-
مدیر بازنشسته
به اين مرد کمک کن تا از رود بگذرد
به اين مرد کمک کن تا از رود بگذرد
راما کريشنا تعريف مي کند که مردي مي خواست از رودي بگذرد که استاد بيبهي شانا نزديک شد ، نامي را بر روي کاغذ نوشت و آن را بر پشت مرد چسباند و گفت :
(( نگران نباش . ايمان تو کمکت مي کند تا بر آب راه بروي . اما هر لحظه ايمانت را از دست بدهي ، غرق خواهي شد .))
مرد به بيبهي شانا اعتماد کرد و پايش را بر آب گذاشت و به راحتي پيش رفت . اما ناگهان هوس کرد ببيند که استاد بر کاغذي که به پشت او چسبانده چه نوشته است .
آن را برداشت و خواند : (( ايزد راما ، به اين مرد کمک کن تا از رود بگذرد.))
مرد فکر کرد : همين ؟ اين ايزد راما اصلا کي هست ؟
در همان لحظه ، شک در ذهنش جاي گرفت ، در آب فرو رفت و غرق شد .
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن