موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #2841
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    اگر این ترس بی معنا رها سازد دل ما را

    غریو بانگ آزادی بلرزاند ثریا را


    همان ترسی که پر باشد درون سینه امت

    که تا نام خدا آید به یاد آرد غضب ها را


    یگانه خالق هستی بری از کینه ها باشد

    همان ایزد که افکنده اساس نظم دنیا را


    همی دانم که سربازم اگر این نقطه پردازم

    نه من باکی به دل دارم که گویم این سخن ها را


    که ننگ و گمرهی باید به دور از میهنی باشد

    که در دامان خود دارد وطن سازان فردا را


    بسی انسان آزاده اسیر بند و قلاده

    چو بیند مهر و سجاده بپرسد این چراها را


    چـرا ملا ولی باشد برای نسل ایـرانی ؟

    همان نسلی که پرورده مثال پورسینا را


    چرا بانوی ایرانی از آن شیخ جمارانی

    همانطوری که می دانی کشیده بس ستم ها را


    یکی بانوی فرزانه چو آرتیمیس فرمانده

    به نیروی خدا داده مسخر کرده دریا را


    کمند گیسوانش را کمان ابروانش را

    نه پنهان کرده رویش را نه سر و قد بالا را


    همان کوروش که او روزی مسخر کرد دنیا را

    نوشته بر دل صخره حقوق نسل فردا را


    هر آنکس باوری دارد دل آزرده مداریدش

    پرستد هور مزدا را و یا آئین موسی را


    تو ای فرزند آزاده گرت عقلی خدا داده

    به کارآور خرد را و مروری کن سخن ها را


    نشاید کرنش و سجده به غیر از خالق هستی

    رها کن بنده خاکی پرستش کن اهور را


    سزاوار پرستش ها نباشد جز خدا در دل

    به هر نامی که می خواهی بخوان سلطان دلها را


    سخن کوته اگر ملت ز خواب خرگوشی خیزد

    برون از خانه اندازد بساط شیخ و ملا را


    به زودی گربه ایران بر آرد نعره چون شیران

    بسان باز اشکاری که گیرد موش صحرا را


    تو ای نیروی یزدانی به هر راهی که می دانی

    از این گرداب شیطانی رها کن میهن ما را

  2. #2842
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    کاش میشد که نبود ؛ این غم پنهانی

    که تو میدانی و من

    که چه سخت است گذشت ؛ بی تو بودن و این تنهائی

    همه جا سرد و خموش

    شده ام ملعبه بازی خویش

    اشک حسرت به نگاه

    و نگو نساری من

    که وامانده دوران شده ام

    با طلوعی تاریک ؛ زندگی پوشالی

    و دلی مانده اسیر

    بغض مهمانِ گلو ؛ هق هق و ناله کنان

    دامن آلوده پر از اشک دو چشم

    گونه ها

    خیس چو باران بهار

    و تنی رنجیده

    خاطراتی مرده

    در کتابی که زهم گشته جدا

    همچو این برگ خزان

    و خزان پشتِ خزان

    بی بهار است زمان سرد و خموش

    جای آب است سراب

    کلبه ای ویرانه ؛ با تنی فرسوده چشم براه

    با چراغی که بی نور و خراب ؛ نالد از سوزش باد

    و شکسته قلمی

    با من و قصه ی من ؛ که شده نقش کتاب

  3. #2843
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    بیا تا ببینی که بی تو چه دردم

    درخت کویرم دراین گوشه زردم

    شبم تار و روزم چو شبهای پائیز

    بگو با دل تو مگر من چه کردم

    اگر دوست داری بگوتا بمیرم

    غم دوریت را به دامن نگیرم

    بگو من چه هستم ؛ دگر خانه دوشم

    که درغربت غم همیشه اسیرم

    تو گل درگلستان و من خار صحرا

    چو قایق شکسته شدم غرق دریا

    که بی تو نباشد که اینجا بمانم

    که امروز من هم شده شکل فردا

    مکن گریه دیگر که من چون تو زارم

    نباشد دگر بی تو اینجا قرارم

    تو رفتی ندیدی که تنها نشستم

    به تو گفته بودم که تنها نَزارم

    شدم مرغ صحرا در این دشت تنها

    و بالم شده غم در این روز و شبها

    هراسم نباشد که من بی تو هستم

    به جای تو آمد در این کومه غمها

  4. #2844
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    گر تو خواهي مزد اندر خواهش است

    سرگذشتم بعد از اين آسايش است


    صبر بر مشكل برايم چون عذاب

    آرزوهاي دروني شد خراب


    فكر بربستم به حالم كي خدا

    مايه خسران تو كن از من جدا


    دست حاجت ها به سويش باز بود

    مشكلات دنيوي چون راز بود


    حل اين آسيب ها نزد خداست

    سرنوشت فكر و حق از هم جداست


    حق برايت عبرت فردا شود

    خادمان حق به نزدت ما شود


    شر مشكل از هم اكنون شد جدا

    مايه مشكل بود خير خدا


    بر سر هر مشكلي آسايشي است

    در درون هر نگاهي خواهشي است


    خواهش از لطف و كرم ، از حق و نور

    شد طبيبي از براي چشم كور

  5. #2845
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    دستمال کاغذی به اشک گفت :قطره قطره ات طلاست
    یک کم از طلای خود حراج می کنی ؟
    عاشقم . . . با من ازدواج می کنی ؟
    اشک گفت : ازدواج اشک و دستمال کاغذی !!
    تو چقدر ساده ای خوش خیال کاغذی ...
    توی ازدواج ما ،تو مچاله می شوی
    چرک می شوی و تکه ای زباله می شوی
    پس برو بی خیال باش ...عاشقی کجاست
    تو فقط دستمال باش
    دستمال کاغذی دلش شکست
    گوشه ای کنار جعبه اش نشست
    گریه کرد و گریه کرد
    در تن نازکش دوید خون و درد
    اخرش دستمال کاغذی مچاله شد
    مثل تکه ای زباله شد
    او ولی شبیه دیگران نشد ...چرک و زشت مثل
    این و ان نشد رفت اگر چه توی سطل اشغال
    پاک بود و عاشق و زلال
    او با تمام دستمال کاغذی ها فرق داشت
    چون که او در میان قلب خود دانه های اشک داشت

  6. #2846
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    نه چشمی منتظر مانده به راهم

    نه میدانم که چه بوده گناهم

    نوشتی سوی غم تبعید گردد

    چرا محکوم این بخت سیاهم

    چرا حبس ابد بر دل نوشتی

    چرا بازندهء‌ٰ این دادگاهم

    مگر دیوارکوته تر زمن نیست

    مگر پاسخ ندارد دادخواهم

    چو فهمیدی که چشم خیس دارم

    زدی زنجیر بر راه نگاهم

    چو گفتم عشق گفتی قل بیارید

    به پاهایش زنیدو دستها هم

    چو گفتم دل دهانم را شکستی

    بگفتی که کنید آتش فراهم

    بیاندازید درآتش دلش را

    ز حکمش ذره ای هرگز نکاهم

    ندارم باکی از آتش بیانداز

    بسوزد آتشت را سوز آهم

    بگفتی خون او برخاک ریزید

    گلی روئید بین قتلگاهم



  7. #2847
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ذهن من لکه ای از جوهر احساس تو بود

    وقتی تو دفتر عشق رنگ خدا رو

    حرمت قلب سفید آدما رو

    طرح سجادۀ زیبای زمین و

    نفس بلند آسمونیها رو

    داشتی نقاشی می کردی

    قلب من لکه ای از جوهر احساس تو بود

    وقتی زیبایی چشمان قشنگت

    توی حوض آبی قلب من افتاد

    نفست گرمی دستای پر از بی کسی هام بود .

    وقتی احساس ستاره

    روی دفترچۀ نقاشی احساس تو می ریخت

    ناز انگشتای زیبات

    نازنین ترین نیاز

    شب یلدای صدام بود .

    وقتی بوی تن بارون

    روی گونه های نازت

    تن غنچه رو می لرزوند

    خنده رو لب های زیبات

    بهترین پشت و پنام بود .

    وقتی لب های قشنگت ، غزل دعا رو می خوند

    بوی عطر نفسات

    زنده ترین رایحۀ بوی خدا بود .



  8. #2848
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    نمی دانم شبی که اشک ها در گونه هایم میشود سیلاب خونابه

    شب و روزی که از شادی بودن در کنار تو

    می پرم از خواب بی پروا

    و خود را پشت پولادین ترین زنجیرجاویدان بی مهریت می بنیم

    تو آیا لحظه ای، در گوشه ای،کنج اتاقی ،ذره ای در فکر من هستی؟

    من آیا گوشه ای پستوی قلبت لانه ای دارم؟

    مرا در انتهای باور مستانه ات

    در امتداد فرصت و تردید

    اگر یابی ،کمی اندیشه کن

    شاید به زیر ضربه های سمّ بی مهری مرا دیدی

    که می پوسم و می خشکم و می سوزم و ویران می شود این دل

    تو آیا با دلی لبریز از احساس و آرامش

    کمی یا ذره ای ،کنج اتاقی،گوشه ای در فکر من هستی؟

    من اما با تمام دردهایم می شوم تنها

    تواما با نگارت چون شدی تنها

    در پیچ و خم شبهای بارانی

    به هنگام مرور خاطرات سرد و متروکه ت

    بگو با من به راستی ذره ای در فکر من هستی؟

  9. #2849
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    کو ؟ چه شد ؟آن خانه ی کاهگلی ی کودکی ام!بوی نم بوی رطوبت بر خاکبوی کاه گل وقت باریدن باران نم نمبوی گوجه های قرمز توی باغچه ی حیاط! بوی فلفل و خیارشعله های سرخ و رقصان تنور بوی نان تازهحس گرمی ی نگاه پدرمخنده های مادر

    جست و خیز و شادی کودکیم
    فارغ از هر قید و بنددست تو دست بچه هاپا برهنه توی کوچه های دهبازی قایم باشک!اوستا زنجیر باف و گرگم به هواشامه ی نرم و نوازشهای باد توی پیچ کوچه باغ روی بال هر نسیمکودکی هایم مرا می خواند


  10. #2850
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    آن هنگام که میخراشد سیم خاردار دیوار همسایه
    بال مرغ مینای مرا
    به نعرهای خورشید
    به خاک پردردم
    سوگند
    سوگند
    میستانم جان از گلوله بیجان دشمنم
    ای ساقی سنگر
    برسان خاک به لبم
    که مینوشد این ناف من ازخاک وطنم
    به گوش به گوش
    ای کلاغان صورتگر:
    مرگ پایان کبوتران سپید سخن نیست
    غم برکه از کوچ مرغابیها نیست
    این حباب قربانی هوای خویشتن است ...

صفحه 285 از 555 نخستنخست ... 135185235265266267268269270271272273274275276277278279280281282283284285286287288289290291292293294295296297298299300301302303304305335385435 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •