صفحه 195 از 324 نخستنخست ... 4595145175176177178179180181182183184185186187188189190191192193194195196197198199200201202203204205206207208209210211212213214215245295 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1,941 تا 1,950 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #1
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    اینجـــ ــآ اِحســ ــآس رآ کِپــے پیســـت میکُنَنــــ د
    وَ تو چـــــه میــــدآنـے
    پـــآی کلمــــه کلـــــمه ایــــن نوشتـــه هـــ ــآ
    چَنــــد بـــ ـــآر صورتـَ ــم شــــوره زَد
    نمــے دانـے و نمیفهمـــے آدمـــک
    رَفتَـــــن لَنـــگ لـَنــگانـــ ــم رآ ببیـــــــن
    وتعفّـــن استفــــرآغ بغضهــــآیم رآ بـــو بِکِــــــش
    وبِدآن بــــه تمـــآمـے شــب هـــ ــآی نبــــودَنَت مَدیونــــے
    وَ خیــــ ـــآل مَکُن ایـــن قصـــه اینجــــآ تمـــآم میـــشَوَد

  2. #2
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض نهـــ تو میمــانی و نه اندوهــ

    نهـــ تو میمــانی و نه اندوهــ
    و نه هیچـــیک از مردم این آبادیــــ
    به حبابــــ نگران لب یک رود قسمو به کوتاهیــــ آن لحـــــظه شادی که گذشــــتغصه هم میــــگذرد
    آنچنــــانی که فقــطــ خاطره ای خواهــــد ماندلحظه ها عریــــانندبه تن لحـــــظه ی خود جامــــه ی اندوه مپوشــــان هرگز

  3. #3
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    گفتم خدای من دقایقی بوددر زندگانیم که هوس میکردم سرسنگینم راکه پرازدغدغه های دیروزبود هراس فردا برشانه های صبورت بگذارم آرام برایت بگویم وبگریم...درآن لحظات شانه های توکجابود؟
    ندایی آمدکه:عزیزترازهرچه هست تونه تنهادرآن لحظات دلتنگی که درتمام لحظات بودنت برپروردگارتکیه کرده ای وپروردگارت خودراآنی ازتودریغ نکرده است.پروردگارهمچون عاشقی که به معشوق خودمینگرد باشوق تمام لحظات بودنت رابه نظاره نشسته است
    گفتم:پس چراراضی شدی من برای آنهمه دلتنگی اینگونه زاربگریم؟
    گفت:عزیزترازهرچه هست اشک تنهاقطره ای است که قبل ازآنکه فرودآیدعروج می کند.اشکهایت به پروردگار رسید واوآنهارایکی یکی بر زنگارهای روحت ریخت تابازهم ازجنس نورباشی وازاحوال آسمان.زیراتنهااینگونه میشودتاهمیشه شادبود.
    گفتم:آخرانچه سنگ بزرگی بودکه برسرراهم گذاشتی؟
    گفت:بارهاصدایت کردم وآرام گفتم ازاین راه نروکه به جایی نمیرسی واماتوهرگزگوش نکردی وآن سنگ بزرگ فریادپروردگاربدکه:عزیزترا هرچه هست ازاین راه نرو که به ناکجاآبادهم نخواهی رسید.
    گفتم:پس چراآنهمه درد در دلم انباشتی؟
    گفت:روزیت دادم تا صدایم کنی چیزی نگفتی...پناهت دادم تاصدایم کنی چیزی نگفتی...
    آخرتوبنده من چاره ای نبودجزنزول درد...وتنهااینگونه شدکه توصدایم کردی.
    گفتم:پس چراهمان باراول که صدایت کردم درد را ازدلم نراندی؟
    گفت:اول بار که گفتی خدا...من آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمدباردگرخدای تورانشنوم.توبازگفتی خداومن مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر...من میدانستم که توبعدازعلاج درد برخداگفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان باراول دردت را دوا میکردم.
    گفتم:مهربان ترین خدا دوست دارمت.
    گفت:عزیزترازهرچه هست دوست تر دارمت..

  4. #4
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    می خواهم ستاره ها را
    از آسمان بچینم
    و آنها را در راهی جمع کنم
    که تو فردا کشف خواهی کرد

    دلم میخواهد دانه ی شنی باشم
    و لانه ام در میان بیابان
    تا کنسرت خستگی ناپذیر
    باد را بشنوم
    دلم میخواهد امواج را
    بیکدیگر پیوند دهم
    ماهیگیران را همراهی کنم
    شناگران را نوازش کنم
    ابر سپیدی خواهم شد
    در آسمان سنگین پرندگان دریایی
    من به آرامی خواهم رفت
    مروارید باران بر روی بال وپر

  5. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  6. #5
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    فریاد می کشم، از عمق سینه ام

    از قلب مملو از، نفرین و کینه ام

    فریاد بر سرٍ، این روزگار پست

    در بین نعره ها، بغضم ولی شکست

    فریاد می زنم، با چشمهای خیس

    از ظلم این فلک، غارتگر حریص

    دار و ندار من، شد غارت ای خدا

    بر تو شکایت از، تقدیر بی حیا

  7. #6
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    غروبا میون هفته بر سر قبر یه عاشق
    یه جوون میاد میزاره گلای سرخ شقایق
    بی
    صدا میشکنه بغضش روی سنگ قبر دلدار
    اشک میریزه از دو چـشمش مثل بارون وقت دیدار
    زیر لب با گریه میگه : مهربونم بی وفایی
    رفتی و نیستی بدونی چه جگر سوزه جدایی !
    آخه من تو رو می خواستم ، اون نجیب خوب و پاک
    اون صدای مهربون ، نه سکوت سرد خاک
    تویی که نگاه پاکت مرهم زخم دلم بود
    دیدنت حتی یه لحظه راه حل مشکلم بود
    تو که ریشه کردی بـا من ، توی خاک بیقراری
    تو که گفتی با جدایی هیچ میونه ای نداری
    پس چرا تنهام گذاشتی توی این فصل سیاهی ؟
    تو عزیزترینی اما ، یه رفیق نیمه راهی
    داغ رفتنت عزیزم خط کشید رو بودن من
    رفتی و دیگه چه فایده ؟ ناله و ضجه و شیون ؟
    تو سفر کردی به خورشید ، رفتی اونور دقایق
    منو جا گذاشتی اینجا ، با دلی خسته و عاشق
    نمیخوام بی تو بمونم ، بی تو زندگی حرومه
    تو که پیش من نباشـی ، همه چی برام تمومه
    عاشق خـسته و تنها ، سر گذاشت رو خاک نمناک
    گفت جگر گوشه ی عشقو ، دادمش دست تو ای خاک !
    نزاری تنها بمونه ، همدم چشم سیاش باش
    شونه کن موهاشو آروم ، شبا قصه گو براش باش
    و غروب با اون غرورش نتونست دووم بیاره
    پا کشید از آسمون و جاشو داد به یک ستاره
    اون جوون داغ دیده ، با دلی شکسته از غم
    بوسه زد رو خاک یار و دور شد آهسته و کم کم
    ولی چند قدم که دور شد دوباره گریه رو سر داد
    روشو بر گردوند و داد زد : به خدا نمیری از یاد !!!

  8. #7
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    دل بردی از من به یغما، ای ترک غارتگر من
    دیدی چه آوردی ای دوست، از دست دل بر سر من
    عشق تو در دل نهان شد، دل زار و تن، ناتوان شد
    رفتی چو تیر و کمان شد، از بار غم پیکر من
    می‌سوزم از اشتیاقت، در آتشم از فراقت
    کانون من، سینه من، سودای من، آذر من
    دل در تف عشق افروخت، گردون لباس سیه دوخت
    از آتش آه من سوخت، در آسمان اختر من
    گبر و مسلمان خجل شد، دل فتنه آب و گل شد
    صد رخنه در ملک دل شد، ز اندیشه کافر من
    شکرانه کز عشق مستم، میخواره و می‌پرستم
    آموخت درس الستم، استاد دانشور من
    در عشق، سلطان بختم، در باغ دولت، درختم
    خاکستر فقر تختم، خاک فنا افسر من
    اول دلم را صفا داد، آیینه‌ام را جلا داد
    آخر به باد فنا داد، عشق تو خاکستر من
    بار غم عشق او را گردون نیارد تحمل
    چون می‌تواند کشیدن این پیکر لاغر من


  9. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  10. #8
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    لی کز عشق جانان دردمند است
    همو داند که قدر عشق چند است
    دلا گر عاشقی از عشق بگذر
    که تا مشغول عشقی، عشق بند است
    وگر در عشق از عشقت خبر نیست
    تو را این عشق عشقی سودمند است
    هر آن مستی که بشناسد سر از پای
    ازو دعوی مستی ناپسند است
    ز شاخ عشق برخوردار گردی
    اگر عشق از بن و بیخت بکند است
    سرافرازی مجوی و پست شو، پست
    که تاج پاک‌بازان تخته بند است
    چو تو در غایت پستی فتادی
    ز پستی در گذر کارت بلند است
    بخند ای زاهد خشک ارنه ای سنگ
    چه وقت گریه و چه جای پند است
    نگارا روز، روز ماست امروز
    که در کف باده و در کام قند است
    می و معشوق و وصل جاودان هست
    کنون تدبیر ما لختی سپند است
    یقین می‌دان که اینجا مذهب عشق
    ورای مذهب هفتاد و اند است
    حریفی نیست ای عطار امروز
    وگر هست از وجود خود نژند است


  11. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  12. #9
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
    ولی دل به پاییز نسپرده ایم
    چو گلدان خالی لب پنجره
    پر از خاطرات ترک خورده ایم
    اگر داغ دل بود ما دیده ایم
    اگر خون دل بود ، ما خورده ایم
    اگر دل دلیل است ، آورده ایم
    اگر داغ شرط است ، ما برداه ایم
    اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !
    اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !
    گواهی بخواهید ، اینک گواه :
    همین زخم هایی که نشمرده ای
    دلي
    سربلند و سری سر به زیر
    از این دست عمری به سر برده ایم


  13. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  14. #10
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
    پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت
    کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
    خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
    درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
    آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت
    خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
    که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت
    رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد
    چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت
    بود ایا که ز دیوانه ی خود یاد کند
    آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت
    سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
    عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت


  15. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


صفحه 195 از 324 نخستنخست ... 4595145175176177178179180181182183184185186187188189190191192193194195196197198199200201202203204205206207208209210211212213214215245295 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •