بیت های ناب درباره ی جوانیبهار عمر، جوانى است مغتنم دارش ***كه اين بهار ز پى، محنت خزان دارد
امين ميرهادى
به پيرى قدرِ شبهاى جوانى مىشود ظاهر ***سپيدىهاى كاغذ مىكند روشن سياهى را
مايل دهلوى
تازه جوانى ز سرِ ريشخند *** گفت به پيرى كه كمانت به چند؟
پير بخنديد و بگفت اى جوان *** چرخْ تو را نيز كند چون كمان
عبدالعظيم خان قريب
خميده پشت از آن دارند پيران جهانْ ديده *** كه اندر خاك مىجويند ايام جوانى را
مكتبى
ز روزگار جوانى خبر چه مىپرسى*** چو برق آمد و چون ابر نوبهاران رفت
صائب تبريزى
دريغ فرّ جوانى، دريغ عمر لطيف *** دريغ صورت نيكو، دريغ حسن جمال
كجا شد آن همه خوبى؟ كجا شد آن همه عشق *** كجا شد آن همه نيرو؟ كجا شد آن همه حال
كسايى مروزى
تبه كردم جوانى تا كنم خوش زندگانى را*** چه سود از زندگانى چون تبه كردم جوانى را
حبيب يغمايى
جوانى شمع ره كردم كه يابم زندگانى را *** نجستم زندگانى را و گم كردم جوانى را
شهريار تبريزى



پاسخ با نقل قول
