صفحه 32 از 52 نخستنخست ... 12131415161718192021222324252627282930313233343536373839404142434445464748495051 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 311 تا 320 , از مجموع 514

موضوع: بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88

  1. #311
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 حکم انتصاب فرماندهى نيروى انتظامى جمهورى اسلامى ايران توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی 18/ 4/ 84

    حکم انتصاب فرماندهى نيروى انتظامى جمهورى اسلامى ايران توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی
    18/ 4/ 84
    بسم الله الرحمن الرحیم
    سردار سرتيپ پاسدار اسماعيل احمدى‏مقدم
    نظر به تعهد و سوابق انقلابى و خدمات ساليان گذشته در مسئوليت‏هاى نظامى و انتظامى، شما را به فرماندهى نيروى انتظامى جمهورى اسلامى ايران منصوب مى‏كنم.
    از اهم وظايف آن نيرو، ايجاد امنيتى شايسته‏ى جمهورى اسلامى در سراسر كشور و فضاى برخوردار از آرامش و اطمينان براى همگان است.
    همه‏ى توانمندى و امكانات و ابتكار عمل را براى ارتقاء كيفيّت و مأموريتهاى قانونى آن سازمان با استفاده از عناصر مؤمن و انقلابى و كارآمد بكار بگيريد و دستاوردهاى ارزشمند مسئولين قبلى بويژه دروه‏ى فرماندهى آقاى قاليباف را تكميل كنيد.
    خواسته‏هاى ذكر شده در حكم فرمانده قبلى و همكارى همه دستگاههاى ذيربط مورد تأكيد است.
    لازم مى‏دانم از خدمات و تلاشهاى دلسوزانه جناب آقاى محمدباقر قاليباف و سرتيب على عبداللهى در دوران تصدى آن نيرو صميمانه تقدير و تشكر كنم.
    توفيق همه شما را از خداوند متعال مسألت مى‏كنم.
    سيدعلى خامنه‏اى
    18/تير/1384
    :icon_pf(57):

  2. #312
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 دیدار نخست وزیر عراق با رهبر معظم انقلاب اسلامی27/ 4/ 84

    دیدار نخست وزیر عراق با رهبر معظم انقلاب اسلامی
    27/ 4/ 84
    بسم الله الرحمن الرحیم
    حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار آقای ابراهیم جعفری نخست وزیر عراق و هیات همراه، ضمن ابراز خرسندی از تشكیل دولتی برخاسته از مردم در عراق، آقای ابراهیم جعفری را شخصیتی صالح، متدین و متفكر خواندند و تصریح كردند: اولویت اساسی برای جمهوری اسلامی ایران، عراقی مستقل، یكپارچه و برخوردار از امنیت و رفاه است.
    ایشان در این دیدار كه در مشهد مقدس انجام شد، ملت عراق را برادر واقعی ملت ایران دانستند و با تاكید بر اینكه مردم عراق در دوران جنگ تحمیلی نیز از اقدامات رژیم بعث منزجر بودند، افزودند: سرنگونی صدام به همان اندازه كه برای مردم عراق خوشحال كننده بود، برای مردم ایران نیز خرسند كننده بود.
    مقام معظم رهبری با اشاره به اینكه عراق جدید دشمنانی دارد كه مخالف امنیت و پیشرفت این كشور هستند، خاطرنشان كردند: اراده ای وجود دارد كه می خواهد با حوادث تلخ و ترورهای كور مانع از برقراری ثبات در عراق شود و به احتمال زیاد صهیونیستها در طراحی این قضایا دست دارند اما ملت و دولت عراق با توجه به ثروت های طبیعی و انسانی خود می توانند با همت و عزم راسخ، عراق را آنچنان كه شایسته است بسازند.
    حضرت آیت الله خامنه ای ، حضور نظامیان امریكایی در عراق را موجب زحمت و آزار برای مردم عراق و منطقه دانستند و تاكید كردند: عراق جدید در دنیای اسلام طرفداران زیادی دارد و ملتهای مسلمان و بسیاری از دولتهای اسلامی از اقدامهای امریكا در عراق ناخرسند هستند.
    رهبر معظم انقلاب اسلامی، قانون اساسی را مهمترین مسئله پیش روی عراق برشمردند و افزودند: ملت عراق نشان داده است كه خواستار قانون اساسی بر محوریت اسلام است و امید است نمایندگان ملت عراق در مجلس ملی نیز با تدوین چنین قانون اساسی موجبات احیای مجدد جایگاه رفیع عراق در دنیای اسلام را فراهم كنند.
    ایشان با تاكید بر لزوم هوشیاری مردم و دولت عراق در قبال توطئه ایجاد تفرقه میان شیعه و سنی خاطرنشان كردند: مردم عراق اعم از شیعه و سنی باید در كنار هم و با همدلی برای ساختن عراق تلاش نمایند و تلاش های استكباری و استعماری برای ایجاد اختلاف را خنثی نمایند.
    حضرت آیت الله خامنه ای هم چنین لزوم توجه دولت جدید عراق، به مسئله فلسطین را یادآور شدند و افزودند: برغم تلاش امریكاییها، فلسطین بعنوان مسئله محوری دنیای اسلام باقی خواهد ماند و جا دارد دولت عراق با حمایت از ملت فلسطین و آرمانهای این ملت مظلوم، تشخص خود را در دنیای اسلام نشان دهد.
    در این دیدار كه آقای عارف معاون اول رئیس جمهور نیز حضور داشت، آقای ابراهیم جعفری نخست وزیر عراق با اظهار خرسندی فراوان از سفر به ایران و دیدار با حضرت آیت الله خامنه ای، از امام خمینی (ره) بعنوان رمز پیروزی انقلاب اسلامی یاد كرد و افزود: ما امیدواریم با این دیدار صفحه سیاهی كه صدام در روابط عراق و ایران بوجود آورده بود برطرف شود و افق جدیدی در تاریخ روابط دو ملت برادر ایران و عراق گشوده شود.
    وی با قدردانی از كمك ها و حمایت های جمهوری اسلامی ایران از ملت عراق در مقاطع سخت و بحرانی، مهمترین اولویت دولت جدید عراق را بازسازی امور زیربنایی، حل مشكلات اقتصادی و خدمات رسانی به مردم عنوان كرد و گفت: در این سفر با توجه به حضور تعداد زیادی از اعضای كابینه و مذاكرات خوبی كه با مقامات ایرانی انجام گرفته، امید است سطح همكاریهای دو كشور در ابعاد مختلف ارتقاء یابد.
    نخست وزیر عراق همچنین با تشریح آخرین وضعیت این كشور، روند برگزاری انتخابات اخیر و تشكیل دولت جدید را بسیار خوب توصیف كرد و افزود: درخصوص تدوین قانون اساسی عراق نیز امیدواریم روند خوبی طی شود.
    وی با تاكید بر اینكه مشكلات امنیتی كنونی در عراق و ترورها و انفجارهای اخیر، با حمایت عوامل خارجی سازماندهی می شوند، گفت: برغم تمام این توطئه ها، روند اقدامات امنیتی خوب است و تلاشهای زیادی برای مقابله با این ناامنی ها در حال انجام است.
    :icon_pf(57):

  3. #313
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 غبار روبی مزار شریف امام علی بن موسی الرضا (ع) توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی3/ 5/ 84

    غبار روبی مزار شریف امام علی بن موسی الرضا (ع) توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی
    3/ 5/ 84
    بسم الله الرحمن الرحیم
    بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88
    در آستانه میلاد پربركت دخت گرامی پیامبر مكرم اسلام، حضرت فاطمه زهرا (س) بقعه مقدس حضرت ثامن الائمه علی بن موسی الرضا (ع)، صبح امروز با حضور حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی غبار روبی شد.
    در این مراسم كه با طنین روح بخش آیات قرآن كریم و مداحی اهل بیت (ع) در بارگاه ملكوتی علی بن موسی الرضا (ع) همراه بود ضریح مطهر آن حضرت غبارروبی شد و مزار شریف امام رضا با گلاب ناب شستشو داده شد.
    حضرت آیت الله خامنه ای در حالی كه لباس سفیدی بر تن داشتند وارد ضریح مطهر شدند و غبار بنشسته بر بقعه متبركه آن امام همام را برگرفتند و جای جای آن را با گلاب ناب شستشو دادند. سپس در داخل ضریح مطهر به اقامه نماز پرداختند.
    :icon_pf(57):

  4. #314
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار مداحان و شاعران اهل بیت‏5/ 5/ 84

    بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار مداحان و شاعران اهل بیت‏
    5/ 5/ 84
    بسم الله الرحمن الرحیم
    بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88
    خيلى استفاده كرديم. خيلى ممنون و متشكر از عزيزانى كه اين محفل را به ذكر نام مبارك فاطمه‏ى زهرا (سلام‏اللَّه‏عليها) منور و معطر كردند. شعر و اجرا و ادا و همه چيز بحمداللَّه امروز در بخش‏هاى مختلف اين برنامه جمع بود.
    يك نكته درباره‏ى مناسبتى كه به خاطر سالروز ولادت بانوى دو جهان و سرور زنانِ اولين و آخرين در كشور ما مقرر شده، عرض كنيم؛ يعنى موضوع روز زن. روز زن، يعنى نگاه درست و مبتنى بر منطق به زنان، كه نيمى از جمعيت بشر را تشكيل مى‏دهند؛ آن هم نيمى كه اگر نگاه كاوشگر انسان بخواهد نقش آن را با نقش‏هاى ديگر مقايسه كند، خواهد ديد كه نقش اين نيم، حساس‏ترين، ظريف‏ترين، ماندگارترين و مؤثرترين نقش‏ها در حركت تاريخ انسان و در سير بشريت به سوى كمال است. خدا زن را اين‏گونه آفريده. اگر بناى آفرينش انسان و جهان را به دو بخشِ كارهاى ظريف و ريزه‏كارى و بخشِ كارهاى مستحكم - و به تعبير سازندگان بناها، سفتكارى - بگذاريم، بخش اول كه ظريف‏كارى‏ها و ريزه‏كارى‏ها و رشته رشته پروردن احساسات و عواطف بشر است، در اختيار زن است. گناه بزرگ تمدن مادى، تضعيف و گاهى به فراموشى سپردن اين نقش است. هرجا سخن از تضعيف خانواده است، نقش اين بخشِ مهم ناديده گرفته شده. هرجا سخن از بى‏اعتنايى به هنر مادرى و هنر تربيت فرزند در آغوش پُر مهر و محبت مادر است، اين نقش ناديده گرفته شده. دنياى غرب اين جرم بزرگ را دارد كه اين نقش را تضعيف كرده و در مواردى ناديده گرفته است. بخشى از بزرگىِ اين گناه به اين مربوط است كه اين حركت فاجعه‏آميز را با نام «حمايت از زن» انجام مى‏دهد؛ در حالى‏كه اين حمايت از زن نيست؛ اين خيانت به زن و خيانت به انسان است. نقش مادر از دوران حمل و باردارى شروع مى‏شود و تا آخر زندگى انسان ادامه دارد. مردى كه به دوران جوانى رسيده يا از دوران جوانى هم عبور كرده، باز تحت تأثير عطوفت و محبت و شيوه‏هاى خاص مادرانه‏ى مادر است. اگر زنان ما از لحاظ رتبه‏ى معرفتى و بينش و معلومات، سطح خود را ارتقاء دهند، اين نقش با هيچ نقش ديگرى، با هيچ مؤثر ديگرى از مؤثرات فرهنگى و اخلاقى تا آخر قابل مقايسه نيست. يك وقت مادرى از لحاظ معرفت سطح‏اش پايين است؛ البته اين نمى‏تواند در دوران بزرگى اثرگذارى كند؛ اين گناهِ كم بودن معلومات يك انسان است؛ اين نقصِ تأثير مادرى نيست. مادر است كه فرهنگ و معرفت و تمدن و ويژگى‏هاى اخلاقىِ يك قوم و جامعه را با جسم خود، با روح خود، با خُلق خود و با رفتارِ خود، دانسته و ندانسته به فرزند منتقل مى‏كند.
    همه تحت تأثير مادران هستند. آن كه بهشتى مى‏شود، پايه‏ى بهشتى شدنش از مادر است؛ كه «الجنة تحت اقدام الأمهات». البته نقش زن به عنوان همسر هم داستان بسيار طولانىِ ديگرى است. دنيايى كه زن را از داخل خانواده جدا مى‏كند و با وعده‏هاى توهم‏آميز بيرون مى‏كشد و او را در مقابل نگاه و حركت هرزه‏ى جامعه، بى‏پناه و بى‏دفاع مى‏كند و ميدان را براى تعرض به حقوق او باز مى‏كند، هم زن را تضعيف مى‏كند، هم خانواده را نابود مى‏كند، هم نسل‏هاى آينده را به خطر مى‏اندازد. هر تمدن و هر فرهنگى كه اين منطق را داشته باشد، دارد فاجعه ايجاد مى‏كند؛ و اين امروز در دنيا اتفاق افتاده است و روزبه‏روز هم دارد بيشتر مى‏شود. و به شما عرض كنم؛ اين از آن سيل‏هاى خطرناكى است كه آثار تخريبى آن در بلندمدت ظاهر مى‏شود و بناى تمدن غرب را در هم خواهد كوبيد و فرو خواهد ريخت. در كوتاه مدت چيزى فهميده نمى‏شود؛ اينها چيزهايى است كه صد ساله و دويست ساله خودش را نشان مى‏دهد؛ و نشانه‏هاى اين بحران‏هاى اخلاقى در غرب الان دارد بروز مى‏كند.
    اسلام به معناى واقعى زن را تكريم كرده است. اگر روى نقش مادر و حرمت مادر در درون خانواده تكيه مى‏كند، يا روى نقش زن و تأثير زن و حقوق زن و وظايف و محدوديت‏هاى زن در داخل خانواده تكيه مى‏كند، به‏هيچ‏وجه به معناى اين نيست كه زن را از شركت در مسائل اجتماعى و دخالت در مبارزات و فعاليت‏هاى عمومى مردم منع كند. عده‏يى بد و يا كج فهميدند؛ يك عده‏ى مغرض هم از اين كج‏فهمى استفاده كردند؛ كأنّه يا بايد زن، مادر خوب و همسر خوبى باشد يا بايد در تلاش‏ها و فعاليت‏هاى اجتماعى شركت كند؛ قضيه اين‏طورى نيست؛ هم بايد مادرِ خوب و همسر خوبى باشد، هم در فعاليت اجتماعى شركت كند. فاطمه‏ى زهرا (سلام‏اللَّه‏عليها) مظهر چنين جمعى است؛ جمع بين شؤون مختلف. زينب كبرى‏ نمونه‏ى ديگر است. زن‏هاى معروف صدر اسلام و زن‏هاى برجسته، نمونه‏هاى ديگرند؛ اينها در جامعه بودند و حضور داشتند. نفهميدنِ مفهوم تكريم زن در اسلام، همراه شده است با بدآموزى‏هاى القاء شده‏ى به عنوان تكريم زن در تمدن غرب؛ اينها با هم آميخته شده و يك جريان غلط ذهنى و فكرى به‏وجود آورده. زن در داخل خانواده، عزيز و مكرّم و محور مديريت درونى خانواده است؛ شمع جمع افراد خانواده است؛ مايه‏ى انس و سكينه و آرامش است. كانون خانواده - كه حوضچه‏ى آرامش زندگىِ پُرچالش و پُرتلاش هر انسانى است - به وجود زن آرام مى‏گيرد و سكينه و اطمينان پيدا مى‏كند. آن وقت نقش او به عنوان همسر، به عنوان مادر، به عنوان دختر خانواده، هر كدام يك فصل طولانى در تكريم دارد. بنابراين حقيقتاً بايد در زمينه‏ى ارزش و كرامت زن در نظر اسلام، بازنويسى و بازگويى و بازبينى كرد.
    مطلب ديگر اين است كه ما اين بزرگوار را با زبان‏هاى ناقصِ خودمان توصيف مى‏كنيم. امروز هم شعراى عزيز ما همين مضمون را بارها تكرار كردند، كه ما با اين بيان ناقص و با اين ديد قاصر، فاطمه‏ى زهرا (سلام‏اللَّه‏عليها) را توصيف مى‏كنيم. اين ديد، ناظر به آن مقامات معنوى نيست. چون به آنها دسترسى نداريم، آنها را نمى‏فهميم و درك نمى‏كنيم. گاهى تعبيراتى گفته مى‏شود كه خيلى هم دقيق نيست. مثلاً «عرش خدا زير پاى تو» يعنى چه؟ عرش خدا چيست؟ اينها خيلى روشن نيست؛ همين‏طور يك تعبيرى است. چون مى‏خواهند تكريم و تعظيم كنند، اما واقعيت مطلب در ذهن كوچك ما نمى‏گنجد، از چنين تعبيراتى استفاده مى‏شود؛ گاهى خوب است، گاهى هم خوب نيست؛ گاهى درست است، گاهى هم درست نيست.
    بخشى از قضيه براى ما قابل فهم است. من مى‏خواهم روى نكته‏ى كوتاهى از اين بخش تكيه كنم. مى‏خواهم عرض كنم كه ارزش فاطمه‏ى زهرا (سلام‏اللَّه‏عليها) به عبوديت و بندگى خداست. اگر بندگى خدا در فاطمه‏ى زهرا (سلام‏اللَّه‏عليها) نبود، او صديقه‏ى كبرى‏ نبود. صدّيق يعنى چه؟ صدّيق كسى است كه آنچه را مى‏انديشد و مى‏گويد، صادقانه در عمل آن را نشان دهد. هرچه اين صدق بيشتر باشد، ارزش انسان بيشتر است؛ مى‏شود صدّيق؛ «اولئك مع الذين انعم اللَّه عليهم من النبيين و الصديقين». «صدّيقين» پشت سر «نبيين»اند. اين بزرگوار صديقه كبرى‏ است؛ يعنى برترين زن صديق. اين صديق بودن به بندگى خداست. اگر بندگى خدا نمى‏كرد، صدّيقه‏ى كبرى‏ نمى‏شد. اساس، بندگى خداست. نه فقط فاطمه‏ى زهرا (سلام‏اللَّه‏عليها)، بلكه پدر فاطمه هم - كه مبدأ و سرچشمه‏ى فضائل همه‏ى معصومين اوست و اميرالمؤمنين و فاطمه‏ى زهرا (سلام‏اللَّه‏عليها) قطره‏هايى هستند از درياى وجود پيغمبر - ارزشش پيش خدا به خاطر عبوديت است؛ «اشهد ان محمداً عبده و رسوله»؛ اول، عبوديت اوست؛ بعد رسالت او. اصلاً رسالت - اين منصب والا - به او داده شد، به خاطر عبوديت؛ چون خدا صنيعِ دست و مخلوقِ خود را مى‏شناسد. مگر در زيارت حضرت زهرا عرض نمى‏كنيم: «امتحنك اللَّه الذى خلقك قبل ان يخلقك»؟ در علم خداى متعال معلوم است كه عمل من و شما چيست. ما در مقابل گناه و هوس و پول و نام نيك قرار مى‏گيريم؛ آيا به‏خاطر به‏دست آوردن اينها حاضريم از شرف و ايمان و تكليفِ خود و امر و نهى الهى درباره‏ى خود صرف‏نظر كنيم يا نه؟ اين اختيار ماست. چه راهى را انتخاب خواهيم كرد؟ وقتى گفتن سخنى براى انسان ضرر مادى دارد، وقتى حركتى هوس‏هاى گناه‏آلود انسان را برآورده مى‏كند، ما سر دو راهى قرار مى‏گيريم. كدام راه را انتخاب خواهيم كرد؟ راه هوس و گناه و پول را، يا راه پاكدامنى و تقوا و بندگى خدا را؛ يكى از اين دو را انتخاب خواهيم كرد. انتخاب و اختيارِ ماست، اما خداى متعال مى‏داند كه ما چه راهى را اختيار خواهيم كرد؛ اين در علم الهى هست. اگر شما انسانى هستيد كه اين قدرت در شما وجود دارد كه در مقابل كوهى از ارزش‏هاى مادى و برآورنده‏ى هوس‏ها محكم بايستيد و تكان نخوريد، خداوند براى شما شايستگى‏هايى در نظر مى‏گيرد. «و مريم ابنة عمران التى احصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا»؛ خداى متعال بيهوده به مريم اين‏قدر لطف نمى‏كند. اين، كلام قرآن است. او با همه‏ى وجود پاكدامنى خود را حفظ كرد، لذا شايسته‏ى اين شد كه مادر عيسى‏ شود. حضرت يوسف در عين جمال و جوانى و برخوردارى از عزت مادى در خانه‏ى عزيز مصر، روى هوس خود پا گذاشت؛ لذا شايسته‏ى مقام والايى شد كه خدا به او داد؛ يعنى پيغمبرى. خدا اين را مى‏داند كه اين بنده چنين جوهرى دارد و اين‏چنين اراده‏ى خود را صرف راه او خواهد كرد؛ لذا براى او مسؤوليت‏هاى بزرگ و سنگين ديگرى - كه هر كدام باز به نوبه‏ى خود اجرهاى بزرگى دارد - در نظر مى‏گيرد. «امتحنك اللَّه الذى خلقك قبل ان يخلقك فوجدك لما امتحنك صابرة»؛ خداى متعال مى‏داند كه فاطمه‏ى زهرا در دوران زندگى چگونه انتخاب و اختيار خواهد كرد و چگونه قدم خواهد برداشت. عبوديت خدا معيار است. اين شد براى ما خط روشن.
    برادران و خواهران عزيز! من و شما بايد دنبال عبوديت خدا باشيم. تمجيد از فاطمه‏ى زهرا نتيجه‏اش بايد اين باشد. شما برادران عزيز مداح كسانى هستيد كه از زبان و حنجره‏ى شما امواج نورانى و معطر مديحه‏ى دختر پيغمبر و ائمه‏ى هدى‏ (عليهم‏السلام) ساطع مى‏شود و در دل مخاطبانتان مى‏نشيند؛ اين خيلى ارزش است. الان بيست‏وچند سال است كه ما اين جلسه را با همين دوستان آقاى سازگار و بقيه‏ى دوستان داريم؛ به نظرم از سال 62 و 63 اين جلسه هر سال در چنين روزى برقرار است. من بارها اين مطلب را به شما عرض كرده‏ام كه رتبت مداحى و منبر مداحى يكى از باشرافت‏ترين رتبه‏ها و منبرهاست. در اين زمينه ما خيلى صحبت كرده‏ايم، كه ديگر نمى‏خواهيم تكرار كنيم. امروز هم بحمداللَّه اقبال مردم و جوان‏ها به نواى مداحان، اقبال خوبى است. مى‏بينيد مردم، استقبال مى‏كنند، علاقه نشان مى‏دهند، اجتماع مى‏كنند، صحبت مى‏كنند، پول مى‏دهند؛ اين يك موقعيت است. موقعيت وقتى حساس شد، وظيفه حساس و خطير مى‏شود. اول جلسه، قارى عزيزمان آياتى را تلاوت كردند كه خيلى مهم است و من چند آيه قبل از آن را عرض مى‏كنم. «يا نساء النبى من يأت منكنّ بفاحشة مبيّنة يضاعف لها العذاب ضعفين» - خطاب به زنان پيغمبر است - هر كه از شما گناه كند، عذابش دو برابر است.چرا؟ زن پيغمبر چون زن پيغمبر است، اگر گناه كرد، عذابش دو برابر است. «و كان ذلك على اللَّه يسيرا». «و من يقنُت منكنّ للَّه و رسوله و تعمل صالحا نؤتها اجرها مرّتين»؛ آن طرف قضيه هم همين‏طور است: اگر عبادت كرديد، اگر كار خوب كرديد، اگر عمل صالح انجام داديد، دو برابر مردمِ ديگر به شما اجر مى‏دهيم. يعنى نماز زن پيغمبر به‏طور معمولى دو برابر نماز ديگران اجر دارد؛ عبادتش دو برابر عبادت ديگران اجر دارد. اگر هم خداى نكرده غيبت كسى را بكند، غيبتش دو برابر غيبت ديگران گناه دارد. بعد، آيه‏يى كه اين قارى خواندند، از اين‏جا شروع مى‏شود: «يا نساء النّبى لستنّ كأحد من النّساء اِن اتّقيتن»؛ شما اگر تقوا پيشه كنيد، مثل ديگر زنها نيستيد؛ از بقيه‏ى زنهاى ديگر امتياز داريد. آن وقت بعد دنباله‏اش مى‏فرمايد: «فلا تخضعن بالقول فيطمع الّذى فى قلبه مرض و قلن قولا معروفا». اين، خطاب به زنهاى پيغمبر است. اما زنهاى پيغمبر خصوصيتى ندارند؛ خصوصيت زنهاى پيغمبر، انتصاب به پيغمبر است. من و شما هر كدام انتصاب بيشتر و موقعيت خطير و ممتازى در جامعه داشته باشيم، همين خصوصيت در ما هم هست. البته نمى‏گويم دو برابر - اين را ادعا نمى‏كنم - اما با ديگر مردم فرق داريم، و من از شما بيشتر. اگر ما خطايى انجام دهيم، خطاى ما مثل خطاى مردمِ عادى نيست؛ سنگين‏تر و سخت‏تر است. اگر ما خداى نكرده كسى را به وادى ضلالت و گمراهى انداختيم، با عمل مشابهِ ديگرى تفاوت دارد. مداح‏ها بدانند چه مى‏خوانند و چه مى‏گويند. صداى خوش، آهنگ قشنگ، موقعيت ممتاز، تريبون خوب، اقبال فراوان؛ امروز هم كه جوانها بحمداللَّه جامعه و كشور ما را با صفاى دلِ خودشان مصفا كرده‏اند - اين همه جوان در اين كشور وجود دارد - همه متوجه شماست. شما چه مى‏خواهيد به مردم بدهيد؟ اين‏كه من هميشه روى آنچه مى‏خوانيد و آن‏چنان كه مى‏خوانيد - در جلسه‏ى مداح‏ها و با افراد گوناگون - تأكيد مى‏كنم، به‏خاطر اين حساسيت است.
    چيز ديگرى كه بنده در بعضى از خوانندگان جلسات مداحى اطلاع پيدا كردم، استفاده‏ى از مدح‏ها و تمجيدهاى بى‏معناست، كه گاهى هم مضر است. فرض كنيد راجع به حضرت اباالفضل (سلام‏اللَّه‏عليه) صحبت مى‏شود؛ بنا كنند از چشم و ابروى آن بزرگوار تعريف كردن؛ مثلاً قربون چشمت بشم! مگر چشم قشنگ در دنيا كم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشمهاى قشنگش بوده؟! اصلاً شما مگر اباالفضل را ديده‏ايد و مى‏دانيد چشمش چگونه بوده؟! اينها سطح معارف دينى ما را پايين مى‏آورد. معارف شيعه در اوج اعتلاست. معارف شيعى ما معارفى است كه يك فيلسوفِ در غرب پرورش يافته‏ى با مفاهيم غربى و بزرگ شده‏ى آشناى با معارف فلسفىِ غرب مثل هانرى‏كُربن را مى‏آورد دو زانو جلوى علامه‏ى طباطبايى مى‏نشاند؛ او را خاضع مى‏كند و مى‏شود مروج شيعه و معارف آن در اروپا. مى‏شود معارف شيعه را در همه‏ى سطوح عرضه كرد؛ از سطوح ذهن متوسط و عامى بگيريد تا سطوح بالاترين فيلسوف‏ها. ما با اين معارف نبايد شوخى كنيم. ارزش اباالفضل العباس به جهاد و فداكارى و اخلاص و معرفت او به امام زمانش است؛ به صبر و استقامت اوست؛ به آب نخوردن اوست در عين تشنگى و بر لب آب، بدون اين‏كه شرعاً و عرفاً هيچ مانعى وجود داشته باشد. ارزش شهداى كربلا به اين است كه از حريم حق در سخت‏ترين شرايطى كه ممكن است انسان تصورش را بكند، دفاع كردند. انسان حاضر است در يك جنگ بزرگ و مغلوبه برود و احياناً در حرارت جنگ كُشته هم بشود - كه البته مقام خيلى والايى است، همه هم حاضر نيستند، شهدا و مجاهدان فى‏سبيل‏اللَّه معدودند؛ در زمان ما هم بحمداللَّه شهداى برجسته‏يى داشته‏ايم - اما شهيد شدنِ اين‏طورى در آن ميدان جنگ، با شهيد شدن در صحنه‏ى كربلا، با آن غربت، با آن فشار، با آن تشنگى، با آن تهديد به اذيت و آزار كسان انسان، خيلى تفاوت دارد. انسان خيلى اوقات مى‏گويد من حاضرم در اين ميدان جانم را بدهم؛ اما چه‏كار كنم، بچه‏ام دارد از گرسنگى يا از بى‏دارويى مى‏ميرد؛ اين مى‏شود يك بهانه براى انسان. انسان گاهى ملاحظه‏ى ناموس خودش را بيشتر از جانش مى‏كند؛ ملاحظه‏ى بچه‏ى شيرخوارش را بيشتر از جانش مى‏كند. انسان در اين ميدان برود، بچه‏ى شيرخوارش هم باشد، زنش هم باشد، مادرش هم باشد، ناموس‏اش هم باشد، همه‏ى اينها هم در معرض خطر قرار بگيرند و پايش نلرزد؛ ارزش اباالفضل، ارزش حبيب‏بن‏مظاهر، ارزش جُون در اينهاست، نه در قد رشيدش يا بازوى پيچيده‏اش. قد رشيد كه خيلى در دنيا هست؛ ورزشكارهاى زيبايى اندام كه خيلى هستند؛ اينها كه در معيار معنوى ارزش نيست. گاهى روى اين تعبيرها تكيه هم مى‏شود! حالا يك وقت شاعرى در يك قصيده‏ى سى، چهل بيتى اشاره‏يى هم به جمال حضرت اباالفضل مى‏كند؛ آن يك حرفى است؛ ما نبايد خيلى خشكى به خرج دهيم و سختگيرى كنيم؛ اما اين‏كه ما همه‏اش بياييم روى ابروى كمانى و بينى قلمى و چشم خمار اين بزرگواران تكيه كنيم، اين‏كه مدح نشد؛ در مواردى ضرر هم دارد؛ در فضاهايى اين كار خوب نيست.
    نبايد بگذاريد منبرِ ده دقيقه‏يى يا بيست دقيقه‏يى شما از معارف خالى بماند. امسال ديدم بعضى از برادران مداح در ماه محرم و در دهه‏ى فاطميه بحمداللَّه اين نكته را رعايت كرده بودند. در منبر مداحى حتماً در اول، فصلى اختصاص بدهيد به نصيحت يا بيان معارف به زبان زيباى شعر. اصلاً رسم مداحى از قديم اين‏طورى بوده است؛ الان يك مقدار آن رسم‏ها كم شده. مداح در اول منبر يك قصيده، يك ده بيت شعر - كمتر، بيشتر - فقط در نصيحت و اخلاق، با الفاظ زيبا خطاب به مردم بيان مى‏كرد؛ مردم هم مى‏فهميدند و اثر هم مى‏گذارد. من يك وقت گفتم كه گاهى شعر يك مداح از يك منبر يك ساعتىِ ما اثرش بيشتر است. البته هميشگى نيست؛ گاهى است.اگر خوب انتخاب و اجرا شود، اين‏طورى خواهد بود.
    يك‏وقت يكى از برادران مداح مى‏گفت ما اگر از شعرهاى خوب و شعراى بزرگ شعرى انتخاب كنيم، مردم نمى‏فهمند؛ بنابراين مجبوريم از اين شعرها استفاده كنيم. اين‏طورى نيست؛ من اين را قبول ندارم. وقتى با زبان شعر با مردم حرف بزنيد، هرچه شعر پيچيده هم باشد، وقتى مداح با هنر مداحى خود توانست اين را كلمه كلمه به مردم القاء و مخاطبه كند، در دل مردم اثر مى‏گذارد. ما غزليات زيادى داريم. شما به ديوان صائب نگاه كنيد. من يك وقت چند بيت از اين اشعار را تصادفى انتخاب كردم و به بعضى از برادرهاى مداح گفتم روى اينها كار كنيد. ديوان صائب غزلهاى بسيار خوب و مفيدى دارد كه در دلها اثر مى‏گذارد. ديگران هم از اين‏گونه اشعار دارند. بعضى از شعرا - كه امروز هم بحمداللَّه در شعرها آمده بود - درباره‏ى عبادت و خضوع و جهاد و تضرع و انفاق و جهاد ائمه (عليهم‏السّلام) بيانات خيلى خوب و زيبايى داشتند. شعر را از لحاظ هنرى، سطح خوب انتخاب كنيد؛ چون اثرگذار است. شعر خوب و شعر هنرى، همان خاصيت عمومى هنر را دارد. خاصيت عمومى هنر اين است كه بدون اين‏كه خود گوينده حتّى در خيلى از موارد توجه داشته باشد و غالباً بدون اين‏كه مستمع توجه داشته باشد، اثر مى‏گذارد. تأثير شعر، نقاشى، بقيه‏ى انواع هنر، صداى خوش و آهنگ‏هاى خوب - كه اينها همه هنر است - روى ذهن مخاطب، من حيث لايشعر به‏وجود مى‏آيد؛ يعنى بدون اين‏كه مخاطب متوجه باشد، آن اثر را در او مى‏بخشد؛ اين بهترين نوع اثرگذارى است. شما ببينيد خداى متعال براى بيان عالى‏ترين معارف، فصيح‏ترين بيان را انتخاب كرد؛ يعنى قرآن. مى‏شد خداى متعال مثل حرفهاى معمولى، قرآن و معارف اسلامى را با بيان معمولى بگويد؛ اما نه، خدا اين را در قالب فصيح‏ترين و زيباترين بيان هنرى ريخته، كه خود قرآن هم مى‏گويد نمى‏توانيد مثل لفظ و ساخت هنرىِ آن را بياوريد؛ معنايش كه معلوم است.
    به خطبه‏هاى نهج‏البلاغه نگاه كنيد؛ آيت زيبايى است. اميرالمؤمنين مى‏شد معمولى حرف بزند؛ اما نه، از بيان هنرى استفاده مى‏كند؛ «و بعد فنحن امراء الكلام». خود اين بزرگوارها گفته‏اند كه ما اميران سخن‏ايم. واقعاً هم امير سخن بوده‏اند. امير سخن، يعنى بيان را به بهترين و شيواترين وجه انتخاب كنيد؛ شعر خوب، شاعر خوب - كه الحمدللَّه كم هم نداريم - مفاهيم خوب.
    نكته‏ى آخر هم آهنگ است. من شنيده‏ام در مواردى از آهنگ‏هاى نامناسب استفاده مى‏شود. مثلاً فلان خواننده‏ى طاغوتى يا غيرطاغوتى شعر عشقىِ چرندى را با آهنگى خوانده؛ حالا ما بياييم در مجلس امام حسين و براى عشاق امام حسين، آيات والاى معرفت را در اين آهنگ بريزيم و بنا كنيم آن را خواندن؛ اين خيلى بد است. خودتان آهنگ بسازيد. اين همه ذوق و اين همه هنر وجود دارد. يقيناً در جمع علاقه‏مندان به اين جريان كسانى هستند كه مى‏توانند آهنگ‏هاى خوبِ مخصوص مداحى بسازند؛ آهنگ عزا، آهنگ شادى.
    اين را هم عرض بكنم كه آهنگ شادى از آهنگ عزا جداست. الان معمول شده كه براى روزهاى عيد جلساتى تشكيل مى‏دهند. بنده مخالف اين كار نيستم؛ بد هم نيست كه دست مى‏زنند. البته اگر از راديو بشنويم - كه بنده خودم گاهى از راديو شنيده‏ام - و شعر را درست گوش نكنيم، خيال مى‏كنيم دارند سينه مى‏زنند! هم لحن، سينه‏زنى است؛ هم آن دستى كه مى‏زنند، مثل زدن روى سينه است. اين چه شادى‏يى شد؟! اگر براى روزهاى شادى، آهنگ‏هاى مناسب - نه آهنگ‏هاى مبتذل، نه آهنگ‏هاى طاغوتى، نه آهنگ‏هاى حرام - و شيوه‏هاى خوب انتخاب كنند، مؤثرتر و بهتر است. اين‏طور نباشد كه چون به روضه‏خوانى عادت كرده‏ايم، روز شادى هم كه مى‏خواهيم حرف بزنيم، لحنمان بشود لحن روضه‏خوانى. قديم‏ها مى‏گفتند فلانى هرچه مى‏خواند، مثنوى درمى‏آيد؛ هر آهنگى را كه شروع كند، مثنوى مى‏شود! اين‏طورى نباشد.
    به‏هرحال ميدان شما، ميدان وسيعى است؛ ميدان كار و اثرگذارى است. امروز مداحان جوان بحمداللَّه خيلى هستند؛ اقبال جوانها هم خيلى زياد است. اين مزرع، بسيار مستعد و قابل بذرافشانى است. اگر خوب بذرافشانى شود، تأثيرات و محصولش فوق‏العاده باارزش خواهد بود. از اين فرصت استفاده كنيد، استفاده كنيم، نظام اسلامى استفاده كند - شعر خوب، آهنگ خوب، مضمون خوب، اجراى خوب، صداى خوب - اين يك چيز استثنايى و فوق‏العاده خواهد بود.
    خداوند ان‏شاءاللَّه به همه‏ى شما توفيق دهد. از برادرانى كه تشريف آوردند، خيلى متشكريم؛ بخصوص آقايانى كه از راه‏هاى دور تشريف آوردند؛ آقاى مؤيد، آقاى كلامى، آقاى اكبرزاده و بقيه‏ى دوستان.

    :icon_pf(57):

  5. #315
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار اعضاى هيأت دولت‏ 10/ 5/ 84

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار اعضاى هيأت دولت‏
    10/ 5/ 84
    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏
    اساس اين جلسه براى اين است كه من از برادران و خواهران عزيز قلباً تشكر كنم و به‏خاطر خدماتتان و زحماتى كه كشيديد و تلاشهايى كه انجام داديد، چه از شخص جناب آقاى خاتمى و چه از شما دوستان، صميمانه سپاسگزارى كنم.
    مطمئناً هر كارى كه در خدمت به اين مردم و اين ملتِ خوب از شما دوستان عزيز در دوران دشوار مأموريتتان صادر شده، پيش خداى متعال محفوظ است. هيچ لحظه‏يى از لحظات كار شما و رنجى كه برديد و همتى كه به كار بستيد و اقدامى كه كرديد، از نگاه تيزبين كرام‏الكاتبين و از حيطه‏ى علم پروردگار خارج نيست. خود شماها يقيناً زحماتى كه كشيديد، يادتان نمى‏ماند؛ بسيارى از زحمات و تلاشها هم هست كه اصلاً امكان ندارد غير از خود انسان، كسى آنها را بفهمد. حرصى كه انسان براى كار مى‏خورد، تلاشى كه انسان در ذهنِ خودش براى خوب انجام دادن يك كار به كار مى‏برد، همتى كه مى‏كند، نيتى كه مى‏كند، كسى غير از خود انسان كسى نمى‏فهمد. وقتى مردم نفهميدند و غير از خود انسان كسى نفهميد، تشكرى هم دنبالش نيست؛ اما خداى متعال همه‏ى اينها را مى‏داند؛ همه‏ى اين لحظات كار را، لحظات دشوار را، آن نيت‏ها را، آن همت‏ها را خداى متعال مى‏فهمد و يكايك اينها هم پيش خدا پاداش دارد؛ به اين نكته توجه داريد و توجه داشته باشيد. انسان روزى چشمش به پاداش الهى روشن مى‏شود كه احساس نياز مى‏كند.
    ما با همه‏ى وجود بايد خداى متعال را شكر بگوييم كه ميدان جديدى براى عبادت در پيش روى ماها قرار داد. خدمت به مردم، آن هم در ابعاد يك دولت، با محدوده‏ى وسيعى كه دارد، چيز مهمى است؛ كه وقتى با نيت خالص و براى خدا انجام مى‏گيرد، با هيچ عبادتى واقعاً قابل مقايسه نيست. اين را خداى متعال در اختيار ما گذاشته، ما را به كار گرفته و اين توفيق را داده كه بتوانيم به قدر قوا و نيرويمان در راه اجراى اوامر او و در راه خدمت به خلق او تلاش و كار كنيم. شما سالهايى را در اين ميدان گذرانيديد و خدا را شاكر باشيد.
    البته دوران مسؤوليت، تلخى‏ها و شيرينى‏هايى دارد. انسان كارى را انجام مى‏دهد و موفق مى‏شود خدمتى را كه دوست مى‏دارد انجام بگيرد، او متصدى و مباشر باشد و انجام دهد. لذتى كه انسان از انجام دادن اين كار مى‏برد، قابل مقايسه با هيچ لذت ديگرى نيست؛ چون پيشرفت كار را به چشم خودش مى‏بيند. هيچ شيرينى‏يى بالاتر از اين نيست كه انسان ببيند اين كار را انجام داد و به نتيجه رساند. تشكر و قدردانى مردم را مشاهده مى‏كند؛ توفيقات الهى را در حقِ خودش لمس مى‏كند؛ اينها شيرينى‏هاى كار و خدمت است. البته تلخى‏هايى هم هست؛ گاهى انسان مى‏خواهد كارى را انجام هد، ولى نمى‏تواند انجام بدهد؛ مانعى در راه پيش مى‏آيد؛ با يك ناسپاسى مواجه مى‏شود. اين تلخى‏ها را انسان بايد به حساب خدا بگذارد و براى تحمل اين سختى‏ها و تلخى‏ها هم منتظر اجر و پاداش الهى باشد.
    البته ما هميشه بايد در ناكامى‏ها در درجه‏ى اول خود را مخاطب قرار دهيم. قرآن مى‏فرمايد: «ما اصابك من حسنة فمن اللَّه و ما اصابك من سيئة فمن نفسك». ما در درجه‏ى اول بايد خود را در همه‏ى چيزهايى كه به نظرمان ناكامى و بى‏توفيقى مى‏آيد، مخاطب قرار دهيم؛ ولى به هر حال شكر الهى را با اين همراه كنيم و اجر الهى را براى كارى كه به‏خاطر او انجام مى‏گيرد، مسلّم بدانيم. بنابراين من به سهم خودم - آن مقدارى كه شاهد تلاشهاى شما بودم - از شما تشكر مى‏كنم. در سالهاى گذشته من شاهد تلاش پُرحجم و جدى جناب آقاى خاتمى و شما برادران و خواهران در همه‏ى زمينه‏ها بودم؛ اين چيزى است كه ما بايد آن را نعمت بزرگى از نعم الهى بدانيم. شما در اين مدت كار سخت و تلاش متراكمى را انجام داديد و بحمداللَّه به توفيقات زيادى هم رسيديد. امروز، هم در زمينه‏ى صنعت، هم در زمينه‏ى كشاورزى، هم در زمينه‏ى علم و فناورى، هم در زمينه‏هاى گوناگونِ خدمات، ما پيشرفت‏هاى بسيار چشمگير و زيادى داريم؛ اينها براى اين كشور و اين ملت خواهد ماند و از حافظه‏ى اين ملت زدوده نخواهد شد. همه‏ى شما برادران و خواهرانى كه در اين كارها سهيم يا مؤثر يا مؤسس بوديد، يقيناً در اجر و پاداش اين تلاشها سهيم هستيد.
    آنچه مهم است، اين است كه شما دوستان در پايان دولت، مأموريتتان تمام مى‏شود؛ اما مسؤوليت‏هاى شما تمام نمى‏شود. انسان در محيط اسلامى هيچ‏گاه از مسؤوليت فارغ و خالى نيست؛ هميشه داراى مسؤوليت است؛ منتها مسؤوليت‏ها متفاوت است. يك وقت انسان وزير است - كه يك مسؤوليت دارد - يك وقت وزير نيست؛ اما مجموعه‏يى از تجربه‏هاى فراوان وجود دارد. تجربه‏هاى باارزشى كه در طول سالهاى متمادى در يكايك شماها به وجود آمده و جمع شده، دستاورد كمى نيست؛ اينها متعلق به اين كشور و اين ملت و اين نظام است؛ از اين تجربه‏ها بايد استفاده شود.
    همان‏طور كه جناب آقاى خاتمى اشاره كردند، اين يكى از افتخارات ماست كه دست به دست شدنِ قدرت اجرايى در بهترين شكل و با شيرين‏ترين وضع در كشور ما انجام مى‏گيرد؛ اين را انقلاب به ما بخشيد؛ اين را اسلام به ما داد؛ اين را احساس مسؤوليتى كه ناشى از تفكر اسلامى و نگاه اسلامى به انسان و تعهد و مسؤوليت انسان است، به ما ارزانى داشته است.
    در اين ميدان كار و تلاش، جمعى مى‏آيند و در فرصت معينى زحمتشان را مى‏كشند، عرق مى‏ريزند و شب و روز تلاش مى‏كنند؛ بعد اينها از صحنه خارج مى‏شوند و كسان ديگرى جاى آنها مى‏آيند؛ كار را از آنها تحويل مى‏گيرند و بر اساس پيشرفت‏ها و توفيقاتِ آنها كار را ادامه مى‏دهند. كار و مسؤوليت بايد بر همين اساس باشد؛ يعنى بايد از توفيقات، تجربيات و پيشرفت‏هاى هر مجموعه‏يى كه كار و خدمتى را انجام مى‏دهند، بعدى‏ها بهره ببرند و روى بناى آنها ادامه‏ى خدمت دهند. ما حدِّ يقف نداريم؛ يعنى اين‏طور نيست كه اگر فرض كنيم ما توانستيم مسأله‏ى اشتغال را به‏طور كامل حل كنيم، حركت ملت ما و كشور ما ديگر به نهايتش رسيده؛ نه، تازه شروع مى‏شود. ما در پيشرفتِ خود حدِّ يقف و منتهى‏اليهى نداريم. ملت ما، ملت بزرگى است. كشور ما، كشور ثروتمندى است. تاريخ ما، تاريخ پُرافتخارى است. انتظارِ از اين ملت، از اين تاريخ و از اين كشور، انتظار زيادى است. بر اثر فشار استبداد و دخالت بيگانگان و ناتوانى و بى‏عُرضگى بسيارى از حكومت‏هاى قبل از انقلاب در اين كشور، ما چند قرن عقب‏افتادگى داريم؛ اين عقب‏ماندگى‏ها را بايد بسرعت جبران كنيم. ما هرگز آن ملتى نبوديم و نبايد باشيم كه قدرتهاى سياسى‏يى در دنيا به اتكاء علم و پيشرفت فناورى‏شان بتوانند در ميدان‏هايى كه به آنها مربوط نيست، به ملت ما زور بگويند و ما ناگزير باشيم زور آنها را بپذيريم. ما بايد ملتى باشيم روى پاى خودمان و متكى به قدرت خودمان؛ در جايگاهى كه به معناى واقعى كلمه، شايسته‏ى ملت ايران است. اين، كار و تلاش لازم دارد؛ اين چيزى نيست كه روزى متوقف شود. هر كدام از ماها كه روى صحنه‏ى اين كار و آزمون بزرگِ خدمت به ملت مى‏آييم، برهه‏يى از عمر خود را كار و تلاش مى‏كنيم؛ به قدر توان و همتِ خود خدمت مى‏كنيم و كمكى مى‏رسانيم و اين گردونه را به پيش مى‏بريم؛ بعد هم ديگرى مى‏آيد و اين راه را ادامه مى‏دهد، و ديگرانى خواهند آمد. نسل جوانى كه امروز در كشور ما دارد تربيت مى‏شود، قابل مقايسه‏ى با دوره‏ى جوانى ما نيست؛ هوش و توانايى‏ها و اميد و همتش خيلى بالاست؛ اينها مديران بسيار خوبى براى آينده خواهند بود. ما بايد كشور را برسانيم به دست مديران جوانى كه نسل به نسل و پى‏درپى از راه خواهند رسيد تا اين راه ان‏شاءاللَّه ادامه پيدا كند. و اين در كشور ما متكى است به جابه‏جايى نرم و آرام و همراه با محبت و برادرى در مسؤوليت‏ها و مأموريت‏ها و در كسانى‏كه اين مأموريت‏ها را بر عهده مى‏گيرند. اين روحيه‏ى برادرى را هم بايد حفظ كنيد.
    بستر مردم‏سالارى اسلامى و حضور مردم را انقلاب به ما داد. ما بايد روى اين زمينه تكيه كنيم. البته از طرف كسانى سعى شده كه بين جمهوريت نظام و اسلاميت، رقابتى به وجود بياورند. يك‏جا بعضى‏ها بگويند روى اسلاميت تكيه شد، جمهوريت تضعيف شد؛ يك عده هم بگويند روى جمهوريت تكيه شد، اسلاميت تضعيف شد. اين‏طورى نيست. در كشور ما جمهوريت از اسلاميت جدا نيست. اين مردم، مؤمن و عميقاً پايبند به مبانى دينى هستند. هميشه در انتخابات‏هاى ما اين نشان داده مى‏شود. در سال 76 هم همين‏طور بود؛ سال 80 هم همين‏طور بود؛ امسال هم كه 1384 است، همين‏طور است. در انتخابات، مردم در حقيقت به پايه‏هاى اعتقادىِ خودشان و به آنچه بر آن پايه‏ها مبتنى است، رأى مى‏دهند. مردم عقايد خود را دوست مى‏دارند و به اين عقايد و مبانى پايبند هستند؛ و همين مبانى هم ما را پيش مى‏برد. لذا جمهوريت - يعنى مردم‏سالارى به معناى واقعى كلمه - در اين كشور همواره با اعتقاد به اسلام و حركت در جهت اسلام همراه است و ان‏شاءاللَّه بستر جريان مردم‏سالارى و پيشرفت و رشدِ اين حالت و نهادينه شدن روحياتِ ناشى از مردم‏سالارى اسلامى روزبه‏روز در كشور گسترش پيدا خواهد كرد.
    من اين نكته را هم مورد تأكيد قرار بدهم. همان‏طور كه اشاره كردند، خوشبختانه دولت شما در ماه‏هاى آخر دچار ركود نشد - ما اين را شاهد هستيم - تا روزهاى آخر كار كرديد؛ و اين جاى تشكر و قدردانى دارد. علاوه بر اين‏كه لازم است از زحمات شما در طول سالهاى متمادى تشكر و قدردانى كنم، اين را هم بخصوص لازم است بگويم و ذكر كنم كه شما كار را ادامه داديد و پيش برديد. در روزهاى آخر و هفته‏هاى آخر، كارهاى خوبى در بخش‏هاى مختلف انجام گرفت،كه نشان‏دهنده‏ى زنده بودن دولت بود. اميدواريم هميشه همين‏طور باشد. اگر ما از قدرتى كه در اختيار يك مسؤول قرار مى‏گيرد، براى خدا و خدمت به مردم استفاده كنيم، اين قدرت مى‏شود نعمت؛ اما اگر براى اهداف شخصى از آن استفاده كنيم، همين قدرت مى‏شود نقمت و مايه‏ى انحطاط و سقوط ارزش‏هاى انسانى در درون خود انسان؛ انعكاس‏اش هم در جامعه و در ميان مردم ظاهر خواهد شد. قدرت، هدف نيست؛ وسيله‏يى است براى اين‏كه انسان بتواند به اهداف والا برسد. هر قدمى در راه خدمت، ما را به اين اهداف نزديك مى‏كند.
    لازم است از شخص جناب آقاى خاتمى هم صميمانه تشكر كنم. اين را به شما دوستان بگويم، به خود ايشان هم شايد بارها گفته‏ام؛ در طول هشت سالى كه ما با ايشان به‏طور مستمر و مداوم در ارتباط بوديم، رفاقت و صميميت ما با ايشان روزافزون بوده؛ خدا را شكر. الان پيوند عاطفى و محبت‏آميزى كه بين بنده و آقاى خاتمى هست، از آنچه در هشت سال پيش بوده، بمراتب مستحكم‏تر است؛ و اين ناشى از خصوصياتى است كه من در اين مدت در ايشان حس كردم. تدين و پايبندى و نجابت و روحيه‏ى نجيب ذاتىِ ايشان واقعاً جزو امتيازات و خصال برجسته در ايشان است. ايشان در اين مدت تلاش متراكمى انجام دادند؛ ما شاهد بوديم و مى‏ديديم. در مقاطع زمانى مختلف، كشور و دولت و مسؤولان با حوادثى مواجه شدند، و ايشان در يكى از حساس‏ترين مراكز اين مواجهه قرار داشتند و صبر و تحمل كردند؛ ان‏شاءاللَّه خداى متعال اجر اين صبر و تحمل را خواهد داد.
    در ميان خصوصيات ايشان، اگر من بخواهم روى يكى از آنها تكيه كنم، اين است كه ايشان در همه‏ى اين مدت، دشمنانى را كه كمين كرده و خيز برداشته بودند، نااميد كردند. خيلى‏ها از سال 76 - از اول تشكيل اين دولت - مى‏خواستند آقاى خاتمى را در موضع مقابله و مواجهه‏ى با نظام قرار دهند؛ خيلى هم تلاش كردند؛ ما شاهد بوديم. البته ريشه و مبنا و سلسله‏جنبان اين تلاشها در بيرون از اين مرزهاست؛ منتها كسانى هم متأسفانه همان انگيزه‏هاى فاسد و پليد را در داخل انعكاس مى‏دادند. خيلى تلاش كردند، اما آقاى خاتمى حقيقتاً مقاومت كردند. آن روزى كه ايشان اعلام كردند وقتى مى‏گويم «جامعه‏ى مدنى»، مراد من مدينةالنبى است - كه اتفاقاً ديروز يا پريروز در يكى از صحبتهاى ايشان من اين را خواندم - خيلى خلاف انتظار بعضى‏ها شد؛ لذا به ايشان حمله كردند و فشار آوردند.
    اينها مواضعِ خيلى باارزشى است. ما كه قصور داريم و ديدمان اينقدر كوتاه است، مى‏فهميم و مى‏بينيم؛ كاتبانِ نامه‏ى اعمال ما - كه مأموران الهى هستند - به طريق اولى‏ مى‏بينند؛ و خداى متعال هم كه «من ورائهم محيط» است، همه چيز را مى‏بيند. اينها پيش خداى متعال اجر دارد. ان‏شاءاللَّه در آينده هم بايد همين‏طور باشد.
    از تجربه و توان شماها بايد استفاده شود. مسؤولان و كسانى كه مأموريت‏هايى را بر عهده مى‏گيرند، بايد از محصول كار و از نظرات شما بهره ببرند و استفاده كنند. شما هم حقيقتاً خود را به معناى واقعى كلمه در اختيار نظام و متعلق به نظام بدانيد. يك روز انسان در اين نقطه مأموريتى را انجام مى‏دهد؛ يك روز در اين نقطه نيست و يك جاى ديگر است. همان‏طور كه عرض كرديم، مسؤوليت‏هاى دينى و انقلابىِ من و شما تمام نمى‏شود. ما هر جا باشيم، بالاخره يك عنصر مسلمانِ انقلابى هستيم و مسؤوليت‏هايى بر عهده داريم. اميدواريم ان‏شاءاللَّه بتوانيد اين مسؤوليت را به بهترين وجه انجام دهيد.
    من هميشه در اين مدت شماها را دعا كرده‏ام. آقاى خاتمى را حداقل در هر شبانه‏روز يك بار دعا كرده‏ام؛ يعنى در تمام اين مدت شايد هيچ شب و روزى نبوده كه من شخص ايشان را دعا نكنم. بقيه‏ى مسؤولان و ديگران را هم هميشه دعا كرده‏ام و باز هم دعا خواهم كرد. دعا كنيم كه خداى متعال اين كشور و اين ملت و اين نظام را روزبه‏روز به اهداف خودش نزديكتر كند و اقتدارى را كه شايسته‏ى اين كشور و اين ملت است، به او ارزانى بدارد؛ و همين‏طور هم خواهد شد؛ اين را من ترديد ندارم.
    اگر ما اين كشور را با ده سال پيش و بيست سال پيش مقايسه كنيم، خواهيم ديد كه پيشرفت‏هاى بسيار زيادى داشته‏ايم؛ و اين چيزى است كه دشمنان اين كشور و اين نظام و اين انقلاب نه توقع‏اش را داشتند و نه اين را مى‏پسنديدند؛ هر چه هم از دستشان برآمده، انجام داده‏اند. الان هم ما را زياد تهديد مى‏كنند. اخم و روتُرش كردن نسبت به ما از سوى قدرت‏طلبان و انحصارطلبان جهانى دايمى است و ما هم با تمام قدرت راه خود را به صورت پيوسته، با توكل به خدا و با اميد به نيروى ذاتى اين كشور ان‏شاءاللَّه ادامه خواهيم داد و پيش خواهيم رفت؛ من در اين خصوص هيچ ترديدى ندارم.
    چشم‏اندازها براى ما روشن است. در طول اين مدت توطئه‏هاى دشمن يكى پس از ديگرى خنثى شده است. دشمنان، توطئه‏هاى سياسى و فرهنگى و فشارهاى گوناگون سياسى و اقتصادى داشتند؛ اينها به بركت همت و تلاش شما و امثال شماها خنثى شده است؛ بعد از اين هم به توفيق الهى همين‏طور خواهد بود.
    اميدواريم خداى متعال براى همه‏ى شما، همه‏ى ما و براى اين كشور خير مقدر بفرمايد و توفيق دهد تا بتوانيم ان‏شاءاللَّه وظايفمان را هر روز بهتر از گذشته انجام دهيم.
    :icon_pf(57):

  6. #316
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در مراسم تنفيذ حكم رياست جمهورى دكتر محمود احمدى‏نژاد‏ 12/ 5/ 84

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در مراسم تنفيذ حكم رياست جمهورى دكتر محمود احمدى‏نژاد‏
    12/ 5/ 84
    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏
    امروز به فضل و توفيق الهى، براى ملت ايران روز مباركى است. رحمت پروردگار، پاداش شايسته‏ى مجاهدت ملت ايران بود. ملت عزيز ما، اين نوبت هم مثل دفعات گذشته، در وقتِ لازم و در لحظه‏ى نياز، حضور خود را قدرتمندانه نشان دادند. بنده به عنوان خدمتگزار ملت، وظيفه‏ى خود مى‏دانم بار ديگر از آحاد اين ملت عزيز و بزرگ صميمانه تشكر كنم و از خداوند متعال و الطاف كريمانه‏ى او به‏خاطر توفيقى كه به ملت ما داد، سپاسگزارى كنم و جبهه‏ى سپاس بر درگاه پروردگار بسايم.
    نعمت بزرگ حضور مردم، هديه‏ى انقلاب به ماست. قرنهاى متمادى در كشور ما سپرى شد؛ حكومت‏هايى آمدند و رفتند، بدون اين‏كه مردم كوچكترين نقشى در تعيين اين دولتها و گزينش آنها داشته باشند. انقلاب ميدان را براى مردم ما باز كرد. مردم‏سالارى در كشور ما، يك مردم‏سالارىِ حقيقىِ متكى به ايمان است. مردم از روى احساس وظيفه‏ى دينى است كه در عرصه‏ى انتخابات وارد مى‏شوند و طبق تشخيصِ خود گزينش مى‏كنند و رأى خود را به صندوق مى‏اندازند.
    انتخابات نهم هم مثل انتخابات‏هاى قبل، بحمداللَّه پُرشور و سالم و افتخارآميز برگزار شد. البته دشمنان ملت ما - كه بايد گفت دشمنان اسلام - حاضر نيستند به وجود اين مردم‏سالارىِ سالم اعتراف كنند. هرچه توانستند، تلاش كردند شايد انتخابات را بى‏رونق كنند. تبليغاتچى‏هاى وابسته‏ى به مراكز قدرت، از مدتها پيش از انتخابات، با لحن‏هاى گوناگون، فضا را از هياهوى مخالفت با انتخابات پُر كردند؛ سعى مى‏كردند مردم را نااميد كنند؛ مردم را از حضور در اين ميدان شرف و افتخار منصرف كنند. آخرينِ آنها حركت گستاخانه و البته ابلهانه‏ى رئيس‏جمهور امريكا بود كه روز قبل از انتخابات به مردم ما صريحاً توصيه كرد كه در انتخابات شركت نكنند! ملت ما استقلال خود، هوشمندى خود، شجاعت خود، دلسوزى و پايبندى خود به منافع ملى را در اين نوبت هم مثل نوبت‏هاى ديگر نشان داد.
    حقاً و انصافاً در مقابل هوشيارى و وقت‏شناسىِ اين ملت، انسان احساس تواضع و خضوع مى‏كند. اين ملت، ملت شجاع و بيدار و با ايمان و پُرانگيزه‏يى است؛ بگذاريد دشمنان اين ملت هر چه مى‏خواهند، بگويند. اين ملت راه خود را پيدا كرده است و با همت والا در اين راه به پيش مى‏رود. سردمداران استكبار جهانى بعد از انتخابات هم از تخريب وجهه‏ى انتخابات ايران دست برنداشتند. يك مسؤول امريكايى گفت ما دمكراسى ايران را قبول نداريم! اين‏گونه صدور تصميم درباره‏ى ملتها، خوى استكبارىِ ناپسند و پليدى است كه متأسفانه امروز شيطان بزرگ به آن گرفتار است. ملت ايران هم دمكراسى آنها را قبول ندارد. دمكراسى‏يى كه پول سرمايه‏داران صهيونيست حرف اول را در آن مى‏زند، چه افتخارى مى‏تواند داشته باشد و چه چيزى را مى‏تواند به مردم دنيا تعليم دهد؟ دمكراسى حقيقى، مردم‏سالارىِ برخاسته‏ى از دين و ايمان است. انگيزه‏ى مردم، برخاسته‏ى از دين، از احساس مسؤوليت و از احساس تكليف ملى و دينى است؛ لذا وارد ميدان مى‏شوند و در ميان نامزدهاى مختلف، گزينه‏ى خودشان را انتخاب مى‏كنند. رئيس‏جمهورى كه با چنين آرائى سر كار مى‏آيد، وامدار هيچ كس جز خدا و مردم نيست؛ اين معناى مردم‏سالارى است. ملت عزيز ما اين نعمت الهى را قدر بدانند؛ بر آن پاى بفشارند و تأثير و حضور خودشان را در ميدان‏هاى گوناگونِ تعيين سياست‏هاى كشور و گزينش مديران عالى‏رتبه همچنان حفظ كنند.
    رئيس جمهور محترم ما امروز سخنان خوبى بيان كردند. تكيه‏ى بر عدالت، اساسى‏ترين و محورى‏ترين اصلِ يك حركت الهى است؛ ادامه‏ى كار همه‏ى انبيا و مصلحان بزرگ تاريخ است. البته عدالت دشمنانى دارد. همه‏ى كسانى كه نانشان در بى‏عدالتى است، با عدالت دشمن‏اند. همه‏ى كسانى كه با قلدرى و زورگويى - چه در صحنه‏ى ملى، چه در صحنه‏ى بين‏المللى - تغذيه مى‏شوند، با عدالت مخالفند. عدالت، شعار اصلى و هدف بزرگ انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى بوده و هست.
    بعضى مى‏خواهند با عنوان تندروى، عدالت را متهم و محكوم كنند. عدالت، تندروى نيست؛ حق‏گرايى است؛ توجه به حقوق آحاد مردم است؛ جلوگيرى از ويژه‏خوارى است؛ جلوگيرى از تجاوز و تعدى به حقوق مظلومان است. در يك كشور كسان زيادى پيدا مى‏شوند كه اگر دستگاه مسؤولِ قانونى به مدد آنها نشتابد، در امواج درگيرى‏هاى گوناگون لگدمال مى‏شوند. وظيفه‏ى دولتِ عدالتمدار، توجه ويژه به قشر محرومين است. عدالت را نبايد تندروى و مخالفت با شيوه‏هاى علمى دانست. با استفاده از همه‏ى شيوه‏هاى عالمانه و با تدبير مى‏توان عدالت را در جامعه مستقر كرد.
    اهدافى كه مطرح شده است، اهداف والايى است. اين اهداف با حركت مستمر، با كار و تلاش مداوم، با به‏كارگيرى همه‏ى نيروهاى مستعد و بانشاطى كه در كشور ما بحمداللَّه فراوان هستند، امكان‏پذير است. البته نبايد شتابزدگى كرد. من، هم به رئيس جمهور محترم عرض مى‏كنم كه از شتابزدگى اجتناب شود، آرمانها با جديت تعقيب شود، اما هيچ‏گونه شتابزدگى به‏وجود نيايد؛ هم به مردم عزيزمان توصيه مى‏كنم كه در درخواست‏ها شتابزدگى را اعمال نكنند. دولت محترم و خدمتگزار با برنامه‏ريزى صحيح، به همان كيفيتى كه در سند چشم‏انداز بيست ساله تصويب شده و سياست‏هايى كه اعلام شده است - كه جهت اين سياست‏ها هم عدالت، رفاه عمومى و توسعه‏ى علمى و فنى و همه‏جانبه و عدالت‏محور است - در اين جهت حركت كند. دستيابى به اين اهداف والا، دور از دسترس نيست. با تلاش، با توكل به خدا، با تكيه‏ى به مردم، با استفاده از نيروهاى بانشاطى كه در جامعه‏ى جوان ما بحمداللَّه فراوانند، مى‏توان به اين هدفها دست يافت.
    استفاده‏ى از شيوه‏هاى علمى، كار لازمى است. البته علم نبايد اشتباه بشود با نسخه‏هاى وارداتى كه اغلب آنها منسوخ است؛ چه در زمينه‏ى اقتصاد، چه در زمينه‏ى مسائل فرهنگى، چه در زمينه‏هاى گوناگون. بعضى‏ها دوست دارند امروز ما نسخه‏هاى منسوخ و از دور خارج شده‏ى غربى‏ها را بار ديگر در اين‏جا براى خودمان دستورالعمل علاج به حساب بياوريم. نه، شيوه‏هاى پيشرفته، شيوه‏هاى نو و با تكيه‏ى به فهم و درك و نياز ايرانى، استفاده‏ى از علم و توجه به نياز داخل و اقتضائات كشور مى‏تواند راه درست را به ما نشان دهد و ما را پيش ببرد. ما در زمينه‏ى علم بايد حركت خود را جدى كنيم؛ در پيوند علم و صنعت و فناورى كار كنيم؛ در پيدا كردن شيوه‏هاى توزيع عادلانه‏ى امكانات تلاش و فكر كنيم؛ بهترين و آسان‏ترين و عملى‏ترين شيوه‏ها را انتخاب كنيم و به‏طور جدى وارد شويم.
    انتظار مردم از دولت و رئيس‏جمهور منتخب اين است كه تلاش و جديت كنند. تصور بنده - با شناختى كه در طول اين مدت از احساسات مردم دارم - اين است كه مردم مايلند تلاش و كار و قاطعيت و جديت را در عمل مسؤولان مشاهده كنند.
    گاهى نتيجه‏يى دير به دست مى‏آيد. بعضى از اهداف، كارِ يك سال و دو سال نيست؛ تلاش مستمرى لازم دارد. همين قدر كه مردم ببينند مسؤول عالى كشور و ديگر مسؤولان دارند كار و تلاش مى‏كنند، خشنود و راضى مى‏شوند. مردم از ما كار لازم دارند؛ خدمت مى‏طلبند و توقع دارند؛ و حق به جانب آنهاست.
    در زمينه‏ى سياست بين‏الملل، همچنان كه دولتهاى قبلى اعلام كردند و بعداً هم همين‏طور خواهد بود، ملت ايران يك ملت صلح‏طلب است. ملت ايران سرِ ستيزه‏گرى با هيچ ملتى را ندارد. شما ببينيد در تاريخ جمهورى اسلامى و حتّى در تاريخ گذشته‏ى ملت ايران، هميشه جنگهايى كه اتفاق افتاده است، ملت ايران در موضع دفاع از مرز خود، از حقوق خود و از استقلال خود بوده. ما به هيچ كشور و هيچ ملتى تعرض نكرده‏ايم؛ ما از حقوقِ خود قدرتمندانه دفاع كرده‏ايم و باز هم دفاع مى‏كنيم. اين را همه‏ى قدرتمداران و مستكبران عالم - بخصوص شيطان بزرگ، امريكا - بدانند؛ ملت ايران به هيچ قدرتى باج نخواهد داد. مسؤولان كشور حق ندارند از حقوق ملت صرف‏نظر كنند. ما چنين حقى نداريم. جايگاه ما، جايگاه دفاع از حقوق ملت است؛ بنابراين از حقوق سياسى و اقتصادى‏شان بايد دفاع كنيم؛ جايگاه شايسته‏ى آنها را بايستى در دنياى امروز و در روابط بين‏الملل حفظ كنيم. بحمداللَّه نظام جمهورى اسلامى نشان داده است كه اين كارايى را دارد. ملت ما امروز، هم در صحنه‏ى بين‏المللى و در صحنه‏ى جهانى، و هم در منطقه جايگاه ممتاز و شايسته‏يى دارد و اين را روزبه‏روز بيشتر خواهد كرد.
    ما به همسايگانِ خود احترام مى‏گذاريم و طرفدار ارتباطات برادرانه و صميمانه‏ى با كشورهاى همسايه و همچنين با كشورهاى برادر و مسلمان و كشورهاى دوست در اين منطقه و مناطق ديگر هستيم. ملت ايران قدرت و اقتدار و توانايى خود را در راه تضعيف ملتها و كشورهاى ديگر به كار نخواهد برد؛ در راه حفظ منافع خود به كار خواهد برد و به فضل و توفيق الهى در اين زمينه قدرتمندانه عمل خواهد كرد.
    من به رئيس جمهور محترم برادرانه توصيه مى‏كنم؛ در همه‏ى حالات، همين احساسى را كه امروز بيان كرديد - احساس خدمتگزارى به مردم - براى خودتان حفظ كنيد. قدرت اگر با هدفِ خدمت به مردم باشد، عبادت است. شايد هيچ عبادتى بالاتر از عبادتِ مسؤولى نيست كه به خاطر تلاش و خدمت به مردم، از راحت و آسايش و امنيتِ خود صرف‏نظر مى‏كند. اين روحيه‏ى خدمتگزارى، خاكسارى، تواضع در مقابل مردم و شناخت عظمت مردم را براى خودتان حفظ كنيد، كه اين نعمت بزرگى است. از خداى متعال لحظه‏يى غافل نشويد. اين توفيقات به فضل و لطف الهى به ما داده مى‏شود. بايد خود را قابل رحمت و تفضلاتِ روزافزون الهى كنيم. با ياد خدا و با توكل به خدا و با اخلاص در عمل، بايد بتوانيم جلب رحمت الهى بكنيم. اگر جلب رحمت الهى شد، همه‏ى مشكلات آسان مى‏شود و موانع از سر راه برخواهد خاست. اگر صادقانه در راه خدا كار كنيم، خداى متعال به ما كمك خواهد كرد. اگر هدفِ قدرت، منافع مادى شد، قدرت، بزرگترين وزر و وبال براى انسان خواهد بود. كسانى كه قدرت و منصب و مقام را براى بهره‏مندى‏هاى خود، پُر كردن كيسه‏هاى خود و دنياى خود مى‏طلبند، آن‏جايى كه منافع آنان با منافع مردم اصطكاك پيدا مى‏كند، نمى‏توانند به نفع مردم كار كنند. قدرت به خودى خود نه نعمت است، نه نقمت؛ اگر براى خدا و براى خدمت شد، نعمت است؛ اگر براى دستاوردهاى مادى و ارضاى هوس‏هاى انسانى شد، مى‏شود نقمت.
    اميرالمؤمنين (عليه‏الصّلاةوالسّلام) به ابن‏عباس فرمود: ارزش ذاتى حكومت براى من از اين كفش وصله‏خورده كمتر است - «الّا ان اقيم حقاً» - مگر اين‏كه حقى را اقامه كنم؛ آن وقت قدرت ارزش پيدا مى‏كند. اميرالمؤمنين با معارضانِ همين قدرت به جنگ برمى‏خيزد. قدرتى كه براى عدالت و حقيقت است، ارزشمند است؛ اين نعمت خداست؛ منتها شيطان بايد ما را دچار تسويل نفسانى نكند. نبايد اهواء و هوس‏هاى خودمان را به اشتباه جاى آرمانها بگذاريم و خود را توجيه كنيم. به انتقادها و عيوبى كه براى ما مى‏شمارند، گوش فرا دهيم و خود را اصلاح كنيم تا وقتى‏كه با خداى متعال ملاقات مى‏كنيم، بتوانيم عذر تقصير داشته باشيم - ما كه از تقصير و قصور خالى نيستيم - بگوييم پروردگارا! ما تلاش و مجاهدت كرديم و آنچه از دست ما برآمد، انجام داديم؛ نتيجه اين شد. اگر نيت خالص شود، اين ممكن خواهد شد. اگر نيت خالص نشود، دشوار است كه انسان جواب مظالم فراوانى را كه در يك جامعه اتفاق مى‏افتد و مسؤولان بالاى كشور - خود بنده و ديگر مسؤولان - خواه و ناخواه در مسؤوليت آنها شركت و دخالت دارند، بتواند بدهد. انسان نمى‏تواند پيش خداوند متعال خود را از آنها تبرئه كند.
    بنده لازم مى‏دانم از رئيس جمهور قبلى‏مان - جناب آقاى خاتمىِ عزيزمان - و همكاران ايشان صميمانه تشكر كنم. در اين هشت سال جناب آقاى خاتمى و همكارانشان تلاش باارزشى انجام دادند و خدماتى را تقديم كردند. همه‏ى دولتهاى قبلى هم تلاش كردند. امروز كشور ما آمادگى‏هاى زيادى دارد؛ ظرفيت‏هاى فراوانى پيدا كرده؛ اين ظرفيت‏ها را مى‏توان به چندين برابر افزايش داد و از آنها به نفع مردم و به نفع رفع فقر و محروميت استفاده كرد. كار و تلاش، مقابله‏ى با فساد، منقطع نشدنِ خدمت و تلاش دايمى، رازى است كه همه‏ى اينها را ان‏شاءاللَّه براى ما تأمين خواهد كرد.
    پروردگارا! توفيقات خودت را بر رئيس‏جمهور محترم و مسؤولانى كه اداره‏ى دولت را بر عهده خواهند گرفت، نازل بفرما. پروردگارا! ملت ايران را در همه‏ى ميدان‏ها پيروز كن. پروردگارا! آنچه گفتيم، آنچه كرديم و آنچه در نيت ماست، همه‏ى آنها را براى خودت و در راه خودت قرار بده. پروردگارا! روح مطهر امام عزيز ما را - كه سلسله‏جنبان اين حركت عظيم، آن روح بزرگ بود - با پيغمبران و اولياى خودت محشور بفرما. پروردگارا! شهداى عزيز ما را با شهداى صدر اسلام محشور بفرما و به خانواده‏هاى آنها اجر شايسته كرامت فرما.


    :icon_pf(57):

  7. #317
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 خطبه های نماز جمعه تهران به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامی28/ 5/ 84

    خطبه های نماز جمعه تهران به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامی
    28/ 5/ 84
    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّح م

    الحمدللَّه ربّ العالمین نحمده و نستعینه و نستغفره و نتوكّل علیه و نصلّى و نسلّم على حبیبه و نجیبه وخیرته فى خلقه و حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته سیدنا و نبینا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطیبین الأطهرین المنتجبین الهداة المهدیین المعصومین سیما بقیةاللَّه فى الارضین و صلّ على ائمة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین.

    همه‏ى برادران و خواهران عزیز و خود را به تقواى الهى، پرهیزگارى و مراقبت از خویشتن دعوت مى‏كنم. هم ماه مبارك رجب است و ایام البیضِ متبرك این ماه، و هم روز بزرگ ولادت امیرالمؤمنین و امام المتقین است. رجب، ماه صفا دادن به دل و طراوت بخشیدن به جان است؛ ماه توسل، خشوع، ذكر، توبه، خودسازى و پرداختن به زنگارهاى دل و زدودن سیاهى‏ها و تلخى‏ها از جان است. دعاى ماه رجب، اعتكاف ماه رجب، نماز ماه رجب، همه وسیله‏یى است براى این‏كه ما بتوانیم دل و جان خود را صفا و طراوتى ببخشیم؛ سیاهى‏ها، تاریكى‏ها و گرفتارى‏ها را از خود دور كنیم و خودمان را روشن سازیم. این، فرصت بزرگى است براى ما؛ بخصوص براى كسانى كه توفیق پیدا مى‏كنند در این ایام اعتكاف كنند؛ كه در آخر عرایض این خطبه، ان‏شاءاللَّه جمله‏یى به معتكفین عرض خواهم كرد.

    و اما روز سیزدهم رجب، میلاد مسعود امیرالمؤمنین است، كه قله‏ى كرامت انسانى است؛ اسوه‏ى همیشگى رادمردان جهان است؛ پیشواى همیشگى مؤمنان و پرهیزگاران و انسانهاى صالح و صادق روزگار است. براى این‏كه به لفظ و ظاهر اكتفا نكرده باشیم، بلكه از امروز و از یاد امیرمؤمنان درس گرفته باشیم - كه بخصوص امروز ما به آن احتیاج داریم - به طور مختصر در این‏جا یك درس از درسهاى آن بزرگوار را عرض مى‏كنم؛ و آن، درس تقواست كه اساساً در نماز جمعه بیش از همه چیز به این مطلب باید پرداخته شود.

    تقوا، درس جاودانه‏ى امیر مؤمنان است. اگر شما به نهج‏البلاغه مراجعه بفرمایید، ملاحظه خواهید كرد كه هیچ دستورالعمل و توصیه‏یى در این كتاب عظیم به قدر تقوا تكرار نشده است. تقوا در واقع یكى از بلندترین فصول زندگى عملى امیرالمؤمنین و تعالیم زبانى آن بزرگوار است. تقوا یعنى مراقبت از خود. انسان دائم باید مراقب خود باشد؛ هم مراقب اعمال و رفتار خود - یعنى مراقب چشم خود، زبان خود، گوش خود، دست خود - هم مراقب دل خود باشد؛ مراقب عدم نفوذ خصال پست حیوانى، مراقب عدم میل دل به هوى‏ و هوس، مراقب مجذوب و فریفته نشدن دل به جلوه‏هاى پست كننده‏ى انسان، مراقب حسد نورزیدن، مراقب بدخواه دیگران نبودن، مراقب وسوسه به دل راه ندادن، دل را جایگاه فضایل و ذكر خدا و عشق به اولیاى الهى و عشق به انسانها قرار دادن؛ هم تقواى فكر و عقل داشته باشد؛ یعنى عقل را از انحراف نگهداشتن، از خطاها و لغزشها باز داشتن، از تعطیل و بیكارگى نجات دادن، و خرد را در امور زندگى به كار بستن. پس مراقبت دائمى از جوارح، از دل و از فكر و مغز، تقواست.

    خیلى از كارهایى كه ما مى‏كنیم و لغزشهایى كه از ما سر مى‏زند، بر اثر عدم مراقبت است. خیلى از گناهان را ما با قصد قبلى انجام نمى‏دهیم؛ از خود غفلت مى‏كنیم، زبان ما به غیبت و تهمت و شایعه‏پراكنى و دروغ آلوده مى‏شود؛ دست ما و چشم ما هم همین‏طور. بنابراین غفلت است كه ما را در بلا مى‏اندازد. اگر مراقب چشم و زبان و دست و امضاء و قضاوت و نوشتن و حرف زدنمان باشیم، بسیارى از خطاها و گناهان بزرگ و كوچك از ما سر نمى‏زند. اگر مراقب دلِ خود باشیم، دچار حسد، بدخواهى، بددلى، كینه، بخل، ترسهاى بى‏مورد، طمع به مال و منال دنیا و طمع به ناموس و مال دیگران در دل ما رسوخ نمى‏كند. این مراقبت در انسان، جاده‏ى نجات است. عاقبت نیك، در سایه‏ى این مراقبت به دست مى‏آید؛ «و العاقبة للمتّقین». اگر این مراقبت در انسانى باشد، امكان گناه از او بسیار كم مى‏شود. عدالت یك انسان هم از همین مراقبت سرچشمه مى‏گیرد؛ استقامت یك انسان و یك ملت هم از همین مراقبت سرچشمه مى‏گیرد؛ حق‏جویى و حق‏پویى هم از همین مراقبت سرچشمه مى‏گیرد. این مراقبت و این تقوا مادر همه‏ى نیكى‏هاست؛ هدایت هم به خاطر این مراقبت ایجاد مى‏شود؛ پیشرفت دنیا و آخرت هم ناشى از همین مراقبت است. وقتى مراقبت كنیم، فكر ما هم بیكار نمى‏ماند؛ دل ما هم به راه كج نمى‏رود؛ جوارح و اعضاى ما هم خطا و لغزش پیدا نمى‏كند یا كم پیدا مى‏كند. دنیا و آخرت زیر سایه‏ى تقواست؛ این درس امیرالمؤمنین است. امروز ما به این درس نیاز داریم؛ نه فقط امروز، بلكه همیشه نیازمندیم؛ اما این مقطع زمانى براى ما مهم است.

    ما ملت مسلمانى هستیم. این ملت، با اراده‏ى راسخ عمومى توانسته است یك نظام مطابق با ایمان و اعتقاد خود را در این كشور سر كار بیاورد. هدف این نظام چیست؟ هدف این ملت چه بود؟ هدف این بود كه این كشور با این نظام بتواند از همه‏ى خوبى‏ها و پیشرفت‏ها و خیرات و بركاتى كه خداى متعال به ملتهاى مؤمن وعده داده است، برخوردار شود؛ یعنى یك كشورِ اسلامى بشود. كشور اسلامى یعنى كشورى كه اسلامِ حیات‏بخش، اسلامِ نشاطآور، اسلامِ تحرك‏آفرین، اسلامِ بدون كج‏اندیشى و تحجر و انحراف، اسلامِ بدون التقاط، اسلامِ شجاعت‏بخش به انسانها، و اسلامِ هدایت كننده‏ى انسانها به سوى علم و دانش بر آن حاكم است؛ اسلامى كه با همان شكلى كه در قرن اولِ اسلامى به آن عمل شد، توانست یك مجموعه‏ى پراكنده را به اوج تمدن تاریخى و جهانى برساند و تمدن و دانش او بر دنیا سیطره پیدا كند. سیطره و تسلط علمى به دنبال خود عزت سیاسى هم مى‏آورد؛ رفاه اقتصادى هم مى‏آورد؛ فضایل اخلاقى هم مى‏آورد؛ اگر كشور به معناى واقعى كلمه اسلامى شود.

    براى این كه این كار تحقق پیدا كند، در درجه‏ى اول ما یك حركت انقلابى لازم داشتیم؛ براى این‏كه بناى ضایع و پوسیده و كج و بدبنیان رژیم‏هاى استبدادى را از بین ببریم. این كار را ملت با كمال قدرت و با موفقیتِ كامل انجام داد. بعد از آن كه این حركت عظیم را ملت عزیز ما انجام داد، حركت بعدى این بود كه یك نظام اسلامى - یعنى ترتیب اداره‏ى كشور، همان‏طورى كه اسلام گفته است - در این كشور به وجود بیاورید. این كار را هم ملت ما با موفقیت انجام داد. قانون اساسى تنظیم شد؛ آرایش و چینش سیاسى به وجود آمد؛ مردم‏سالارى دینى بر این مملكت حاكم شد و مردم مسؤولان كشور را - از رهبرى گرفته تا ریاست جمهورى تا دیگر مسؤولان - مستقیم یا غیر مستقیم انتخاب مى‏كنند.

    دین، مایه و پایه و محور قانون و اجرا در این كشور است. حركت مردم به سمت اهداف و آرمانهاى دینى است؛ این معناى نظام اسلامى است؛ این تحقق پیدا كرد؛ لیكن كافى نیست. براى این‏كه آن مقصود - یعنى كشور اسلامى - به طور كامل محقق شود، احتیاج است كه دستگاه حاكمه‏ى كشور در عمل خود، در سازماندهى خود و در چگونگى رفتار خود، به طور كامل اسلامى عمل كند؛ كه من چند سال قبل عرض كردم كه مرحله‏ى بعد از نظام اسلامى، دولت اسلامى است. در این راه هم حركت كردیم. مسؤولان مؤمنى، وزراى خوبى، نمایندگان خوبى، رؤساى جمهور باایمانى، یكى پس از دیگرى امور كشور را بر عهده گرفتند؛ اما دولت اسلامى‏یى كه بتواند مقاصدى را كه ملت ایران و انقلاب عظیم آنها داشت، تأمین كند، دولتى است كه در آن رشوه نباشد، فساد ادارى نباشد، ویژه‏خوارى نباشد، كم‏كارى نباشد، بى‏اعتنایى به مردم نباشد، میل به اشرافى‏گرى نباشد، حیف و میل بیت‏المال نباشد، و دیگر چیزهایى كه در یك دولت اسلامى لازم است. در تعالیم امیرالمؤمنین در نهج‏البلاغه، همه‏ى اینها وجود دارد. نگویند اینها مربوط به هزاروچهارصد سال قبل است. این حرفهاى تكرارى و شبهه‏هاى صدها بار رد شده را بعضى‏ها باز تكرار مى‏كنند.

    حقایق بشرى و اصالتهاى بشرى با گذشت زمان تغییر پیدا نمى‏كنند. انسانها از اول تاریخ تا امروز و از امروز تا پایان دنیا، همیشه عدالت را دوست داشته‏اند و به عدالت نیازمند بوده‏اند؛ این تغییر پیدا نمى‏كند. انسانها از اول تاریخ تا امروز و از امروز تا آخر دنیا به مسؤولانى كه نسبت به آنها وفادار باشند، در خدمت آنها باشند و براى آنها صادقانه عمل كنند، احتیاج دارند؛ اینها كه تغییرپذیر نیست. درس امیرالمؤمنین در نهج‏البلاغه ناظر به این چیزهاست. این اصالتها و این ثوابتِ حیات بشرى در طول تاریخ را امیرالمؤمنین بیان مى‏كند؛ ما آنها را مى‏خواهیم؛ والّا ما كه نمى‏گوییم اگر خواستیم از این شهر به آن شهر برویم، مثل زمان امیرالمؤمنین برویم؛ نه، حالا با هواپیما بروید، ممكن است ده سال دیگر با یك وسیله‏ى بسیار تندروتر از هواپیما حركت كنید. آن روز، نامه مى‏فرستادند، كه دو ماه در راه بود؛ امروز شما با اینترنت لحظه به لحظه با آن طرف دنیا حرف مى‏زنید. اینها متغیرات است، اما عدالت و صلاح مسؤولان همیشه لازم است؛ حیف و میل نكردن اموال مردم كه دست من و امثال من است، همیشه لازم است؛ این‏كه تغییرپذیر نیست. اگر به توفیق الهى بتوانیم در این جهت خود را كامل كنیم و قدمهایى را كه تا امروز بحمداللَّه برداشته شده، كامل كنیم، آن وقت كشور اسلامى به همان شكلى كه گفتم، به وجود خواهد آمد؛ یعنى دولت اسلامى مى‏تواند كشور اسلامى به وجود بیاورد.

    من و امثال من اگر خودمان صادق باشیم، مى‏توانیم مردم را صادق بار بیاوریم. اگر خود ما اسیر هوى‏ و هوس نباشیم، مى‏توانیم مردم را آزاد از هوى‏ و هوس بار بیاوریم. اگر ما شجاع باشیم، مى‏توانیم مردم را شجاع بار بیاوریم. اگر من و امثال من اسیر هوى‏ و هوس و دنبال طمع و بنده و ذلیلِ ترس و طمع خود بودیم، نمى‏توانیم مردم را با فضایل بار بیاوریم. این بسته به شانس و اقبال هر كسى است كه در گوشه‏یى معلم خوبى پیدا كند و به صورت فردى تكامل یابد؛ جامعه پیش نخواهد رفت. دولت اسلامى است كه كشور اسلامى به وجود مى‏آورد. وقتى كشور اسلامى پدید آمد، تمدن اسلامى به وجود خواهد آمد؛ آن وقت فرهنگ اسلامى فضاى عمومى بشریت را فرا خواهد گرفت. اینها همه‏اش با مراقبت و با تقوا عملى است؛ تقواى فردى و تقواى جماعت و امت.

    امت اسلامى هم اگر با تقوا بود، مى‏تواند در راه‏هاى دشوار حركت كند؛ مشكلات در مقابل او زانو مى‏زنند؛ او در مقابل مشكلات زانو نمى‏زند. به این جمله‏ى امیرالمؤمنین (علیه‏الصّلاةوالسّلام) توجه كنید: «من اخذ بالتّقوى عزبت عنه الشدائد بعد دنوّها»؛ اگر فردى - و من عرض مى‏كنم اگر ملتى - تقوا را براى خودش جاده‏ى عمل قرار داد و متقى شد، شداید زندگى اگر نزدیك او هم رسیده باشد، از او دور خواهد شد. «و احلولت له الامور بعد مرارتها»؛ تلخى‏هاى زندگى براى او شیرین خواهد شد. «و انفرجت عنه الامواج بعد تراكمها»؛ امواج طوفنده‏ى شداید زندگى، بعد از آن كه متراكم شده باشند، از او دور خواهند شد و او بر امواج سوار خواهد شد. «و اسهلت له الصعاب بعد انصابها»؛ دشوارى‏ها و سختى‏هاى زندگى بعد از آن كه به سخت‏ترین مرحله رسیده باشد، براى او آسان خواهد شد.

    واقع قضیه هم همین‏طور است. امروز ملتهاى مسلمان در مقابل زورگویى قدرتهاى جهانى حرفى براى گفتن ندارند؛ نه علم لازمى، نه فناورى پیشرفته‏یى، نه در زمینه‏هاى گوناگون سیاسى مهارتى؛ چرا؟ چرا ما عقب ماندیم؟ چون تقوا را از دست دادیم. این همان شدتهایى است كه با تقوا برطرف مى‏شود.

    شما ملت ایران در انقلابتان تقواى الهى را رعایت كردید؛ در دفاع از این انقلاب و از كشور و از اصالتهاى اسلامى و دینى و ملى‏تان تقواى الهى را رعایت كردید؛ لذا امروز بحمداللَّه به همان نسبت عزیزید. امروز عزت و اقتدار و عظمت ملت ایران در چشم مردم دنیا و دولتها و حتّى دشمنانش با اكثر كشورهاى اسلامى قابل مقایسه نیست؛ این به خاطر تقواست. هر چه كمبود داریم، به خاطر بى‏تقوایى است.

    ایستادگى هم بر اثر تقواست. امیرالمؤمنین یكى از القابش «كرّار غیر فرّار» است. پیغمبر اكرم این لقب را به امیرالمؤمنین داد. این مخصوص میدان نظامى نیست؛ در همه‏ى میدانهاى انسانى امیرالمؤمنین كرّار غیر فرّار بود؛ یعنى مهاجم، مقتدر، داراى فكر و بدون عقبگرد. مواضع محكم، ایستادگى بر مبانىِ مورد قبول و مورد اعتقاد، از موضع تدافعى خارج شدن و نسبت به كجى‏ها و زشتى‏ها و بدى‏ها و ظلمها و بى‏عدالتى‏هاى دنیا در موضع تهاجمى قرار گرفتن؛ این همان صفت كرّار غیر فرّار امیرالمؤمنین است. شما اگر به زندگى امیرالمؤمنین نگاه كنید، مى‏بینید از اول تا آخر، زندگى آن بزرگوار این‏گونه است. علاج ما هم در همین است. مرحوم اقبال لاهورى مى‏گوید:


    مى‏شناسى معنى كرّار چیست‏ این مقامى از مقامات على است‏


    امّتان را در جهان بى‏ثبات‏ نیست ممكن جز به كرّارى حیات‏

    مى‏خواهید زنده بمانید؟ مى‏خواهید عزیز باشید؟ مى‏خواهید در علم و عمل پیشرفته باشید؟ مى‏خواهید جوانانتان سرافراز باشند؟ مى‏خواهید فردایتان فرداى روشنى باشد؟ باید استقامت داشته باشید. فعال، كرّار، خستگى‏ناپذیر و دنبال كننده‏ى اهداف خود؛ آینده‏ى چنین ملتى روشن است. ملت ما خوشبختانه این راه را شروع كرد و تا امروز ادامه داده؛ منتها این راه استمرار لازم دارد.

    الان جوانها روى كار آمده‏اند. جوانهاى عزیز من! نوبت شماست. جوانهاى قبل از شما هر چه نفس داشتند، در این راه زدند و ما را به این‏جا رساندند؛ امروز نوبت جوانهاى ماست. در میدان علم، در میدان عمل، در میدان تقوا، در میدان سیاست، در میدان كار براى مردم و خدمت، و در میدان شایستگى‏هاى گوناگون وارد شوید؛ خودتان را به صلاح و تقوا بیارایید و پیش بروید.

    من این‏جا یك جمله به معتكفین عرض مى‏كنم. خوشا به حالتان معتكفین عزیز! پدیده‏ى اعتكاف یكى از رویش‏هاى انقلابى است؛ ما اول انقلاب این چیزها را نداشتیم. اعتكاف همیشه بود. زمان جوانى ما وقتى ایام ماه رجب فرا مى‏رسید، در مسجد امام قم - آن هم فقط قم؛ در مشهد من اصلاً اعتكاف ندیده بودم! - شاید پنجاه نفر، صد نفر فقط طلبه اعتكاف مى‏كردند. این پدیده‏ى عمومى؛ این‏كه ده‏ها هزار نفر در مراسم اعتكاف شركت كنند، آن هم اغلب همه جوان، جزو رویش‏هاى انقلاب است. من یك وقت عرض كردم كه انقلاب ما ریزش دارد، اما رویش هم دارد؛ رویش‏ها بر ریزش‏ها غلبه دارند. پس خوشا به حالتان معتكفین عزیز! توصیه‏ى من این است كه در این سه روزى كه شما در مسجد هستید، تمرین مراقبت از خود بكنید؛ حرف كه مى‏زنید، غذا كه مى‏خورید، معاشرت كه مى‏كنید، كتاب كه مى‏خوانید، فكر كه مى‏كنید، نقشه كه براى آینده مى‏كشید، در همه‏ى این چیزها مراقب باشید رضاى الهى و خواست الهى را بر هواى نفستان مقدم بدارید؛ تسلیم هواى نفس نشوید. تمرین این چیزها در این سه روز مى‏تواند درسى باشد براى خود آن عزیزان و براى ماها كه این‏جا نشسته‏ایم و با غبطه نگاه مى‏كنیم به حال جوانان عزیزمان كه در حال اعتكاف هستند. با عملِ خودتان به ما هم یاد بدهید.

    پروردگارا! دلهاى ما را با باران رحمت و فضلت سیراب كن. پروردگارا! ما را از ظلمات بداندیشى‏ها و بدكردارى‏هاى خودمان نجات بده. پروردگارا! ما را مؤمن و پرهیزگار - به معناى حقیقى كلمه - قرار بده. پروردگارا! ملت ما را آن‏چنان كه شایسته‏ى اوست، سرافراز و سربلند و عزیز بگردان.

    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ یم. قل هو اللَّه احد. اللَّه الصّمد. لم یلد و لم یولد و لم یكن له كفوا احد.

    خطبه‏ى دوم‏



    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ یم‏

    و الحمدللَّه ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام على سیدنا و نبینا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطیبین الأطهرین المنتجبین الهداة المهدیین المعصومین سیما على امیرالمؤمنین و الصّدیقة الطاهرة سیدة نساء العالمین و الحسن و الحسین سیدى شباب اهل الجنّة و على‏بن‏الحسین و محمدبن‏على و جعفربن‏محمد و موسى‏بن‏جعفر و على‏بن‏موسى و محمدبن‏على و على‏بن‏محمد و الحسن‏بن‏على و الخلف الهادى المهدى حججك على عبادك و امنائك فى بلادك و صلّ على ائمة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین و استغفراللَّه لى و لكم.

    در خطبه‏ى دوم ان‏شاءاللَّه چند مطلبِ لازم را مطرح مى‏كنم و امیدوارم بتوانم آنچه را كه در ذهن هست، در فاصله‏ى كوتاهى عرض كنم.

    مطلب اول درباره‏ى دولت است. بحمداللَّه انتخابات ملت ایران مایه‏ى آبروى كشور و عزت و سربلندى و اقتدار ملى شد. ملت ایران در این برهه، حركت بسیار پُرمعنایى را انجام دادند و آثار آن هم در دنیا ظاهر شد. كسانى كه اهل سیاست و اهل اطلاع از جریان‏هاى جهانى هستند، خوب مى‏فهمند كه من روى چه چیزى دارم تكیه مى‏كنم. ملت ایران قدرت خود، اراده‏ى خود، جهتگیرى و ایستادگى خود را به دنیا نشان داد. امروز بحمداللَّه دولت تقریباً در آستانه‏ى تشكیل شدن است. در مجلس، نمایندگان وظایف و حقوقى دارند؛ رئیس جمهور هم وظایف و حقوقى دارد. هر دو طرف باید به وظایف خود عمل كنند و از حقوق خود استفاده نمایند. البته باید بنا بر تفاهم باشد تا كار پیشرفت كند و كار كشور معوق نماند. بعد از تشكیل دولت هم ان‏شاءاللَّه مجلس و دولت بنا بر همكارى داشته باشند و وظایف خودشان را انجام دهند؛ منتها برادرانه.مجلس نظارت خود را بكند، محاسبه‏ى خود را بكند، سؤال خود را بكند - كه اینها وظایف مجلس است و انتظار از مجلس همین چیزهاست و اینها كمك به دولت است - و دولت هم ان‏شاءاللَّه تلاش و حركت خود را با قدرت و كفایتِ لازم انجام دهد. براى نیاز دولت قانون بگذرانند تا دولت بتواند به وعده‏هاى خود عمل كند؛ دولت هم به امید خدا، با توكل به خدا و با پشتیبانى مردم بتواند خواسته‏هاى آنها را در حدى كه براى او در مدت مشخص قانونى ممكن و مقدور است، عملى كند. بنده‏ى حقیر هم به عنوان خدمتگزار، از رئیس جمهور و از كلیت دولت مثل همیشه حمایت خواهم كرد. دأب بنده و قبل از من دأب امام عزیز و بزرگوار ما این بوده و هست و ان‏شاءاللَّه خواهد بود. ما از رئیس جمهور - كه منتخب مردم است - حمایت مى‏كنیم؛ از كلیت دولت حمایت مى‏كنیم؛ از حقوق و مطالبات مردم هم حمایت مى‏كنیم. برادران عزیز ما در دولت و رئیس جمهور محترممان - كه بحمداللَّه متكى به محبت و رأى مردم است - بعد از این‏كه دولت تشكیل شد، وعده‏هایى را كه به مردم داده‏اند، مرور كنند و بجد براى تحقق این وعده‏ها تلاش نمایند. مردم كسانى را كه صادقانه عمل مى‏كنند، مى‏شناسند. سرعت عمل، خوب است؛ عجله و انفعال و شتابزدگى بد است. مبادا در مقابل برخى از كسانى كه حرفها و مطالباتِ خودشان را به عنوان مطالبات مردم جا مى‏زنند، دولت دچار انفعال شود؛ نه، كار خودشان را بكنند. مطالبات حقیقى مردم؛ همان چیزهایى كه بحمداللَّه در شعارها و اظهارات رئیس جمهور محترممان هم به صورت برجسته‏یى گفته و تكرار شده است، چیزهاى خوبى است؛ مردم همین‏ها را مى‏خواهند. دولت باید اینها را بجد، بدون دستپاچگى، با تدبیر درست، و در طول مدت مقرر و معقول دنبال كند.

    ما از تأخیر انداختن كارها - كه مثلاً یك كار پنج ساله را ظرف دوازده سال انجام دهند - همیشه گله كرده‏ایم. اگر بتوانند كار پنج ساله را در پنج سال انجام دهند، ما ممنونیم. كار پنج ساله را اگر توانستند در چهار سال انجام دهند، بیشتر ممنونیم. اما اگر بخواهیم كار پنج ساله یا چهار ساله را با سرهم بندى و عجله و شتابزدگى در مدت كوتاهى انجام دهیم، نه؛ این‏طور كارى را مردم نمى‏پسندند؛ بنده هم دنبال چنین چیزى نیستم. البته مسؤولان محترممان هم قطعاً نمى‏خواهند این‏طور عمل كنند. بنابراین امروز بحمداللَّه افق روشنى جلوى چشم مردم وجود دارد.

    انتخابات در كشور ما معناى واقعى خود را دارد. در خیلى از كشورهاى به اصطلاح دمكراتیك، انتخابات این‏طورى نیست؛ انتخابات تابع صندوق‏هاى پول قدرتمندان و ثروتمندان و خواست آنهاست. این كه نامزدى از دل مردم حركت كند - بدون این‏كه به بخشهاى قدرت متصل باشد - بتواند با مردم حرف بزند، آراء مردم را جلب كند، حزبى دنبال او نباشد، جریان‏هاى سیاسى دنبال او نباشند، مردم خودشان فكر كنند و انتخاب كنند، در كمتر جایى از دنیا دیده مى‏شود؛ این متعلق به شما مردم است؛ این یك نو شدن است؛ یك روز نو و یك افق جدید است؛ این بحمداللَّه در كشور ما رخ داده است. البته مردم هم مشكلات زیادى دارند و منتظر هم هستند. اما من عرض مى‏كنم با شناختى كه از مردم دارم و با ارتباطات زیادى كه در طول این سالها با متن مردم داشته‏ام، مى‏دانم كه مردم اهل انصافند؛ این‏طور نیست كه حل مشكلات متراكم را در مدت كوتاهى بخواهند. بعضى‏ها در گوشه و كنار حرفى مى‏زنند و یا چیزى مى‏نویسند؛ اینها حرف آنهاست؛ حرف مردم نیست. بحمداللَّه دست دولت باز است؛ اختیارات رئیس جمهور بسیار وسیع است؛ بودجه‏ى كشور هم در اختیار رئیس جمهور است. ان‏شاءاللَّه یك دولت قوى و كارآمد سر كار بیاید؛ با ایمان، با انگیزه، با تقوا، با مراقبت از خود، با نظارت مجلس و دستگاه‏هاى نظارتى، با قوانین پیشرفته و خوب، با قوه‏ى قضاییه‏ى حاضر یراق و آماده‏ى به كار در مقابل تخلفات، تا در مدتى كه قانون به آنها فرصت داده است، بتوانند كارهایى را كه به مردم وعده داده‏اند و در این مدت مى‏شود انجام داد، انجام دهند؛ كارهاى درازمدت را هم در این مدت پایه‏گذارى كنند.

    مطلب دوم در مورد عراق است. ما از دولت عراق كه یك دولت مردمى است، حمایت مى‏كنیم؛ ملت عراق هم كه برادران همیشگى ما هستند. دولت كنونى عراق كه با رأى مردم سر كار آمده است، در طول تاریخ عراق، از اوّلى كه خداى متعال این منطقه را آفریده است تا امروز، سابقه نداشته است. هیچ وقت ملت عراق براى خودشان رئیس دولت انتخاب نكرده بودند و نداشتند. همیشه رئیس دولت مدتهاى طولانى از طرف عثمانى‏ها مى‏آمد؛ قبل از آن هم كه به شكل دیگرى بود و حكومتهاى مستبد قبلى سر كار بودند؛ بعد از آن هم سالهاى متمادى دست انگلیسى‏ها بود؛ بعد هم دست احزاب چپ؛ آخرى‏اش هم كه صدام روسیاه و حزب بعث بود؛ بنابراین هیچ وقت مردم در صحنه‏ى عراق نبودند. این اولین دولت مردمى است كه در عراق دارد سر كار مى‏آید. امریكایى‏ها این‏طور دوست نمى‏داشتند، اما ملت عراق و روحانیت پیشرو مى‏خواستند و مرجعیت وارد میدان شد و بحمداللَّه این قضیه پیش آمده است.

    آرزوى ما رفاه مردم و آبادى و امنیت عراق است. از ناامنى‏هایى كه در عراق اتفاق مى‏افتد - كشتارهایى كه روزانه در مسجدها، در حسینیه‏ها، در خیابان‏ها و اجتماعات رخ مى‏دهد - و مردم بیچاره‏ى عراق را قربانى مى‏كند، ما بشدت آزرده هستیم. كشتن مردم مظلوم جرم بزرگى است و فرقى نمى‏كند كه این جرم را چه كسى مرتكب شود. مسلسل امریكایى‏ها هم كه مردم عراق را قربانى مى‏كند، مجرم است؛ عوامل بمبگذارى هم كه اجتماعات مردم را منفجر مى‏كنند و كودك و زن و مرد را مى‏كُشند، مجرمند. البته ما متهم اولِ این حوادث را امریكا مى‏دانیم. چرا؟ چون تروریسم عراق زیر چشم امریكاست. هزاران نیروى نظامى و اطلاعاتى و امنیتى و سیاسى از امریكایى‏ها امروز در همه جاى عراق گسترده‏اند. اگر مى‏خواستند ناامنى را در عراق از بین ببرند، مى‏توانستند. بعضى‏ها معتقدند كه قراینى هم بر این اعتقاد وجود دارد كه این ترورها كار خود سرویس‏هاى جاسوسى امریكا و صهیونیست‏هاست؛ چرا؟ چون نمى‏خواهند این دولت موفق شود. ناامنى بهانه‏ى ادامه‏ى اشغال است. چون ناامن است، ما باید بمانیم؛ اگر برویم، آسمان به زمین مى‏آید! آنچه در عراق پیش آمده، چیزى نیست كه امریكایى‏ها مى‏خواستند. آنها یك دولت دست‏نشانده‏ى خودشان مى‏خواستند؛ آنها مى‏خواستند عراق بظاهر حكومت مردمى داشته باشد، اما در باطن مزدور آنها بر عراق حاكم باشد؛ ولى این‏طور نشد. ملت عراق همت كردند، مرجعیت همت كرد، نخبگان سیاسى عراق همت كردند و نگذاشتند این كار انجام بگیرد. كما این‏كه امروز در تدوین قانون اساسى عراق هم دارند دخالت مى‏كنند. امریكایى‏ها رسماً در تدوین قانون اساسى عراق دارند دخالت مى‏كنند. به شما چه؟ بگذارید عراقى‏ها كارشان را بكنند. دخالت مى‏كنند: فلان چیز باشد، فلان چیز نباشد. البته امریكا در عراق شكست خورده؛ در این تردیدى نیست. خرج زیادى كردند، اما وعده‏هایشان هیچكدام تحقق پیدا نكرد؛ نفرت مردم عراق هم روزبه روز از آنها بیشتر شده. شاید امروز در كشور عراق هیچ عنصرى منفورتر از جورج بوش نباشد. روز به روز هم نفرت ملت عراق از امریكایى‏ها بیشتر مى‏شود. این نفرت، مخصوص ملت عراق هم نیست؛ در دنیاى اسلام، در سطح جهان، بلكه در خود امریكا اعتراض‏ها علیه دولت امریكا به خاطر مداخله‏ى نظامى در عراق روزافزون است. در داخل امریكا هم همین‏طور است. اعتراض‏ها كشیده شده به نخبگان سیاسى امریكا؛ تند و زننده به دولتِ خودشان اعتراض مى‏كنند. نظرسنجى هفته‏ى گذشته در امریكا نشان داد كه اكثر مردم امریكا مخالف مداخله‏ى امریكا در عراق و ماندن امریكا در این كشور و ادامه‏ى اشغال هستند. نتایج را منفى مى‏دانند، كه درست هم فهمیده‏اند. امریكا در عراق شكست خورده است. این هیاهوى ظاهرى دلیل موفقیت نیست. متهم كردن این و آن هم مایه‏ى تبرئه‏ى از اتهام نیست كه امریكایى‏ها ایران و سوریه را متهم مى‏كنند كه از مرزهاى شما تروریست و مواد منفجره مى‏آورند. اینها حرفهاى بى‏معنا و مهملى است كه تكرار مى‏كنند. امنیت، دست آنها و زیر چشم آنهاست. كیست در دنیا كه نداند گروههاى تروریستى‏یى كه به نام آنها امروز در عراق كارى انجام مى‏گیرد، بعضى از آنها ساخته‏ى دست خود امریكایند؛ بعضى‏ها هم زیر نفوذ امریكایند؟ كیست كه نداند اینها دارند در عراق اختلاف بین سنى و شیعه ایجاد مى‏كنند؟ كیست كه نتواند حدس بزند كه اینها مى‏خواهند ناامنى باشد تا بتوانند بیشتر به اشغال غیرقانونى و غیرمشروعِ خودشان ادامه دهند؟ آنها مسؤول و متهم‏اند. تروریست‏ها زیر چشم خود آنها دارند حركت مى‏كنند؛ ما اطلاع داریم؛ این دیگر حدس نیست. در بعضى از مرزهاى عراق تروریست‏ها زیر چشم خود امریكایى‏ها - و شاید با كمك خود آنها - از این‏جا به آن‏جا منتقل مى‏شوند؛ آن وقت مى‏آیند بیخود ایران یا سوریه را متهم مى‏كنند. ما 1300 كیلومتر با عراق مرز داریم؛ این مرزها را هم محكم گرفته‏ایم. البته در هر مرز محكمى ممكن است خروج غیرقانونى باشد. امریكایى‏ها بعد از سالهاى متمادى هنوز نتوانسته‏اند مرزهاى خودشان با مكزیك را ببندند؛ مرتب غیرقانونى افراد مى‏آیند و مى‏روند. بنابراین ممكن است غیرقانونى ترددى بشود، لیكن ما ایستاده‏ایم و نمى‏گذاریم. امنیت عراق، امنیت ماست؛ پیشرفت عراق براى ما یك دستاورد بزرگ است؛ ما این را مى‏خواهیم. امیدواریم ملت عراق هر چه زودتر از محنتهایى كه دچار آن شده است، نجات پیدا كند و این كشور ثروتمند از لحاظ طبیعى، بتواند به نقطه‏یى كه شایسته‏ى آن است، برسد.

    مطلب بعد، مسأله‏ى فلسطین است. عقب‏نشینى صهیونیست‏ها از غزه بعد از 38 سال اشغال غزه، حادثه‏ى بسیار مهمى است. جالب است بدانید كه این عقب‏نشینى یك انتخاب نبود كه رژیم صهیونیستى انجام داد؛ این یك شكست و یك اجبار بود؛ از روى ناچارى و ناگزیرى بود. الان فشار روانى این شكست روى همه‏ى اركان ملت و دولت صهیونیستى اثر گذاشته و آنها را دارد تكان مى‏دهد. بعضى از آنها قهر مى‏كنند، بعضى‏شان اعتراض مى‏كنند. چند روز پیش یك تظاهرات دویست هزار نفره در تل‏آویو به راه انداختند. متلاطمند، اما چاره‏یى نداشتند. عده‏یى مى‏خواهند وانمود كنند كه این عقب‏نشینى بر اثر مذاكره بود؛ این حرف خیلى كودكانه است. در طول 70 سال اشغال فلسطین، صهیونیست‏ها از یك متر خاك اشغالى با مذاكره عقب ننشستند؛ مذاكره كدام است؟! این عقب‏نشینى بر اثر مقاومت فلسطینى‏ها بود. حادثه‏ى اول، عقب‏نشینى و فرار از جنوب لبنان بود؛ این هم حادثه‏ى دوم است كه بر اثر مقاومت پیش آمد. ملت فلسطین بداند، گروه‏هاى جهادى فلسطین بدانند؛ در این دام نیفتند كه خیال كنند مذاكره غزه را آزاد كرد؛ نخیر، مذاكره غزه را آزاد نكرد؛ هیچ نقطه‏ى دیگر را هم آزاد نكرد؛ تا ابد هم هیچ جا را آزاد نخواهد كرد. آنچه غزه را آزاد كرده، فشار مقاومت ملت فلسطین بوده است؛ آنها ناچار شدند.

    نكته‏ى مهم دیگر این است كه مسأله‏ى فلسطین با این عقب‏نشینى‏ها حل نخواهد شد؛ این را بدانند. هم امریكا بداند، هم صهیونیست‏ها بدانند، هم كسانى كه حالت دلالى دارند و به شكل دلال دارند عمل مى‏كنند، بدانند كه مسأله‏ى فلسطین این‏طورى حل نخواهد شد. این كه از یك قسمت عقب‏نشینى كنند، بعد قضیه تمام شود، این نمى‏شود. كسى بیاید خانه‏ى شما را به زور اشغال كند، بعد از مدتى یك اتاق كوچك را آن گوشه‏ى خانه به شما بدهد، بقیه‏ى خانه را هم به اسم خودش ثبت كند؛ مگر مى‏شود چنین چیزى؟ فلسطین را گرفته‏اند؛ حالا ناچار شده‏اند از گوشه‏یى از فلسطین عقب‏نشینى كنند؛ كسى بگوید خیلى خوب، حالا كه این‏جا را دادید، پس دیگر بقیه‏ى فلسطین مال شما! مگر مى‏شود چنین چیزى؟ مسأله‏ى فلسطین این‏طورى حل نخواهد شد. مسأله‏ى فلسطین فقط یك راه دارد؛ همان چیزى كه ما چند سال پیش اعلام كردیم: از فلسطینى‏هاى اصیل - چه آنهایى كه داخل فلسطین هستند، چه آنهایى كه در اردوگاه‏ها هستند، چه آنهایى كه در كشورهاى دیگر هستند؛ چه مسلمان باشند، چه یهودى باشند، چه مسیحى باشند، فرقى نمى‏كند؛ فلسطینى باشند - نظرخواهى كنند؛ هر دولتى كه آنها خواستند، سر كار بیاید. آن دولت اگر مسلمان باشد، اگر مسیحى باشد، اگر یهودى باشد، اگر مخلوط باشد، چنانچه برخاسته‏ى از آراء خود فلسطینى‏ها باشد، مورد قبول است و مسأله‏ى فلسطین را حل خواهد كرد. بدون این، مسأله‏ى فلسطین حل نخواهد شد.

    مطلب آخرى كه عرض مى‏كنم، مسأله‏ى هسته‏یى است. قبل از آن كه من دو سه جمله درباره‏ى مسأله‏ى هسته‏یى توضیح بدهم، خدعه‏ى تبلیغاتى غربى‏ها، بخصوص امریكایى‏ها را درست تبیین كنم. در واقع دو خدعه‏ى تبلیغاتى داشتند، كه اولین خدعه‏ى آنها این بوده كه در تبلیغاتشان وقتى مى‏خواهند راجع به مسأله‏ى هسته‏یى اظهار نظر كنند، مى‏گویند ما با سلاح هسته‏یى در ایران مخالفیم و سلاح هسته‏یى یك خطر بزرگ است. كأنّه ایران دنبال سلاح هسته‏یى است و این حضرات هم با سلاح هسته‏یى مخالفند! اول امریكایى‏ها این را گفتند و انسان متأسفانه مى‏بیند كه بعضى از اروپایى‏ها هم همین حرف را تكرار مى‏كنند. این یك خدعه است، خودشان هم مى‏دانند كه خدعه است. این حرف براى فریب دادن افكار عمومىِ خودشان است. اصلاً بحث سلاح هسته‏یى در ایران نیست. مسؤولان ما گفته‏اند، آحاد ملت ما هم همه قبول كرده‏اند؛ دولتها گفته‏اند، بنده هم مكرر گفته‏ام كه ما دنبال سلاح هسته‏یى نیستیم. اورانیومى كه در ایران در این چرخه‏ى سوخت غنى مى‏شود، بین 3 تا 4 درصد خواهد شد. براى بمب اتمى و سلاح هسته‏یى نودوچند درصد باید غنى‏سازى شود؛ فاصله اینقدر است. ما مى‏خواهیم اورانیومى را كه مال خود ماست، معدن خود ماست، با تجهیزاتى كه متعلق به خود ماست، از كسى آن را وام نگرفته‏ایم، رهین منت كسى نیستیم و بچه‏ها و جوانهاى خودمان آن را به كار انداخته‏اند، در این تشكیلات، غنى‏سازىِ 3 تا 4 درصد بكنیم تا بتوانیم سوخت نیروگاه هسته‏یى بوشهر را - كه فعلاً یكى نیمه تمامش را داریم - برسانیم. اصلاً بحث سر سوختِ آن است. ما مى‏خواهیم سوخت نیروگاه هسته‏یى‏مان را خودمان تولید كنیم. آنها مى‏گویند خودتان تولید نكنید. برایتان نیروگاه بسازند، اما بیایید سوختش را از ما بخرید! یعنى چه؟ یعنى وابسته بمانید. ملت ایران باید به قدرتهاى تولید كننده‏ى سوخت هسته‏یى وابسته بماند تا اگر آنها یك وقت خواستند سوخت ندهند، شرطى بگذارند و دولت و ملت ایران ناچار باشند دستشان را بالا ببرند و بگویند چاره‏یى نداریم؛ سوخت ما - كه برق و امكانات ما وابسته‏ى به آن است - باید از آن طرف بیاید؛ والّا نیروگاه ما خواهد خوابید. ملت ایران باید وابسته بماند؛ آنها این را مى‏خواهند.

    براى ما مسأله‏ى هسته‏یى، مسأله‏ى علمى و اقتصادى است. در مسأله‏ى هسته‏یى، راهى را كه تا الان آمده‏ایم و بحمداللَّه به طور كامل هم موفق بوده‏ایم، اگر بتوانیم در آن پیش برویم و به آخر برسانیم، این یك پیشرفت علمى براى كشور است. جوانان ایرانى در این میدان، مهارت و استعداد و توانایى علمىِ خودشان را ثابت كرده‏اند؛ این از لحاظ علمى خیلى براى ما باارزش است. از لحاظ اقتصادى هم مقرون به صرفه است. آنها مى‏گویند شما از همین نفت و سوختهاى فسیلى - یعنى منابع تجدیدناپذیر و تمام شدنى - استفاده كنید. این مثل این است كه شما بخواهید در باغچه‏ى خودتان سبزى بكارید یا میوه تولید كنید و بفروشید و زندگى‏تان را از آن اداره كنید؛ كسى بگوید نه آقا، شما برو اشیایى كه در خانه‏ات هست - آن یادگارهاى قدیمى، آن نگین تاریخى، آن فرش زیر پایت - بفروش و بخور.

    ما مى‏خواهیم منابع تجدیدناپذیرمان براى نسلهاى دیگر بماند. این‏طور نباشد كه بیست سال دیگر، بیست‏وپنج سال دیگر، این كشور نفت نداشته باشد؛ مجبور باشیم نفت خود را از امریكا یا از عوامل امریكا بخریم. ما مى‏خواهیم جایگزین نفت داشته باشیم و آن، انرژى هسته‏یى است. آنها مى‏گویند نه، نداشته باشید؛ همان نفتتان را مصرف كنید تا تمام شود. اگر مى‏خواهید نیروگاه هسته‏یى هم داشته باشید، سوختش را باید از ما بخرید. این حرفِ زورى است كه امروز بخشى از دنیاى غرب دارد با ما در میان مى‏گذارد. مجرم این قضیه هم باز در درجه‏ى اول امریكاست.

    ما تا این لحظه هیچ تعهد بین‏المللى و هیچ تفاهمنامه و موافقت‏نامه‏ى دوجانبه یا چندجانبه را نقض نكرده‏ایم. ما خیلى آرام، منطقى و با مدارا پیش رفته‏ایم. اما از اول گفته‏ایم، الان هم تكرار مى‏كنیم كه تحمیل، زورگویى و باج‏گیرى را ملت ایران از هیچ‏كس قبول نمى‏كند. سیاست ما مذاكره و تفاهم و تقویت اعتماد است؛ اما اعتماد باید از دو طرف تقویت شود. این دو سه كشور اروپایى مى‏گویند شما اعتماد سازى كنید - یعنى كارى كنید كه ما به شما اعتماد پیدا كنیم - بنده هم به آنها مى‏گویم شما هم كارى كنید كه ما به شما اعتماد پیدا كنیم. دلیلى ندارد كه ایران به شما اعتماد داشته باشد؛ وقتى شما كارى مى‏كنید كه موجب بى‏اعتمادى است. اگر این طرف اعتمادسازى لازم است، آن طرف هم اعتمادسازى لازم است.

    اروپایى‏ها نباید با لحن طلبگار حرف بزنند. امروز قرن نوزدهم نیست. ملت ایران ملتى نیست كه یك روز اگر رژیم دست‏نشانده‏ى انگلیس و امریكا در این‏جا سر كار بود، هر چه مى‏گفتند، ناچار بود بپذیرد؛ نه، امروز نظام جمهورى اسلامى متكى به هفتاد میلیون جمعیت است. امروز ملت ایران و دولت ایران و مسؤولان ایرانى در خودشان مثل كوه احساس استوارى و قدرت مى‏كنند. ما از هیچ‏كس نمى‏ترسیم. ما قدرت و توانایى لازم را براى دفاع از حقوقِ خودمان همیشه داشته‏ایم و از این حقوق كوتاه نمى‏آییم. كسى حق ندارد حق ملت را در این‏جا مورد معامله قرار دهد. مسأله‏ى هسته‏یى هم خوشبختانه در كشور ما یك مسأله‏ى جناحى و گروهى نیست؛ یك مسأله‏ى ملى و همگانى است و همه به این موضوع اعتقاد دارند. اروپایى‏ها قدرى بیشتر روى ابعاد مسأله فكر كنند؛ بیشتر تعمق و تأمل كنند و تحت تأثیر امریكا و صهیونیست‏ها قرار نگیرند. اروپا توصیه‏ى ما را بشنود و بداند كه امریكا و صهیونیست‏ها نه خیر آنها را مى‏خواهند، نه خیر ما را. امریكا انحصارطلب است؛ همه‏ى دنیا را تحت قدرت و دنبال‏رو خودش مى‏خواهد. اروپایى‏ها در مقابل او نباید تسلیم شوند. ما در فكر یك كار علمى، یك كار اقتصادى و یك كار مطابق مصالح ملى هستیم؛ ملت ما این را مى‏خواهند؛ ما هم ایستاده‏ایم.

    خدعه‏ى تبلیغاتىِ دوم این است كه در اظهارات اروپایى‏ها و روزنامه‏هایشان آمده بود كه علیه ایران اجماع جهانى شده است. نه آقا! هیچ اجماع جهانى نیست. در خود اروپا هم دولتهایى كه مخالف این روش زورگویى و باج‏گیرى هستند، وجود دارند. اجماع جهانى در دنیا علیه تسلیحات اتمى است كه امروز مركزش امریكا و بعضى كشورهاى اروپایى است و خطرناك‏ترین‏اش رژیم صهیونیستى است؛ والّا همه‏ى كشورهایى كه آرزو دارند چنین فناورى مستقلى را داشته باشند، طرفدار و پشتیبان ما هستند؛ ملتها و دولتهایشان هم پشتیبان ما هستند. كدام اجماع جهانى؟! نخیر، هیچ اجماعِ جهانى‏یى نیست. اگر اجماع جهانى هم بود، ملت از حق خودش نمى‏گذشت؛ اما چنین چیزى وجود خارجى ندارد. و بدانند كه ان‏شاءاللَّه در آینده‏ى نه چندان دورى، ملت و جوانان ما نیروگاه هسته‏یى را هم خودشان خواهند ساخت.

    والسّلام علیكم و رحمةاللَّه و بركاته‏

    :icon_pf(57):

  8. #318
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار رئيس جمهور و هيأت وزيران‏‏8/ 6/ 84

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار رئيس جمهور و هيأت وزيران‏‏
    8/ 6/ 84
    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏

    از بيانات مفيد و پُرمغز جناب آقاى احمدى‏نژاد خيلى متشكريم. مناسبت خوبى است براى تجديد ياد اين دو شهيد عزيز و عالى‏قدر؛ شهيد رجايى و شهيد باهنر. اين حرف درستى است كه اين دو نفر حقاً نماد دولتمردان متعهد و پايبند و مردان جمهورى اسلامى بودند. اميدواريم ان‏شاءاللَّه خداوند متعال با رحمت و مغفرت و فضل بى‏پايانش با آنها رفتار كند و ما را هم موفق بدارد تا بتوانيم ان‏شاءاللَّه در همان راه و مسير حركت كنيم.

    شروع دولت جديد مصادف است با ايام متبرك رجب و شعبان و روزها و شبهاى ياد و ذكر و خشوع. مناسبت بسيار مهمى است؛ اينها را دست‏كم نگيريد و به نام خدا و با ياد خدا شروع كنيد. بنا بگذاريد كه در همه‏ى آنات و احوال و در فرصتى كه خداى متعال در اختيار شما گذاشته، خودتان را، دلتان را، عملتان را از خداى متعال منقطع نكنيد. ارتباط با خدا تضمين‏كننده‏ى صحت عمل و استقامت در راه است. اگر بخواهيم در اين جاده درست حركت كنيم، با ظواهر دلفريب زودگذر از راه پرت نيفتيم و به سمت هدف، مستقيم حركت كنيم، حتماً در اين كار، ياد خدا و اتكاء به خدا و اتصال دائمى به خدا مورد نياز است؛ اين را بايد دستور هميشگى خودمان قرار دهيم. اين‏كه شاعر مى‏گويد «خوشا آنان كه دائم در نمازند»، منظورش اين نيست كه دائم رو به قبله نشسته‏اند يا ايستاده‏اند و يا ركوع و سجود مى‏كنند؛ منظور، روح نماز و ذكر و ياد خداست. بايد دائم در ياد خدا بود. در هر تصميمى، در هر اقدامى، در هر حرفى كه مى‏زنيم - كه حرف من و شما، حرف يك آدم عادى نيست؛ تأثيراتش خيلى وسيع است - در هر گزينشى كه مى‏كنيم، در هر جذبى، در هر دفعى، معيار خدايى را در نظر داشته باشيم. ملاك هم اين است كه هواى نفس و اغراض شخصى در كار نباشد. در هر چيزى اغراض شخصى و هواى نفس وارد شود، غير خدايى است. اگر اينها دخالتى نداشت، عامل اصلى و عمده عبارت خواهد بود از اداى وظيفه و انجام تكليف؛ اين خدايى است. هميشه به اين ياد باشيد.

    كار جديدى كه شروع كرده‏ايد، ماهيتاً با خدمات قبلى شما متفاوت است. همه‏ى شما - غير از تعداد معدودى كه در دولت قبل مشغول انجام خدمت بودند - قبلاً مشغول خدماتى بوديد؛ آن خدمات هم باارزش است؛ ليكن اين كار جديد ماهيت ديگرى دارد؛ اين كار، دسته‏جمعى است؛ آن هم در يك گستره‏ى عظيم ملى. بنابراين، اين مجموعه دارد يك كار انجام مى‏دهد. بايد همواره متوجه اين حقيقت بود كه كارهاى شما اگرچه انواع مختلفى دارد، اما همه‏ى آنها در حقيقت يك كار است؛ مظهرش هم هيأت وزيران است كه دور هم جمع مى‏شويد. هدايت كننده و به تعبيرى كه بنده تكرار مى‏كنم، پليس راهنماى اين بيست و چند راه، رئيس‏جمهور محترم است كه هماهنگى ايجاد مى‏كند تا بشود اين كار واحد بزرگ را انجام داد؛ و آن كارِ واحدِ بزرگ عبارت است از پيشرفت و ارتقاء كشور به سمت و سوى اهدافى كه براى خودمان ترسيم كرده‏ايم، كه همان اهداف انقلاب اسلامى است و ريزتر شده، آنچه در سند چشم‏انداز بيست‏ساله تبيين شده است. براى اين كار بزرگ، همه‏ى اين مدت را قدر بدانيد. شما چهار سال، يعنى حدود 1450 روز وقت داريد. هر روزى كه مى‏گذرد، يكى از اين عددها برداشته مى‏شود و مجموعه به صفر نزديك مى‏شود. هر يك روزتان غنيمت است. اين 1450 روز، چشم‏انداز و گستره‏ى وسيعى است. براى اين مدتِ نسبتاً طولانى خيلى كارها مى‏شود كرد. اميركبير كه يك چهره‏ى ماندگار در تاريخ ماست و واقعاً كارهاى بزرگى هم كرده، همه‏ى حكومت او سه سال بود؛ يعنى يك سال از مدتى كه بناست على‏العجاله شما در اين مسؤوليت مشغول باشيد، كمتر است؛ اما آنقدر اين كار، مهم و بزرگ و جدى بود كه تاريخ اميركبير را فراموش نمى‏كند؛ والّا قبل از اين‏كه بيايد در رأس صدارت قرار بگيرد، و بعد كه به كاشان تبعيد شد، ديگر چيزى در پرونده‏ى او وجود ندارد؛ همين سه سال است. بنابراين، اين چهار سال وقت كمى نيست؛ يك گستره‏ى طولانى است. از الان كه شما شروع كنيد و به آفاق بلندى كه جلوى چشم داريد، نگاه كنيد، همه كار مى‏توانيد انجام دهيد. روزى خواهد رسيد كه شما وقتى به جلوى رويتان نگاه مى‏كنيد، مى‏بينيد ديگر فرصتى باقى نمانده؛ مثلاً سه ماه يا شش ماه مانده. در آن سه ماه و شش ماه، ديگر نمى‏شود كار جدى انجام داد؛ مگر استمرار و به نتيجه رساندن اين كارها. از الان به فكر باشيد و يك روز را هم غنيمت بشماريد؛ يعنى يك روز هم نبايد هدر برود. اين‏طور نباشد كه بگوييم چهار سال وقت هست؛ ان‏شاءاللَّه سرِ فرصت به‏كار مى‏رسيم؛ نه، از همين روز اول و ساعت اول بايد كار را به‏طور جدى شروع كنيد. چون مى‏دانم نيت‏هايتان خوب و خدايى است و براى خدمت وارد اين مقوله شده‏ايد، مطمئنم كه اگر ان‏شاءاللَّه همين نيت را براى خودتان حفظ كنيد، خداى متعال كمك خواهد كرد. البته بدانيد حفظ نعمت بمراتب مشكل‏تر از كسب نعمت است. در قرآن مى‏گويد: «انّ الّذين قالوا ربّنا اللَّه ثمّ استقاموا». فقط «ربّنا اللَّه» گفتن كافى نيست؛ «ثمّ استقاموا» هم لازم است؛ آن وقت «تتنزّل عليهم الملائكه».

    استقامت كردن اساس كار است؛ والّا يك وزنه‏ى سنگين را آدم ضعيفى مثل بنده هم ممكن است بردارد و يك لحظه سرِ دست بلند كند؛ ليكن نمى‏تواند نگه دارد؛ آن را مى‏اندازد. قوى و كننده‏ى كار، كسى است كه بتواند اين وزنه‏ى سنگين را ظرف مدت لازم سرِ دستش نگه دارد. خيلى از ماها نيت‏هايمان خوب است و با نيتِ خوب وارد مى‏شويم؛ اما نمى‏توانيم اين نيت را نگه داريم؛ اين نيت در اثناى راه به موانعى برخورد مى‏كند؛ سايش پيدا مى‏كند؛ كمرنگ و ضعيف مى‏شود و احياناً يك جاذبه‏ى قوىِ معارضى دل را - كه جايگاه نيت، دل است - به سوى خودش جذب مى‏كند؛ يك وقت نگاه مى‏كنيد، مى‏بينيد اصلاً نيت رفت؛ نيت يك چيز ديگر شده؛ آن وقت راه انسان عوض مى‏شود.

    اگر مى‏بينيد بعضى‏ها «ربّنا اللَّه» را گفتند، اما امروز به جاى كعبه رو به بتكده دارند؛ شعارِ خوب را دادند، اما امروز 180 درجه در جهت عكس آن شعار حركت مى‏كنند، عاملش اين است؛ نتوانستند نگه دارند. چرا نتوانستند؟ چون در اثناى راه، جاذبه‏ها پيدا مى‏شود.

    لابد شنيده‏ايد كه كسى نيت كرد چهل روز رياضت بكشد؛ اما روز دوم، روز پنجم، روز بيستم ناگهان عوامل شيطانى شروع به دخالت كردند؛ زنى با اين چهره وارد شد، غذايى با آن شكل جلويش گذاشته شد؛ پولى به آن صورت به او عرضه شد؛ لذا نتوانست خودش را نگه دارد؛ بنابراين تسليم شد و زحمات آن بيست روز و سى روزى هم كه قبلاً كشيده بود، باطل شد. اينها ممكن است واقعيت داشته باشد؛ اما اگر واقعيت هم نداشته باشد، مفهوم نمادين آن براى ما درس‏آموز است.

    يك نكته در باب دولت اسلامى عرض كنيم. يكى از شعارهاى خوبى كه آقاى رئيس‏جمهور، هم در دوره‏ى انتخابات، هم بعد از آن تكرار كردند، مسأله‏ى دولت اسلامى است. من به اين موضوع در نماز جمعه اشاره‏يى كردم. بايد قدرى بيشتر اين مفهوم را بشكافيم. نظام اسلامى پس از انقلاب اسلامى تشكيل شد. شورش انقلابى و نهضت انقلابى مى‏توانست انجام بگيرد، اما نظام غيراسلامى تشكيل شود. خيلى جاها اين‏طور شده؛ در الجزاير همين‏طور بود. در الجزاير، نهضت، اسلامى بود. اصلاً پايگاه نهضت و رهبران نهضت، مسلمانها بودند؛ اما بعد از آن‏كه نهضت به نتيجه رسيد، كسانى كه اعتقادى به مبانى تفكر اسلامى نداشتند، آمدند قدرت را در دست گرفتند. اين‏جا هم همين كارها داشت مى‏شد. در همان روز 21 بهمن و 22 بهمن و 23 بهمن از اين كارها داشت مى‏شد. بنده از نزديك در جريان برخى از كارها بودم؛ داشتند حركت مى‏كردند كه به اصطلاحِ خودشان يك جنبش كارگرى و يك حركت كارگرى را بر اين حركت عمومى تغليب كنند و همان فرمولى كه در روى كار آمدن نظامهاى سوسياليستى در دنيا معمول است - يعنى انقلاب طبقه‏ى كارگر - تحقق بدهند و بعد هم يك چند نفر سر كار بيايند؛ منتها امام را محاسبه نكرده بودند؛ يعنى اين گوهر خدشه‏ناپذيرِ شكست‏ناپذير را در محاسباتشان نديده بودند؛ لذا سخت ضربه خوردند. حتّى روز سومِ بعد از پيروزى انقلاب راه افتادند آمدند جلوى بيت امام در مدرسه‏ى علوى و تظاهرات كردند و مطالباتِ به‏اصطلاح سوسياليستى و كارگرى را مطرح كردند. ولى نظام اسلامى تشكيل شد.

    نظام اسلامى يعنى چه؟ يعنى منبع تقنين و معيار و ملاك اجرا و اركان تصميم‏گيرى در كشور معلوم شد چيست؛ اركان حكومت - قوه‏ى مجريه، قوه‏ى مقننه، رهبرى، قوه‏ى قضاييه و ديگر اركان - چيده شد و قانون اساسى آمد همه‏ى اينها را تثبيت كرد؛ لذا پايه‏گذارى‏هاى اصولى انجام گرفت. اين نظام اسلامى فقط شكل نيست؛ محتوايى دارد؛ يعنى كارهايى بايد در واقعيت زندگى مردم انجام بگيرد. تحقق اين واقعيت‏ها در زندگى مردم، مردان و عناصر مؤمن و معتقد به خودش را - كه داراى صفات و خصوصيات لازم هم باشند - مى‏طلبد؛ اين مى‏شود دولت اسلامى. دولت اسلامى شامل همه‏ى كارگزاران نظام اسلامى است؛ نه فقط قوه‏ى مجريه؛ يعنى حكومتگران و خدمتگزاران عمومى. اينها بايد جهتگيرى‏ها و رفتار اجتماعى و رفتار فردىِ خود و رابطه‏شان با مردم را با معيارهاى اسلامى تطبيق دهند تا بتوانند به آن اهداف برسند. بعد هم بايد آن جهتگيرى‏ها را در مدّ نگاه خودشان قرار دهند و بسرعت به سمت آن جهتگيرى‏ها حركت كنند؛ اين مى‏شود دولت اسلامى.

    از همان اوان كار، تلاش براى تشكيل دولت اسلامى شروع شد. بعضى‏ها مى‏گويند شما بعد از 27 سال مى‏خواهيد دولت اسلامى تشكيل دهيد؟ نه، تلاش و اقدام براى تشكيل دولت اسلامى از روز اول شروع شد؛ منتها افت و خيز داشته؛ پيشرفت و عقبگرد داشته؛ در جاهايى موفق بوديم، در برهه‏يى موفق نبوديم. بعضى از ماها وسط راه پايمان لغزيد؛ بعضى از ماها در اصل هدف مردد شديم؛ بعضى از ماها نتوانستيم خود را نگه داريم؛ دلبسته‏ى به رفتارهاى طاغوتى شديم.

    اسم ما كه دولت اسلامى باشد، كافى نيست؛ والّا قبل از ما چند دولت جمهورى اسلامىِ ديگر در منطقه‏ى ما و آفريقا و جاهاى ديگر وجود داشته و الان هم هست. قبل از انقلاب، در جايى دولتى تشكيل شد كه ما شوخى مى‏كرديم و مى‏گفتيم جمهورى اسلامى امريكايىِ فلان جا! آن دولت با نام جمهورى اسلامى هم بود. بنابراين اسم ما دولت اسلامى باشد، كافى نيست؛ بايد عمل و جهتگيرى ما اسلامى باشد. اگر در اينها اختلال پيدا شد، حركت مستمر و مداوم و پوينده‏يى كه لازم است تا دولت اسلامى به صورت كامل شكل بگيرد، دچار نُكث مى‏شود و طبعاً كار عقب مى‏افتد. البته دولت اسلامىِ كامل به معناى واقعى كلمه، در زمان انسان كامل تشكيل خواهد شد؛ ان‏شاءاللَّه. خوشا به حال كسانى كه آن روز را درك مى‏كنند. همه‏ى ما انسانهاى ناقصى هستيم. ما به قدر توان و تلاشِ خود مى‏خواهيم مجموعه‏ى كارگزاران حكومت را - كه خودمان هم جزو آنها هستيم - به نقطه‏يى برسانيم كه با نصاب جمهورى اسلامى تطبيق كند. ما مى‏خواهيم خود را به حد نصاب نزديك كنيم. اگر دولتى مى‏آيد و مى‏گويد هدفم اين است كه اين را تحقق ببخشم، خيلى چيز مبارك و خوبى است.

    من چهار پنج سال پيش همين‏جا در حسينيه اين مطلب را با مجموعه‏ى كارگزاران مطرح كردم؛ گفتم انقلاب اسلامى، نظام اسلامى، دولت اسلامى و بعد كشور اسلامى. اگر دولت ما اسلامى شد، آن وقت كشورمان اسلامى خواهد شد. اگر من و شما در معاشرتمان، در رفتارمان، در طلب مالمان، در مجاهدتمان، نتوانستيم خود را به حد نصاب برسانيم، از آن دانشجو، از آن جوان بازارى، از آن عنصر در رده‏هاى پايين دولتى، از آن كارگر، از آن روستايى، از آن شهرى چه توقعى مى‏توانيم داشته باشيم كه اسلامى عمل كنند؟ چرا مردم را بيخود ملامت مى‏كنيم؟ نبايد ملامت كنيم. اگر كمبودى هست، خودمان را بايد ملامت كنيم؛ «لوموا انفسكم».

    اول، ما اسلامى مى‏شويم؛ وقتى اسلامى شديم، «كونوا دعاة النّاس بغير السنتكم»؛آن وقت عملِ ما مردم را مسلمان واقعى خواهد كرد و كشور، اسلامى خواهد شد؛ هم احكام و مقررات اسلامى است، هم اجرا اسلامى است، هم دولتمردان اسلامى‏اند، هم مردم به تبع حال و به تبع دولتمردان از لحاظ اخلاقى اسلامى خواهند شد. البته شيطان نمى‏ميرد؛ شيطان زنده است. هميشه عده‏يى، جريانى، مجموعه‏هايى هستند كه تسليم شيطان بشوند؛ اما شكل كلى، اسلامى خواهد شد.

    معناى شعار دولت اسلامى اين است كه ما مى‏خواهيم اعمال فردى، رفتار با مردم، رفتار بين خودمان، و رفتار با نظامهاى بين‏المللى و نظام سلطه‏ى امروز جهانى را به معيارها و ضوابط اسلامى نزديكتر كنيم. اين شعار، بسيار باارزش است؛ ان‏شاءاللَّه به اين شعار پايبند بمانيد و اين تلاش را جدى‏تر، بى‏آسيب‏تر و واقعى‏تر كنيد؛ چون گامى بلند خواهد بود در راه رسيدن به آن هدفها؛ و همان‏طور كه عرض كردم، رسيدن به آن هدفها مردان خودش را مى‏خواهد. البته «مردان» كه مى‏گوييم، به معناى «رجال» در قانون اساسى نيست؛ شامل خانمها هم مى‏شود؛ يعنى كسان و عناصر و كارگزارانِ خودش را مى‏خواهد. به قول شاعر، آن دو صد من استخوان را داشته باشند تا بتوانند اين صد من بار را بردارند.

    نكته‏ى دوم: يكى از شعارهاى اين دولت، عدالت است. عدالت يقيناً محور انقلاب بود؛ در اين شكى نيست. هيچ دولتى هم از اول نيامده صريحاً بگويد من نمى‏خواهم طبق عدالت رفتار كنم؛ ليكن من بايد از آقاى احمدى‏نژاد تشكر كنم كه ايشان كار جديدى كردند؛ عدالت محورى را به عنوان يك شعار گذاشتند وسط؛ اين كار خيلى بزرگى بود. وقتى كه ايشان تبليغات انتخاباتى مى‏كردند، به افراد خانواده‏ى خودم مى‏گفتم اگر آقاى احمدى‏نژاد رأى هم نياورد، اين خدمت بزرگ را به انقلاب كرد كه شعار عدالت محورى را مطرح كرد؛ نگذاشت به فراموشى سپردنِ اين شعار بشود يك سنت. اين شعار مطرح شد و ذهن‏ها را به خودش متوجه كرد. خوشبختانه مردم هم فهميدند، خواستند، دوست داشتند و رأى دادند. اين كار، كار مهمى است. بنابراين عدالت‏محور بودنِ اين دولت حرف بزرگى است؛ طرح اين شعار به عنوان محور حركت دولت، يك كار جديد است؛ خودش يك تحول است؛ به اين پايبند باشيد.

    براى تحقق عدالت، خيلى كار شده است. از اول انقلاب همه‏ى فعاليت‏هايى كه به نفع طبقات محروم انجام گرفته؛ يعنى بردن امكانات رفاهى، امكانات آموزشى و امكانات بهداشتى به اقصى‏ نقاط كشور - كه واقعاً از بس زياد است، قابل شمارش نيست - در جهت عدالت بوده است. حقاً و انصافاً اين خدمت‏رسانى، اوضاع را زير و رو كرده. كسانى كه در دوره‏ى قبل اوضاع طبقات محروم را ديدند، مى‏توانند بفهمند. من خودم در نقاط محروم بودم و جاهاى محروم را در آن دوره ديدم؛ حالا هم كه خيلى اوقات رفتم و از نزديك ديدم؛ واقعاً زير و رو شده. همين زيرساخت‏هاى عظيمى كه براى استفاده‏ى عموم است، همه‏ى اينها كمك به عدالت است؛ در اين ترديدى نيست؛ منتها نبايد ارزش عدالت به عنوان يك ارزش درجه‏ى دو كم‏كم در مقابل ارزشهاى ديگر به فراموشى سپرده شود؛ در نظام ما اين خطر وجود داشته است. ارزش‏هاى ديگر هم خيلى مهم است؛ مثلاً ارزش پيشرفت و توسعه، ارزش سازندگى، ارزش آزادى و مردم‏سالارى. مطرح كردن ارزش عدالت مطلقاً به معناى نفى اينها نيست؛ اما وقتى ما اين ارزش‏ها را عمده مى‏كنيم و مسأله‏ى عدالت و نفى تبعيض و توجه به نيازهاى طبقات محروم در جامعه كمرنگ مى‏شود، خطر بزرگى است؛ اما با عدالت‏محور بودن يك دولت، اين خطر از بين مى‏رود يا ضعيف مى‏شود.

    اصلاً عدالت چيست؟ عدالت، به‏حسب ظاهر، مفهوم ساده‏يى است و همه مى‏گويند و آن را تكرار مى‏كنند؛ منتها در مصداق و در عمل، رسيدن به عدالت خيلى دشوار است؛ همان نكته‏يى كه اميرالمؤمنين درباره‏ى حق فرموده است: «الحق اوسع الاشياء فى التواصف و اضيقها فى التناصف». در مورد عدل هم عيناً همين‏طور است؛ چون عدل هم حق است و اصلاً از هم جدا نيستند. به يك معنا، حق همان عدل است؛ عدل همان حق است؛ تواصفش آسان است، اما در عمل، رسيدن به عدالت مشكل است؛ حتّى شناختن موارد عدالت و مصاديق عدالت هم گاهى خيلى مشكل است؛ كجا عدالت است، كجا بى‏عدالتى است. من نمى‏خواهم الان عدالت را تعريف كنم كه چيست. تعريف‏هاى كلى و عمده‏يى از عدالت شده؛ تقسيم عادلانه‏ى امكانات و از اين قبيل حرفها، كه درست هم هست و محتاج تدقيق و ريزبينى هم هست؛ يعنى شما در هر يك از بخش‏هايتان واقعاً بايد ببينيد عدالت چيست و با چه چيزى حاصل مى‏شود.

    من مى‏خواهم اين نكته را هم عرض كنم كه اگر بخواهيم عدالت به معناى حقيقىِ خودش در جامعه تحقق پيدا كند، با دو مفهوم ديگر بشدت در هم تنيده است؛ يكى مفهوم عقلانيت است؛ ديگر معنويت. اگر عدالت از عقلانيت و معنويت جدا شد، ديگر عدالتى كه شما دنبالش هستيد، نخواهد بود؛ اصلاً عدالت نخواهد بود. عقلانيت به‏خاطر اين است كه اگر عقل و خرد در تشخيص مصاديق عدالت به‏كار گرفته نشود، انسان به گمراهى و اشتباه دچار مى‏شود؛ خيال مى‏كند چيزهايى عدالت است، در حالى‏كه نيست؛ و چيزهايى را هم كه عدالت است، گاهى نمى‏بيند. بنابراين عقلانيت و محاسبه، يكى از شرايط لازمِ رسيدن به عدالت است.

    عقلانيت و محاسبه كه مى‏گوييم، فوراً به ذهن نيايد كه عقلانيت و محاسبه به معناى محافظه‏كارى، عقل‏گرايى و تابع عقل بودن است. عاقل بودن و خرد را به كار گرفتن با محافظه‏كارى فرق دارد. محافظه كار، طرفدار وضع موجود است؛ از هر تحولى بيمناك است؛ هرگونه تغيير و تحولى را برنمى‏تابد و از تحول و دگرگونى مى‏ترسد؛ اما عقلانيت اين‏طور نيست؛ محاسبه‏ى عقلانى گاهى اوقات خودش منشأ تحولات عظيمى مى‏شود. انقلاب عظيم اسلامى ما ناشى از يك عقلانيت بود. اين‏طور نبود كه مردم همين‏طور بى‏حساب و كتاب به خيابان بيايند و بتوانند يك رژيمِ آن‏چنانى را ساقط كنند؛ محاسبات عقلانى و كار عقلانى و كار فكرى شده بود. در طول سالهاى متمادى - به تعبير رايج امروز - يك گفتمان حق‏طلبى، عدالت‏خواهى و آزادى‏خواهى در بين مردم به وجود آمده بود و منتهى شد به اين‏كه نيروهاى مردم را استخدام كند و به ميدان جهاد عظيم بياورد و در مقابل آن دشمن صف‏آرايى كند و بر آن دشمن پيروز كند. بنابراين عقلانيت گاهى منشأ چنين تحولات عظيمى است. الان هم همين‏طور است. الان در نظام ما برخى از تحولات هست كه مُنتجه‏ى يك نگاه عقلانى و دقيق و موشكافانه‏ى به وضع موجود و وضع دنياست. من در زمينه‏ى مسائل گوناگون اين را دارم مشاهده مى‏كنم. حالت خواب‏رفتگى و تن دادن به آنچه در جريان عمومىِ سياسى و اقتصادى دنيا دارد مى‏گذرد و تسليم شدن به آن، خطر بزرگ جامعه‏ى ماست و اگر كسى درست بفهمد و بينديشد، مى‏فهمد كه بايد با يك تحرك و تحول، اين وضع را دگرگون كرد؛ هم در زمينه‏ى مسائل اقتصادى، هم در زمينه‏ى مسائل سياسى. بنابراين عقلانيت با محافظه‏كارى فرق دارد. محاسبه‏ى عقلانى را با محاسبه‏ى محافظه‏كارانه به هيچ‏وجه مخلوط نكنيد؛ اينها دو چيز است.

    تا مى‏گوييم محاسبه و عقلانيت، عده‏يى مى‏گويند مواظب باشيد، دست از پا خطا نكنيد، عقل را رعايت كنيد؛ نبادا يك حرفِ آن‏چنانى بزنيد كه در دنيا آن‏طورى بشود؛ نبادا يك كارِ آن‏چنانى بكنيد كه دنيا صف‏آرايى كند. اينها عقلانيتِ محافظه‏كارانه است؛ من به اين اصلاً اعتقاد ندارم. بنابراين اگر بخواهيد عدالت را بدرستى اجرا كنيد، احتياج داريد به محاسبه‏ى عقلانى و به‏كار گرفتن خرد و علم در بخش‏هاى مختلف، تا بفهميد چه چيزى مى‏تواند عدالت را برقرار كند و اعتدالى را كه ما بناى زمين و زمان را بر اساس آن اعتدالِ خدادادى مى‏دانيم و مظهرش در زندگى ما عدالت اجتماعى است، تأمين كند.

    اگر عدالت را از معنويت جدا كنيم - يعنى عدالتى كه با معنويت همراه نباشد - اين هم عدالت نخواهد بود. عدالتى كه همراه با معنويت و توجه به آفاق معنوىِ عالم وجود و كائنات نباشد، به رياكارى و دروغ و انحراف و ظاهرسازى و تصنع تبديل خواهد شد؛ مثل نظامهاى كمونيستى كه شعارشان عدالت بود. ما مى‏گفتيم عدالت و آزادى؛ اما آزادى اصلاً جزو شعارهاى آنها نبود. در همه‏ى كشورهايى كه حركت كمونيستى در آن‏جا به شكلى از اشكال - انقلاب يا كودتا - تحقق پيدا كرده بود، «عدالت» محور شعارهاى آنها بود؛ اما واقعيت زندگى آنها مطلقاً نشان‏دهنده‏ى عدالت نبود؛ درست ضد عدالت بود. عده‏يى به اسم كارگر سر كار آمدند، كه همان طبقه‏ى اشرافىِ رژيم‏هاى طاغوتى بودند و هيچ تفاوتى با آنها نداشتند. زندگى سران كشورهاى ماركسيستى اين‏طور بود. بنده زمان مسؤوليت رياست‏جمهورى وضعيت اقشار پايين بعضى از كشورهاى سوسياليستى را ديده بودم؛ آن چيزى كه اسمش عدالت است و آن مفهومى كه عدالت دارد، مطلقاً در آن‏جاها وجود نداشت. طبقه‏ى اشراف جديدى در آن‏جا وجود داشت كه با معيارهاى حزبى و سياسىِ خاص خودشان روى كار آمده بود و از همه‏ى امكانات برخوردار بود؛ مردم هم در فقر و تهيدستى و بدبختى زندگى مى‏كردند. اين وضعيت حتّى در بعضى از كشورهاى درجه‏ى يكشان هم ديده مى‏شد. بنابراين، اين‏گونه عدالت‏طلبى بى‏دوام خواهد بود و از طريق درستِ خودش منحرف و رياكارانه و دروغين خواهد بود.

    عدالت بايد با معنويت همراه باشد؛ يعنى بايد شما براى خدا و اجر الهى دنبال عدالت باشيد؛ در اين صورت مى‏توانيد با دشمنان عدالت مواجهه و مقابله كنيد. البته معنويت هم بدون گرايش به عدالت، يك بُعدى است. بعضى‏ها اهل معنايند، اما هيچ نگاهى به عدالت ندارند؛ اين نمى‏شود. اسلام، معنويتِ بدون نگاه به مسائل اجتماعى و سرنوشت انسانها ندارد؛ «من اصبح و لم يهتمّ بامور المسلمين فليس بمسلم». آدم معنوى‏يى كه با ظلم مى‏سازد، با طاغوت مى‏سازد، با نظام ظالمانه و سلطه مى‏سازد، اين چطور معنويتى است؟ اين‏گونه معنويت را ما نمى‏توانيم بفهميم. بنابراين معنويت و عدالت در هم تنيده است.

    اين نكته را هم در باب عدالت عرض كنيم كه بعضى‏ها مى‏گويند عدالت يعنى توزيع فقر. نخير، كسانى‏كه بحث عدالت را مى‏كنند، به‏هيچ‏وجه منظورشان توزيع فقر نيست؛ بلكه توزيع عادلانه‏ى امكانات موجود است. آنهايى كه مى‏گويند عدالت توزيع فقر است، مغزا و روح حرفشان اين است كه دنبال عدالت نرويد؛ دنبال توليد ثروت برويد تا آنچه تقسيم مى‏شود، ثروت باشد. دنبال توليد ثروت رفتن بدون نگاه به عدالت، همان چيزى مى‏شود كه امروز در كشورهاى سرمايه‏دارى مشاهده مى‏كنيم. در غنى‏ترين كشور عالم - يعنى امريكا - كسانى هستند كه از گرسنگى و از سرما و گرما مى‏ميرند؛ اينها كه شعار نيست؛ واقعيتهايى است كه مشاهده مى‏كنيم. كسانى هستند كه در آرزوى يك آپارتمانِ سه چهار اتاقه سالهاى سال تلاش مى‏كنند و چون به جايى نمى‏رسند، مى‏روند خيانت مى‏كنند تا به اين امكانات برسند.

    دو سه سال قبل يك عضو عالى‏رتبه‏ى سى.آى.اى را به جرم جاسوسى براى شوروى سابق و دنباله‏اش روسيه، دستگير كردند. در مصاحبه‏يى از او پرسيدند - كه ما اين مصاحبه را در مطبوعه‏يى خوانديم - چرا اين كار را كردى؟ گفته بود من دلم مى‏خواست يك ويلاى سه اتاقه داشته باشم، اما ديدم با اين حقوق و درآمد نمى‏شود؛ مجبور شدم بروم نوكرى شوروى را بكنم؛ با آن دشمنى و نقاضتى كه آن روز بين آن دو كشور وجود داشت. وقتى دنبال توليد ثروت رفتن از نگاه عدالت محور جدا باشد، به اين جاها مى‏رسد كه در جامعه‏يى، كسانى‏كه زرنگ‏تر و باهوش‏ترند، يكشبه به ثروتهاى كلان و انبوه مى‏رسند؛ كسانى هم كه خودشان خانواده‏ى ثروتند؛ اكثريتى هم هستند كه در زندگى‏هاى معمولى همراه با حسرت، و تعدادى هم در زندگى‏هاى بسيار سخت و دشوار به‏سر مى‏برند. بنابراين، اين‏كه ما بگوييم عدالت را مطرح نكنيد، توليد ثروت را مطرح كنيد؛ بهانه را هم اين بياوريم كه بعد از توليد ثروت سراغ عدالت مى‏رويم، اين نمى‏شود. عدالت يعنى امكاناتى كه در كشور هست، عادلانه و عاقلانه تقسيم كنيم - نه عادلانه‏ى بى‏حساب و كتاب - و سعى كنيم همين امكانات را بيشتر كنيم تا به همه بيشتر برسد؛ نه اين‏كه به قشر خاص و به دسته‏ى خاصى بيشتر برسد. اين وظيفه از وظايف دولت اسلامى بود كه شما شعارش را داديد؛ خيلى هم خوب كرديد؛ دنبالش هم باشيد؛ متعهد به اين هم باشيد؛ و اين اساس كار شماست.

    عدالت را واقعاً محور همه‏ى برنامه‏ريزى‏هاى خودتان قرار دهيد و ببينيد در بخش‏هاى مختلف چگونه مى‏شود آن را تأمين كرد. در اين زمينه، بخصوص سازمان مديريت و برنامه‏ريزى نقش خيلى زيادى دارد و بعد هم بخش‏هاى مالى و اقتصادى دولت و بخش خدماتى و ديگر بخش‏ها.

    وظيفه‏ى حتمىِ ديگرِ دولت اسلامى، گسترش علم و دانايى است؛ چون دولت اسلامى بدون گسترش علم و دانايى به جايى نخواهد رسيد. گسترش آزادانديشى هم مهم است. واقعاً انسانها بايد بتوانند در يك فضاى آزاد فكر كنند. آزادى بيان تابعى از آزادى فكر است. وقتى آزادى فكر بود، به‏طور طبيعى آزادى بيان هم هست. عمده، آزادى فكر است كه انسانها بتوانند آزاد بينديشند. در غير فضاى آزاد فكرى، امكان رشد وجود ندارد. براى فكر، براى علم، براى ميدان‏هاى عظيم پيشرفت بشرى اصلاً جايى وجود نخواهد داشت. ما در مباحث كلامى و مباحث فلسفى هرچه پيشرفت داشتيم، در سايه‏ى مباحثه و جدل و بحث و وجود معارض داشتيم. اشكالى كه ما همواره به بخش‏هاى فرهنگى داشته‏ايم، اين بوده كه به نقشِ خودشان به عنوان يك دولت اسلامى در صحنه‏ى كارزار فكرى درست عمل نمى‏كنند. كارزار فكرى بايد باشد؛ منتها كارزار فكرى عملاً به اين شكل درنيايد كه ما به قول سعدى، سگ را بگشاييم و سنگ را ببنديم؛ حربه را از دست اهل حق و اهل آن فكرى كه حق مى‏دانيم، بگيريم؛ اما دست اهل باطل را باز بگذاريم كه هر بلايى مى‏خواهند، سر جوانهاى ما بياورند؛ نه، او حرف بزند، شما هم حرف بزنيد و در جامعه فكر تزريق كنيد. ما به تجربه دريافته‏ايم كه آن‏جايى‏كه سخن حق با منطق و آرايش لازمِ خودش به ميدان مى‏آيد، هيچ سخنى در مقابل آن تاب پهلو زدن و مقاومت كردن نخواهد داشت.

    مبارزه‏ى با فساد، يكى ديگر از وظايف بسيار مهم است. من درباره‏ى مبارزه‏ى با فساد اين‏قدر در صحبت‏هاى عمومى و خصوصى حرف زده‏ام كه فكر مى‏كنم تكرارى است. البته بحمداللَّه اركانى در اين دولت هم خودشان به اين مسأله كاملاً توجه دارند.

    نكته‏ى بعد، تأمين عزت ملى است. يك ملت اگر احساس عزت كرد، پيشرفت خواهد كرد و خواهد باليد؛ اما اگر توسرى خورد، استعدادها در او خفه خواهد شد. عزت ملى و آنچه را كه امروز به آن غرور ملى گفته مى‏شود - البته تعبير «غرور» با توجه به معناى لغوى‏اش خيلى رسا نيست، اما رايج است - بايد در ملت تقويت كرد تا احساس عزت و توانايى كند. آنچه مايه‏ى عزت يك ملت است، مثل تُراث عظيم فكرى و فرهنگى و علمى در مقابل چشم آنها قرار مى‏گيرد؛ شخصيت‏هاى برجسته‏شان، گذشته‏ى روشن‏شان، استعداد والايشان.

    مبارزه‏ى با سلطه هم يكى از وظايف دولت اسلامى است. نظام سلطه، نظامى است كه مثل بختك سنگينى روى پيكر جامعه‏ى بشرى مى‏افتد - و افتاده است - و او را نابود مى‏كند و از بين مى‏برد. اين نظام سلطه دو طرف دارد؛ سلطه‏گر و سلطه‏پذير. با اين نظام بايد مبارزه كرد. مبارزه‏اش هم با شمشير نيست؛ مبارزه‏اش با عقل، با كار حرفه‏يىِ سياسى، و با شجاعت در ميدان‏هاى لازم و متناسبِ خودش است.

    دولت اسلامى دشمنانى هم دارد. دولت اسلامى دو دسته دشمن دارد؛ يك دسته دشمنان شناخته شده هستند. همه‏ى سلطه‏گران و ديكتاتورهاى دنيا به دلايل واضح دشمن دولت اسلامى‏اند؛ چون دولت اسلامى با اصل سلطه و ديكتاتورى مخالف است. كسانى هستند كه به دين يا به ورود دين در عرصه‏ى زندگى معتقد نيستند - به اصطلاح سكولارها - اينها هم با دولت اسلامى مخالفند؛ مى‏گويند اقتصاد بايد از دين جدا باشد، سياست از دين جدا باشد، زندگى اجتماعى از دين جدا باشد، تحركات و نشاطهاى مردمىِ عمومى از دين جدا باشد. مخالفت‏ها هم در طيف وسيعى انجام مى‏گيرد؛ از مخالف بودن، تا مخالفت كردن، تا معارضه‏هاى جدى كردن. مترفين بين‏المللى - يعنى ثروتمندان عظيم جهانى كه نفت و منابع عمده‏ى جهانى را در اختيار خودشان مى‏خواهند و براى اين كار دارند حداكثر تلاش علمى و عملى را مى‏كنند - اينها هم جزو دشمنان بيرونى دولت اسلامى‏اند. عرض كرديم دشمن‏ها لزوماً دشمنى نمى‏كنند؛ بعضى از آنها دشمن‏اند، بعضى دشمنى كردنشان به صورت مخالفت و اعتراض است، بعضى وارد ميدان مى‏شوند و گلاويز مى‏شوند. بنابراين انواع و اقسام دشمنى وجود دارد و بايد با هر كدام به نحوى برخورد كرد.

    دسته‏ى دوم دشمنان درونى‏اند؛ يعنى آفت‏ها، بيمارى‏ها و ميكروب‏ها. مرگ ما بيش از آنچه ناشى از اين باشد كه ديگرى بيايد ما را بكُشد، ناشى از اين است كه در درون خودمان اختلافى به‏وجود مى‏آيد. غالباً مرگ‏هاى ما ناشى از ويروسى، ميكروبى، بيمارى‏يى و سلول عاصى‏يى است كه سرطان درست مى‏كند؛ كمتر ناشى از اين است كه كسى بيايد آدم را بكُشد. دولت اسلامى هم همين‏طور است؛ بايد مواظب دشمن‏هاى درونى‏اش باشد؛ اينها آفتهايش است.

    يكى دو مورد از اين آفتها را بگويم. اولِ صحبت به بخشى از اين آفتها اشاره كردم. غفلت كردن و از راه منحرف شدن، يكى از آفتهايش اين است كه ما ادبيات دينى را غليظ كنيم؛ بدون اين‏كه مابازايى در عمل داشته باشد. اين ما را، هم به رياكارى مى‏كشاند و هم رياكارى را در بين مردم تشويق مى‏كند. اين‏كه ادبيات دينى تقويت شود، من با آن هيچ مخالفتى ندارم؛ ولى بايد مابازا داشته باشد. بيش از آنچه در رفتارمان اسلامى عمل مى‏كنيم، در زبان و اظهار و تظاهراتمان نخواهيم خود را جلوه دهيم. بيشتر اهميت دادن به فرم تا به محتوا، از آن آفتهاست.

    محتوا را بايد اسلامى كرد. اگر مى‏خواهيم حقيقتاً اسلامى شويم، بايد در نحوه‏ى مديريتمان تحول ايجاد كنيم. يكى از حرفهاى خوب آقاى رئيس‏جمهورمان در تبليغات انتخاباتى - كه به نظر من اين حرف، عده‏ى زيادى را جذب كرد - تحول در مديريت بود. اين تحول در مديريت را چه كسى بايد انجام دهد؟ خود ما بايد انجام دهيم. اولين گام در تحول اين است كه رفتار خودمان، كيفيت كارمان، عزل و نصب خودمان، اِعمال مديريت خودمان، جذبه‏يى كه به خرج مى‏دهيم، انعطافى كه به خرج مى‏دهيم، برخوردى كه با طبقات مخاطب و مراجع به خودمان انجام مى‏دهيم، اسلامى باشد.

    البته اين‏كه گفتم ادبيات دينى را غليظ كردن بدون مابازا، يكى از آفتهاست، اشتباه نشود با كارى كه بعضى‏ها گوشه و كنار دنبالش هستند كه پرچم‏هاى اسلامى و نشانه‏هاى اسلامى را از بين مردم بردارند؛ نخير، بنده اين را نمى‏گويم. مطلقاً نبايد نشانه‏هاى اسلامى را تضعيف كرد. «و من يعظّم شعائر اللَّه فانّها من تقوى القلوب»؛ اصلاً بناى شعائر بر تظاهر و بر نشان دادن و بر مطرح كردن و جلو چشم نگهداشتن است. شعائر را مطلقاً نبايد تضعيف كرد. بعضى‏ها به اسم اين‏كه ما اهل ريا نيستيم و نمى‏خواهيم تظاهر كنيم، شعائر اسلامى و علامتهاى اسلامى و سيماى اسلامى و وجهه‏ى اسلامى و رفتار اسلامى و پرچمهاى اسلامى را از زندگىِ خودشان و زندگى مردم جمع مى‏كنند؛ نخير، بنده مطلقاً اين را توصيه نمى‏كنم؛ بلكه بعكس، توصيه مى‏كنم مقيد باشيد اينها را نگه داريد. منتها اگر بناست جانماز آب بكشيم، واقعاً روى آن جانماز نماز هم بخوانيم؛ والاّ انسان جانماز را آب بكشد و رويش نماز نخواند و كنار بيندازد، فايده‏يى ندارد.

    ضمناً اين هم كه بگويند شما متحجريد و طالبانى عمل مى‏كنيد، به اين حرفها خيلى گوشتان بدهكار نباشد؛ از اين حرفها هميشه هست و گفته‏اند و مى‏گويند. ما با هر حركت و گرايشى از نوع طالبان، در اصل و بنياد مخالفيم. آنها اصلاً مخالف عقلند؛ آنها متحجر بودند. اتفاقاً كسانى كه در مقابل جناح متعبد و پايبند ايستادند، به يك معنا بيشتر به تحجر و به طالبانيسم نزديكترند؛ چون آنها هم نسبت به آموخته‏ها و درسهاى غربى تحجر دارند. هرچه غربى‏ها گفتند، همان را صددرصد بايد اجرا كرد؛ اين تحجر نيست؟ تحجر همين است. تازه حرفهاى جديد غربى‏ها را به گوش ما نمى‏رسانند؛ حرفهاى قرن نوزدهمى، حرفهاى كهنه شده و حرفهاى منسوخ را مى‏آورند در جامعه مطرح مى‏كنند؛ چه در سياست، چه در اخلاق، چه در گرايش دينى، چه در شكل حكومت و چه در اقتصاد، متحجرانه و متعصبانه مى‏ايستند؛ اين‏كه بيشتر طالبانيسم است. اصلاً مظهر طالبانيسم تحجر است. تحجر و دورى از عقلانيت، مظهرش همين است. ما به تعقل توصيه مى‏كنيم. قرآن اساساً از اولش بر اساس تعقل پيدا شده.

    مطلب ديگرى كه عرض مى‏كنم، اين است كه كارى كنيد خدمت‏رسانى شما محسوس شود. واقعاً گاهى اوقات دولتها سرمايه‏گذارى‏هايى كردند كه خيلى هم كلان نبوده؛ اما اثرش را مردم در مقابل چشمشان ديدند. گاهى هم چند برابرِ آن سرمايه‏گذارى مى‏كنيم و اين‏جا و آن‏جا هم گفته مى‏شود فلان‏جا سرمايه‏گذارى شد يا از صندوق ذخيره‏ى ارزى فلان مبلغ برداشت شد؛ اما هيچ اثرى در زندگى مردم مشاهده نمى‏شود. سعى كنيد خدمت‏رسانى شما مابازا داشته باشد؛ يعنى واقعاً در همه‏ى بخش‏ها و در همه‏ى وزارتخانه‏ها تحول در خدمت‏رسانى به‏وجود بيايد.

    در كنار اين، نظام پاسخگويى را براى خودتان متحتّم بدانيد. واقعاً وزير در حوزه‏ى كار خودش، مديران وزارتى در حوزه‏ى كار خودشان، معاونان هر كدام در حوزه‏ى كارِ خودشان پاسخگو باشند. يعنى هم در برابر خطايى كه انجام مى‏گيرد، واقعاً پاسخگو باشند؛ هم در برابر كار لازمى كه بايد انجام مى‏گرفته و انجام نمى‏گيرد، پاسخگو باشند. در خيلى از موارد خلافى انجام نگرفته؛ اما خلاف اين بوده كه كارهاى زيادى بايد انجام مى‏گرفته، ولى انجام نگرفته. كار نكردن به مقدار لازم هم يك نوع تخلف است.

    توصيه‏ى ديگر، كار جمعى و متوازن است. از جمله چيزهايى كه ما هميشه در طول اين چند سال توصيه كرده‏ايم و صورت هم نگرفته است و تا همين آخر هم مسؤولان دولتى به ما شكايت كردند، عدم همكارى در بخش‏هاى مختلف و در جاهاى حساس است؛ مثلاً بخش‏هاى اقتصادى ما با وزارت خارجه‏ى ما. وزراى خارجه - چه زمان آقاى دكتر ولايتى، چه زمان آقاى دكتر خرازى - هميشه به من شكايت مى‏كردند كه ما با فلان كشور در زمينه‏ى سياسى مشكلى داريم، كه اين مشكل را مى‏توان با يك كار اقتصادى و با محاسبه حل كرد؛ ولى دستمان خالى است. يك وقت مى‏بينيم بخش اقتصادى ما آمده يك كار اقتصادى كرده كه ما اصلاً از آن باخبر نشديم؛ كه اگر باخبر مى‏شديم، مشكل سياسى‏مان را به‏وسيله‏ى او حل مى‏كرديم. وزراى محترم خارجه‏يى كه اسم آوردم، مكرر گفته‏اند كه گاهى اوقات مسؤولان بخش‏هاى اقتصادى در خارج معامله‏يى مى‏كنند كه سفير و وزارت خارجه‏ى ما اصلاً از آن خبر ندارد. اين‏گونه كارها ناهماهنگى است. همان‏طور كه اول عرض كردم، كار شما يك كار است؛ همه داريد بخش‏هاى يك عمارت را مى‏سازيد؛ يكى ديوار مى‏چيند، يكى تير سقف مى‏گذارد، يكى گِل درست مى‏كند، يكى آب مى‏آورد. هر كدام شما يك كار داريد مى‏كنيد تا اين‏جا ساخته شود. اگر كارهاى شما نامتوازن باشد، آنچه از آب درمى‏آيد، چيز خوبى نخواهد بود.

    نكته‏ى بعد، توجه به ساده‏زيستى است. يكى از شعارهاى خوب آقاى احمدى‏نژاد مسأله‏ى ساده‏زيستى است. اين شعار، شعار بسيار مهمى است؛ اين را نبايد دست‏كم گرفت. يك وقت هست كه ما در زندگى شخصى خود مثلاً حركت اشراف‏گونه‏يى داريم بين خودمان و خدا؛ كه اگر حرام باشد، حرام است؛ اگر مكروه باشد، مكروه است؛ اگر مباح باشد، مباح است؛ اما يك وقت هست كه ما جلوى چشم مردم يك مانور اشرافى‏گرى مى‏دهيم؛ اين ديگر مباح و مكروه ندارد؛ همه‏اش حرام است؛ به‏خاطر اين‏كه تعليم‏دهنده‏ى اشرافى‏گرى است به: اولاً زيردست‏هاى خودمان، ثانياً آحاد مردم به اين كار تشويق مى‏شوند. ما نبايد مردم را به اين كار تشويق كنيم. ممكن است در داخل جامعه كسانى پولدار باشند و ريخت و پاش كنند - البته اين كار بدى است، ولى به خودشان مربوط است - اما ريخت و پاش ما اولاً از جيبمان نيست، از بيت‏المال است؛ ثانياً ريخت و پاش ما مشوق ريخت و پاش ديگران است. واقعاً «النّاس على دين ملوكهم». ملوك در اين‏جا به معنى پادشاهان نيست كه بگوييم ما پادشاه نداريم؛ نه، ملوك شماها هستيد؛ النّاس على دين ماها.

    در يكى از تاريخ‏ها خواندم زمانى كه وليدبن‏عبدالملك خليفه شده بود، چون خيلى اهل جمع‏كردن ثروت و جواهرات و اشياء قيمتى بود، مردم كوچه و بازار وقتى به همديگر مى‏رسيدند، مكالماتشان از اين قبيل بود: آقا! فلان لباس را آوردند، شما خريديد؟ آقا! فلان نگين را فلان كس آورده، شما خريديد؟ يعنى مردم همه‏اش راجع به خريد و فروش وسايل و اشياء زينتى و امثال اينها حرف مى‏زدند. بعد از وليد، سليمان‏بن‏عبدالملك خليفه شد. او اهل ساختمان‏سازى بود و به كاخ‏سازى و ساختمان‏سازى خيلى عشق مى‏ورزيد. اين مورخ مى‏گويد مردم حتّى وقتى براى نماز به مسجد مى‏آمدند، يكى مى‏گفت: آقا! شما كار ساختمانىِ منزلتان را تمام كرديد؟ ديگرى مى‏گفت: آقا! شما فلان خانه يا زمين را خريديد؟ ديگرى مى‏گفت: آقا! شما آن دو اتاق را اضافه كرديد؟ حرفهايشان همه از اين قبيل بود. بعد از اين دو نفر، عمربن‏عبدالعزيز آمد. او اهل عبادت بود. مورخ مى‏گويد مردمِ كوچه و بازار وقتى به هم مى‏رسيدند، يكى مى‏گفت: آقا! راستى شما ديروز دعاى ماه رجب را خوانديد؟ ديگرى مى‏گفت: آن دو ركعت نماز را خوانديد؟ بنابراين رفتار ماها يك تأثير قهرى در رفتار مردم دارد. ساده‏زيستى بسيار چيز خوبى است.

    برادران عزيز و خواهران عزيز! بارتان سنگين و كارتان دشوار است. اگر خوب عمل كنيد، اجرتان دو برابر است؛ اما اگر خداى نكرده بد عمل كنيد، مؤاخذه‏تان هم دو برابر است. براى اين‏كه بتوانيد اين راه را سالم طى كنيد و 1450 روزى را كه در پيش داريد، بخوبى سپرى كنيد، بايد خود را به خدا وصل كنيد. قرآن خواندنِ هر روز را فراموش نكنيد. هر روز حتماً قرآن بخوانيد؛ هر مقدارى مى‏توانيد. آنهايى كه ترجمه‏ى قرآن را مى‏فهمند، با تدبر به ترجمه نگاه كنند. آنهايى كه ترجمه‏ى قرآن را نمى‏فهمند، يك قرآن مترجَم خوب - كه الحمدللَّه زياد هم داريم - كنار دستشان بگذارند و به ترجمه‏ى آن نگاه كنند. ممكن است ده دقيقه صرف وقت كنيد و يك صفحه يا دو صفحه بخوانيد؛ اما هر روز بخوانيد؛ اين را يك سيره‏ى قطعى براى خودتان قرار دهيد. علامت بگذاريد، فردا از دنباله‏اش بخوانيد. تا آن‏جايى كه مى‏توانيد، به نماز و توجه و ذكر در نماز و به نوافل اهميت دهيد. خداى متعال به پيغمبر اكرم مى‏فرمايد: «قم اللّيل الّا قليلاً. نصفه او انقص منه قليلا. او زد عليه و رتّل القرآن ترتيلا. انّا سنلقى عليك قولا ثقيلا»؛ يعنى نصف شب را بيدار بمان، يا دو ثلث شب را بيدار بمان و عبادت كن - كه اين براى پيغمبر است؛ من و شما خيلى دهنمان مى‏چايد كه از اين حرفها براى خودمان بزنيم - چرا؟ «انّا سنلقى عليك قولا ثقيلا»؛ ما مى‏خواهيم سخن سنگينى را به تو القاء كنيم؛ مى‏خواهيم حرف بزرگى را به تو بزنيم؛ بنابراين بايد خودت را آماده كنى.

    بار سنگين احتياج به آمادگى روحى دارد؛ اين آمادگى روحى هم همين‏طورى به دست نمى‏آيد. اين‏كه ما بگوييم آقا برو دلت را صاف كن، بله، اساس همان صاف كردن دل است؛ اما صاف كردن دل فقط از راه نماز، از راه توسل، از راه توجه و از راه ذكر به دست مى‏آيد.

    اگر كسى خيال كند كه مى‏توان دل و روح را بدون اينها صاف كرد، سخت در اشتباه است. از راه گريه‏ى نيمه‏شب، از راه خواندن قرآن با تدبر و با دقت، از راه خواندن ادعيه‏ى صحيفه‏ى سجاديه، دل انسان صاف مى‏شود؛ والّا اين‏طورى نيست كه بگوييم آقا برو دلت را صاف كن؛ هر كارى هم كردى، كردى.

    خداوند ان‏شاءاللَّه اين حرفها را اول در دل بنده مؤثر كند تا بلكه يك خرده آدم شويم؛ بعد هم در دل شما دوستان و برادران و خواهران ان‏شاءاللَّه مؤثر قرار دهد. خداوند ان‏شاءاللَّه از شما راضى باشد و بتوانيد در طول اين مدت طبق وظيفه‏ى الهى‏تان عمل كنيد و در پايان اين مدت هم خرسند و خوشحال باشيد.


    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه‏

    :icon_pf(57):

  9. #319
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار كارگزاران نظام و قشرهاى مختلف مردم‏‏ 11/ 6/ 84

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار كارگزاران نظام و قشرهاى مختلف مردم‏‏
    11/ 6/ 84
    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏

    اين عيد بزرگ را به همه‏ى امت اسلامى در سراسر جهان، به ملتها، به دولتها و به ملت عزيز و سربلند خودمان و به مسؤولان كشور و به حضار محترمِ اين جلسه، بخصوص ميهمانان گرامى و نمايندگان سياسى كشورهاى اسلامى كه در جلسه حضور دارند، تبريك عرض مى‏كنم.

    روز مبعث، عيد همه است؛ نه فقط عيد مسلمانان. ولادت هر پيغمبرى و بروز هر بعثتى، عيد و روز نو براى همه‏ى بشريت است. پيغمبران الهى هر كدام كه آمدند، قافله‏ى سرگردان بشرى را به سوى كمال و علم و اخلاق و عدالت راندند و آنها را يك قدم به مراحل كمال انسانى نزديك كردند. همه‏ى خردورزى‏هاى بشر در طول تاريخ، ناشى از تعاليم پيغمبران است. خلقيات انسانها - كه قدرتِ ادامه‏ى حيات را براى آنها فراهم مى‏كند - و فضائل اخلاقى، همه تعاليم پيغمبران است. انديشه‏ى توحيد و عبوديت در مقابل خدا، درس پيغمبران است. پيغمبران زندگى را براى انسانها آماده كرده و آن را به ميدان رشد و حركت و تكامل تبديل كردند؛ و نبى مكرم اسلام (صلّى‏اللَّه‏عليه‏واله) خاتم پيغمبران و آورنده‏ى سخن نهايى و پايان‏ناپذير براى بشريت است.

    ما مسلمانها البته بايد قدر بدانيم؛ بايد در پديده‏ى بعثت بينديشيم؛ بايد از آن درس بگيريم؛ بايد اين گذشته‏ى پُرفروغ را چراغى كنيم براى راه آينده‏ى دشوارِ خودمان كه در پيش داريم.

    امروز چند واقعيت در دنيا وجود دارد كه قابل انكار نيست. واقعيت اول، بيدارى دنياى اسلام است؛ در اين كسى نمى‏تواند ترديد كند. امروز مسلمانان عالم در همه‏ى نقاط جهان - چه در كشورهاى مسلمان، و چه در نقاطى كه در اقليت قرار دارند - احساس گرايش به اسلام و احساس بازيابى هويت اسلامى خودشان را مى‏كنند. امروز روشنفكران دنياى اسلام، دلزده‏ى از سوسياليسم و مكاتب غربى، به سمت اسلام گرايش پيدا كرده‏اند و علاج دردهاى بشريت را از اسلام مى‏طلبند و استفتاء مى‏كنند. امروز دلهاى امت مسلمان نسبت به اسلام گرايش بى‏سابقه‏يى در طول قرنهاى متمادى پيدا كرده است. بعد از تسلط سياسى و فرهنگىِ غليظ و گسترده‏ى غرب و شرق در طول دهها سال بر كشورهاى اسلامى، امروز افق ديد جوانان دنياى اسلام و مدّ نگاه آنها به سوى اسلام است؛ اين يك واقعيت است؛ خود غربى‏ها و مستكبران عالم هم به اين اعتراف مى‏كنند. آنها بارها تكرار كرده‏اند كه در هر كشورى از كشورهاى اسلامى اگر انتخابات آزادى انجام بگيرد، منتخبان ملت، عناصر معتقد و پايبند به اسلام و مروج اسلام خواهند بود. براى همين است كه ادعاى دمكراسى‏خواهى غرب امروز دچار تناقض است. از يك طرف پرچم دمكراسى و مردم‏سالارى را در دست گرفته‏اند؛ از سوى ديگر جرأت نمى‏كنند اين پرچم را در دنياى اسلام به معناى واقعى كلمه برافرازند؛ چون مى‏دانند در هر كشورى از كشورهاى اسلامى اگر آراء و انتخاب مردم در آن نقش پيدا كند، بدون ترديد اسلام‏خواهان زمام قدرت و حكومت را در دست خواهند گرفت و منتخبان ملت، مسلمانها خواهند بود.

    امروز دنياى غرب و امريكا و سياست‏سازان تفكر غربى - صهيونيست‏ها و محافل سرمايه‏دار غربى - خوب مى‏دانند كه حركت عظيم ملت فلسطين ناشى از گرايش آنها به اسلام است. چون محور را اسلام قرار داده‏اند، شجاعت پيدا كرده‏اند و به معناى واقعى كلمه دل به مجاهدت داده‏اند. هرجا ملتى اين روحيه را پيدا كند، هيچ قدرتى - قدرت نظامى و غير نظامى - قادر به برخورد با آنها و سركوب آنها نخواهد بود؛ اين را خوب مى‏فهمند. قضاياى دنياى اسلام، همه مؤيد اين واقعيت است. اين يك واقعيتِ مسلم است كه امروز بيدارى اسلامى، بلكه نهضت اسلامى، در دنياى اسلام يك حقيقت روشن است؛ هيچ كس نمى‏تواند اين را انكار كند.

    حقيقت دوم اين است كه دشمن شماره‏ى يك اين بيدارى و گرايش اسلامى و اين آزادى‏خواهى، قدرتهاى استكبارى‏اند. علت هم معلوم است؛ چون اسلام با سلطه مخالف است؛ با وابستگى ملتها به قدرتهاى بيگانه مخالف است؛ با عقب‏ماندگى علمى و عملى - كه بر كشورهاى اسلامى ساليان متمادى تحميل كردند - مخالف است؛ با تقليد محض ملتها و كوركورانه به ديگران نگاه كردن مخالف است. اينها همه درست نقطه‏ى مقابل سياست‏هاى استعمارى و استكبارى است كه در طول دويست سال يا بيشتر، از طرف مستكبران و غربى‏ها بر دنياى اسلام اعمال شده؛ امروز هم براى اين منطقه، پيش خودشان منافعى تعريف كرده‏اند. بيدارى اسلام، درست نقطه‏ى مقابل خواسته‏هاى آنهاست؛ لذا با همه‏ى وجود با آن مخالفند و مخالفت سياسى و تبليغاتى مى‏كنند.

    امروز همه‏ى شگردهاى تبليغاتى را دارند عليه اسلام اعمال مى‏كنند. شما نگاه كنيد ببينيد كارى كه دولتهاى غربى عليه مسلمانان و عليه اسلام مى‏كنند - چه در امريكا و چه در اروپا - چقدر پيچيده و گسترده است. تمام ابزارهاى هنرىِ در اختيار آنها، در خدمت اين هدف پليد است. دشمنى را در اعلى‏ درجه‏ى ممكن، با آميخته‏يى از فعاليت‏هاى فرهنگى و امنيتى و سياسى و نظامى، عليه اسلام به كار بردند؛ اين هم يك واقعيت روشن و مسلم است.

    واقعيت سوم - كه همه اين واقعيت را مى‏دانند؛ اگرچه بسيارى آن را انكار مى‏كنند - اين است كه مظهر اين بيدارى اسلامى كسانى نيستند كه امروز چهره‏ى تروريسم را در دنياى اسلام دارند نشان مى‏دهند. كسانى كه در عراق اين جنايتها را مى‏كنند؛ كسانى كه در دنياى اسلام، به نام اسلام عليه مسلمانها فعاليت مى‏كنند؛ كسانى كه مهمترين وظيفه‏ى خود را ايجاد اختلاف بين مسلمانها - تحت عنوان شيعه و سنى، تحت عنوان قوم‏گرايى - قرار مى‏دهند؛ اينها نمى‏توانند به‏هيچ‏وجه نمايشگر و نماد بيدارى اسلامى باشند؛ اين را خود مستكبران هم مى‏دانند. همان كسانى كه سعى مى‏كنند اسلام را در چهره‏ى گروههاى متحجر و دهشت‏افكن به دنياى غرب معرفى كنند، مى‏دانند كه واقعيت غير از اين است. اسلامى كه امروز بيدارىِ آن را دنياى اسلام دارد احساس مى‏كند، اسلام فكر و انديشه و تعمق و حرف نو است؛ اسلامِ ارائه‏ى راه‏حلهاى زندگى براى گشودن گرههاى زندگى بشريت است؛ نه اسلام متحجر، نه اسلام چشم‏بسته و نه اسلام دور از هرگونه آزاد فكرى؛ اين را مستكبران مى‏فهمند.

    امروز شعار جمهورى اسلامى، آزادفكرى است؛ توسعه‏ى علم و معرفت است؛ توجه به حقوق انسانها و اختيارات انسانهاست؛ مهربانى و مهرورزى ميان افراد انسان است؛ اينها شعار و پيام اسلام است؛ دنيا دنبال اينهاست.

    منطق امام بزرگوار ما، منطق عقل، منطق فكر، منطق عملِ روشن‏بينانه، منطق انسانيت و هنجار انسانى و اخلاق انسانى و فضائل اخلاقى بود؛ دنيا دنبال اين است. مظهر بيدارى اسلامى كسانى نيستند كه با چهره‏ى عبوس و گرفته‏ى خود با همه‏ى دنيا - حتى با مؤمنين و مسلمين - مواجه مى‏شوند؛ عده‏يى را تكفير مى‏كنند؛ عده‏يى را با قوم‏گرايى، عده‏يى را با طايفه‏گرايى، عده‏يى را به بهانه‏هاى نادرست مورد تهاجم قرار مى‏دهند. وجود اينها بشدت مشكوك است، كه اصلاً چنين كسانى هستند يا در واقع همان عوامل سرويس‏هاى جاسوسى اسرائيل و امريكا و انگليس‏اند كه دارند اين‏طور فعاليت مى‏كنند؛ چهار نفر آدم غافل را هم دستخوش فعاليت خودشان كرده‏اند. اين هم واقعيتى است كه نمى‏شود آن را انكار كرد.

    واقعيت ديگر اين است كه دنياى غرب با همه‏ى توان خود نتوانسته است بر بيدارى اسلامى فائق بيايد. در مناطق گوناگون اسلامى اين همه عليه اسلام، عليه جمهورى اسلامى، عليه رهبران و مصلحان بزرگ اسلامى و عليه احكام اسلام تبليغات كردند؛ اين همه مزدور درست كردند براى دشنام دادن به اسلام و متهم كردن اسلام و احكام اسلامى؛ از حربه‏ى نظامى استفاده كردند، از حربه‏ى اقتصادى استفاده كردند، از حربه‏ى تبليغاتِ وسيع رسانه‏يى به شكل عجيب و شگفت‏آورى استفاده كردند؛ اما تاكنون پيش نرفته‏اند. بيشترين گرايش جوانهاى مسلمان در كشورهاى اسلامى به اسلام و تفكر اسلامى است. اين شور و عشق، روزبه‏روز در دل ملتهاى مسلمان بيشتر مى‏شود.

    آنچه بر اين واقعيت‏ها مترتب مى‏شود، اين است كه دنياى اسلامى بايد قدر اين واقعيت را بشناسد. امروز تنها راهى كه دنياى اسلام براى حفظ منافع ملتهاى اسلامى دارد، اتحاد كلمه بر محور اسلام است؛ «نه» گفتن به اهداف و مطامع استعمارىِ دشمنان و مستكبران است. هدف استكبار، محو هويت ملى و دينى در دنياى اسلام و بخصوص در خاورميانه است. مقابله‏ى با اين هدف، با اتحاد بيشتر، با همبستگى بيشتر، با تمسك به اسلام، با ترويج اسلام و با ايستادن در مقابل زياده‏خواهى‏هاى امريكا و مستكبران عملى است، و لاغير. امروز امريكا در همه‏ى دنيا يك چهره‏ى ناموجه و لكه‏دار است. امروز امريكايى‏ها با اَعمال خودشان همه‏ى شعارهاى خود را زير پايشان له كرده‏اند. امروز فشار امريكايى‏ها بر ملت عراق، ناامنى موجود در عراق، حمايت بى‏قيد و شرط آنها از صهيونيست‏هاى قاتل و خونريز، فجايعى كه در افغانستان به راه انداختند، فشارى كه بر دولتهاى اسلامى مى‏آورند؛ همه‏ى اينها امروز يك چهره‏ى كريه و منفور از امريكا در دنياى اسلام به وجود آورده است. امروز دنياى اسلام مى‏تواند در مقابل اين قدرتِ افزون‏خواه بايستد، و بايد بايستد؛ هيچ چاره‏يى جز اين ندارد.

    دولتهاى اسلامى براى حفظ منافع ملى خودشان، براى جلب عواطف ملتهاى خودشان، براى اداى مسؤوليت تاريخى خودشان، بايد روى نقاط اساسىِ هويت امت اسلامى تكيه كنند؛ از ملت فلسطين بايد صريحاً دفاع كنند؛ از استقلال كامل عراق و سپردن اختيار به ملت عراق بايد دفاع كنند؛ از ملت افغانستان بايد دفاع كنند؛ از ملتهاى مسلمان در اروپا و آسيا و آفريقا بايد دفاع كنند؛ از هويت قرآنى و از احكام قرآن در كشورهايشان بايد دفاع كنند؛ ارتباطاتشان را با همديگر نزديك و صميمى كنند؛ با هم صادق باشند؛ به هم كمك كنند و دست يكديگر را بگيرند؛ آن وقت امت اسلامى خواهد توانست خود را از زير يوغ استكبار نجات دهد و تهديدهايى را كه امروز دنياى استكبار نسبت به دنياى اسلام دارد، از سر بگذراند.

    اميدواريم خداوند ما را بيدار كند؛ امتهاى اسلامى را بيدار كند؛ ان‏شاءاللَّه ما را به وظايف خودمان آشنا كند و ادعيه‏ى زاكيه‏ى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنافداه) را شامل حال همه‏ى امت اسلامى و بخصوص ملت عزيز ايران قرار دهد.



    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏


    :icon_pf(57):

  10. #320
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 ‏‏بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى‏ 17/ 6/ 84

    ‏‏بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى‏
    17/ 6/ 84
    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏
    اولاً اين ميلاد بزرگ را تبريك عرض مى‏كنيم و اميدواريم كه خداوند متعال به همه‏ى ما اين توفيق را عنايت كند كه از «مصباح‏الهدى و سفينةالنجاة» آن طورى كه شايسته است، ان‏شاءاللَّه بهره‏مند شويم. همچنين خوش‏آمد عرض مى‏كنم به آقايان محترم و خبرگان منتخب ملت و تشكر مى‏كنم از اجلاسى كه داشتيد و مطالب خوبى كه در اين اجلاس بيان فرموديد. بخصوص تشكر مى‏كنم از بيانات حضرت آيت‏اللَّه مشكينى (دامت‏بركاته) كه حقاً و انصافاً ايشان معلم اخلاق هستند و سالهاى متمادى است كه از بيان و نفس گرم ايشان حقيقتاً استفاده مى‏كنيم و امروز هم استفاده كرديم. همين‏طور از بيانات شافى و وافى حضرت آقاى امينى (دامت‏بركاته) استفاده كرديم؛ ايشان هم امروز گزارش خيلى خوب و جامعى از ماحصلِ اين اجلاسِ دو روزه بيان فرمودند.

    آنچه بنده امروز مى‏خواهم عرض كنم، ماحصلش در يك جمله است؛ و آن اين‏كه وظايف ما امروز از گذشته سنگين‏تر است. بعد از حادثه‏ى بزرگ انتخابات - كه حقاً حادثه‏ى مهمى براى كشور بود - شايد ابعاد گوناگون آن بيشتر روشن شود. طرحهايى كه براى كشور و نظام جمهورى اسلامى داشتند و تصورى واهى كه از وضعيت كشور به ذهن طراحان و تصميم‏گيران استكبار بين‏المللى منتقل شده بود و بر اساس آن تصور، برنامه‏هايى براى خودشان تعريف كرده بودند، و اين‏كه همه‏ى اينها با اين انتخابات نقش بر آب شد؛ اينها مسائل بسيار مهمى است و حقاً دست قدرت و اراده‏ى الهى را ما بايد در اين حادثه ببينيم؛ مثل خيلى از حوادث ديگرى كه ما نبوديم كه كارى كرديم؛ واقعاً قدرت الهى وارد شد. اجتماع عظيم مردم، حركت عظيم مردمى، انتخابات پُرشور، حضور همه‏ى جناح‏ها و همه‏ى سلائق در انتخابات، واقعاً نعمتهاى الهى بود. البته كسانى كه در اين انتخابات شركت كردند و صحنه را گرم كردند، آنها هم وسايلى بودند؛ ليكن اراده‏ى الهى بود كه اين وضعيت را پيش آورد.

    امروز تصوير نظام جمهورى اسلامى در دنيا، تصوير ديگرى است؛ احساس مى‏كنند كه اين نظام مردمى است؛ مردم پاى اين نظام ايستاده‏اند؛ احساس مى‏كنند كه شعارهاى انقلاب برخلاف آنچه آنها تبليغ مى‏كردند، زنده است. تصور مى‏كردند كه مبانى امام و مبانى انقلاب به فراموشى سپرده شد و نسلهاى جديدى كه روى كار آمده‏اند، از آن مبانى روگردان شده‏اند و حتّى مسؤولان و رجال اين نظام هم تجديدنظر كرده‏اند؛ اما اينها همه به‏هم خورد و روشن شد كه نه، نظام اسلامى اگر پيشرفت علمى داشته، اگر در ميدان فناورى پيشرفت داشته، اگر بروز استعدادها در طول اين دو دهه به شكل حيرت‏آورى در همه‏ى صحنه‏ها چشم همه را به خود متوجه و خيره كرده، اگر اين‏همه ساخت و ساز و نوسازى كشور در همه‏ى زمينه‏ها انجام گرفته، همه‏ى اينها در بستر تفكر نظام اسلامى صورت گرفته و دست هدايتگر انقلاب و نام امام و ياد امام و راه امام پيشواى همه‏ى اين حركات بوده و انگيزه‏هاى ايمانى اين حوادث را به‏وجود آورده؛ اين را همه حس كردند و فهميدند؛ تصور غلطى كه در ذهن‏ها بود، تصحيح شد و اعتبار نظام جمهورى اسلامى بالا رفت. امروز با اين وضعيت جديد، احساس بنده اين است كه وظايف سنگين‏ترى بر دوش همه است. من فقط چهار مورد را به اشاره و كوتاه عرض مى‏كنم؛ چون وقت زياد نيست.

    وظيفه‏ى ما در درجه‏ى اول، حفظ اتحاد كلمه است. انتخابات با همه‏ى محسناتى كه دارد و با شور و هيجانى كه در جامعه ايجاد مى‏كند - كه يكى از بزرگترين حماسه‏ها را در طول سالها به‏وجود مى‏آورد - معمولاً در هر دوره‏يى اين عارضه را هم دارد كه بين گروهها و افرادى از مردم دلتنگى‏هايى ايجاد مى‏كند؛ بين جناح‏ها دلتنگى ايجاد مى‏شود؛ بين گرايش‏هاى فكرى و سياسى دلتنگى‏هايى ايجاد مى‏شود؛ بين سلائق گوناگون - ولو با خطمشى واحد - دلتنگى‏هايى به‏وجود مى‏آيد؛ بين اشخاص و افراد دلتنگى‏هايى به‏وجود مى‏آيد. ما بايد بسرعت اين عارضه را ترميم كنيم. اين ترميم هم دست يك نفر نيست كه بگوييم كدام سازمان، كدام مقام و كدام دستگاه اين كار را بكند؛ اين به عهده‏ى همه است. در درجه‏ى اول هم وظيفه‏ى سنگين‏تر به عهده‏ى افرادى است كه شأن بالاترى دارند.

    همان‏طور كه حضرت آقاى مشكينى بدرستى بيان كردند، ماها بر حسب موقعيت حساس‏ترى كه داريم، وظيفه‏مان در همه‏ى موارد - از جمله در اين مورد - سنگين‏تر است. سعى كنيم آنچه را كه در دوران انتخابات از دلتنگى‏ها و كدورت‏ها به‏وجود آمده و احياناً زخم‏هايى بر دلها و جانها خورده، التيام دهيم. هر وقتى هم يك‏طور و يك شكل است. من همين الان در داخل كشور سياستها و جهتگيرى‏هايى را مى‏بينم كه درست عكس اين دارند برنامه‏ريزى مى‏كنند؛ اينها دوست نيستند و نمى‏توانند دوست باشند. براى ايجاد تفرقه‏ى هرچه بيشتر دارند برنامه‏ريزى مى‏كنند. نخبگان كشور؛ چه مسؤولان دولتى، چه مسؤولان روحانى، چه نمايندگان مجلس شوراى اسلامى، چه نمايندگان محترم خبرگان، چه دستگاه‏هاى گوناگون ديگر، چه صاحب‏نظران سياسى و شخصيت‏هايى كه تأثير دارند، منبر تبليغى و سياسى دارند؛ وظيفه‏ى همه است كه بيش از پيش براى ايجاد وحدت تلاش كنند. چرا بيش از قبل؟ چون بالاخره اين كدورت‏ها و شكافها به وجود آمده است و بايد ترميم شود و التيام پيدا كند.

    مورد دوم هم كه وظيفه‏ى سنگينى است، حمايت از دستگاه‏هاى اجرايى و بخصوص حمايت از دولت است؛ اين هم وظيفه‏ى همه است. دولتى با شعارهايى سر كار آمده، اين شعارها هم شعارهاى جذابى است؛ شعارهاى مردمى و انقلابى است. اگر اين شعارها تحقق پيدا كند، اين كشور سود خواهد برد؛ همه‏ى دلسوزان اين نظام سود خواهند برد. اگر ما بتوانيم حقيقتاً عدالت اجتماعى را به پيش ببريم؛ اگر ما مسؤولان بتوانيم تطبيق رفتار خودمان را با اسلام بيش از گذشته كنيم؛ اگر بتوانيم از بعضى واگرايى‏هايى كه با پاره‏يى از مبانى در برخى جاها پيدا شده، جلوگيرى كنيم، اين موفقيت بزرگى براى انقلاب و كشور است؛ سودى است كه به همه مى‏رسد؛ اين‏طور نيست كه سودش به يك شخص يا يك جناح يا مجموعه‏ى خاصى برسد؛ نه، همه سود مى‏برند. در همه‏ى دورانِ شانزده، هفده سالى كه دولتهاى متعددى سر كار بودند و چهار بار ما انتخابات رياست‏جمهورى داشتيم و دو شخصيت محترم در اين مدت مسؤول بودند، موضع بنده همين موضع بود؛ بدون كم و كاست. معتقدم همه بايد از رئيس‏جمهور و از دولت حمايت و به آنها كمك كنند. هيچ دولتى و هيچ كسى هم نيست كه ما بتوانيم بگوييم از همه جهت كامل است؛ بالاخره هر كسى ممكن است در بخشى از كارش ضعفى وجود داشته باشد. دولتهاى گذشته هم داشتند، اين دولت هم مستثنا نيست. نبايد ضعفها را عمده كرد؛ نبايد نقض‏ها را بر كمالها ترجيح داد؛ بايد اين را ديد كه وسط اين ميدان و وسط اين گود، مجموعه‏يى به نام دولت قرار گرفته كه در رأس آن رئيس‏جمهور است و بيشترين بار بر دوش اينهاست. همين چيزهايى كه الان شما آقايان فرموديد و همه‏ى ما توقع داريم اين كارها انجام بگيرد، جز با پشتيبانى و اهتمام دولت انجام نخواهد گرفت. مشكلات فرهنگى، مشكلات اقتصادى، مسائل سياسى، داخلى، خارجى و غيره، همه متوجه به هر دولتى است كه سر كار است. بايد دولتها و رؤساى جمهور را تقويت كرد. اين‏جا هم وظيفه سنگين است. اين‏طور نباشد كه بعضى به خاطر توقعات زياد، و بعضى به خاطر برخى كدورتهايى كه ممكن است وجود داشته باشد، از چند طرف دولت را تضعيف كنند. اين وظيفه‏ى بزرگ ماست كه دولت را تقويت كنيم؛ مسؤوليت سنگينى است كه لازم است انجام بگيرد.

    نكته‏ى سوم كه به اشاره عرض مى‏كنم، طرح مباحث مبنايىِ سياسى و فكرى است. امروز توجه كنيد كه گرايش تبليغى دشمنان ما فقط اين نيست كه به نظام اسلامى فحاشى كنند يا بد بگويند يا يك تهمت سياسى بزنند؛ امروز دشمنان ما به شكل مبنايى با مباحثى كه پايه‏ى جمهورى اسلامى است، دارند دست و پنجه نرم مى‏كنند. به قول خودشان، دارند تفكر ضد جمهورى اسلامى را تئوريزه مى‏كنند. در واقع براى تفكر سيطره‏ى استكبارىِ دنياى استكبار و در رأس آنها امريكا بر همه‏ى جهان، دارند پايه‏ى فكرى درست مى‏كنند.

    آنچه مربوط به ايمان مردم است، آنچه مربوط به حقانيت اسلام و قرآن و احكام الهى است، آنچه مربوط به درآميختگى و وحدت دين و سياست است، آنچه مربوط به مبانى خاص جمهورى اسلامى است؛ همه‏ى اينها مورد چالش است و اين چالش به شكل بسيار جدى دارد دنبال مى‏شود. مخالفان نظام جمهورى اسلامى فقط يك مشت فحاش‏هايى كه در راديو و تلويزيون‏ها بنشينند و ياوه‏سرايىِ سياسى بكنند، نيستند؛ افراد متفكر را به كار گرفته‏اند؛ آدمهايى را كه در زمينه‏هاى فكرى - چه دينى، چه سياسى - مى‏توانند حرفى به ميدان بياورند، به كار گرفته‏اند و دارند پول خرج مى‏كنند و فكر درست مى‏كنند و آن را به جامعه تزريق مى‏كنند. در مقابله‏ى با اين، نه عصبانيت، نه تكفير، نه سلاح، نه قوه‏ى زور، هيچكدام فايده‏يى ندارد. در مقابل «لا يثلّ الحديد الاّ الحديد» بايد با منطق به ميدان رفت. دشمن دارد از ابزارهاى هنرى استفاده مى‏كند؛ از ابزارهاى مدرنِ تبليغى استفاده مى‏كند و حرفها را پخش مى‏كند؛ آماج عمده هم جوانهاى ما هستند.

    افكار را به مطبوعات و رسانه‏هاى گوناگون مى‏آورند؛ حتّى به رسانه‏هاى متصل به نظام مى‏آورند - من حيث لا يشعر - و گاهى آنها هم چيزهايى را پخش مى‏كنند. كسانى را با عنوان كاذب فيلسوف، سياستمدار، متفكر و ... به رسانه‏ها مى‏آورند؛ اينها با مبانى بيناتِ قرآنى گلاويز و دست به يقه مى‏شوند و بحث مى‏كنند و اين مبانى را زير سؤال مى‏برند. معلوم است؛ «و لتصغى اليه افئدة الذين لا يؤمنون بالاخرة و ليرضوه و ليقترفوا ما هم مقترفون»؛ عده‏يى كه دلهايشان آماده است، همين‏ها را مى‏گيرند؛ يك عده هم كه غافل و ساده‏دلند و پيچيدگى علمى ندارند، اينها را مى‏پذيرند. امروز وظيفه‏ى مهمى بر عهده‏ى نخبگان است.

    جناب آقاى امينى از قول جناب آقاى آسيداحمد خاتمى (حفظهمااللَّه) فرمودند كه در باب روضه مطالب سست بيان مى‏شود. من عرض مى‏كنم فقط بحث روضه نيست؛ در بيان معارف الهى، معارف اهل بيت، حديثى كه نقل مى‏كنيم، داستانى كه نقل مى‏كنيم، نسبتى كه به امام مى‏دهيم، معرفتى كه مى‏خواهيم پايبند آن باشيم؛ در همه‏ى اينها ما بايد اتقان را رعايت كنيم. علماى ما اين‏همه در فقه سر يك مسأله‏ى جزئىِ كوچكِ كم اهميت به وثاقت فلان راوى تكيه مى‏كنند، اهميت مى‏دهند، بحث مى‏كنند، رد و قبول مى‏كنند، اين راوى مورد قبول است يا نيست؛ براى اين‏كه بالاخره سند روايت را تنقيح كنند و دربياورند؛ بگويند اين سند، سند درستى است؛ كه اگر سند درستى بود، به اين روايت بشود اعتماد كرد؛ تا اگر اعتماد كرديم، يك حكم فرعىِ درجه‏ى سه در باب طهارت يا در باب بقيه‏ى احكام عبادى به دست بيايد. آن‏جا ما اين‏همه اهميت مى‏دهيم؛ چطور در باب معارف و در باب دلبستگى‏هاى فكرى و عاطفى، به هر حديثى، به هر روايتى، به هر حرفى و به هر گفته‏يى اعتماد كنيم؟ اين، قابل قبول نيست.

    اتقان در نقل، اتقان در بيان و اتقان در مستنداتِ آنچه مى‏خواهيم به عنوان خوراك فكرى به مردم بدهيم، لازم است؛ اين يك شرط اساسى است؛ براى اين بايد فكرى كرد؛ كار آسانى هم نيست؛ عرض كردم اين كار بسيار مشكل است؛ با يك نشست و برخاست و تذكر و تشكيل يك نهاد درست نمى‏شود؛ يك همت و اراده‏ى جدى از نخبگان روحانى و فضلاى روحانى مى‏خواهد كه بر اين موضوع اصرار بورزند، پايبند باشند و دنبال كنند و از آنچه در مقابل به انسان برمى‏گردد، باك نكنند.

    ما چند سال پيش اين‏جا راجع به قمه‏زنى - امرى كه «بيّن الغىّ» است - مطالبى گفتيم؛ بزرگانى صحبت كردند، نجابت كردند، قبول كردند و مردمِ زيادى هم پذيرفتند؛ يك وقت ديديم از گوشه‏هايى سروصدا بلند شد كه آقا شما با امام حسين مخالفيد! معناى «سفينةالنجاة و مصباح الهدى» اين است كه ما عملى را كه بلاشك شرعاً محل اشكال است و به عنوان ثانوى هم حرام مسلّم و بيّن است، انجام دهيم؟ بايد اين روشنگرى‏ها را بكنيم تا نسل جوان ما به اسلام بيشتر علاقه‏مند شود. گرايش جوانها را به اسلام مى‏بينيد. اين گرايش، گرايش عاطفى است. اين گرايش، بسيار ارزشمند است؛ اما مثل موجى است كه ممكن است بيايد و برگردد. ما اگر بخواهيم اين موج همچنان استمرار داشته باشد، بايد پايه‏هاى فكرى جوانها را محكم كنيم. ما اين‏همه منبع داريم. همين دعاى ابوحمزه كه حضرت آقاى مشكينى فرمودند، دعاى امام حسين در روز عرفه، اينها را جوانهاى ما مى‏خوانند؛ اما معنايش را نمى‏فهمند. «الهى هب لى قلبا يدنيه منك شوقه»؛ چقدر از اين‏گونه مناجات‏ها و از اين‏گونه مبانى و از اين حرفهاى عميق در دعاهايى مثل مناجات شعبانيه و صحيفه‏ى سجاديه وجود دارد كه احتياج هست ما اينها را براى جوانها بيان و تبيين و روشن كنيم تا بفهمند و با علاقه و عاطفه و شوقى كه دارند، بخوانند.

    نكته‏ى آخر، وظيفه‏ى سنگين در باب خدمت‏رسانى است؛ كه اين وظيفه عمدتاً متوجه به مسؤولان دولتى است. خدمت‏رسانى به مردم كار اصلى ماست و بيشترين كسانى كه خدمت بايد متوجه آنها شود، طبقه‏ى محروم و مظلوم و مستضعف جامعه‏اند كه محتاج خدمتند. ما بايد اين خدمت را به آنها برسانيم و خدمت‏رسانى را تسهيل كنيم. اين، خود يك قدم بزرگ در راه ايجاد عدالت اجتماعى است. امروز ديگر كوتاهى‏ها و تكاسل‏ها و وقت مفيد ادارى را به يك ساعت يا كمتر يا اندكى بيشتر رساندن، قابل تحمل نيست؛ اينها بايد درست شود. البته مجاهدت و تلاش لازم است. همه بايد ان‏شاءاللَّه كمك كنند تا مسؤولان بتوانند وظايف خود را انجام دهند.

    ان‏شاءاللَّه خداوند متعال به همه‏ى ما توفيق دهد تا بتوانيم اين وظايف سنگين را انجام دهيم. در اين برهه‏ى حساس، كارهايى بر دوش همه‏ى ماست و از يكايك ما درباره‏ى نعمتهاى خداوند سؤال خواهد شد - «ثم لتسئلنّ يومئذ عن النّعيم» - و ما بايد پاسخگوى اين نعمت بزرگ باشيم. خداوند ان‏شاءاللَّه توفيق دهد تا بتوانيم اين بارهاى سنگين را تحمل كنيم و به منزل برسانيم.



    والسلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏

    :icon_pf(57):

صفحه 32 از 52 نخستنخست ... 12131415161718192021222324252627282930313233343536373839404142434445464748495051 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •