صفحه 25 از 84 نخستنخست ... 5678910111213141516171819202122232425262728293031323334353637383940414243444575 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 241 تا 250 , از مجموع 3018

موضوع: ديوان شمس

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #1
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    آن دم که دررباید باد از رخ تو پرده


    زنده شود بجنبد هر جا که هست مرده


    از جنگ سوی ساز آ وز ناز و خشم بازآ

    ای رخت‌های خود را از رخت ما نورده


    ای بخت و بامرادی کاندر صبوح شادی

    آن جام کیقبادی تو داده ما بخورده


    اندیشه کرد سیران در هجر و گشت سکران

    صافت چگونه باشد چون جان فزاست درده


    تو آفتاب مایی از کوه اگر برآیی

    چه جوش‌ها برآرد این عالم فسرده


    ای دوش لب گشاده داد نبات داده

    خوش وعده‌ای نهاده ما روزها شمرده


    بر باده و بر افیون عشق تو برفزوده

    و از آفتاب و از مه رویت گرو ببرده


    ای شیر هر شکاری آخر روا نداری

    دل را به خرده گیری سوزیش همچو خرده


    گر چه در این جهانم فتوی نداد جانم

    گرد و دراز گشتن بر طمع نیم گرده


    ای دوست چند گویی که از چه زردرویی

    صفراییم برآرم در شور خویش زرده


    کی رغم چشم بد را آری تو جعد خود را

    کاین را به تو سپردم ای دل به ما سپرده


    نی با تو اتفاقم نی صبر در فراقم

    ز آسیب این دو حالت جان می‌شود فشرده


    هم تو بگو که گفتت کالنقش فی الحجر شد

    گفتار ما ز دل‌ها زو می‌شود سترده


  2. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  3. #2
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ای از تو من برسته ای هم توام بخورده


    هم در تو می‌گدازم چون از توام فسرده


    گه در کفم فشاری گه زیر پا به هر غم

    زیرا که می‌نگردد انگور نافشرده


    چون نور آفتابی بر خاک ما فکندی

    و آن گاه اندک اندک باز آن طرف ببرده


    از روزن تن خود چون نور بازگردیم

    در قرص آفتابی پاک از گناه و خرده


    آن کس که قرص بیند گوید که گشت زنده

    و آن کو به روزن آید گوید فلان بمرده


    در جام رنج و شادی پوشیده اصل ما را

    در مغز اصل صافیم باقی بمانده درده


    ای اصل اصل دل‌ها ای شمس حق تبریز

    ای صد جگر کبابت تا چیست قدر گرده


  4. #3
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    گل را نگر ز لطف سوی خار آمده


    دل ناز و باز کرده و دلدار آمده


    مه را نگر برآمده مهمان شب شده

    دامن کشان ز عالم انوار آمده


    خورشید را نگر که شهنشاه اختر است

    از بهر عذر گازر غمخوار آمده


    منگر به نقطه خوار تو آن را نگر که دوست

    اندر طواف نقطه چو پرگار آمده


    آن دلبری که دل ز همه دلبران ربود

    اندر وثاق این دل بیمار آمده


    این عشق همچو روح در این خاکدان غریب

    مانند مصطفاست به کفار آمده


    همچون بهار سوی درختان خشک ما

    آن نوبهار حسن به ایثار آمده


    پنهان بود بهار ولی در اثر نگر

    زو باغ زنده گشته و در کار آمده


    جان را اگر نبینی در دلبران نگر

    با قد سرو و روی چو گلنار آمده


    گر عشق را نبینی در عاشقان نگر

    منصوروار شاد سوی دار آمده


    در عین مرگ چشمه آب حیات دید

    آن چشمه ای که مایه دیدار آمده


    آمد بهار عشق به بستان جان درآ

    بنگر به شاخ و برگ به اقرار آمده


    اقرار می‌کنند که حشر و قیامت است

    آن مردگان باغ دگربار آمده


    ای دل ز خود چو باخبری رو خموش کن

    چون بی‌خبر مباش به اخبار آمده


  5. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  6. #4
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ای صد هزار خرمن‌ها را بسوخته


    زین پس مدار خرمن ما را بسوخته


    از عشق سنگ خارا بر آهنی زده

    برقی بجسته ز آهن و خارا بسوخته


    از سر قدم بساختم ای آفتاب حسن

    هم سر به جوش آمده هم پا بسوخته


    سرنای این دلم ز تو بنواخت پرده‌ای

    هم پرده‌اش دریده و سرنا بسوخته


    در اصل زمهریر گر افتد ز آتشت

    تا روز حشر بینی سرما بسوخته


    از عالم نه جای ندا کرد عشق تو

    هر جان که گوش داشته برجا بسوخته


    ای لطف سوزشی که شرار جمال تو

    جان را کشیده پیش و به عمدا بسوخته


    آن روی سرخ را می احمر دمی بدید

    صفرای عشق او می حمرا بسوخته


    آن خد احمر ار بنمایی دمی دگر

    سودای تو برآید و صفرا بسوخته


    طبعی که لاف زلف مطرا همی‌زدی

    از جعد طره تو مطرا بسوخته


    در وا شدم به جستن تو جانب فلک

    در وا نگشت ماندم دروا بسوخته


    کی بینم از شعاع وصال تو آتشی

    راه دراز هجر ز پهنا بسوخته


    من چون سپند رقص کنان اندر او شده

    شعر تر و قصیده غرا بسوخته


    اندرفتاده برق به دکان عاشقان

    بازار و نقد و ناقد و کالا بسوخته


    زر گشته مس جسم ز اکسیر جان چنانک

    ز اکسیر مس‌ها را استا بسوخته


    ایمان و مؤمنان همه حیران شده ز عشق

    زنار پیر راهب ترسا بسوخته


    برقی ز شمس دین و ز تبریز آمده

    ابری که پرده گشت ز بالا بسوخته


  7. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  8. #5
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    باده بده ساقیا عشوه و بادم مده


    وز غم فردا و دی هیچ به یادم مده


    باده از آن خم مه پر کن و پیشم بنه

    گر نگشایم گره هیچ گشادم مده


    چون گذرد می ز سر گویم ای خوش پسر

    باده نخواهم دگر مست فتادم مده


    چاکر خنده توام کشته زنده توام

    گر نه که بنده توام باده شادم مده


    فتنه به شهر توام کشته قهر توام

    گر نه که بهر توام هیچ مرادم مده


    صدقه از آن لعل کان بخش بر این پرزیان

    ور ز برای تو جان صدقه ندادم مده


    از سر کین درگذر بوسه ده ای لب شکر

    بر سر هر خاک سر گر ننهادم مده


    هر که دوم بار زاد عشق بدو داد داد

    صد ره از صدق و داد گر بنزادم مده


    شمس حق نیک نام شد تبریزت مقام

    گر نشکستم تمام هیچ تو دادم مده


  9. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  10. #6
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ساقی جان غیر آن رطل گرانم مده


    ز آنک بدادی نخست هیچ جز آنم مده


    شهره نگارم ز تو عیش و قرارم ز تو

    جان بهارم ز تو رسم خزانم مده


    جان چو تویی بی‌شکی پیش تو جان جانکی

    باش مرا ای یکی هر دو جهانم مده


    پردگی و فاش تو آفت او باش تو

    جان رهی باش تو جان و روانم مده


    دوش بدادی مرا از کف خود باده را

    چون که چنینم درآ جز که چنانم مده


    غیر شرابی چو زر ای صنم سیمبر

    هیچ ندانم دگر ز آنک ندانم مده


    نیست شدم در چمن قفل بر آن در بزن

    هر کی بپرسد ز من هیچ نشانم مده


    شیر پراکنده‌ام زخم تو را بنده‌ام

    بی‌تو اگر زنده‌ام جز به سگانم مده


    زان مه چون اخترم زان گل تازه و ترم

    بی‌همگان خوشترم با همگانم مده


    خسرو تبریزیان شمس حق روحیان

    پر شده از تو دهان زخم زبانم مده


  11. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  12. #7
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره


    تا چه زند زهره از آینه و جندره


    پیش تو افتاده ماه بر ره سودای عشق

    ریخته گلگونه‌اش یاوه شده قنجره


    پنجره‌ای شد سماع سوی گلستان تو

    گوش و دل عاشقان بر سر این پنجره


    آه که این پنجره هست حجابی عظیم

    رو که حجابی خوش است هیچ مگو ای سره


    از شکرینی که هست بهر بخاییدنش

    لب همه دندان شده‌ست بر مثل دستره


    دست دل خویش را دیدم در خمره‌ای

    گفتم خواجه حکیم چیست در این خنبره


    گفت شراب کسی کو همگی چرخ را

    با همه دولاب جان می نخرد یک تره


    کره گردون تند پیشش پالانیی

    بر سر میدان او جان خر باتوبره


    ای شه فارغ از آن باشد در لشکرت

    نصرت بر میمنه دولت بر میسره


    ای که ز تبریز تو عید جهان شمس دین

    هین که رسید آفتاب جانب برج بره


  13. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  14. #8
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ای همه منزل شده از تو ره بی‌رهه


    بی‌قدمی رقص بین بی‌دهنی قهقهه


    از سر پستان عشق چونک دمی شیر یافت

    قامت سروی گرفت کودکک یک مهه


    روی ببینید روی بهر خدا عاشقان

    گر چه زنخ زد بسی کوردلی ابلهه


    والله کو یوسف است بشنو از من از آنک

    بودم با یوسفی هم نمک و هم چهه


    چونک نماید جمال گوش سوی غیب دار

    عرش پر از نعره‌هاست فرش پر از وه وهه


    عاشق باشد کمان خاص بتی همچو تیر

    هیچ نپرد کمان گر بشود ده زهه


    آنک ز تبریز دید یک نظر شمس دین

    طعنه زند بر چله سخره کند بر دهه


  15. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  16. #9
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ایا دلی چو صبا ذوق صبح‌ها دیده


    ز دیده مست شدی یا ز ذوق نادیده


    گهی به بحر تحیر گهی به دامن کوه

    کمر ببسته و در کوه کهربا دیده


    ورای دیده و دل صد دریچه بگشاده

    برون ز چرخ و زمین رفته صد سما دیده


    چو جوششی و بخاری فتاد در دریا

    ز لذت نظرش رست در قفا دیده


    چو موج موج درآمیخت چشم با دریا

    عجب عجب که همه بحر گشت یا دیده


    به پیش دیده دو عالم چو دانه پیش خروس

    چنین بود نظر پاک کبریادیده


    نه طالب است و نه مطلوب آن که در توحید

    صفات طالب و مطلوب را جدا دیده


    اله را کی شناسد کسی که رست ز لا

    ز لا کی رست بگو عاشق بلادیده


    رموز لیس و فی جبتی بدانسته

    هزار بار من این جبه را قبا دیده


    دهان گشاد ضمیر و صلاح دین را گفت

    تویی حیات من ای دیده خدادیده


  17. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  18. #10
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    زهی لواء و علم لا اله الا الله


    که زد بر اوج قدم لا اله الا الله


    چگونه گرد برآورد شاه موسی وار

    ز بحر هست و عدم لا اله الا الله


    ستاده‌اند صفات صفا ز خجلت او

    به پیش او به قدم لا اله الا الله


    یکی ستم ز وی از صد هزار عدل به است

    زهی خوشی ستم لا اله الا الله


    ز هر طرف که نظر کرد می برویاند

    هزار باغ ارم لا اله الا الله


    ز بحر غم به کناری رسم عجب روزی

    ز موج لطف و کرم لا اله الا الله


    ندارد از شه من هیچ بوی جان آن کس

    که ببینیش تو به غم لا اله الا الله


    چو دیده کحل نپذرفت از شه تبریز

    زهی دریغ و ندم لا اله الا الله


    برآید از دل و از جان الست شه شنود

    هزار بانگ نعم لا اله الا الله


    بهشت لطف و بلندی خدیو شمس الدین

    زهی شفای سقم لا اله الا الله


    دلم طواف به تبریز می‌کند محرم

    در آن حریم حرم لا اله الا الله


    زهی خوشی که بگویم که کیست هان بر در

    بگوید او که منم لا اله الا الله


  19. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


صفحه 25 از 84 نخستنخست ... 5678910111213141516171819202122232425262728293031323334353637383940414243444575 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •