صفحه 101 از 302 نخستنخست ... 5181828384858687888990919293949596979899100101102103104105106107108109110111112113114115116117118119120121151201251 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1,001 تا 1,010 , از مجموع 3018

موضوع: ديوان شمس

  1. #1001
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    در چمن آیید و بربندید دید
    تا نیفتد بر جماعت هر نظر
    من زیان‌ها کرده‌ام من دیده‌ام
    زخم‌ها از چشم هر بی‌پا و سر

    چشم بد دیدیم ما کز زخم او
    روسیه گردد عیان شمس و قمر

    دور باد از رزم شیران چشم سگ
    دور باد از مهد عیسی کون خر

    تیر پرانست از چشم بدان
    خلوت آمد تیر ایشان را سپر

    لیک چشم نیک و بد آمیخته‌ست
    قلب را هر کس بنشناسد ز زر

    زاهدانش آه‌ها پنهان کنند
    خلوتی جویند در وقت سحر

    لیک این مستان به حکم خود نیند
    نیستشان جز حفظ حق حصنی دگر

    باد کم پران مزن لاف خوشی
    باد آرد خاک و خس را در بصر

  2. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  3. #1002
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    ساقیا باده چون نار بیار
    دفع غم را تو ز اسرار بیار
    باده‌ای را که ز دل می‌جوشد
    زود ای ساقی دلدار بیار

    کافر عشق بیا باده ببین
    نیست شو در می و اقرار بیار

    ساقیا دست همه مستان گیر
    همچنان جانب گلزار بیار

    پیش این شاهد ما خوبان را
    گردن بسته ز بلغار بیار

    مؤمنان را همه عریان کردی
    گروی نیز ز کفار بیار

    شمس تبریز بگو دولت را
    بپذیر اندک و بسیار بیار

  4. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  5. #1003
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ساقیا باده گلرنگ بیار
    داروی درد دل تنگ بیار
    روز بزمست نه روز رزمست
    خنجر جنگ ببر چنگ بیار

    ای ز تو دردکشان دردکشان
    دردیی که کندم دنگ بیار

    من ز هر درد نمی‌گردم دنگ
    دردی آن سره سرهنگ بیار

    روز جامست نه نام و ناموس
    نام از پیش ببر ننگ بیار

    کیمیایی که کند سنگ عقیق
    آزمون کن بر او سنگ بیار

    صیقل آینه نه فلکست
    ز امتحان آهن پرزنگ بیار

    چشمه خضر تو را می‌خواند
    که سبو کش دو سه فرسنگ بیار

    پس گردن ز چه رو می‌خاری
    نک ظفر هست تو آهنگ بیار

    حرف رنگست اگر خوش بویست
    جان بی‌صورت و بی‌رنگ بیار

    کم کنی رنگ بیفزاید روح
    بوی روح صنم شنگ بیار

    لب ببند از دغل و از حیلت
    جان بی‌حیلت و فرهنگ بیار

  6. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  7. #1004
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    از لب یار شکر را چه خبر
    وز رخش شمس و قمر را چه خبر
    با دمش باد بهاری چه زند
    وز قدش سرو و شجر را چه خبر

    گر جهان زیر و زبر گشت از او
    عاشق زیر و زبر را چه خبر

    چونک جان محرم اسرارش نیست
    از رهش اهل خبر را چه خبر

    گر چه نرگس نگرانست به باغ
    از چمن نرگس تر را چه خبر

    گفته هر قوم هم از مستی خویش
    که ز ما قوم دگر را چه خبر

    گفت چونی و دل تو چونست
    از دل این خسته جگر را چه خبر

    با ملک تاج و کمر گر به همند
    از ملک تاج و کمر را چه خبر

    کم کن این ناله که کس واقف نیست
    ز آه عشاق سحر را چه خبر

  8. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  9. #1005
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    روزی خوشست رویت از نور روز خوشتر
    باده نکوست لیکن ساقی ز می نکوتر
    هر بسته‌ای که باشد امروز برگشاید
    دل در مراد پیچد چون باز در کبوتر

    هر بی‌دلی ز دلبر انصاف خود بیابد
    هر تشنه‌ای نشیند بر آب حوض کوثر

    هر دم دهد بت من نو ساغری به ساقی
    کامروز بزم عامست این را به عاشقان بر

    یک ساغر لطیفی کز غایت لطیفی
    گویی همه شرابست خود نیست هیچ ساغر

  10. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  11. #1006
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    بر منبرست این دم مذکر مذکر
    چون چشمه روانه مطهر مطهر
    بر منبری بلندی دانای هوشمندی
    بر پای منبر او مکرر مکرر

    هر لفظ او جهانی روشن چو آسمانی
    بگشاده در بیانی مقرر مقرر

    زین گونه درگشایی داده تو را رهایی
    از حبس خاکدانی مکدر مکدر

    بنهاده نردبانی از صنعت زبانی
    بر بام آسمانی مدور مدور

    نور از درون هیزم بیرون کشید آتش
    آتش ز خود نیامد منور منور

    آتش به فعل مردم زاید ز سنگ و آهن
    و اختر به امر زاید مدبر مدبر

    مر هر پیمبری را بودست معجز نو
    چون نیست معجزه او مشهر مشهر

    مسعود از اوست نحسی فردوس از او است حبسی
    محکوم از اوست نفسی مزور مزور

    این منبر و مذکر در نفس توست در سر
    اما در این طلب تو مقصر مقصر

  12. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  13. #1007
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ای جان جان جان‌ها جانی و چیز دیگر
    وی کیمیای کان‌ها کانی و چیز دیگر
    ای آفتاب باقی وی ساقی سواقی
    وی مشرب مذاقی آنی و چیز دیگر

    ای مشعله یقین را وی پرورش زمین را
    وی عقل اولین را ثانی و چیز دیگر

    ای مظهر الهی وی فر پادشاهی
    هر صنعتی که خواهی تانی و چیز دیگر

    هر گون غرایبی را هر بوالعجایبی را
    هر غیب و غایبی را دانی و چیز دیگر

    زان عشق همچو افیون لیلی کنی و مجنون
    ای از سنات گردون سانی و چیز دیگر

    ای نور صدرها را اومید صبرها را
    بر اوج ابرها را رانی و چیز دیگر

    ای فخر انبیا را وی ذخر اولیا را
    وی قصر اجتبا را بانی و چیز دیگر

    ای گنج مغفرت را وی بحر مرحمت را
    من غیر درگهت را شانی و چیز دیگر

    چشمی که غیر رویت بیند ز بهر زینت
    باشد در این جریمت زانی و چیز دیگر

    ای اصل اصل مبدا وی دستگیر فردا
    گشتم به دست سودا عانی و چیز دیگر

    پرست این دهانم بر غیر تو نخوانم
    چون هست غیر گوشت فانی و چیز دیگر

  14. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  15. #1008
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    ای محو عشق گشته جانی و چیز دیگر
    ای آنک آن تو داری آنی و چیز دیگر
    اسرار آسمان را و احوال این و آن را
    از لوح نانبشته خوانی و چیز دیگر

    هر دم ز خلق پرسی احوال عرش و کرسی
    آن را و صد چنان را دانی و چیز دیگر

    لعلیست بی‌نهایت در روشنی به غایت
    آن لعل بی‌بها را کانی و چیز دیگر

    حکمی که راند فرمان روز الست بر جان
    آن جمله حکم‌ها را رانی و چیز دیگر

    چشمی که دید آن رو گر عشق راند این سو
    آن چشم نیست والله زانی و چیز دیگر

    آن چشم احول آمد در گام اول آمد
    کو گفت اولی را ثانی و چیز دیگر

    هر کو بقا نیابد از شمس حق تبریز
    او هست در حقایق فانی و چیز دیگر

  16. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  17. #1009
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ای آینه فقیری جانی و چیز دیگر
    وی آنک در ضمیری آنی و چیز دیگر
    اسرار آسمان را اندیشه و نهان را
    احوال این و آن را دانی و چیز دیگر

    تاریخ برگذشته بر انسی و فرشته
    خط‌های نانبشته خوانی و چیز دیگر

    از غیب حصه‌ها را بدهی به مستحقان
    وز سینه غصه‌ها را رانی و چیز دیگر

  18. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  19. #1010
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار
    هر کس به لایق گهر خود گرفت یار
    او را که داغ توست نیارد کسی خرید
    آن کو شکار توست کسی چون کند شکار

    ما را چو لطف روی تو بی‌خویشتن کند
    ما را ز روی لطف تو بی‌خویشتن مدار

    چون جنس همدگر بگرفتند جنس جنس
    هر جنس جنس گوهر خود کرد اختیار

    با غیر جنس اگر بنشیند بود نفاق
    مانند آب و روغن و مانند قیر و قار

    تا چون به جنس خویش رود از خلاف جنس
    زین سوی تشنه‌تر شده باشد بدان کنار

    هرکه از تو می‌گریزد با دیگری خوشست
    و آنک از تو می‌رمد به کسی دارد او قرار

    و آن کو ترش نشست به پیش تو همچو ابر
    خندان دلست پیش دگر کس چو نوبهار

    گویی که نیست از مه غیبم بجز دریغ
    وز جام و خمر روح مرا نیست جز خمار

    آن نای و نوش یاد نمی‌آیدت که تو
    خوش می‌خوری ز دست یکی دیو سنگسار

    صد جام درکشی ز کف دیو آنگهی
    بینی ترش کنی بخور ای خام پخته خوار

    این جا سرک فکنده و رویک ترش ولیک
    آن جا چو اژدهای سیه فام کوهسار

    با جنس همچو سوسن و با غیر جنس گنگ
    با جنس خویش چون گل و با غیر جنس خار

    رو رو به جمله خلق نتانی تو جنس بود
    شاخی ز صد درخت نشد حامل ثمارچون شاخ یک درخت شدی زان دگر ببر
    جویای وصل این شده‌ای دست از آن بدار
    گر زانک جنس مفخر تبریز گشت جان
    احسنت ای ولایت و شاباش کار و بار

  20. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


صفحه 101 از 302 نخستنخست ... 5181828384858687888990919293949596979899100101102103104105106107108109110111112113114115116117118119120121151201251 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •