-
مدیر بازنشسته
امشب دوباره سیگار، سیگار، سیگار می کشم
رخ عشق با این حلقه های دوار، دوار، می کشم
با دود حلقه،حلقه می زنم
با این حلقه ها خویشتن را به دار می کشم
-
-
مدیر بازنشسته
قرعه کشی که تمام شد ،
تو به اسم کس دیگری در آمدی !
تقدیر جای خود ! اما لااقل
اسم مرا هم در کیسه ات می انداختی!
-
-
مدیر بازنشسته
خداحافظ تو ای همپای شب های غزل خوانی
خداحافظ به پایان آمد این دیدار پنهانی
حافظ و این یعنی در اندوه تو میمیرم
در این تنهایی مطلق که میبندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم گلریز میبارد
خداحافظ بدون تو گمان کردی که میمانم
خداحافظ بدون من یقین دارم که میمانی
-
-
مدیر بازنشسته
از این همه دربدری، تو قلب من قیامته
چه فایده داره زندگی؟ این انتهای طاقته
از این همه دربدری، بلب رسیده جون من
به داد من نمیرسه خدای آسمون من
دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون
تو زندگی چقدر غمه، دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی، تلخه بهت هرچی بگم
من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم
-
-
مدیر بازنشسته
اینکه می بینی..
تنها
یک عکس یادگاری ست...
-
-
مدیر بازنشسته
ای که تقدیر تو را دور ز من ساخت، سلام
نامه ای دارم از فاصله ها
چند شب بود که من خواب تو را می دیدم
خواب دیدم که فراری هستی
می گریزی از شهر
پاسبان همه جا عکس تو را می کوبند
جارچی ها همه جا نام تو را می خوانند
درهمه کوی گذرقصه تبعید تو بود
مردم و تیر و تفنگ
اسبهای چابک
متهم: قاتل گلهای سفید
جایزه: یک گل رُز
و تو می دانی من عاشق گل های رُزم
دوست دارم بنویسی.... به کجا خواهی رفت؟
مردم شهر چرا در پی تو می گردند؟
نگرانت شده ام
بی جوابم مگذار!
پشت پاکت بنویس
متهم: قاتل گلهای سفید
تو که می دانی من عاشق گلهای رُزم
-
-
مدیر بازنشسته
توی فنجون های قهوه اثری از تو ندیدم
باورم نمی شه اما که تو نیستی حتی یادم
باورم نمی شه رفتی دیگه نیستی در کنارم
گل من چرا گذاشتی منو تنها با خیالم
دیگه دنیا رو نمی خوام دیگه فردا رو نمی خوام
وقتی نیستی تو کنارم دیگه من هیچی نمی خوام
از خدا تو رو می خواستم شب و روز با گریه و اه
باورت نمی شه اما شبا با گریه می خوابم
دیگه فنجون های قهوه واسه من رنگی نداره
اخه اونم دیگه در خود اثری از تو نداره
-
-
مدیر بازنشسته
روزی كه آمد تا روزی كه رفت،انگار در یك خلاء،یك رویا و یك آرزو گذشت،
آرزویی كه به نتیجه نرسید و هدفی كه به نشانه نزد.او رفت و برای ابد یك
نقطه خالی با یك سبد گل رز لیمویی به یادگار گذاشت.او رفت و من آرزو كردم
كه هیچگاه رفتنی بی برگشت تكرار نشود
-
کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .
-
مدیر بازنشسته
چه میكردی.........
من نه بر می گردم
نه جایی می روم
من فقط شبیه شما
شبیه یک مشت سکوت آفتاب ندیده می شوم
و گذران تلخ لحظه هایی را اندازه می گیرم
که جز زل زدن ،
به جدایی من از ما
کاری از دستشان ساخته نیست
چه باید كرد وقتی كاری ازت ساخته نیست
جه باید كرد وقتی لحظات به هر دلیلی ازت میگریزند
تو بودی چه میكردی؟
-
-
مدیر بازنشسته
اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی،بوته ای در دامنه ای باش،
ولی بهترین بوتهای باش كه در كناره راه میروید.
اگر نمیتوانی بوتهای باشی،علف كوچكی باش و چشمانداز كنار شاه راهی
را شادمانهتر كن.......
اگر نمیتوانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش،
ولی بازیگوشترین ماهی دریاچه!
همه ما را كه ناخدا نمیكنند، ملوان هم میتوان بود.
در این دنیا برای همه ما كاری هست كارهای بزرگ،
كارهای كمی كوچكتر و آنچه كه وظیفه ماست،
چندان دور از دسترس نیست.
اگرنمیتوانی شاه راه باشی،كوره راه باش،
اگر نمیتوانی خورشید باشی، ستاره باش،
با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند.
هر آنچه كه هستی، بهترینش باش..........
-
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن