صفحه 277 از 324 نخستنخست ... 127177227257258259260261262263264265266267268269270271272273274275276277278279280281282283284285286287288289290291292293294295296297 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 2,761 تا 2,770 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #1
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر


    پیش شمع آتش پروا نه به جان گو درگیر


    در لب تشنه ما بین و مدار آب دریغ

    بر سر کشته خویش آی و ز خاکش برگیر


    ترک درویش مگیر ار نبود سیم و زرش

    در غمت سیم شمار اشک و رخش را زر گیر


    چنگ بنواز و بساز ار نبود عود چه باک

    آتشم عشق و دلم عود و تنم مجمر گیر


    در سماع آی و ز سر خرقه برانداز و برقص

    ور نه با گوشه رو و خرقه ما در سر گیر


    صوف برکش ز سر و باده صافی درکش

    سیم درباز و به زر سیمبری در بر گیر


    دوست گو یار شو و هر دو جهان دشمن باش

    بخت گو پشت مکن روی زمین لشکر گیر



    میل رفتن مکن ای دوست دمی با ما باش

    بر لب جوی طرب جوی و به کف ساغر گیر


    رفته گیر از برم وز آتش و آب دل و چشم

    گونه‌ام زرد و لبم خشک و کنارم تر گیر


    حافظ آراسته کن بزم و بگو واعظ را

    که ببین مجلسم و ترک سر منبر گیر


  2. #2
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز


    ز روی صدق و صفا گشته با دلم دمساز


    روندگان طریقت ره بلا سپرند

    رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز


    غم حبیب نهان به ز گفت و گوی رقیب

    که نیست سینه ارباب کینه محرم راز


    اگر چه حسن تو از عشق غیر مستغنیست

    من آن نیم که از این عشقبازی آیم باز


    چه گویمت که ز سوز درون چه می‌بینم

    ز اشک پرس حکایت که من نیم غماز


    چه فتنه بود که مشاطه قضا انگیخت

    که کرد نرگس مستش سیه به سرمه ناز


    بدین سپاس که مجلس منور است به دوست

    گرت چو شمع جفایی رسد بسوز و بساز



    غرض کرشمه حسن است ور نه حاجت نیست

    جمال دولت محمود را به زلف ایاز


    غزل سرایی ناهید صرفه‌ای نبرد

    در آن مقام که حافظ برآورد آواز


  3. #3
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    منم که دیده به دیدار دوست کردم باز


    چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز


    نیازمند بلا گو رخ از غبار مشوی

    که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز


    ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دل

    که مرد راه نیندیشد از نشیب و فراز


    طهارت ار نه به خون جگر کند عاشق

    به قول مفتی عشقش درست نیست نماز



    در این مقام مجازی بجز پیاله مگیر

    در این سراچه بازیچه غیر عشق مباز


    به نیم بوسه دعایی بخر ز اهل دلی

    که کید دشمنت از جان و جسم دارد باز


    فکند زمزمه عشق در حجاز و عراق

    نوای بانگ غزل‌های حافظ از شیراز


  4. #4
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ای سرو ناز حسن که خوش می‌روی به ناز


    عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز


    فرخنده باد طلعت خوبت که در ازل

    ببریده‌اند بر قد سروت قبای ناز


    آن را که بوی عنبر زلف تو آرزوست

    چون عود گو بر آتش سودا بسوز و ساز


    پروانه را ز شمع بود سوز دل ولی

    بی شمع عارض تو دلم را بود گداز


    صوفی که بی تو توبه ز می کرده بود دوش

    بشکست عهد چون در میخانه دید باز


    از طعنه رقیب نگردد عیار من

    چون زر اگر برند مرا در دهان گاز



    دل کز طواف کعبه کویت وقوف یافت

    از شوق آن حریم ندارد سر حجاز


    هر دم به خون دیده چه حاجت وضو چو نیست

    بی طاق ابروی تو نماز مرا جواز


    چون باده باز بر سر خم رفت کف زنان

    حافظ که دوش از لب ساقی شنید راز


  5. #5
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    درآ که در دل خسته توان درآید باز


    بیا که در تن مرده روان درآید باز


    بیا که فرقت تو چشم من چنان در بست

    که فتح باب وصالت مگر گشاید باز


    غمی که چون سپه زنگ ملک دل بگرفت

    ز خیل شادی روم رخت زداید باز


    به پیش آینه دل هر آن چه می‌دارم


    بجز خیال جمالت نمی‌نماید باز


    بدان مثل که شب آبستن است روز از تو

    ستاره می‌شمرم تا که شب چه زاید باز


    بیا که بلبل مطبوع خاطر حافظ

    به بوی گلبن وصل تو می‌سراید باز


  6. #6
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    حال خونین دلان که گوید باز


    و از فلک خون خم که جوید باز


    شرمش از چشم می پرستان باد

    نرگس مست اگر بروید باز


    جز فلاطون خم نشین شراب

    سر حکمت به ما که گوید باز


    هر که چون لاله کاسه گردان شد

    زین جفا رخ به خون بشوید باز



    نگشاید دلم چو غنچه اگر

    ساغری از لبش نبوید باز


    بس که در پرده چنگ گفت سخن

    ببرش موی تا نموید باز


    گرد بیت الحرام خم حافظ

    گر نمیرد به سر بپوید باز


  7. #7
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    بیا و کشتی ما در شط شراب انداز


    خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز


    مرا به کشتی باده درافکن ای ساقی

    که گفته‌اند نکویی کن و در آب انداز


    ز کوی میکده برگشته‌ام ز راه خطا

    مرا دگر ز کرم با ره صواب انداز


    بیار زان می گلرنگ مشک بو جامی

    شرار رشک و حسد در دل گلاب انداز


    اگر چه مست و خرابم تو نیز لطفی کن

    نظر بر این دل سرگشته خراب انداز


    به نیم شب اگرت آفتاب می‌باید

    ز روی دختر گلچهر رز نقاب انداز


    مهل که روز وفاتم به خاک بسپارند

    مرا به میکده بر در خم شراب انداز


    ز جور چرخ چو حافظ به جان رسید دلت

    به سوی دیو محن ناوک شهاب انداز


  8. #8
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز


    پیشتر زان که شود کاسه سر خاک انداز


    عاقبت منزل ما وادی خاموشان است

    حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز


    چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است

    بر رخ او نظر از آینه پاک انداز


    به سر سبز تو ای سرو که گر خاک شوم

    ناز از سر بنه و سایه بر این خاک انداز


    دل ما را که ز مار سر زلف تو بخست

    از لب خود به شفاخانه تریاک انداز


    ملک این مزرعه دانی که ثباتی ندهد

    آتشی از جگر جام در املاک انداز



    غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویند

    پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز


    یا رب آن زاهد خودبین که بجز عیب ندید

    دود آهیش در آیینه ادراک انداز


    چون گل از نکهت او جامه قبا کن حافظ

    وین قبا در ره آن قامت چالاک انداز


  9. #9
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز


    بر امید جام لعلت دردی آشامم هنوز


    روز اول رفت دینم در سر زلفین تو

    تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز


    ساقیا یک جرعه‌ای زان آب آتشگون که من

    در میان پختگان عشق او خامم هنوز


    از خطا گفتم شبی زلف تو را مشک ختن

    می‌زند هر لحظه تیغی مو بر اندامم هنوز


    پرتو روی تو تا در خلوتم دید آفتاب

    می‌رود چون سایه هر دم بر در و بامم هنوز


    نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو

    اهل دل را بوی جان می‌آید از نامم هنوز


    در ازل داده‌ست ما را ساقی لعل لبت


    جرعه جامی که من مدهوش آن جامم هنوز


    ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان

    جان به غم‌هایش سپردم نیست آرامم هنوز


    در قلم آورد حافظ قصه لعل لبش

    آب حیوان می‌رود هر دم ز اقلامم هنوز


  10. #10
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    دلم رمیده لولی‌وشیست شورانگیز


    دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز


    فدای پیرهن چاک ماه رویان باد

    هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز


    خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد

    که تا ز خال تو خاکم شود عبیرآمیز


    فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی

    بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز


    پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر

    به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز



    فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی

    که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز


    بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت

    که در مقام رضا باش و از قضا مگریز


    میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست

    تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز


صفحه 277 از 324 نخستنخست ... 127177227257258259260261262263264265266267268269270271272273274275276277278279280281282283284285286287288289290291292293294295296297 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •