صفحه 158 از 302 نخستنخست ... 858108138139140141142143144145146147148149150151152153154155156157158159160161162163164165166167168169170171172173174175176177178208258 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1,571 تا 1,580 , از مجموع 3018

موضوع: ديوان شمس

  1. #1571
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    به باغ آییم فردا جمله یاران

    همه یاران همدل همچو باران


    صلا گفتیم فردا روز باغ است

    صلای عاشقان و حق گزاران


    در آن باغ بتان و بت پرستان

    هزاران در هزاران در هزاران


    همه شادان و دست انداز و خندان

    همه شاهان عشق و تاجداران


    به زیر هر درختی ماه رویی

    زهی خوبان زهی سیمین عذاران


    یکی جوقی پیاده همچو سبزه

    دگر جوقی چو شاخ گل سواران


    نبینی سبزه را با گل حسودی

    نباشد مست آن می را خماران

  2. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  3. #1572
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    اگر خواهی مرا می در هوا کن

    وگر سیری ز من رفتم رها کن


    نیم قانع به یک جام و به صد جام

    دوساله پیش تو دارم قضا کن


    بده می گر ننوشم بر سرم ریز

    وگر نیکو نگفتم ماجرا کن


    من از قندم مرا گویی ترش شو

    تو ماشی را بگیر و لوبیا کن


    سر خم را به کهگل هین مبندا

    دل خم را برآور دلگشا کن


    مرا چون نی درآوردی به ناله

    چو چنگم خوش بساز و بانوا کن


    اگر چه می زنی سیلیم چون دف

    که آوازی خوشی داری صدا کن


    چو دف تسلیم کردم روی خود را

    بزن سیلی و رویم را قفا کن


    همی‌زاید ز دف و کف یک آواز

    اگر یک نیست از همشان جدا کن


    حریف آن لبی ای نی شب و روز

    یکی بوسه پی ما اقتضا کن


    تو بوسه باره‌ای و جمله خواری

    نگیری پند اگر گویم سخا کن


    شدی ای نی شکر ز افسون آن لب

    ز لب ای نیشکر رو شکرها کن


    نه شکر است این نوای خوش که داری

    نوای شکرین داری ادا کن


    خموش از ذکر نی می باش یکتا

    که نی گوید که یکتا را دو تا کن

  4. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  5. #1573
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    برو ای دل به سوی دلبر من

    بدان خورشید شرق و شمع روشن


    مرو هر سو به سوی بی‌سویی رو

    که هر مسکین بدان سو یافت مسکن


    بنه سر چون قلم بر خط امرش

    که هر بی‌سر از او افراشت گردن


    که جز در ظل آن سلطان خوبان

    دل ترسندگان را نیست مؤمن


    به دستت او دهد سرمایه زر

    ز پایت او گشاید بند آهن


    ور از انبوهی از در ره نیابی

    چو گنجشکان درآ از راه روزن


    وگر زان خرمن گل بو نیابی

    چه سود عنبرینه و مشک و لادن


    وگر سبلت ز شیرش تر نکردی

    برو ای قلتبان و ریش می کن


    چو دیدی روی او در دل بروید

    گل و نسرین و بید و سرو و سوسن


    درآمیزد دلت با آب حسنش

    چو آتش که درآویزد به روغن


    درآ در آتشش زیرا خلیلی

    مرم ز آتش نه‌ای نمرود بدظن


    درآ در بحر او تا همچو ماهی

    بروید مر تو را از خویش جوشن


    ز کاه غم جدا کن حب شادی

    که آن مه را برای ماست خرمن


    بهار آمد برون آ همچو سبزه

    به کوری دی و بر رغم بهمن


    نخمی چون کمان گر تیر اویی

    به قاب قوس رستستی ز مکمن


    زهی بر کار و ساکن تو به ظاهر

    مثال مرهمی در کار کردن


    خمش کن شد خموشی چون بلادر

    بلادر گر ننوشی باش کودن

  6. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  7. #1574
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    برآ بر بام و اکنون ماه نو بین

    درآ در باغ و اکنون سیب می چین


    از آن سیبی که بشکافد در روم

    رود بوی خوشش تا چین و ماچین


    برآ بر خرمن سیب و بکش پا

    ز سیب لعل کن فرش و نهالین


    اگر سیبش لقب گویم وگر می

    وگر نرگس وگر گلزار و نسرین


    یکی چیز است در وی چیست کان نیست

    خدا پاینده دارش یا رب آمین


    بیا اکنون اگر افسانه خواهی

    درآ در پیش من چون شمع بنشین


    همی‌ترسم که بگریزی ز گوشه

    برآ بالا برون انداز نعلین


    به پهلویم نشین برچفس بر من

    رها کن ناز و آن خوهای پیشین


    بیامیز اندکی ای کان رحمت

    که تا گردد رخ زرد تو رنگین


    روا باشد وگر خود من نگویم

    همیشه عشوه و وعده دروغین


    از این پاکی تو لیکن عاشقان را

    پراکنده سخن‌ها هست آیین


    زهی اوصاف شمس الدین تبریز

    زهی کر و فر و امکان و تمکین

  8. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  9. #1575
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    چو بربندند ناگاهت زنخدان

    همه کار جهان آن جا زنخ دان


    چو می برند شاخی را ز دو نیم

    بلرزد شاخ دیگر را دل از بیم


    که گفتت گرد چرخ چنبری گرد

    که قد همچو سروت چنبری کرد


    نمی‌بینم تو را آن مردی و زور

    که بر گردون روی نارفته در گور


    تو تا بنشسته‌ای در دار فانی

    نشسته می روی و می نبینی


    نشسته می روی این نیز نیکو است

    اگر رویت در این رفتن سوی او است


    بسی گشتی در این گرداب گردان

    به سوی جوی رحمت رو بگردان


    بزن پایی بر این پابند عالم

    که تا دست از تبرک بر تو مالم


    تو را زلفی است به از مشک و عنبر

    تو ده کل را کلاهی ای برادر


    کله کم جو چو داری جعد فاخر

    کله بر آسمان انداز آخر


    چرا دنیا به نکته مستحیله

    فریبد چو تو زیرک را به حیله


    به سردی نکته گوید سرد سیلی

    نداری پای آن خر را شکالی


    اگر دوران دلیل آرد در آن قال

    تخلف دیده‌ای در روی او مال


    تو را عمری کشید این غول در تیه

    بکن با غول خود بحثی به توجیه


    چرا الزام اویی چیست سکته

    جوابش گو که مقلوب است نکته

  10. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  11. #1576
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    فرود آ تو ز مرکب بار می بین

    وجودت را تو پود و تار می بین


    هر آن گلزار کاندر هجر مانده‌ست

    سراسر جان او پرخار می بین


    چو جمله راه‌های وصل را بست

    رخان عاشقان را زار می بین


    چو سررشته اشارت‌هاش دیدی

    بر آن رشته برو گلزار می بین


    ز جان‌ها جوق جوق از آتش او

    فغان لابه کنان مکثار می بین


    بزن تو چنگ در قانون شرطش

    سماع دلکش اوتار می بین


    به پیش ماجرای صدق آن شه

    سرافکنده همه اخیار می بین


    میان کودکان مکتب او

    چه کوه و بحر از احبار می بین


    چو بی‌میلی کند آن خدمت مه

    چو مه سرگشته و دوار می بین


    چو روی از منبرش برتافت جانی

    درآویزان ورا بر دار می بین


    اگر چه کار و باری بینی او را

    ولی نسبت به شه بی‌کار می بین


    خیالش دید جانم گفت آخر

    به هجرت می خورم من نار می بین


    بگفتا که عنایت بر فزون است

    ولیکن دیدن ناچار می بین


    اگر تو عاقلی گندم چو دیدی

    ز سنبل‌ها نه از انبار می بین


    دلت انبار و لطفم اصل سنبل

    اشارت بشنو و بسیار می بین


    خداوند شمس دین را گر ببینی

    به غیب اندر رو و ازهار می بین


    شود دیده گذاره سوی بی‌سو

    در او انوار در انوار می بین

  12. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  13. #1577
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    عشق است بر آسمان پریدن

    صد پرده به هر نفس دریدن


    اول نفس از نفس گسستن

    اول قدم از قدم بریدن


    نادیده گرفتن این جهان را

    مر دیده خویش را بدیدن


    گفتم که دلا مبارکت باد

    در حلقه عاشقان رسیدن


    ز آن سوی نظر نظاره کردن

    در کوچه سینه‌ها دویدن


    ای دل ز کجا رسید این دم

    ای دل ز کجاست این طپیدن


    ای مرغ بگو زبان مرغان

    من دانم رمز تو شنیدن


    دل گفت به کار خانه بودم

    تا خانه آب و گل پریدن


    از خانه صنع می پریدم

    تا خانه صنع آفریدن


    چون پای نماند می کشیدند

    چون گویم صورت کشیدم

  14. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  15. #1578
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    دیر آمده‌ای مرو شتابان

    ای رفتن تو چو رفتن جان


    دیر آمدن و شتاب رفتن

    آیین گل است در گلستان


    گفتی چونی چنانک ماهی

    افتاده میان ریگ سوزان


    چون باشد شهر شهریارا

    بی دولت داد و عدل سلطان


    من بی‌تو نیم ولیک خواهم

    آن باتویی که هست پنهان


    شب پرتو آفتاب هم هست

    خاصه به تموز گرم و تفسان


    قانع نشود به گرمی او

    جز خفاشی ز بیم مرغان


    گرمی خواهند و روشنی هم

    مرغان که معودند با آن


    ما وصف دو جنس مرغ گفتیم

    بنگر ز کدامی ای غزل خوان

  16. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  17. #1579
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    ای ساقی و دستگیر مستان

    دل را ز وفای مست مستان


    ای ساقی تشنگان مخمور

    بس تشنه شدند می پرستان


    از دست به دست می روان کن

    بر دست مگیر مکر و دستان


    سررشته نیستی به ما ده

    در حسرت نیستند هستان


    چون قیصر ما به قیصریه‌ست

    ما را منشان به آبلستان


    هر جا که می است بزم آن جاست

    هر جا که وی است نک گلستان


    یک جام برآر همچو خورشید

    عالی کن از آن نهال پستان


    دیدار حق است مؤمنان را

    خوارزم نبیند و دهستان


    منکر ز برای چشم زخمت

    همچو سر خر میان بستان


    گر در دل او نمی‌نشیند

    خوش در دل ما نشسته است آن

  18. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  19. #1580
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ما شادتریم یا تو ای جان

    ما صافتریم یا دل کان


    در عشق خودیم جمله بی‌دل

    در روی خودیم مست و حیران


    ما مستتریم یا پیاله

    ما پاکتریم یا دل و جان


    در ما نگرید و در رخ عشق

    ما خواجه عجبتریم یا آن


    ایمان عشق است و کفر ماییم

    در کفر نگه کن و در ایمان


    ایمان با کفر شد هم آواز

    از یک پرده زنند الحان


    دانا چو نداند این سخن را

    پس کی رسد این سخن به نادان

  20. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


صفحه 158 از 302 نخستنخست ... 858108138139140141142143144145146147148149150151152153154155156157158159160161162163164165166167168169170171172173174175176177178208258 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •