خداوندا نفهميدم خطا كردم ....
چون تون نبودي حاليته
آدماي خوب و بد ديگه يكي شدن برام
آب و رنگشونم ديگه يكي شد برام
آب و رنگشونم ديگه بي رنگ شد برام
در بهار تابش خورشيد ملايم ديگه سوزان برام
برا من ميون پاييز و بهار فرقي نداره
ميدونم تو خواب كه بهار روي ماه تو بياره
اي خدا اي خدا از تو ميخوام اسير و مجنونش شم
ديگه از بيهوده دويدن خسته شدم
ديگه از بيهوده پريدنم خسته شدم
ميدوني چون تو نبودي حاليته
خيلي بي انصافم كه بارون رحمت خدا خسته شدم
خيلي بي انصافم كه كاراو حكمت خدا خسته شدم
برا من خونه بدونه تو قفس شده
برا من زندگي بي نفس شده
مثل اون پرنده كه ديوونه شده
مثل اون موجود منگي كه بدونه لونه شده
تو ميخواي منو ويرون بكني
تو ميخواي مثل يه شير منو زخمي بكني
تو ميخواي پرنده رو از تو آشيونهاش بيرون بكني
من ميگم تو ميخواي با من اينجور بكني
تو ميگي نه من ميگم چون تو نبودي حاليته
برا من ديگه شبا ستارهاي ديده نميشه
برا من ديگه تو قلب جوونه عشق روييده نميشه
ميدونستي كه ديگه دنيا برام تيره و تاره
ميدونستي كه ديگه مردن برام دين و راهه
ديگه عاقل نميشم ديگه بالغ نميشم
ديگه از حرفاي تو سير نميشم
اينو بدون اگه خدا تمام دنيارم بده جايي نيست
اينو بدون اگه خدا تموم كارارم كنه ديگه راهي نيست
اينو بدون اگه خدا بهشتشم به من بده صفايي نيست
اينو بدون چون تو نبودي حاليته
من ديگه مثل قديم منتظر عيد نوروز نبودم
اينو بدون مثل قديم منتظر عمو نوروز نبودم
اي بي زبون تو رو بايد توي رويا ببينم
تو رو بايد تو خواب و خيالم ببينم
كي ميگه بايد يه سراب توي راه عشقم ببينم
يا كه بايد يه عذابه توي وجدان ببينمژ
ميدوني عشق تو كورم كرد
عاقبت پيرم كرد در آخر از زندگي سيرم كرد
چرا كه تو نيستي يه خيالي واسه من
توي اين بازي هستي تو محالي
يكي پيدا نميشه همدل من شه
توي اين راه مهيب همسفرم شه
نگو بار گران بوديم و رفتيم
نگو نامهربان بوديم و رفتيم
نگو اينها دليل محكمي نيست
بگو با ديگران بوديم و رفتيم