صفحه 185 از 302 نخستنخست ... 3585135165166167168169170171172173174175176177178179180181182183184185186187188189190191192193194195196197198199200201202203204205235285 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1,841 تا 1,850 , از مجموع 3018

موضوع: ديوان شمس

  1. #1841
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    گران جانی مکن ای یار برگو


    از آن زلف و از آن رخسار برگو


    ز باغ جان دو سه گلدسته بربند

    حکایت‌های آن گلزار برگو


    ز حسنش گفتنی بسیار داری

    ملولی گوشه نه بسیار برگو


    ز یاد دوست شیرینتر چه کار است

    هلا منشین چنین بی‌کار برگو


    چه گفتی دی که جوشیده‌ست خونم

    بیا امروز دیگربار برگو


    ز یاد عالم غدار بگذر

    ز لطف عالم الاسرار برگو


    ز لاف فتنه تاتار کم کن

    ز ناف آهوی تاتار برگو


    ز عشق حسن شمس الدین تبریز

    میان عاشقان آثار برگو


  2. #1842
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    در این رقص و در این های و در این هو


    میان ماست گردان میر مه رو


    اگر چه روی می‌دزدد ز مردم

    کجا پنهان شود آن روی نیکو


    چو چشمت بست آن جادوی استاد

    درآ در آب جو و آب می‌جو


    تو گویی کو و کو او نیز سر را

    به هر سو می‌کند یعنی که کو کو


    ز کوی عشق می‌آید ندایی

    رها کن کو و کو دررو در این کو


    برو دامان خاقان گیر محکم

    چو او باشد چه اندیشی ز باجو


    برو پهلوی قصرش خانه‌ای گیر

    که تا ایمن شوی از درد پهلو


    گریزان درد و دارو در پی تو

    زهی لطف و زهی احسان و دارو


    سیه کاری و تلخی را رها کن

    بر ما زو بیا غلطان چو مازو


    از او یابد طرب هم مست و هم می

    از او گیرد نمک هم رو و هم خو


    از او اندیش و گفتن را رها کن

    لطیف اندیش باشد مرد کم گو


  3. #1843
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ازم صنما چه می‌فریبی تو بازم به دغا چه می‌فریبی تو

    هر لحظه بخوانیم کریمانه

    ای دوست مرا چه می‌فریبی تو


    عمری تو و عمر بی‌وفا باشد

    ما را به وفا چه می‌فریبی تو


    دل سیر نمی‌شود به جیحون‌ها

    ما را به سقا چه می‌فریبی تو


    تاریک شده‌ست چشم بی‌ماهت

    ما را به عصا چه می‌فریبی تو


    ای دوست دعا وظیفه بنده‌ست

    ما را به دعا چه می‌فریبی تو


    آن را که مثال امن دادی دی

    با خوف و رجا چه می‌فریبی تو


    گفتی به قضای حق رضا باید

    ما را به قضا چه می‌فریبی تو


    چون نیست دواپذیر این دردم

    ما را به دوا چه می‌فریبی تو


    تنها خوردن چو پیشه کردی خوش

    ما را به صلا چه می‌فریبی تو


    چون چنگ نشاط ما شکستی خرد

    ما را به سه تا چه می‌فریبی تو


    ما را بی ما چه می‌نوازی تو

    ما را با ما چه می‌فریبی تو


    ای بسته کمر به پیش تو جانم

    ما را به قبا چه می‌فریبی تو


    خاموش که غیر تو نمی‌خواهیم

    ما را به عطا چه می‌فریبی تو


  4. #1844
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    دیدی که چه کرد آن پری رو


    آن ماه لقای مشتری رو


    گشتند بتان همه نگونسار

    در حسن خلیل آزری رو


    شد کفر چو شمع‌های ایمان

    کورد به سوی کافری رو


    شد جمله جهان بهشت خندان

    زان سرو روان عبهری رو


    دارد دو هزار سحر مطلق

    وای ار آرد به ساحری رو


    افروخت بهار چون گل سرخ

    بر رغم دل مزعفری رو


    کافور نثار کرد خورشید

    بر چهره شام عنبری رو


    شد شیشه زرد همچو لاله

    زان باده لعل احمری رو


    فربه شد عشق و زفت و لمتر

    بنهاد خرد به لاغری رو


    بر باده لعل زد رخ من

    تا چند نهد به زرگری رو


    بس کن هله فتنه را مشوران

    یا برگردان ز شاعری رو


  5. #1845
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض



    ای رونق نوبهار برگو

    وی شادی لاله زار برگو


    بی‌غصه می فروش می‌نوش

    بی‌زحمت شاخ خار برگو


    ای بلبل و ای هزاردستان

    برگو صفت بهار برگو


    ای حلقه به گوش و عاشق گل

    گوش و پس سر مخار برگو


    شرح قد سرو و چهره گل

    بر عرعر و بر چنار برگو


    چون رفت خزان و رو نهان کرد

    بر سرو رو آشکار برگو


    گر پرسندت که جان رز چیست

    بر برگ نظر مدار برگو


    صد شیر و هزار گونه خرگوش

    خواهی که کنی شکار برگو


    خواهی که شود قبول عذرت

    ز اشکوفه خوش عذار برگو


    خواهی که بری قرار مستان

    زان نرگس پرخمار برگو


    امروز سر شراب داریم

    ساقی شو و بر نهار برگو


    مستی آمد ملولیت رفت

    صد بار و هزار بار برگو


    ای جام شرابدار برگرد

    وی چنگ لطیف تار برگو


    از بهر ثواب و رحمت حق

    ای عارف حق گزار برگو


    ما منتظر توایم بشتاب

    بی‌زحمت انتظار برگو


  6. #1846
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ای عارف خوش کلام برگو


    ای فخر همه کرام برگو


    هر ممتحنی ز دست رفته

    بر دست گرفت جام برگو


    قایم شو و مات کن خرد را

    وز باده باقوام برگو


    تا روح شویم جمله می ده

    تا خواجه شود غلام برگو


    قانع نشوم به نور روزن

    بشکاف حجاب بام برگو


    بپذیر مدام خوش ز ساقی

    چون مست شدی مدام برگو


    آن جام چو زر پخته بستان

    زان سوختگان خام برگو


    مبدل شد و خوش حطام دنیا

    چون رستی از این حطام برگو


    لب بستم ای بت شکرلب

    بی‌واسطه و پیام برگو


  7. #1847
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ای صید رخ تو شیر و آهو


    پنهان ز کجا شود چنان رو


    چندانک توانیش تو می‌پوش

    می‌بند نقاب توی بر تو


    در روزن سینه‌ها بتابید

    خورشید ز مطلع ترازو


    اندر عدم و وجود افکند

    صد غلغله عشق که تعالوا


    ای قند دو لعل تو خردسوز

    وی تیر دو چشم تو جگرجو


    سی بیت دگر بخواست گفتن

    مستیش کشید گوش از آن سو


    سی بیت فروختم به یک بیت

    بیتی که گشاده شد در آن کو


  8. #1848
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    آن وعده که کرده‌ای مرا کو


    این جا منم و تو وانما کو


    با جمله پلاس خوش نباشد

    آن عهد پلاس را وفا کو


    لب بسته چو بوبک ربابی

    آن داد و گشاد و آن عطا کو


    ای وعده تو چو صبح صادق

    آن شمع و چراغ و آن ضیا کو


    تا چند ز ناسزا و دشنام

    آن دلداری و آن سزا کو


    خیزید به سوی من کشیدش

    ای طایفه یاری شما کو


    ای سنگ دلان جواب گویید

    کان کان عقیق و کیمیا کو


    یا سحر نمود و چشم ما بست

    آن ساحر و آن گره گشا کو


    یا پر بگشاد و در هوا رفت

    ای مرغ ضمیر آن هوا کو


    والله که نرفت و رفتنی نیست

    ماییم ز خویش رفته ما کو


    ماکو به همان طرف که انداخت

    ای در کف صنع ما چو ماکو


    هین مشک سخن بنه به جو رو

    می‌خواندت آب کان سقا کو


  9. #1849
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مرو


    ای حیات دوستان در بوستان بی‌من مرو


    ای فلک بی‌من مگرد و ای قمر بی‌من متاب

    ای زمین بی‌من مروی و ای زمان بی‌من مرو


    این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است

    این جهان بی‌من مباش و آن جهان بی‌من مرو


    ای عیان بی‌من مدان و ای زبان بی‌من مخوان

    ای نظر بی‌من مبین و ای روان بی‌من مرو


    شب ز نور ماه روی خویش را بیند سپید

    من شبم تو ماه من بر آسمان بی‌من مرو


    خار ایمن گشت ز آتش در پناه لطف گل

    تو گلی من خار تو در گلستان بی‌من مرو


    در خم چوگانت می‌تازم چو چشمت با من است

    همچنین در من نگر بی‌من مران بی‌من مرو


    چون حریف شاه باشی ای طرب بی‌من منوش

    چون به بام شه روی ای پاسبان بی‌من مرو


    وای آن کس کو در این ره بی‌نشان تو رود

    چو نشان من تویی ای بی‌نشان بی‌من مرو


    وای آن کو اندر این ره می‌رود بی‌دانشی

    دانش راهم تویی ای راه دان بی‌من مرو


    دیگرانت عشق می‌خوانند و من سلطان عشق

    ای تو بالاتر ز وهم این و آن بی‌من مرو


  10. #1850
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    از حلاوت‌ها که هست از خشم و از دشنام او


    می‌ستیزم هر شبی با چشم خون آشام او


    دام‌های عشق او گر پر و بالم بسکلد

    طوطی جان نسکلد از شکر و بادام او


    چند پرسی مر مرا از وحشت و شب‌های هجر

    شب کجا ماند بگو در دولت ایام او


    خون ما را رنگ خون و فعل می‌آمد از آنک

    خون‌ها می می‌شود چون می‌رود در جام او


    وعده‌های خام او در مغز جان جوشان شده

    عاشقان پخته بین از وعده‌های خام او


    خسروان بر تخت دولت بین که حسرت می‌خورند

    در لقای عاشقان کشته بدنام او


    آن سگان کوی او شاهان شیران گشته‌اند

    کان چنان آهوی فتنه دیده شد بر بام او


    الله الله تو مپرس از باخودان اوصاف می

    تو ببین در چشم مستان لطف‌های عام او


    دست بر رگ‌های مستان نه دلا تا پی بری

    از دهان آلودگان زان باده خودکام او


    شمس تبریزی که گامش بر سر ارواح بود

    پا منه تو سر بنه بر جایگاه گام او


صفحه 185 از 302 نخستنخست ... 3585135165166167168169170171172173174175176177178179180181182183184185186187188189190191192193194195196197198199200201202203204205235285 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •