صفحه 275 از 324 نخستنخست ... 125175225255256257258259260261262263264265266267268269270271272273274275276277278279280281282283284285286287288289290291292293294295 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 2,741 تا 2,750 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #1
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید


    فغان که بخت من از خواب در نمی‌آید


    صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش

    که آب زندگیم در نظر نمی‌آید


    قد بلند تو را تا به بر نمی‌گیرم

    درخت کام و مرادم به بر نمی‌آید


    مگر به روی دلارای یار ما ور نی

    به هیچ وجه دگر کار بر نمی‌آید


    مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید

    وز آن غریب بلاکش خبر نمی‌آید


    ز شست صدق گشادم هزار تیر دعا

    ولی چه سود یکی کارگر نمی‌آید


    بسم حکایت دل هست با نسیم سحر


    ولی به بخت من امشب سحر نمی‌آید


    در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز

    بلای زلف سیاهت به سر نمی‌آید


    ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کس

    کنون ز حلقه زلفت به در نمی‌آید


  2. #2
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید


    هلال عید در ابروی یار باید دید


    شکسته گشت چو پشت هلال قامت من

    کمان ابروی یارم چو وسمه بازکشید


    مگر نسیم خطت صبح در چمن بگذشت

    که گل به بوی تو بر تن چو صبح جامه درید


    نبود چنگ و رباب و نبید و عود که بود

    گل وجود من آغشته گلاب و نبید


    بیا که با تو بگویم غم ملالت دل

    چرا که بی تو ندارم مجال گفت و شنید


    بهای وصل تو گر جان بود خریدارم

    که جنس خوب مبصر به هر چه دید خرید


    چو ماه روی تو در شام زلف می‌دیدم

    شبم به روی تو روشن چو روز می‌گردید



    به لب رسید مرا جان و برنیامد کام

    به سر رسید امید و طلب به سر نرسید


    ز شوق روی تو حافظ نوشت حرفی چند

    بخوان ز نظمش و در گوش کن چو مروارید


  3. #3
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید


    وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید


    صفیر مرغ برآمد بط شراب کجاست

    فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید


    ز میوه‌های بهشتی چه ذوق دریابد

    هر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزید



    مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب

    به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید


    ز روی ساقی مه وش گلی بچین امروز

    که گرد عارض بستان خط بنفشه دمید


    چنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببرد

    که با کسی دگرم نیست برگ گفت و شنید



    من این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوخت

    که پیر باده فروشش به جرعه‌ای نخرید


    بهار می‌گذرد دادگسترا دریاب

    که رفت موسم و حافظ هنوز می‌نچشید


  4. #4
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید


    وجه می می‌خواهم و مطرب که می‌گوید رسید


    شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه‌ام

    بار عشق و مفلسی صعب است می‌باید کشید


    قحط جود است آبروی خود نمی‌باید فروخت

    باده و گل از بهای خرقه می‌باید خرید


    گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش

    من همی‌کردم دعا و صبح صادق می‌دمید


    با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ

    از کریمی گوییا در گوشه‌ای بویی شنید


    دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک

    جامه‌ای در نیک نامی نیز می‌باید درید


    این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت


    وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید


    عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق

    گوشه گیران را ز آسایش طمع باید برید


    تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد

    این قدر دانم که از شعر ترش خون می‌چکید


  5. #5
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض



    معاشران ز حریف شبانه یاد آرید

    حقوق بندگی مخلصانه یاد آرید


    به وقت سرخوشی از آه و ناله عشاق

    به صوت و نغمه چنگ و چغانه یاد آرید


    چو لطف باده کند جلوه در رخ ساقی

    ز عاشقان به سرود و ترانه یاد آرید


    چو در میان مراد آورید دست امید

    ز عهد صحبت ما در میانه یاد آرید



    سمند دولت اگر چند سرکشیده رود

    ز همرهان به سر تازیانه یاد آرید


    نمی‌خورید زمانی غم وفاداران

    ز بی‌وفایی دور زمانه یاد آرید


    به وجه مرحمت ای ساکنان صدر جلال

    ز روی حافظ و این آستانه یاد آرید


  6. #6
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    بیا که رایت منصور پادشاه رسید


    نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید


    جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت

    کمال عدل به فریاد دادخواه رسید


    سپهر دور خوش اکنون کند که ماه آمد

    جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسید


    ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن

    قوافل دل و دانش که مرد راه رسید


    عزیز مصر به رغم برادران غیور

    ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید


    کجاست صوفی دجال فعل ملحدشکل

    بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید


    صبا بگو که چه‌ها بر سرم در این غم عشق


    ز آتش دل سوزان و دود آه رسید


    ز شوق روی تو شاها بدین اسیر فراق

    همان رسید کز آتش به برگ کاه رسید


    مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول

    ز ورد نیم شب و درس صبحگاه رسید


  7. #7
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید


    از یار آشنا سخن آشنا شنید


    ای شاه حسن چشم به حال گدا فکن

    کاین گوش بس حکایت شاه و گدا شنید


    خوش می‌کنم به باده مشکین مشام جان

    کز دلق پوش صومعه بوی ریا شنید


    سر خدا که عارف سالک به کس نگفت

    در حیرتم که باده فروش از کجا شنید


    یا رب کجاست محرم رازی که یک زمان

    دل شرح آن دهد که چه گفت و چه‌ها شنید


    اینش سزا نبود دل حق گزار من

    کز غمگسار خود سخن ناسزا شنید


    محروم اگر شدم ز سر کوی او چه شد

    از گلشن زمانه که بوی وفا شنید


    ساقی بیا که عشق ندا می‌کند بلند

    کان کس که گفت قصه ما هم ز ما شنید



    ما باده زیر خرقه نه امروز می‌خوریم

    صد بار پیر میکده این ماجرا شنید


    ما می به بانگ چنگ نه امروز می‌کشیم

    بس دور شد که گنبد چرخ این صدا شنید


    پند حکیم محض صواب است و عین خیر

    فرخنده آن کسی که به سمع رضا شنید


    حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس

    دربند آن مباش که نشنید یا شنید


  8. #8
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    معاشران گره از زلف یار باز کنید


    شبی خوش است بدین قصه‌اش دراز کنید


    حضور خلوت انس است و دوستان جمعند

    و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید


    رباب و چنگ به بانگ بلند می‌گویند

    که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید


    به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد

    گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید


    میان عاشق و معشوق فرق بسیار است

    چو یار ناز نماید شما نیاز کنید



    نخست موعظه پیر صحبت این حرف است

    که از مصاحب ناجنس احتراز کنید


    هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق

    بر او نمرده به فتوای من نماز کنید


    وگر طلب کند انعامی از شما حافظ

    حوالتش به لب یار دلنواز کنید


  9. #9
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    الا ای طوطی گویای اسرار


    مبادا خالیت شکر ز منقار


    سرت سبز و دلت خوش باد جاوید


    که خوش نقشی نمودی از خط یار


    سخن سربسته گفتی با حریفان

    خدا را زین معما پرده بردار


    به روی ما زن از ساغر گلابی

    که خواب آلوده‌ایم ای بخت بیدار


    چه ره بود این که زد در پرده مطرب

    که می‌رقصند با هم مست و هشیار


    از آن افیون که ساقی در می‌افکند

    حریفان را نه سر ماند نه دستار


    سکندر را نمی‌بخشند آبی

    به زور و زر میسر نیست این کار


    بیا و حال اهل درد بشنو

    به لفظ اندک و معنی بسیار


    بت چینی عدوی دین و دل‌هاست

    خداوندا دل و دینم نگه دار


    به مستوران مگو اسرار مستی

    حدیث جان مگو با نقش دیوار


    به یمن دولت منصور شاهی

    علم شد حافظ اندر نظم اشعار


    خداوندی به جای بندگان کرد

    خداوندا ز آفاتش نگه دار


  10. #10
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض



    عید است و آخر گل و یاران در انتظار

    ساقی به روی شاه ببین ماه و می بیار



    دل برگرفته بودم از ایام گل ولی

    کاری بکرد همت پاکان روزه دار


    دل در جهان مبند و به مستی سؤال کن

    از فیض جام و قصه جمشید کامگار


    جز نقد جان به دست ندارم شراب کو

    کان نیز بر کرشمه ساقی کنم نثار


    خوش دولتیست خرم و خوش خسروی کریم

    یا رب ز چشم زخم زمانش نگاه دار


    می خور به شعر بنده که زیبی دگر دهد

    جام مرصع تو بدین در شاهوار


    گر فوت شد سحور چه نقصان صبوح هست

    از می کنند روزه گشا طالبان یار


    زان جا که پرده پوشی عفو کریم توست

    بر قلب ما ببخش که نقدیست کم عیار


    ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود

    تسبیح شیخ و خرقه رند شرابخوار


    حافظ چو رفت روزه و گل نیز می‌رود

    ناچار باده نوش که از دست رفت کار

صفحه 275 از 324 نخستنخست ... 125175225255256257258259260261262263264265266267268269270271272273274275276277278279280281282283284285286287288289290291292293294295 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •