛ در نتيجه آن حقيقت و معنويت را از دست مى‏دهد.
    اين آيه‏ى شريفه براى من هميشه جالب بوده است: «الّذين امنوا واتّبعتهم ذرّيتهم بأيمان الحقنا بهم ذرّيتهم و ما التناهم من عملهم من شى‏ء»؛ كسانى كه توانسته‏اند ايمان ذريه‏ى خود را حفظ كنند - ولو عمل ذريه، آن‏چنان برجسته نيست - ما در درجات عالىِ معنوى، ذريه را به آنها ملحق مى‏كنيم. در روايت دارد: «لتقرّ عيونهم»؛ تا چشمهايشان روشن شود. مؤمن كه شما باشيد، اگر توانستيد بچه‏ى خود را مؤمن بار بياوريد، خداى متعال كمبودهاى اين بچه را در قيامت، در بهشت و در عرصات دشوارى كه در برابر شماست، جبران مى‏كند؛ او را به شما مى‏رساند تا چشم و دل شما روشن شود. خدا براى يك مؤمن خيلى ارزش قائل است.
    حرف اصلى ما همين‏هايى بود كه عرض كرديم. من و شما اگر بخواهيم راه خود را درست برويم و اين كشور از وجود من و شما سود ببرد، راهش اين است كه عرض كرديم: بايد به فكر دل خودمان، به فكر قيامت خودمان، به فكر فرداى خودمان و به فكر محاسبه‏ى الهى از خودمان باشيم و در اين زمينه نسبت به خودمان اغماض نكنيم.
    و اما دو سه نكته در زمينه‏ى مسائل جارى كشور عرض كنم. اتفاقات ريز و درشتى در زمينه‏ى مسائل داخلى، خارجى، مخالفت‏ها، معارضه‏ها، انرژى اتمى و ديگر مسائل جريان دارد. ما اگر توجه كنيم كجا ايستاده‏ايم و در چه وضعيتى هستيم، جواب همه‏ى اين سؤالها داده مى‏شود؛ اين‏كه اين اتفاقها چرا مى‏افتد و انگيزه و هدف چيست؟ مسأله اين است كه ملت ايران با انقلابِ خودش سقف فلك فرهنگ و سياست را در دنيا شكافته و طرح نويى در انداخته است. روزى كه دنيا دو قطبى بود و دو ابرقدرت با همديگر آن‏طور معارضه داشتند، در مقابله‏ى با اين طرحِ نو با هم همدست شدند. پس معلوم مى‏شود كه طرح نوى ملت ايران كه با انقلاب اسلامى آن را به ميدان آورد، چيزى است كه جهت مشترك دو ابرقدرت را هدف و آماج خود قرار داده بود و آن را تهديد مى‏كرد. آن جهت مشترك چيست؟ قدرت‏طلبى و سلطه‏طلبى. بله، ما با نظام سلطه مواجه شديم. نظام سلطه يعنى اين‏كه در دنيا يك امپراتورىِ قدرت وجود دارد، متشكل از طرفهايى. در مقابل آنها، منابع ثروت متعلق به ملتها وجود دارد. رابطه‏ى بين اين دو قطب، رابطه‏ى سلطه است؛ سلطه‏گر و سلطه‏پذير. او سلطه‏گرى مى‏كند؛ ملتهايى هم كه يا خاكشان، يا آبشان، يا نفت‏شان، يا منابعشان، يا موقعيت سوق‏الجيشى‏شان مورد نياز آن مركز قدرت است، بايد سلطه‏پذير باشند و آنچه را كه او لازم دارد و منافعش تأمين مى‏شود، تقديم او كنند. اگر اين كشورها منابع و ثروت خود را تقديم كردند، فبها؛ مثل خيلى از كشورهاى جهان سومِ به‏اصطلاحِ رايج؛ يعنى كشورهاى عقب‏افتاده. دولتهايى سر كار بودند و منافع ملتهاى خود را دودستى تقديم مى‏كردند؛ مثل كشور خود ما در دوران رژيم طاغوت؛ اينها مطيع و تسليم بودند. تسليم بودن معنايش اين نبود كه در همه‏ى امور حرف آنها را گوش مى‏كردند؛ نه، در برخى از امور اختلاف‏نظر هم داشتند، اما خواسته‏ى آنها را برآورده مى‏كردند. آنها مى‏گفتند قرارداد نفت اين‏طورى باشد، اينها قبول مى‏كردند؛ در اپك آن‏طورى تصميم بگيريد، اينها مى‏گفتند چشم؛ نسبت به اسرائيل و صهيونيسم اين‏گونه عمل كنيد، اينها مى‏گفتند چشم؛ نسبت به كشورهاى منطقه اين‏گونه عمل كنيد، اينها مى‏گفتند چشم؛ موضعگيرى‏تان در سازمان ملل اين‏طورى باشد، اينها مى‏گفتند چشم؛ بعد بتدريج وارد امور داخلى كشورها مى‏شدند و مى‏گفتند دولتِ آن‏طورى به‏كار بگماريد، اين سياستها را اعمال كنيد، چنين تغييراتى در كشور به‏وجود بياوريد، اينها هم مى‏گفتند چشم.
    نوع ديگر سلطه‏پذيرى اين است كه يك وقت دولتى در مقابل منفعتى از منافع آنها سر بلند مى‏كند، اما آنها مى‏زنند سرش را مى‏شكانند و كنارش مى‏زنند؛ او هم كه پشتوانه‏ى مردمى ندارد - چون همين سلطه‏گرها او را نگه داشته‏اند - براحتى از ميان مى‏رود؛ در نتيجه يكى ديگر را سر كار مى‏آورند، كه نمونه‏هايش را در كشورهايى ديديم و من الان نمى‏خواهم اسم اين كشورها را بياورم؛ شايد خود شماها هم توجه داريد. در ميان كشورهاى همسايه، از اين قبيل كم نداشتيم؛ يكى را برده‏اند، يكى را آورده‏اند. اين نظام سلطه است در دنيا. كسانى‏كه در نظام سلطه پامال مى‏شوند، ملتها هستند؛ منافع و هويت و شخصيت و ارزشها و فرهنگشان نابود مى‏شود. روزبه‏روز هم نظام سلطه تقويت شده است؛ يعنى از وقتى كه استعمار بر اثر ارتباطات آسان دنيا با يكديگر و پيشرفت علم به‏وجود آمد، نظام سلطه هم پديد آمد. هرچه استعمار پيش رفته، نظام سلطه تقويت شده است. با امكانات جديد و وسايل ارتباطىِ سريع و فوق‏العاده‏يى كه وجود دارد و امكانات نظامى و پولى و تبليغاتى و غيره، نظام سلطه هرچه ميخ‏هاى خود را بر سرزمين محل زندگى ملتها و انسانها بيشتر فرو كرده، انسانها محكوم شده‏اند به تو سرى خورى و سلطه‏پذيرى. نظام ما آمد اين مدار را قطع كرد؛ گفت نمى‏شود. هرچند كمونيسم هم در دنيا بود، اما مدار سلطه وجود داشت و دنيا را تقسيم كرده بودند؛ البته نه از روى طوع و رغبت؛ تقسيمِ از روى ناچارى؛ يك قسمت دست اين، يك قسمت دست آن. بنابراين مدار سلطه در آن‏جا هم وجود داشت. همان شوروىِ مدعىِ سوسياليسم و كمونيسم و عدالت اجتماعى، در اروپاى شرقى فجايع عظيمى به راه انداخت كه لابد بعضى از شماها يادتان هست - ماها كه يادمان هست - بعضى‏ها هم لابد در كتابها و نوشته‏ها خوانده‏ايد. لهستان يك‏طور، مجارستان يك‏طور، چكسلواكى يك‏طور. خونها ريختند، آدمها كشتند، تانكها بردند؛ همان كارى كه امروز امريكايى‏ها در عراق دارند مى‏كنند؛ همان كارى كه امريكايى‏ها چند صباحِ قبل در افغانستان كردند. سلطه، سلطه است. بنابراين مدار حركت سلطه‏آميز و متكىِ به سلطه و بر محور سلطه وجود داشت. ايران اسلامى آمده اين مدار را قطع كرده؛ مى‏گويد ما قبول نداريم. اين طرح، در دنيا بى‏جواب هم نمانده است. ملتها به اين طرح خيلى معتقد شده‏اند. هر كس نگاه كند، در دنياى اسلام نشانه‏هاى اين را بروشنى مى‏بيند؛ يك نمونه‏اش فلسطين است. فلسطين ده‏ها سال تحت اشغال بود، بدون اين‏كه ملت فلسطين خودى نشان دهند؛ اما مى‏بينيد ملت فلسطين به كجا رسيده‏اند و با اين همه فشار چگونه ايستاده‏اند. اظهاراتى كه بعضى از كشورهاى حول و حوش خود ما در زمينه‏ى گرايش به مردم و گرايش به اسلام و گرايش به جهات مردمى مى‏كنند، به‏خاطر اين است. ايستادگى مردم عراق را مى‏بينيد. اين عراقى‏ها همان كسانى هستند كه سالهاى متمادى زير فشار حكومت انگليس و بعد هم عواملِ چپ حركت نمى‏كردند؛ اين موج بيدارى اسلامى است كه عراقى‏ها را اين‏طور بيدار كرده است. اين طرح جديد كار خودش را كرده؛ يك فرهنگ جديد، يك فكر جديد و يك مسير جديد براى بشريت مطرح كرده است. عصبانيت‏ها و اشكالات مربوط به اين است. مسأله‏ى بمب اتم و دنباله‏هاى آنچه در توهم فعاليت نظامىِ اتمى در دنيا مى‏پراكنند، همه بهانه و حرف است؛ مسأله اين نيست. حتّى با اسلام هم به عنوان خودِ اسلام و شعار اسلام مخالفتى نيست. اين را شما توجه داشته باشيد كه در تاريخِ حكومت شعارهاى دينى يا حكومتهاى مدعىِ دين، حكومت روحانيان كم نيست؛ فراوان است. در دوره‏ى جوانى ما، در مناطقى از دنيا حكومت روحانيون مسيحى بود. در چند قرن گذشته هم كه كليسا بر خيلى از كشورهاى غربى و بعضى مناطق ديگر حكومت مى‏كرد. در تاريخ اسلام هم كه حكومت مدعيان دين و توليت دين را مى‏بينيم. اين چيزها در تاريخ كم نيست؛ الان هم در دنيا حكومتهايى هستند كه شعار دين سرِ دستشان قرار دارد. آنچه در دنيا كمياب است - كه اين همه دشمنى را به خودش جذب كرده - حكومت ارزشهاى دينى است؛ پيدا شدن دين است؛ يعنى اصرار بر تحقق عدالت اجتماعى. اين‏كه ما مى‏گوييم، شعار نيست؛ حقيقت و هويت ماست. ما اگر دنبال عدالت اجتماعى نباشيم، وجود ما پوچ و بيهوده است و جمهورى اسلامى معنى ندارد. بايد عدالت اجتماعى را تحقق ببخشيم؛ بايد ارزشهاى اسلامى را در جامعه پياده كنيم؛ بايد جامعه را، جامعه‏ى دينى و اسلامى كنيم.
    بنده دو سه سال قبل در يكى از همين جلسات گفتم ما يك انقلاب اسلامى داشتيم، بعد نظام اسلامى تشكيل داديم، مرحله‏ى بعد تشكيل دولت اسلامى است، مرحله‏ى بعد تشكيل كشور اسلامى است، مرحله‏ى بعد تشكيل تمدن بين‏الملل اسلامى است. ما امروز در مرحله‏ى دولت اسلامى و كشور اسلامى قرار داريم؛ بايد دولت اسلامى را ايجاد كنيم. امروز دولت ما - يعنى مسؤولان قوه‏ى مجريه، قوه‏ى قضاييه، قوه‏ى مقننه، كه مجموع اينها دولت اسلامى است - سهم خوبى از حقايق اسلامى و ارزشهاى اسلامى را دارد؛ اما كافى نيست؛ اولش خود من. بايد بيشتر به سمت اسلامى شدن، مسلمان شدن و مؤمنانه و مسلمانانه زندگى كردن برويم. بايد به سمت زندگى علوى برويم. رفتن به سمت زندگى علوى معنايش اين نيست كه اگر آن روز لُنگ مى‏بستند و راه مى‏رفتند، امروز هم لُنگ ببنديم و راه برويم؛ نه، امروز دنيا پيشرفته است. بايد روح زندگى علوى - يعنى عدالت، تقوا، پارسايى، پاكدامنى، بى‏پروايىِ در راه خدا و ميل و شوق به مجاهدتِ در راه خدا - را در خودمان زنده كنيم؛ بايد به سمت اينها برويم؛ اين اساسِ كار ماست. و به شما عرض كنم، در آن صورت كارآمدى جمهورى اسلامى هم مضاعف خواهد شد؛ چون مشكل اساسى‏يى كه ممكن است براى نظام اسلامى پيش بيايد، كارآمدى در نگاه جهانى است؛ بگويند آيا توانستند اين كار را بكنند، توانستند آن كار را بكنند؟ اگر ما قدم‏به‏قدم تحول درونى خود را جدى بگيريم و پيش ببريم و پايبندى خود را به ارزشها و اصولِ خود عملاً نشان دهيم، كارايى و توفيقات ما هم بيشتر خواهد شد. البته دشمنان نمى‏خواهند؛ جنجال و هياهو مى‏كنند؛ اهميتى هم ندارد.
    اعتقاد من اين است؛ آنقدرى كه اروپا و امريكا به مسأله‏ى انرژى هسته‏يى تظاهر مى‏كنند و وانمود مى‏كنند نگران اين قضيه هستند، نگران نيستند. خودشان هم مى‏دانند كه ما دنبال سلاح هسته‏يى نيستيم. ما مرتب تكرار مى‏كنيم، اصرار مى‏كنيم؛ آنها «نه» مى‏گويند و سرى تكان مى‏دهند! درحالى‏كه مى‏دانند ما دنبال سلاح اتمى نيستيم. مسأله، مشغول كردن نظام اسلامى است. يكى از اهداف عمده‏ى اينها اين است كه نظام اسلامى را مشغول كنند؛ ذهن مديران، مسؤولان، مجلس، دولت و دست‏اندركاران گوناگون را از مسائل جارى و كارى كشور در بخشهاى مختلف - چه بخش قضايى، چه بخش اجرايى، چه بخش تقنينى - منصرف و غافل كنند. اين مسأله هم كه حل بشود، باز مسأله‏ى ديگرى درست خواهد شد!
    البته درباره‏ى اين مسأله اگر بخواهيم يك جمله عرض كنيم، اين است: مذاكره‏كننده‏ها و مأموران دولت جمهورى اسلامى دنبال اين كار هستند؛ دارند حرف مى‏زنند و كار مى‏كنند؛ همان خط قرمزهايى را هم كه مسؤولان كشور در اظهاراتِ علنى گفته‏اند، آنها هم در مذاكراتشان دنبال مى‏كنند؛ ليكن آن چيزى را كه بايد بجد به طرفهاى مذاكره گفت و در ميان گذاشت، اين است كه به اين فكر نباشند كه با حرفهاى نادرست و غيرمنطقى خود، ملت ايران را معتقد كنند كه طرفها اعتقاد به منطق ندارند. اگر ملت ايران به اين نتيجه رسيد كه طرفهاى صحبت به منطق پايبند نيستند، گفتگو با آنها را ترك خواهد كرد؛ چون كسى‏كه اهل منطق نيست، چه گفتگويى، چه حرفى؟! ما در يك سال گذشته نشان داده‏ايم كه اهل منطق هستيم و منطق داريم. گفتند مى‏خواهيم شفاف باشيد؛ گفتيم خيلى خوب، مقررات جهانى است؛ نمايندگان آژانس بين‏المللى انرژى هسته‏يى بيايند بازديد كنند تا اگر نگرانند، نگرانى‏شان برطرف شود. نظام جمهورى اسلامى منطق را شاخص كار خودش قرار داد. آن‏جايى كه چيزى را قبول كرد، با منطق بود؛ آن‏جايى كه چيزى را رد كرد، با منطق بود. هرجا هم خواستند زورگويى كنند، جمهورى اسلامى ايستاد و قبول نكرد. زورگويىِ طرفهاى مقابل، نشان‏دهنده‏ى بى‏منطقىِ آنهاست؛ منطق ندارند. «شما بايد غنى‏سازى را تعليق بلندمدت كنيد»؛ چرا و به چه دليل؟ چه ربطى بين شفاف‏سازى و تعليق يا توقف غنى‏سازى است؟ با هم هيچ ارتباطى ندارد. با اين ياوه‏گويى‏ها و حرفهاى دوران استعمار، مگر مى‏شود ملتى را از حقوق و خواسته‏ها و نظرات خودش محروم كرد؛ آن هم ملت ايران؛ اين ملت زنده؟ طرفهاى مذاكره بدانند ملت ايران زنده است. موجود زنده، هم اهل منطق است، هم اهل حركت است، هم اهل تعامل است، هم اهل دفاع است، هم اهل مشت زدن است؛ آن‏جايى‏كه لازم باشد.
    آنچه ما در اين زمينه عرض مى‏كنيم، اين است كه بى‏منطق حركت كردن، مورد قبول و پذيرش جمهورى اسلامى و ملت بزرگ ايران قرار نمى‏گيرد؛ و اگر به هر شكل تهديدى در مذاكرات پيش آمد، نشان‏دهنده‏ى عدم برخوردارى از منطق است. اگر منطق باشد، تهديد نيست. اگر تهديد شد، نشان‏دهنده‏ى بى‏منطقى است؛ و بى‏منطقى، ما را از اصل گفتگو و ادامه‏ى همكارى با طرفهاى مربوط به آژانس و غيره باز خواهد داشت.
    آنچه ما مسؤولان احتياج داريم، اين است كه كارآمدى خود و نظام را افزايش دهيم. كارآمدى هم بايد در جهت تحقق خواستها و اهداف اسلامى باشد؛ در جهت پياده شدن و عينى شدن ارزشها در جامعه باشد. بخشهاى فرهنگى و اقتصادى و سياسى و امنيتى ما مسؤولند؛ همه مسؤولند. همه بايد به مسؤوليت خودشان توجه داشته باشند و خود را در مقابل اين مسؤوليت‏ها پاسخگو بدانند؛ اين وظيفه‏ى همه‏ى ماست. بدانيم كه اگر ما به وظيفه‏ى خود عمل كرديم، با امكاناتى كه بحمداللَّه خداى متعال بوفور در اختيار اين كشور و اين ملت قرار داده است، و با تجربه‏ى پيشرفتى كه داريم، پيروزى جمهورى اسلامى و پيروزى حق بر باطل در اين ميدان قطعى است.
    ما در اين سالها پيشرفت خوبى داشته‏ايم. در طول بيست‏ودو سال، از وقتى كه جمهورى اسلامى خودش را يافت و وارد ميدانهاى گوناگون سازندگى شد - از سالهاى دوم، سوم انقلاب تا امروز - پيشرفت ما خوب بوده است. ما همان كشورى هستيم كه سيم خاردار را هم بايد وارد مى‏كرديم؛ اما الان مى‏توانيم موشكمان را هم صادر كنيم. آن روز ما در زمينه‏هاى گوناگون علمى، همه‏جا توى كوچه‏هاى بن‏بست بوديم؛ اما امروز در اغلب زمينه‏هاى علمى، راه را باز، ميدان را وسيع و روندگان را پُرنشاط مشاهده مى‏كنيم. حركت علمى در كشور راه افتاده است. پيشرفتهاى زيادى هم وجود داشته كه بعضى را در آمارها امروز آقاى رئيس‏جمهور بيان كردند و بسيارى ديگر هم پيشرفتهاى نظام اسلامى است. اين تجربه‏ى ملت ايران است؛ تجربه‏ى پيشرفت، تجربه‏ى موفقيت، توكلِ به خدا، تصميم بر تحقق بخشيدن به ارزشهاى الهى و اسلامى و كوتاه نيامدن در اين ميدان - كه جاى كوتاه آمدن نيست - و برنامه‏ريزى براى پياده كردن اين ارزشها و اين اهداف در بخشهاى گوناگون نظام اسلامى؛ اين جزو وظايف حتمى و قطعى ماست و اميدواريم ان‏شاءاللَّه خداى متعال مقدر فرموده باشد كه مسؤولان كشور و قواى سه‏گانه بتوانند در اين زمينه گامهاى موفقى بردارند و كار اساسى‏يى بكنند. هم قوه‏ى مجريه، هم قوه‏ى مقننه، هم قوه‏ى قضاييه توجه داشته باشند كه امروز كشور تشنه‏ى كار كردن آنهاست. بايد كار و تلاش كرد و ظرفيت توانايى‏ها و كاركرد كشور را بالا برد.
    پروردگارا! به محمد و آل محمد آنچه را كه گفتيم، براى ما در پيشگاه خودت مايه‏ى حسنه و ثواب قرار بده. پروردگارا! به ما - گوينده و شنونده - توفيق عمل كردن به آنچه گفته شد، عطا بفرما؛ ملت ايران را سربلند كن؛ او را بر دشمنانش پيروز كن؛ توفيق تقوا و پارسايى و پرهيزگارى را به همه‏ى مسؤولان كشور عنايت كن؛ روح مطهر امام بزرگوار را با اوليايش محشور كن و شهداى عزيز ما را با محمد و آل محمد محشور بفرما.
    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏
    :icon_pf(57):

  4. #254
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار دانشجويان در ماه مبارك رمضان‏‏‏‏‏10/ 08/ 83

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار دانشجويان در ماه مبارك رمضان‏‏‏‏‏
    10/ 08/ 83
    بسم الله الرحمن الرحيم
    چند سالى است كه در ايام مبارك ماه رمضان رهبر معظم انقلاب اسلامى، با قشر دانشجو گفت و شنود صميمانه‏يى را دارند. امسال نيز در روز شانزدهم ماه رمضان اين فرصت براى عده‏يى از دانشجويان مهيا شد. معظمٌ‏له هدف از اين ديدار را تكريم دانشگاه و دانشجو، همدلى مجموعه‏هاى مختلف دانشجويى، و بالاخره فرصتى براى شنيدن مطالب دانشجويان ذكر فرمودند. متن كامل بيانات آقا و خلاصه صحبت دانشجويان در ذيل تقديم مى‏شود:
    بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88
    دانشجويان عزيز! خيلى خوش‏آمديد. سالهاست كه اين جلسه در روزى از روزهاى ماه مبارك رمضان به همين ترتيب تشكيل مى‏شود. بناى اين جلسه بر حرف زدن من نيست؛ حرف زدن شماست. بنده با دانشجوها خيلى حرف دارم - حرفهاى گفتنى و لازم - اما آنها را در ديدارهاى دانشجويى كه به دانشگاه‏ها مى‏روم يا در بعضى از سفرها كه جلسات جوانها تشكيل مى‏شود، در ميان مى‏گذارم. جلسه‏ى ماه رمضان عمدتاً براى اين است كه از شما بشنوم. غرض ما هم از اين جلسه دو سه چيز است:
    اول، تكريم دانشگاه و دانشجوست. اين كار، نمادين است. ما مى‏خواهيم به اين وسيله، ارزش معنوى و كرامت دانشگاه و دانشجو با زبان رسايى بيان شود؛ اين يكى از رساترين زبانهاست. ما اين‏جا تقريباً دو ساعت وقت مى‏گذاريم براى اين‏كه با شما بنشينيم صحبت كنيم.
    دوم اين است كه مجموعه‏هاى دانشجويى كنار هم قرار بگيرند. البته بديهى است مجموعه‏هاى دانشجويى‏يى مورد نظرند كه در چارچوب قوانين كشور و اصول بنيادين جمهورى اسلامى مشغول فعاليت هستند. البته هر كس پايبندتر به مبانى، پايبندتر به تقوا و پايبندتر به فكر درست و ايمان باشد، براى ما عزيزتر است - در اين ترديدى نيست - اما مجموعه‏ى تشكلهايى كه با شاخص مبانى فكرى و عملى اسلام و نظام جمهورى اسلامى حركت مى‏كنند، براى ما مورد قبول و مطلوب هستند. همچنين جمعى از نخبگان بخشهاى ديگر - به همان ترتيبى كه الان دوستمان بيان فرمودند - كنار هم مى‏نشينند و يك مجموعه و يك تصوير جمعى را در برابر چشم اين ملت ارائه مى‏كنند؛ چون جلسه‏ى ما را بعد همه‏ى مردم خواهند ديد.
    سوم اين‏كه براى من اين فرصتِ بسيار مغتنمى است تا از شما مطالبى را بشنوم؛ چون شما - چه از تشكلها، چه از نخبگان - حرفهايى داريد كه براى من شنيدنى است. من هر وقت از دانشجوها سخنى شنيده‏ام، آن را يادداشت كرده‏ام. اين يادداشتها هم فقط نوشتن روى كاغذ نيست؛ اينها مى‏رود در چرخه‏ى كار و تلاش و اقدام؛ بعضى در رابطه‏ى با دانشگاه‏ها، بعضى در رابطه‏ى با وزارتخانه، بعضى در رابطه‏ى با بخشهاى ديگر دولتى مطرح مى‏شود و تا آن‏جايى كه ممكن است، تعقيب مى‏شود؛ و اگر خواسته يا تذكرى هست، مورد توجه قرار مى‏گيرد.
    خوشحاليم كه امسال هم توفيقى پيدا شد؛ منتها متأسفانه وقت كم شده؛ يعنى الان تقريباً يك ساعت و نيم بيشتر وقت نداريم. به‏هرحال دوستان شروع كنند. خواهش مى‏كنم در مقدمه‏ى صحبتها از اظهار محبت و تعارف با بنده هم خوددارى شود.

    آقاى ابوالقاسم اُجاقلو - رتبه‏ى اول المپياد دانشجويى الهيات و معارف اسلامى:
    با توجه به رسالت بنياد نخبگان كشور - كه جنابعالى دستور تأسيس آن را داده‏ايد - مبنى بر توسعه‏ى علمى و فنى كشور، خواستار آن هستيم كه در ساختار آن، صرفاً از نخبگان علمى كشور استفاده شود؛ يعنى طبق فرمان حضرتعالى، اين بنياد زير نظر شخص رئيس‏جمهور باشد، نه مراجع و مراكز ديگرى مانند سازمان جوانان.
    گاهى ديده مى‏شود يك فرد پس از احراز شرايط نخبه‏شدن، بنا به دلايلى - كه قابل بررسى است - مسيرى كه گام برداشته شده، تداوم نمى‏يابد. دلايلى همچون:
    - عدم صلاحيت كافى آزمونهاى برگزار شده‏
    - عدم حصول روحيه‏ى علمى و تحقيق در افراد مزبور
    - عدم دسترسى به امكانات مورد نياز تحصيلى و پژوهشى
    - اعمال بعضى سياستهاى نادرست در مقاطع مختلف‏
    اين دلايل باعث مى‏شود كه در پويايى علمى نخبگان ضعفهاى قابل توجهى احساس شود.
    در اين مجال، سؤالى به ذهن خطور مى‏كند كه ديدگاه و برنامه‏هاى مسؤولان درباره‏ى چگونگى پررنگ كردن نقش نيروهاى داراى پتانسيل بالا در توليد علم و فناورى چيست؟ طبق آمار موجود، حدود 85 درصد از نيروهاى مزبور در سطح استادى و دانشجويى تحصيلات تكميلى نقش كمرنگى در توليد علم و فناورى دارند. لذا مشاركت نيروهاى مربوطه و سياستگذارى صحيح و دقيق مى‏تواند ما را در رده‏ى ده كشور نخست توليدكنندگان علم در جهان قرار دهد.
    در ضمن دغدغه‏ى فرهنگى ما در حوزه‏ى دانشگاه نيز كم اهميت نيست. به نظر مى‏رسد دانشگاه در ايران بايد از فضاى علمى و معنوىِ مطلوبى برخوردار باشد. مسأله، مربوط به اعمال نوعى نظم متناسب با فرهنگ و تمدن ما در دانشگاه‏هاست.
    در پايان، به نمايندگى از جامعه‏ى نخبگان، آمادگى خود را در جهت پيشبرد اهداف نظام مقدس جمهورى اسلامى ايران اعلام مى‏دارم.

    آقاى ودود حيدرى، مسؤول بسيج دانشجويى دانشگاه علوم پزشكى تهران:
    سخنان من در چهار محور است:
    اول، توجه به معنويت و تربيت و پرورش اسلامى و توجه به نماز در محيطهاى دانشگاهى است. ما معتقد هستيم مسؤولان نظام - بخصوص متوليان بخش آموزش و پرورش و آموزش عالى - اصلى‏ترين وظيفه را در اين خصوص دارند. اصولاً در بستر معنويت است كه مى‏توان بحث عدالتخواهى را هم به نوعى دنبال كرد.
    دوم، تجربه نشان داده، هر جا از نيروهاى پرتلاشِ جوان باضافه‏ى حاكميت تفكر بسيجى در مديريت استفاده شده، شاهد نتايج بسيار درخشانى بوده‏ايم.
    سوم، با عنايت به نامگذارى سال 83 به سال پاسخگويى از سوى جنابعالى و با توجه به بستر مناسب دانشگاه جهت تحقق اين امر، ما از ابتداى سال از مسؤولان مختلف دعوت كرده و عاجزانه خواهش كرديم در جلسات ما شركت كنند؛ ولى على‏رغم پيگيريهاى متعدد، ما هيچ پاسخى دريافت نكرديم.
    چهارم، دغدغه‏ى دانشجويان ما در خصوص مسائل هسته‏يى است. ما معتقديم هيچ قابل قبول نيست كه ما از حق قانونى خود - حتى يك قدم - عقب‏نشينى كنيم. ملت ايران هم قطعاً هيچ كوتاهى و عقب‏نشينى را از اين موضع نخواهند پذيرفت.

    آقاى چاردُلى، دانشجوى دندانپزشكى شاهد:
    دانشجويان شاهد امروز در هر جاى اين مملكت به هر تخصصى نياز باشد، آن تخصص را فراگرفته‏اند و در تمام رقابتهاى علمى خارج و داخل شركت مى‏كنند.
    طبق آمارى كه مسؤولان آموزش عالى داده‏اند، معدل دانشجويان شاهد يك نمره از معدل دانشجويانى كه از سهميه استفاده نكرده‏اند، بيشتر است؛ و اين برخلاف آن‏چيزى است كه در سطح جامعه و در گفته‏هاى بعضى از مسؤولان كشور رواج دارد كه مى‏گويند دانشجوى شاهد با بنيه‏ى علمى ضعيف وارد دانشگاه مى‏شود. امروز خيلى از كرسى‏هاى تدريس دانشگاه در دست فرزندان شاهد است.
    بحث امنيت ملى و فناورى هسته‏يى، بحث داغ امروز است؛ بخصوص اين‏كه اين كودك استثنائى امريكا، اسرائيل چندين بار تهديد كرده كه حمله مى‏كنيم. در داخل هم بعضى اوقات شايعه مى‏شود كه صاحبان اصلى نظام به‏خاطر مشكلات موجود ممكن است از آرمان‏ها فاصله گرفته باشند. بنده اين‏جا عرض مى‏كنم كه اصلاً اين‏طور نيست. اگر شما فرمان دهيد كه اين فرزندان دوباره وارد صحنه‏هاى دفاع مقدس شوند، اين كار را مى‏كنند و باز هم جهان را در حيرت فرو خواهند برد.
    نكته‏ى ديگر اين‏كه نهادهاى فرهنگى جامعه در مورد نشر و توسعه‏ى فرهنگ شهادت در جامعه ظاهراً فقط به كشيدن تمثال مقدس شهدا بر روى ديوارها و كارهايى از اين قبيل پرداخته‏اند. تقاضاى ما اين است كه از اين به بعد در ترويج و اشاعه‏ى فرهنگ شهادت و رسيدگى به مسائل خانواده‏هاى شهدا، فرزندان شهدا را نيز وارد كار كنند.

    آقاى محمد دهقانى، برگزيده‏ى جشنواره‏ى جوان خوارزمى و دانشجوى مهندسى كامپيوتر:
    در سال پاسخگويى، كداميك از متوليان فرهنگ كشور خود را پاسخگوى ايجاد خرده فرهنگهاى معارض با ارزشها و هنجارهاى جامعه مى‏دانند؟
    حمايت از نخبگان علمى، حمايت از تشكيل سمينارهاى علمى، هموارسازى مسير ثبت اختراعات، پذيرش دانشجوى خارجى، اصلاح سيستم پذيرش دانشجو در مقاطع مختلف، تشويق به افزايش كيفيت توليدات علمى و تشويق پژوهشگران در توليد علم مى‏تواند به توسعه‏ى علمى كشور شتاب بخشد.
    در رابطه‏ى با نهضت علمى و جنبش نرم‏افزارى اين سؤال مطرح است كه از سوى مسؤولان آموزش عالى در دولت و شوراى عالى انقلاب فرهنگى چه مكانيزمى براى اجرايى كردن نهضت توليد علم و جنبش نرم‏افزارى برداشته‏اند؟ آيا بهتر نيست متوليان امر، مثل دولت، مجلس، شوراى عالى انقلاب فرهنگى و... مأمور پيگيرى اين موضوع شوند و به اطلاع عموم برسانند؟ راه رشد و پيشرفت، تسليم نشدن است. نسل دانشگاهى قبل، در محاصره‏ى دانش غرب و در بدترين شرايط توانست به بالاترين مدارج علمى برسد كه نمونه‏ى آن، پيشرفت در علوم هسته‏يى، سلولهاى بنيادين و صدها نمونه‏ى ديگر است كه ما در دانشگاه‏ها از اين موارد خبر داريم.
    براى من باعث افتخار است كه از مقامات دولتهاى دشمن در اخبار رسمى شنيده‏ام كه با ناراحتى و نااميدى اعلام كرده‏اند كه ايران در چند ماه آينده چند ماهواره به مدار زمين مى‏فرستد. اين حق مشروع ماست كه از پتانسيل علمى خويش در جهت اعتلاى دين و ميهن استفاده كنيم. از همين‏جا، از جانب نخبگان كشور به ملت عزيزمان قول مى‏دهيم كه نسل آينده مى‏تواند دهها برابر پيشرفتهاى دهه‏ى اخير را به سرانجام برساند؛ به شرط آن‏كه از طرف مسؤولان اجرايى و قانونگذاران حمايت شويم.

    آقای پرويز امينى، دبير كل اتحاديه انجمنهاى اسلامى مستقل:
    تا كنون در راه تحقق بخشيدن به گام دوم انقلاب اسلامى - يعنى كارآمد سازى انقلاب اسلامى پس از دفاع مقدس - دو نسخه در عرصه‏ى اجتماعى و مديريتى كشور تجويز گرديده است؛ يكى گفتمان توسعه‏ى اقتصادى و ديگرى گفتمان توسعه‏ى سياسى است. قطع‏نظر از برخى تفاوتها، اين دو نسخه دو مشكل اساسى دارد: اول، عدم جامعيت و نگاه تك بعدى به شؤون گوناگون زندگى انسان و محدود كردن آن به مسائل اقتصادى و سياسى. دوم، وارداتى و غير بومى بودن اين دو مدل است.
    گفتمان عدالت و دقائق نظرى آن به دليل جامعيت و فراگيرى و تأكيد بر توزيع متناسب و عادلانه‏ى ثروت، قدرت و منزلت و ريشه داشتن در متون دينى و اصالت داشتن در رفتار پيشوايان شيعى، خصوصاً حضرت على (ع)، يكتا راهبرد كارآمدى نظام اسلامى و اساس مشروعيت آن به‏شمار مى‏آيد كه مؤلفه‏هاى اساسى آن را مى‏توان به صورت اضلاع يك مثلث نشان داد: ضلع اولِ گفتمان عدالت، جنبش نرم‏افزارى و نهضت توليد علم است. براى تحقق عدالت در موقعيت كنونى مناسبات و روابط اجتماعى، نياز به طراحى نهادها و ساختارهاى نو و متناسب با عقلانيت اسلامى است و نهضت و حركت توليد دانش مى‏بايست بتواند ظرفيت نرم‏افزارى سخت‏افزار نظام سياسى را براى مديريت عادلانه و توزيع ثروت و قدرت و منزلت ايجاد كند.
    ضلع دوم گفتمان عدالت، مبارزه‏ى بى‏امان، قاطع و همه‏جانبه با ريشه‏ها و مظاهر فساد اقتصادى و بروكراتيك از سوى حاكميت است. ضلع سوم گفتمان عدالت، پاسخگويى حاكميت به مردم است، كه اين خود نيازمند به نهادينه‏شدن فرهنگ پاسخگويى در حاكمان است؛ يعنى داشتن باور درونى به اين‏كه سؤال و پرسش حق مسلم مردم و پاسخگويى و مسؤوليت‏شناسى وظيفه‏ى خطير حاكمان است، و نيز بالابردن قدرت اجتماعى مردم و افزايش توان نقادى ملت از طريق نهادهاى مدنى براى پاسخگو كردن حاكمان، على‏رغم ميل باطنى آنان.
    انتخابات رياست جمهورى آينده دقيقاً از منظور كارآمدى نظام واجد اهميت و حساسيت ويژه است و به نظر مى‏رسد با توجه به رشد عقلانيت انتخاباتى در جامعه در طى برگزارى نزديك به بيست و پنج انتخابات و نيز رشد جامعه‏پذيرى سياسى، بايد بگوييم در اين انتخابات كانديداها مى‏بايست با شفافيت و صراحت وارد عرصه‏ى انتخابات شوند. اتحاديه انجمنهاى اسلامى دانشجويان مستقل سراسر كشور معتقد است براى حاكم شدن فضاى شفاف و زمينه‏ساز شدن عقلانيت انتخاباتى، نامزدها و جريانهاى سياسى كشور مى‏بايست به اين سؤال اساسى پاسخ دهند: تحليل آنها از وضعيت كنونى نظام سياسى چيست؟ برنامه‏هاى آنها با ذكر جزئيات، شاخصهاى تيم اجرايى و از همه مهمتر معرفى كابينه‏ى احتمالى باشد. آيا دانشجويان حق ندارند كه بدانند وزير علوم و تحقيقات و همچنين وزير بهداشت و درمان آينده‏ى آنان چه كسى خواهد بود؟
    دوستمان مطالب مهمى را در ميان گذاشتند. هم مسأله‏ى كارآمدى مهم است، هم مسأله‏ى گفتمان دولت، كه ايشان اين را با كارآمدى مرتبط كردند، كه كاملاً درست و مهم است. سال پاسخگويى هم كه ما مطرح كرديم، بايد به آن توجه شود؛ منتها يكى دو نكته‏ى ظريف در اين‏جا وجود دارد كه بايد به آن توجه شود: اولاً وقتى شما سؤال مى‏كنيد و پاسخ مى‏خواهيد، بايد سؤالى بكنيد كه پاسخ آن - از سوى هر كسى - قابل تشخيص و ارزيابى كمّى باشد؛ والاّ اين‏كه شما بگوييد «آيا مى‏دانيد كه از قِبل بيكارى چه مشكلاتى پيش مى‏آيد؟»، جوابش اين است كه بله، مى‏دانيم. «چه‏كار مى‏كنيد؟» همين كارهايى كه مى‏بينيد داريم مى‏كنيم. اين‏طور طرح پرسش، چيزى عايد نخواهد كرد. يا از قوه‏ى قضاييه بپرسيد «شما براى رفع اين ويرانه در پنج سال گذشته چه كار كرديد؟» آنها چند صفحه به شما آمار خواهند داد كه اين كارها را كرده‏ايم. پاسخگويى مقوله‏ى بسيار حساسى است. چيزى كه شما بايد به آن اهتمام داشته باشيد، خواست است. خواست عدالت و رفع فساد، بسيار مهم است. اين خواستها بايد وجود داشته باشد. در كنار اين خواستها، اين‏طور هم نباشد كه همه‏ى كارهايى را كه مسؤولان كرده‏اند، انسان زير سؤال ببرد و مورد ترديد قرار دهد؛ نه، واقعاً در همين زمينه‏هايى كه شما مطرح كرديد، كارهاى خوب و زيادى صورت گرفته؛ منتها اداره‏ى كشور در مقطع امروز كار بسيار مشكلى است. مى‏دانيد امروز ما در يك چالش عظيم قرار داريم با مراكز قدرتى كه فكر آنها اين است كه اگر اين نظام كارآمدى خود را به‏طور كامل اثبات كند، عرصه براى آنها تنگ خواهد شد؛ كمااين‏كه همين الان هم آنها مى‏بينند در مقابل نظام جمهورى اسلامى كم‏كارى كرده‏اند كه نظام ما توانسته به پيشرفتهايى كه دوستان اشاره كردند، نايل آيد. البته به شما عرض بكنم؛ پيشرفتها در بخشهاى مختلف، بيش از اينهاست. گفتمان عدالت، يك گفتمان اساسى است و - همان‏طور هم كه چند روز پيش در جلسه‏يى مطرح كردم - همه چيز ماست. منهاى آن، جمهورى اسلامى هيچ حرفى براى گفتن نخواهد داشت؛ بايد آن را داشته باشيم. اين گفتمان را بايد همه‏گير كنيد؛ به‏گونه‏يى كه هر جريانى، هر شخصى، هر حزبى و هر جناحى سر كار بيايد، خودش را ناگزير ببيند كه تسليم اين گفتمان شود؛ يعنى براى عدالت تلاش كند و مجبور شود پرچم عدالت را بر دست بگيرد؛ اين را شما بايد نگه داريد و حفظ كنيد؛ اين مهم است. اما در برخورد با آنچه شده، بايد خانگى برخورد كنيد؛ نه بيگانه‏وار و معترض. بالاخره كارهاى زيادى انجام گرفته، احياناً كوتاهى‏هايى هم شده؛ اما بايد مشكل را حل كرد. نبايد نتيجه‏ى قهرى نحوه‏ى بيان اين باشد كه بعد از چندى انسان احساس كند كه به كل مجموعه بشدت معترض است؛ نه، شما براى موفقيت كل مجموعه داريد تلاش مى‏كنيد؛ اصلاً همه‏ى تلاشتان اين است كه نظام را پيش ببريد. هرچه مى‏توانيد، جزئيات را تكميل كنيد. در بخشهايى كه خلأ وجود دارد، هرچه مى‏توانيد، كمك كنيد تا خلأ برطرف شود. هرچه مى‏توانيد، شعار اصلى عدالت و آنچه را مربوط به عدالت است، تقويت و همگانى و در ذهن‏ها تعميق كنيد و روى پشتوانه و فلسفه‏ى فكرى آن كار كنيد - اينها لازم است - اما كارى نكنيد كه مخالفان شما اين ترديد را دامن بزنند كه آيا نظام اسلامى مى‏تواند؟ آيا نظامى اسلامى توانسته؟ البته كه مى‏تواند؛ البته كه توانسته! مدعى دستگاه‏هاى مختلف از لحاظ كارآمدى، خودِ بنده هستم. من دائماً نسبت به كارآمدى، از اينها سؤال و مطالبه مى‏كنم؛ اما بنده اعتقادم اين است كه نظام اسلامى از همه‏ى دولتهايى كه در دوران استعمار و دوران نزديك به استعمار در كشور ما وجود داشته، قوى‏تر عمل كرده است. بدون ترديد نظام جمهورى اسلامى در همه‏ى بخشها قوى عمل كرده است. عناصر مؤمن و كارآمد در نظام وجود داشته‏اند؛ پشتوانه‏ى مردمى هم به آنها كمك كرده است. در بخشهايى ما با قدرت وارد ميدان شده‏ايم كه فكرش را نمى‏توانستيم بكنيم. در همه‏ى بخشها اين‏طور است. الان جاى توضيح و بيان آمار نيست. البته اقتضاى اين دوره‏ى از نظام جمهورى اسلامى، اقتضاى كار بيشتر، انقلابى‏تر، مؤمنانه‏تر و همه‏ى امكانات را بيش از اين به ميدان آوردن است؛ اين را قبول داريم. البته كم‏كارى وجود دارد، اما ناكارآمدى وجود ندارد؛ بين اينها بايد تفكيك قائل شد. ناكارآمدى وجود ندارد؛ نظام اسلامى كارايى دارد. يك نشانه‏ى كارايىِ نظام، وجود شماست. جوان دانشجوى مؤمن و معتقد به نظام مى‏تواند حرف و انگيزه‏ى خودش را قوى در فضاى جامعه مطرح كند. حرف شما فردا در تمام فضاى جامعه منتشر مى‏شود؛ اين نكته‏ى خيلى مهمى است؛ اين خودش كارآمدىِ اين نظام است. كارآمدى نظام غير از كارآمدى اين دستگاه يا آن دستگاه است؛ نظام، نظام كارآمدى است. البته كارآمدى نظام، مجموعه‏ى عملكرد مثبت و منفى‏يى است كه دستگاه‏هاى نظام دارند؛ اما اين برآيند مثبت است.


    آقای هامون طهماسبى، دارنده‏ى مدال نقره‏ى جهانى المپياد شيمى:
    آنچه امروز در گفتگوى ما با غربى‏ها در وين و پاريس مى‏گذرد، بر سر ذخاير سوختى ما نيست؛ بلكه بر سر نيروى انسانى دانشمند ماست كه توانسته با طى كردن راههايى از جهان علم و دانش، خود را در سطح جهانى مطرح كند. مسأله بر سر دانش هسته‏يى ماست و اين‏كه غرب نمى‏خواهد ما با وارد شدن به باشگاه هسته‏يى جهان، سد راه تأمين منافع زياده‏خواهانه‏ى آنان باشيم. اگر امروز آنها برترى علمى دارند و در علم معلم ما هستند، از اين واهمه دارند كه در آينده به همت فرزندان ايران، ما معلم آنها در علم شويم.
    چرا روند حمايت و جذب نخبگان ايرانى كند و دلسردكننده است؟ سرمايه‏گذارى و حمايت نهادهاى دولتى و خصوصى از نخبگان و دانش‏پژوهان مى‏تواند در تسريع روند پيشرفت و جبران عقب‏ماندگى‏هاى علمى كشور ما مؤثر باشد. با وجود اين مشكلات، ما به آينده اميدواريم و نخواهيم گذاشت سايه‏ى يأس و نااميدى به ما حاكم شود.
    البته من از كمك و حمايت از نخبگان هميشه دفاع مى‏كنم و اعتقاد هم دارم كه اين كار درست است؛ منتها به نظر من خوب است بين ورزشكارها و نخبگان علمى مقايسه نشود. ده‏ها سال است كه اين كار در دنيا معمول است، در كشور ما هم همين‏طور معمول بوده است؛ اما مطرح كردن نخبگان علمى چند سال است كه در اين‏جا معمول شده؛ در سابق چنين چيزى وجود نداشته. اين كار يواش‏يواش فرهنگ خواهد شد؛ به يك مسأله‏ى جدى و همگانى تبديل خواهد شد. البته اين هم هست كه در دنيا روح عوامانه‏ى گرايش به ورزش غلبه دارد؛ اين را بايد تصديق كرد. الان شما مى‏بينيد كه گاهى يك كشور را به يك فوتباليست مى‏شناسند. آن كشور لابد سياستمدار دارد، نخبه‏ى علمى دارد، عالم دارد؛ اما هيچ‏كس از آنها را نمى‏شناسند؛ گاهى خود آن كشور را هم نمى‏شناسند! دنيا به ورزش گرايش دارد، اما گرايش درستى نيست؛ من اين گرايش را تأييد نمى‏كنم. كشور ما هم يك مقدار تابع همين قضيه است. در كشور ما كه مهد ورزشهاى ديگرى مثل كشتى است، در عين حال الان فوتبال جاذبه‏ى بيشترى دارد؛ افراد مسابقات فوتبال را تماشا مى‏كنند و به هيجان مى‏آيند و با احساسات عمومى دنيا همسطح مى‏شوند. اينهايى كه شما مى‏خواهيد، ان‏شاءاللَّه درست خواهد شد. اعتقاد من اين است كه خيلى از اين كارها را شماها قبل از آن‏كه خودتان مصدر امور شويد، ان‏شاءاللَّه خواهيد ديد كه درست شده؛ بخشى از آنها هم مى‏ماند براى اين‏كه وقتى شما مصدر امور شديد؛ چون اينها كارهاى بلندمدت است.

    آقای اميرعباس اسماعيلى: دبيركل اتحاديه تشكلهاى سياسى اسلامى دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامى:
    اشتغال نسل جوان يكى از مهمترين دغدغه‏هاى دانشجويان و جنبش دانشجويى است. براى حل اين مشكل، تكيه بر نيروهاى بالقوه و ذخاير ملى و استفاده‏ى مناسب از متخصصان دلسوز و... امكان‏پذير است.
    مسأله‏ى دستيابى به انرژى هسته‏يى با اهداف صلح‏آميز، از مهمترين خواستهاى نسل جوان است. حفظ اتحاد و تعامل صحيح با مجامع جهانى و بها ندادن به دشمنان، ما را در رسيدن به اين هدف كمك مى‏كند.
    انتخابات رياست جمهورى بايد به‏عنوان دغدغه‏ى اساسى مطرح گردد.
    ديدگاه تبعيض‏آميزى در نگاه مسؤولان به دانشگاه آزاد اسلامى در مقايسه با دانشگاه‏هاى دولتى وجود دارد.
    انتظار ما اين است كه به تشكلهاى دانشجويى كه اهل جنجال نيستند، توجه بيشترى شود و فقط به تشكلهايى كه زخم بر نظام مى‏زنند، توجه نشود.
    نمايندگان جنبش دانشجويى بايد به تأسيس يك نظام ضدسلطه براى دفاع از مظلوم و مردم فلسطين اقدام كنند.

    آقای اميررضا نيكان، نماينده‏ى نخبگان:
    ما نمى‏خواهيم مركز حمايت از نخبگان، مانند نظام‏هاى ادارى سازمانهاى ديگر شود؛ بلكه تقاضاى ما اين است كه نظام از ما اين سؤال مهم و حياتى را بپرسد كه كشور متقاضى چه خدماتى از نخبگان است.
    اطلاعات و تجربيات مديران كشور بهتر است به‏وسيله‏ى سيستمى ضبط شود تا مورد استفاده‏ى مديران و مسؤولان آينده قرار گيرد. ما دوست داريم از تجربيات زياد شما نيز براى شروع كار استفاده شود.

    ثبت تجارب، اين‏طورى نيست كه مثلاً يك مدير بنشيند بنويسد: تجربه‏ى من در اين قضيه اين است. تجارب در اسناد و مدارك و نوشته‏هاى يك مجموعه منعكس است. مثلاً تجربيات مجموعه‏هاى اقتصادى - بانك مركزى، سازمان مديريت، وزارت اقتصاد و غيره - در اسناد و منابع و دفاتر ثبت است. بنابراين در سير كارها تجربه به‏دست مى‏آيد و همان‏جا هم ثبت مى‏شود. اين‏طور نيست كه تجربه‏ها مى‏آيد و با آدمها مى‏رود و نابود مى‏شود؛ بعد افراد بعدى مى‏آيند و از آنها استفاده نمى‏كنند. اين‏كه ما بگوييم در كدام بخشها، در كدام پروژه‏ها و در كدام رشته‏ها بايد كار و تحقيق شود، البته اين كارِ ويژه و تخصصى است. به نظر ما همان بنيادى كه گفتيم، ان‏شاءاللَّه اگر تشكيل شود، يك قسمت هم به اين چيزها اختصاص پيدا مى‏كند؛ اولويتها را معين خواهد كرد و به اين چيزها خواهد پرداخت. منتها معلوم است كه يك كشور از نخبگان خودش چه مى‏خواهد. يك كشور از نخبگان خودش مى‏خواهد كه به نيازها و مطالبات عمومى و به مصالح كشور بينديشند؛ به آنها پاسخ دهند و خودشان را متعهد بدانند. من در جمع نخبگان المپيادى - البته الحمدللَّه الان همه‏ى شما نخبه هستيد؛ بنده همه‏ى شما جوانها را به يك معنا نخبه مى‏دانم - مكرر گفته‏ام كه نخبگان توجه داشته باشند خود را از ملت طلبگار ندانند. ما به مسؤولان مرتب سفارش مى‏كنيم به نخبگان رسيدگى كنند؛ اينها سرمايه‏ها و گنجينه‏هاى كشورند و البته بايد به اينها رسيدگى شود؛ در اين شكى نيست. يك مطلب اين است كه ما مسؤولان بايد خود را براى پشتيبانى، حمايت و دفاع از نخبگان مسؤول بدانيم؛ اما حرف ديگر اين است كه ما بگوييم نخبگان خود را از ملت ايران و از كشورشان طلبگار بدانند؛ اين دومى مطلقاً قبول نيست. همه‏ى ما بدهكاريم: بدهكار به اين ملت، بدهكار به اين تاريخ، بدهكار به نسلهاى آينده. كسانى كه كشور را ترك مى‏كنند و به خارج مى‏روند، يك وقت مى‏روند تا معلوماتشان را تكميل كنند و برگردند؛ چه اشكالى دارد؟ اين اصلاً مانعى ندارد. مثلاً در اين‏جا نيازى دارند - كارگاهى، وسيله‏ى كارى، درسى، دانشى، رتبه‏يى، استادى - اين نياز در اين‏جا برآورده نمى‏شود؛ در فلان نقطه‏ى دنيا برآورده مى‏شود؛ بنابراين به آن‏جا مى‏روند و استفاده مى‏كنند و برمى‏گردند؛ اين‏كه مورد تأييد ماست؛ ما از اين كار گله‏يى نداريم. اما كسانى‏كه كشور را رها مى‏كنند و به پشت سرشان نگاه نمى‏كنند، اينها سودى نمى‏برند. اينها خانه‏ى خود را كه مال خودشان است و همه آنها را محلى و صاحبخانه مى‏دانند، رها مى‏كنند؛ به نقطه‏يى مى‏روند كه اجير شوند! اجيرى و مزدورى است؛ مزدورى با پول زياد؛ خيلى فرق مى‏كند. در خانه‏ى خود زندگى كردن، در فضاى خانه‏ى خود تنفس كردن، خود را صاحبخانه دانستن؛ اين كجا؟ اين‏كه يك ايرانى به فلان نقطه‏ى دنيا برود - مثلاً به استراليا يا كانادا يا اروپا - گيرم مركزى هم پيدا كند كه در آن‏جا كار كند و حقوقى هم بگيرد؛ آن حقوق هم ده برابر حقوقى باشد كه در ايران خواهد گرفت؛ اما آن‏جا صاحبخانه نيست، همه او را بيگانه مى‏دانند، كسى او را صاحبِ حق نمى‏داند، با او احساس خويشاوندى نمى‏كند؛ اين كجا؟ اين‏طور نيست كه رفتن به خارج امتيازى محسوب شود؛ نه، ماندن در اين‏جا امتياز است. شما در خانه‏ى خود، براى مردم خود و براى خانواده‏ى خود كار مى‏كنيد؛ و اين ارزش بسيار بالايى است. نخبگان از اين ملت و از اين كشورند و توقع ما اين است كه براى اين ملت و اين كشور هم باشند. البته به مسؤولان هم مرتباً سفارش مى‏كنيم و بر خودمان هم لازم مى‏دانيم كه از اين جماعت نخبه - كه ذخاير كشورند - استفاده و حمايت كنيم.

    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏

    جلسه‏ى امروز ما جلسه‏ى بسيار خوبى بود. همان‏طور كه اول جلسه عرض كرديم، قرار بر اين است كه بنده بشنوم و دوستان مطالبى را بفرمايند. هدف از اين جلسه هم در درجه‏ى اول تكريم نسبت به دانشگاه است؛ مى‏خواهيم به دانشگاه و دانشجو در فضاى عمومى كشور احترام گذاشته شود. احترام به دانشجو و دانشگاه به معناى احترام به دانش است؛ به معناى اين نيست كه ما براى قشرى مجاز مى‏دانيم كه داراى تبختر و نخوت باشد؛ نه، به هيچ وجه اين‏طور نيست. تكريم دانشجو و دانشگاه به معناى تكريم علم است. اگر كشور ما در زمينه‏ى علم سرمايه‏گذارى و تلاش نكند، مسلماً باز هم سالهاى متمادى در پيشرفت همه‏جانبه و توسعه‏ى كشور تأخير خواهد افتاد؛ كمااين‏كه عقب‏ماندگى‏هاى كشور ما در دوره‏ى حكومت طاغوت - چه پهلوى‏ها و چه قاجارها - به‏خاطر اين بود كه به مقوله‏ى علم در اين كشور اهميت داده نشد و علم را محترم نشمردند. وقتى در جامعه‏يى علم محترم شمرده مى‏شود كه استعداد و سرچشمه‏ى درونى عناصر انسانى كشور جوشان شود و علم بومى گردد. سرمايه‏گذارى براى علم، بايد با اين هدف باشد؛ والّا اين‏كه ديگران فرآورده‏هاى علمى داشته باشند و فرمولها و كلماتى را به ما بياموزند و ما بدون اين‏كه هيچ عمقى از آن به‏دست بياوريم، آن كلمات را ياد بگيريم، به پيشرفت هيچ كشورى كمك نمى‏كند؛ نه ما و نه هيچ كشور ديگرى. در گذشته سرچشمه‏ى علم در اين كشور خشك شده بود. از طرق مختلف اين كار صورت مى‏گرفت: يكى اين بود كه درمقابل هيمنه‏ى پيشرفت دانش غربى، اين تصور در كشور ما غليظ شد و مورد تأكيد قرار گرفت كه ايرانى قادر نيست، ايرانى نمى‏تواند، ايرانى استعداد لازم را براى پيشرفت علمى و صنعتى ندارد. امروز اين حرف به گوش شما بيگانه و ناآشناست؛ اما بدانيد كه در يك دوره‏ى طولانى، اين فكر در كشور توليد و ترويج شد؛ گفتند ايرانى به درد ادبيات مى‏خورد - ادبيات بزم و گل و بلبل و اين‏طور چيزها - آن هم ادبيات به معناى شعر؛ والّا تحقيقات ادبى را هم باز بايد اروپايى‏ها و مستشرقين اروپايى مى‏آمدند مى‏كردند. ايرانى به درد كارهاى جدى و اساسى نمى‏خورد. نتيجه‏ى فقر علمى، فقر صنعتى شد. نتيجه‏ى فقر صنعتى، خرج كردن همه‏ى سرمايه‏ها براى رسيدن به سطح زندگى معمولىِ متعارف دنيايى شد؛ يعنى وارد كردن، صنعت مونتاژ، دايم دنبال ديگران دويدن، نفت و همه‏ى سرمايه‏هاى داخلى را تقديم كردن. نتيجه‏ى ديگرش اين بود كه خيلى از استعدادهاى طبيعى - غير از استعدادهاى انسانى - در كشور ما متوقف ماند. وقتى مردمى دانشمند نبودند، اهل صنعت نبودند و فناورى و علم نداشتند، از بسيارى از ثروتهاى موجود طبيعى خودشان هم غافل مى‏مانند. سالهاى متمادى مى‏گذشت؛ نفت در اين كشور بود، اما كسى نبود كه بداند اين نفت چيست و به چه درد مى‏خورد! ديگرانى كه پيشرفت كرده بودند، اين ماده را مى‏شناختند و كاربرد آن را مى‏دانستند؛ لذا آنها آمدند آن را كشف و استخراج كردند؛ صاحب آن شدند و به سود خودشان تصرف كردند؛ هم در كشور ما و هم در اغلب كشورهاى نفت‏خيز دنيا. همه‏ى اينها دنباله‏ى عقب‏ماندگىِ علمى است. وقتى علم نباشد، صنعت نيست. وقتى صنعت نباشد، بسيارى از ثروتهاى جامعه كشف نمى‏شود. وقتى صنعت نباشد، همه‏ى موجودى براى به‏دست آوردن صنعت روز خرج مى‏شود؛ دنباله‏روى از بيگانه و گرفتنِ ناگزيرِ فرهنگ بيگانه و تبعيت ناگزير از سياست‏هاى بيگانه هم به دنبالش پديد مى‏آيد. همه‏ى اينها ناشى از بى‏علمى است. بنابراين علم بايد در كشور ترويج شود. يكى از كارهاى مهم انقلاب همين بود؛ علم را در داخل كشور ترويج كرد. اول انقلاب در برهه‏ى كوتاهى ما ناگزير شديم دانشگاه نداشته باشيم. دانشگاه به مناسبت انقلاب فرهنگى و مسائلى كه در دانشگاه بود، تعطيل شد. دانشگاه‏ها به اصرار دانشجوها تعطيل شد. در همين دانشگاه تهران گروهكها اتاق جنگ درست كردند؛ يعنى از دانشگاه به‏عنوان وسيله‏يى براى آشوب، فتنه، جنگ با انقلاب، جنگ با نظام و جنگ با اسلام استفاده كردند! دانشگاه در برهه‏ى كوتاهى تعطيل شد؛ ليكن بعد از اين برهه‏ى كوتاه، فعاليت علمى و دانشگاه و دانشجو به شكل معجزه‏آسايى پيشرفت كرد. شماها امروز در وسط جريان قرار داريد؛ درست احساس نمى‏كنيد كه ما چه وضعى داشتيم و از كجا به كجا رسيديم. ما در اين كشور سالهاى متمادى براى معالجات خودمان بناچار از پزشك تايلندى و پاكستانى و هندى استفاده مى‏كرديم؛ چون پزشك در اين كشور به‏قدر لازم نبود؛ اما امروز يكى از دغدغه‏هاى نظام اين شده كه اين‏همه پزشك اضافى را چگونه به‏كار بگمارد. بعضى‏ها براى اين قضيه غصه مى‏خورند. به نظر من اين كج‏سليقگى است؛ غصه نيست. آن روز براى اداره‏ى تعداد معدود دانشگاه‏هاى كشور، ما استاد نداشتيم. البته اول انقلاب تعدادى استاد از كشور رفتند؛ اما آنهايى كه رفتند، آنقدر زياد نبودند؛ درباره‏ى شمار آنها مبالغه شد. امروز خوشبختانه ما اساتيد فعال و مشغول در اين‏همه دانشگاهى كه در كشور به‏وجود آمده، فراوان داريم. تعداد دانشگاه‏هاى امروز نسبت به گذشته قابل مقايسه نيست. ممكن است در سياستگذارى‏ها و اجراى آن سياست‏ها اشتباهاتى وجود داشته باشد - از گسترش كمّى به اين شكل، من به‏طور مطلق دفاع نمى‏كنم - ليكن نكته‏ى اصلى اين است كه به علم اهميت داده شد. من امروز مى‏خواهم همين نكته را به شما عرض كنم. عزيزان من! به علم اهميت دهيد. كليد اصلى باز كردن قفلهاى گوناگون، اهميت دادن به علم است. البته در كنار آن، اين امر بديهى را هم بايد در نظر داشته باشيد كه علم و عالم همان‏قدر كه مى‏توانند مفيد باشند، مى‏توانند مضر هم باشند؛ «چو دزدى با چراغ آيد گزيده‏تر برد كالا». اگر كسى كه علم در وجود او هست، تقوا و پرهيزگارى و امانت و صداقت در او نباشد، مى‏تواند موجود مضرى باشد؛ مى‏تواند عليه كشور و مصالح كشور، علم خودش را مورد استفاده قرار دهد. بنابراين در كنار علم، فرهنگ و تزكيه و اخلاق و معنويت هم لازم است؛ در اين هيچ شبهه نكنيد. حركتهايى كه انجام مى‏دهند براى اين‏كه محيط دانشگاه و دانشجو را محيط بى‏دينى و بى‏معنويتى كنند، به نظر من گرچه يك مقدارش از روى غفلت است، اما يك مقدارش هم حساب شده است. در اين قضيه خيلى‏ها مقصرند؛ هم در دانشگاه‏ها مقصر وجود دارد، هم در خود دستگاه‏هاى وزارتى و دولتى. عده‏يى حساب شده مى‏خواهند محيطهاى دانشجويى و دانشگاه را - كه محيط علم و گسترش علمى و رشد علمى و پرورش علمى و آينده‏ى علمى كشور است - از معنويت تهى كنند تا در آن، ايمان و تقوا و معنويت و خدا و تعهد دينى وجود نداشته باشد؛ اين قطعاً حركتى است به ضرر مصالح كشور.
    پروردگارا! دلهاى جوان و آماده و مستعد را از نور معرفتِ خودت سرشار كن. پروردگارا! نشست صائمانه‏ى اين جوانان عزيز را كه در ساعتى از روز ماه رمضان انجام گرفت، مشمول بركات و توجهات خاص خودت قرار بده. پروردگارا! جوانان ما را از صلاح و سداد برخوردار بفرما. پروردگارا! آينده‏ى كشور را به‏دست اين جوانان، آينده‏ى علم و معرفت و تقوا قرار بده؛ دشمنان را از نفوذ در اين كشور و در نظام جمهورى اسلامى روزبه‏روز مأيوس‏تر بفرما؛ قلب مقدس ولى‏عصر را از ما شاد و خشنود كن؛ شهداى ما را با پيغمبر و اولياى پيغمبر محشور بفرما؛ روح مطهر امام بزرگوار را با اوليايت محشور كن.
    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏
    :icon_pf(57):

  5. #255
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در خطبه ‏هاى نماز جمعه‏ تهران‏15/ 08/ 83

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در خطبه ‏هاى نماز جمعه‏ تهران‏
    15/ 08/ 83
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمدللَّه ربّ العالمين، نحمده و نستعينه و نستهديه و نؤمن به و نستغفره و نتوكّل عليه و نصلّى و نسلّم على حبيبه و نجيبه و خيرته فى خلقه و حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته، سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأمجدين الأئمّة الهداة المهديّين سيّما بقيّةاللَّه فى الأرضين. و صلّ على ائمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين.
    همه‏ى برادران و خواهران نمازگزار و خودم را به رعايت تقواى الهى توصيه مى‏كنم. از آغاز اولين خطبه‏ى نمازجمعه، به دل و جان خود تقوا و پرهيزگارى را تلقين كنيم و از روزه‏ى ماه رمضان و فضاى معنوى و صفاى روحانى اين ماه استفاده كنيم؛ بلكه دل ما به خصلت بزرگ تقوا تمايل و گرايش پيدا كند و بتوانيم به معناى حقيقى كلمه پرهيزگار و متقى باشيم.
    بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88
    امروز - بيست‏ويكم ماه رمضان - بنابر احتمال فراوان، هم روز قدر است، هم روز شهادت اميرالمؤمنين (عليه‏الصّلاةوالسّلام) است. ديشب يكى از سه شب ممتاز در دوران سال بود؛ شبهايى كه محتمل است شب قدر باشند. تنزل ملائكه‏ى الهى و تنزل روح در مثل ديشب يا يكى از دو شب ديگر اتفاق افتاده است يا مى‏افتد. خوشابه‏حال كسانى‏كه با فرود فرشتگان الهى توانستند روح خود را فرشته‏گون كنند. حضور ملائكه‏ى الهى در روى زمين و در ميان ما مردم - كه فرمود: «تنزّل الملائكة والرّوح فيها باذن ربّهم من كلّ امر» - بايد بتواند ما را به نزديك شدنِ به خلق و خوى فرشته‏گون كمك كند. يقيناً در ميان بندگان خدا كسانى بوده‏اند كه ديشب را شب خوبى گذرانده‏اند و چشم حقيقت‏بين و روح حقيقت‏ياب آنها حقايق شب قدر را ادراك كرده است. شايد كسانى فرشته‏ها را به چشم ديده باشند. شما مردم عزيز هم در همه‏جا شب نوزدهم و شب بيست‏ويكم و ان‏شاءاللَّه شب بيست‏وسوم را ساعات خوبى گذرانديد و مى‏گذرانيد. مى‏بينيم كه مردم ما، جوانهاى ما، زن و مرد ما با اين شبها حقيقتاً قصد پالايش خود را دارند؛ دلها نرم مى‏شود، چشم‏ها اشكبار مى‏شود، روح‏ها لطيف مى‏شود؛ روزه هم كمك كرده است. ما بايد اميدوار باشيم، دعا كنيم و بكوشيم از اين شبها براى عروج معنوىِ خود استفاده كنيم؛ چون نماز معراج و وسيله‏ى عروج مؤمن است. دعا هم معراج مؤمن است، شب‏قدر هم معراج مؤمن است. كارى كنيم عروج كنيم و از مزبله مادى كه بسيارى از انسانها در سراسر دنيا اسير و دچار آن هستند، هرچه مى‏توانيم، خود را دور كنيم. دلبستگى‏ها، بدخلقى‏ها - خلقيات غيرانسانى، ضدانسانى - روحيات تجاوزگرانه، افزون‏خواهانه و فساد و فحشا و ظلم، مزبله‏هاى روح انسانى است. اين شبها بايد بتواند ما را هرچه بيشتر از اينها دور و جدا كند.
    اما درباره‏ى شهادت امروز. اين شهادت، مصيبتى نيست كه در برهه‏يى از زمان اتفاق افتاده باشد و الان ما به ياد آن اشك بريزيم؛ نه، اين مصيبتِ هميشه‏ى زمان است. مصيبت شهيد كردن اميرالمؤمنين، اين «تهدّمت واللَّه اركان الهدى»، فقط براى آن زمان خسارت نيافريد؛ براى طول تاريخ بشر خسارت ايجاد كرد. فاطمه‏ى زهرا (سلام‏اللَّه‏عليها) بيست‏وپنج سال قبل از اين تاريخ در بستر بيمارى به زنان مدينه فرمود اگر على را بر سر كار مى‏گذاشتند، «لساربهم سيراً سُجُحاً» - «سُجُح» يعنى هموار - راه زندگى را بر مردم هموار مى‏كرد. «لا يكلِمُ خُشاشه»؛ نمى‏گذاشت - به تعبير من - اقتدار حكومت و روحيه‏ى حكومتگرىِ اسلام اندكى به پيكر جامعه‏ى اسلامى زخم بزند؛ نمى‏گذاشت ذره‏يى آسيب ايجاد كند؛ كار را پيش مى‏برد و از هر آسيبى هم جلوگيرى مى‏كرد. بهترين شكل حكومت كردن اين است كه حكومت به مردم زخم نزد؛ زندگى مردم را هم از لحاظ مادى و معنوى آباد كند. «ولا يكلّ سائرهُ و لا يُمُلّ راكبه و لاوردهم منهلا غيرا صافيا رويّا»؛ اينها را فاطمه‏ى زهرا آن روز فرمود. اين واقعه بيست‏وپنج سال عقب افتاد؛ ولى بالاخره امت اسلامى جمع شدند و اميرالمؤمنين را سرِ كار آوردند. اميرالمؤمنين در همين چند سال؛ يعنى از ذى‏حجّه‏ى سال 35 تا ماه رمضان سال 40 - چهار سال و نُه ماه يا ده ماه - كارهاى بزرگى انجام داد. كارهايى را پايه‏گذارى كرد كه اگر شمشير غدر و خيانت نمى‏بود و اين جنايت بزرگ به وسيله‏ى ابن‏ملجم و عناصر پشت پرده‏ى اين جنايت صورت نمى‏گرفت، اميرالمؤمنين اين راه را ادامه مى‏داد و باز دنياى اسلام شايد تا قرنها بيمه و تأمين مى‏شد. لذا مصيبتى كه آن روز وارد شد، براى دنياى اسلام و تاريخ اسلام پُرخسارت بود. باز هم اين منهل رَوىِ‏ّ صافىِ‏ّ زلالى را كه مى‏توانست دنياى اسلام را سيراب كند، از دسترس دنياى اسلام دور كردند؛ لذا مصيبتِ هميشه است.
    كار مهمى كه اميرالمؤمنين در اين مدت انجام داد، مى‏توان در يك جمله‏ى كوتاه گفت و من مختصرى امروز اطراف آن توضيح مى‏دهم. اميرالمؤمنين در اين مدت نشان داد كه اصول اسلامى و ارزشهاى اسلامى‏يى كه در دوران انزواى اسلام و در دوران كوچكى جامعه‏ى اسلامى به‏وجود آمده بود، در دوران رفاه و گسترش و اقتدار و پيشرفت و توسعه‏ى مادى جامعه‏ى اسلامى هم قابل پياده شدن است. اگر به اين نكته توجه كنيم، خيلى مهم است. مسأله‏ى امروز ما هم همينهاست. اصول اسلامى، عدالت اسلامى، تكريم انسان، روحيه‏ى جهاد، سازندگى اسلامى، مبانى اخلاقى و ارزشىِ اسلام در دوران پيغمبر با وحى الهى نازل شد و تا آن حدى كه ممكن بود، به وسيله‏ى پيغمبر در جامعه‏ى اسلامى اعمال شد. اما جامعه‏ى اسلامىِ زمان پيغمبر مگر چه بود؟ تا ده سال فقط يك مدينه بود؛ يك شهر كوچك چند هزار نفرى. بعد هم كه مكه و طائف را فتح كردند؛ يك منطقه‏ى محدود با يك ثروت بسيار محدود، با فقر همه‏گير و امكاناتِ بسيار كم در اختيارشان بود. ارزشهاى اسلامى در چنين محيطى پايه‏گذارى شد. از آن روزى كه پيغمبر از دنيا رفت، بيست‏وپنج سال گذشته است. در اين بيست‏وپنج سال، وسعت كشور اسلامى صدها برابر شده؛ نه دو برابر و سه برابر و ده برابر. يعنى آن روزى كه اميرالمؤمنين به حكومت رسيد، از آسياى ميانه تا شمال آفريقا - يعنى مصر - در حيطه‏ى قدرت حكومت اسلام بود. از دو دولت بزرگِ همسايه‏ى دولت اسلامىِ اولِ كار - يعنى ايران و روم - يكى بكلى منهدم شده بود، كه حكومت ايران بود، و تمام سرزمين ايرانِ آن روز در اختيار اسلام قرار گرفته بود. بخش عمده‏يى از سرزمين روم هم - كه شامات و فلسطين و موصل و بقيه‏ى جاها بود - در اختيار اسلام قرار گرفته بود. چنين رُقعه‏ى وسيعى در اختيار اسلام بود؛ بنابراين ثروت زيادى به‏وجود آمده بود؛ ديگر فقر و كمبود و كم‏غذايى وجود نداشت؛ طلا رايج شده بود، پول زياد شده بود،ثروتهاى فراوان به‏وجود آمده بود؛ لذا كشور اسلامى ثروتمند شده بود. خيلى‏ها از رفاهِ بيش از اندازه‏ى لازم برخوردار شده بودند. اگر على را از اين وسط حذف مى‏كرديم، ممكن بود تاريخ اين‏طور قضاوت كند كه اصول اسلامى و ارزشهاى نبوى خوب بود؛ اما در همان دوره‏ى مدينةالنبى؛ همان دوره‏ى كوچكى و فقر جامعه‏ى اسلامى؛ اما بعد از آن‏كه جامعه‏ى اسلامى بزرگ شد و با تمدنهاى گوناگون آميخته شد؛ از ايران و روم فرهنگها و تمدنهاى مختلف وارد زندگى مردم شدند و ملتهاى گوناگون همه زير چتر جامعه‏ى اسلامى قرار گرفتند، ديگر آن اصول كافى نيست و نمى‏تواند كشور را اداره كند. اميرالمؤمنين در اين پنج سال با عمل و سيره و شيوه‏ى حكومت خود نشان داد كه نه، همان اصولِ درخشان صدر نبوت - همان توحيد، همان عدل، همان انصاف و مساوات، همان برابرى بين انسانها - با خليفه‏ى مقتدرى مثل اميرالمؤمنين قابل اجراست. اين، چيزى است كه در تاريخ مانده است. هرچند بعد از اميرالمؤمنين اين روش ادامه داده نشد، اما ايشان نشان داد كه اگر حاكم اسلامى و مديران جامعه و مديران مسلمان تصميم داشته باشند؛ بنا داشته باشند و اعتقاد راسخ داشته باشند، مى‏توانند همان اصول را در دوران گسترش منطقه‏ى حكومت اسلامى و پديد آمدن شرايط گوناگون و جديد زندگى، باز هم اجرا كنند و مردم را از آن بهره‏مند نمايند. اين، مسأله‏ى امروز ما هم هست. عده‏يى خيال مى‏كنند شعارهاى انقلاب؛ شعار عدالت، شعار جهاد، شعار دين، شعار استقلال، شعار خودكفايى؛ شعارهايى كه مردم را به شوق آورد، وارد صحنه كرد، رژيم طاغوت را ساقط كرد و مردم هشت سال در جنگ مقاومت كردند، كهنه شده و قابل پياده شدن نيست؛ نه، ممكن است ما كهنه شده باشيم و اقتدار و صلابت خود را از دست داده باشيم. ما سست شديم؛ آن اصول با قوت و صلابت خود باقى است. ما اگر با ايمان لازم، با مديريت كافى، با شوق و اميد، با مقهور نشدن در مقابل شيوه‏ها و كلكهاى سياسى و تبليغاتىِ دشمنان وارد ميدان شويم، همان اصول، امروز جلوه‏ى بيشترى خواهد داشت. معلوم است؛ عدالت اجتماعى در يك جامعه‏ى ده، پانزده هزار نفرىِ مدينه كجا، عدالت اجتماعى در يك جامعه‏ى چندين ده ميليونى و چندين صد ميليونىِ حكومت دوران اميرالمؤمنين كجا؟ و اميرالمؤمنين اين كارها را كرد.
    من چند مورد از اقدامات اميرالمؤمنين را - كه در بيانات آن بزرگوار منعكس است - در اين‏جا عرض مى‏كنم؛ هزاران مورد از اين قبيل، در زندگى اميرالمؤمنين وجود دارد. مردم آمدند اصرار و بيعت كردند؛ اما حضرت قبول نمى‏كرد. اصرار مردم زياد شد. همه، بزرگان، كوچكان، رؤسا و صحابه‏ى قديمى گفتند نه، فقط على‏بن‏ابى‏طالب بايد باشد و غير از او كسى نمى‏تواند. آمدند و به اصرار حضرت را بردند. حضرت فرمود پس به مسجد برويم. حضرت روى منبر رفت و خطبه خواند و در اين سخنرانى حرف خودش را بيان كرد. اميرالمؤمنين فرمود: اموالى كه تا امروز افرادِ برگزيده و محترمها بيجا و بناحق تصرف كرده‏اند، هرجا من به اين اموال دست پيدا كنم، اينها را به بيت‏المال برمى‏گردانم. در طول اين چند سال كسانى توانسته بودند پولهايى را از بيت‏المال به نفع خودشان بردارند. فرمود من همه اينها را برمى‏گردانم؛ «لو وجدته قد تزوّج به‏النساء»؛ حتّى اگر ببينم مهر زنهايتان قرار داده‏ايد، يا «و مُلك به الاماء»؛ براى حرمسراهاى خودتان كنيز خريده‏ايد. «لرددته»؛ به بيت‏المال برمى‏گردانم. مردم و بزرگان بدانند كه روش من اين است.
    بعد از چند روز مخالفتها شروع شد. البته مردم مستضعف و طبقه‏ى مظلوم جامعه از خدا مى‏خواهند چنين روشى به‏كار گرفته شود؛ ليكن متنفذان و كسانى‏كه خودشان مخاطب واقعى اين مطلب بودند، بديهى است كه ناراضى بودند. نشستند جلسه تشكيل دادند و گفتند اين چه كارى است كه على مى‏خواهد انجام دهد. وليدبن‏عقبه - همان كسى‏كه زمان عثمان استاندار كوفه بود - از طرف آنها بلند شد پيش اميرالمؤمنين آمد و گفت يا على! بيعت ما با تو شرط دارد؛ «و نحن نبايعك اليوم على ان تضع عنا ما اصبناه من المال فى ايام عثمان»؛ شرط ما اين است كه به پولهايى كه ما به‏دست آورده‏ايم، دست نزنى و به دستاوردهاى ما در دوران قبل از خودت كارى نداشته باشى. بعد از وليدبن‏عقبه، طلحه و زبير آمدند. البته حساب وليدبن‏عقبه از طلحه و زبير جداست. وليدبن‏عقبه در واقع جزو تازه‏مسلمانهاست؛ خانواده‏اش ضداسلام و ضدانقلاب بودند و با اسلام جنگيده بودند؛ بعد هم كه اسلام غالب شد، اواخر زمان پيغمبر، او هم مثل ديگرانِ از بنى‏اميه اسلام آورد؛ اما طلحه و زبير جزو سابقين اسلام و جزو ياران نزديك پيغمبر بودند. طلحه و زبير هم - كه بزرگانِ آن روزِ اسلام و جزو بقاياى اصحاب پيغمبر بودند - خدمت اميرالمؤمنين آمدند و حرفهاى گله‏آميزى زدند؛ از جمله گفتند: «انك جعلت حقنا فى القسم كحق غيرنا»؛ تو ما را با ديگران در تقسيم بيت‏المال يكسان كردى؛ «و سويت بيننا و بين من لا يماثلنا»؛ ما را با كسانى‏كه شبيه ما نيستند، در دادن اموال بيت‏المال يكى قرار دادى. اين چه وضعى است؟ چرا امتياز قائل نيستى؟ «من لا يماثلنا فيما افاءاللَّه تعالى بأسيافنا و رماحنا»؛ با شمشير ما اينها به‏دست آمد؛ ما بوديم كه اسلام را پيش برديم؛ ما بوديم كه زحمت كشيديم و تلاش كرديم؛ حالا تو ما را با كسانى‏كه تازه آمده‏اند و عجمى و جزو كشورهاى مفتوح هستند، يكسان قرار داده‏اى؟
    جواب اميرالمؤمنين به وليدبن‏عقبه را من نديده‏ام - تاريخ ثبت نكرده است - اما جواب ديگران را داد. حضرت بالاى منبر رفت و جواب تندى داد. راجع به مسأله‏ى تقسيم مساوى بيت‏المال فرمود: «فان ذلك امر لم احكم فيه بادئ بدء»؛ من كه بنيانگذار چنين روشى نيستم؛ «قد وجدت انا و انتما رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و اله يحكم بذلك»؛ هم من و هم شما بوديم و ديديم پيغمبر اين‏طور عمل مى‏كرد. من كار تازه‏يى نكرده‏ام؛ همان كار پيغمبر را دارم دنبال مى‏كنم؛ مى‏خواهم همان ارزشها و همان پايه‏هاى اعتقادى و عملى جامعه را در اين دوران مستقر كنم. و على مستقر كرد و مى‏كرد؛ هزينه‏اش را هم اميرالمؤمنين پرداخت. هزينه‏ى اين كار، وقوع سه جنگ بود. اميرالمؤمنين ايستاد. بديهى است كه اميرالمؤمنين حق خلافت را متعلق به خودش مى‏دانست؛ اما بعد از رحلت پيغمبر اين‏طور نشد؛ در مقابل چيزى كه حق خود مى‏دانست، بيست‏وپنج سال هيچ حركتى نكرد؛ اگر كسانى هم خواستند حرفى بزنند، آنها را آرام نگه‏داشت. «انك لقلق الوضين ترسل فى غير سدد»، «ودع عنك نهبا صيح فى حجراته»؛ از اين مطالب اميرالمؤمنين دارد. اميرالمؤمنين در مقابل آن مسأله بيست‏وپنج سال عكس‏العمل نشان نداد؛ اما در مقابل قضيه‏يى كه بظاهر كمتر از آن قضيه به‏نظر مى‏رسد - مسأله‏ى عدالت اجتماعى، مسأله‏ى احياى اصول نبوى، دوباره بنا كردنِ بناى اسلامىِ مستحكمى كه پيغمبر گذاشته بود - اميرالمؤمنين سه جنگ را تحمل كرد؛ جنگ جمل، جنگ صفين، جنگ نهروان. ببينيد اين كار به نظر اميرالمؤمنين چقدر مهم بود. كار بزرگ اميرالمؤمنين اين است.
    اميرالمؤمنين در همين زمينه يك جمله‏ى ديگر دارد. بد نيست ما با معارف علوى يك‏خرده آشنا شويم. ايشان مى‏فرمايد: «لا تمن انكم رعاية الحق لعَهَدٍ عن اقامة الحق عليه»؛ يعنى اگر كسى انسان مؤمنى است، انسان مجاهد فى سبيل‏اللَّه است، زحمات زيادى داشته، جبهه بوده و كارهاى بزرگى كرده، رعايت حق او بر شما واجب است. اگر در جايى اين شخص تخطى و حقى را ضايع كرد، شما كه مدير و مسؤول هستيد، نبايد آن حق واجب، مانع بشود از اين‏كه در موردى كه تخطى كرده، حق اجرا نشود. بنابراين مسائل را از هم جدا كنيد. اگر كسى آدم خوبى است، شخص باارزشى است، سابقه‏ى خوبى دارد و براى اسلام و كشور هم زحمت كشيده؛ خيلى خوب، حق او مقبول و محفوظ و ما مخلص او هستيم؛ اما اگر تخطى كرد، رعايت آن حق نبايد موجب شود تخلفى كه انجام داده، ناديده گرفته بشود. اين، منطق اميرالمؤمنين است.
    شاعرى به نام نجاشى، از شاعران و مداحان اميرالمؤمنين؛ كسى‏كه در جنگ صفين بهترين شعرها را در تحريض و تشويق مردم در مقابل معاويه سروده و از علاقه‏مندان اميرالمؤمنين و در حزب ايشان است و از لحاظ اخلاص و ولايت‏پذيرى و سوابق، كارش مشهور است، در روز ماه رمضان مشروب خورد. وقتى اميرالمؤمنين مطلع شد، فرمود حد شراب معلوم است؛ او را بياوريد تا حد جارى شود. اميرالمؤمنين در مقابل چشم مردم او را حد شراب زد؛ هشتاد ضربه‏ى شلاق. خانواده و قبيله‏ى او پيش اميرالمؤمنين آمدند و گفتند: يا اميرالمؤمنين! تو ما را بى‏آبرو كردى. اين‏كه جزو جماعت تو بود؛ جزو دوستان تو بود - به تعبير امروز - جزو جناح تو بود. فرمود من كارى نكردم؛ مسلمانى تخلفى كرد و حدى از حدود الهى بر او واجب شد و من آن حد را به‏جا آوردم. البته نجاشى بعد از آن‏كه شلاق را از على خورد، گفت حالا كه اين‏طور است، بعد از اين مى‏روم براى معاويه شعر مى‏گويم. بلند شد از كنار اميرالمؤمنين رفت و به اردوگاه معاويه ملحق شد. اميرالمؤمنين هم نفرمود نجاشى از دست ما رفت و حيف شد؛ او را نگه داريم؛ نه، رفت كه رفت! البته اگر مى‏ماند، بهتر بود. منطق و روش اميرالمؤمنين اينها بود. به ياران نجاشى فرمود: «فهل هو الّا رجل من المسلمين انتهك حرمة من حُرَم اللَّه فأقمنا عليه حدّاً كان كفّارته»؛ حدّش را جارى كرديم، گناهش ريخت.
    يك نفر از قبيله‏ى بنى‏اسد - كه با اميرالمؤمنين قوم و خويش هم بودند - بر او حدى واجب شده بود. چند نفر از علاقه‏مندان اميرالمؤمنين كه هم‏قبيله‏ى آن شخص بودند، گفتند پيش ايشان برويم و بالاخره قضيه را حل كنيم. اول پيش امام حسن مجتبى آمدند تا آن حضرت را پيش پدرش واسطه كنند. امام حسن فرمود: لزومى ندارد من بيايم؛ خود شما برويد؛ پدرم اميرالمؤمنين شما را كه مى‏شناسد. خودشان پيش اميرالمؤمنين آمدند و گفتند ما چنين وضعيتى داريم؛ كمكى بكن. حضرت در جواب اينها فرمود: هر كارى كه اختيارش با من باشد، من حرفى ندارم؛ انجام مى‏دهم. اينها خوشحال شدند و بيرون آمدند. در راه به امام حسن (عليه‏السّلام) برخورد كردند. امام حسن فرمود: چه‏كار كرديد؟ گفتند: الحمدللَّه خوب شد؛ اميرالمؤمنين به ما وعده داد. فرمود: اميرالمؤمنين به شما چه گفت؟ گفتند: اميرالمؤمنين گفت هر كارى در اختيار من و متعلق به من باشد، برايتان انجام مى‏دهم. امام حسن مثلاً لبخندى زدند و فرمودند: پس هر كارى كه در صورت حد خوردن او بايد انجام دهيد، برويد انجام دهيد! بعد هم اميرالمؤمنين او را حد زد. آمدند گفتند: يا اميرالمؤمنين! چرا بر اين شخص حد جارى شد؟ گفت: حد كه در اختيار من نيست؛ حد حكم الهى است؛ من گفتم آنچه در اختيارم هست، برايتان انجام مى‏دهد؛ حد كه در اختيار من نيست. تازه بنى‏اسد جزو دوستان و مخلصين اميرالمؤمنين بودند. زندگى اميرالمؤمنين اين‏طورى بود. درباره‏ى قضاى او، لباس او، وضع معيشت او و فرزندان او خيلى چيزها نقل شده است. راوى مى‏گويد رفتم ديدم امام حسن و امام حسين نشسته‏اند و دارند غذا مى‏خورند. غذاى آنها عبارت بود از نان و سركه و سبزى. گفتم آقازاده‏ها! شما امير هستيد؛ شما خانواده‏ى حكومتيد؛ پسر اميرالمؤمنين هستيد؛ در بازار هم اين همه آذوقه هست. «و فى الرّحبة ما فيها»؛ در رحبه - نزديكى كوفه - اين همه جنس ريخته‏اند و مردم دارند استفاده مى‏كنند؛ شما آقازاده‏ها غذايتان اين است؟ رو به او كردند و گفتند: «ما اغفلك عن اميرالمؤمنين»؛ تو از اميرالمؤمنين غافلى؛ برو زندگى او را ببين! آن حضرت با خانواده‏ى خودش هم اين‏طورى بود.
    ماجراى زينب كبرى‏ را شنيده‏ايد؛ عاريه گرفتنِ از ابورافع. ماجراى عقيل را شنيده‏ايد كه پيش حضرت آمد و چيزى خواست: «صاع من برّ»؛ يك مقدار سهميه‏ى اضافه‏ى گندم خواست. بعد حضرت آن حديده‏ى مُحمات - آهن گداخته - را برداشت و نزديك او برد - البته به او نزد - و او را تهديد كرد و خواسته‏اش را نپذيرفت. عبداللَّه‏بن‏جعفر - برادرزاده و داماد حضرت؛ شوهر جناب زينب - خدمت حضرت آمد و گفت: يا اميرالمؤمنين! دستم تنگ است؛ مجبورم از وسايل زندگى‏ام بفروشم؛ چيزى به من كمك كن. حضرت قبول نكرد و فرمود: مگر به من بگويى عمويت برود دزدى كند و از مال مردم به تو بدهد. اميرالمؤمنين شاخص حكومت در يك جامعه‏ى پيشرفته، وسيع، متمدن و ثروتمند، مثل زمان ايشان نسبت به زمان پيغمبر را معين كرد. همه چيز پيش رفته بود. اميرالمؤمنين با رفتار خود خواست اثبات كند كه در اين وضعيت هم مى‏شود همان اصول را زنده كرد. اين، كار بزرگ اميرالمؤمنين است. اصل معنويت، اصل عدالت، اصل جهاد، اصل سازندگى مردم، اصل مديريتهاى شايسته و لايق و مؤمن - كه زندگى اميرالمؤمنين پُر است از حوادث و قضايايى كه شما مردم در طول سالهاى متمادى از هر بخشى چيزهايى را به عنوان داستان و روايت و كلام اميرالمؤمنين مى‏شنويد و شنيده‏ايد - همه‏ى اينها نشان‏دهنده‏ى اين حقيقت است؛ جمع‏بندى‏اش اين است كه اميرالمؤمنين مى‏خواهد به دنيا نشان دهد كه اين اصول اسلامى در همه‏ى شرايط قابل پياده شدن است. واقع قضيه هم همين است. چند روز قبل در جمعى گفتم اصول اسلامى شكل لباس اميرالمؤمنين نيست كه اگر اميرالمؤمنين لنگ مى‏بست يا پيراهن مى‏پوشيد، امروز لازم باشد ما هم همان كار را بكنيم؛ اصول اسلامى عبارت است از عدالت، توحيد، انصاف با مردم، ارج نهادن به حقوق مردم، رسيدگى به حال ضعفا، ايستادگى در مقابل جبهه‏هاى ضداسلام و دين، پافشارى بر مبانى حق و اسلام و دفاع از حق و حقيقت. اينها در همه‏ى زمانها هم قابل پياده شدن است. البته امروز وقتى ما اين حرفها را مى‏زنيم، در حقيقت از قله حرف مى‏زنيم. چه كسى مى‏تواند حتّى تصور كند كه به اميرالمؤمنين شباهت پيدا كند؟ نه، هيچ‏كس شبيه اميرالمؤمنين نمى‏شود. امام سجاد كه نوه‏ى اميرالمؤمنين بود و مقام عصمت داشت، وقتى به ايشان گفتند تو اين‏قدر عبادت مى‏كنى، فرمود عبادت ما كجا و عبادت على كجا؟ يعنى امامِ عابد ِ سجاد مى‏گويد من با على قابل مقايسه نيستم. بين امام سجاد و بهترين عبّاد و زهّاد زمان ما هم هزاران فرسخ فاصله است. اميرالمؤمنين الگو و قله و جهت حركت را نشان داد و شاخص را معين كرد؛ حالا به هرجا توانستيم برسيم. نظام اسلامى، نظام عدل و انصاف و رسيدگى به مردم و احترام به حقوق انسانها و مقابله‏ى با ظلم قوى به ضعيف است. مشكلات مهم بشر در طول تاريخ اينهاست. بشريت هميشه گرفتار اين مشكلات بوده و هنوز هم گرفتار است. امروز شما ببينيد، قلدرها و زورمندهاى دنيا مدعى همه‏ى دنيا هستند. ملتها به‏خاطر همين زورگويى‏ها ضربه مى‏خورند و زندگى‏هايشان سخت مى‏شود. اسلام و منطق اميرالمؤمنين و منطق حكومت علوى مقابله‏ى با اين چيزهاست؛ چه در داخل يك جامعه كه زورمندى بخواهد ضعيفى را ببلعد، چه در سطح جهانى و بين‏المللى.
    من در پايان اين خطبه نكته‏يى را اضافه كنم و آن اين‏كه اميرالمؤمنين را مايه‏ى اختلاف بين شيعه و سنى و فرقه‏هاى اسلامى قرار ندهيد. اميرالمؤمنين نقطه‏ى وحدت است، نه نقطه‏ى افتراق. برادران و خواهران ما در سرتاسر كشور به اين حرف اطمينان كنند. اطلاعات ماها از حوادث خيلى زياد است. من بعيان مى‏بينم دستهاى بسيار فعالى دركارند براى ايجاد اختلافات مذهبى؛ جنگ شيعه و سنى؛ نفرت مذاهب اسلامى از يكديگر. كتاب نوشته مى‏شود عليه شيعه، كتاب نوشته مى‏شود عليه سنى. وقتى دنبال مى‏كنيم، مى‏بينيم پول هر دوى اين كتابها از آن طرفِ مرزها و از يك‏جا آمده است. هر مذهبى عقايد و استدلال خود را دارد. در پشت ميز استدلال و مباحثه، هركس توانست غالب بشود، غالب بشود؛ اما فضاى جامعه را نبايد فضاى جنگ و دعوا و منافرت قرار داد. اميرالمؤمنين محور وحدت است. همه‏ى دنياى اسلام در مقابل اميرالمؤمنين خاضع‏اند؛ شيعه و سنى ندارد. يك گروه كوچك به نام نواصب، دشمنان اميرالمؤمنين بودند. در طول تاريخ اسلام، هم در دوران اموى و هم دوران عباسى گروههايى دشمن اميرالمؤمنين بودند؛ اما عامه‏ى دنياى اسلام - چه سنى مذهب، چه شيعه مذهب - اميرالمؤمنين را تجليل مى‏كنند. شما ببينيد ائمه‏ى فقهى اهل سنت درباره‏ى اميرالمؤمنين شعر مدح دارند. اشعار معروفى كه گفته مى‏شود، مال شافعى است. امام شافعى درباره‏ى اميرالمؤمنين اشعار مدح‏آميز دارد. نه فقط درباره‏ى اميرالمؤمنين، بلكه درباره‏ى همه يا اغلب ائمه اينها خاضع‏اند. براى ما شيعيان، مقام و موقعيت اين بزرگوارها شفاف و روشن و واضح است؛ اما نتوانستند براى خودشان اين مسائل را روشن كنند. در مقام بحث و مجادله‏ى علمى و بحث علمى اين چيزها قابل روشن شدن است. منطق ما خيلى قوى است؛ اما عده‏يى امروز در عراق، در نقاط مختلف دنياى اسلام و بخصوص در ايران سعى‏شان اين است كه دعوا بيندازند. ما مى‏بينيم كه قضيه از كجاها دارد آب مى‏خورد.
    امروز، روز شهادت اميرالمؤمنين است. من مى‏خواهم يك جمله هم ذكر مصيبت كنم. «صلّى اللَّه عليك يا اميرالمؤمنين». خوشابه‏حال كسانى‏كه امروز در نجف و در كنار مرقد اميرالمؤمنين هستند و مى‏توانند به آن قبر مطهر و پاك از نزديك سلام كنند. ما هم از دور بار ديگر عرض مى‏كنيم: «السّلام عليك يا اميرالمؤمنين، السّلام عليك يا امام المتقين، السّلام عليك يا سيّد الوصيين». بعد از آن‏كه در سحر روز نوزدهم آن فاجعه‏ى كبرى‏ اتفاق افتاد، صداى هاتف غيبى همه‏جا را گرفت: «تهدمت واللَّه اركان الهدى». مردم كوفه و بتدريج بعضى شهرهاى ديگرى كه آن روز ممكن بود به آنها خبر برسد، در حال اضطراب دايمى بودند. اميرالمؤمنين در كوفه خيلى محبوب بود؛ على را دوست مى‏داشتند. زن و مرد، كوچك و بزرگ، بخصوص بعضى اصحاب نزديك اميرالمؤمنين خيلى مضطرب بودند. مثل ديروز عصرى، روز قبل از شهادت آن بزرگوار، اطراف خانه‏ى اميرالمؤمنين جمع شده بودند. امام حسن مجتبى - طبق نقلى كه شده است - ديدند مردم مضطربند و مشتاقند بيايند اميرالمؤمنين را عيادت كنند. فرمود: برادران و مؤمنان! حالِ اميرالمؤمنين مساعد نيست؛ نمى‏شود آن بزرگوار را ببينيد؛ متفرق شويد و برويد. مردم را متفرق كردند و رفتند. اصبغ‏بن‏نباته مى‏گويد: هر كارى كردم، ديدم طاقت اين را كه از كنار خانه‏ى اميرالمؤمنين بروم، ندارم؛ لذا من ماندم. اندكى گذشت، امام حسن بيرون از خانه آمدند و تا چشمشان به من افتاد، گفتند: اصبغ! مگر نشنيدى گفتم برويد؟ نمى‏شود ملاقات كرد. گفتم يابن‏رسول‏اللَّه! من ديگر طاقت ندارم؛ قادر نيستم از اين‏جا دور شوم. اگر بشود، من يك لحظه بيايم اميرالمؤمنين را ببينم. امام حسن داخل رفتند و آمدند و اجازه دادند. اصبغ مى‏گويد داخل اتاق شدم، ديدم اميرالمؤمنين روى بستر بيمارى افتاده و محل زخم را با پارچه‏ى زردى بسته‏اند؛ اما من نتوانستم بفهمم اين پارچه زردتر است يا رنگِ روىِ اميرالمؤمنين! حضرت گاهى بيهوش مى‏شدند، گاهى به هوش مى‏آمدند. در يكى از دفعاتى كه به هوش آمدند، دست اصبغ را گرفتند و حديثى نقل كردند. «اركان الهدى» كه مى‏گويند، اين است. در لحظه‏ى آخر زندگى و با اين حال خراب هم دست از هدايت برنمى‏دارد. حديث مفصلى براى او گفتند و بعد بيهوش شدند. ديگر نه اصبغ‏بن‏نباته و نه هيچ‏كدام از اصحاب اميرالمؤمنين بعد از اين روز ديگر على را زيارت نكردند. على در همين شب بيست‏ويكم به جوار رحمت الهى رفت و دنيايى را داغدار و تاريخى را سياهپوش كرد.
    پروردگارا! به محمد و آل محمد صلوات و رحمت و درودهاى بى‏پايان خود را بر روح مطهر اميرالمومنين نثار بفرما؛ ما را از پيروان و شيعيان واقعى او قرار بده. پروردگارا! ملت اسلام، ملت ايران و همه‏ى ملتهاى مسلمان را از شرّ اشرار و دشمنان حق و حقيقت و عدالت محفوظ بدار؛ ملت ايران را در همه‏ى ميدانها پيروز كن؛ ارواح شهداى ما را با روح اميرالمؤمنين محشور بفرما؛ روح مطهر امام بزرگوار را با روح اميرالمؤمنين محشور بفرما.
    بسم‏اللَّه‏الرحمن‏الرحي ‏ قل هو اللَّه احد. اللَّه الصمد. لم يلد و لم يولد. و لم يكن له كفوا احد.

    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏
    الحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين سيّما على اميرالمؤمنين و صديقة الطّاهرة سيّدة نساءالعالمين والحسن والحسين سيّدى شباب اهل الجنّة و على ‏بن‏الحسين و محمّد بن‏على و جعفر بن ‏محمّد و موسى ‏بن ‏جعفر و على ‏بن ‏موسى و محمّد بن ‏على و على‏ بن ‏محمّد والحسن ‏بن ‏على والخلف القائم الهادى المهدى حججك على عبادك و امنائك فى بلادك و صلّ على ائمة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين و استغفراللَّه لى و لكم.

    در خطبه‏ى دوم، ان‏شاءاللَّه اگر بشود، دو مطلب را كوتاه عرض كنم. بعد هم جملاتى خطاب به برادران عرب نوشته‏ام كه آن را هم مى‏خوانم.آن دو مطلبى كه عرض مى‏كنم، يكى مربوط به جنجالهاى مسأله‏ى هسته‏يى است، يكى درباره‏ى مسأله‏ى قدس؛ مسأله‏ى فلسطين و راهپيمايى كه ان‏شاءاللَّه جمعه‏ى آينده ملت ايران و ملتهاى ديگر با صلابت و قدرت آن را انجام خواهند داد.
    در واقع اين جنجالى كه مخالفان در دنيا راجع به جنجال هسته‏يى راه انداختند، يك حرف بى‏منطق است و انگيزه‏ى امريكا را مى‏شود فهميد؛ روشن است. ديگرانى هم كه در اين ميدان يقه چاك مى‏كنند، بعضى زير نفوذ امريكايند، بعضى هم دچار توهمند؛ ولى انگيزه‏ى امريكا و كسانى‏كه دشمن ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى‏اند، روشن است. انگيزه‏ى دشمنان چيست؟ من در يك جمله‏ى كوتاه عرض كنم: هر چيزى كه بتواند يك ملت را به استقلال و به اقتدار ملى و خودجوش و درون‏زا برساند، آن چيز مبغوض مراكز قدرتى است در دنيا كه همه‏ى دنيا را براى خودشان مى‏خواهند؛ نظام سلطه اين‏طور است.
    در نظام سلطه، مراكز سلطه‏ى جهانى به همه‏ى دنيا به چشم طعمه نگاه مى‏كنند؛ همه چيز بايد در اختيار آنها قرار بگيرد: منابع مالى دنيا، منابع ثروت دنيا، بازارها و قدرتِ كار دنيا؛ نظام سلطه اصلاً پايه‏اش اين است. نظام سلطه در واقع زنجيره‏يى از دولتها و قدرتهايند؛ اما پشت سر اين دولتها، كمپانى‏ها، مراكز اقتصادى و مراكز مالى هستند؛ تعيين‏كننده‏ى سياستها امروز در نهايت آنها هستند. فرض بفرماييد آن كمپانى‏هايى كه هيأت حاكمه‏ى كنونى امريكا دنباله‏رو و تابع آنهايند، اگر بخواهند در خاورميانه دست و پايى باز كنند؛ ثروت جديدى پيدا كنند يا احتمال از ورشكستگى‏هاى خودشان جلوگيرى كنند، يا بر منابع نفتى در منطقه‏ى خاورميانه دسترسى پيدا كنند، يا از منافع سرمايه‏دارهاى صهيونيسم و دولت صهيونيستى حمايت كنند و به‏خاطر همه‏ى اينها احتياج به حضور قوى در خاورميانه داشته باشند، چه‏كار مى‏كنند، جنگ عراق را طراحى مى‏كنند. طراحى يك جنگ؛ طراحى يك حضور نظامى با اين همه خسارت. وقتى كه سلسله‏وار دنبال مى‏كنيد، مى‏رسد به مطامع و اغراض آميخته‏ى اقتصادى و سياسى قدرتهايى كه پشت پرده‏ى سياستهاى مقتدر دنيا تلاش و فعاليت مى‏كنند.
    با اين محاسبه، هر كشورى هرگونه حركتى بكند كه به استقلال ملى و به رشد و توسعه‏ى درون‏زاى آن كشور كمك بكند، از نظر آنها مبغوض است. آنها صنعت را حاضرند بدهند؛ اما صنعت وابسته را؛ هواپيما را حاضرند بدهند؛ اما به آن كشورى كه قطعات يدكى را حتى باز هم نكند كه ببيند چيست؛ مهندس ِ خوشان آن قطعه را ببندد و قطعه‏ى خراب را به مراكز اصلى ببرد؛ همان‏طور كه در زمان رژيم طاغوت در ايران معمول بود. انرژى هسته‏يى، البته به معناى نيروگاه هسته‏يى - نه آن كارخانه‏هاى مولد - را حاضرند به رژيمى مثل رژيم وابسته‏ى طاغوتى پهلوى بدهند؛ چون آن رژيم در مشت خودشان است و براى خودشان است؛ اما نوبت به جمهورى اسلامى كه مى‏رسد، حاضر نيستند اين كار را بكنند؛ اما وقتى جمهورى اسلامى كه اگر آنها حاضر نشدند سوخت به او بدهند، مى‏رود با جوانان، مهندسان، دكترها و تحصيل‏كرده‏هايش شب و روز كار مى‏كند و با يك مديريت خوب، خودش فناورى توليد سوخت را كسب مى‏كند و به‏دست مى‏آورد، برايشان تلخ است؛ برايشان مطلوب نيست؛ لذا با آن مقابله مى‏كنند.
    ملاحظه كنيد! نظام جمهورى اسلامى به‏وجود آمد؛ قدرتهاى مسلط دنيا در آن روز مى‏فهميدند كه نظام جمهورى اسلامى براى مقاصد قدرت‏طلبانه‏ى آنها يك تهديد است؛ اين را درك مى‏كردند، لذا از اول با او مخالفت كردند؛ اما اين تهديد به‏خاطر خودِ كشور ايران نبود، بلكه به‏خاطر اين بود كه جمهورى اسلامى حرف نو و حرف تازه‏يى است؛ در دنياى اسلام و در عرصه‏ى سياست بين‏الملل، حرف و ايده‏هاى نُوِ جمهورى اسلامى، جزو ايده‏هاى جذاب است و خيلى از مبانى آنها را متزلزل مى‏كند. آنها اين مسائل را مى‏دانستند؛ ليكن به خودشان تسلا مى‏دادند كه جمهورى اسلامى قادر بر ماندن نيست؛ چون در دنيايى كه علم و فناورى حرف اول را مى‏زند و ثروت هم از راه علم و فناورى به‏دست مى‏آيد، وقتى كشورى از لحاظ علمى و فناورى توانايى نداشت و محاصره هم شد؛ نگذاشتند به آن برسد، به خودىِ خود خواهد خشكيد؛ مثل درختى و نهالى كه به آن آب و هوا ندهى؛ بتدريج مى‏خشكد و احتياجى نيست كه آن را قطع كنيد؛ خودش از بين مى‏رود. آنها درباره جمهورى اسلامى اين‏طور خيال مى‏كردند؛ لذا در اوايل انقلاب مى‏گفتند تا دو ماه ديگر، گاهى مى‏گفتند تا يك سال ديگر و گاهى مى‏گفتند تا پنج سال ديگر، جمهورى اسلامى رفتنى و نابودشدنى است! مرتب به خودشان وعده مى‏دادند. آنها هم محاصره‏ى اقتصادى كردند، هم محاصره‏ى علمى كردند، هم محاصره‏ى فناورى و تكنولوژيك كردند، هم جنگ را تحميل كردند، هم از طرف مقابل ما در جنگ، هرچه توانستند حمايت كردند و كمكش كردند كه بلكه بتوانند اين مشكلات را آوار كنند روى سر جمهورى اسلامى و آن را از بين ببرند؛ اما حالا مى‏بينند كه بعد از بيست‏وپنج سال، جمهورى اسلامى از زير آوارها قد كشيده و بيرون آمده؛ روى پاى خودش ايستاده و به خود متكى و اميدوار است و به آينده خوش‏بين و در زمينه‏ى علمى و فناورى هم پيشرفت كرده است؛ اينها واقعياتى است؛ اين واقعيات را آنها مى‏فهمند و مى‏دانند كه در بعضى از زمينه‏هاى بسيار مهم و حساس، رتبه‏هاى اول را در دنيا به‏دست آورده است.
    الان دهها كشور از سوخت هسته‏يى استفاده مى‏كنند؛ اما كشورهايى كه سوخت هسته‏يى را مى‏توانند توليد بكنند - كه امروز در جريان همين مسأله، اين جنجال هسته‏يى ايران را راه انداختند - خيلى معدودند؛ شايد حدود ده كشورند، كه يكى از آنها ايران است.
    همين مسأله‏ى سلولهاى بنيادى - كه من چند بار تا حالا آن را مطرح كرده‏ام - كه جوانهاى مؤمن، متعبد و انقلابى ما در آزمايشگاههاى خودشان توانسته‏اند سلولهاى بنيادى را توليد، تكثير و منجمد كنند و به‏كار ببرند؛ قلب درست كنند؛ به قلب تزريق كنند؛ به مغز استخوان تزريق كنند، جزو كارهاى پيچيده و پيشرفته و مهم دنياست كه وقتى در حدود هفت، هشت ماه قبل سمينارى تشكيل شد و دانشمندان جهانى آمدند و از نزديك اين مسائل را ديدند، باورشان نمى‏آمد؛ حيرت كردند و اعتراف كردند كه كار بسيار بزرگى انجام گرفته؛ تلويزيون اعترافهاى آنها را پخش كرد. در اين كار ايران جزو ده كشور اول دنياست؛ ما پيش رفته‏ايم.
    در همين قضاياى كارهاى زيربنايى، بايد بگويم از اولى كه سدسازى به اين كشور وارد شد تا وقتى كه طاغوت از اين كشور ازاله شد،ده، دوازده سد، آن هم به دست خارجيها، ساخته شده بود كه بعضى از آنها اشكالات فنى فراوان داشت؛ اما در دوران انقلاب بيش از هفتاد سد طراحى شده كه بسيارى از اينها ساخته شده و دهها سد هم الان از انواع و اقسامِ بزرگ و كوچك، بتونى و خاكى در حال ساخته شدن است كه به‏طور مرتب ساخته و آبگيرى مى‏شود. در اين‏حد انبوه‏سازى سد، آن هم با فناورى بومى و صددرصد به دست متخصصان بومى - آن‏طور كه به من گزارش كردند - باعث شده كه ما يكى از پنج، شش كشورى باشيم كه مى‏تواند با اين كيفيت سدهاى بزرگ را، آن هم با اين حجم انبوه، به‏وجود بياورد و بسازد.
    در زمينه‏ى صنايع نظامى، در زمينه‏ى صنايع گوناگون، در زمينه‏ى توليد كارهاى زيربنايى، در زمينه‏ى توليد فرهنگ، از اين قبيل فراوان است. على‏رغم اين‏كه در داخل موريانه‏هايى را مى‏خواهند به‏پايه‏هاى مستحكم بناى فرهنگى ما بيندازند كه عملاً هم كارهاى زشتى را در زمينه‏ى فرهنگى انجام مى‏دهند - اين گفته شده باشد؛ معلوم باشد - امروز فرهنگ اصيل و فلسفه‏ى اسلامى و دانشهاى فرهنگى اسلامى در سطح دنيا بمرور در حال پيشرفت است؛ چشمهايى را خيره كرده. امروز فلسفه‏ى صدرايىِ ما چشمهايى را در دنيا به خودش خيره كرده؛ آنها اظهار اعجاب مى‏كنند؛ تحسين مى‏كنند.
    مى‏بينند كه جمهورى اسلامى از زير اين آوارها سربلند كرده و آن‏چه كه توقع داشتند تا در زير اين آوارها خفه‏اش كنند، حالا با سينه‏ى سپر، با يك ملت زنده و با اين همه جوان ايستاده و تهديدها را به چيزى نمى‏گيرد. دشمن از اين جهت عصبانى است، بنابراين تهمت مى‏زنند كه مى‏خواهند سلاح اتمى درست كنند! نه، ما به فكر سلاح اتمى نيستيم. من بارها گفته‏ام سلاح اتمى ما اين ملتند؛ سلاح اتمى ما اين جوانهايند. ما سلاح اتمى نمى‏خواهيم. آن نظامى كه اين همه جوان مؤمن و اين ملت يكپارچه را دارد، احتياج به سلاح اتمى ندارد. سلاح اتمى، توليدش، نگه داشتنش و به‏كار بردنش، هر كدامى يك اشكالى دارد؛ ما نظر شرعى خودمان را هم گفته‏ايم؛ روشن است و همه مى‏دانند. دعوا سر اين نيست؛ بى‏خود مى‏گويند؛ خودشان هم مى‏دانند. از اين‏كه جمهورى اسلامى اين پيشرفت را پيدا كرده، ناراضى‏اند؛ مسأله اين است.
    ملت ايران! البته شما اين موضوع را مى‏دانيد، باز هم بدانيد كه دشمن از يك چيزهايى عصبانى مى‏شود؛ ما بايد حواسمان باشد. دشمن از وحدت ملى ما ناراضى است؛ مى‏خواهد اين وحدت ملى را از بين ببرد. دشمن از اين‏كه در سطوح بالاى كشور، مسؤولان كشور در مسائل اساسى يك نظر و يك عقيده داشته باشند، بشدت ناراحت است. آن وقتى‏كه مى‏بينند رئيس‏جمهور، رئيس مجلس، رئيس قوه‏ى قضائيه و مسؤولان گوناگون درباره‏ى فلان مسأله يك‏جور حرف مى‏زنند، اينها مى‏خواهند يقه‏ى خودشان را پاره كنند؛ ناراحتند؛ مى‏خواهند اختلاف بيندازند. در اين يكى دو سال اخير شنيديد كه شعار حاكميت دوگانه داده شد! عده‏يى بى‏عقل هم در داخل همان حرفهاى آنها را تكرار و نشخوار كردند. حرف مال آنهاست. حاكميت دوگانه يعنى در مسائل اساسى و اصولى كشور، رؤساى كشور با هم دعوا داشته باشند؛ اين معناى حاكميت دوگانه است. حاكميت دوگانه چيز نامطلوب و مضر و سمّ مهلك است؛ اما بعضى‏ها اين را شعار دادند! اين مالِ آنهاست. پيداست كه مسؤولان كشور هيچ‏وقت در همه‏ى مسائل گوناگون و سلائق و سياستهاى مختلف، يك‏جور فكر نمى‏كنند؛ اين‏كه معلوم است؛ ممكن نيست كه يك فكر و يك عقيده در همه‏ى زمينه‏ها مسلط بر همه‏ى اركان كشور باشد؛ اما آن‏چه كه آنها مى‏خواهند، اين نيست؛ آن‏چه كه آنها مى‏خواهند، اختلاف در مسائل اساسى كشور است؛ از نبودِ اين ناراحت مى‏شوند. از اين‏كه مديريتهاى مؤمن، فعال، علاقه‏مند و پرنشاط وارد ميدان مديريتهاى كلان كشور بشوند و امور را با قدرت تمام به همان راهى كه اصول اسلامى و منافع و مصالح ملى ايجاب مى‏كند پيش ببرند، ناراحتند؛ از اين‏كه مردم پشتيبان حكومت باشند، ناراحتند؛ از اين‏كه جوانهاى ما روح جهادگر داشته باشند، ناراحتند؛ از اين‏كه جوانهاى ما مؤمن باشند، ناراحتند؛ از اين‏كه جوانهاى ما در مراسم مذهبى شركت كنند، ناراحتند. در همين شبها و در مراسمى كه در اين شبهاى احيا هست، جوانها از طيفهاى مختلف در اين مراسم شركت مى‏كنند، اشك مى‏ريزند، دلها را نرم و به هم نزديك مى‏كنند. اگر اينها را نشان بدهند، دشمنان ملت ايران تمام دلشان پر از غم مى‏شود. بحمداللَّه ملت ايران حواسش جمع است. هشيار هستيد؛ اما هشيار و متوجه باشيد. آنها دلشان مى‏خواهد التهاب سياسى در اين كشور باشد؛ آنها مى‏خواهند آرامش و استقرار سياسى در اين كشور نباشد؛ آنها مى‏خواهند دايم همه يقه‏ى هم را بگيرند؛ اين عليه آن حرف بزند، آن عليه اين حرف بزند. در محيط دانشگاه، در محيط بازار، در محيط سياست، در محيط اداره، در محيط كارگرى، مى‏خواهند دايم التهاب و دعوا باشد؛ آنها اين را مى‏خواهند و براى اين كار همه‏ى تلاش خودشان را هم مى‏كنند. ملت مواظب باشند؛ جوانها مواظب باشند؛ قشرهاى مختلف مواظب باشند؛ ما بحمداللَّه پيش مى‏رويم.
    مسأله‏ى دوم، مسأله‏ى فلسطين است. اين راهپيمايى كه شما ان‏شاءاللَّه در هفته‏ى آينده مى‏كنيد، بسيار مطلب مهمى است؛ اين را دستِ‏كم نبايد بگيريد. در قضيه‏ى فلسطين سه نكته‏ى برجسته است كه من در عبارات عربى هم كه خواهم خواند، به اين سه نكته اشاره كرده‏ام. اين سه نكته‏ى برجسته در ياد تاريخ مى‏ماند:
    نكته‏ى اول ظلم و جنايت كم نظيرى است كه امروز صهيونيست‏ها نسبت به مردم فلسطين مرتكب مى‏شوند؛ اين اصلاً در تاريخ ماندنى است. يك جوانى بعد از آن‏كه اين همه زجر كشيده و مصيبت‏ديده، جان خودش را قربان مى‏كند، تا ضربه‏يى به غاصب خانه‏ى خودش بزند؛ خودش هم به شهادت مى‏رسد. آنها مى‏آيند خانه‏ى آن جوان و خانه‏ى پدر و مادرش را ويران مى‏كنند و خانواده‏ى او را به شكنجه و اذيت و آزار مى‏كِشند؛ با تانك وارد اردوگاهها و شهرها مى‏شوند؛ به خانه‏ها حمله مى‏كنند و خانه‏ها و مزارع را ويران مى‏كنند و آدم مى‏كشند. امروز كشته شدنِ جوان، كودك، پيرمرد و پيرزن فلسطينى و غيرمسلح فلسطينى يك كار روزمره شده؛ اين چيز عجيبى است؛ اين حادثه‏يى است كه واقعاً تاريخى است؛ اين در تاريخ خواهد ماند.
    نكته‏ى دومى كه در تاريخ مى‏ماند، صبر و استقامت افسانه‏يىِ ملت فلسطين است. يك ملت محاصره شده، تنها، اطرافش همه دشمن؛ اما اين‏طور ايستاده. با گرسنگى مى‏سازند، با غم فرزندان و داغ جوانهايشان مى‏سازند، با ويرانى خانه‏ها و با خرابى مزارعشان مى‏سازند، با بيكارى مى‏سازند. الان چند ميليون فلسطينى - همه‏ى اينها كه جزو احزاب و گروهها نيستند - كه يك ملتند؛ زن، مرد، كوچك، بزرگ و پير با قدرتِ تمام ايستاده‏اند. آفرين! آفرين! عجب ملت مقاومى هستند! اين هم در تاريخ مى‏ماند؛ اين نكته در اين قضيه درخشنده است و چشمها را در تاريخ به خودش جلب خواهد كرد.
    نكته‏ى سوم، سكوت مجامع بين‏المللى و دولتهاست! اين آقايان اروپايى‏ها كه اين‏قدر عاشق حقوق بشرند؛ اين‏قدر دلشان براى حقوق بشر سوخته، در مقابل چشم آنها اين حوادث انجام مى‏گيرد؛ اما در بسيارى از موارد سكوت مى‏كنند؛ در بسيارى از موارد طرف ظالم را كمك مى‏كنند! شگفت‏آور است واقعاً! حالا امريكا كه هيچ، امريكا كه خودش شريك جرم است؛ دولتهاى امريكايى دستشان تا مرفق در خون فلسطينى‏ها فرورفته. اگر بنا باشد دادگاهى درباره‏ى فلسطينى‏ها حكم بكند، متهم آن دادگاه فقط شارون و صهيونيست‏ها نيستند، بلكه متهم آنها امريكا و همين بوش و دارودسته‏ى بوش و حكومتهاى امريكا هم هستند؛ اينها هم در همان رديف اول اتهامند؛ اما آنها كه هيچ، مسأله، مسأله‏ى مجامع جهانى است؛ مسأله‏ى سازمان ملل است؛ مسأله‏ى دولتهاى اروپايى است كه اين‏قدر دم از حقوق بشر مى‏زنند؛ ولى حقوق بشر را واقعاً نمى‏شناسند و اصلاً احترامى برايش قايل نيستند. و البته اين مسأله، مسأله‏ى دولتهاى ديگر هم است؛ دولتهاى مسلمان. سكوت اينها واقعاً تعجب‏آور است.
    حالا در اين قضيه‏ى با اين سه نقطه‏ى اساسى و حساس، ملتها چه‏كار مى‏توانند بكنند؟ مى‏توانند روز قدس به خيابانها بيايند و شعار بدهند؛ مشتهايشان را گره كنند و به آن ملت مبارزِ مجاهدِ پراستقامت نشان بدهند كه ما طرفدار شما هستيم؛ اگرچه دولتهاى ما نمى‏گذارند يا نمى‏توانند به شما كمكى بكنند، بدانيد دلهاى ما با شماست؛ اين آنها را دلگرم خواهد كرد؛ كمك بزرگى است.
    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏ والعصر. انّ الانسان لفى خسر. الّا الّذين امنوا و عملوا الصّالحات و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر.
    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏
    :icon_pf(57):

  6. #256
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار اعضاى هيأت دولت‏‏‏20/ 08/ 83

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار اعضاى هيأت دولت‏‏‏
    20/ 08/ 83
    بسم الله الرحمن الرحيم
    مجلس انسى تشكيل شده است. ان‏شاءاللَّه دلها بيش از پيش و به‏طور روزافزون با يكديگر مأنوس باشند و از هم وحشت و گريز نداشته باشند. ان‏شاءاللَّه دلهاى ما از حقايقى كه هميشه در دسترس ماست - بخصوص در روزهاى بسيار پُربركت دهه‏ى آخر اين ماه - وحشت نداشته باشند و با آنها مأنوس باشند....
    بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88
    در سالهاى گذشته، هم در دولت قبلى و هم در دولت فعلى، ماه رمضان رسم ما بر اين بود كه از نهج‏البلاغه جمله‏يى بخوانيم و آن را مختصر شرح دهيم؛ امسال هم همين‏طور است و من چند جمله از جاهاى مختلف نهج‏البلاغه در باب ايمان انتخاب كرده‏ام كه عرض مى‏كنم. البته در سرتاسر كتاب شريف نهج‏البلاغه درباره‏ى ايمان مطالب بيشترى هست؛ منتها چون نسخه‏يى كه من هميشه دستم مى‏گيرم، چهارجلدى است كه در دو مجلد صحافى شده است و حدود سى، چهل سال است كه از آن استفاده مى‏كنم، لذا يكى از مجلدات را بايد انتخاب مى‏كردم و مى‏آوردم. بنابراين مجلد دوم را - كه درواقع جلد سوم و چهارم مى‏شود و با حواشىِ مرحوم عبده است - با خود آورده‏ام.
    حضرت مى‏فرمايند: «سبيل ابلج المنهاج انورالسّراج»؛ ايمان، راهى است كه مسير آن كاملاً روشن است. ايمان، فروزنده‏ترين چراغ است. مراد از ايمان در اين عبارت اميرالمؤمنين (عليه‏الصّلاةوالسّلام)، ايمان دينى است؛ يعنى ايمان به خدا و روز جزا و پيغمبر، و همين ايمانى كه اديان مردم را به آن فرا مى‏خوانند. البته اهميت مطلق ايمان معلوم است؛ چون ايمان پايه‏ى عمل و حركت انسان است. تا انسان به چيزى دلسپرده و گرويده نباشد، در راه آن حركت نمى‏كند. ايمان با علم فرق دارد. انسان گاهى به حقيقتى عالم است، اما گرويده‏ى به آن نيست. يعنى در ايمان، فقط دانا بودن و عالم به صدق بودن كافى نيست؛ چيزى اضافه‏ى بر اين علم لازم است. البته ايمان بدون علم هم ممكن نيست - ايمان با شك و ترديد معنا ندارد - اما علم به تنهايى هم براى ايمان كافى نيست؛ كما اين‏كه مى‏بينيد قرآن درباره‏ى موسى و قضاياى فرعون مى‏فرمايد: «و جحدوا بها واستيقنتها انفسهم ظلما و علوّا»؛ يعنى وقتى موسى دعوت خودش را مطرح كرد، ملأ فرعونى فهميدند او راست مى‏گويد و حقيقت است؛ اما بعد از آن‏كه موسى اين معجزه‏ى عجيب را نشان داد و بعد از آن كه ساحران و جادوگران - كه تصور مى‏شد كار موسى هم از قبيل كار آنهاست - خودشان اعتراف كردند اين از نوع كار آنها نيست و با وجود تهديد فرعون سجده كردند و به موسى ايمان آوردند و مرگ را پذيرا شدند، براى آنها روشن شد كه موسى حقيقت مى‏گويد؛ اما در عين حال اين حقيقت را انكار كردند؛ «جحدوا بها واستيقنتها انفسهم». يقين داشتند كه موسى راست مى‏گويد، اما در عين حال انكار كردند. چرا؟ زيرا «ظلما و علّوا»؛ به‏خاطر اين‏كه استكبار و هواهاى نفسانى‏شان و ظلمى كه مى‏خواستند بكنند، نمى‏گذاشت تسليم شوند. ايمان و گرويدن، نوعى تسليم است؛ تسليم حقيقتى شدن. گاهى انسان حقيقت را مى‏فهمد، اما دلِ خود را تسليم اين حقيقت نمى‏كند و در مقابل آن مى‏ايستد. لذا مى‏بينيد در مقابل علم، جهل و شك است؛ اما در مقابل ايمان، جهل نمى‏آورند؛ در مقابل ايمان، كفر مى‏آورند؛ يعنى پوشاندن. انسان گاهى حقيقتى را قبول دارد، اما آن را مى‏پوشاند و پنهان مى‏كند. نقطه‏ى مقابل پوشاندن، ايمان است؛ يعنى دل سپردن، گرويدن، سر سپردن، حقيقت را با همه‏ى وجود پذيرفتن و در مقابل آن تسليم شدن. هر چيزى كه شما آن را حقيقت مى‏پنداريد، اگر به آن ايمان آورديد، اين مى‏شود پايه‏ى عمل شما. امروز شما مى‏بينيد عده‏يى با حرارتِ تمام از فلان مبناى اقتصادى يا اجتماعى دفاع و براى آن سرمايه‏گذارى مى‏كنند. مثال واضح‏تر، وجود گرايشهاى ماركسيستى در دوره‏ى جوانىِ خودمان است كه بعضى از شماها هم آن دوره را درك كرده‏ايد. عده‏يى واقعاً در مقابل آن مفاهيم ماركسيستى حاضر بودند جان خودشان را بدهند. اينها دل سپرده و ايمان آورده بودند. اين ايمان، منشأ عمل مى‏شود؛ آن هم عملى به اين دشوارى؛ مبارزه كردن و در ميدان بودن و كشتن و كشته شدن. اگر ايمان به مبنايى وجود داشت، آن انسان مى‏شود خودكار به سمت هدفهاى آن ايمان؛ لازم نيست دايماً به او تذكر دهند. ايمان، عمل را به دنبال مى‏آورد، كه در جمله‏ى بعدى اين را عرض مى‏كنيم.
    گفتيم در اين‏جا مراد اميرالمؤمنين ايمان دينى است؛ ايمان به يك شى‏ء باطل و ايمان به بت و بتمدارى نيست؛ ايمان به خداى لاشريك‏له و ايمان به نبوتها و ايمان به حقايق و ايمان به قيامت است. مى‏فرمايد: «سبيل ابلج المنهاج»؛ يعنى مسير اين راه، بسيار روشن است. اگر كسى با عقل و فطرتِ خود وارد اين ميدان شود، راه را روشن و بى‏ترديد و بى‏شبهه مى‏بيند؛ «انورالسّراج» است. بعد دنباله‏اش اين است: «فبالأيمان يستدلّ على الصّالحات»؛ از راه ايمان، انسان به اعمال صالح مى‏رسد. ايمان است كه انسان را مى‏كشاند و به عمل صالح دلالت مى‏كند. بعد بلافاصله مى‏فرمايد: «و بالصّالحات يستدلّ على‏الأيمان»؛ عمل صالح هم انسان را به ايمان دلالت مى‏كند. يعنى يك تأثير و تأثر متقابل وجود دارد. به‏نظر من اين نكته‏ى خيلى مهمى است. ما بايد ايمان خود را با عمل صالح تقويت كنيم؛ كمااين‏كه عمل صالح را بايد از راه ايمان بشناسيم.
    شما به اتفاقى كه در جنگ احد افتاد، توجه كنيد. آن پنجاه نفرى كه دچار نفرين و شكوه‏ى همه‏ى مسلمانها در طول اين چهارده قرن شدند، مسلمان بودند؛ اصحاب پيغمبر بودند؛ خيلى از آنها در جنگ بدر شركت كرده بودند؛ مردمان بدى نبودند؛ اما همين‏ها دچار آن آفت شدند؛ يعنى به‏خاطر جمع‏آورى غنيمت، گردنه را رها كردند؛ ميدان را به دشمن دادند و موجب شدند كه مقدار زيادى از خونهاى پاك بر زمين ريخته شود؛ خونى مثل خون حمزه‏ى سيدالشهداء بر زمين ريخته شد؛ پيغمبر زخم خورد و حكومت اسلام و نظام نوپاى اسلامى دچار تزلزل شد؛ به‏خاطر كوتاهى اين پنجاه نفر. قرآن درباره‏ى اين پنجاه نفر مى‏فرمايد: «انّ الّذين تولّوا منكم يوم التقى الجمعان انّما استزلّهم الشّيطان ببعض ما كسبوا»؛ يعنى كارى كه اينها كردند، نتيجه‏ى اشتباهات و لغزشهايى بود كه قبل از اين كرده بودند. هر لغزشى به نوبه‏ى خود لغزشهاى ديگرى را بر انسان تحميل مى‏كند؛ يعنى پايه‏ى ايمان را سست مى‏كند، و سستى ايمان، تأثير سوء خودش را در عمل بعدى ما مى‏گذارد. وقتى ما لغزش پيدا مى‏كنيم، اين لغزش روى ايمان ما - ولو نامحسوس - تأثير مى‏گذارد. «انّما استزلّهم الشّيطان ببعض ما كسبوا»؛ كار خطايى را قبلاً يك نفر انجام مى‏دهد، بعد اين خطا در ايمان او تأثير منفى مى‏گذارد، بدون اين‏كه خود انسان هم متوجه شود؛ مثل خيلى از وقتها كه انسان از حالى به حالى مى‏رود، ليكن تغيير حال خود را متوجه نمى‏شود.
    خدا رحمت كند مرحوم آقاى خاتمى (رضوان‏اللَّه‏عليه)؛ پدر بزرگوار رئيس‏جمهور محترممان را. سال 57 وقتى از تبعيد برمى‏گشتم، اردكان خدمت ايشان رسيدم. آن موقع حدود هفتاد سالشان بود. مى‏گفتند من خودم را احساس نمى‏كنم. به زبان مى‏گويم پيرم، اما اصلاً احساس نمى‏كنم پيرم؛ خودم را مثل تصوير سى سالگى، سى‏وپنج سالگى مى‏بينم. من سالها بعد از ايشان پرسيدم شما يك وقت چنين چيزى به من گفتيد؛ آيا الان هم همان‏طور است؟ گفتند بله، همان‏طور است. حالا خود ما هم همين‏طوريم. تصويرى كه از ما ريش‏سفيدها و پيرمردها در ذهنمان هست، تصوير سى‏سال پيش خودمان است. ما گذران عمر و تحول عجيبى كه پيدا شده، با همه‏ى آثار محسوس جسمانى‏يى كه دارد، درك نمى‏كنيم. تحول ايمان هم همين‏طور است؛ يعنى كم شدن ايمان را هم انسان حس نمى‏كند؛ چون حتّى آثار محسوس جسمانى هم ندارد كه انسان بفهمد و درك كند. پس آن لغزش و اشتباه، در ايمان اثر گذاشت. كم بودن ايمان، در عمل بعدى ما اثر مى‏گذارد؛ مثلاً وقتى ميدان جهاد و امتحانى پيش مى‏آيد، كمبود ايمانِ ما خودش را نشان مى‏دهد. ما كه با يك ايمان وافر در جايى توانسته‏ايم جَستى بزنيم، حركتى بكنيم و كار بزرگى انجام دهيم، وقتى در مقابل همان كار قرار مى‏گيريم، مى‏بينيم دست و پامان مى‏لرزد؛ درست مثل اين كه كسى در جوانى مى‏توانسته از جوى دو مترى بپرد؛ اما الان وقتى به همان جوى مى‏رسد، نمى‏تواند. اثر منفى عمل روى ايمان و ايمان روى عمل، نتيجه‏اش شكست جنگ احد مى‏شود؛ نتيجه‏اش عقب‏رفت‏هاى گوناگون ديگر مى‏شود؛ نتيجه‏اش اين مى‏شود كه پنجاه سال بعد از هجرت پيغمبر و چهل سال بعد از وفات آن حضرت، نوه‏ى او - كه عزيزترين انسانِ پيغمبر است؛ يعنى امام حسين (عليه‏السّلام) - در مقابل حكومت جانشين پيغمبر قرار مى‏گيرد و با آن وضع فجيع به شهادت مى‏رسد. من يك وقت گفتم اينها عبرتهاى تاريخ است؛ فراتر از درس است.
    در حكمت سى‏ام نهج‏البلاغه آمده است: «سئل عن الأيمان»؛ از حضرت تقاضا كردند درباره‏ى ايمان براى آنها صحبت كند. فرمود: «الأيمان على اربع دعائم»؛ ايمان روى چهار پايه استوار است. منظور از چهار پايه اين است كه اگر پايه‏ها محكم بود، ايمان رو مى‏ماند؛ اما اگر پايه‏ها سست شد يا فرو ريخت، ايمان به همان نسبت فرو مى‏ريزد. به‏طور كامل ساقط نمى‏شود، اما به همان نسبت فرو مى‏ريزد. حضرت اين چهار پايه را بيان فرمودند: «على الصّبر واليقين والعدل والجهاد». اول، ايستادگى و استقامت در همه‏ى زمينه‏هاست. مى‏خواهيد برنامه‏يى را دنبال كنيد؛ تا آخر پاى آن برنامه بايستيد. مى‏خواهيد كارى را انجام دهيد؛ آن كار را تمام كنيد. اگر مصيبتى پيش مى‏آيد، در مقابل آن مصيبت خودتان را از دست ندهيد. واجبى بر شما مقرر مى‏شود؛ براى انجام دادن واجب تحمل داشته باشيد و بى‏حوصله و از پا افتاده نشويد. اگر در مقابل گناهى قرار مى‏گيريد، ايستادگى كنيد و تسليم گناه نشويد. ايستادگى در هر جايى نمودى دارد. البته معناى ايستادگى، در همه‏جا يكى است؛ يعنى همان قوت انسانى و استقامت و پافشارى؛ منتها هر جايى يك‏طور خودش را نشان مى‏دهد: صبر در مقابل اطاعت، صبر در مقابل معصيت، صبر در مقابل مصيبت.
    پايه‏ى ديگر ايمان بر يقين استوار است. همان‏طور كه گفتيم، يقين همان علم است. پايه‏هاى يقين را نبايد متزلزل كرد؛ اين شك را نبايد مثل موريانه به پايه‏ى يقين انداخت. يقين را بايد استوار نگه داشت. اگر به‏طور طبيعى سؤالى به ذهن انسان آمد، بايد برود آن سؤال را دنبال كند تا شك و ترديد برطرف شود؛ اما خودش نبايد وسوسه كند؛ يقين را در خودش يا در ديگران نبايد زايل كند؛ يقينيات را دچار ترديد و تبديل به مشكوكات نكند.
    پايه‏ى سوم ايمان عدل است. عدل يعنى هر چيزى در جاى خود قرار گرفتن. معناى لغوى عدل هم يعنى ميانه. اعتدال هم كه مى‏گويند، از اين واژه است؛ يعنى در جاى خود، بدون افراط و بدون تفريط؛ بدون چپ‏روى و بدون راست‏روى. اين هم كه مى‏گويند عدل يعنى قرار دادن هر چيزى در جاى خود، به‏خاطر همين است. يعنى وقتى هر چيز در جاى خود قرار گرفت، همان تعادلى كه در نظام طبيعت بر مبناى عدل و حق آفريده شده، به‏وجود مى‏آيد. در رفتار انسان، عدل لازم است. براى حكمران، عدل لازم است. در موضعگيرى، عدل لازم است. در اظهار محبت و نفرت، عدل لازم است. قرآن فرموده است: «و لا يجرمنّكم شنئان قوم على الّا تعدلوا»؛ دشمنى با كسى موجب نشود كه شما درباره‏ى او از عدالت كناره بگيريد و عدالت را رعايت نكنيد؛ «اعدلوا هو اقرب للتّقوى». بنابراين عدل هم يكى از پايه‏هاى ايمان است. اگر عدل بود، ايمان مى‏ماند.
    پايه‏ى آخر، جهاد است. جهاد يعنى مبارزه. در زبان فارسى، جنگ و ستيزه‏گرى معناى مبارزه را نمى‏دهد. مى‏گويى من دارم مبارزه مى‏كنم: مبارزه‏ى علمى مى‏كنم، مبارزه‏ى اجتماعى مى‏كنم، مبارزه‏ى سياسى مى‏كنم، مبارزه‏ى مسلحانه مى‏كنم؛ همه‏ى اينها مبارزه است و معنا دارد. مبارزه يعنى تلاش پُر نيرو در مقابل يك مانع يا يك دشمن. اگر هيچ مانعى در مقابل انسان نباشد، مبارزه وجود ندارد. در جاده‏ى آسفالته، انسان پايش را روى گاز بگذارد و با باك پُر از بنزين سفر كند؛ اين را مبارزه نمى‏گويند. مبارزه آن‏جايى است كه انسان با مانعى برخورد كند، كه اين مانع در جبهه‏هاى انسانى، مى‏شود دشمن؛ و در جبهه‏هاى طبيعى، مى‏شود موانع طبيعى. اگر انسان با اين موانع درگير شود و سعى كند آنها را از ميان بردارد، اين مى‏شود مبارزه. جهاد در زبان عربى عيناً به همين معناست؛ يعنى مبارزه. جهادِ در قرآن و حديث هم به همين معناست؛ همه‏جا به معناى جنگ مسلحانه نيست. البته يك‏جا با جنگ مسلحانه تطبيق مى‏كند، يك‏جا هم با جنگ غيرمسلحانه تطبيق مى‏كند.
    آنگاه اميرالمؤمنين اين كلمات را شرح مى‏دهند - كه البته من وارد نمى‏شوم - هم صبر را، هم يقين را، هم عدل را، هم جهاد را. مثلاً مى‏فرمايند جهاد چهار شعبه دارد: امربه‏معروف، نهى از منكر و راستگويى و صداقت در مواضع؛ درست همين معنايى كه امروز ما در موضعگيرى معنا مى‏كنيم؛ يعنى انسان در مواضع سياسى و اجتماعى صداقت داشته باشد. بنابراين صدق در مواضع، خودش جهاد است. «من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا اللَّه عليه» به آن معناست.
    يكى ديگر از شعبه‏هاى جهاد، «و شنئان الفاسقين» است؛ يعنى جدا شدن از جريان فسق و كفر؛ اين را من مخصوصاً به شما مى‏گويم؛ اين را همه توجه داشته باشيد. بايد حساب شما از اين جريان جدا باشد؛ با آن مخلوط نشود. شماها با من آشنا هستيد و ما حدود هشت سال با شما بوده‏ايم؛ با بعضى هم كه خيلى بيشتر. بنده هيچ اعتقاد ندارم كه با كفار بايد قطع رابطه كرد؛ نه، مرز شما و كفار بايد معلوم باشد؛ مرز شما و فساق بايد معلوم باشد؛ مرز شما با آنهايى كه جمهورى اسلامى را قبول ندارند، بايد معلوم باشد. يك وقت هم لازم است در جايى انسان با همان كسى هم كه جمهورى اسلامى را قبول ندارد، تعامل كند؛ اما معلوم است كه او، اوست و شما، شماييد؛ مخلوط نشويد. من هميشه از بعضى‏ها در همين نظام و مجموعه‏ى خودمان گله‏مند بودم؛ چون اينها مرزها را پاك كرده‏اند. به اينها گاهى مى‏گفتم وقتى شما مرز را پاك مى‏كنيد، اشكالش اين است كه بسيارى به‏خاطر نبودن مرز، از اين طرف مى‏روند آن طرف، از آن طرف مى‏آيند اين‏طرف؛ مرتب رفت و آمد مى‏كنند؛ يعنى حدود فراموش مى‏شود. يك كشور اگر مرزش مشخص نباشد، هويت جمعى و وحدت جمعى ندارد. بگذاريد مرزها مشخص باشد؛ معلوم باشد شما كجاييد، آنها كجا هستند. «و من شنئ الفاسقين و غضب للَّه غضب اللَّه له»؛ شما به‏خاطر خدا خشم بگيريد، خدا هم به‏خاطر شما خشم مى‏گيرد؛ «وارضاه يوم القيامة».
    «مِن كلام له عليه‏السّلام فى‏الأيمان: فمن الأيمان ما يكون ثابتاً مستقراً فى‏القلوب و منه ما يكون عوارى بين‏القلوب و الصّدور الى اجل معلوم». دوگونه ايمان داريم؛ ايمان ثابت و مستقر، و ايمان مستودع و عاريه‏يى. ايمان عاريه‏يى هم ايمان است؛ نه اين‏كه آن شخص، منافق است؛ ايمانش راسخ نيست؛ لذا زود زايل مى‏شود. ايمان ثابت و مستقر، يعنى جاى گرفته‏ى در قلب، تكيه كرده‏ى به يك استدلال و يك بينش عميق، و پشتيبانى شده‏ى با عمل صالح. نوع ديگر ايمان اين است كه با احساسات پيدا شده، با منطق پيدا نشده؛ انسان پاى آن، عمل صالح نگذاشته؛ همين‏طور شعارِ ايمانى داده و گاهى هم خيلى تند شعار داده؛ اما پاى اين، عمل صالحى كه به‏خاطر آن با نفس ِ خودش مجاهدت و مبارزه كند، خرج نكرده؛ يعنى اين ايمان با عمل صالح آبيارى نشده؛ اين مى‏شود ايمان عاريه‏يى. حضرت مى‏فرمايد: «و منه ما يكون عوارى بين القلوب والصّدور الى اجل معلوم». آن وقتِ معلوم چه هنگام است؟ تا اين ايمان، عاريه‏يى است؛ تا وقتى كه اين ايمان از او زايل شود؛ گنجشكى كه در سينه‏ى خودش حبس كرده، بپرد و برود؛ چون اين ايمان جزو وجود او نشده است. در چه مواقعى اين‏گونه ايمان زايل مى‏شود؟ وقتهاى امتحان و لحظات هواى نفس. مثلاً اگر كسى پولكى است، هنگامى‏كه بين پول و حفظ ايمان، سر دو راهى قرار بگيرد، ايمان مى‏پرد و تمام مى‏شود. بعضى‏ها دچار وسوسه‏هاى نفسانى و شهوات جنسى هستند؛ بعضى‏ها دچار مقام‏پرستى‏اند؛ هر كسى يك‏طورى است. هر كدام از ماها لغزشگاهى داريم؛ به قول فرنگى‏ها، پاشنه‏ى آشيل و چشم اسفنديارى داريم؛ آن‏جا گيجگاه و ضربت‏خور ماست؛ به خدا پناه ببريم كه آن ضربت‏خور پيش نيايد. راهش تقواست. تقوا كه من مكرر در همين جلسه و جلسات ديگر راجع به آن صحبت كرده‏ام، يعنى دايم مراقب خود بودن. انسان راز بعضى از تحول‏هاى صدوهشتاد درجه‏يىِ از اول انقلاب تا الان را اين‏جا مى‏فهمد. از اول انقلاب تا الان بيست‏وپنج سال مى‏گذرد؛ گاهى مى‏بينيد بعضى‏ها صدوهشتاد درجه تحول پيدا كرده‏اند؛ يعنى از يك مؤمنِ مخلص ِ صادقِ پُرجوش و خروش ِ شعار دهنده، تبديل شده‏اند به يك معاندِ معارض ِ دشمنِ لجوجِ عنودِ بهانه‏گير! ما چند نوع دشمن داريم: بعضى دشمن‏ها، دشمن هستند؛ اما دايماً نمى‏خواهند به‏صورت انقلاب پنجه بزنند. بعضى‏ها نه، دايم مى‏خواهند در چشم انقلاب و نظام اسلامى انگشت فرو كنند و پنجه بزنند. وقتى نگاه مى‏كنى، مى‏بينى بعضى از اينها كسانى هستند كه بسيار تند و داغ، خيلى‏ها را قبول نداشتند؛ مثل شعله‏يى كه از روى خس و خاشاك بلند مى‏شود. البته از چوبِ محكم هم گاهى شعله‏ى مفصل بلند مى‏شود؛ اما از خس و خاشاك هم كه هيچ چيز ندارد، شعله بلند مى‏شود، ولى فوراً مى‏خوابد. گاهى ما كسانى از اين قبيل داريم؛ ايمان اينها مستقر نيست؛ مستودع و زوال‏پذير و بدون تكيه‏ى به يك استدلال محكم است. همان‏طور كه عرض كرديم، اين ايمانِ زايل شده اين‏طور نيست كه وقتى بخواهد برود، زنگ بزند و خبر كند و بگويد رفتم و از اين ساعت من ديگر كافر مى‏شوم و نماز نمى‏خوانم؛ بتدريج انسان نمى‏فهمد و ملتفت نمى‏شود كه چگونه اين ايمان از او زايل شد. خيلى بايد مراقب بود و به خدا پناه برد.
    جمله‏ى چهارم و آخر مربوط به فرمان حضرت به مالك‏اشتر است. نامه‏ى حضرت به مالك‏اشتر خيلى عجيب است. واقعاً حِكَمى كه در اين نامه هست، «لا تُعدّ و لاتُحصى» است. گفت:
    هرچه گويم عشق را شرح و بيان‏ چون به عشق آيم خجل باشم از آن‏
    وقتى انسان به اعماق اين نامه باز مى‏گردد، واقعاً در مقابل عظمتى كه در هر فراز و جمله‏بندى آن وجود دارد، احساس حقارت مى‏كند. مى‏فرمايد: «و انّما يؤتى‏ خراب الأرض من اعواز اهلها»؛ ويرانى زمين از تنگدستى مردم زمين حاصل مى‏شود؛ يعنى وقتى مردم تنگدست بودند، زمين ويران مى‏شود. حضرت اين را به عنوان يك نكته‏ى فلسفى بيان نمى‏كنند؛ به عنوان يك واقعيت بيان مى‏كنند. «ارض»ى هم كه اين‏جا مى‏گويند، همان سرزمين مصر است كه مالك‏اشتر دارد مى‏رود. البته آن‏وقت شام و عراق و ايران و مدينه و هر نقطه‏ى ديگر دنيا كه حاكمى دارد، با مصر قابل مقايسه است. مى‏گويند سرزمينى كه تو دارى به آن‏جا مى‏روى، اگر توانستى مردمش را ثروتمند كنى، آباد خواهد شد؛ اما اگر مردم را فقير نگه داشتى يا فقير كردى و نتوانستى، اين سرزمين هم آباد نخواهد شد؛ ويرانه خواهد ماند. مردم هستند كه بايد با نشاطِ خودشان و با توانايى‏هايى كه پيدا مى‏كنند، سرزمين‏شان را آباد كنند. ابتكار آحاد مردم است كه همه جاى زمين را آباد مى‏كند. بعد مى‏فرمايند: «و انّما يعوز اهلها». اعواز، باب افعال است؛ اما لازم است: مردم تنگدست مى‏شوند.
    حضرت با لامِ تعليل مى‏فرمايند: «لاشراف انفس الوُلاة على الجمع»؛ فقر مردم، تقصير فرمانروايان است؛ آنها هستند كه موجب فقر مردم مى‏شوند؛ چون آنچه را كه از ثروت و منافع به‏دست مى‏آيد، براى خودشان مى‏خواهند؛ اين موجب فقر مردم مى‏شود. البته يك وقت فرمانروايان مثل مستبدهاى قديم هستند؛ مانند رضاخان كه همه چيز را مى‏خواست و به حدى قانع نبود. يك عده هم از بغل او استفاده مى‏كردند؛ آنها هم مى‏بردند. اول، سهم پادشاه بود و بعد هم بتدريج آنهايى كه در حاشيه‏ى پادشاه قرار داشتند، هر كدام به قدر خودشان مى‏بردند. استبدادهاى قديم اين‏طور بود. البته شكل مدرن‏ترش در حكومت پهلوى بود؛ شكل قديمى‏ترش را هم در كتابها، از قاجاريه و دوره‏ى ناصرالدين شاه و بقيه خوانده‏ايم. يك شكل هم روش مدرن است؛ يعنى روش حكومتهاى بظاهر دمكرات كه باطن استبدادى دارند؛ امروز زمام اين حكومتها به دست كمپانى‏هاى اقتصادى است؛ اينها طراح سياستها هستند. بظاهر كاره‏يى نيستند، اما در باطن نماينده‏ى مجلس را اينها مى‏فرستند؛ رئيس‏جمهور را اينها روى كار مى‏آورند. رئيس‏جمهور اعوان و انصارى دارد، سفرايى دارد، وزرايى دارد، مديران گوناگونى در رده‏هاى مختلف دارد؛ در واقع اين مجموعه حاكمند. نوع اِعمال استبداد هم مثل سابق نيست كه بگويد حكم مى‏كنم. وقتى رضاخان مى‏خواست اِعمال استبداد كند، در تهران اعلاميه داد و در آن، چهار پنج بار «حكم مى‏كنم» آورد. امروز حاكم نمى‏گويد حكم مى‏كنم؛ آن نزاكت دمكراتيك را به‏هيچ‏وجه از دست نمى‏دهد. اصلاً حكم نمى‏كند؛ اما مسير كار، همان «حكم مى‏كنم» است. يعنى قانونى كه براى اين كمپانى لازم است، حتماً تصويب مى‏شود؛ حركتى كه براى حيات پيدا كردن اين كمپانى‏ها لازم است، حتماً انجام مى‏گيرد؛ ولو در حد حمله‏ى به كشورى مثل عراق. از آبادسازى عراق و نفت عراق مگر چه كسانى استفاده مى‏كنند؟ حكومتهاى امريكا يا انگليس، دولت‏سالار نيستند كه كمپانى و نفت و همه چيز مال آنها باشد و بگوييم آنها استفاده مى‏كنند؛ نه، دستگاه مالىِ اقتصادىِ مسلطِ بر اين كشورهاست كه از هر چيز جديدى استفاده مى‏كند. البته آنها هم بين خودشان رقابتهايى دارند، با هم دشمنى دارند، مسابقه دارند؛ اما آن دستگاه مالى است كه از نفت خاورميانه، از تسلط بر خاورميانه، از چيزى به نام خاورميانه‏ى بزرگ استفاده مى‏كند؛ بهره‏بردار نهايى اوست. دولت و رئيس‏جمهور و وزيرخارجه و وزير دفاع و امثال اينها - كه البته در بسيارى از موارد اينها خودشان هم جزو همان مجموعه‏ى مديران مالى و صنعتىِ اساسى كشور هستند - جبهه‏ى جلو و خط مقدمند؛ پشتيبانى مى‏كنند و پشتوانه هستند؛ آنها هستند كه دارند اقدام مى‏كنند؛ مردم هم دارند حركت خودشان را مى‏كنند.
    ممكن است شما بگوييد مثلاً در امريكا يا انگليس به نسبت جمعيت اين كشورها فقير وجود ندارد. اين را نبايد حساب كرد؛ بايد نگاه كرد كه دولت انگليس در شبه‏قاره‏ى هند چقدر فقير ايجاد كرده؛ يا فلان دولتى كه استعمار آفريقا يا امريكاى لاتين را داشته، آن‏جا چقدر فقر ايجاد كرده؛ يا امروز امريكا با سعه‏ى نفوذ اقتصادى‏يى كه در تمام دنيا دارد، چقدر فقر و گرسنگى و محروميت در دنيا ايجاد كرده است. ملاك، اينهاست. البته در خود اين كشورها هم فقر و فقير و فاصله‏ى طبقاتىِ بسيار زياد وجود دارد؛ اصلاً شگفت‏آور است. گاهى در آمارهاى ما متأسفانه چيزهاى بى‏ربطِ ساده‏لوحانه‏ى كوته‏بينانه‏يى ديده مى‏شود كه مثلاً شكاف اقتصادى كشور ما از امريكا يا از فلان‏جا بيشتر است؛ اينها حرفهاى ناشى از ندانستن و جهلِ به واقعيت‏هاست؛ اصلاً از واقعيت‏ها اطلاع ندارند. نخير، دره‏ى اقتصادى در كشورهاى سرمايه‏دارى، وحشتناك و فوق تصور و از همه جاى دنيا بيشتر است. علاوه بر اين، آنها را نبايد در خود آن كشورها مقايسه كرد؛ بلكه بايد در همه‏ى دنيا محاسبه كرد؛ چون دامنه‏ى نفوذ و اقتدار و حركت اينها در همه‏ى دنياست. ما فعلاً نمى‏خواهيم در مسائل جهانى و بين‏المللى وارد شويم؛ خودمان را محاسبه كنيم.
    اگر مى‏خواهيم دنيا آباد شود، بايد خودمان را كنترل كنيم. من و شما كه زمامدار و مدير هستيم و اداره‏ى امور مالى و صنعتى و كشاورزى كشور دست ماست - يعنى گلوگاه‏هاى فعال كشور دست من و شماست - بايد خود را كنترل كنيم. فقط شخص خود ما نيستيم؛ ما يعنى مجموعه. شما، يعنى شما و معاونان و مديران و مسؤولانِ اثرگذارتان. البته ممكن است كسى در گوشه‏يى و در سطوح خيلى پايين خطايى بكند كه قابل كنترل و پيشگيرى و پيش‏بينى نباشد؛ آن بحث ديگرى است؛ اما مجموعه‏يى كه شما مدير و رئيس و وزير آن هستيد، بايد اين خصوصيات را داشته باشد. «لإشراف أنفس الوُلاة على‏الجمع»؛ آنها مى‏خواهند جمع كنند، «و سوء ظنّهم بالبقاء و قلّة انتفاعهم بالعِبَر». «سوء ظنّهم بالبقاء»، يعنى براى باقيمانده‏ى عمرشان دچار سوءظن‏اند، كه مثلاً بعد چه مى‏شود. نبايد سوءظن داشت؛ بايد به خداى متعال و به خود حسن‏ظن داشت. همچنين فرمود: «قلّة انتفاعهم بالعبر»؛ از عبرتها كم بهره‏بردارى مى‏كنند.
    اميدواريم آنچه گفتيم، اول در خود اين حقير تأثير بگذارد. واقعاً از همه محتاج‏تر خود من هستم. حركت ما بايد واقعى‏تر و جدى‏تر شود. در دعاى كميل مى‏خوانيم «و هب لى الجدّ فى خشيتك»؛ در خشيت الهى، انسان بايد جدى باشد؛ نبايد شوخى حساب كرد؛ اينها شوخى‏بردار نيست. اگر ما جزو عقلاى عالم محسوب شويم، مسائل واقعى زندگى را هرگز شوخى نمى‏گيريم؛ جدى مى‏گيريم. جدى‏تر از مسائل اين زندگى، مسأله‏ى مرگ، مسأله‏ى قبر، مسأله‏ى سؤال الهى، مسأله‏ى برزخ و مسأله‏ى قيامت است؛ اينها را بايد شوخى نگيريم، بايد جدى بگيريم؛ اينها مسائل مهمى است.
    اميدواريم ان‏شاءاللَّه خداوند ما و شما را با كلمات حكمت‏آميز اميرالمؤمنين (صلوات ‏اللَّه‏ و سلام ه‏عليه) متأثر كند.
    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏
    :icon_pf(57):

  7. #257
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 خطبه‏هاى نماز عيد سعيد فطر به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامی‏‏‏‏24/ 08/ 83

    خطبه‏هاى نماز عيد سعيد فطر به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامی‏‏‏‏
    24/ 08/ 83
    بسم الله الرحمن الرحيم
    خطبه‏ اول‏
    الحمدللَّه ربّ العالمين. الحمدللَّه الّذى خلق السّموات والارض و جعل الظّلمات و النّور ثمّ الّذين كفروا بربّهم يعدلون. نستغفره و نتوب اليه و نحمده و نتوكّل عليه و نصلّى و نسلّم على حبيبه و نجيبه سيّد خلقه سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين سيّما بقيّةاللَّه فى‏الارضين. اوصيكم عباداللَّه بتقوى اللَّه.
    اولاً عيد سعيد فطر را به همه‏ى ملت عزيز ايران و به همه‏ى مسلمانان جهان و به شما نمازگزاران عزيز تبريك عرض مى‏كنم و اميدوارم خداوند متعال عبادات، طاعات و قربات شما را در ماه مبارك رمضان به بهترين وجه قبول فرمايد. همه‏ى برادران و خواهران عزيز نمازگزار و خودم را به تقواى الهى توصيه مى‏كنم.
    ماه رمضان فرصت بسيار استثنايى و بزرگى است كه به لطف خداى متعال امسال هم اين فرصت به ما داده شد كه بتوانيم در اين ماه مبارك بر سر سفره‏ى ضيافت الهى حاضر بشويم. اين فرصت استثنايى در طول سال نظير ندارد. در ماه رمضان براى ما خاكيان و زمينيان چه سعادت بزرگى است كه با ملائكه‏ى الهى و با روح امين همنشين بشويم: «تنزّل الملائكة والرّوح فيها باذن ربّهم». ليلةالقدر در ماه رمضان، شب همنشينى خاكيان با فرشتگان ملأ اعلاست. همان‏طور كه كاروان بشرى به سوى يك نهايتى در حال حركت دايمى است، هر فرد انسان هم در طول زندگى خود در حال حركت به يك منتها و غايت و سرمنزلى است: «انّك كادح الى ربّك كدحا فملاقيه». اين مسير طولانى و پر فراز و نشيب از گذرگاههاى گوناگونى مى‏گذرد؛ رنجها در آن هست، بلاها در آن هست، سختيها هست، گشايشها و فرجها و شادى‏ها در آن هست: «بلوناهم بالحسنات و السّيئات»؛ همه‏ى اينها هم آزمايش است. در اين راه طولانى كه افراد بشر بايد آن را طى كنند و سعى كنند خود را به اوج نقطه‏ى كمال انسانى، يعنى به لقاءاللَّه، برسانند، حركت در بعضى از قطعات اين راه دشوار است؛ مثل مسيرهاى زندگى معمولى؛ گاهى انسان از يك گذرگاه دشوارى عبور مى‏كند؛ گاهى از جاده‏ى سختى، در گردنه‏يى مجبور است بالا برود؛ گاهى سر راه انسان باتلاقى قرار مى‏گيرد؛ گاهى هم راه، راهِ گسترده و مركب، مركب هموارى است.
    ما در طول سال و در مسير طولانى حركت خودمان در چالش با هواهاى نفسانى، با گناهان، با فضاهاى تاريكى كه خودمان به‏دست خودمان به‏وجود مى‏آوريم، با مشكلاتى مواجه مى‏شويم. گاهى انسان براى اين‏كه حال دعا پيدا كند، مشكل دارد؛ گاهى براى اين‏كه قطره‏ى اشكى بفشاند، مشكل دارد؛ چون راه دشوار است، به‏وسيله‏ى خلافها و گناههاى خود احاطه مى‏شويم؛ اما قطعه‏ى ماه رمضان، آن قطعه‏يى است كه حركتِ در آن قطعه آسان است؛ مثل اين است كه در اين راه دشوارى كه مى‏خواهيد به محلى يا به شهرى برسيد، گاهى مجبوريد پياده راه را طى كنيد؛ گاهى مجبوريد از آب بگذريد؛ گاهى مجبوريد از باتلاق بگذريد؛ يك‏جا هم مى‏رسيد به فرودگاهى كه هواپيماى مجهزى آماده است تا شما را بى‏دردسر و با خيال راحت و پس از طى مسير طولانى به مقصد برساند. آغاز ماه رمضان، رسيدن به همين فرودگاه است. خداى متعال راه را در ماه رمضان هموار كرده است و فضا را در ماه رمضان، فضاى خالى از مُعارض قرار داده است. اين روزه‏يى كه شما مى‏گيريد، نفس و هواهاى نفسانى را به زنجير مى‏كشد؛ اين عبادتها، اين دعاها، اين خشوعها، اين ذكرها و اين ليلةالقدر همان وسايل هموارى است كه شما را فرسنگها جلو مى‏برد؛ راهى را كه در طول سال و در ماههاى ديگر گاهى يك متر يك متر بايد طى كنيم، مى‏توانيم اگر همت كنيم و اگر خودمان را برسانيم، در ماه رمضان اين راه را فرسنگ فرسنگ طى كنيم؛ لذاست كه شما مى‏بينيد اولياى خدا از مژده‏ى رسيدن ماه رمضان خرسند مى‏شدند و از فراق ماه رمضان اشكهايشان سرازير مى‏شد.
    امام سجاد در دعاى وداع ماه رمضان - كه ظاهراً دعاى چهل‏وپنجم صحيفه است - آن‏چنان از فراق ماه رمضان مى‏نالد؛ بارها و بارها بر ماه رمضان درود مى‏فرستد: «السّلام عليك». اين‏جا سلام به معناى بدرود و به معناى خداحافظى كردن با ماه رمضان عزيز و با اين روزها و شبهاى نورانى است؛ خداحافظى با اين قطعه‏ى بهشتى از زمان عمر ما و از طول دوران سال، ماه رمضان، است.
    محصول ماه رمضان، تقواست؛ به خود پرداختن، به خود رسيدن و ذخيره‏ى تقوا را براى خود فراهم كردن؛ «لعلّكم تتّقون». ماه رمضان در ما ذخيره‏ى تقوا ايجاد مى‏كند. اين تقوا هم خود وسيله‏يى براى منازل عالى‏تر است. تقوا مركبى است كه مى‏تواند ما را به آن منازل عالى برساند: «و اتّقوا اللَّه لعلّكم تفلحون»؛ «فاتّقوا اللَّه لعلّكم ترحمون»؛ «و اتّقوا اللَّه و يعلّمكم اللَّه». علم و هدايت و رحمت الهى بر اثر تقوا از سوى خداوند به انسان عطا مى‏شود. از همه بالاتر، فلاح است. فلاح و رستگارى بر اثر تقوا به دست مى‏آيد. عزيزان من! اين ذخيره‏ى تقوا را كه در ماه رمضان به‏دست آورديم - اگر ان‏شاءاللَّه به‏دست آورده باشيم - اگر بر سر سفره‏ى زيارت الهى درنگ كرده باشيم و از آن بهره برده باشيم، بايد حفظ كنيم؛ اين محصول بسيار ارزشمندى است؛ مثل آن كشاورزى كه زحمات خود را مى‏كشد، محصول گندم خود را مى‏چيند، بعد آن را در يك سيلوى مطمئنى به‏دست امينى مى‏سپارد تا در طول سال بتواند از آن استفاده كند. اين آذوقه‏ى طول سال ماست. در طول سال، اين آذوقه تهديد مى‏شود: وسوسه‏ها هست، زرق‏وبرقها هست، شهوات و هواهاى نفسانى هست و گناهان؛ اينها همه آفت اين ذخيره‏ى ارزشمندند. از اين ذخيره براى مقابله با آن آفتها استفاده كنيد و اين ذخيره را حفظ كنيد.
    امروز روز عيد است: «الّذى جعلته للمسلمين عيدا و لمحمّد (صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله) ذخرا و شرفا و كرامتا و مزيدا». اين مزيدى كه براى پيغمبر در روز عيد فطر معين شده است، همين است كه ما پيروان پيغمبر در هر نقطه‏يى از نقاط دنيا كه هستيم، با اين ذخيره‏ى تقوا خودمان را مجهز و مسلح كنيم براى پيمودن راه دشوار زندگى؛ براى آباد كردن دنيا و آخرت و براى رسيدن به فلاح.
    پروردگارا! به محمد و آل محمد همه‏ى ما را موفق به كسب تقوا و حفظ تقوا بفرما.
    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏. والعصر. انّ الانسان لفى خسر. الّا الّذين امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصّبر
    خطبه‏ى دوم‏
    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏
    الحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين الهداة المهدييّن المعصومين سيّما على اميرالمؤمنين و الصدّيقة الطّاهرة سيّدة نساءالعالمين و الحسن و الحسين سبطى‏الرّحمة و امامى‏الهدى و علىّ‏بن‏الحسين و محمّدبن‏على و جعفربن‏محمّد و موسى‏بن‏جعفر و على‏بن‏موسى و محمّدبن‏على و على‏بن‏محمّد والحسن‏بن‏على والخلف الهادى المهدى القائم حججك على عبادك و امنائك فى بلادك و صلّ على ائمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداةالمؤمنين. اوصيكم عباداللَّه بتقوى اللَّه.
    بار ديگر تقوا را به ياد خود و شما مى‏آورم و همه‏ى مؤمنين و مؤمنات را به رعايت تقوا و به حفظ تقوا و به اهتمام به تقوا توصيه مى‏كنم.
    امسال ماه رمضان بحمداللَّه ماه رمضان بسيار پُررونقى بود. سال به سال، آن‏طور كه انسان ملاحظه مى‏كند، اقبال و توجه مردم، هم در كشور ما و هم در همه‏ى آفاق اسلامى، بيشتر مى‏شود. برخلاف سياست راهبردى دشمنان معنويت و فضيلت كه مى‏خواهند نسل جوان را در همه‏ى دنيا از هستى معنوى ساقط كنند، بحمداللَّه و على‏رغم تلاش پُرهزينه‏ى آنها، خيل جوان ما با دلهاى نورانى خودشان به سمت دعا و تضرع و انابه و استغفار، بخصوص در ماه رمضان، حركت مى‏كنند. ملتى كه ماه رمضان دارد، خدا را دارد؛ ملتى كه محرم را دارد، مجاهدت و شهادت را دارد و ملتى كه مجهز به ابزار مجاهدت و متكى به‏خداست، هرگز مغلوب نخواهد شد. در اين ماه رمضان - مثل ماه رمضانهاى قبل - علاوه بر عبادات و تضرعات و توسلاتى كه انجام گرفت، راهپيمايى عظيم و پُرشكوه مردم در روز قدس، حركت نمادين عظيمى بود كه يقيناً در عرصه‏ى سياست عالم و در مقابله با استكبار، تأثيرات عميقى را باقى گذاشته است و خواهد گذاشت. آنچه كام رمضانيان را در همه‏ى دنياى اسلام، بخصوص امسال، تلخ كرد، حوادث فاجعه‏آميز فلسطين و عراق بود؛ اينها قطعه‏هاى تن دنياى اسلامند.
    در فلسطين كشتار مردم يك عادت روزانه‏ى ستمگران صهيونيست شده است. دنيايى كه در چنين جناياتى سكوت كند، دنياى منحرفى است. سياستمدارانى كه به ملاحظات سياسى و براى منافع دنيايى چشم بر اين همه مظلوميت از يكسو و اين همه جنايت از سوى ديگر ببندند، سياستمداران گنهكارى هستند. امروز بشريت دچار چنين سياستمدارانى است. مردم فلسطين در اين ماه رمضان، با دهان روزه شهيدانى دادند. مردم عراق در اين ماه رمضان با دهان روزه سختيهاى بسيارى را تحمل كردند. همه‏ى اينها به‏خاطر جنگ اعلام نشده‏يى است كه استكبار جهانى در مقابل اسلام آغاز كرده است. در اين جنگ نامتعادل همه‏ى ثروت و قدرت و امكانات تبليغاتى و سياسى و اقتصادى استكبار در مقابل ملتهايى كه مى‏خواهند نام خدا را بر زبان بياورند و بنده‏ى خدا بمانند: «و ما نقموا منهم الّا ان يؤمنوا باللَّه العزيز الحميد»، صف‏آرايى مى‏كنند. اسلام در دل مسلمان، شجاعت و نور و استقامتى به‏وجود مى‏آورد كه مستكبران از آن بيمناكند و با اسلام به همين دليل مخالفند.
    در مقابل اين جبهه‏ى مستكبرِ زياده‏طلب و زياده‏خواه، ملت و امت اسلامى ايستاده است. نمونه‏هاى مقاومت را شما مشاهده مى‏كنيد؛ در سرتاسر دنياى اسلام اين انگيزه‏ى مقاومت وجود دارد. در بعضى جاها نمود آن بسيار چشمگير است كه در قله‏ى اين استقامت، ملت فلسطين قرار دارند. امريكا و صهيونيست‏هاى همكاسه‏ى او نتوانستند اين مجموعه‏ى فلسطينى و ملت محاسبه شده را خاموش كنند؛ درمانده‏اند. صهيونيست‏هايى كه وقتى در جنگ مسلحانه‏ى منظم مجهز با كشورهاى عربى وارد شدند، بيش از شش، هشت يا ده روز جنگ آنها ادامه پيدا نكرد، الان نزديك به چهار سال است كه ملت فلسطين را در مقابل خود دارند؛ ملتى كه از آنها مى‏كشند، خانه‏هايشان را ويران مى‏كنند، با آنها نهايت سختگيرى را مى‏كنند؛ اما از عهده‏ى اين ملت برنمى‏آيند. همه‏جاى دنياى اسلام اين‏جورى است. هرجايى كه اين دشمن عنود كه در رأس آن دولتمردان ايالات متحده‏ى امريكا هستند - كه دشمن اسلام، دشمن مسلمانها و دشمن امت اسلامى هستند - بخواهد با اين چهره و با اين روش وارد بشوند، با مقاومت امت و ملتهاى اسلامى مواجه خواهد شد.
    ما بار ديگر همدردى خودمان را با ملت مظلوم فلسطين، با ملت مظلوم عراق، با همه‏ى ملتهاى مظلوم اعلام مى‏كنيم؛ ملت ايران ايستاده است.

    ملت عزيز ايران! نمازگزاران عزيز! اين وحدت و اين يكپارچگى و اين تمسك شما به ارزشهاى معنوى، بزرگترين دستاوردى است كه به شما كمك مى‏كند كه بتوانيد در مقابل افزون‏طلبى و زياده‏خواهى و تعدى و تجاوز استكبار ايستادگى كنيد؛ اين را حفظ كنيد؛ اين بسيار ارزش دارد. همين نمازهاى عيد، همين اجتماعات عظيم، همين راهپيمايى‏هاى پُرشكوه، همين جوانهاى پُرانگيزه و همين ملت آماده‏ى براى حركت، قيام، دفاع و جهاد در راه اسلام، توانسته است به همه‏ى امت اسلامى عزت ببخشد. عزت و قدرت شما مردم در گرو تمسك به همين وحدت، همين يكپارچگى، همين بصيرت و روشن‏بينى است؛ اين را حفظ كنيد. مسؤولان در خدمت مردم، مردم در كنار مسؤولان، همه به فكر مصالح اين كشور و اين ملت، و همه با اهتمام فراوان به آن چيزى كه ضامن اصلى نجات امت اسلامى است، يعنى تمسك به اسلام، باشند كه مى‏تواند دنيا و آخرت مردم را آباد كند. امروز از خدا بخواهيد اين روحيه و اين ايمان و اين نشاط و شادابى را در شما حفظ كند.
    يك جمله هم امروز به مناسبت حادثه‏ى بسيار مهمى كه در نيمسال آينده در پيش داريم، عرض كنم؛ مسأله‏ى انتخابات رياست‏جمهورى. تقريباً حدود شش ماه به اين انتخابات باقى است و وقت زياد است براى سخن گفتن و سخن شنيدن، فقط من يك جمله‏ى كوتاه عرض مى‏كنم:
    ملت ايران در اين گزينشها و در اين انتخاباتها هميشه بيدارى و حضور خود را در صحنه اثبات كرده‏اند. آنچه كه بايد به عنوان راهبرد اساسى مورد نظر همه باشد، عبارت است از حضور حداكثرىِ مردم. بايد شركت مردم در انتخابات رياست‏جمهورى آينده كه ان‏شاءاللَّه جزو حماسه‏هاى ملى خواهد شد، شركتى باشد كه دشمن را از دست‏اندازى به ايران اسلامى و ملت سرافراز ايران مأيوس كند. ملت ما هميشه با بهره‏گيرى از فيوضات و معنويات، خود را براى كارهاى بزرگ آماده كرده است و ان‏شاءاللَّه ملت ايران آماده مى‏شود و مصمم است كه يكى از بهترين و پُرشورترين انتخاباتها و گزينشهاى ملى را برگزار كند. آنچه كه براى مردم در اين انتخابات و همه‏ى گزينشهاى ملى و انتخاباتها مهم است، اين است كه سطح كارآمدى نظام روزبه‏روز ارتقا پيدا كند؛ اين اساس مسأله است. اگر مردم دنبال رئيس‏جمهور يا دنبال نماينده‏ى مجلس مى‏گردند يا دنبال ديگر كسانى هستند كه مى‏خواهند آنها را با انتخاب تعيين كنند، در پى آن هستند كه انسانهاى كارآمدى را بر اريكه‏ى مسؤوليت بنشانند تا آنها بتوانند سطح كارآمدى نظام را افزايش بدهند و مشكلات مادى و معنوى مردم را حل كنند؛ اين خواست مردم است. حالا گروهها و احزاب و عناصر سياسى هم هر كدام نقطه‏نظرهايى دارند؛ آن نقطه‏نظرات براى خودشان است. مردم مى‏خواهند كسانى مسؤوليتها را به‏عهده بگيرند كه دلسوز، با كفايت و كارآمد باشند. بحمداللَّه امروز كارهاى زيادى شده؛ زيربناهاى مهمى از كشور آماده‏ى بهره‏بردارى شده است. بازوان قوى و باكفايت يك مسؤول مؤمن و وفادار به آرمانهاى انقلاب - كه آرمانهاى مردم است - خواهد توانست بسيارى از گره‏ها را باز كند؛ مردم دنبال اين هستند. فرصت فراوان است؛ حرفها در اين زمينه زياد است؛ ان‏شاءاللَّه در زمان خود اين حرفها گفته خواهد شد و مردم ما مثل هميشه بابصيرت، با آمادگى، با انگيزه و نشاط اين آزمايش بزرگ را هم از سر خواهند گذراند.
    پروردگارا! به محمد و آل محمد روح امام بزرگوار ما را با ارواح اوليا و صالحان و صديقان محشور كن. پروردگارا! شهداى عزيز ما را با شهداى صدر اسلام محشور كن. پروردگارا! جانبازان و ايثارگران ما را مشمول رحمت و لطف و تفضل خود قرار بده. پروردگارا! آحاد مردم ما را در گوشه و كنار اين كشور مورد لطف و تفضل خود قرار بده و مشكلات زندگى مردم را با دست قدرت و اراده‏ى خود برطرف بفرما. پروردگارا! سلام ما را در اين روز عيد به محضر مولا و سيدمان، ولى‏عصر (ارواحنافداه) كه صاحب اين مملكت و صاحب زمان و زمانه است، برسان و ما را مشمول دعاى آن بزرگوار قرار بده.
    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏. قل هواللَّه احد. اللَّه‏الصّمد. لم يلد و لم يولد. و لم يكن له كفوا احد.
    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏
    :icon_pf(57):

  8. #258
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار مسؤولان نظام و سفراى كشورهاى اسلامى‏‏‏‏‏24/ 08/ 83

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار مسؤولان نظام و سفراى كشورهاى اسلامى‏‏‏‏‏
    24/ 08/ 83
    بسم الله الرحمن الرحيم
    عيد سعيد فطر را به امت بزرگ اسلامى و به سراسر جهان اسلام و به ملت فداكار و هوشمند ايران و به شما حضار گرامى و مسؤولان بلندپايه‏ى كشور و به سفرا و مهمانان ما از كشورهاى اسلامى تبريك عرض مى‏كنم.
    بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88
    در دعاى قنوت نماز عيد فطر مى‏خوانيم كه: «اسألك بحقّ هذا اليوم الّذى جعلته للمسلمين عيدا»؛ اين روز را خداى متعال عيد مسلمانان قرار داده است؛ يعنى روزى كه براى مسلمانان همواره خاطره‏انگيز است: اجتماع مردم، آشنايى مردم با يكديگر و نو كردن روز و روزگار و روش زندگى. در دنباله‏ى اين جمله مى‏خوانيم كه: «ولمحمّد (صلى‏اللَّه‏عليه‏وآله) ذخراً و شرفاً و كرامتاً و مزيدا»؛ براى پيغمبر ذخيره، شرف، كرامت و مزيد است؛ مايه‏ى افزايش و گسترش ميراث معنوى پيغمبر است. ما امت اسلامى چه زمانى مى‏توانيم اين روز را به معناى حقيقى خود براى خودمان عيد قرار بدهيم و براى پيامبر مكرّممان مايه‏ى شرف و سربلندى بسازيم؟ آن‏وقتى كه به اشاره‏ى دست پيغمبر توجه كنيم و بر طبق آن حركت كنيم.
    اسلام همه‏ى جوانب زندگى را فرامى‏گيرد و براى هر بخشى از كارهاى عظيم زندگى انسان نسخه، درمان، راه‏حل و فرجى دارد؛ اما امروز در ميان دردهاى گوناگون مسلمانها، آنچه كه بزرگتر از همه و امّ‏الأمراض ديگرِ دردهاست، تفرق مسلمانهاست. ما مسلمانها به اين توصيه‏ى پيغمبر بزرگ خودمان «ولا تكونوا كالّذين تفرّقوا واختلفوا» و يا به اين توصيه «واعتصموا بحبل‏اللَّه جميعاً ولاتفرّقوا»، عمل نمى‏كنيم؛ ضعف دنياى اسلام هم بر اثر همين تفرق است. امروز عامل تداوم ضعف مسلمين، تفرق آنهاست. در هر دوره‏اى از زمان بيمارى‏هايى بوده است. در اين دوره، بيمارى اصلى، عدم اتحاد كلمه‏ى مسلمانها است. مى‏بينيد كه مركز استكبار جهانى علناً و صريحاً نسبت به اسلام موضعگيرى و جبهه‏گيرى مى‏كند. طرف، اسلام است. با اسلام معارض و مخالفند؛ چون مى‏دانند كه اسلام با داشتن يك‏پنجم جمعيت دنيا و با حضور در يكى از حساسترين مناطق جهانى - كه اين منطقه‏ى مسلمان‏نشين است - و با دارا بودن ثروت و ذخاير عظيم و با داشتن ميراث علمى و معنوى عميق و عريق و كهن، بالقوه مى‏تواند با جمع‏آورى امكانات خود مجموعه‏يى مقتدر، ثروتمند و مستقل تشكيل بدهد. و امروز براى دستگاه استكبار جهانى وجود يك مجموعه‏ى ثروتمند و قدرتمند و مستقل قابل تحمل نيست؛ هيچ دليل ديگرى لازم ندارد.
    اگر امت اسلامى از نفت خود، از نيروى انسانى خود، از بازارهاى خود، از علم خود، از ذخاير گوناگون مادى و معنوى خود خوب استفاده كند، قدرتمندان عالم و سلطه‏گران نمى‏توانند اين‏جور به او زور بگويند. شما ببينيد در مورد ملت فلسطين، زورگويى دنياى استكبار چقدر مفتضح و واضح است. يك ملت در سرزمين خود مغلوب غاصبان آن سرزمين است؛ آن هم با اين فجايعى كه به‏ وسيله‏ى آنها انجام مى‏گيرد: حقوق بشر پامال مى‏شود، جان انسانها از بين مى‏رود، امكانات زندگى كردن از انسانها در اين سرزمين گرفته مى‏شود، خانه‏هايشان را خراب مى‏كنند، مزارعشان را نابود مى‏كنند، تجارتشان را مسدود مى‏كنند، استعدادهايشان را خفه مى‏كنند، امكان رشد و ترقى به اينها نمى‏دهند، مرتب هم جوانها، مردها و زنهاى اينها را به قتل مى‏رسانند و بعضى از دنياى استكبار صريحاً از اينها حمايت مى‏كنند، بعضى هم سكوت مى‏كنند؛ دنياى اسلام هم شده تماشاچى؛ تماشاچىِ گويا بى‏طرف! اين مصيبت بزرگى براى دنياى اسلام است. علت، همين ضعف دنياى اسلام و اين تفرقه‏ى دنياى اسلام است. بايد باور كنيم كه امتداد قدرت ما در ميان اين جمعيت عظيم مسلمانها و در دل اين امت بزرگ اسلامى است؛ اين را بايد باور كنيم. ما را به جان هم مى‏اندازند، با عناوين مختلف ما را سرگرم مى‏كنند، ما را به هم بدبين مى‏كنند، دعواى مذهبى راه مى‏اندازند، دعواى قومى راه مى‏اندازند، دعواى ارضى راه مى‏اندازند؛ ما را به هم مشغول مى‏كنند، از تفرق ما سوءاستفاده مى‏كنند؛ اين بزرگترين مصيبت ماست امروز؛ بزرگترين بلاى ماست.
    عراق را اشغال كردند و به مردم آن، به زن و مرد عراق، اهانت كردند؛ كرامت اين مردم را پامال كردند؛ غيرت اين مردم را نديده گرفتند؛ به دين و دنياى آن لطمه زدند. ببينيد در فلوجه و در موصل و در نجف و در كربلا و در ساير نقاط اين كشور قديمى چه كردند و چه مى‏كنند. دنياى اسلام همين‏طور ايستاده و نگاه مى‏كند؛ با سكوت اين كار را برگزار مى‏كند! چرا؟ از ترس. دولتها به‏جاى اين‏كه از خدا بترسند، به‏جاى اين‏كه از ضعفهاى درون خودشان بترسند، از زورگوها ملاحظه مى‏كنند و مى‏ترسند! مى‏توانيم؛ ما مى‏توانيم.
    امروز سياست دنياى استكبار رفتن به سراغ كشورهاى اسلامى است؛ يكى پس از ديگرى. هر كدام از كشورهاى اسلامى كه ضعف نشان بدهند، بلع خواهند شد؛ نابود خواهند شد. حقوق بشر را مطرح مى‏كنند، مسائل سياسى را مطرح مى‏كنند، مسائلى از قبيل فناورى هسته‏يى را مطرح مى‏كنند.
    اگر امروز روى مسأله‏ى فناورى هسته‏يى با ايران خودشان را در چالش انداخته‏اند، فردا همين بهانه و شبيه همين بهانه را مى‏توانند در همه‏ى كشورهاى اسلامى پيدا كنند؛ منتها ملت ايران ايستاده است. ما ملت زنده‏اى داريم؛ ما خدا را سپاسگزاريم. ادعا نمى‏كنيم كه ما به اسلام خيلى نزديك شديم يا بر طبق اسلام به‏طور كامل عمل مى‏كنيم؛ نه، اين ادعاى بزرگى است؛ اما همين يك قدمى كه به سمت اسلام رفتيم، اسلام به مدد ما آمد؛ اسلام به ما شجاعت داد؛ اسلام به ما وحدت داد؛ اسلام به ما قدرت داد؛ اسلام دل ملت ما را گرم كرد؛ دلهاى اينها را به هم نزديك كرد و قدرت و ايستادگى را در اينها به‏وجود آورد؛ عزت‏خواهى را در اينها زنده كرد. ملت ما ديگر حاضر نيست ذليل شود. در مقابل دشمن اين‏جور و با اين خصوصيات و با تكيه به اين اركان بايستى ايستاد.
    دعا كنيم و از خداى متعال بخواهيم كه دلهاى ما و دلهاى امت اسلامى را به هم نزديك كند؛ توطئه‏ى دشمنان را در بدبين كردن ما به همديگر و سوءظن به يكديگر، به فضل و كرم خودش برطرف كند؛ ما را بهوش بياورد. اگر در اين راه قدم برداريم، دنياى اسلام قدرت خودش را باز خواهد يافت. ما امكانات زيادى داريم. همين عيد فطر يكى از امكانات ماست؛ حج يكى از امكانات ماست؛ عيد قربان يكى از امكانات ماست؛ اين اجتماعات عظيم، اين آيات قرآن كه تلاوت مى‏شود بر ما در همه‏ى آفاق اسلامى، امكانات ماست؛ از اينها بايستى استفاده كنيم.
    من به شما مسؤولان كشور عرض مى‏كنم كه قدر اين ملت را بدانيد. ما ملت بسيار خوب و بزرگى داريم؛ اين ملت خيلى به گردن همه حق دارند؛ بخصوص به گردن ما مسؤولان. ما شانه‏مان زير بار تعهد خدمت به اين مردم قرار گرفته است. براى مردم كار كنيد؛ خدمت كنيد براى مردم؛ با اخلاص، با همه‏ى توان، با همه‏ى ظرفيت فكرى و عملى.اين مردم، مردم عزيزى هستند؛ مردم بزرگى هستند. اين ملت ما تاريخ‏ساز است؛ اين تاريخ را در اين مسير بسيار مهم، در اين نقطه‏ى به اين حساسيت، اين ملت دارد پيش مى‏برد.
    پروردگارا! روح مطهر امام ما را با اوليا محشور كن كه ما را با اين راه آشنا كرد و ما را در اين راه انداخت. پروردگارا! شهداى ما، ايثارگران ما، مردان و زنانِ مبارز و فداكار ما را كه در اين دوران طولانى جان و توانايى‏هاى خودشان را در راه خدا و اسلام مصرف كرده‏اند، مشمول لطف و فضل خودت قرار بده؛ سلام ما را به ولى‏عصر (ارواحنافداه) برسان؛ ما را از سربازان آن حضرت قرار بده.
    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏
    :icon_pf(57):

  9. #259
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 پيام رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره اوضاع مصیبت‌بار فلوجه و گسترش و شدت یافتن جنایات اشغالگران در عراق‏‏‏‏

    پيام رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره اوضاع مصیبت‌بار فلوجه و گسترش و شدت یافتن جنایات اشغالگران در عراق‏‏‏‏
    28/ 08/ 83
    بسم الله الرحمن الرحيم
    امت اسلامی!
    حوادث مصیبت بار عراق اكنون به حدی رسیده است كه جا دارد هر انسان مسلمان یا برخوردار از عواطف انسانی را بشدت مصیبت زده و نگران سازد.
    كشتار كودكان و زنان و غیر نظامیان در تعداد هزاران، اعدام مجروحان، دستگیری افراد بی‌گناه، ویران كردن خانه‌ها و مساجد و عبادتگاهها، شكستن حریم خانواده‌ها كه در مقیاس‌های شگفت‌آور در فلوجه صورت گرفته، خواب را از چشم‌ها و راحت را از دلها می‌زداید. اكنون پس از فلوجه سخن از تكرار فاجعه در موصل و سامرا و بعقوبه و شهرهای دیگر است و این همه جنایت فقط با این بهانه از سوی اشغالگران توجیه می شود كه گروهی تروریست در میان مردم‌اند.
    آیا وجود جمعی تروریست در میان مردم - اگر این ادعا كه جدا مورد تردید است، راست باشد- مجوز كشتن بیگناهان و بیدرمان گذاشتن مجروحان و بدون آب و غذا رها كردن كودكان است؟
    كسانی كه لغو حكم اعدام برای جنایتكاران را از افتخارات خود می شمرند چگونه حاضرند اعدامهای دستجمعی بیگناهان را با خونسردی تماشا كنند؟
    دولتهای اسلامی و عربی چگونه حاضرند نقش ناظر بی تفاوت ایفا كنند؟ ندای یا للمسلمین خانواده‌ها و مردم از عراق به گوش میرسد، آیا این به دولتها و ملتها تكلیف نمی كند كه حداقل در برابر این ظلم بزرگی كه از سوی مستكبرین حربی بر جمعی مسلمان مظلوم می‌رود، حداقل صدا به اعتراض بلند كنند؟ اینجانب از امت اسلامی در هر یك از نقاط جهان بویژه از دولتها و مجامع و نخبگان مسلمان و عرب انتظار دارم كه به وظیفه خود در این دورانی كه برای امت اسلامی سرنوشت‌ساز است عمل كنند. و لا حول و لا قوة الا بالله
    سیدعلی خامنه‌ای
    پنجم شوال 1425- مصادف با بیست و هشتم آبانماه 1383

    :icon_pf(57):

  10. #260
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 دیدار رئيس جمهور سريلانكا با مقام معظم رهبری‏‏‏‏04/ 09/ 83

    دیدار رئيس جمهور سريلانكا با مقام معظم رهبری‏‏‏‏04/ 09/ 83 بسم الله الرحمن الرحيمحضرت آيت ‏اللَّه خامنه ‏اى رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار خانم چاندريكا باندرانايكه رئيس جمهور سريلانكا و هيأت همراه با اشاره به روابط خوب دو كشور و زمينه‏هاى موجود براى گسترش روابط در ابعاد مختلف خاطرنشان كردند: بايد از ظرفيت‏هاى مختلف موجود براى همكارى دو كشور بيش از پيش استفاده شود.ايشان وضعيت مسلمانان در سريلانكا و همزيستى اديان مختلف در اين كشور را خوب ارزيابى و اظهار اميدوارى كردند برخى مشكلات موجود در سريلانكا از جمله مسئله تاميل‏ها به حل و فصل نهائى برسد.مقام معظم رهبرى همچنين با اشاره به نزديكى ديدگاه دو كشور در خصوص مسائل سياسى و بين‏المللى از جمله اوضاع فلسطين و عراق تأكيد كردند: ما با هر گونه توسل به زور در مسائل بين‏المللى مخالفيم و از وضعيت تأسف بار ملتهاى فلسطين و عراق و كشتار اين مردم بشدت نگرانيم.حضرت آيت ‏اللَّه خامنه‏ اى، مسئله عراق را پيچيده و بخشى از يك نقشه بزرگتر آمريكا در منطقه دانستند و افزودند، آمريكا فعلاً در اين مرحله از اجراى نقشه خود دچار اشتباه و گرفتار شده به گونه‏اى كه باقى ماندن در عراق و يا خروج از اين كشور، براى آمريكا زيانبار است.ايشان با اشاره به كشتار مردم بيگناه فلوجه و ادعاى دروغين آمريكا مبنى بر مبارزه با تروريسم خاطرنشان كردند: نتيجه قهرى اقدامات جنايت‏كارانه و خشونت‏بار آمريكا در عراق، سوق دادن مردم اين كشور به مقاومت بيشتر در مقابل نظاميان آمريكائى است.در اين ديدار كه آقاى خاتمى رئيس جمهور نيز حضور داشت، خانم باندرانايكه با اظهار خرسندى از سفر به ايران و يادآورى سابقه ديرينه روابط دو كشور ايران و سريلانكا، گزارش كوتاهى از مذاكرات انجام گرفته ارائه كرد و با اشاره به اوضاع داخلى سريلانكا افزود: در سريلانكا اديان و قوميت‏هاى مختلف از جمله مسلمانان در كمال همزيستى با يكديگر زندگى مى‏كنند و مسلمانان در دولت و مراكز مهم حضور دارند. وى همچنين با اشاره به مسائل و مشكلات بين‏المللى از جمله اوضاع فلسطين و عراق گفت: دولت سريلانكا همواره معتقد بوده كه مشكلات بين ‏المللى بايد بصورت عادلانه و از طريق گفتگو حل و فصل شوند و خشونت نمى‏تواند راه حل دائمى مشكلات باشد.
    :icon_pf(57):

صفحه 26 از 52 نخستنخست ... 678910111213141516171819202122232425262728293031323334353637383940414243444546 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •