خدا دنياي بي‌زنجير آفريد...
به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) دنيا که شروع شد، زنجير نداشت، خدا دنياي بي‌زنجير آفريد. آدم بود که زنجير را ساخت. شيطان کمکش کرد.
دل، زنجير شد. عشق، زنجير شد. دنيا پر از زنجير شد.
و آدم‌ها همه ديوانه زنجيري.

خدا دنياي بي زنجير مي‌خواست، نام دنياي بي زنجير بهشت است.

امتحان آدم همين جا بود. دست‌هاي شيطان از زنجير پر بود. خدا گفت: زنجيرت را پاره کن. شايد نام زنجير تو عشق است.

يک نفر زنجيرهايش را پاره کرد. نامش را مجنون گذاشتند.

مجنون اما نه ديوانه بود و نه زنجيري. اين نام را شيطان بر او گذاشت.

شيطان آدم را در زنجير مي‌خواست. ليلي مجنون را بي زنجير مي‌خواست. ليلي مي‌دانست خدا چه مي‌خواهد.
ليلي کمک کرد تا مجنون زنجيرش را پاره کند. ليلي ماند؛ زيرا ليلي نام ديگر آزادي است...