-
مدیر بازنشسته
اشتباه ساده
اشتباه ساده
'' با چه ولعی می خونه! '' اولین جمله ای که گفت، این بود. چشمان اش گرد شد. مشتهایش را کنار پا گره کرد. گوشه های لب اش به پایین حرکت کرد. چین های روی چانه و کنار لب واضح شدند. '' چه سریع می خونه ... تو ماشین... کنار خیابون... تو پارکومتر هم پول ریخته ... یه ساعت واسه ی وایسادن وقت داره... حتما موضوعش... '' جلو رفت. مشت گره شده را، بالا آورد. انگشت سبابه را باز کرد. ناخن اش سوهان خورده بود. به شیشه ضربه زد. سه بار... شیشه پایین رفت. سرش را کمی به پایین خم کرد. ابروهایش را بالا کشید. توی پیشانی اش سه خط عمیق افتاد. چشم هایش درشت شد. دهان اش را باز کرد. لب هایش گرد شدند. '' ببخشید! '' شیشه بالا رفت. دو سه قدم عقب آمد و ایستاد. ماشین روشن شد. پارکومتر عدد 54 را نشان می داد. ماشین از پارک خارج شد و رفت. او حرکت کرد. پارکومتر عدد 50 را نشان می داد. چند قدم جلو رفت. در محل پارک ماشین ایستاد. شروع به خندیدن کرد. '' هه! هه! داشت پول می شمرد! '' 48 دقیقه برای ایستادن زمان بود. از جای پارک بیرون آمد و رفت.
-
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن