صفحه 13 از 52 نخستنخست 123456789101112131415161718192021222324252627282930313233 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 130 , از مجموع 514

موضوع: بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88

  1. #121
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 پيام معظم له به اردوى سالانه دفتر تحكيم وحدت27 / 05 / 1381

    پيام معظم له به اردوى سالانه دفتر تحكيم وحدت
    27 / 05 / 1381بسم الله الرحمن الرحيم
    گردهمايى دفتر تحكيم وحدت براى اينجانب خاطره انگيز است. آنچه در ساليان نخستين انقلاب در زير اين نام تحقق يافت, يكسره تاثيرگذار و در مواقعى تعيين كننده بود.
    اين نام, فهرستى از ارزش هاى حقيقى انقلاب را در برابر چشم نگاه مى دارد: پايبندى جوانانه و پرشور به مبانى نظرى و عملى انقلاب, تشكيل صفوف مقدم در عملياتى كردن آرزوهاى امام بزرگوار درباره دانشجويان, تاباندن نور اميد به افق هايى كه بيگانگان براى تيره جلوه دادن آن مى كوشيدند, افتخار و اعتزاز به مسلمانى و انقلابى بودن خويش و بالاخره سهيم شدن در تشكيل فهرست طولانى شهيدان انقلاب و جنگ تحميلى. آنروز و امروز انگيزه هاى شناخته و ناشناخته اى همواره خواسته اند اين عنصر فعال و مفيد را از انقلاب و نظام اسلامى جدا كنند. مراكز قدرت استكبارى نيز ميل و اصرار خود را بر چنگ انداختن به ذهن و دل دانشجويان, امروزه آشكارتر از هميشه ابراز مى دارد.
    اكنون خط مقدم جبهه ظلم و استكبار در تهاجم به ملت انقلابى ايران و نظام جمهورى اسلامى عمله تبليغ و بوق هاى فريب و نيرنگ است. اين نيز امروزه ديگر حقيقتى آشكار است كه همت زورگويان و قلدران آمريكايى بر غارت منابع نظرى و معنوى و تهيدست كردن ملت ايران از اين پشتوانه اقتدار خويش است.
    اين منابع همان ايمان و اميد و انگيزه ملت ايران است و جوانان نخستين آماج اين غارت فرهنگى هستند. نيت دشمن آن است كه با اينكار هزينه تهاجم نظامى را از دوش خود بردارد و بدون آن به هدف هاى پليد خود دست يابد. اگر آنان در غارت اميد و ايمان و انگيزه جوانان ما موفق شوند سلطه دوباره آمريكا بر ايران حتمى و براى آنان بى هزينه است.
    آنچه از روح جوانى و دانشجويى انتظار مى رود, خنثى كردن جوانانه و شجاعانه اين شبيخون فاجعه بار است. دفتر تحكيم وحدت و ديگر مجموعه هاى دانشجويى بايد اين مسئوليت را به دوش خويش حس كنند. همت و اراده شما و تصميم قاطعتان برخسته نشدن از خباثت ها و حماقت ها, مهمترين سرمايه شما است. از خداى متعال كمك بخواهيد و ارواح طيبه اولياى خدا و شهداى راه حق را به مدد بطلبيد و با استقامت دراين راه به پيش رويد و خدا با ما است. ولينصرن الله من ينصره.
    والسلام عليكم و رحمه الله

  2. #122
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اعضاى هياءت دولت ، به مناسبت هفته ى دولت 4/6/1381

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اعضاى هياءت دولت ، به مناسبت هفته ى دولت

    4/6/1381

    بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

    ايام ولادت با سعادت حضرت صديقه ى طاهره (سلام اللّه عليها) و همچنين حلول هفته ى دولت را به شما دوستان عزيز، كه سنگينى بار اين مسؤوليت بزرگ را بر دوش خود احساس مى كنيد و مشغول فعاليت و تلاش ‍ هستيد، تبريك عرض مى كنم .
    بياناتى كه دوستان كردند و گزارشى كه داده شد، خيلى خوب بود؛ براى بنده هم مفيد بود. تفصيل و تشريح اين گزارشها و ارائه ى اطلاعات دقيق و آمارهاى صحيح به افكار عمومى ، بسيار مفيد و كار لازمى است و تشكر مى كنيم از اين كه دوستان اين گزارشها را تهيه و بيان كردند؛ مخصوصا بيانات جناب آقاى خاتمى بسيار خوب ، درست و روشن بود.
    آنچه من مى خواهم عرض كنم ، اين است كه دولت در واقع فعالِ اصلى در صحنه ى كشور است و هر گونه موفقيتى كه براى دولت به وجود بيايد، موفقيت نظام اسلامى است . اگر خداى نكرده براى دولت در فعاليتهاى گوناگونش ، ركود يا توقف يا ناكامى پيش بيايد، اين ناكامى و عدم موفقيت هم براى اصل نظام تلقى خواهد شد. اين حقيقت چند بُعد پيدا مى كند. نمى شود بين نظام و دستهاى اجرايى نظام تفكيك كنيم ؛ نمى شود بگوييم ما دولتى بى توفيق و بى برنامه داريم ، اما نظامى كارآمد و موفق داريم . توفيقات نظام ، در توفيقات دولت به عنوان بخش اصلى اداره كننده ى كشور تجسم پيدا مى كند. يك بعد اين مساءله اين است كه هيچ كس نبايد از اين حقيقت غفلت كند كه آرزوى موفقيت دولت ، يك آرزوى انقلابى و ملى است . همه ى كسانى كه دلسوزند و به سرنوشت كشور و نظام علاقه مندند، بايد آرزو و دعا و تلاش آنها اين باشد كه دولت در بخشهاى مختلف ، توفيقاتى را كه شايسته ى زمان و شايسته ى نياز كشور است ، به دست بياورد. اگر فرض كنيم كسى به خاطر اختلاف سليقه يا اختلاف فكر يا برخى تحليلها و استنتاجهاى سياسىِ طبعا غلط، آرزو كند دولت در كار خود موفق نشود، يا در عمل براى عدم موفقيت دولت كارى بكند و حركتى انجام دهد، اين به هيچ وجه پذيرفته نيست .
    البته معناى اين حرف آن نيست كه ما بگوييم هيچ كس حق ندارد از دولت انتقاد كند؛ چون انتقاد به معناى تضعيف نيست . انتقاد اگر دلسوزانه و منصفانه باشد، كمك هم مى كند. اگر انتقادى دلسوزانه هم نبود، بالاخره دانسته مى شود. در مقابل حركت دولت ، اگر يك وقت عيبجويىِ غيرمنصفانه يى هم بشود، نخواهد توانست افكار عمومى و واقعيتهاى بيرونى را تحت تاءثير قرار دهد. بنابراين من نمى خواهم انتقاد را منع كنم ؛ اما تخريب را چرا. تخريب به هيچ وجه مصلحت نيست . با هيچ توجيهى كسى نمى تواند خود را قانع كند كه دولت را تخريب كند.
    البته شما مسؤولان دولت هم كه بخشهاى گوناگون در اختيار شماست ، از انتقاد نه بترسيد، نه خشمگين و نااميد شويد. اين طور هم نباشد كه اگر روزنامه يا شخصى به بخشى از بخشهاى دولت يا به كارى كه دولت پديد مى آورد، انتقاد مى كند، مسؤولان آن بخش يا مسؤولان دولتى سراسيمه شوند. گاهى اوقات انسان مى بيند يك حالت سراسيمگى در اينها پيدا مى شود؛ نه ، به هيچ وجه سراسيمه نشويد؛ بالاخره انتقاد وجود دارد. معروف است مى گويند: ((من اءلّف استهدف ))؛ كسى كه يك كتاب بنويسد، هدف قرار مى گيرد. حالا يك كتاب نوشتن كجا و دهها كتاب فعاليت كردن و حركت كردن و اقدام كردن كجا؟ بالاخره راهِ مورد انتقاد قرار نگرفتن اين است كه انسان به كنج انزوايى بخزد و هيچ اقدامى نكند؛ يا اگر مسؤوليتى قبول مى كند، خداى نكرده به لوازم آن مسؤوليت عمل نكند تا مثلا كسى از انسان انتقاد نكند و برخلاف توقع او كارى صورت نگرفته باشد. نه ، بالاخره حركتى صورت مى گيرد؛ ممكن است مخالفان و منتقدانى داشته باشد؛ ممكن است يك اقدام شما كسانى را بحق يا بناحق عصبانى كند و آنها چيزى بگويند. وقتى كار شما مبتنى بر مقدمات منطقى است ، بايد آن را ادامه دهيد.
    البته موانعى هم سر راه دولت و سر راه هر كار سازنده يى وجود دارد؛ كمااين كه از اول انقلاب تا الان موانعى سر راه كل نظام وجود داشته است . موانع نبايد كسى را بترساند. هنر مديريت همين است كه از موانع عبور كند. موانع نه بايد انسان را متوقف كند فضلا از اين كه به قهقرا بكشاند و به عقب برگرداند نه بايد انسان را ماءيوس كند و بگويد چون در مقابل ما اين مانع به وجود آمد، پس نمى شود جلو رفت ؛ نه ، بايد مانع را از بين برد يا از مانع عبور كرد يا يك راه غيرمواجه با مانع جستجو كرد. نبايد مانع را بزرگ كرد و گفت نمى شود كار كنيم ؛ نه ، بايد كار و تلاش كرد.
    به نظر من اصل قضيه اين است كه ما اگر در كار خود احساس ‍ مسؤوليت داشته باشيم و كار را بر مبانى منطقى استوار كنيم ، چنانچه نقصى هم در كار به وجود بيايد، علاوه بر اين كه خداى متعال ما را مؤاخذه نخواهد كرد چون ((لا يكلّف اللّه نفسا الاّ وسعها)) مردم هم ما را مؤاخذه نخواهند كرد؛ مردم هم خلاف توقعشان نخواهد بود. ما بايد تلاش خود را بكنيم و كار را بر پايه ى منطقى استوار كنيم . وقتى مى گوييم پايه ى منطقى ، معنايش ‍ اين نيست كه حتما و صددرصد درست است ؛ نه ، ممكن است منطق ما درست هم نباشد؛ اما بايد تلاشمان را براى جستجو از يك منطقِ درست آغاز كنيم و كار را بر پايه ى درستى استوار و مشورتهاى لازم را هم بكنيم .
    البته نقش هياءت وزيران در اين زمينه خيلى مهم است . من مكرر، هم به جناب آقاى خاتمى ، هم قبل از ايشان به رئيس جمهور محترم قبلى و دوستان ديگر گفته ام ؛ هياءت وزيران در زمينه ى بحثهاى منطقى و كارآمد و منجر و منتهىِ به تصميم گيرى ، خيلى مى تواند نقش داشته باشد. بايد قدر هياءت وزيران را دانست . البته گاهى هم موانع قانونى يى وجود دارد؛ يعنى يا نقص قانون داريم كه طبعا بايد مراكز قانونگذارى اين را برطرف كنند يا اصطكاك قانونى وجود دارد. مثلا فرض بفرماييد يك جا يك اقدام وظيفه ى قوه ى قضاييه است كه بايد انجام دهد؛ اقدامى هم وظيفه ى وزير يا مجموعه ى هياءت دولت يا فلان مركز دولتى است كه بايد انجام دهد؛ اينها در اين جا با هم اصطكاك پيدا مى كنند. در قانون بشرى ، از اين قبيل اصطكاكها كم نيست ؛ اين هم راه حل دارد؛ اين طور موانع را هم مى شود برطرف كرد. مى شود با تفاهم بين قوا، گفتگوى بين مسؤولان قوا و تنظيم صميمانه و واقعى روابط نه تنظيم شكلى و براى از سر باز كردنِ آنچه در قانون اساسى آمده موانع را برطرف كرد. تجربه ى ما اين است كه در مواردى ، حتّى آن جايى كه به نظر مى رسيده گرههاى دشوار و كورى وجود دارد، وقتى مسؤولان بالا و ارشد با صداقت و مسؤوليت پذيرى وارد ميدان شدند، مشكلات بتدريج حل شده و مى تواند حل شود. بعضى از موانع از نوع اصطكاكهايى است كه به وجود مى آيد؛ اينها را مى شود برطرف كرد.
    تصور من اين است كه امروز چيزى كه در كشور ما از هر طرف نگاه مى كنيم ، مورد نياز است ، مضاعف كردن و بهينه كردن تلاشهاست . ما سرمايه ى خوبى داريم . مسؤولان دولتى يعنى شما برادران و خواهرانى كه اين جا حضور داريد افراد مؤمن ، انقلابى و علاقه مند به كار و علاقه مند به انقلابند و رئيس جمهور محترم هم بحمداللّه شخصيتى هستند كه همت ايشان اين است كه اهداف نظام اسلامى را تحقق ببخشند. كار هم دارد صورت مى گيرد؛ يعنى واقعا دولت در مدت مسؤوليت خود - چه اين دولت با اين تركيب ، چه با تركيبِ اندك متفاوتى كه در دولت اول آقاى رئيس جمهور وجود داشت كارها و تلاشهاى زيادى كرده است .
    البته من باز هم تكرار مى كنم ؛ كارهايى كه شماها كرديد، خيلى از آنها به اطلاع مردم نرسيده است . از اظهاراتى كه مردم مى كنند، از شكايتهايى كه مى نويسند و از مراجعاتى كه مى كنند، انسان مى فهمد خيلى از آنها از بسيارى كارها در صحنه ى فعاليت عظيم و همه جانبه يى كه اين كارخانه ى بزرگ كه اسمش دولت است دارد انجام مى دهد، واقعا مطلع نيستند. حتّى بعضى از افراد صاحب نظر، نخبه و كسانى كه نظراتشان مورد اعتنا و اعتماد است ، اظهاراتى مى كنند كه نشان مى دهد از خيلى كارها خبر ندارند؛ اين نقصِ تبليغات شماهاست . با اين كه روى روابط عمومى ها كار شده ، اما به نظرم مى رسد اطلاع رسانىِ درستى از كارهاى فراوانى كه صورت گرفته ، انجام نمى گيرد. اعتقادم اين است كه همين تلاشى كه دارد انجام مى گيرد، با كم كردن اصطكاكهاى ميان بخشى كه در داخل دولت وجود دارد، و همكاريهاى فراوان و لازمِ بخشهاى مختلف دولتى ، بايد آن را مضاعف و در واقع بهينه كرد؛ والاّ شما زحمت مى كشيد، كوشش مى كنيد، ساعات زيادى وقت مى گذاريد و كار را دنبال مى كنيد. بايد ديد آن جايى كه ناهماهنگى بين بخشهاى مختلف وجود دارد، كجاست ؛ آن جايى كه سياستِ بخشى يك قسمت ، اقدام يا سياست بخش ديگر را كُند و يا احيانا خنثى مى كند، كجاست . انسان چنين مواردى را مشاهده مى كند. مواردى را من ، هم از اظهارات جناب آقاى خاتمى ، هم از اظهارات دوستان مشترك در دولت در ملاقاتهايى كه با من دارند و هم در گزارشهاى گوناگون مى بينم كه بايد اين طور چيزها به حداقل برسد؛ يعنى در بين بخشهاى مختلف بايد هماهنگى باشد.
    صداقت و مسؤوليت پذيرى بايد در مديران وجود داشته باشد. هنر يك مدير اين است كه مسؤوليت پذيرى داشته باشد. بر مبناى يك پايه ى منطقى ، كار را انجام دهيد و مسؤ وليتش را هم به گردن بگيريد؛ بگوييد اين كار را كردم ، مسؤوليتش هم با من است . از مسؤوليت نبايد هراس داشت . آن چيزى كه پيش خداى متعال و پيش مسؤولان ارشد نظام و پيش مردم عذر واقعى شمرده مى شود، همين است كه انسان بگويد من اين اقدام را بر اين اساس منطقى كرده ام . پس بايد يك اساسِ منطقىِ قانونى وجود داشته باشد، كه ملاك هم قانون است . بنابراين هيچ مشكلى نبايد وجود داشته باشد.
    الان يك جريان تبليغاتىِ آشكار در دنيا وجود دارد كه عمده ى تلاش ‍ آن براى اين است كه نظام و به تبع نظام ، دولت را ناكارآمد جلوه دهد. همين تبليغاتچى هايى كه گاهى اوقات بخشهاى مختلف نظام را به محافظه كار و اصلاح طلب تقسيم مى كنند و مى گويند ما طرفدار اين بخش هستيم ، مخالف آن بخش هستيم ؛ اين را تاءييد مى كنيم ، آن را چه مى كنيم ؛ هرگز شنيده نشده كه مثلا بيايند بگويند وزارت صنايع ايران اين اقدامات موفق را انجام داده است . آيا شما در راديوها و تبليغات بيگانه ، چنين چيزى شنيده ايد؟ يا بيايند بگويند در ايران مثلا صدوبيست سد در دست بررسى يا اجراست . هرگز نمى آيند بگويند آمار دانشجو در كشور اين تزايد عجيب را داشته يا كشور داراى موفقيتهاى علمى بوده است . اينها را هيچ وقت بيان نمى كنند؛ با اين كه اينها كار همان مجموعه يى است كه آنها مى خواهند در يك حصه ى جداگانه بگذارند و بگويند ما از آن حمايت مى كنيم . هدف چيست ؟ هدف اين است كه از مجموع ، به سود نيات پليد و اهداف خصمانه ى خود و عليه نظام اسلامى استفاده كنند. اگر در يك بخش حتّى موفقيتى هم وجود داشته باشد، اينها حاضر نيستند به آن اعتراف كنند؛ اما اگر نقطه ضعفى وجود داشته باشد، همان را بزرگ مى كنند متعلق به هر جناحى باشد و به نظام نسبت مى دهند. بنابراين امروز يك جريان تبليغاتى وجود دارد و هدفش اين است كه نظام و دولت و قوه ى قضاييه و مسؤ ولان بخشهاى گوناگون را ناكارآمد جلوه دهد؛ مى خواهد مردم را ماءيوس و دست اندركاران و مديران نظام را در سطوح مختلف دلسرد و دلمرده كند؛ شما بايد با اين جريان مبارزه كنيد.
    در درون تشكيلات خود به مديرانى كه زيردست شما هستند، نشاط و اميد بدهيد و آنها را وادار كنيد كار را زياد كنند. البته يك مقدار هم با پيگيرى ، كارها درست مى شود. خوشبختانه در مجموع دستگاه دولت ، بخشهايى براى پيگيرى وجود دارد كه اطلاع پيدا كردم جناب آقاى عارف بعضى از پيگيريها را انجام مى دهند؛ اينها خيلى لازم است . اگر از طرف شما دستورى صادر مى شود، اگر بايد اقدامى صورت بگيرد، اگر بايد مصوبه يى اجرا شود، نبايد بگذاريد شما را از پيشرفت آن بى خبر بگذارند؛ يعنى بايد دايم سؤال و پيگيرى كنيد؛ اين خودش ايجاد نشاط مى كند و در رگهاى دولت خون جارى مى كند.
    يكى از نكاتى كه مى خواهم بار ديگر روى آن تاءكيد كنم البته در جلسات خصوصى با مسؤولان مختلف قوه ى مجريه اين را مطرح كرده ام ، ولى الان هم باز مى خواهم مجددا تكرار كنم اين است كه مساءله ى مبارزه ى با فساد را جدى بگيريد. ببينيد، شما مى نشينيد براى كارهاى سازنده برنامه ريزى مى كنيد، تاءمين سرمايه مى كنيد، صرفه جويى مى كنيد، براى اين كه بتوانيد تعدادى شغل در فعاليتهاى صنعتى يا كشاورزى يا خدماتى يا ساختمانى و غيره به وجود بياوريد؛ اما بعد از گوشه يى نقبى زده بشود، يك شخص يا يك باند سودجو وارد ميدان شود و همه يا بخش مهمى از چيزى را كه شما به عنوان سرمايه ى ملى مى خواهيد استحصال كنيد و به سود كشور به كار بزنيد، بمكد واز بين ببرد و به سود خودش استحصال و مصادره كند؛ اين چيز خيلى خطرناك و واقعا نگران كننده يى است و اين وجود دارد.
    در بخشهاى مختلفِ كارى كشور، عده يى مى خواهند مقابله با فساد را توجيه كنند؛ يك عده هم متقابلا مى خواهند فساد را بزرگ كنند؛ به نظر من هر دو غلط است . بالاخره در همه جاى دنيا انسان فسادپذير است . هر انسانى اگر مراقب خود نباشد، فسادپذير است . اين كه اين همه در قرآن ، نهج البلاغه و روايات روى تقوا تكيه شده ، به خاطر همين است . تقوا يعنى مراقبت از خود، براى اين كه انسان فاسد و منحرف نشود. وقتى مراقبت از خود نباشد، هر انسانى قابليت اين را دارد كه لغزش و فساد پيدا كند. بنابراين در گوشه و كنار بايد وجود فساد را محتمل دانست . البته در جاهايى هم روشن است كه وجود دارد.
    ما نبايد فساد را توجيه و يا در بيان آن مبالغه كنيم . عده يى خيال مى كنند فساد همه جا را گرفته ؛ اين چيزى است كه متاءسفانه باز دستهاى تبليغاتى بيگانگان آن را دنبال مى كند. وقتى بحث مبارزه با فساد مطرح مى شود، يك فصل در اين باب صحبت مى كنند مى گويند اين كار سياسى است ، هدف سياسى دارد و سياسى كارى است تا اصل مبارزه ى با فساد را زير سؤ ال ببرند. فصل ديگر، تبليغات دروغين در باب تعميم و گسترش ‍ فساد است . پيداست كه هدف اين است كه هم افكار عمومى دلسرد و ماءيوس شود و هم مبارزه ى با فساد واقعا صورت نگيرد. وقتى نهضت مبارزه ى با فساد شروع مى شود، هر كس بيايد در مقابل آن بايستد و بگويد نخير، چنين چيزى نيست و اين كار، سياسى است و اگر در جايى برخورد شد، اين را به سياسى گرى متهم كند، به نظرم به اين جريان تبليغاتى كمك كرده است . من مى خواهم اين كار را خود دولت بكند.
    به مناسبت هفته ى دولت ، يكى از دوستان براى من يادداشتى نوشته بودند يادم نيست از كجا و كى بود گفته بودند در همه جاى دنيا مبارزه ى با فساد، كار دولت است ؛ چرا ما قوه ى قضاييه را مسؤول اين كار مى كنيم ؟ من به اين حرف معتقدم . معتقدم مبارزه ى با فساد، در درجه ى اول كار خود دولت است ؛ بخصوص كه دولتمردان سطح بالاى ما يعنى شما وزراى محترم ، معاونان محترم رئيس جمهور و بقيه ى مسؤولان سطح بالاى كشور افراد پاكى هستند. شما مى خواهيد پاك كار بكنيد؛ بنابراين مى توانيد خودتان مبارزه كنيد و بكنيد. بخش قضا مربوط به مرحله ى آخر كار است . در قديم مى گفتند: آخرين دارو، داغ كردن است ؛ ((آخر الدّواء الكىّ)). قبل از آن كه به داغ كردن برسد، انسان انواع و اقسام دواها را به كار مى برد؛ اگر خوب نشد، آن وقت محل زخم را داغ مى كند؛ والاّ تا وقتى مى تواند با مرهم و مراقبت و تنظيف ، بيمار را معالجه كند، محل زخم را داغ نمى كند. در بخشهاى اقتصادى ، پولى ، صنعتى ، خدماتى و ديگر بخشهاى توليدى و آن جايى كه بخصوص معاملات خارجى و كلان وجود دارد، حضور شما حقيقتا به عنوان مدعى و معارض فساد و مفسد تلقى شود. وقتى با اين جديت دنبال رفع فساد رفتيد، در جايى مى بينيد بايد به قوه ى قضاييه بگوييد ما از شما مى خواهيم به اين قضيه رسيدگى كنيد. در اين صورت با ميل و خواست و مطالبه ى شما، قوه ى قضاييه وارد ميدان خواهد شد. وقتى شما مبارزه نكنيد، طبعا وضع طور ديگرى خواهد شد.
    من مى خواهم خواهش كنم كه حتما مساءله ى مبارزه ى با فساد را جدى بگيريد و دنبال كنيد. اين كه ما دو سه سال قبل ،گفتيم اصلاحات واقعى در كشور، مبارزه ى با فقر و فساد و تبعيض است ، هر روز كه مى گذرد، اعتقاد بنده به اين مساءله راسخ ‌تر مى شود. هيچ اصلاحى در كشور بدون پرداختن به اين سه مقوله ى اساسى و بنيانى ممكن نيست صورت بگيرد؛ اينها مادر همه ى اصلاحات است و بايد بالاخره در كارها به اين قضيه بپردازيد.
    نكته ى آخرى كه مى خواهم عرض كنم ، اين است كه حضور دشمن را در پشت پرده ى فرهنگ و سياست جدى بگيريد؛ اين يك واقعيت است و هرچه مى گذرد، اين حقيقت كه دشمن در مقاصد پليد خود، اميد زيادى به مقوله ى فرهنگ و مسائل سياسى دارد، بيشتر واضح و آشكار مى شود. نبايد غافلانه و ساده لوحانه بعضى از پديده ها را جداى از علت و بريده ى از عامل اصلى اش تلقى كرد و به اين و آن نسبت داد. حقيقتا دشمنان مى خواهند از فضاى فرهنگى كشور عليه انقلاب ، نظام و دولت استفاده كنند. باز مجددا تاءكيد مى كنم ؛ هم به مردم اطلاع رسانى كنيد، خبر بدهيد و پيشرفتها را بگوييد؛ هم اگر واقعا موانعى وجود دارد، آنها را هم شفاف با مردم در ميان بگذاريد. صرف اين كه ما بگوييم موانعى در كار هست ، مردم را قانع نمى كند و آنها نمى پذيرند. اگر واقعا موانعى وجود دارد، كسانى هستند و جريانى وجود دارد كه نمى گذارد شما كار كنيد، اين را شفاف و صريح به مردم بگوييد. يا اين است كه حقيقتا معلوم مى شود اين شخص يا اين افراد يك حركت مجرمانه دارند انجام مى دهند و نمى گذارند مسؤولان يا دولت كار كنند؛ در اين صورت بايد به اين جرم رسيدگى شود. يا اين است كه آن طرف هم منطقى دارد؛ بالاخره يا بايد او را متقاعد كرد يا او شما را متقاعد كند؛ اين را در معرض افكار عمومى بگذاريد و صريح و روشن و شفاف با مردم در اين زمينه ها صحبت كنيد. به نظر من اين به پيشرفت كار كمك مى كند.
    خداى متعال قدرت و اراده ى لايتخلف خود را بر پيروزى اسلام و مسلمين قرار داده است ؛ نشانه ها همه حاكى از اين است . ملت عزيز ما با تلاش و مجاهدت خود و با گذشت و فداكارى يى كه كرد، توانست رحمت الهى را جلب كند؛ هم در پيروزى انقلاب ، و هم در تداوم انقلاب و گسترش ‍ و تقويت روزافزون نظام تا امروز؛ همه ى قرائن اين را نشان مى دهد. اگر ما در خود، ضعف و نقص و خللى مشاهده كنيم كه خداى نكرده مانع جلب رحمت الهى شود، در اخلاص اين مردم هيچ ترديدى نداريم كه اين موجب جلب رحمت الهى است . مردم ما، خوب و مؤمن و بااخلاص هستند. اراده ى الهى بر اين است كه ان شاءاللّه پرچم اسلام روزبه روز در چشمهاى مردم بيشتر جلوه كند. من از افراد مطلع كسانى كه در محافل فرهنگى و دانشگاهى و علمى دنيا و بخصوص در كشورهاى اسلامى حضور دارند مكرر اين مطلب را شنيده ام كه بدون مبالغه و بدون اين كه بخواهند خوش آمد بگويند، اين حقيقت را مى گويند كه امروز در دنيا بخصوص در دنياى اسلام جلوه ى نظام اسلامى روزبه روز بيشتر مى شود. قدرتهاى غول پيكر جهانى اين همه عليه انقلاب رجزخوانى و آن را تخريب مى كنند؛ درعين حال شما نگاه كنيد ببينيد اقبال مجموعه ى آحاد ملت و جوانها به انقلاب و علاقه ى آنها به مبانى انقلاب چقدر زياد است ؛ به مسؤولان چقدر اظهار ارادت و علاقه مى كنند؛ در ميدانهايى كه حضورشان لازم است ، حضور پيدا مى كنند؛ اينها همه نعمتهاى بزرگ الهى است ؛ بايد اينها را شكر كرد و قدر دانست و در جهت اراده و سنت الهى حركت كرد و همه ى نيروى خود را شكرگزارانه مصرف كرد.
    من از يكايك شما دوستان به خاطر زحماتى كه مى كشيد و تلاشى كه مى كنيد و دلسوزيهايى كه داريد، تشكر مى كنم . اميدوارم خداى متعال به شماها قوت دهد و كمك كند تا بتوانيد ان شاءاللّه هرچه بيشتر و متمركزتر تلاش خود را در جهت اهداف انقلاب به حركت دربياوريد.


  3. #123
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 پيام معظم له به نشست اتحاديه انجمن هاى اسلامى دانشجويان در اروپا23 / 06 / 1381

    پيام معظم له به نشست اتحاديه انجمن هاى اسلامى دانشجويان در اروپا
    23 / 06 / 1381
    بسم الله الرحمن الرحيم
    جوانان و دانشجويان عزيز
    نشست ساليانه ى شما , اكنون در زمانى برگزار مى شود كه منطقه ما و همه ى جهان در انتظار حوادث ناخواسته و كم سابقه است . اكنون رژيم آمريكا با روشى متكبرانه و زبانى آميخته به زور و تزوير , منطقه ى خاورميانه را به تهاجمى خونين و آشوبى سهمگين تهديد مى كند. آماج اين ستيزه گرى نظامى و تبليغاتى در وهله اول عراق , و در پى آن همه اين منطقه است و هدف آن به تسليم و تمكين كشاندن هر قدرت مستقل و به تسخير درآوردن همه ى منابع حياتى در اين بخش از جهان است , حتى دوستان و همپيمانان سنتى و هميشگى آمريكا نيز , امروز همين تلقى را از تحرك نظامى و رسانه اى آمريكا دارند.
    اين را بايد بزرگترين گرفتارى بشريت امروز دانست كه كشورى متكى به زر و زور , خود را از همه ى بنيادهاى اخلاقى و قراردادهاى بشرى رها بداند و بى مهار به سلطه جويى و استيلاطلبى بپردازد. اين همان مفهوم واژه ى عميق و پرمعناى استكبار است كه فرهنگ سياسى جمهورى اسلامى آن را به زبدگان و روشنفكران جهان معرفى كرد. در كشاكش اين حوادث بزرگ تنها نيرويى كه قادر است هيمنه قدرت استكبارى را در هم بشكند و قدرتهاى شيطانى متكى به سلاح را عقب براند , نيروى ملتها است . هر نظام سياسى كه توانسته باشد به ملت خود تكيه كند و سرچشمه ى ايمان و اعتماد به نفس و وحدت ملى را ميان آنان جوشان سازد , خواهد توانست در برابر چنين ستيزه گرى ها و زورگويى ها مقاومت كند و لبه ى تيغ زورگويى را با صخره ى مستحكم خود كند سازد. ملت بزرگ ايران اكنون از اين موهبت ها برخوردار است . شما جوانان برومند مى توانيد در امتداد عزت و افتخار ملت خود نقش هاى سازنده و موثر ايفا كنيد.
    خداوند بزرگ شما را راهنمايى و كمك خواهد كرد. انشاالله
    والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
    سيدعلى خامنه اى

  4. #124
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار گروه كثيرى از اعضاى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى 24/6/1381

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار گروه كثيرى از اعضاى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى

    24/6/1381

    بسم اللّه الرحمن الرحيم

    اولا به شما برادران و خواهران عزيز، فرماندهان ايثارگر و با اخلاص ‍ سپاه پاسداران انقلاب اسلامى كه از سراسر كشور زحمت كشيديد و تشريف آورديد و همچنين علماى محترم و معززى كه در يگانهاى سپاه به خدمات تعليمى و دينىِ خود مشغول هستند، خوش آمد عرض مى كنم . همچنين حلول ماه مبارك رجب را كه ماه اولياى خداست و اعياد مباركى در اين ماه وجود دارد، به يكايك شما و به خانواده هاى محترمتان تبريك عرض مى كنم .
    آنچه در ديدار اين مجموعه ى كم نظير و كمياب كه اين جا حضور داريد، در درجه ى اول به ذهن انسان متبادر مى شود، احساس قدردانى و ستايش ‍ است . اين همان مجموعه يى است كه در كنار برادران شهيدش ، در طول هشت سال بلكه بيشتر، اين كشور را از تهاجم زورگويانه و ظالمانه و متجاوزانه ى دشمنان مصون نگهداشت . نيروهاى مسلح ما اين كارنامه ى درخشان را در پرونده ى خود دارند و اين هرگز كهنه نخواهد شد. شما سپاهيان و همچنين بسيج و ارتش و همه ى نيروهاى فعال ، اگر جز همان حضور هشت ساله ، هيچ نقطه ى درخشان ديگرى در سابقه ى خود نداشتيد، براى افتخار و سربلندى و احساس عزت ، كافى بود. چه تن هاى پاك ، چه جانهاى منور، چه زبانهاى ذاكر، چه دستهاى بخششگر و چه انسانهاى والا و فرشته گون كه در طول اين هشت سال ، از ميان جمع شما، با همه ى وجود خود، اين كشور و اين ملت و ناموس تاريخىِ اين ملت را محفوظ نگه داشتند و پاداششان را هم گرفتند: به ملكوت اعلى عروج كردند؛ بعضى هم به شرف جانبازى نايل آمدند؛ جمع كثيرى هم امروز بحمداللّه در جامعه ى ما هستند كه شماها و بقيه ى برادران مبارز و مجاهدِ دوران دفاع مقدس باشيد. اين اولين احساسى است كه انسان به ذهنش ‍ مى رسد.
    نكته اين جاست كه تجليل از سپاه ، تجليل از يك شيئ تاريخى و موزه يى نيست ؛ بعضى اين طور مى خواهند. بعضى مى خواهند از سپاه تجليل و به آن احترام كنند؛ اما مثل شيئى كه متعلق به دوران گذشته است و در موزه نگهدارى مى شود. چنين تجليلى از سپاه ، غلط اندر غلط است ؛ سپاه يك موجود زنده است ؛ متعلق به دوران تاريخىِ ويژه هم نيست . همين هست كه در يك دوران تاريخىِ ويژه كه پاى امتحان به ميان آمد، سپاه امتحان خوبى داد؛ اين يك پله از يك نردبان تكامل و تعالى معنوى است . از اين حوادث ، هميشه براى يك ملت مى تواند پيش بيايد؛ هيچ وقتى نيست كه يك ملت بتواند مطمئن و خاطر جمع باشد كه امتحانِ دشوار براى او پيش نمى آيد. يك انسان هم همين طور است ؛ انسانها هم هيچ وقت نبايد خاطرجمع باشند كه همين الان در صراط بسيار حساس و دقيقِ يك امتحان قرار ندارند؛ اين است كه دايم بايد مراقب بود؛ تقوا يعنى همين ؛ مراقبت دايمى .
    جمع سپاه هم همين طور است . اين كه ما هميشه سفارش مى كنيم آمادگيها را حفظ كنيد، فقط آمادگى رزمى نيست ؛ عامل اساسى تر، آمادگيهايى است كه مى تواند آمادگى رزمى را به خدمت بگيرد: دلها، انگيزه ها، ايمانها، معرفتها و عشقى كه همه ى وجود انسان با آن حركت مى كند؛ اين را بايد آماده نگهداشت . اگر اين آمادگى بود، آنگاه آمادگى رزمى به كار مى آيد؛ اگر اين آمادگيها نبود، نه سلاح ، نه تجهيزات ، نه انضباط، نه ساير آمادگيهاى پادگانى و استقرارى و غيره به كار نخواهد آمد؛ اصل ، اين است . و اين همان نقطه يى است كه سپاه را در آن دوره ممتاز كرد و بحمداللّه هميشه اين امتياز را حفظ كرده است و به فضل الهى حفظ خواهد كرد.
    چيزى كه شما پاسدار آن هستيد، چيست ؟ سپاه پاسداران انقلاب اسلامى . انقلاب ، يك حرف و يك حركت دفعى نيست ؛ يك حركت مستمر است و اقتضائاتش در زمانهاى مختلف ، متفاوت است . كسانى كه با انقلاب دشمنى مى كنند، با آنچه در بهمن ماه 1357 اتفاق افتاد، دشمن نيستند؛ آن كه گذشت و رفت ؛ آنها با يك موجود زنده ى حى و حاضر دشمن و مخالفند. پس انقلاب تداوم و حضور دارد.
    وقتى انقلاب را مثل يك كتاب باز كنيد، در درون آن ، فصول و سطور معرفت وجود دارد؛ معرفت دينى ، معرفت سياسى ، معرفت اخلاقى ؛ همه ى اينها در ذيل كلمه ى انقلاب وجود دارد. در عرصه ى سياسى ، انقلاب تازه ترين و جذابترين سخن را براى بشريت دارد؛ نه فقط براى ملت ايران . بعضى خيال مى كنند اصطلاحات و تعبيرات معرفتىِ فراهم آمده ى در اردوگاه به اصطلاح ليبرال دمكراسى غرب كه وارد كشور مى شود، سوغاتهاى جديد و حرفهاى تازه يى است كه انقلاب آنها را نشنيده است و حالا بايد انقلاب و انقلابيون اين حرفها را بشنوند؛ اين خطاست . انقلاب در خلا متولد نشد. انقلاب اسلامى و اين كتاب قطور معرفتى وقتى تدوين شد كه همه ى اين حرفها در دنيا بود؛ هم حرف و هم تجسم و عينيتش وجود داشت .
    علاوه ى بر آنچه امروز اردوگاه غرب و اردوگاهى كه راءس آن امريكاست و مردم از روش و سياست امريكا به باطنِ آنچه در آن اردوگاه هست تعابير معرفتى و مكتب معرفتى پى مى برند، آن روز دستگاه وسيع ديگرى به اسم ماركسيزم و كمونيزم و سوسياليزم وجود داشت كه داعيه ى آن خيلى بيشتر از ليبرالهاى غربى بود. هرچه هم از مبانىِ بايدهاى اسلامى و بايدهاى سياسى يا معرفتى اسلام مى گفتيم ، اينها مى گفتند ((بايد)) چيست ؛ ما ((بايد)) نداريم ؛ ماركسيزم علم است ؛ شما مى گوييد ((بايد)) بشود؟! ما مى گوييم چه بخواهيد، چه نخواهيد، مى شود. تعبير آنها از مسائل ماركسيستى ، اين بود؛ اين قدر آن را مسلّم مى دانستند. در طول صد سال و يا بيشتر، نشسته بودند كلمه كلمه ى چيزهايى را كه بايد پشت سر هم بيايد تا نظام سوسياليستى و بعد نظام كمونيستى در دنيا به وجود بيايد، تدوين كرده بودند؛ مى گفتند بروبرگرد ندارد؛ همين است كه هست ؛ چه شما بخواهيد، چه نخواهيد؛ چه بگوييد ((بايد))، چه بگوييد ((نبايد))؛ روال ماركسيزم به خودى خود پيش مى آيد و همه ى دنيا را مى گيرد. امروز از آن قضاء لايردّ و لايبدّلى كه ماركسيستها تصوير مى كردند، در دنيا هيچ چيز باقى نيست . خودش كه رفت ، اسم و اعتبار و آبرويش هم رفت . امروز همان بايدها و همان قضاء لايردّ و لايبدّل را غربيها نسبت به مفاهيمِ خودشان تكرار مى كنند: چاره يى نيست ؛ جهانى شدن ، سرنوشت ناگزير بشرى است ؛ چه بخواهيد، چه نخواهيد، خواهد شد. البته آنها واقعيتهاى زندگى خود را در وسط يك پرده ى آهنين حبس كرده بودند تا كسى آن را نبيند و از باطن كارشان سر درنياورد؛ لذا جوانهاى بسيارى به همين الفاظ فريب مى خوردند؛ اما اينها باطن كارشان هم آشكار است ؛ درعين حال خجالت نمى كشند و گستاخانه ادعا مى كنند كه آنچه ما مى گوييم ، شدنى است و بروبرگرد هم ندارد! يك عده بيچاره هاى ساده لوح كه به نظر من خوشبينانه ترين تعبير هم همين است كه آدم بگويد ساده لوح اين الفاظ را مى گيرند، به خيال اين كه اينها اصلا قابل خدشه و مناقشه نيست . اين مفاهيم را در محيط فكرى و معرفتى جوان و غيرجوان مى آورند و ترويج مى كنند؛ برايش سينه مى زنند و خودشان را مى كُشند، براى اين كه اين مفاهيم را در ذهن افراد وارد كنند. انقلاب روزى متولد شد كه همه ى اين حرفها بود و انقلاب همه ى اين حرفها را باطل كرد.
    دنياى جذابى كه غربيها تصوير مى كنند كه در آن ، حقوق بشر و آزادى و راءى وجود دارد ما در طول دوران پهلوى آن را در زندگى خود ديديم . معناى دمكراسى و حقوق بشرِ آن روز را فهميديم . خود امريكاييها، براى ايجاد وحشتگاههاى ساواك و شكنجه گاهها و ابزارهاى شكنجه و روشهاى شكار جوانهاى مردم و سركوب ملت ، با رژيم پهلوى همكارى كردند؛ اين آن ليبرال دمكراسى يى است كه امروز دارند به مردم دنيا وعده مى دهند و راديوهايشان دارد تبليغ مى كند كه بشتابيد به سوى اين ؛ اى ملتهاى جهان سوم ! از جمله اين را به ما مى گويند. ما اين را در زندگىِ خود آزمايش و تجربه كرده ايم ؛ براى ما نديده نيست . ما حكومت سياه ديكتاتورى پهلوى را كه از پنجه هايش خون مى ريخت و از سر و پايش فساد مى تراويد و در زير سايه ى امريكا و با كمك امريكا و با تكيه ى به آن كشور، همه ى اين جنايتها را مى كرد، از نزديك لمس كرده ايم ؛ اين قضايا براى ما نديده نيست . حقوق بشر امريكايى را اين جا ديده ايم گوشه ى زندانها و در شكنجه گاهها و با گوشت و پوستمان آن را لمس كرده ايم . مگر ملت ايران اين چيزها را فراموش مى كند؟
    آنچه انقلاب به عنوان معرفت سياسى در دنيا مطرح كرد، در شرايطى بود كه همه ى اين حرفها در دنيا وجود داشت و پيام انقلاب در دنيا زلزله ايجاد كرد. آنچه آنها را وادار كرده است عليه اين انقلاب موضع بگيرند، آن زلزله است . همه ى ملتها و روشنفكران ، در آن مفاهيمِ پوشالى تشكيك كردند. امروز هم همه ى حرفهايى كه به اصطلاح روشنفكران غربىِ وابسته ى به دستگاه وزارتخارجه و سيا و دستگاههاى گوناگون امريكا بر زبان جارى مى كنند يا در مطبوعاتى كه نام آزاد دارند و به هيچ وجه آزادِ به آن معنا نيستند، مى نويسند و منتشر مى كنند، در نظر نسل جوان و روشنفكران و تيزبينان سراسر دنيا چه در دنياى اسلام ، چه حتى بيرون دنياى اسلام كاملا زير سؤال رفته و مورد ترديد قرار گرفته و بسيارى از آنها به طور قاطع رد شده است . البته سياستمدارها به رو نمى آورند و همين حرفها را از موضع سياسى و با روش قدرتمدارانه تكرار مى كنند؛ اما اسلام و انقلاب اسلامى كار خود را كرد. انقلاب اسلامى در معرفت سياسى يى كه ارائه داد، با استبداد مخالفت كرد. استبداد به راءى ، با هر نامى و از سوى هر كس ، از نظر اسلام ممنوع است . انقلاب اسلامى با استكبار و دست اندازى و دخالت و تجاوز به ملتهاى مظلوم و جنگ طلبى هاى خشن و قهرآميز و قبضه كردن منافع ملتها زير نامهاى خوش ظاهر هم مخالفت كرد. اينها مفاهيمى است كه از دل اسلام جوشيد؛ به عنوان مكتب سياسى نظام اسلامى و جمهورى اسلامى در دنيا تابلو و عرضه شد و همه در مقابل آن سر تعظيم فرود آوردند.
    علت رواج نام امام بزرگوار، اينها بود. اين كه در اقصى نقاط دنيا به هر كشورى رفتيد و ديديد مردم در مقابل نام امام خمينى تعظيم مى كنند، علت ، وجود مفاهيمى بود كه ملتها آن را، هم مى فهميدند و با همه ى وجود درك و لمس مى كردند، هم احساس مى كردند كه تنها درمان دردهاشان همين است كه از اين راه بروند. منتها شرايط براى بعضى ملتها فراهم بود و توانستند به اين نسخه عمل كنند؛ بعضى هم نتوانستند و سركوب شدند. خيلى از جاهاى دنيا، در بخشهايى به اين نسخه عمل كردند و اثر گرفتند.
    امروز مشكل دنيا، دست اندازى و تجاوز ديكتاتورانه ى قدرتهاى بزرگ است ؛ مگر غير از اين است ؟ قدرتهاى بزرگ اراده مى كنند، يك يا دو كشور را ظرف چهل وهشت ساعت از همه ى فعاليتهاى اقتصادى اش محروم مى كنند و به خاك سياه مى نشانند؛ همچنان كه چند سال پيش ديديد در اندونزى و مالزى اين كارها را كردند. با تسلطى كه بر پول و اقتصاد اين كشورها داشتند، با كشيدن پولهاى خود از اين كشورها، ظرف چند روز، رتبه ى اقتصادى آنها را چهل درجه ، پنجاه درجه پايين آوردند. مردم اين سلطه ى ظالمانه را احساس مى كنند. در جاهايى مثل افغانستان ، مناطق مسلمان نشين اروپا و جاهاى ديگر، مردم ديدند كه يك قدرت مستكبر و زورگو، به بهانه يى وارد كشورى مى شود و هر كارى دلش مى خواهد، مى كند. مردم احساس مى كنند مكتب و انقلابى كه پيام معارضه و مهار كردن چنين قدرتهايى را دارد، بحق است و آن اسلام است و حامل آن ، جمهورى اسلامى است .
    مردم در آفريقاى جنوبى از تبعيض نژادى رنج مى بردند. همان روزها با اين كه هنوز حكومت تبعيض نژادى بر سر كار بود، روشنفكران آفريقاى جنوبى نسبت به امام و مبارزانِ اين جا اظهار ارادت مى كردند و در مقابل اينها تعظيم مى كردند. همين كسى كه بعدا از زندان آزاد و رئيس جمهور آن جا شد، آن موقع در زندان بود. بنده براى ديدارى به زيمبابوه رفته بودم ؛ او از داخل زندان به من پيغام داد كه سلام مرا به امام برسانيد. بعد هم با همان روشى كه اينها از امام خمينى ياد گرفته بودند، وارد ميدان شدند و توانستند حكومت را از دست فعالان و حكومت تبعيض نژادى بگيرند و قبضه كنند. كشور همسايه ى آنها و بسيارى از جاهاى ديگر دنيا هم همين طور عمل كردند؛ بنابراين انقلاب زنده است .
    يكى از چيزهايى كه از اول انقلاب از طرف دشمنان شروع شد، همين بود كه رواج سكه ى انقلاب را در دنيا انكار كنند؛ بگويند انقلاب منزوى است و كسى آن را قبول ندارد. الان هم همان حرفهايى را مى زنند كه بيست سال پيش مى گفتند. آن روز دروغ بود، امروز هم دروغ است ؛ مفاهيم انقلاب در دنيا زنده است . آنچه را كه ما به آن معتقديم مردم سالارى دينى ، خضوع در مقابل دين حق و ارزشهاى دينى و اخلاقى ، نفرت و معارضه ى با قدرتهاى زورگو، قائل بودن حق براى همه ى انسانها و انسانيت مفاهيمى است كه همه ى ملتها آنها را قبول دارند؛ مى پسندند و مى پذيرند. البته تبليغات دشمنان ، قوى است . من بارها گفته ام ؛ امروز زر و زور و تزوير با هم در اختيار استكبار است و تزويرشان به وسيله ى همين بوقهاى تبليغاتى است .
    انقلاب ، زنده و پوياست . پاسدار انقلاب ، پاسدار چنين موجود زنده و پويا و متحرك و پيشرونده يى است . اگر اين نبود، تا حالا انقلاب اسلامى و نظام اسلامى بايد ده كفن پوسانده باشد. اما موجود زنده را نمى شود دفن كرد و از تحرك باز داشت ؛ زنده است و زنده خواهد ماند. ملت ما هم اين مفاهيم را قبول دارد؛ زبدگانِ بى نظر و منصف هم اين مفاهيم را قبول دارند. با اين خصوصيات ، اين انقلاب و اين نظام ، قدرت ايستادگى دارد؛ اين را دشمنان ما هم فهميده اند. تنها اميدى كه آنها دارند، اين است كه اين مفاهيم و اين مبانى در دل مردم و پيش از آنها در دل مسؤولان دچار ترديد و وسوسه شود. سعى مى كنند در دل كسانى كه دستى در گوشه يى از گوشه هاى اين نظام دارند، اين وسوسه ها و ترديدها را ايجاد كنند. ترديد، صفت بسيار بد و چيز خطرناكى است . اين ترديد را با استدلال القاء نمى كنند؛ استدلالى وجود ندارد. امروز نظامى كه مدعى رهبرى دنياست كه در راءسش هم امريكاست جز ظلم ، خونريزى ، خشونتهاى بى نظير، تضييع حقوق و تبعيض ، چيز ديگرى از خود نشان نمى دهد و نمى تواند اطمينانى در دل كسى به وجود بياورد؛ بنابراين استدلالى ندارند. با تبليغات ، با خريدن اشخاص و با شيرين كردن دهن اين و آن ، سعى مى كنند در درون كالبد نظام اسلامى اختلال ايجاد كنند؛ بايد مراقب اين بود. نه تنها شما، بلكه همه ى ما بايد مراقب اين خطر باشيم . هر كس در درجه ى اول بايد مراقب دل خود و سپس مراقب دل مجموعه و مرتبطان به خود باشد. دلهاى سرشار از ايمان و معرفت و روشن بينى ، هرگز مغلوب و مرعوب نمى شوند. براى مرعوب شدن ، مغلوب شدن ، تسليم شدن و وادادگى ، اول بايد در دلها ترديد ايجاد كرد. اين ترديدها هميشه از راه مغز وارد نمى شود؛ گاهى از راه جسم هم وارد مى شود.خواسته ها و هوسهاى جسمانى ، ميل به پول كه در بخشى از دعاى صحيفه ى سجاديه ؛ همان دعايى كه در ايام جبهه ، خيلى از جوانهاى ما آن را مى خواندند: ((الّلهم حصّن ثغور المسلمين ))، آمده است كه فكر مالِ فتون (مال فتنه انگيز) را از دل آنها ببر مالِ فتنه انگيز، جاه طلبى ، مقام طلبى ، راحت طلبى ، عيش طلبى و تجمل طلبى چيزهايى است كه ترديد را از طريق جسم و شهوات ، وارد دل و مغز انسان مى كند؛ مراقب اينها باشيد.
    بنده نمى خواهم كسى را به زهد علوى دعوت كنم ؛ زهد علوى بزرگتر از دهان و ذهن ماست (ضمنا من فراموش نكنم ؛ اولِ صحبت مى خواستم بگويم . تشبيهايى كه خواهران عزيزم آوردند، حقيقتا بنده را منكسر مى كند؛ اين كارها را نكنند. امثال بنده را به آن بزرگان در مُلك و ملكوت نبى مكرم اسلام ، اميرالمؤمنين تشبيه نكنيد. بحمداللّه ماها باورمان نمى آيد، اما اصلا ذكرش هم خوب نيست ) اما به قناعت و به اين كه نگذاريد زياده طلبى و افزون طلبى به سمت شما هجوم بياورد، دعوت مى كنم . اينها مراقبت مى خواهد. راحت طلبى ، رفاه طلبى و عيش طلبى ، چيزهايى است كه بتدريج در انسان اثر بد مى گذارد و خود انسان هم اول نمى فهمد؛ يك وقت مى خواهد حركت كند، مى بيند نمى تواند؛ مى خواهد پرواز كند، مى بيند نمى تواند. مراقب باشيد مجموعه را حفظ كنيد؛ ذهنها و دلها و فكرها و ايمانها را مورد پاسدارىِ دقيق قرار بدهيد؛ اين سفارش هميشگى من است . بدانيد در اين صورت ، هيچ عامل و نيرويى زير اين آسمان وجود ندارد كه بتواند بر شما غلبه كند. حرفهايى كه مى زنند، لشكركشى ها و تهديدهايى كه مى كنند، چيزهايى نيست كه بتواند يك ملت مؤمن را كه در ميان خود، مجموعه هاى پولادينِ اين طورى دارد به عقب نشينى وادار كند و آنها را شكست دهد. تاءثير سلاح مخرب ، معلوم است ؛ اما هيچ شكستى براى يك ملت از اين طريق به وجود نمى آيد؛ شكستها اول در دلها به وجود مى آيد؛ آن است كه انسانها را منهزم مى كند.
    در اولِ جنگ ، با ضعف تداركاتى يى كه ما داشتيم ، بعضى ها مى گفتند در مقابل صد دستگاه تانك ، صد دستگاه تانك لازم است ؛ بدون آن نمى شود مبارزه كرد. همين جوانهاى ما و همين شماها نشان داديد كه نخير، در مقابل صد دستگاه تانك ، صد دل و صد نفر فداكار لازم است كه جان خود را كف دست بگيرد. صدها تانك به وسيله ى صدها جوانِ دلدار كه يا با يك آر.پى .جى يا سلاح مشابهِ آن جلو رفتند، عقب نشينى كردند اين مكرر اتفاق افتاد آخر هم دشمن را ناكام كردند. دشمنى كه با آن همه تجهيزات و پشتيبانيهاى بين المللى آمده بود كه الان دارند يواش يواش به آن اعتراف مى كنند مجبور شد ناكام از اين مرزها عقب بكشد و ذليل شود. اين موفقيت به خاطر همين شجاعتها و ايمانها بود؛ اينها را بايد زنده نگه داريد.
    بحمداللّه سپاه پاسداران انقلاب اسلامى ، يك موجود زنده ، فعال ، مؤمن و مراقب معنويات و ارزشهاى خود است ؛ اين را قدر بدانيد. زياد وسوسه مى كنند؛ بعضى اهانت مى كنند؛ بعضى به زبانِ تجليل ، اهانت مى كنند؛ بعضى منكر فضيلتها مى شوند؛ اينها نمى تواند واقعيتها را تغيير دهد و ارزش حقيقى يك مجموعه را كه ذره ذره با مجاهدتها جمع شده و تبلور پيدا كرده ، از بين ببرد. اينها يكروزه به دست نيامده است كه بتوانند آن را با نوشتن چند سطر از بين ببرند؛ واقعيتى است كه روى هم جمع و متبلور شده و نابود شدنى نيست ؛ اما بايد خودتان آن را حفظ كنيد و مراقبش ‍ باشيد.
    وحدت خود را حفظ كنيد. يكى از چيزهايى كه مورد طمع دشمنان و شبه دشمنان است ، به هم خوردن وحدتِ بين عناصر سپاه است . وحدت و يگانگى و همدلى خود را حفظ كنيد. اگر در جايى اختلافات جزيى وجود داشته باشد، بايد كنار گذاشته شود. جهت حركت را تنظيم كنيد و با شجاعت و قدرت و اتكال به خدا پيش برويد؛ اين وظيفه ى عمده ى شماست و پاسدارى انقلاب از اين راه تاءمين مى شود.
    اميدواريم خداوند متعال ان شاءاللّه الطاف و توجهات مخصوص خود و ادعيه ى زاكيه ى حضرت بقية اللّه (ارواحنافداه ) را شامل حال شما كند و همه ى ما و شما را به آرزوى بزرگ خودمان كه مجاهدت در راه خدا و در ركاب حضرت بقية اللّه (ارواحنافداه ) است برساند.


  5. #125
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 حكم معظم له جهت انتصاب امام جمعه و نماينده ولى فقيه دراصفهان25 / 06 / 1381

    حكم معظم له جهت انتصاب امام جمعه و نماينده ولى فقيه دراصفهان
    25 / 06 / 1381
    بسم الله الرحمن الرحيم
    جناب مستطاب سيدالاعلام و حجت الاسلام والمسلمين آقاى حاج سيد يوسف طباطبايى دامت بركاته
    اكنون كه آيت الله آقاى طاهرى از امامت جمعه اصفهان كناره گيرى كرده اند جنابعالى را كه مزين به زيور علم و عمل و مفتخر به خدمات ارزنده به نظام مقدس جمهورى اسلامى و سرافراز به تقديم شهداى عالى مقام ميباشيد , به امامت جمعه ى آن شهر پرافتخار و نمايندگى خود در ميان مردم مومن و شجاع وشهيدپرور آن استان منصوب ميكنم .
    اصفهان در تاريخ انقلاب داراى نقشى ويژه است و مردم هوشمند و لايق آن , برجستگيهاى فراوانى را در ميدان جهاد و سياست و علم و سازندگى از خود نشان داده اند.
    جوانان پرشور وانقلابى آن در همه ى آزمايشهاى دشوار توانستند راه درست را هشيارانه بيابند و آن را شجاعانه طى كنند. نام شهيدان پرآوازه ى اصفهان هم اكنون در چهارگوشه ى كشور با گوش دل و جان مردم , آشناست .
    حوزه ى علميه و دانشگاه آن شهر هم اكنون از جمله ى سرآمدان حوزه و دانشگاهند و حضور بزرگانى كه معلم دين و اخلاق اند , مايه ى رشد تقوا و خودآگاهى در آن شهر است .
    حضور شخصيت جامع علمى و عملى و انقلابى جناب عالى در مسئوليت خطير امامت جمعه اصفهان خواهد توانست وحدت و نشاط و استقامت در صراط مستقيم اسلام و انقلاب را در آن شهر و استان روزافزون سازد انشاالله اميد است نماز جمعه محور وحدت و همدلى و مركز نشر ايمان و معنويت و جايگاه ممتاز تبيين انديشه هاى انقلاب و امام باشد و دلهاى تشنه ى جويندگان حقيقت را سيراب كند.
    بى شك مساعدت و همكارى ارزشمند علماى اعلام و برجستگان حوزه و دانشگاه و عموم مردم مومن , سرمايه ارزشمندى براى ايفاى مسئوليتهاى خطير واقامه ى هرچه بهتر اين فريضه ى بزرگ خواهد بود. انشاالله .
    لازم ميدانم از زحمات طاقت فرساى آيت الله آقاى طاهرى در ساليان تحمل مسئوليت امامت جمعه اصفهان تشكر كنم . توفيق و تفضل الهى را براى همگان مسئلت مينمايم .
    والسلام عليكم و رحمه الله

    سيدعلى خامنه اى
    25 / 06 / 1381

  6. #126
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 پيام معظم له به اجلاس سراسرى نماز16 / 06 / 1381

    پيام معظم له به اجلاس سراسرى نماز16 / 06 / 1381بسم الله الرحمن الرحيم
    اين گردهمايى را كه همه ساله با حضور بلندپايگان علمى و سياسى كشور تشكيل مى گردد, بايد يكى از مهمترين گردهمايى ها شمرد, زيرا موضوع آن نماز است كه برترين فريضه دينى است و مخاطب آن همه ى آحاد ملت اند و از اين رو لازم است كه دست اندركاران اجرايى ذيربط نكاتى را كه در آغاز اين گردهمايى خطاب به آنان تذكر داده مى شود صرفا يك توصيه ى تشريفاتى نينگارند. در پيام سال گذشته ى اينجانب به حاضران اين گردهمايى و ديگران چنين آمده است .
    انسان كه از سويى گاه مظهر برترين و زيباترين حقايق هستى است, از سويى ديگر, گاه محل بروز زشتيها و پستيهاى بى همانند نيز مى گردد. اگر در جايى و زمانى او را مظهر آگاهى و محبت و فداكارى يا خردمندى و آفرينندگى و پيشرفت در عرصه هاى تعالى, يا آيت شوق و شور و اميد مى بينيم . در جايى و زمانى ديگر او را دچار غفلت و كينه و خودخواهى, يا جهل و عادت و ركود, يا سستى و نوميدى و بدبينى مشاهده مى كنيم . اين عنصر با استعداد, مى تواند برترين موجود گيتى تا پست ترين پديده ى هستى گردد. او مجهز به همه ى ابزارها و زمينه هاى تعالى و تكامل معنوى و مادى آفريده شده است . سرشت او, نيك و راه نيكى به روى او باز است . خرد و قدرت بر تصميم گيرى و انتخاب, دو بال تواناى اويند... و رسولان الهى راهنمايان و اميددهندگان و كمك كنندگان به او.
    اما او با اين حال مى تواند تسليم ضعفها و هوسها و خودخواهيها يا جهلها و غفلتها و عادتهاى خود شود و خود را از همه ى آن بشارتها و اميدها و معراجها محروم سازد. اين همان است كه آن را بايد فساد پذيرى انسان ناميد و همان است كه در عمر دراز بشريت و نيز در عمر هر يك از آحاد بشر, بزرگترين مصيبت او و خطرناكترين تهديد او به شمار رفته است و مى رود.
    براى پيشگيرى و نيز درمان اين آفت بزرگ, دين خدا ذكر را به انسان آموخته است . ذكر يعنى حقيقت را به ياد آوردن, خود را در برابر خدا يافتن, به او گوش سپردن و به او دل دادن ..
    يعنى از دلمشغوليهايى كه آدمى را اسير وسوسه ى هوسها مى كند, يا ميل به برترى جويى و كين ورزى و آزمندى او را ارضا مى سازد. خود را رها ساختن, يعنى او را از جهنمى كه براى خود فراهم كرده است, به بهشت صفا و انس و بهجت و امن بردن .
    و نماز با تركيب هماهنگ دل و زبان و حركت, نابترين و كاملترين نمونه و وسيله ى ذكر است . انسان در زندگى شخصى اش, گاه براثر محنتها و شدت ها و مصيبتها, و در زندگى جمعى اش, گاه با حوادث تحول آفرين مانند حركت عمومى به سوى جهاد يا انفاق يا كمك به نيازمندان, به عامل ذكر نزديك مى شود, و گاه با سرگرميهاى هوس آلود و غرق شدن در سرخوشى و اشرافيگرى و عيش بارگى, از آن دور مى افتد, عنصرى كه مى تواند در همه ى اين احوال او را به بهشت ذكر نزديك يا نزديكتر كند, نماز است .
    نماز در حالات آمادگى روحى, به آدمى عروج و حال و حضور بيشتر مى بخشد و در حالات غفلت و نا آمادگى, در گوش او زنگ آماده باش مى نوازد و او را به وادى نورانى نزديك مى سازد.
    لذا نماز در هيچ حالى نبايد ترك شود. در عين شدت و محنت, در بحبوحه ى ميدان جهاد, در هنگام فراغ و آسايش, و حتى در ميان محيط لجن آلودى كه انسان با هوسها و كينه ها و شهوت ها و خودخواهيها, پيرامون خود پديد آورده است . نماز يك شربت مقوى و شفابخش است, بايد آن را با دل و جان خود نوشيد و از هر نقطه كه در آن واقع شده ايم, يك گام يا يك ميدان به بهشت رضوان نزديك شد.
    از اين روست كه نه حى على الجهاد و نه حى على الصوم و نه حى على الانفاق نگفته اند, ولى در هر روز بارها سروده اند, حى على الصلاه .
    در دوران انقلاب و جنگ تحميلى, نماز, ما را در حركتمان مصممتر و نيرومندتر مى كرد, و امروز كه خطر غفلت و عيش بارگى و آرزوهاى حقير و تنگ نظرانه و عادتها و روز مرگيها ما را تهديد مى كند. نماز به ما مصونيت مى بخشد و بن بستهاى پندارى را مى شكند و راه ما را روشن و افق را درخشان مى سازد.
    اين تنها برگى از كتاب مناقب نماز است, و همين براى به راه انداختن حركتى جدى تر از گذشته, مى تواند انگيزه يى ژرف و كارآمد پديد آورد.
    همه بايد در اين حركت بزرگ كه شايسته است جهاد ناميده شود خود را ملتزم و متعهد بدانند. علماى دين, روشنفكران, هنرمندان, جوانان, پدران و مادران و همسران, دارندگان منبرها و رسانه ها, نويسندگان و پيش از همه مسوولان بخشهاى حكومتى مانند, وزارتخانه هاى آموزش و پرورش, علوم, تحقيقات, فناورى, فرهنگ و ارشاد اسلامى, صدا و سيما, سازمانهاى تبليغاتى, مراكز توليد سينمايى, پژوهشگاهها, مديرانى كه نيروى انسانى كلانى در قبضه ى امر و نهى آنهايند, مانند, نيروهاى مسلح, وزارتخانه ها, كارگاهها, دانشگاههاو مدارس, وسايل حمل و نقل و غيره و غيره ...
    اينان هر يك به گونه اى مى توانند و مى بايد در اين حركت همگانى سهيم گردند و نقش ويژه ى خود را بگزارند.
    اين كار با سهل انگارى و كم همتى به سرانجام خود نميرسد. از برترين شيوه ها و فنى ترين و هنرى ترين ابزارها بايد بهره گرفته شود.
    نمايش نماز جماعت مهجورى, با جمع معدودى, آنهم از فرسودگان بى نشاط, ترويج نماز جماعت نيست . همچنانكه پخش صداى اذان از رسانه هاى صوت و تصوير, كافى نيست . جوانهاى ما هزاران صف جماعت پرشور و حال در سراسر كشور تشكيل مى دهند, مردم زيادى از آنان كه فيلمهاى سينمايى در گزارش واقعيتهاى زندگى آنان ساخته مى شود, اهل نماز و نياز و تهجدند, حنجره هاى بسيارى از روى ايمان و تعبد در هنگام اذان, صدا به اين سرود معنوى بلند مى كنند , گروههاى انبوهى در هنگام نماز از كار روزانه دست كشيده به مسجد رو مى آورند, اينها مى تواند در ساختهاى هنرى, چهره ى زيبا و ترغيب كننده ى اين فريضه نجابت بخش را به همه نشان دهد.
    در دانشگاهها و ديگر مراكز انسانى انبوه, مسجد مى تواند جايگاه امن و صفا باشد و امام جماعت, غمگسارى و راهنمائى و همدلى را در كنار اقامه ى نماز, در آن مهبط رحمت و هدايت الهى به نمازگزاران هديه كند.
    مجامع دانشجوئى و دانش آموزى در آن صورت, جذابترين مركز تجمع خود را مسجد, دانشگاه و مدرسه خواهند يافت و پايگاه تقوا, پايگاه فعاليت جوانان خواهد شد.
    به مديران آموزش و پرورش و علوم يادآورى مى كنم كه سهم مسجدسازى و مسجد پردازى بايد در اعتبارات فعاليتهاى فوق برنامه, در رديف اول و بيش از سهم ديگر بخشهاى اين سرفصل باشد.
    هجرت هفتگى روحانيون مستقر در مراكز نظامى و غيره, به روستاهاى همسايه ى اين مراكز از توصيه هاى پيشين من است كه بر آن تاكيد مى ورزم . همچنين فراهم ساختن فضاى مادى و معنوى براى اقامه ى نماز در بوستانها و گردشگاهها و نمايشگاهها و امثال آن .
    امامان محترم جماعت, اگر خود براثر كهولت و غيره نمى توانند وظيفه ى رابطه و انس و راهنمائى را براى نمازگزاران, بويژه جوانان فراهم كنند, در كنار خود فضلاى جوان و پرنشاط را به كار گيرند و آنان را در كار با خود شريك سازند.
    نمازهاى جمعه بايد پايگاه جذب و نصيحت و تعليم باشد.امامان محترم جمعه با كمك برگزاركنندگان مراسم نماز, همه ى سعى خود را در اين جهت مبذول دارند.
    خدا راسپاس كه محيط عمومى كشور, محيط ذكر و نماز و معنويت است و خدا را سپاس كه خيل عظيمى از مردم ما بويژه جوانان با نماز و نياز, پيوندى روحى و عاطفى و عقلانى دارند.
    ليكن اين همه بايد گامهاى نهائى شمرده نشود و بيش از گذشته تلاش عالمانه و مدبرانه و نازك انديشانه در اين رويكرد به كار رود.
    اكنون اين سوال بسيار جدى و مهم براى اينجانب مطرح است, كه مسئولان اجرائى مخاطب اين مطالبات تا چه حد به وظيفه ى خود عمل كرده اند, صدا و سيما, آموزش و پرورش, وزارت علوم و ساير مراكز دانشگاهى, وزارت ارشاد اسلامى, سازمان تبليغات اسلامى, مراكز توليد سينمائى, نيروهاى مسلح, مديريت حمل و نقل و مديريت هاى شهرى و ديگران, چه اندازه وظيفه اى را كه در اين پيام از آنان خواسته شده است به انجام رسانده اند. از رياست محترم جمهورى و ديگر مسئولان عاليرتبه به جد انتظار مى رود كه دست اندركاران را با اين سوال اساسى مواجه سازند و پاسخ فعال آنان را مطالبه كنند.
    توفيق همه ى حضرات را از خداوند متعال مسئلت مى كنم . والسلام عليكم و رحمه الله .

    سيدعلى خامنه اى

  7. #127
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات معظم له به مناسبت ميلاد اميرالمؤمنين علي عليه السلام30 / 06 / 1381

    بيانات معظم له به مناسبت ميلاد اميرالمؤمنين علي عليه السلام
    30 / 06 / 1381
    بسم الله الرحمن الرحيم
    امروز روز ولادت امام پرهيزگاران و سيد مجاهدان راه خداست . اولا اين ميلاد مسعود را كه عيد بزرگى است , به شما حضار عزيز اين جلسه و به همه ملت ايران و به همه حق طلبان عالم تبريك عرض مى كنم .
    يك دسته از خصوصيات اميرالمومنين , خصوصيات معنوى و ملكوتى آن بزرگوار است كه ما حتى به فهميدن آنها هم دسترسى نداريم ; آن مقام علمى , آن مقام نورانى و قدسيتى كه آن بزرگوار داشت , آن حقايقى كه درون وجود او و در قلب نورانى او مى جوشيد و به صورت حكمتهايى بر زبان مباركش جارى مى شد , آن قرب به خدا , آن ذكرالله ى كه بر همه كردار او و گفتار او و حالات او حاكم بود , چيزهايى است كه مثل فطرت نورى او , براى ما به درستى قابل فهم نيست . به آنها اعتقاد داريم و افتخار مى كنيم , چون آنها را از صادق مصدق شنيديم ; لكن يك دسته ديگر از خصوصيات اميرالمومنين است كه او را به عنوان يك الگو و يك نمونه در مد نظر همه انسانهاى تاريخ نگه مى دارد كه اينها براى پيروى كردن است . الگو يك وسيله اى است ; يك معيار و ميزانى است براى اين كه آن كارى كه انسان مى خواهد انجام بدهد , با آن الگو تطبيق داده بشود.
    اين الگو ديگر مخصوص جمعى خاص نيست , حتى مخصوص مسلمانها هم نيست , اين كه مى بينيد چهره اميرالمومنين , اين قدر در تاريخ جذاب است , به خاطر همين خصوصيات است . لذا كسى كه دين اسلام را هم قبول ندارد يا امامت آن بزرگوار را هم تصديق نكرده است , او هم در مقابل عظمت اين خصوصيات , در وجود خود احساس تعظيم مى كند و خواه ناخواه زبان به ستايش او مى گشايد. لذا اين خصوصيات براى همه الگوست ; و ما كه امروز يك حكومت اسلامى داريم و يك حكومت علوى را ادعا مى كنيم , اين الگو براى ما از همه حتمى تر و فورى تر و غيرقابل اغماض تر است .
    ما بايد ببينيم در اين نقطه عالم كه پرچم ولايت علوى را بلند كرديم , حرفمان چيست و چه مى خواهيم به بشريت عرضه كنيم . آن چهارچوبى را كه ما براى سعادت بشر تعيين مى كنيم و سر دست مى گيريم و نشان مى دهيم , چيست اميرالمومنين اين جا برترين الگوست . نمى شود فقط به زبان گفت اميرالمومنين ! على ! و اظهار عشق و علاقه كرد , اما در عمل با رفتار او و با درسى كه با زبان و در عمل غ خود به ما داده است مخالفت كرد. كارگزاران حكومت ـ يعنى بنده و امثال بنده ـ وظيفه مان سنگين تر است , چون ما بايد عمل كنيم و از آن راهى كه او رفته است برويم .
    ممكن است بعضى بگويند شما كجا , اميرالمومنين كجا قدرت او , توانايى او , ايمان او , صبر او , آن استخوان بندى مستحكم روحى او; اينها كجا , شماها كجا اين حرف البته درست است . ماها هيچ كداممان قابل مقايسه با او نيستيم . نمى شود گفت او بهتر است , او بالاتر است و ما پايين تريم , نه اصلا اين مقايسه غلط است . او در اوج فلك است , و ما در خاك تيره , دور خودمان داريم مى غلتيم ; فاصله ها خيلى زياد است , اما جهت گيرى را مى شود انتخاب كرد; يعنى ما بايد خودمان را به آن سمت و به آن هدفى كه او نشان مى داد , نزديك كنيم ; هر كسى به قدر توان خود; هر كسى بر حسب اقتضاى زمان خود , اما راه همان راه است و هدف همان هدف است . اين نكته بسيار مهمى است .
    شايد در طول دوازده , سيزده قرن , در همين دنياى اسلام , حكومتهايى سر كار آمدند كه اسم پيغمبر اكرم را با عظمت مى آوردند و خودشان را خليفه پيغمبر مى دانستند. اگر كسى مى گفت شما خليفه پيغمبر نيستيد , حاضر بودند حتى او را به قتل برسانند. مى گفتند ما خليفه پيغمبريم . از خلفاى بنى اميه بگيريد تا خلفاى بنى عباس كه حدود پانصد ـ ششصد سال حكومت كردند.
    خلفاى فاطمى در مصر و شمال آفريقا , بعد هم خلفاى عثمانى كه تا همين جنگ بين الملل اول در آسياى صغير يعنى تركيه فعلى حكومت مى كردند; مركز حكومتشان آن جا بود و همه اين كشورهاى عربى هم تقريبا تحت حكومت آنها بودند , اسم همه اينها خليفه بود. خليفه يعنى چه يعنى خليفه پيغمبر! بعضى از اين هم قدم بالاتر مى گذاشتند و مى گفتند خليفه الله ! ما خليفه خداييم ! جانشين خداييم ! اين اسمشان بود , اما عملشان چه بود عملشان , عمل به همان رسوم حكومتهاى پادشاهى ستمگرانه اى بود كه قبل از آنها هم در دنيا بود; در زمان آنها هم در نقاط ديگر دنيا بود; بعد از آنها هم تا امروز در همه جاى دنيا چنين حكومتهايى بوده است . اسم , خلافت پيغمبر بود , اما رسم و عمل و رفتار يك چيز ديگرى بود. اينها چه كسانى هستند اسم مناسب اينها چيست منافق ! يعنى كسى كه ادعاى يك چيزى را مى كند , وعده يك چيزى را مى دهد , پرچم يك چيزى را بلند مى كند , اما در رفتار خود , در عمل خود و در راه خود , ملتزم و پايبند به آن چيز نيست .
    يك چيز ديگر , يك راه ديگر و يك عمل ديگر بر رفتار و گفتار او حاكم است ; اين مى شود منافق . ما مى خواهيم اين جورى باشيم آيا ما مى خواهيم پرچم ولايت علوى و حكومت علوى و پيروى اميرالمومنين را بلند كنيم , اما حكومت خود را با مكتبهايى كه با راه على , با فكر على و با منطق اميرالمومنين صد در صد مخالفند تطبيق بدهيم حالا بعضى صد در صد , بعضى نود درصد , بعضى هشتاد درصد , مخالفند و اساس كارشان يك اساس ديگرى است . لذا ما بيش از همه بايد پايبند به آن باشيم كه الگوى علوى را بشناسيم و آن را ملاك قرار بدهيم . حالا الگوى علوى در حكومت چيست شاخصه هايى دارد. اين شاخصه ها بايستى رعايت بشود. مردم هم بايد نگاه كنند به ما; ببينند اگر شاخصه هاى حكومت علوى را رعايت مى كنيم ـ حالا به قدر توانايى خودمان ـ آن وقت قبول كنند كه ما حكومتى هستيم در راه على . اگر ديدند ما آن شاخصه ها را رعايت نمى كنيم يا عكس آنها عمل مى كنيم ـ بحث اين نيست كه قدرت ما كمتر از على است , اراده دنبال كرده آن راه را نداريم ـ آن وقت گفتار ما و ادعاى ما را قبول نكنند و بگويند نه , اين حكومت علوى نيست ; اين حكومت غ ولايت اميرالمومنين نيست . ملاك اينهاست .
    اينها را بايستى مورد توجه قرار داد. حالا اين شاخصه ها چيست البته اگر بخواهيم شاخصه هاى حكومت اميرالمومنين را بيان كنيم , شايد ده شاخصه مهم را بشود بيان كرد. چند تايش اينهاست كه من عرض مى كنم :
    اول , پايبندى كامل به دين خدا و اصرار بر اقامه دين الهى . اين شاخصه اول است . هر حكومتى كه اساس كارش بر اقامه دين خدا نباشد , علوى نيست . در وسط جنگ ـ آنهايى كه در دوران دفاع هشت ساله , توى ميدان بودند مى فهمند من چه مى گويم ـ در آن بحبوحه رزم كه هر رزمنده و هر سربازى همتش اين است ببيند چطور مى تواند حمله كند و چطور مى تواند از خودش دفاع كند يك نفر در چنين موقعيتى آمد پيش اميرالمومنين , يك مسئله اى راجع به توحيد پرسيد. گفت در قل هوالله احد اين كلمه احد يعنى چه حالا اين يك مسئله اصلى هم نيست .
    از اصل وجود خدا سوال نكرد. يك مسئله فرعى را سوال كرد. دوروبريهاى اميرالمومنين آمدند جلو كه مرد حسابى , حالا وقت اين سوالهاست ! حضرت فرمود : نه , بگذاريد جوابش را بدهم . ما داريم براى همين مى جنگيم . يعنى جنگ اميرالمومنين , سياست اميرالمومنين , جبهه بندى اميرالمومنين , خون دلهاى اميرالمومنين . همه خطوط اصلى اى كه در حكومت خود انتخاب مى كند براى اين است , كه دين خدا اقامه بشود. اين يك شاخصه است .
    اگر چنانچه در نظام اسلامى , در جمهورى اسلامى كه به نام حكومت علوى خود را معرفى مى كند , اقامه دين خدا هدف نباشد; مردم به دين خدا عمل بكنند يا نكنند; اعتقاد داشته باشند يا نداشته باشند; اقامه حق الهى بشود يا نشود; و بگوييم به ما چه ربطى دارد; اگر اين طور باشد , اين حكومت علوى نيست .
    اقامه دين الهى , اولين شاخصه است ; و اين مادر همه خصوصيات ديگر زندگى اميرالمومنين و حكومت اميرالمومنين است . عدالت او هم ناشى از اين است . مردم سالارى و رعايت مردم در زندگى اميرالمومنين هم مربوط به همين است .
    خصوصيت دوم و شاخصه دوم حكومت اميرالمومنين عدالت است . عدالت مطلق . يعنى هيچ مصلحت شخصى و هيچ سياست مربوط به شخص خود را بر عدالت مقدم نمى كند. والله لا اطلب النصر بالجور ; من حاضر نيستم پيروزى را از راه ظلم به دست بياورم . ببينيد چقدر اين تابلو , تابلوى درخشانى است , چه پرچم بلندى است . به شما مى گويند ممكن است در اين ميدان سياست , در اين ميدان مسابقه علمى , در اين ميدان انتخابات , در اين ميدان جنگ , پيروز بشويد; اما متوقف به اين است كه اين ظلم را انجام بدهيد. كدام را انتخاب مى كنيد اميرالمومنين مى گويد من اين پيروزى را نمى خواهم . من شكست بخورم عيبى ندارد , اما ظلم نمى كنم .
    همه اين حرفهايى كه راجع به اميرالمومنين درباره عدالت شنيده ايد , محورش همين عدالت طلبى مطلق غ اميرالمومنين است . عدالت براى همه و عدالت در همه شئون , يعنى عدالت اقتصادى , عدالت سياسى , عدالت اجتماعى و عدالت اخلاقى . اين يكى ديگر از معيارهاى حكومت اميرالمومنين است . تحمل ظلم را نمى كند; خودش هم به ظلم تسليم نمى شود , ولو مصالحش از دست برود. يكى از ظلمهاى بزرگ , تبعيض است .
    چه تبعيض در اجراى احكام , چه تبعيض غ در اجراى مقررات . اينها به هيچ وجه براى اميرالمومنين قابل قبول نيست . يك نفر از طرفداران پروپا قرص او كه تبليغاتچى بسيار ماهرى است و دائما دارد به نفع او تبليغات غ حق مى كند , يك تخلفى مى كند و اميرالمومنين حد الهى را بر او جارى مى كند. خلاف انتظارش مى شود و مى گويد : يا اميرالمومنين ! منى كه اين قدر طرفدار شمايم منى كه اين قدر از شما دفاع مى كنم حضرت مى فرمايند بله , حكم خداست . آن طرفدارى اى كه از ما مى كنى , ان شاالله قبول باشد , خيلى هم متشكر! اما حكم خدا اين است . حد خدا را برايش جارى كرد. او هم گفت خيلى خوب , حالا كه اين جور است , پس من مى روم سراغ دربار معاويه , كه قدر من را مى دانند! و رفت .
    يكى ديگر از خصوصيات و شاخصه هاى حكومت اميرالمومنين تقواست . ببينيد اينها هر كدام يك پرچم است , هر كدام يك علامت است . تقوا يعنى چه يعنى آن شدت مراقبتى كه انسان در اعمال شخصى خود از راه حق هيچ تخطى نكند; اين معنى تقواست . يعنى كاملا ;quot& مراقب خود باشد. در دست زدن به پول مراقبت كند; در دست زدن به آبروى انسانها مراقبت كند; در گزينشها مراقبت كند; در طرد كردنها مراقبت بكند; در حرف زدن مراقبت بكند كه برخلاف حق سخنى نگويد. يعنى شدت مراقبت .
    شما نهج البلاغه را نگاه كنيد , پر است از اين مطالب . حالا متاسفانه در بين بعضيها معمول شده كه هر غلطى مى خواهند بكنند , به اسم اين كه اميرالمومنين اين جورى بود , اميرالمومنين اين جورى عمل مى كرد , انجام مى دهند. به چه دليل , از كجا اميرالمومنين در نهج البلاغه است . اميرالمومنين در روايات فراوانى است كه از آن بزرگوار و اولاد طاهرينش باقى مانده است . كو اين چيزهايى كه بعضى مى گويند على اين جور بود , على آن جور بود! نخير , على آن است كه در نهج البلاغه است .
    شما نهج البلاغه را از اول تا آخر نگاه كنيد , سرتاپاى نهج البلاغه تحريض بر تقواست ; دعوت به تقوا و پرهيزگارى است . تا انسان پرهيزگار نباشد نمى تواند اقامه دين خدا بكند. آلوده دامانى بد دردى است . آلوده بودن دل انسان به گناه , نمى گذارد انسان حقيقت را درك كند , چه برسد به اين كه دنبال حقيقت حركت بكند. تقوا , يكى از شاخصه هاى حكومت اميرالمومنين , برخاسته از اراده مردم و خواست مردم است . تغلب , يعنى از راه غلبه و زور بر مردم حاكم شدن , در منطق اميرالمومنين نيست . با اين كه خود را بر حق مى دانست , اما كنار نشست , تا وقتى مردم آمدند , اصرار كردند , ابرام كردند , شايد گريه كردند , التماس كردند كه آقا شما بيا زمام امور ما را در دست بگير , آن وقت آمد و زمام امور مردم را در دست گرفت . خودش گفت كه اگر مردم نيامده بودند; اگر مردم اصرار نمى كردند , اگر اين طلب جدى مردم نبود , من علاقه اى به اين كار نداشتم .
    قدرت در دست گرفتن و اعمال اقتدار براى اميرالمومنين جاذبه اى ندارد. قدرت طلبى براى آن كسانى جاذبه دارد كه مى خواهند خواهشهاى نفسانى و هواهاى نفسانى خودشان را ارضا كنند , نه براى اميرالمومنين . او دنبال تكليف شرعى است , دنبال اقامه حق است . مردم قدرت را به او سپردند , او هم قدرت را گرفت و بعد با اقتدار آن قدرت را نگه داشت .
    آن جايى هم كه كسانى با قدرت اسلامى او , با حكومت اسلامى او معارضه كردند , هيچ مجامله و ملاحظه اى نكرد. صحابه پيغمبرند , باشند! موجهينند , باشند! سابقه جهاد در راه اسلام دارند , داشته باشند! با حكومت حق معارضه و مقابله كرده اند و بايد در مقابلشان با اقتدار ايستاد; و ايستاد! اين سه جنگ اميرالمومنين از اين قبيل بود. اينها شاخصه يك حكومت صحيح است .
    ما امروز اگر جمهورى اسلامى هستيم , اگر حكومت علوى هستيم , بايد اينها را رعايت كنيم . شما مردم هم اينها را بايد از ما بخواهيد. اقامه دين خدا را بايد بخواهيد. اين كه ما نگاه كنيم ببينيم شرق و غرب در مفاهيم حكومتى و مفاهيم سياسى حرفشان چيست , آنها چه مى گويند , ما هم سعى كنيم خودمان را آن جور تطبيق بدهيم , اين مثل همان خلافت عثمانيهاست , مثل خلافت بنى اميه و بنى عباس است .
    آنها هم اسمشان خليفه پيغمبر بود; اسمشان حاكم اسلامى بود; اما رسم و عملشان حكومت كسرى و قيصر و حكومت پادشاهان بود. همان جور كه آنها عمل مى كردند , اينها هم همان جور عمل مى كردند. اسممان حكومت علوى و حكومت اسلامى باشد , بعد برويم سراغ سرمايه دارى غرب , سراغ حكومتى كه سرمايه داران و كمپانى داران و زشت روترين ظالمان و ستمگران عالم او را دارند اداره مى كنند ! اين درست است اين همان نفاق خواهد شد.
    پرچمى را با يك نامى بلند كنيم , آن وقت در زير اين پرچم برويم سراغ چيزهاى ديگر! امروز در نظام اسلامى , همه كارگزاران حكومت , از پايين تا بالا; از رهبرى ـ كه خدمتگزار همه است ـ از رئيس جمهور , از وزرا , از مسئولين قضايى , از نمايندگان مجلس , از مديران گوناگونى كه در اكناف كشور هستند , بايد همتشان اين باشد كه دين خدا را اقامه كنند , عدالت را احيا كنند , تبعيض در اجراى مقررات را از ميان بردارند , بيشترين توجهشان به طبقه محروم و مستضعف و فقير باشد ـ همچنان كه اميرالمومنين بود ـ شعار تقوى را شعار شخصى و عمومى خودشان قرار بدهند; اين وظيفه ماست .
    اين كه , دنيا اين جور حكومت را مى پسندد يا نمى پسندد , اين براى ما معيار و ملاك نيست . جهت , اين است , سمت و سو , اين است . البته زمانه روز به روز پيچيده تر مى شود; ارتباطات انسانى روز به روز دشوارتر و پيچيده تر مى شود; اعمال عدالت و اقامه حق كار آسانى نيست ; اما هدف اين است ; و اين است كه مردم را خوشبخت مى كند; اين است كه سعادت مردم را تامين مى كند; اين است كه فقر و تبعيض را از بين مى برد; اين است كه ريشه فساد را در جامعه مى كبند. والا اگر اين نباشد , حكومتهاى جائرغ دنيا دم از حقوق بشر مى زنند ولى زشت ترين كارها را عليه حقوق بشر انجام مى دهند.
    عراق را به جرم اين كه سلاح شيميايى مصرف كرده است , مورد تهاجم قرار مى دهند; در حالى كه سلاح شيميايى را خودشان به او دادند! خودشان او را تشويق كردند! آن وقت كه او سلاح شيميايى مصرف كرد , چشم را روى هم گذاشتند! اينها عادلند ! اينها طرفدار حقوق بشرند ! اينها از انسانيت چيزى سرشان مى شود ! به نام مبارزه با ترور , مى خواهند دنيا را به آتش بكشند.
    زشت ترين و فجيع ترين نوع ترور , امروز در اراضى مقدس فلسطين جارى است ; نه فقط اخم نمى كنند بلكه تشويق هم مى كنند; از او دفاع مى كنند; او را لازم مى دانند!! اينها حكومتهايى هستند كه انسان از اينها تقليد كند ! اينها همان مفاهيمى است كه در زير نام دمكراسى , در زير نام ليبراليزم , در زير نام حقوق بشر , در زير نام آزادى , در حال جريان است . ما بياييم دنباله رو آنها بشويم , همان مفاهيم را بگيريم , آن وقت چه كار كنيم ! مثل خود آنها به ظلم عمل كنيم و آن وقت اسم عدالت را بياوريم ! اين غير از نفاق چيز ديگرى است ! امروز بشريت در رنج است ; امروز بشريت از يك تبعيض بزرگ دارد رنج مى برد; بشريت از يك ظلم بزرگ دارد به جان مى آيد. اين ظلم بزرگ را همين قدرتمندها مى كنند , دستشان هم پرچم حقوق بشر است ! يعنى نفاق محض .
    از اين ها بايد تقليد كرد ! در مقابل اينها بايد رودربايستى داشت ! مفاهيم اينها را بايد گرفت و به جاى مفاهيم علوى و اسلامى گذاشت ! نه , اين غلط است . راه درست براى كسى كه پيرو اميرالمومنين است , اين است كه شاخصه هاى حكومت علوى را در نظر داشته باشد; همان اندازه اى كه مى تواند و قدرت دارد , طبق آنچه كه ساز و كارهاى جهانى اقتضا مى كند ـ دوران صنعت و صنعتهاى پيچيده و روشهاى فوق مدرن صنعتى و اينها يك اقتضائاتى دارد ـ اينها را رعايت كند تا آن جهتگيرى يك سر سوزن منحرف نشود; اين مى شود يك انسان والا; مى شود يك حاكم علوى ; يك چنين جامعه اى قدرتمند مى شود; يك چنين جامعه اى پولادين مى شود; جامعه اى كه مردمش راست بگويند و از مسئولانشان راست بشنوند; آنچه را كه وعده مى دهند , آنچه را كه مى گويند , آنچه را كه به عنوان پرچم بلند مى كنند , همان را عمل مى كنند; لغم تقولون مالاتفعلون نباشند; اين , آن روش درست است . و اين به بركت اميرالمومنين ممكن است .
    ادعاى من اين است كه ما توانسته ايم در حد قدرت معقول انسانهايى در حد انسانهاى ضعيفى مثل ما , على رغم همه دشمنيهاى جهانى , اين راه را ترسيم كنيم و اين شاخصها را به دنيا نشان بدهيم . علت جاذبه اى كه امروز نام مبارك امام (رضوان الله عليه ) و نام جمهورى اسلامى در دنيا دارد , همينهاست ; چون توانسته ايم اين شاخصه ها را در رفتار حكومت اسلامى ثبت كنيم . البته مزاحمت مى كنند , مخالفت مى كنند , اذيت مى كنند; اما تنها راه مقابله با مزاحمتها و اذيتها و كارشكنيها , استقامت و ايستادگى است . ملت ايران بحمدالله ايستاده است , بخصوص جوانهاى با اراده و مومن ما ايستاده اند , ما هم به فضل الهى ايستاده ايم .
    اين امواج جهانى و اين تبليغات گمراه كننده نخواهد توانست ما را تسليم خواسته هاى آنها بكند. آنها مى خواهند اين نظام هم مثل نظامهاى دست نشانده آنها تسليم خواست آنها بشود و براى اعمال سلطه ديكتاتورى بين المللى امريكا و اشباه امريكا راه را باز كند.
    اميدواريم ان شاالله خداوند به بركت روح مطهر اميرالمومنين و شان و مقام والاى آن بزرگوار , اين ملت عزيز را روزبه روز به اهداف علوى نزديك تر كند; حكومت ما را روز به روز به حكومت علوى نزديك تر كند. خداوند ان شاالله ادعيه حضرت بقيه الله (ارواحنا فداه ) را شامل حال شما و همه ملت ايران قرار بدهد و ما را از سربازان آن حضرت در حضور و غيبتش قرار بدهد.
    والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته


  8. #128
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 پيام معظم له به مناسبت مراسم غبارروبى مزار شهداى انقلاب اسلامى ودفاع مقدس04 / 7 0/ 1381

    پيام معظم له به مناسبت مراسم غبارروبى مزار شهداى انقلاب اسلامى ودفاع مقدس
    04 / 7 0/ 1381
    بسم الله الرحمن الرحيم
    بار ديگر فرا رسيدن روز شهيدان در هفته دفاع مقدس , دلها را به ياد عزيزترين فرزندان ملت ايران به تپش مي افكند و خاطره هميشه زنده اين زندگان جاويد را جلوه اي تازه مي بخشد.
    ملت ما استقلال و عزت خود را مرهون خون پاك رادمرداني است كه سرمايه حيات و نشاط خود را به آرمانهاي والا و ارزشهاي متعالي نظام اسلامي تقديم كردند و پرچم اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و آله را كه به دست امام و امت به اهتزاز در آمد , برافراشته نگاه داشتند.
    امروز سران استكبار جهاني اعتراف مي كنند كه در دوران دفاع مقدس , قشون مهاجم را با همه توان , تجهيز مي كرده و كينه خود با نظام اسلامي و ملت مومن و شجاع و انقلابي ايران را با كمك همه جانبه به مهاجمان بعثي بروز مي داده اند.
    بازوي تواناي ملت ايران يعني جوانان و مردان فداكار و مومن و پشت سر آنان , خانواده ها و كسانشان , دشمن را ناكام ساخت و ساز و برگ امپراتوريهاي استكبار را به سخره گرفت و نظام اسلامي و اين ملت مقاوم , در جهان و تاريخ , سرافراز شدند.
    خون شهيدان عزيز ما بهاي بزرگي است كه ملت ايران براي حفظ شرف و استقلال و دين و عزت خود پرداخته است .
    امروز تعظيم در برابر اين مجاهدان راه خدا وظيفه وجداني و اخلاقي هر مسلمان و هر ايراني است .
    چهره نوراني و جذاب شهيدان والامقام , الگوي همه جواناني است كه هويت اسلامي و ايراني خود را ارج مي نهند و سلطه سياسي و فرهنگي و اقتصادي بيگانگان را ذلتي بزرگ و تحمل ناپذير براي خود مي دانند.
    امروز نيز ملت شجاع و جوانان سرافراز ما نقش ايمان و عزم راسخ ملي را در حفظ ثروتهاي مادي و معنوي خويش , به خوبي مي دانند و در عرصه هاي گوناگون آن را نشان خواهند داد انشاالله .
    از خداوند متعال علو درجات شهيدان عالي مقام و شادي روح مطهر امام شهيدان را مسئلت مي كنم و اميدوارم ملت بزرگ و جوانان عزيز ما مشمول ادعيه زاكيه حضرت بقيه الله ارواحنا فداه باشند.
    والسلام عليكم و رحمه الله
    سيد علي خامنه اي
    4 / 7 / 1381

  9. #129
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات معظم له در ديدار مسئولان و كارگزاران نظام اسلامى13 / 07 / 1381

    بيانات معظم له در ديدار مسئولان و كارگزاران نظام اسلامى
    13 / 07 / 1381
    بسم الله الرحمن الرحيم
    اين عيد بزرگ را به همه ي امت اسلامي و به ملت شريف ايران و به حضار محترم اين مجلس , بخصوص ميهماناني كه از كشورهاي اسلامي ديگر در اين جلسه تشريف دارند , تبريك عرض مي كنم .
    بعثت نبي اكرم براي بشر آغاز راه نويي بود. دنياي محيط بر آن پيام و محل پيدايش اين پيام , دنياي بسيار بد و غير قابل تحملي بود; دنياي گرايش و جذب ماديات شدن , دنياي خوي حيواني , دنياي بي مهاري قدرتمندان و زورمندان و زورگويان , دنياي تبعيض و فساد و ظلم و شهوتراني بي بندوبار.اين وضعيت , مخصوص منطقه ي حجاز نبود; آن دو دولت بزرگي هم كه منطقه ي عربستان را احاطه كرده بودند ـ يعني ايران ساساني و امپراتوري روم ـ دچار همين مشكلات بودند. جاهليتي كه در زمان ظهور اسلام زندگي مردم را زير فشار قرار داده بود , جاهليت فراگيري بود.
    در آن روز , فتنه هاي طاقت فرسا براي انسان , در همه ي مناطقي كه محيط به منطقه ي عربستان بود , وجود داشت . علم هم بود , تمدن هم ـ به فراخور زمان خودشان ـ بود , نظم و ترتيب حكومتهاي سلطنتي و تشريفات هم بود , انضباطهاي ناشي از قدرت مطلقه هم در آن كشورها وجود داشت ; اما آنچه نبود , نور انسانيت و فضيلت بود.آنچه نبود , درست همان چيزي بود كه بشر به آن نياز قطعي دارد; يعني محيط فضيلت انساني , محيط رحم و مروت و محيط عدالت .
    آنچه مردم آن روز كم داشتند , عدالت بود; اين بود كه ضعيف زير دست و پاي قوي لگد مال نشود; اين بود كه خيرات روي زمين در دست يك عده از افراد خاص و قدرتمند متمركز نشود و ديگران از آن محروم بمانند. دردهاي بزرگ بشر اينها بود. زير نام حكومت ساساني هم كه بود , همين بود; زير نام امپراتوري روم هم كه بود , همين بود; منتها هر كدام به شكلي .
    در حجاز آن روز هم كه زندگي بدوي وجود داشت , به شكل ديگري بود.
    بعثت اسلامي , در مقابل همه ي اينها ظهور و طلوع كرد. اين بعثت , مخصوص آن مجموعه نبود; متعلق به همه ي بشر بود; « ان هي الاض ذكر للعالمين » . پيغمبر توانست در مقابل آن واقعيت تلخ بايستد و آن را دگرگون كند. پيغمبر توانست در ديوارهاي بي عدالتي و نابساماني بشري , شكافهاي عميق به وجود بياورد; بعضي از آنها را فرو بريزد و بعضي از آنها را آماده ي فرو ريختن كند. پيغمبر سخت ترين و دشوارترين واقعيتها را در مقابل خود داشت .
    وقتي زشتي و نابساماني و فساد , مجهز به قدرت و شمشير و اراده و سياست هم بشود , خطر عظيمي براي بشريت است . امروز بشر قرن بيست و يكم با همه ي داعيه ها , براثر بعضي از ضعفهايي كه نشان داده مي شود , به اين سمت دارد حركت مي كند كه قدرت يا مجموعه ي قدرتي بي مهار به اتكاي زور و سرپنجه ي پولادين و قدرت اسلحه ي خود بايستند و براي خودشان حق خلق كنند; حقي كه وجود ندارد. اين همان وضعيتي است كه آن روز در دوران شروع بعثت وجود داشت .
    پيغمبر ايستاد; نفرمود اين يك واقعيت است و با اين واقعيت چه مي شود كرد. بعضي ضعفها و بي همتيهاي خود را اين طور توجيه مي كنند : واقعيتي است , چه كار كنيم . واقعيتي كه بايد در مقابل آن تسليم شد , اين نيست . واقعيتهاي طبيعي , واقعيتهاي غيرقابل علاج , واقعيتهايي كه بر انسانها تحميل نشده است ; اينها واقعيتهايي است كه انسان بايد با آنها كنار بيايد و بسازد; اما واقعيتهايي را كه عده يي با تكيه به سرنيزه و زور عليه عده يي ديگر به وجود آورده اند , بايد به هم زد. اين منطقي نيست كه بگوييم قدرت استكبار امروز يك واقعيت است ; چه كار كنيم . اين واقعيت , تحميلي است . در مقابل اين واقعيت , انسانهاي بزرگ , اديان الهي و صاحبان فكرهاي بزرگ مي ايستند و مقابله مي كنند تا آن را عوض كنند; و عوض هم مي شود. حقيقت بعثت , اين بود.
    روزي كه اين پيام وارد فضاي مكه شد , فرمود « قولوا لااله الا الله تفلحوا » . كسي اگر اهل انصاف نيز بود , به خود جرات نمي داد كه احتمال بدهد اين حرف يك روز پيروز خواهد شد; چون اصلا " زمينه يي وجود نداشت . آن همه بت با عظمت بر ديوارهاي كعبه آويخته ; پشتوانه ي بتها , تعصبهاي عميق جاهلي ; آن اشراف مكه و خانواده هاي قدرتمند و با نفوذ كه « لااله الا الله » همه ي اينها را به هم مي زد; پشت سر اينها , حكومتهاي مقتدر ساساني و امپراتوري روم ; مگر كسي به خود جرات مي داد در وهله ي اول بپذيرد كه اين پيام , قابل طرح و تعقيب است ! انسانهاي ضعيف , از همين جا عقب نشيني مي كنند. اما وظيفه و رسالت و بعثت , پيغمبر را جلو آورد. بعثت يعني برانگيختگي ; و اين بعثت آمد فضا را اول در محيط حجاز , بعد در همه ي دنياي متمدن آن روز , در ظرف بيست و چند سال تغيير داد. هنوز نيم قرن از ظهور اسلام و اصل بعثت نگذشته بود كه بيش از نيمي از دنياي متمدن تحت تاثير اسلام قرار گرفت . خيال نكنيد حكومتهايي مثل امپراتوريهاي قدرتمند , علم و عقل و تشكيلات و نيروي نظامي و ادعا و غرور و تكبر نداشتند; چرا , ليكن ايمان صريح , روشن و متكي به منطق قوي وقتي در دل انسانهاي با همت و با اخلاص و فداكار قرار بگيرد , همه ي اين موانع برداشتني است .
    امروز هم همان طور است : ايمان اسلامي , ايماني است كه متكي به منطق و استدلال و متضمن خير و سعادت بشر است . شايد اگر چهل , پنجاه سال پيش كسي اين ادعا را مي كرد , خيلي قابل قبول نبود. آن روز سوسياليزم با حجم عظيم خود همه را تهديد مي كرد و با همه بر سر تحدي بود. اين طرف هم در مقابل , ليبرال دمكراسي غرب پر ادعا بود. آن سرنوشت سوسياليزم است كه به آن روز دچار شد; اين هم واقعيتهاي ليبرال دمكراسي غرب است .
    يك نمونه اش را شما در هياهوي لشكركشي به عراق مي بينيد كه حكومتي ـ مثل حكومت امريكا ـ به خود حق مي دهد در امور منطقه ي حساسي مثل خاورميانه دخالت كند و اين را حق خود بداند. اين يعني زورگويي و ديكتاتوري . به عنوان مقابله ي با ديكتاتوري , اينها دارند بدترين شكل ديكتاتوري را اعمال مي كنند; به سر وقت ملتها رفتن , به بهانه ي وجود كسي در راس حكومت ! در افغانستان هم به شكل ديگر , ملتها را زير فشار اسلحه قرار مي دهند و بعد براي آينده ي خود , براي نفت خود , براي پايگاه نظامي و براي قدرت سياسي خود , زمينه درست مي كنند; اين امروز عمل ليبرال دمكراسي حاكم بر دنياي غرب است . ممكن است بوقهاي تبليغاتي فضا را تحت تاثير قرار بدهند , اما در بلندمدت حقايق از نظر چشم بشر پنهان نخواهد ماند.
    نمونه ي ديگرش , حمايت از رژيم غاصب صهيونيست است ; اين هم يكي از آثار و ثمرات همان ليبرال دمكراسي است . اصرار دارند كشورهاي اسلامي اين رژيم غاصب ظالم بي اعتقاد به همه ي ارزشهاي انساني را به رسميت بشناسند; رژيمي كه نه خاك , خاك اوست ; نه ملت , ملت اوست و نه كوچكترين حقي دارد; اما اين همه نيز به صاحبان آن سرزمين دارد ظلم و اهانت مي كند.
    شما ببينيد الان دو سال است در سرزمينهاي فلسطين چه مي گذرد و آنها با مردم چه مي كنند.
    امريكا پشت سر رژيم صهيونيستي غاصب و مفسد و زياده طلب قرار گرفته است . همين جسارتي كه ديروز به مسجدالاقصي كردند , يك نمونه ي آن است . اين ثمره يي از ثمرات ليبرال دمكراسي است .
    مكتب اسلام , يعني مكتب حمايت از انسانيت و ارزشهاي انساني ; مكتب ترويج رحم و مروت ; مكتب ترويج اخوت و برادري انساني ; مكتبي كه معيارش در حقوق اجتماعي اين است : « لن تقدس امه لايوخذ للضعيف فيها حقه من القوي غير متعتع » ; در يك جامعه , فردي كه دستش از زر و زور تهي است , بتواند حق خود را بدون هيچ گونه مشكل , از قوي ـ كه زر و زور هم دارد ـ بگيرد. اين پيام اسلام است ; اين جامعه ي درست اسلامي است ; امروز اين پيام است كه ملتها را مجذوب مي كند. كجاي دنياي امروز اين طور اداره مي شود كدام دمكراسي , كدام ليبراليسم , كدام حقوق بشر ادعايي امروز مي تواند چنين چيزي را مطرح و دنبال آن حركت كند امروز نقطه ي مقابل آن عمل مي كنند.
    اسلام , همان پيام زنده و نافذ و متكي به منطق قوي را امروز هم دارد. اسلام توانايي خود را نشان داده است ; در ايران اسلامي نشان داد , در تجربه هاي گوناگون اين منطقه نشان داد , در پايداري مردم فلسطين نشان داد.
    امروز نوبت ما مسوولان اين كشور اسلامي و مسوولان دنياي اسلام است كه نشان بدهيم عميقا " به اسلام معتقديم ; پيام اسلام را درك كرده ايم و آن را قبول داريم و حاضريم براي آن كار كنيم . وظيفه ي مسوولان خيلي سنگين است .
    اولين قدمي كه مسوولان برمي دارند , بايد اين باشد : خودشان را اسير چيزهايي كه بلاي جوامع است , نكنند; اين يك قدم اساسي است . ماها بايد همت كنيم . ملتها نشان دادند كه آماده اند. ملت بزرگ ما در تجربه هاي انقلاب و بعد از انقلاب تا امروز اين طور نشان داد كه شجاعانه آماده ي فداكاري است ; امروز هم همان گونه است .
    ملت فلسطين و لبنان و ملتهاي مسلمان همه جا نشان داده اند كه آماده اند; ما مسوولان هستيم كه بايد به عهد خود وفا كنيم . بعثت و روز مبعث و ياد مبعث براي ماها درس و مايه ي تذكر به مسووليت عظيم الهي است .
    خداوند درجات امام بزرگوار ما را كه اين راه را به روي ما و به روي امت اسلامي گشود , روز به روز متعالي كند و شهداي عزيز و ارزشمند ما را كه در اين راه جان خود را فدا كردند , با اوليائشان محشور بفرمايد و ان شاالله به امت اسلامي توفيق پيشرفت و حركت و اقدام در راه مصالح خود با اتحاد كلمه عطا كند.
    والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته


  10. #130
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار جمعى از برگزيدگان المپيادهاى جهانى و كشورى و افراد ممتاز آزمونهاى سراسرى سال 80 و 81

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار جمعى از برگزيدگان المپيادهاى جهانى و كشورى و افراد ممتاز آزمونهاى سراسرى سال 80 و 81

    3/7/1381

    بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

    اين جلسه كه جمعى از جوانانِ هوشمند و نخبه ى ما در يك فضاى صميمى گرد آمده اند و شايد مهمترين چيزهايى كه به نظرشان مى رسيده تا در اين جلسه مطرح كنند و آنها را بر زبان بياورند، براى من جلسه ى خيلى شيرينى است .
    از نظر من ، تشكيل اين جلسه ، بر اساس يك هدف نمادين است . ما مى خواهيم با اين كار، به علم و هوشمندان و نخبگان جامعه احترام كنيم تا شاخصِ ميان يك فكر و ذهنِ با ضريب هوشى بالاتر، يك شاخص ممتاز در كشور محسوب شود و در واقع يك حالت مسابقه ، شوق ، حركت عمومى و از سويى تكريم و احترام نسبت به اين پديده و اين حقيقت ، به وجود بيايد. شما نمونه يى از كسانى هستيد كه ما مى خواهيم در جامعه اعلام شود كه نظام اسلامى و مسؤولان و حركت كلى كشور به اينها احترام مى گذارد. اين همان فرهنگ سازى يى است كه در زبان و ذهن بعضى از شما عزيزان بود. البته اين جلسه براى من فوايد بزرگ ديگرى هم داشت و دارد؛ همچنان كه در اغلب جلساتى كه من با جوانها دارم ، اين بهره را مى برم .
    من با دقت به حرفهاى شما گوش كردم ؛ شما الان داريد به مسائلى توجه مى كنيد كه دغدغه هاى اصلى من هم همانهاست . شما به اهميت دادن به علوم پايه ، به علوم محض ، به پژوهش ، به فراهم آوردن بستر مناسب براى رشد علمى و فكرى ، به استفاده ى دانش در همه جاى جهان و مخلوط نكردن بهره مندى از دانش ديگران با بهره مندى از همه ى فرآورده هاى فرهنگى آنها اشاره كرديد؛ اينها همان حرفهايى است كه در مواجهه ى با جوانها و دانشجويان و قشر دانا و هوشمند جامعه ، دغدغه هاى اصلى من را تشكيل مى دهد. خدا را شكر مى كنم كه مى بينم همان چيزهايى كه در ذهن من وجود داشته و در مجامع دانشگاهى و با مسؤولان دانشگاهى و با جوانها با اين نيت مطرح مى كردم كه اينها در ذهنها گسترش پيدا كند و به مطالبات عمومى تبديل شود، الان همان حالت دارد اتفاق مى افتد؛ يعنى شما هوشمندان ، همان چيزهايى را مى خواهيد كه ما مى خواستيم شما آنها را بخواهيد.
    در مورد كارهايى كه بايد براى نخبگان جامعه انجام بگيرد، يك نكته را عرض كنم . البته در همه ى مجموعه هاى اجتماعى ، برنامه ريزى هايى براى قشر متوسط و عمومى مى شود و چاره يى هم نيست . برنامه ريزى هاى عمومى را نمى شود با محاسبه ى نخبگان انجام داد؛ ليكن اين حركت تحصيلى و كارى ، بتدريج به نقطه يى مى رسد كه بايد براى نخبگان حساب ويژه يى باز كرد.
    در برنامه ريزى براى نخبگان ، هدف ما بايد چه باشد؟ البته هدف نبايد به هيچ وجه تحقير غيرنخبگان باشد؛ چون غيرنخبگان ممكن است كارهايى انجام دهند كه بسيار برجسته و ممتاز و والا باشد؛ اين بديهى است . اما يك جامعه بدون دارا بودن استخوان بندى هاى ذهنى قوى ، در حركت جهانى نخواهد توانست از سربالايى هاى دشوار و پيچ هاى سخت عبور كند. بنابراين ، جامعه همچنان كه به بدنه ى فكرى نياز دارد، به نقطه ى ممتاز فكرى هم نياز دارد. بنابراين اگر هوشمندانى در جامعه هستند كه از لحاظ ذهنى نخبه اند، اينها مى توانند به پيشرفت علم و فرهنگ و هنر و كار و پيشرفت هر چيزى كه جامعه به آن نياز دارد، كمك كنند. بنابراين ، منهاى اين كه ما بخواهيم غيرنخبه را مورد تغافل قرار دهيم ، بايد براى نخبگان ، حسابى باز كرد. ممكن است به نظر بيايد اين يك تبعيض است ؛ اما تبعيض ‍ همه جا غيرعادلانه نيست ؛ گاهى اوقات تبعيض ، عين عدالت است . اين حساب باز كردن براى نخبگان ، عين عدل است ؛ به خاطر اين كه ما بايد نخبه و هوشمند را در حدى كه مى تواند رشد كند، رشد بدهيم .
    هدف ديگرى كه در خصوص برنامه ريزى براى نخبگان وجود دارد، اين است كه اينها احساس كنند مى توانند از استعداد خود استفاده كنند؛ احساس بن بست نكنند. صحبت فرار مغزها مى شود. فرار مغزها ابعاد گوناگونى دارد. يك بُعد بسيار زشت و بد آن اين است كه بيگانگانى مى خواهند بيايند از ثروت ملىِ انسانىِ يك كشور سوء استفاده كنند. كشورى انسانهايى را پرورش دهد و استعدادهايى را با همه ى عوامل به وجود آورنده ى استعدادهاى درخشان به وجود بياورد و به قول دوستمان اين را در طبق اخلاص بگذارد و به ديگران بدهد؛ ديگران هم بيايند با صرف پول كه غالبا زحمت ديگرى هم نمى كشند اين ثروت را به ثمن بخس ‍ از اين ملت بگيرند و او را محروم كنند؛ اين ، بُعد بسيار بد و دردناك قضيه است .
    بُعد ديگرى هم وجود دارد كه البته به اين بدى نيست ، اما آن هم فى نفسه خوب نيست ؛ و آن اين است كه جوان نخبه يى احساس كند كه در محيط خارج از كشور، زندگى به او راحت تر و خوش تر مى گذرد و دغدغه اش كمتر است ؛ شغل بهترى پيدا مى كند و امكانات تحصيلىِ بهترى دارد؛ بنابراين ، اين جا را رها كند و برود. اين هم بعدى از ابعادِ نامطلوب اين كار است .
    بُعد ديگرى در اين كار وجود دارد و آن ، عشق به علم است . من يكى دو سال پيش از اين به جماعتى از جوانها كه اين جا بودند، در خصوص رفتنِ نخبگان به خارج از كشور گفتم ، مى شود اسم اين را مهاجرت نخبگان براى تكميل خود و استفاده از امكانات موجود دنيا گذاشت ؛ منتها با اين نيت كه اين تكميل ، براى كشورشان و مردمى كه آنها را پرورش دادند و به آنها خدمت كردند، باشد.
    برخى از دوستان گفتند كه اسلام افراد را به طلب علم تحريص كرده و بايد طلب علم كرد. هر جاى دنيا كه علمى وجود دارد و مى توان از آن استفاده كرد و براى رفتن ما محذورى وجود ندارد، بايد رفت و علم را براى ملت و كشورى كه متعلق به آن هستيم ، به دست آورد. بنابراين تلاش براى نخبگان ، يك هدفش بايد اين باشد كه آنهايى كه احساس مى كنند نمى توانند در اين جا دست و پاى علمى بزنند، پر و بال علمى باز كنند و ببينند مى توانند. بايد براى اينها كارهايى انجام بگيرد و به قول يكى از شماها برنامه ريزى بشود. با برنامه ريزىِ منظمى بروند معلومات را ياد بگيرند و برگردند. اينها كارهايى است كه بايد صورت بگيرد؛ ما اين را از دوستانمان در دولت خواسته ايم ؛ خود آنها هم اظهار كرده اند كه به اين كارها، هم در زمينه ى پژوهش و هم در زمينه ى حمايت و پشتيبانى نخبگان ، علاقه مندند.
    شما كه از استعدادى برخوردار هستيد و فرض هم مى كنيم كه ان شاءاللّه امكانات براى تكامل و تعالىِ علمى و فكرى شما فراهم بشود و بتوانيد در همان رشته هايى كه مورد علاقه تان هست ، كار علمى بكنيد، همت شما بايد به چه چيزى گماشته شود؟ آن چيزى كه به نظرم از همه مهمتر مى آيد، اين است كه همت جامعه ى علمى ما بايد به توليد علم گماشته شود. ما بايد به ترجمه و فراگيرى اندوخته هاى ديگران اكتفا نكنيم . نه اين كه فرا نگيريم ؛ هيچ كس نمى گويد از ديگران فرا نگيريم ؛ چرا، بايد فرا گرفت ؛ ليكن علم را بايد توليد كرد.
    ما اين مشكل تاريخى را داريم و متاءسفانه اين مشكل در حكومتهاى وابسته و فاسد پيشينِ اين كشور ريشه دارد و بلايى است كه از صدوپنجاه سال پيش بر سر ما آمده و بايد خود را بتدريج از اين بلا رها كنيم ؛ و آن اين است كه از اوّلى كه پرتو علم جديد در اين كشور افتاد، نخبگان آن روز كشور، به فكر ترجمه افتادند. نه فقط ترجمه ى آثار علمى ، بلكه حتّى فكر و انديشه ى ترجمه يى ؛ همه چيز به صورت ترجمه ى از آنچه ديگران انجام دادند و خود را در چارچوب قالبهاى آنها درآوردن . اين گروه ، مطلقا جراءت ايجاد يك فضاى جديد علمى را به خود ندادند. نه فقط گفتند علم را از آنها بگيريم ، بلكه معتقد بودند بايد فرهنگ و اخلاق و تفكرات و عقايد سياسى و اجتماعى را هم از آنها بگيريم .
    بدترين مشكل يك كشور اين است كه تمدن و هويت خود را فراموش ‍ كند. ما بايد امروز در صدد ساختن تمدن خود باشيم و باور كنيم كه اين ممكن است . در تبليغات گذشته ى اين كشور در خصوص ناتوانى ايرانى و توانايى غربى ها اين قدر مبالغه شده كه امروز اگر كسى بگويد ما كارى كنيم كه غربى ها به علم ما احتياج پيدا كنند، مى بينيد كه در دلها يك حالت ناباورى به وجود مى آيد: مگر چنين چيزى ممكن است ؟ بله ، من عرض ‍ مى كنم مى شود. شما همت كنيد پنجاه سال ديگر اين طورى شود. البته اين چيزها در كوتاه مدت اتفاق نمى افتد؛ اما اگر شما امروز در راه درست قدم برداريد، هيچ اشكالى ندارد كه پنجاه سال ديگر، جهت اتوبان علم كه امروز يكطرفه و از يك سو به سوى ديگر است يا دو طرفه شود، يا يكطرفه و از اين سو به آن سو شود؛ چه مانعى دارد؟ مگر يك روز اين طور نبود؟ يك روز علم را غربى ها از شرق و از همين ايران گرفتند. پايه گذار بسيارى از علومى كه امروز در دنيا رايج است ، ايرانى ها هستند. در رياضى ، فيزيك ، پزشكى ، نجوم و بسيارى از علوم ديگر، ايرانى ها پايه گذار بودند. اصلا رنسانس اروپا بر اساس ترجمه هايى كه در كشورها و مناطق اسلامى انجام گرفته بود، صورت گرفت . ما مى توانيم اين را تصور كنيم كه يك روز ايران توليد كننده ى خلاق علم شود.
    امروز همه ى همت ما اين است كه نه فقط علم را، بلكه فرآورده هاى علمى و تكنولوژى و خرده تكنولوژى را از آنها ياد بگيريم و آن را در اين جا تقليد كنيم ؛ اين كارى نيست كه يك ملت بايد به آن همت بگمارد. البته اين كارها بايد بشود و چاره يى نيست . وقتى انسان چيزى را ندارد، آن را از كسى كه دارد، مى گيرد. وقتى ساخت آن را بلد نيست ، از كسى كه آن را بلد است ، ياد مى گيرد در اين شكى نيست اما بايد راه نو و فكر نو و بن بست شكنى را وجهه ى همت خود قرار دهد.
    من دو سه سال پيش در يك اجتماع دانشجويى در يكى از دانشگاهها گفتم امروز ما به جنبش نرم افزارى احتياج داريم . يك جنبش و يك حركت و يك تلاش عمومى لازم است . اين تلاش عمومى ، فقط وابسته به مديريتها نيست . شما ناگهان با خودتان فكر نكنيد كه مديريتها نمى كنند، پس چه طور مى شود؛ همه اش مربوط به مديريتها نيست . خواست و اراده ى شمايكى از شما بچه هاى عزيز گفتيد عشق ؛ بله ، عشق عاشقانه كار كردن و با عشق دنبال علم و تحقيق رفتن و خواستن ، اينها نقش دارد. اين قله هاى علمى يى كه شما در دنيا مشاهده مى كنيد، هميشه با رفاه همراه نبوده است . البته علم با خودش رفاه و سيادت سياسى و برترى نظامى مى آورد؛ در همه ى بخشهاى اقتصادى و سياسى نفوذ كلمه ايجاد مى كند؛ پول يك كشور را تقويت مى كند و اقتصاد يك كشور را رونق مى دهد؛ اينها همه هنرهاى علم است ؛ اما وقتى خود علم مى خواهد به وجود بيايد، لزوما در بسترى از رفاه و راحتى و لذت و چرب و شيرين هاى دنيا به وجود نمى آيد.
    يكى از دوستان اسم ژاپن را آوردند. مى دانيد ژاپن در چه شرايطى به دنبال علم رفت و دانشمندان و صنعتگران ژاپنى در چه شرايط سختى كار كردند. امروز ژاپن در دنيا در قله ى علمى قرار دارد. الان خيلى از كارهايى كه شما مى بينيد امريكا در اين منطقه مى كند مساءله ى عراق و امثال آن و ظاهر صددرصد سياسى دارد، باطنش در جهت رقابت با امثال ژاپن و چين است كه دارند مثل يك غول جلو مى آيند؛ يعنى در واقع ، دعوا، دعواى اصولى و بنيانى است ؛ منتها ميدانهاى دعوا، به اقتضاى زمان تغيير پيدا مى كند. حضور در يك منطقه ى نفت خيز و تصرف نفت يك كشور غنىِ نفتى كه عراق باشد و سررشته دارى امور نفت در آينده ، كه در صنعت دنيا خيلى مؤثر است ، چيزهايى است كه مى تواند به دست آوردن ثروت را به دنبال داشته باشد. امريكايى ها هميشه از جنگ براى به دست آوردن پول استفاده كرده اند. هميشه جنگ و حالت جنگى در دنيا براى آنها پول آور و پولساز بوده است ؛ براى اين كه بتوانند عقب ماندگى هاى علمىِ نسبىِ خود را در مقابل رقباى بالقوه و تازه نفس جبران كنند.
    وقتى بنا باشد علم در جامعه رشد پيدا كند، البته مسؤولان بايد امكانات را فراهم كنند. حرفى كه من مى زنم ، به شما دارم مى گويم ؛ من به آقاى دكتر معين و دوستان دولت و وزارت ، چيز ديگرى مى گويم ؛ به آنها مى گويم بايد كمك كنند. بارها هم صحبت كرده ايم . اما به شما عزيزان خودم كه مثل فرزندان من هستيد، عرض مى كنم ؛ دنبال توليد علم ، ژرف بينى و ژرف يابى در علم باشيد. حالا كه هوش و استعداد و آمادگى ذهنى داريد، همت را به اين كار بگماريد. به اين كه چارچوبهاى عادى را ياد بگيريد، يا در فلان چيز به قول شماها نمره بياوريد، فكر نكنيد؛ به علم فكر كنيد. البته اين ، فرهنگ حمايت از علم و پژوهش و كارهاى مديريتى را لازم دارد. اما عامل ديگرى كه ممكن است حتّى بر عوامل قبلى غلبه كند، ميل و علاقه و اراده و خواست شماست . همت كنيد كشور را از لحاظ علمى بسازيد.
    مخاطب من ، جمع معدود شما نيست . نخبگانى در رديف شما در كشور هستند كه يا قبل از شما بوده اند و يا بعد از شما خواهند آمد. نخبگان علمى در هر رشته يى كه هستند، بايد براى تقويت و توليد علم در داخل تلاش كنند. اين كشور بحمداللّه از اين امكانات برخوردار است . الان به بركت انقلاب ، راه انديشيدن باز شده است ؛ اما يك روز بود كه اصلا چنين اجازه يى داده نمى شد. شما ببينيد قبل از انقلاب ، در همين محيط دانشگاهى كشور، اصلا اين فكر راه نداشت كه يك ايرانى ممكن است بتواند در ساختن علمى كشور خود، با استقلال حركت كند. بعضى از شما دوستان گفتيد و درست هم گفتيد كه برنامه هاى علمى و تحصيلى و آموزشى در كشور ما چيزى بود كه ديگران براى كشورى كه بايد هميشه از آن استفاده كنند و آن را استثمار نمايند، طراحى كرده بودند و همان داشت عمل مى شد. فرهنگى هم در كنارش وجود داشت ؛ فرهنگ وابستگى علمى و عملى به غرب و بزرگ انگاشتن غرب ؛ به طورى كه اصلا نمى شود به سايه ى او رسيد؛ چه برسد كه به خود او رسيد و اصلا او را عقب گذاشت . انقلاب آمد اينها را به هم زد.
    امروز در اين كشور، نخبه پرورى و راه يافتن به المپيادهاى جهانى مشاهده مى شود. البته اينها ضايعاتى هم دارد كه دوستمان اشاره كردند: معرفى كردن چهره ها و آسان كردن كار دستگاههاى پولساز و كمپانيهايى كه دنبال فكر و ذهن و مغزِ كارآمد هستند تا آنها را بربايند؛ اما اين حركت به خودى خود يك حركت علم پرورى در جامعه ى ما بود؛ نشاندهنده ى جراءت و جسارت كشور و طبقه ى جوان ما بود؛ براى اين كه بتوانند در ميدانهاى علمى ، خود را نشان دهند و اثبات كنند كه مى توانند.
    نكته ى آخر اين است كه پيشرفت علمى و اقتباس علمى كه من به اقتباس معتقدم ، اما به ترجمه ى محض و اكتفاى به ترجمه ، معتقد نيستم كارى لازم است و اسلام هم ما را به اين ، امر مى كند. به هرحال گرفتن علم از ديگران ، با گرفتن فرهنگ ديگران اشتباه نشود. اين مغالطه ى بزرگى است كه كسى بگويد علم غربى ها خوب است ، پس فرهنگ و سيستم زندگى و اخلاقشان هم خوب است ؛ نه ، اينها با هم ملازمه يى ندارد. علمشان خوب است ؛ اما اين علم ، پروريده و ساخته ى اين فرهنگ نيست ؛ حتّى اين فرهنگ دارد به اين علم ضرر هم مى زند. علم ، مولدها و عناصر به وجودآورنده ى خاص خود را دارد؛ بايد آنها را پيدا كرد. فرهنگ بى بندوبارى ، بى دينى ، خودپرستى ، گرايش به پول و ماده و اصيل دانستن ماديگرى و ارزشهاى مادى ، فرهنگهاى غلطى است كه امروز غرب دچار اينهاست . اگر آن مردم ، پارسا و صالح و نيكوكار و كم اعتنا به زخارف دنيا بودند، اين دانش براى دنيا مفيد مى شد؛ همچنان كه در دوره ى شكوفايى اسلامى در قرن چهارم و پنجم و ششم هجرى ، برجستگان علمى يى به وجود آمدند و دانش را به اوج قله ى آن روز رساندند و به هيچ وجه فرهنگى كه امروز در غرب رايج است - فرهنگ بى بندوبارى و بى دينى و امثال اينها بر آنها حاكم نبود؛ مثل ابن سيناها، محمدبن زكرياى رازى ها، خوارزمى ها و ديگران . اينها در فرهنگى مثل فرهنگ غرب رشد نكردند؛ همچنان كه دانشمندان بزرگ غرب و كسانى كه دانش غرب را پايه گذارى كردند، هرگز در چنين فرهنگى رشد نكردند. بنابراين پيشروى و برترى علمى غرب را به هيچ وجه به معناى برترى فرهنگ غرب ندانيد.
    فرهنگ اسلامى ، فرهنگ ارزشمندى است كه براى يك جامعه و يك مجموعه ى انسانى ، بالاترين ارزشها را دارد و مى تواند يك جامعه را حقيقتا سرافراز، خوشبخت ، عزيز و پيشرو كند؛ منتها ما در قرنهاى متمادى به فرهنگ اسلامىِ خود عمل نكرديم . از اسلام ، يك مشت عمليات فردى را كه بعضى از آنها آميخته ى به چيزهاى غلط و احيانا خرافى بود رايج كرديم . مسؤولان و مديران كشور هم در آن دوران انسانهاى شهوتران ، عياش ، فاسد و بى فكرى بودند؛ اگر عرضه يى هم به خرج دادند، عرضه شان در اين بوده كه بتوانند كمربند حكومتىِ خود را محكم نگه دارند؛ اما كارى نكردند. ما چند قرن به اين مشكل مبتلا بوديم . در يكى دو قرن اخير نيز از همه جهت وضع ما بد بود؛ به خاطر اين كه رقيب قدرتمندى مثل غرب و اروپاى استعمارى به وجود آمد كه به اين اكتفا نكرد كه بنشيند و نگاه كند؛ تهاجم كرد و تهاجم او با مانعى مواجه نشد؛ وضعى پيش آمد كه همه شاهد آن هستيم .
    اميدوارم ان شاءاللّه خداوند شماها را موفق بدارد. از خداى متعال كمك بخواهيد. مشكلاتى كه در مورد مسائل رفاهى و كمك آموزشى و كمك پژوهشى ذكر كرديد، رسيدگى مى شود. پيشنهادهايى هم كه مطرح شد، پيشنهادهاى خوبى است . ديدم آقاى دكتر معين دارند يادداشت مى كنند. آقاى دكتر معين در مجموعه ى وزارت و دولت ، اينها را مورد ملاحظه ى جدى قرار دهند. آن نكته يى هم كه يكى از دوستان درباره ى سربازى مطرح كردند، به نظرم فكر خوبى است . شما همين پيشنهاد را مكتوب كنيد و به من بدهيد تا بگويم روى آن كار كنند؛ شايد همان طور بشود. خلاصه ى آن پيشنهاد اين است كه نخبه هايى كه بناست به سربازى بروند، در بخشهاى پژوهشىِ موجود در نيروهاى مسلح چه ارتش و چه سپاه مشغول كارهاى پژوهشى شوند. البته پيشنهادهاى ديگرى هم شبيه اين قبلا به من شده بود. من شنيدم در اردوى شما هم پيشنهادهايى مطرح شده است . به هرحال من آماده هستم كه در اين زمينه به دانشجويان كه البته اين مربوط به دانشجويان پسر است كمك لازم را بكنم . بقيه ى چيزهايى هم كه مطرح كرديد، بايد به دست اهتمام و پيگيرى سپرده شود و دنبال گردد تا ان شاءاللّه اين كارها صورت بگيرد. شما در واقع در زمينه ى پژوهش و مانند آن ، پيشنهادهاى سازنده يى را به طور مدون به من نداديد. البته بحثهاى خوبى كرديد؛ اما اين كه چه كار مى شود كرد، فقط يكى از دوستان پيشنهادى كردند و آن اين بود كه يك جمع مشاوره يى به وجود بيايد. البته اين جمع مشاوره يى خوب است . من الان هم در زمينه هاى مختلف ، بخصوص در زمينه ى مسائل دانشگاهها و مسائل علمى كشور، از اشخاص صاحب صلاحيت ، خيلى مشورت مى گيرم . البته مشاوره خيلى معجزه نمى كند؛ شما بياييد خودتان فكر كنيد. براى همين جنبش نرم افزارى يى كه من گفتم ، بنشينيد پيشنهاد تدوين كنيد. عجله هم نمى كنيم يعنى نمى گوييم ظرف يك يا دو ماه به ما پيشنهاد بدهيد بنشينيد فكر كنيد و يكى دو سال ديگر قرارى بگذاريد و باز پيش ما بياييد و بگوييد پيشنهاد ما اينهاست ؛ يعنى حقيقتا به راهكارهاى عملى برسيد. از آنچه كه به عنوان پيشنهادِ ناشى از لمس ‍ واقعيتها به ما داده شود، كاملا استقبال مى كنيم و همت مى كنيم كه ان شاءاللّه آنچه ممكن است ، تحقق پيدا كند.
    اميدواريم خداوند به شماها كمك كند تا بتوانيد براى آينده ى كشورتان مفيد واقع شويد و همان كسانى باشيد كه گردونه ى علم را در كشور پيش ‍ مى برند و آن را به نقطه ى مطلوب خود مى رسانند. ان شاءاللّه مسؤولان هم بتوانند هرچه بيشتر امكان پيشرفت شماها را فراهم كنند.


صفحه 13 از 52 نخستنخست 123456789101112131415161718192021222324252627282930313233 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •