صفحه 115 از 555 نخستنخست ... 15659596979899100101102103104105106107108109110111112113114115116117118119120121122123124125126127128129130131132133134135165215265 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1,141 تا 1,150 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #1141
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    دل وحشت زده در سینه ی من می لرزید
    دست من ضربه به دیواره ی زندان کوبید
    آی همسایه ی زندانی من
    ضربه ی دست مرا پاسخ گوی!
    ضربه ی دست مرا پاسخ نیست.
    تا به کی باید تنها تنها
    وندر این زندان زیست
    ضربه هر چند به دیوار فرو کوبیدم
    پاسخی نشنیدم

  2. #1142
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    دل وحشت زده در سینه ی من می لرزید
    دست من ضربه به دیواره ی زندان کوبید
    آی همسایه ی زندانی من
    ضربه ی دست مرا پاسخ گوی!
    ضربه ی دست مرا پاسخ نیست.
    تا به کی باید تنها تنها
    وندر این زندان زیست
    ضربه هر چند به دیوار فرو کوبیدم
    پاسخی نشنیدم

  3. #1143
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    به باران قسم
    به راز بودنم قسم
    به چشمان پرالتماسم قسم
    دگر خبرت را از قاصدک لبانت نخواهم گرفت
    دگر رازهای سر به مهرم را بتو نخواهم گفت
    نه دگر نه من و نه چشمان بخون نشسته ام
    نه دیگر سراغت را از آن همه همهمه نخواهم گرفت

  4. #1144
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    سكوت بلندی در امتداد این جاده نشسته است و
    یاد تو همچون هراسی سرد وجودم را در بر گرفته
    حال من هستم و شكوه نگاه تو
    نگاهت بر نگاه خسته ام چقدر زیبا و دل انگیز است!
    نگاهت را از من مگیر.

  5. #1145
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    غم تنهایی اسیرت می کنه
    تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
    وقتی که تنها می شم
    اشک تو چشام پر می زنه
    غم می آد یواشکی خونه دل در می زنه....

  6. #1146
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    به خلوت بی ماهتاب من بگذر
    به شام تار من ای آفتاب من بگذر
    کنون که دیده ام از دیدن تو محرم است
    فرشته وار شبی رابه خواب من بگذر

  7. #1147
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    چنان دل کندم از دنیا
    که شکلم شکل تنهایست
    ببین مرگ مرا در خود
    که مرگ من تماشایست

  8. #1148
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    قاصدک غم دارم
    غو آوارگی و دربدری
    غم تنهایی و خونین جگری
    قاصدک دریابم!
    روح من عصیان زده و طوفانیست
    آسمان نگهم بارانی است....

  9. #1149
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    من به خود وامانده ام

    قاصدك فرياد مردن مي زند

    در پي هر پنجره چشمها در جستجوي تكیه گاهي مي دوند

    و براي زيستن يك نگاه هم كافي است.

  10. #1150
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    روزهای زندگی
    مثل برگ از شاخه می افتد و من
    همچنان تنهای تنها،راه می رفتم
    یادها ، غم های سنگین
    چهره آئینه دل را کدر میکرد
    شاید این فریاد را به خویش می گفتم
    باید این آئینه را از ظلم این ظلمت
    رهایی داد

صفحه 115 از 555 نخستنخست ... 15659596979899100101102103104105106107108109110111112113114115116117118119120121122123124125126127128129130131132133134135165215265 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •