صفحه 135 از 555 نخستنخست ... 3585115116117118119120121122123124125126127128129130131132133134135136137138139140141142143144145146147148149150151152153154155185235285 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1,341 تا 1,350 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #1341
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    بیا واز خیر خواندن خواب و تعبیر ترانه ام بگذر
    تو که از بادیه ی بادها برنمی گردی
    دیگر چه کار به کار عطر گلاب گریه های من داری ؟
    بگذار شاعری
    در این سوی سیاهی مدام خواب تو را ببینید
    مگر چه می شود ؟
    چه می شود که هی بگویم بیا و نیایی ؟
    من به همکلامی با کاغذ
    و همین عکس سیاه و سفید قاب خاتم راضیم
    تو رضایت نمی دهی ؟
    باور کن گریستن تقدیر تمام شاعران است
    کوچه را ببین
    هنوز آن غول زیبا در مهتابی خاموشی خود می گرید
    آنسو ترک زنی تنها در غربت اینه
    و این سو شاعری از اهالی آفتاب
    دیگر به کجای ابرها بر می خورد
    که من هم بی امان برای تو ببارم ؟
    می بخشی ! گلم
    همیشه می خواستم بی علامت سوال برایت بنویسم
    اما اضطراب تپش های ترانه که مهلت نمی دهد
    دیگر برو ! بانوجان
    دل نگران هم نباش
    شاخه ی شعر هیچ شاعری
    در شن باد بغض و شب بیداری ریشه نخشکانده است
    من هم پیش از پریدن پروانه ها نخواهم مرد
    قول می دهم فردا
    کنارهمین دفتر خیس منتظرت باشم
    در هر ساعت از سکوت ترانه که بیایی
    مرا خواهی دید
    قول می دهم

  2. #1342
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    گريه کردم گريه هم اين‌بار آرامم نکرد
    هرچه کردم... هرچه... آه! انگار آرامم نکرد

    روستا از چشم من افتاد، ديگر مثل قبل
    گرمي آغوش شاليزار آرامم نکرد

    بي تو خشکيدند پاهايم کسي راهم نبرد
    درد دل با سايه و ديوار آرامم نکرد

    خواستم ديگر فراموشت کنم، اما نشد
    خواستم، اما نشد، اين کار آرامم نکرد

    سوختم آنگونه در تب، آه! از مادر بپرس
    دستمال تب بر نمدار آرامم نکرد

    ذوق شعرم را کجا بردي که بعد از رفتنت
    عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد

  3. #1343
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    بي تو ... در وسعت اندوه من
    جز گل حسرت ... نرويد
    و در ذهن احساس من
    جز داغ شقايق ... به ياد نمي ماند
    آنجا كه تو را ... از تو ميگيرند
    ژرفاي تنهایُست
    و آنجا كه در خود ... ميگريي
    در بي راهه هاي زمزمه ... سرگرداني !
    از تو ... تا ... بي تو
    تنها يك حرف .. براي گفتن ... ميماند :
    تو ميروي ... بي نشان ... چون باد
    و من ... چون موج
    در سراب تو ... ويران ميشو م !
    تو را ... هميشه ... دوست خواهم داشت !

  4. #1344
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    باید تو رو پیدا کنم ، شاید هنوزم دیر نیست

    تو ساده دل کندی ولی ، تقدیر بی تقصیر نیست

    با اینکه بی تاب منی ، بازم منو خط می زنی

    باید تو رو پیدا کنم ، تو با خودت هم دشمنی

    کی با یه جمله مثل من ، میتونه آرومت کنه

    اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه

    دلگیرم از این شهر سرد ، این کوچه های بی عبور

    وقتی به من فکر می کنی حس می کنم از راه دور

    آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره

    عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره

    باید تو رو پیدا کنم هر روز تنهاتر نشی

    راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

    پیدات کنم حتی اگه پروازمو پر پر کنی

    محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

    پیدات کنم حتی اگه پروازمو پر پر کنی

  5. #1345
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    مرا به این نشانی پیدا کن :
    در عصرهای انتظار , به حوالی بی کسی قدم بگذار خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو ! کلبه غریبی ام را پیدا کن ,کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام ! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو ! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی

  6. #1346
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    خسته تر از صداي من گريه ي بي صداي تو
    حيف که مانده پيش من خاطره ات بجاي تو
    رفتي و آشناي تو بي تو غريب ماند و بس
    قلب شکسته اش ملي پاک و نجيب ماند وبس
    طعنه به ماجرا بزن اسم مرا صدا بزن
    قلب مرا ستاره کن دل به ستاره ها بزن
    تکيه به شانه ام بده دل به ترانه ام بده
    راوي آوارگي ام راه به خانه ام بده
    يکسره فتح مي شوم با تو اگر خطر کنم
    سايه ي عشق ميز شوم با تو اگر سفر کنم
    شب شکن صد آينه با شب من چه مي کني
    اين همه نور داري و صحبت سايه مي کني
    وقت غروب آرزو بهت مرا نظاره کن
    با تو طلوع مي کنم ولوله اي دوباره کن
    با تو چه فرق مي کند زنده و مرده بودنم
    کاش خجل نباشم از زخم نخورده بودنم

  7. #1347
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    خط صدای مرا از لابلای زمزمه های بید زده
    بگیر و بیا ...
    به پنجره ای خواهی رسید
    که واژه ی شکسته ای ست
    از زبانی فراموش شده .
    دری خواهی دید
    که بغضی است
    ترکیده در دیوار .
    کوبه در نیز
    سنگ پرتاب ناشده ای ست
    در مشت بسته ای
    محکم سه بار بکوبش !
    پاسخی اگر نشنیدی
    بر سکوی آجری
    کنار آن سه گلدان پژمرده
    کمی بنشین .
    همان خاطره ای که مرا برده است ...
    ... باز خواهد آورد.

  8. #1348
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    از هیاهوی واژه ها خسته ام
    من سکوتم را از اوراق سپید آموخته ام
    آیا سکوت روشن ترین واژه ها نیست
    تا چشم گشودم از چشم زندگی افتادم
    شبی(شاید امشب) زیر نور یک واژه خواهم نوشت.....
    نام خونسرد معشوقه ام را.....
    بر حواس پنج گانه ام خال خواهم کوفت
    و هم زمان پایین آخرین برگ خاطراتم خواهم نوشت
    پایان!!!پایان عشق...من و تو...!

  9. #1349
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    دل من تـنها بـود ،
    دل من هرزه نـبـود ...
    دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا
    به کجا ؟!
    معـلـوم است ، به در خانه تو !
    دل من عادت داشـت ،
    که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری
    که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...
    دل من ساکن دیوار و دری ،
    که تو هر روز از آن می گـذری .
    دل من ساکن دستان تو بود
    دل من گوشه یک باغـچه بـود
    که تو هر روز به آن می نگری
    راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!

  10. #1350
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    پرنده بودن و باران ، پرنده بودن و باد پرنده بودن و تقدیر هر چه باداباد
    سکوت درخور این لحظه های روشن نیست
    بخوان بلند بر این قله های بی فرهاد
    اگرچه با عطش سوختن زمین گیرم
    مرا به باد غزل های خویش خواهی داد
    تو با سرودن از آغوش صبح می بری ام
    به رقص دستهءگنجشک در مزارع باد
    ومن دوباره همان دوره گرد خواهم خواند
    سکوت ... زخمه ... غزل خط فاصله فریاد ...»

صفحه 135 از 555 نخستنخست ... 3585115116117118119120121122123124125126127128129130131132133134135136137138139140141142143144145146147148149150151152153154155185235285 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •