صفحه 283 از 324 نخستنخست ... 133183233263264265266267268269270271272273274275276277278279280281282283284285286287288289290291292293294295296297298299300301302303 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 2,821 تا 2,830 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #1
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم


    بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم


    طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

    که در این دامگه حادثه چون افتادم


    من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

    آدم آورد در این دیر خراب آبادم


    سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض

    به هوای سر کوی تو برفت از یادم


    نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

    چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم


    کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

    یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم



    تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق

    هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم


    می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست

    که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم


    پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک

    ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم


  2. #2
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم


    تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم


    به سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری

    به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم


    نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی

    گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم


    ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم

    که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم


    فرورفت از غم عشقت دمم دم می‌دهی تا کی

    دمار از من برآوردی نمی‌گویی برآوردم


    شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می‌جستم


    رخت می‌دیدم و جامی هلالی باز می‌خوردم


    کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت

    نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم


    تو خوش می‌باش با حافظ برو گو خصم جان می‌ده

    چو گرمی از تو می‌بینم چه باک از خصم دم سردم


  3. #3
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    سال‌ها پیروی مذهب رندان کردم


    تا به فتوی خرد حرص به زندان کردم


    من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه

    قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم


    سایه‌ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان

    که من این خانه به سودای تو ویران کردم


    توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون

    می‌گزم لب که چرا گوش به نادان کردم


    در خلاف آمد عادت بطلب کام که من

    کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم


    نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست

    آن چه سلطان ازل گفت بکن آن کردم


    دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع

    گر چه دربانی میخانه فراوان کردم



    این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت

    اجر صبریست که در کلبه احزان کردم


    صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ

    هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم


    گر به دیوان غزل صدرنشینم چه عجب

    سال‌ها بندگی صاحب دیوان کردم


  4. #4
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم


    نقشی به یاد خط تو بر آب می‌زدم


    ابروی یار در نظر و خرقه سوخته

    جامی به یاد گوشه محراب می‌زدم


    هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست

    بازش ز طره تو به مضراب می‌زدم


    روی نگار در نظرم جلوه می‌نمود

    وز دور بوسه بر رخ مهتاب می‌زدم


    چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ

    فالی به چشم و گوش در این باب می‌زدم



    نقش خیال روی تو تا وقت صبحدم

    بر کارگاه دیده بی‌خواب می‌زدم


    ساقی به صوت این غزلم کاسه می‌گرفت

    می‌گفتم این سرود و می ناب می‌زدم


    خوش بود وقت حافظ و فال مراد و کام

    بر نام عمر و دولت احباب می‌زدم


  5. #5
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم


    هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم


    شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا

    بر منتهای همت خود کامران شدم


    ای گلبن جوان بر دولت بخور که من

    در سایه تو بلبل باغ جهان شدم


    اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود

    در مکتب غم تو چنین نکته دان شدم


    قسمت حوالتم به خرابات می‌کند

    هر چند کاین چنین شدم و آن چنان شدم


    آن روز بر دلم در معنی گشوده شد

    کز ساکنان درگه پیر مغان شدم


    در شاهراه دولت سرمد به تخت بخت

    با جام می به کام دل دوستان شدم


    از آن زمان که فتنه چشمت به من رسید


    ایمن ز شر فتنه آخرزمان شدم


    من پیر سال و ماه نیم یار بی‌وفاست

    بر من چو عمر می‌گذرد پیر از آن شدم


    دوشم نوید داد عنایت که حافظا

    بازآ که من به عفو گناهت ضمان شدم


  6. #6
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم


    به صورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم


    اگر چه در طلبت همعنان باد شمالم

    به گرد سرو خرامان قامتت نرسیدم


    امید در شب زلفت به روز عمر نبستم

    طمع به دور دهانت ز کام دل ببریدم


    به شوق چشمه نوشت چه قطره‌ها که فشاندم

    ز لعل باده فروشت چه عشوه‌ها که خریدم


    ز غمزه بر دل ریشم چه تیر ها که گشادی

    ز غصه بر سر کویت چه بارها که کشیدم


    ز کوی یار بیار ای نسیم صبح غباری

    که بوی خون دل ریش از آن تراب شنیدم



    گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه

    که من چو آهوی وحشی ز آدمی برمیدم


    چو غنچه بر سرم از کوی او گذشت نسیمی

    که پرده بر دل خونین به بوی او بدریدم


    به خاک پای تو سوگند و نور دیده حافظ

    که بی رخ تو فروغ از چراغ دیده ندیدم


  7. #7
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ز دست کوته خود زیر بارم


    که از بالابلندان شرمسارم


    مگر زنجیر مویی گیردم دست

    وگر نه سر به شیدایی برآرم


    ز چشم من بپرس اوضاع گردون

    که شب تا روز اختر می‌شمارم


    بدین شکرانه می‌بوسم لب جام

    که کرد آگه ز راز روزگارم


    اگر گفتم دعای می فروشان


    چه باشد حق نعمت می‌گزارم


    من از بازوی خود دارم بسی شکر

    که زور مردم آزاری ندارم


    سری دارم چو حافظ مست لیکن

    به لطف آن سری امیدوارم


  8. #8
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم


    همچنان چشم گشاد از کرمش می‌دارم


    به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جام

    خون دل عکس برون می‌دهد از رخسارم


    پرده مطربم از دست برون خواهد برد

    آه اگر زان که در این پرده نباشد بارم


    پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب

    تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم


    منم آن شاعر ساحر که به افسون سخن

    از نی کلک همه قند و شکر می‌بارم



    دیده بخت به افسانه او شد در خواب

    کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم


    چون تو را در گذر ای یار نمی‌یارم دید

    با که گویم که بگوید سخنی با یارم


    دوش می‌گفت که حافظ همه روی است و ریا

    بجز از خاک درش با که بود بازارم


  9. #9
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    گر دست دهد خاک کف پای نگارم


    بر لوح بصر خط غباری بنگارم


    بر بوی کنار تو شدم غرق و امید است

    از موج سرشکم که رساند به کنارم


    پروانه او گر رسدم در طلب جان

    چون شمع همان دم به دمی جان بسپارم


    امروز مکش سر ز وفای من و اندیش

    زان شب که من از غم به دعا دست برآرم


    زلفین سیاه تو به دلداری عشاق

    دادند قراری و ببردند قرارم


    ای باد از آن باده نسیمی به من آور


    کان بوی شفابخش بود دفع خمارم


    گر قلب دلم را ننهد دوست عیاری

    من نقد روان در دمش از دیده شمارم


    دامن مفشان از من خاکی که پس از من

    زین در نتواند که برد باد غبارم


    حافظ لب لعلش چو مرا جان عزیز است

    عمری بود آن لحظه که جان را به لب آرم


  10. #10
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم


    کز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم


    عاشق و رندم و میخواره به آواز بلند

    وین همه منصب از آن حور پریوش دارم


    گر تو زین دست مرا بی سر و سامان داری

    من به آه سحرت زلف مشوش دارم


    گر چنین چهره گشاید خط زنگاری دوست

    من رخ زرد به خونابه منقش دارم


    گر به کاشانه رندان قدمی خواهی زد


    نقل شعر شکرین و می بی‌غش دارم


    ناوک غمزه بیار و رسن زلف که من

    جنگ‌ها با دل مجروح بلاکش دارم


    حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است

    بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم


صفحه 283 از 324 نخستنخست ... 133183233263264265266267268269270271272273274275276277278279280281282283284285286287288289290291292293294295296297298299300301302303 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •