عهد پیری طبعم احساس جوانی میکند

با وجود یک جهان غم شادمانی میکند

بلبل سرمست ذوقم درمیان باغ هستی

بر فراز شاخساران نغمه خوانی میکند

بهر تسکین غم من ساقی سیمین بدن

جام را پر از شراب ارغوانی می کند

تا بگیرد رنگ و بو از گل نگار نازنین

در میان باغ پر گل باغبانی میکند

گاه گاهی از پی سوز دل مجروح من

با من دیوانه دل جنگ روانی میکند

هیج دانی بار سنگین غم هجران یار

در جوانی پشت عاشق را کمانی میکند

خال هندوئی که در کنج لب دلدار ماست

آن لب همچون شکر را پاسبانی میکند

نیکدل از دست یار خود ندارد شکوه ای

زانکه عمری با غم او زندگانی میکند

اثراستاد محمدعلی نیکدل شاهرودی

شعر های ادبی